بازگشت   نودهشتیا > کتاب > تایپ کتاب > تایپ کتاب غیر رمان

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۱ آبان ۱۳۹۰, ۰۱:۴۴ قبل از ظهر   #21 (لینک مستقیم)
همکار بخش کتاب
 
pegah.a آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

19
بعدجوی از نفس سگ گر قرب جان میبایدت
ترک کن این چاه و زندان گر جهان میبایدت
باز عرشی گر سر جبریل داری پر برآر
ورنه در گلخن نشین گر استخوان میبایدت
نفس را چون جعفر طیار برکن بال و پر
گر به بالا پر و بال مرغ جان میبایدت
در جهان قدس اگر داری سبک روحی طمع
بر جهان جسم دایم سر گران میبایدت
عمر در سود و زیان بردی به آخر بی خبر
می ندارد سود با تو پس زیان میبایدت
چند گردی در زمین بی پا و سر چون آسمان
از زمین بگسل اگر بر آسمان میبایدت
روز و شب مشغول کار و بار دنیا ماندهای
دین به سرباری دنیا رایگان میبایدت
هرچه گوئی چون ترازو زین زبان گر یک جو است
گنگ شو از ما سوی الله گر زبان میبایدت
جو کشی و نیم جو همچون ترازوی دو سر
از خری جو می مکش گر کهکشان میبایدت
ای عجب نمرود نفس و وانگهی همچون خلیل
زحمت جبریل رفته از میان میبایدت
در هوا استاده و از منجنیق انداخته
بر سر آتش به خلوت همچنان میبایدت
چون تو از آذر مزاجی دوستی با زر چرا
پس چو ابراهیم آتش گلستان میبایدت
ای خر مرده سگ نفست به گلخن در کشید
پس چو عیس بر فلک دامن کشان میبایدت
در جهان خوفناک ایمن نشینی ای فرید
امن تو از چیست چون خط امان میبایدت



کاش خدا منو ببینه، ببینه چه گیج و خسته ام
دستمو محکم بگیره ، بگه که نترس، من هستم

 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید

 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید

pegah.a آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۱ آبان ۱۳۹۰, ۰۹:۱۵ بعد از ظهر   #22 (لینک مستقیم)
همکار بخش کتاب
 
pegah.a آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

20
ای شکر خوشه چین گفتارت
سرو آزاد کرد رفتارت
بس که طوطی جان بزد پر و بال
ز اشتیاق لب شکر بارت
خار در پای گل شکست هزار
ز آرزوی رخ چو گلنارت
هر شبی با هزار دیده سپهر
مانده در انتظار دیدارت
لعل از جان بشسته دست به خون
شده مبهوت جزع خون خوارت
نرگس تر که ساقی چمن است
حلقه در گوش چشم مکارت
هرکه را از هزار گونه جفا
دل ببردی بهجان گرفتارت
بحر از آن جوش میزند لب خشک
که بدیدست در شهوارت
آسمان میکند زمین بوست
زانکه سرگشته گشت در کارت
گشت دندان عاشقان همه کند
زانکه بس تیز گشت بازارت
بر دل و جان من جهان مفروش
که به جان و دلم خریدارت
بر بناگوش توست حلقه ی زلف
حلقه در گوش کرده عطارت
pegah.a آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۱ آبان ۱۳۹۰, ۰۹:۱۹ بعد از ظهر   #23 (لینک مستقیم)
همکار بخش کتاب
 
pegah.a آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

21
تا به عمدا ز رخ نقاب انداخت
خاک در چشم آفتاب انداخت
سر زلفش چو شیر پنجه گشاد
آهوان را به مشک ناب انداخت
تیر چشمش که عالمی خون داشت
اشتری را به یک کباب انداخت
لب شیرینش چون تبسم کرد
شور در لؤلؤ خوشاب انداخت
تاب در زلف داد و هر مویش
در دلم صد هزار تاب انداخت
خیمهی عنبرینت ای مهوش
در همه حلقها طناب انداخت
شوق روی چو آفتاب تو بود
کاسمان را در انقلاب انداخت
شکری از لبت به سرکه رسید
سرکه را باز در شراب انداخت
عرقی کرد عارض چو گلت
نظرم بر گل و گلاب انداخت
روی ناشسته خوشتری بنشین
کاتشی روی تو در آب انداخت
از لب تو فرید آبی خواست
در دلش آتش عذاب انداخت
pegah.a آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۱ آبان ۱۳۹۰, ۰۹:۲۲ بعد از ظهر   #24 (لینک مستقیم)
همکار بخش کتاب
 
pegah.a آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

22
عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت
مرغ جان را نیز چون پروانه بال و پر بسوخت
عشقش آتش بود کردم مجمرش از دل چو عود
آتش سوزنده بر هم عود و هم مجمر بسوخت
زآتش رویش چو یک اخگر به صحرا اوفتاد
هر دو عالم همچو خاشاکی از آن اخگر بسوخت
خواستم تا پیش جانان پیشکش جان آورم
پیش دستی کرد عشق و جانم اندر بر بسوخت
نیست از خشک و ترم در دست جز خاکستری
کاتش غیرت درآمد خشک و تر یکسر بسوخت
دادم آن خاکستر آخر بر سر کویش به باد
برق استغنا بجست از غیب و خاکستر بسوخت
گفتم اکنون ذرهای دیگر بمانم گفت باش
ذرهی دیگر چه باشد ذرهای دیگر بسوخت
چون رسید این جایگه عطار نه هست و نه نیست
کفر و ایمانش نماند و مؤمن و کافر بسوخت
pegah.a آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۱ آبان ۱۳۹۰, ۰۹:۳۲ بعد از ظهر   #25 (لینک مستقیم)
همکار بخش کتاب
 
pegah.a آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

23
آههای آتشینم پردههای شب بسوخت
بر دل آمد وز تف دل هم زبان هم لب بسوخت
دوش در وقت سحر آهی برآوردم ز دل
در زمین آتش فتاد و بر فلک کوکب بسوخت
جان پر خونم که مشتی خاک دامن گیر اوست
گاه اندر تاب ماند و گاه اندر تب بسوخت
پردهی پندار کان چون سد اسکندر قوی است
آه خون آلود من هر شب به یک یارب بسوخت
روز دیگر پردهی دیگر برون آمد ز غیب
پردهی دیگر به یاربهای دیگرشب بسوخت
هر که او خام است گو در مذهب ما نه قدم
زانکه دعوی خام شد هر کو درین مذهب بسوخت
باز عشقش چون دل عطار در مخلب گرفت
از دل گرمش عجب نبود اگر مخلب بسوخت
pegah.a آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۱ آبان ۱۳۹۰, ۰۹:۳۸ بعد از ظهر   #26 (لینک مستقیم)
همکار بخش کتاب
 
pegah.a آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

24
دولت عاشقان هوای تو است
راحت طالبان بلای تو است
کیمیای سعادت دو جهان
گرد خاک در سرای تو است
ناف آهو شود دهان کسی
که درو وصف کبریای تو است
سرمهی دیدهها بود خاکی
که گذرگاه آشنای تو است
ملک عالم به هیچ نشمارد
آنکه در کوی تو گدای تو است
به سحر ناز عاشقان با تو
از سر لطف دلگشای تو است
آنچه از ملک جاودان بیش است
عاشقان را در سرای تو است
آنچه از سیرت ملوک به است
خاک کوی فلکنمای تو است
از بلا هر کسی گریزان است
این رهی طالب بلای تو است
گر رضای تو در بلای من است
جان من بستهی رضای تو است
من ندانم ثنای تو به سزا
وصف تو لایق ثنای تو است
این تکاپوی و گفت و گوی فرید
همه در جستن عطای تو است
pegah.a آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۲ آبان ۱۳۹۰, ۰۱:۱۹ قبل از ظهر   #27 (لینک مستقیم)
همکار بخش کتاب
 
pegah.a آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

25
دلبرم در حسن طاق افتاده است
قسم من زو اشتیاق افتاده است
بر سر پایم چو کرسی ز انتظار
کو چو عرش سیم ساق افتاده است
گر رسد یک شب خیال وصل او
برق در زیرش براق افتاده است
لیک اندر تیه هجرش گرد من
سد اسکندر یتاق افتاده است
کی فتد در دوزخ این آتش کزو
در خراسان و عراق افتاده است
بر هم افتاده چو زلفش هر نفس
کشته تو در فراق افتاده است
می ندانم تا به عمدا می کشد
با چندین خود اتفاق افتاده است
تا که روی همچو ماهش دیده ام
ماه بختم در محاق افتاده است
ابروی او جز کمان چرخ نیست
ز آنکه همچون چرخ طاق افتاده است
چون ندارد ترک سیمینم میان
پس چرا زرین نطاق افتاده است
این همه باریک بینی فرید
از میان آن وشاق افتاده است
pegah.a آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۲ آبان ۱۳۹۰, ۰۱:۲۱ قبل از ظهر   #28 (لینک مستقیم)
همکار بخش کتاب
 
pegah.a آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

26
آن نه روی است ماه دو هفته است
وان نه قد است سرو برفته است
پیش ماه دو هفتهی رخ تو
ماه و خورشید طفل یک هفته است
ذرهای عشق آفتاب رخش
همه دلها به جان پذیرفته است
نرگس اوست ای عجب بیمار
دل عشاق درد بگرفته است
هر کجا صف کشیده مژه او
فتنه بیدار و عافیت خفته است
از دهانش که هست معدومی
نیست عالم تهی پر آشفته است
به دهانش خوش آمد است محال
هر که حرفی از آن دهان گفته است
در دهانش که هست سی و دو در
در پس یک عقیق ناسفته است
مینبینی دهانش اگر بینی
کاشکار است آنکه بنهفته است
تا درافشان شد از دهانش فرید
بر سر طاق عالمش جفته است
pegah.a آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۲ آبان ۱۳۹۰, ۰۱:۲۴ قبل از ظهر   #29 (لینک مستقیم)
همکار بخش کتاب
 
pegah.a آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

27
تا کی از صومعه خمار کجاست
خرقه بفکندم زنار کجاست
سیرم از زرق فروشی و نفاق
عاشقی محرم اسرار کجاست
چون من از بادهی غفلت مستم
آن بت دلبر هشیار کجاست
همه کس طالب یارند ولیک
مفلسی مست پدیدار کجاست
همه در کار شدیم از پی خویش
کاملی در خور این کار کجاست
گرچه مردم همه در خواب خوشند
زیرکی پر دل بیدار کجاست
روز روشن همگان در خوابند
شبروی عاشق عیار کجاست
گر گ پیرند همه پردهدران
یوسفی بر سر بازار کجاست
همه در جام بماندیم مدام
اثر گرد ره یار کجاست
گشت عطار در این واقعه گم
اندرین واقعه عطار کجاست
pegah.a آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۲ آبان ۱۳۹۰, ۰۲:۰۳ قبل از ظهر   #30 (لینک مستقیم)
همکار بخش کتاب
 
pegah.a آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

28
چون ز مرغ سحر فغان برخاست
ناله از طاق آسمان برخاست
صبح چون دردمید از پس کوه
آتشی از همه جهان برخاست
عنبر شب چو سوخت زآتش صبح
بوی عنبر ز گلستان برخاست
سپر آفتاب تیغ کشید
قلم عافیت ز جان برخاست
ساقی از در درآمد و بنشست
صد قیامت به یک زمان برخاست
کس چه داند که چون شراب بخورد
شور چون از شکرستان برخاست
زآرزوی سماع و شاهد و می
از همه عاشقان فغان برخاست
باده ناخورده مست شد عطار
سوی مدح خدایگان برخاست
pegah.a آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
اشعار, دیوان, عطار, غزلیات, نیشابوری

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
نه از تو ، نه از من | عطار نیشابوری آوای سکوت داستان های کوتاه و حکایات 0 ۱ شهريور ۱۳۹۰ ۱۰:۲۸ بعد از ظهر
بیوگرافی عطار نیشابوری | عارف sasha نویسندگان و شعرا 4 ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۰ ۰۱:۵۰ بعد از ظهر
رابعه | عطار نیشابوری REAL LOVE داستان های کوتاه و حکایات 0 ۹ آذر ۱۳۸۹ ۰۱:۳۹ قبل از ظهر
شیخ صنعان | فریدالدین عطار نیشابوری REAL LOVE داستان های کوتاه و حکایات 0 ۹ آذر ۱۳۸۹ ۰۱:۳۴ قبل از ظهر
منطق الطیر عطار نیشابوری ستاره یخی کتاب شعر 0 ۹ مرداد ۱۳۸۹ ۰۷:۲۲ قبل از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان