| |||
| | #11 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال تایپ کتاب ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۹
نوشته ها: 1,239
(View Stats)
تشکرها: 34,073
تشکر شده 13,146 بار در 4,095 پست
| پست معمولی : +1 امتیاز اون منم اون که هر چی ابر دنیاس ، خونه داره تو چشاش اون که ناچاره بخنده ، اما گریه س خنده هاش اون که تو شهرش غریبه ، با یه عالم آشنا هیچکدوم باور نکردن ، غربت تلخ صداش اون منم ، اون منم ، اون منم بغضمو تو گلوم می شکنم دیروز من ، مثل امروز ، مثل فرداس هر روز دستام ،سرد و تنهاس دیروز ، امروز ، فردا خیلی سخته ، این تنهایی ، بی فردایی تنها موندن ، تنها خوندن تنها ، تنها ،تنها اون که خیلی قصه داره ، رو لبای بی صداش مونده فریادش تو سینه ،در نمی آد از لباش قد یه دنیا کتابه ، با یه عالم گفتنی هر کدوم از غصه هاشون ، هر کدوم از قصه هاش اون منم ، اون منم ، اون منم بغضمو تو گلوم می شکنم ویرایش توسط sydney : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۳۰ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| | #12 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال تایپ کتاب ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۹
نوشته ها: 1,239
(View Stats)
تشکرها: 34,073
تشکر شده 13,146 بار در 4,095 پست
| پست معمولی : +1 امتیاز ای آنکه ای آنکه به جز تو هوایی به سرم نیست جز یاد عزیزت کسی در نظرم نیست جز یاد عزیزت کسی همسفرم نیست مرا یاد دگر نیست قدر تو و احساس تو رو کسی نفهمید دلت از همه رنجید از عالم و آدم همه جا رنگ و ریا دید دلت از همه رنجید من مثل تو از دست همه رنج کشیدم به جز غصه ندیدم یک جرعه وفا از لب دریا طلبیدم لب تشنه دویدم ای تو نایاب گوهر ناب ناز مخمل ترمه ی خواب ای تو همدل ، ای تو همدرد عاقبت عشق از تو گل کرد عاشقم من ، عاشق تو ای تو تنها خوب دنیا با تو دارم گفتنی ها ای آنکه به جز تو هوایی به سرم نیست کسی در نظرم نیست جز یاد عزیزت کسی همسفرم نیست مرا یاد دگر نیست ای وفادار ، نازنین یار ای نشسته بر دلت خار ای بریده از من و ما از گذشته مانده تنها عاشقم من ، عاشق تو ای تو تنها خوب دنیا با تو دارم گفتنی ها ای آنکه به جز تو ویرایش توسط sydney : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۳۱ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #13 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال تایپ کتاب ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۹
نوشته ها: 1,239
(View Stats)
تشکرها: 34,073
تشکر شده 13,146 بار در 4,095 پست
| پست معمولی : +1 امتیاز ای یار بگو بگو ای یار ، بگو ای وفادار بگو از سر بلند عشق بر سر دار بگو بگو ای یار ، بگو ای وفادار بگو از سر بلند عشق بر سر دار بگو بگو از خونه بگو از گل پونه بگو از شب شبزده ها که نمی مونه بگو بگو از محبوبه ا نسترن های بنفش سفره های بی ریا ر.ی سبزه زار فرش بگو ای یار بگو که دلم تنگ شده رو زمین جا ندارم آسمون سنگ شده بگو از شب کوچه ها پرسه های بی هدف کوچه باغ انتظار بوی بارون و علف بگو از کلاغ پیر که به خونه نرسید از بهار قصه ها که سر شاخه تکید بگو از خونه بگو از گل پونه بگو از شب شب زده ها که نمی مونه بگو بگو از محبوبه ها نسترن های بنفش سفره های بی ریا ری سبزه زار فرش بگو ای یار بگو که دلم تنگ شده رو زمین جا ندارم آسمون سنگ شده باغ بارون زده من از صدای گریه ی تو به غربت بارون رسیدم تو چشات باغ بارون زده دیدم چشم تو همرنگ یه باغه تو غربت غروب پاییز مثل من ، از یه درد کهنه لبریز با تو بوی کاهگل و خاک عطر کوچه باغ نمناک زنده می شه با تو بوی خاک و بارون عطر لاله و گلابدون زنده می شه تو مثل شهر کوچک من هنوز برام خاطره سازی هنوزم قبله ی معصوم نمازی تو مثل یاد بازی من تو کوچه های پیر و خاکی هنوزم برای من عزیز و پاکی آن که بی کس است, بی کس می ماند بیدار می شود, کتابی می خواند, نامه ای طولانی می نویسد و در کوچه باغها پرسه می زند بی قرار آنگاه که برگها به دست باد به هر سو می روند. * راینر ماریا ریلکه * ویرایش توسط sydney : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۳۱ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| | #14 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال تایپ کتاب ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۹
نوشته ها: 1,239
(View Stats)
تشکرها: 34,073
تشکر شده 13,146 بار در 4,095 پست
| پست معمولی : +1 امتیاز بت شکن ای آمده با عشر ای رفته با گریه ای خط دلتنگی از بغض تا گریه با من صبورانه سر کردی و ساختی اما چه بی حاصل دردامو نشناختی تا زندگی بوده قصه همین بوده پشت سر خورشید شب در کمین بوده ما هر دو بازیچه در بازی نیرنگ قربانی یک بت سر تا به پا از سنگ تو بت پرست اما من بت شکن بودم باید که بت می مرد جایی که من بودم بتخانه شد ما محراب عشق من باید که بت می مرد جایی که من بودم بتخانه شد اما محراب عشق من فرمان بت این بود جاییکه من بودم قربانی بت شد ایمان و پیوندم من هم ز جای خویش بتخانه شد خالی با خود تو را هم برد آن پوچ پوشالی اکنون نه بت مانده نه تو نه فردایی این بت شکن ، مانده با زخم تنهایی برای دیدن تو از حادثه ها گذشتم هنوز ای یار تنهایم به دیدار تو می آیم باز می آیم اگر که فرصتی باشد مجال صحبتی باشد حرف خواهم زد برای دیدن تو از حادثه ها گذشتم کفر اگر نباشد این من از خدا گذشته ام من از خدا گذشته ام برای دیدن تو از حادثه ها گذشتم کفر اگر نباشد این من از خدا گذشته ام من از خدا گذشته ام عذاب این دریده ها مرا شکسته بی صدا دستی بکش به زخم من که از شفا گذشته ام که از شفا گذشته ام باورم کن باورم کن من که با تو صادقم اگه خستم ، یا شکستم هرچه هستم ، عاشقم هر چه هستم ، عاشقم برای دیدن تو از حادثه ها گذشتم کفر اگر نباشد این من از خدا گذشته ام من از خدا گشذته ام منو بشناس و باور کن که خسته ام ، خیلی خسته ام اما هستم تهی ماند و نشد آلوده دستم من به دنیا دل نبستم باورم کن ، باورم کن من که با تو صادقم اگه خستم ، یا شکستم هر چه هستم ، عاشقم هر چه هستم ، عاشقم هر چه بلا کشیده ام من از وفا کشیدم چه از وفاداری این اهل وفا گشته ام من از وفا گذشته ام برای دیدن تو از حادثه ها گذشتم کفر اگر نباشد این من از خدا گذشته ام کفر اگر نباشد این من از خدا گذشته ام ویرایش توسط sydney : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۳۱ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| | #15 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال تایپ کتاب ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۹
نوشته ها: 1,239
(View Stats)
تشکرها: 34,073
تشکر شده 13,146 بار در 4,095 پست
| پست معمولی : +1 امتیاز برج با دریغی سنگین شعر آمیخته با حسرت یک خاطره را قصه حادثه ی برج و کبوتر را یک بار دیگر می خوانم ای پرنده ی مهاجر ای مسافر ای مسافر من ، ای رفته به معراج تو به اندازه ی قدرت پریدن تو به اندازه ی دل بریدن از خاک عزیزی زیر این گنبد نیلی ، زیر این چرخ کبود توی یک صحرای دور ، یه برج پیر و کهنه بود یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد از افق ، کبوتری تا برج کهنه پر گشود خسته و گمشده از اون ور صحرا می اومد باد پراشو می شکست بارون بهش سیلی می زد برج تنها سرپناه خستگی شد مهربونیش مرهم شکستگی شد اما این حادثه ی برج و کبوتر قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد آخر این قصه رو ... تو می دونی .... تو می دونستی من نمی تونم برم .... تو می تونی .... تو می تونستی باد و بارون که تموم شد ، اون پرنده پر کشید التماس و اشتیاقو تو چشم برج ندید عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید ای پرنده ی من ای مسافر من من همون پوسیده ی تنها نشینم هجرت تو هر چه بود معراج تو بود اما من اسیر مرداب زمینم راز پرواز و فقط تو می دونی ... تو می دونستی نمی تونم بپرم .... تو می تونی .... تو می تونستی ویرایش توسط sydney : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۳۲ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| | #16 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال تایپ کتاب ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۹
نوشته ها: 1,239
(View Stats)
تشکرها: 34,073
تشکر شده 13,146 بار در 4,095 پست
| پست معمولی : +1 امتیاز بنویس تو که دستت به نوشتن آشناست دلت از جنس دل خسته ی ماست دل دریا رو نوشتی ، همه دنیا رو نوشتی ، دل ما رو بنویس تو که دستت به نوشتن آشناست دلت از جنس دل خسته ی ماست دل دریا رو نوشتی ، همه دنیا رو نوشتی ، دل ما رو بنویس بنویس هر چه که ما رو به سر اومد بد قصه ها گذشت و بدتر اومد بگو از ما که به زندگی دچاریم لحظه ها رو می کشیم نمی شماریم بنویس از ما که در حال فراریم توی این پاییز بد فکر بهاریم دل دریا رو نوشتی ،همه دنیا رونوشتی ، دل ما رو بنویس دست من خسته شد از بس که نوشتم پای من آبله زد بس که دویدم تو اگر رسیده ای ما رو خبر کن چرا اونجا که تویی من نرسیدم تو که از شکنجه زار شب گذشتی از غبار بی سوارشب گذشتی تو که عشقو با نگاه تازه دیدی دس بادبان به سینه ی دریا کشیدی دل دریا رو نوشتی ، همه دنیا رو نوشتی ، دل ما رو بنویس بنویس از ما که عشقو نشناختیم حرف خالی زدیم و قافیه باختیم بگو از ما که تو خونمون غریبیم لحظه لحظه در فراز و فریبیم بگو از ما ویرایش توسط sydney : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۳۲ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| | #17 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آذر ۱۳۸۸ محل سکونت: سوئد
نوشته ها: 418
(View Stats)
تشکرها: 1,370
تشکر شده 1,406 بار در 542 پست
کتاب مورد علاقه : بینوایان | پست معمولی : +2 امتیاز سرزمین من - روزهای روشن خانه ی روشن ،* خداحافظ سرزمین من ،* خداحافظ روزای خوبت بگو کجا رفت تو قصه ها رفت ، یا از این جا رفت انگار که اینجا هیچی زندیه نیست گریه فراوون ،* وقت خنده نیست گونه ها خیسه ،* دل ها پاییزه بارون قحطی از ابر می ریزه همه عزادارا سر به گریبون مردا سر دار زنا تو زندون انگار که شبه ،* هر روز هفته از هر خونه ای عزیزی رفته همه با هم قهر ، همه از هم دور روزا مثل شب ،* شب ها سوت و کور نه تو آسمون ، نه رو زمینیم انگار که خوابیم ، کابوس می بینیم از زمین دوریم ، از زمان جدا حتی نمی اییم به یاد خدا روزای روشن ، خداحافظ سرزمین من ، خداحافظ نوبت میگیریم ، گیج و بی هدف واسه مردنم ، باید رفت تو صف روزها و شب ها این جور می گذرن هر جا که می خوان ما رو می برن آخه تا به کی آروم بشینیم حسرت بکشیم ، گریه ببینیم ای زن تنها ، مرد آواره وطن دل تو است ، شد صد پاره پاشو ، کاری کن ، فکر چاره باش فکر این دل پاره پاره باش ویرایش توسط saddaf_d : ۳۰ بهمن ۱۳۹۰ در ساعت ۱۲:۴۹ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| | #18 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آذر ۱۳۸۸ محل سکونت: سوئد
نوشته ها: 418
(View Stats)
تشکرها: 1,370
تشکر شده 1,406 بار در 542 پست
کتاب مورد علاقه : بینوایان | پست معمولی : +2 امتیاز خاک خسته ای زمین خشک و تشنه ای که در تو ریشه دارم ای همه دار و ندارم از غم تو سوگوارم نخل تنها و صبورم با تو اما ماندگارم انتظار و تشنگی را با نفس هام می شمارم یه روز اینجا باغی بود شب اگه بود چراغی بود اما همین که شب شکست جاش یه شب تازه نشست عطش که بود صبری که بود هیچ که نبود ، ابری که بود باد غریبی که وزید سینه ی ابرا رو درید باد که اومد بری نموند یاس که اومد ، صبری نموند هر چه درخت بود توی باغ با دل خون ، لب های داغ از خونه شون دل بریدن از آب و از گل بریدن حالا اینجا منم و من با تو ای خاک ، خاک خسته با تو هستم که وجودم ذره ذره به تو بسته مثل ماهی که وجودش بسته به هوای دریا واسه من دریا تو هستی خشکیه تمام دنیا من با تو هستم تا ابد سر می کنم با خوب و بد ثروت من این زمینه هر چی که دارم همینه پاییز باغمو دیدم از غم ،* نه سرما تکیدم من عاشق این زیمنم موندم بهار و ببینم من زندگی رو اینجا شناختم هر چی که داشتم همینجا ساختم همینجا باختم حتی تو این روزای سخت آغاز باغ یعنی درخت اگه موندن خیلی سخته هر چی که باشه یه شروعه یک قدم رو به شکفتن یه پنجره رو به طلوعه | ||||||||
| | |
| | #19 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال تایپ کتاب ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۹
نوشته ها: 1,239
(View Stats)
تشکرها: 34,073
تشکر شده 13,146 بار در 4,095 پست
| پست معمولی : +1 امتیاز محبس خویشتن منم ، از این حصار خسته ام من همه تن انا اللحقم ، کجاست دار ، خسته ام در همه جای این زمین ، همنفسم کسی نبود زمین دیار غربت است ، از این دیار خسته ام کشیده سرنوشت من به دفترم خط عذاب از آن خطی که او نوشت به یادگار خسته ام در انتظار معجزه ، فصل به فصل رفته ام هم از خزان تکیده ام ، هم از بهار خسته ام به گرد خویش گشته ام ، سوار این چرخ و فلک بس است تکرار ملال ، ز روزگار خسته ام دلم نمی تپد چرا ، به شوق این همه صدا من از عذاب کوه بغض ، به کوله بار خسته ام همیشه من دویده ام ، به سوی مسلخ غبار از آنکه گم نمی شوم در این غبار ، خسته ام به من تمام می شود سلسله ای رو به زوال من از تبار حسرتم که از تبار خسته ام قمار بی برنده ایست ، بازی تلخ زندگی چه برده و چه باخته ، از این قمار خسته ام گذشته از جاده ی ما ، تهی ترین غبار ها از این غبار بی سوار ، از انتظار خسته ام همیشه یاور است یار ، ولی نه آنکه یار ماست از آنکه یار شد مرا دیدن یار ، خسته ام | ||||||||
| | |
| | #20 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال تایپ کتاب ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۹
نوشته ها: 1,239
(View Stats)
تشکرها: 34,073
تشکر شده 13,146 بار در 4,095 پست
| پست معمولی : +1 امتیاز جاده خدا گریه ی ی مسافر رو ندید دل نبست به هیچ کس و دل نبرید آدم رو برای دوری از دیار جاده رو برای غربت آفرید جاده اسم منو فریاد می زنه میگه امروز روز دل بریدنه کوله باری که پر از خاطره هاس روی شونه های لرزون منه از تموم آدمای خوب و بد از تموم قصه های خوب و بد چی برام مونده به جز یه خاطره نقش گنگی تو غبار پنجره جاده آغوششو وا کرده برام منتظر مونده که من باهاش بیام قصه ی تلخ خداحافظی رو می خونم با اینکه بسته هست لبام پشت سر گذاشتن خاطره ها همه ی عشق ها و دلبستگی ها خیلی سخته ولی چاره ندارم جاده فریاد می زنه بیا پشت سر گذاشتن خاطره ها همه ی عشق ها و دل بستگی ها خیلی سخته ولی چاره ندارم جاده فریاد می زنه بیا | ||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| اردلان, اشعار, دفتر, سرفراز |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| از ریشه تا همیشه | اردلان سرفراز | گزینه ی ترانه ها | pegah.a | تایپ کتاب غیر رمان | 9 | ۲۶ آذر ۱۳۹۰ ۰۲:۵۴ بعد از ظهر |
| دفتر اشعار خیام ! | آنیتا | دفتر شعر و مشاعره | 26 | ۴ آبان ۱۳۹۰ ۰۵:۳۰ بعد از ظهر |
| زندگينامه اردلان سرفراز | شاعر | SaRa | نویسندگان و شعرا | 0 | ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ ۱۰:۰۶ قبل از ظهر |
| دفتر اشعار رضا بروسان | SaRa | دفتر شعر و مشاعره | 0 | ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ ۱۱:۲۰ قبل از ظهر |
| دفتر اشعار رضا براهنی | SaRa | دفتر شعر و مشاعره | 0 | ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ ۰۹:۵۲ قبل از ظهر |