بازگشت   نودهشتیا > فرهنگ و هنر > شعر و ادبیات > دفتر شعر و مشاعره

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۰ آذر ۱۳۹۰, ۰۲:۰۳ قبل از ظهر   #11 (لینک مستقیم)
کاربر فعال تایپ کتاب
 
sydney آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

اون منم

اون که هر چی ابر دنیاس ، خونه داره تو چشاش
اون که ناچاره بخنده ، اما گریه س خنده هاش
اون که تو شهرش غریبه ، با یه عالم آشنا
هیچکدوم باور نکردن ، غربت تلخ صداش
اون منم ، اون منم ، اون منم
بغضمو تو گلوم می شکنم
دیروز من ، مثل امروز ، مثل فرداس
هر روز دستام ،سرد و تنهاس
دیروز ، امروز ، فردا
خیلی سخته ، این تنهایی ، بی فردایی
تنها موندن ، تنها خوندن
تنها ، تنها ،تنها
اون که خیلی قصه داره ، رو لبای بی صداش
مونده فریادش تو سینه ،در نمی آد از لباش
قد یه دنیا کتابه ، با یه عالم گفتنی
هر کدوم از غصه هاشون ، هر کدوم از قصه هاش
اون منم ، اون منم ، اون منم
بغضمو تو گلوم می شکنم

ویرایش توسط sydney : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۳۰ بعد از ظهر
sydney آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۴ آذر ۱۳۹۰, ۰۱:۵۶ بعد از ظهر   #12 (لینک مستقیم)
کاربر فعال تایپ کتاب
 
sydney آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

ای آنکه

ای آنکه به جز تو
هوایی به سرم نیست
جز یاد عزیزت
کسی در نظرم نیست
جز یاد عزیزت
کسی همسفرم نیست
مرا یاد دگر نیست
قدر تو و احساس تو رو کسی نفهمید
دلت از همه رنجید
از عالم و آدم
همه جا رنگ و ریا دید
دلت از همه رنجید
من مثل تو از دست همه رنج کشیدم
به جز غصه ندیدم
یک جرعه وفا از لب دریا طلبیدم
لب تشنه دویدم
ای تو نایاب گوهر ناب
ناز مخمل
ترمه ی خواب
ای تو همدل ، ای تو همدرد
عاقبت عشق از تو گل کرد
عاشقم من ، عاشق تو
ای تو تنها خوب دنیا
با تو دارم گفتنی ها
ای آنکه به جز تو
هوایی به سرم نیست
کسی در نظرم نیست
جز یاد عزیزت
کسی همسفرم نیست
مرا یاد دگر نیست
ای وفادار ، نازنین یار
ای نشسته بر دلت خار
ای بریده از من و ما
از گذشته مانده تنها
عاشقم من ، عاشق تو
ای تو تنها خوب دنیا
با تو دارم گفتنی ها
ای آنکه به جز تو

ویرایش توسط sydney : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۳۱ بعد از ظهر
sydney آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۶ آذر ۱۳۹۰, ۱۲:۲۰ بعد از ظهر   #13 (لینک مستقیم)
کاربر فعال تایپ کتاب
 
sydney آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

ای یار بگو

بگو ای یار ، بگو
ای وفادار بگو
از سر بلند عشق
بر سر دار بگو
بگو ای یار ، بگو
ای وفادار بگو
از سر بلند عشق
بر سر دار بگو
بگو از خونه بگو
از گل پونه بگو
از شب شبزده ها
که نمی مونه بگو
بگو از محبوبه ا
نسترن های بنفش
سفره های بی ریا
ر.ی سبزه زار فرش
بگو ای یار بگو
که دلم تنگ شده
رو زمین جا ندارم
آسمون سنگ شده
بگو از شب کوچه
ها
پرسه های بی هدف
کوچه باغ انتظار
بوی بارون و علف
بگو از کلاغ پیر
که به خونه نرسید
از بهار قصه ها
که سر شاخه تکید
بگو از خونه بگو
از گل پونه بگو
از شب شب زده ها
که نمی مونه بگو
بگو از محبوبه ها
نسترن های بنفش
سفره های بی ریا
ری سبزه زار فرش
بگو ای یار بگو
که دلم تنگ شده
رو زمین جا ندارم
آسمون سنگ شده


باغ بارون زده

من از صدای گریه ی تو
به غربت بارون رسیدم
تو چشات باغ بارون زده دیدم
چشم تو همرنگ یه باغه
تو غربت غروب پاییز
مثل من ، از یه
درد کهنه لبریز
با تو بوی کاهگل و خاک
عطر کوچه باغ نمناک زنده می شه
با تو بوی خاک و بارون
عطر لاله و گلابدون زنده می شه
تو مثل شهر کوچک من
هنوز برام خاطره سازی
هنوزم قبله ی معصوم نمازی
تو مثل یاد بازی من
تو کوچه های پیر و خاکی
هنوزم برای من
عزیز و پاکی



آن که بی کس است,
بی کس می ماند
بیدار می شود,
کتابی می خواند,
نامه ای طولانی می نویسد و در کوچه باغها پرسه می زند
بی قرار
آنگاه که برگها به دست باد به هر سو می روند.

* راینر ماریا ریلکه *


ویرایش توسط sydney : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۳۱ بعد از ظهر
sydney آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۲ آذر ۱۳۹۰, ۱۲:۲۴ قبل از ظهر   #14 (لینک مستقیم)
کاربر فعال تایپ کتاب
 
sydney آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

بت شکن

ای آمده با عشر

ای رفته با گریه

ای خط دلتنگی

از بغض تا گریه

با من صبورانه

سر کردی و ساختی

اما چه بی حاصل

دردامو

نشناختی

تا زندگی بوده

قصه همین بوده

پشت سر خورشید

شب در کمین بوده

ما هر دو بازیچه در بازی نیرنگ

قربانی یک بت

سر تا به پا از سنگ

تو بت پرست اما

من بت شکن بودم

باید که بت می مرد

جایی که من بودم

بتخانه شد ما

محراب عشق من

باید که بت می مرد

جایی که من بودم

بتخانه شد اما

محراب عشق من

فرمان بت این بود

جاییکه من بودم

قربانی بت شد

ایمان و پیوندم

من هم ز جای خویش

بتخانه شد خالی

با خود تو را هم برد

آن پوچ پوشالی

اکنون نه بت مانده

نه تو نه فردایی

این بت شکن ، مانده

با زخم تنهایی




برای دیدن تو از حادثه ها گذشتم


هنوز ای یار تنهایم

به دیدار تو می آیم

باز می آیم

اگر که فرصتی باشد

مجال صحبتی باشد

حرف خواهم زد

برای دیدن تو از

حادثه ها گذشتم

کفر اگر نباشد این

من از خدا گذشته ام

من از خدا گذشته ام

برای دیدن تو از

حادثه ها گذشتم

کفر اگر نباشد این

من از خدا گذشته ام

من از خدا گذشته ام

عذاب این دریده ها

مرا شکسته بی صدا

دستی بکش به زخم من

که

از شفا گذشته ام

که از شفا گذشته ام

باورم کن باورم کن

من که با تو صادقم

اگه خستم ، یا شکستم

هرچه هستم ، عاشقم

هر چه هستم ، عاشقم

برای دیدن تو از

حادثه ها گذشتم

کفر اگر نباشد این

من از خدا گذشته ام

من از خدا گشذته ام

منو بشناس و

باور کن

که خسته ام ، خیلی خسته ام

اما هستم

تهی ماند و نشد آلوده دستم

من به دنیا

دل نبستم

باورم کن ، باورم کن

من که با تو صادقم

اگه خستم ، یا شکستم

هر چه هستم ، عاشقم

هر چه هستم ، عاشقم

هر چه بلا کشیده ام

من از وفا کشیدم

چه از

وفاداری این

اهل وفا گشته ام

من از وفا گذشته ام

برای دیدن تو از

حادثه ها گذشتم

کفر اگر نباشد این

من از خدا گذشته ام

کفر اگر نباشد این

من از خدا گذشته ام

ویرایش توسط sydney : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۳۱ بعد از ظهر
sydney آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۴ آذر ۱۳۹۰, ۰۵:۳۷ بعد از ظهر   #15 (لینک مستقیم)
کاربر فعال تایپ کتاب
 
sydney آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

برج

با دریغی سنگین
شعر آمیخته با حسرت یک خاطره را
قصه حادثه ی برج و کبوتر را
یک بار دیگر می خوانم
ای پرنده ی مهاجر ای مسافر
ای مسافر من ،
ای رفته به معراج
تو به اندازه ی قدرت پریدن
تو به اندازه ی دل بریدن از خاک
عزیزی
زیر این گنبد نیلی ، زیر این چرخ کبود
توی یک صحرای دور ، یه برج پیر و کهنه بود
یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد
از افق ، کبوتری تا برج کهنه پر گشود
خسته و گمشده
از اون ور صحرا می اومد
باد پراشو می شکست بارون بهش سیلی می زد
برج تنها سرپناه خستگی شد
مهربونیش مرهم شکستگی شد
اما این حادثه ی برج و کبوتر
قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد
آخر این قصه رو ... تو می دونی .... تو می دونستی
من نمی تونم برم .... تو می تونی .... تو می
تونستی
باد و بارون که تموم شد ، اون پرنده پر کشید
التماس و اشتیاقو تو چشم برج ندید
عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود
بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید
ای پرنده ی من ای مسافر من
من همون پوسیده ی تنها نشینم
هجرت تو هر چه بود معراج تو بود
اما من
اسیر مرداب زمینم
راز پرواز و فقط تو می دونی ... تو می دونستی
نمی تونم بپرم .... تو می تونی .... تو می تونستی

ویرایش توسط sydney : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۳۲ بعد از ظهر
sydney آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۳ دي ۱۳۹۰, ۰۳:۴۷ قبل از ظهر   #16 (لینک مستقیم)
کاربر فعال تایپ کتاب
 
sydney آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

بنویس

تو که دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنس دل خسته ی ماست
دل دریا رو نوشتی ، همه دنیا رو نوشتی ، دل ما رو بنویس
تو که دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنس دل خسته ی ماست
دل دریا رو نوشتی ، همه دنیا رو نوشتی ، دل ما رو بنویس
بنویس هر چه که ما رو به سر اومد
بد قصه ها گذشت و بدتر اومد
بگو از ما که به زندگی دچاریم
لحظه ها رو می کشیم نمی شماریم
بنویس از ما که در حال فراریم
توی این پاییز بد فکر بهاریم
دل دریا رو نوشتی ،همه دنیا رونوشتی ، دل ما رو بنویس
دست من خسته شد از بس که نوشتم
پای من آبله زد بس که دویدم
تو اگر رسیده ای ما رو خبر کن
چرا اونجا که تویی من نرسیدم
تو که از شکنجه زار شب گذشتی
از غبار بی سوارشب گذشتی
تو که عشقو با نگاه تازه دیدی
دس بادبان به سینه ی دریا کشیدی
دل دریا رو نوشتی ، همه دنیا رو نوشتی ، دل ما رو بنویس
بنویس از ما که عشقو نشناختیم
حرف خالی زدیم و قافیه باختیم
بگو از ما که تو خونمون غریبیم
لحظه لحظه در فراز و فریبیم
بگو از ما



ویرایش توسط sydney : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۳۲ بعد از ظهر
sydney آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۳۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۴۲ بعد از ظهر   #17 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
saddaf_d آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سرزمین من - روزهای روشن

خانه ی روشن ،* خداحافظ
سرزمین من ،* خداحافظ
روزای خوبت بگو کجا رفت
تو قصه ها رفت ، یا از این جا رفت
انگار که اینجا هیچی زندیه نیست
گریه فراوون ،* وقت خنده نیست
گونه ها خیسه ،* دل ها پاییزه
بارون قحطی از ابر می ریزه
همه عزادارا سر به گریبون
مردا سر دار زنا تو زندون
انگار که شبه ،* هر روز هفته
از هر خونه ای عزیزی رفته
همه با هم قهر ، همه از هم دور
روزا مثل شب ،* شب ها سوت و کور
نه تو آسمون ، نه رو زمینیم
انگار که خوابیم ، کابوس می بینیم
از زمین دوریم ، از زمان جدا
حتی نمی اییم به یاد خدا
روزای روشن ، خداحافظ
سرزمین من ، خداحافظ
نوبت میگیریم ، گیج و بی هدف
واسه مردنم ، باید رفت تو صف
روزها و شب ها این جور می گذرن
هر جا که می خوان ما رو می برن
آخه تا به کی آروم بشینیم
حسرت بکشیم ، گریه ببینیم
ای زن تنها ، مرد آواره
وطن دل تو است ، شد صد پاره
پاشو ، کاری کن ، فکر چاره باش
فکر این دل پاره پاره باش

ویرایش توسط saddaf_d : ۳۰ بهمن ۱۳۹۰ در ساعت ۱۲:۴۹ بعد از ظهر
saddaf_d آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۳۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۵۰ بعد از ظهر   #18 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
saddaf_d آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض


خاک خسته

ای زمین خشک و تشنه
ای که در تو ریشه دارم
ای همه دار و ندارم
از غم تو سوگوارم
نخل تنها و صبورم
با تو اما ماندگارم
انتظار و تشنگی را
با نفس هام می شمارم
یه روز اینجا باغی بود
شب اگه بود چراغی بود
اما همین که شب شکست
جاش یه شب تازه نشست
عطش که بود صبری که بود
هیچ که نبود ، ابری که بود
باد غریبی که وزید
سینه ی ابرا رو درید
باد که اومد بری نموند
یاس که اومد ، صبری نموند
هر چه درخت بود توی باغ
با دل خون ، لب های داغ
از خونه شون دل بریدن
از آب و از گل بریدن
حالا اینجا منم و من
با تو ای خاک ، خاک خسته
با تو هستم که وجودم
ذره ذره به تو بسته
مثل ماهی که وجودش
بسته به هوای دریا
واسه من دریا تو هستی
خشکیه تمام دنیا
من با تو هستم تا ابد
سر می کنم با خوب و بد
ثروت من این زمینه
هر چی که دارم همینه
پاییز باغمو دیدم
از غم ،* نه سرما تکیدم
من عاشق این زیمنم
موندم بهار و ببینم
من زندگی رو اینجا شناختم
هر چی که داشتم همینجا ساختم
همینجا باختم
حتی تو این روزای سخت
آغاز باغ یعنی درخت
اگه موندن خیلی سخته
هر چی که باشه یه شروعه
یک قدم رو به شکفتن
یه پنجره رو به طلوعه
saddaf_d آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۳۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۲۶ بعد از ظهر   #19 (لینک مستقیم)
کاربر فعال تایپ کتاب
 
sydney آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

محبس خویشتن منم ، از این حصار خسته ام
من همه تن انا اللحقم ، کجاست دار ، خسته ام
در همه جای این زمین ، همنفسم کسی نبود
زمین دیار غربت است ، از این دیار خسته ام
کشیده سرنوشت من به دفترم خط عذاب
از آن خطی که او نوشت به یادگار خسته ام
در انتظار معجزه ، فصل به فصل رفته ام
هم از خزان تکیده ام ، هم از بهار خسته ام
به گرد خویش گشته ام ، سوار این چرخ و فلک
بس است تکرار ملال ، ز روزگار خسته ام
دلم نمی تپد چرا ، به شوق این همه صدا
من از عذاب کوه بغض ، به کوله بار خسته ام
همیشه من دویده ام ، به سوی مسلخ غبار
از آنکه گم نمی شوم در این غبار ، خسته ام
به من تمام می شود سلسله ای رو به زوال
من از تبار حسرتم که از تبار خسته ام
قمار بی برنده ایست ، بازی تلخ زندگی
چه برده و چه باخته ، از این قمار خسته ام
گذشته از جاده ی ما ، تهی ترین غبار ها
از این غبار بی سوار ، از انتظار خسته ام
همیشه یاور است یار ، ولی نه آنکه یار ماست
از آنکه یار شد مرا دیدن یار ، خسته ام
sydney آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۳:۴۱ قبل از ظهر   #20 (لینک مستقیم)
کاربر فعال تایپ کتاب
 
sydney آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

جاده

خدا گریه ی ی مسافر رو ندید
دل نبست به هیچ کس و دل نبرید
آدم رو برای دوری از دیار
جاده رو برای غربت آفرید
جاده اسم منو فریاد می زنه
میگه امروز روز دل بریدنه
کوله باری که پر از خاطره هاس
روی شونه های لرزون منه
از تموم آدمای خوب و بد
از تموم قصه های خوب و بد
چی برام مونده به جز یه خاطره
نقش گنگی تو غبار پنجره
جاده آغوششو وا کرده برام
منتظر مونده که من باهاش بیام
قصه ی تلخ خداحافظی رو
می خونم با اینکه بسته هست لبام
پشت سر گذاشتن خاطره ها
همه ی عشق ها و دلبستگی ها
خیلی سخته ولی چاره ندارم
جاده
فریاد می زنه
بیا
پشت سر گذاشتن خاطره ها
همه ی عشق ها و دل بستگی ها
خیلی سخته ولی چاره ندارم
جاده
فریاد
می زنه
بیا
sydney آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
اردلان, اشعار, دفتر, سرفراز

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
از ریشه تا همیشه | اردلان سرفراز | گزینه ی ترانه ها pegah.a تایپ کتاب غیر رمان 9 ۲۶ آذر ۱۳۹۰ ۰۲:۵۴ بعد از ظهر
دفتر اشعار خیام ! آنیتا دفتر شعر و مشاعره 26 ۴ آبان ۱۳۹۰ ۰۵:۳۰ بعد از ظهر
زندگينامه اردلان سرفراز | شاعر SaRa نویسندگان و شعرا 0 ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ ۱۰:۰۶ قبل از ظهر
دفتر اشعار رضا بروسان SaRa دفتر شعر و مشاعره 0 ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ ۱۱:۲۰ قبل از ظهر
دفتر اشعار رضا براهنی SaRa دفتر شعر و مشاعره 0 ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ ۰۹:۵۲ قبل از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان