بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > خارجی

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۴ آبان ۱۳۹۰, ۰۵:۳۶ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر فعال داستان و حکایت
 
.RAHA. آواتار ها
 
.RAHA. به Yahoo ارسال پیام فرستادن پیام با Skype به .RAHA.
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض کلیمای پراگ روح پراگ | ايوان كليما | معرفی و نقد کتاب

پيشگفتار كتاب با اين جملات شروع ميشود:"من در طول زندگيام فقط چند سالي كارم گزارشگري بوده است. اما اين حرفه را داوطلبانه رها نكردم. روزنامهاي را كه برايش كار ميكردم تعطيل كردند و به من هم ديگر اجازه ندادند براي روزنامه ديگري مطلب بنويسم و روزنامههاييي كه در آن ايام در كشور من منتشر ميشدند از آن روزنامههايي بودند كه من اصلا دلم نميخواست برايشان مطلب بنويسم. با اينهمه، نياز به بيان عقايد و احساساتم در مورد برخي مسائل، آن هم هرچه سريعتر و هرچه مستقيمتر، در دلم بود و براي همين به نوشتن ادامه دادم - بيآنكه روزنامهاي يا هر وسيله ديگري براي رساندن حرفم به گوش مردم داشته باشم. اين قطعات نوشته شده با رسانهاي كه ساميزدات خوانده ميشود دست به دست ميگشت. يعني اين قطعات را دوستانم با ماشين تحريرهاي معمولي تايپ ميكردند و نهايتا هم به دست تايپيستهاي گمنام تايپ ميشدند و از دست خوانندهاي به دست خواننده ديگر ميرسيد.
در انتخاب قطعات اين كتاب، كوشيدهام موضوعات و ژانرها تنوع داشته باشند، تا حدودي براي اقناع خوانندگان انگليسيزبان كه متوجه شوند نويسندگان ممنوعالقلم و سركوبشده هم صرفا علائقشان محدود به مسائل سياسي نميشود و علائقي مشابه علائق ديگر نويسندگان در هر جاي اين جهان دارند ..."
*****
شاید برای شروع، معرفیِ یک کتاب، مفید باشد. اولین آشنایی با کتاب، از طریقِ مجلهی «شهروندِ امروز» بود. «خشایار دیهیمی» یکی از مقالاتِ آن را ترجمهکردهبود در موردِ بیمعناشدنِ زبان. مثلِ همیشه انتخابهای دیهیمی، بهجا، بهموقع و جذاب بود. «ایوان کلیما» نویسندهی اهلِ چک، مجموعهی مقالاتِ کوتاهی را در این کتاب جمعکرده که حاصلِ یک دوره فعالیتِ فکریِ اوست که انتشارِ روزنامهای که در آن کارمیکرد، ممنوع شدهبوده. البته نویسندگانِ چک، در نبودِ اینترنت، راهِ مشابهی برای گفتن و انتشارِ ممنوعهها پیدا (یا شاید درستترش: ابداع) کردند: سامیزدات! سامیزدات چیست؟ پس از ممنوعیتهای پیدرپی که در نتیجهی سلطهی کمونیستهای روس در چک برای اهلِ قلم پیش آمد، آنها تصمیمگرفتند نوشتتههایشان را اینطور به دستِ خوانندهها برسانند: (کلیما میگوید): «قرارگذاشتیم که همهی ما دستنوشتههایمان را ماشینکنیم و بفروشیم. لودویک واتسولیک، یکی از بهترین نویسندگان چک، عهدهدار اجرای این کار شد و کار را شروعکردیم: با یک ماشیننویس و یک دستگاه تایپ معمولی. کارها در بیست نسخه چاپ میشد و بهای هر نسخه تقریباً سه برابر قیمت یک کتاب معمولی بود. مدتی بعد مردم شروعکردند به گشتن دنبال این کتابها. بهتدریج «کارگاههای» تازهای درستکردیم، و آرایش صفحهها هم بهترشد. بهطور غیرمستقیم کتابهای ممنوعهی صحافیها را بهدستمیآوردیم و خودمان آنها را چاپمیکردیم. بسیاری از این کتابها مایهی غرور کتابخانهی کتابدوستان خواهندبود... » و این آثار، ادبیاتِ سامیزدات بودند. این کتاب، گزیدهی کلیماست از مقالاتِ سامیزداتیِ خودش. ترجمهی کتاب، کارِ «فروغ پوریاوری» است که ترجمههایش را از آثارِ هموطنِ کلیما، «میلان کوندرا» دیدهاید احتمالاً. نشرِ آگه کتاب را درآورده و رنگِ قرمزِ کتاب را هم خودِ من خیلی دوستدارم (تأویل و توجیهش پایِ آنها که دنبالِ تأویل و توجیهند). در مقالهی اول، با روایتِ دورهی کودکیِ کلیما مواجهمیشوید؛ خودِ او نوشته «کمی عجیب و غریب»؛ اما گمانمیکنم شما هم پس از خواندنِ مقاله متوجهِ تعریضی که قیدِ «کمی» دارد، خواهیدشد. تصورِ رایج از دورانِ کودکی، تصورِ شادمانی و رویا و آرزوست؛ اما شما در این مقاله از کودکیِ مردی میخوانید که میگوید: «من بر نبود آزادی بهمراتب بیش از کمبود مواد غذایی وقوف داشتم. از پنجرههای اردوگاه میتوانستم کوههای دوردست را ببینم. این واقعیت مسلم که نمیتوانستم از درهای آن اردوگاه شلوغ بیرون بروم، بیش از هرچیز دیگری دلتنگممیکرد» و «تمام آن دوستیها [دوستیهای دورانِ کودکیِ نویسنده] بهگونهای فاجعهآمیز بهپایانرسید؛ دوستانم، پسرها و دخترها به اتاق گاز رفتند، همه بهجز یکنفر، آریه، که واقعاً دوستشمیداشتم، او پسر رئیس کمیتهی خودگردان زندانیان اردوگاه بود، و در دوازدهسالگی به ضربِ گلوله کشتهشد» ... ؛ کلیما به جرم (؟)ِ یهودی بودن سالهای کودکیش را در یکی از اردوگاههای کارِ آلمانِ نازی میگذراند. روایتِ کلیما از این سالها برای من که تکاندهنده و تأملبرانگیز بود. جز این، یک گفتوگو و چند مقالهی دیگر که شاملِ نظرات و دریافتهای خاصِ خودِ کلیما در زمینههای متعددی مثلِ پایانِ تمدنِ بشری، آشغال، فقرِ زبان، قدرتمندها و بیقدرتها، کافکا و ... کلیتِ این کتاب را میسازند. دیدگاهِ کلیما در برابرِ آنچه مدهای فکریِ روزِ سرزمینِ ما هستند، ازگونهی متفاوت و بدیع است. ترجمهی پوریاوری به نظرِ من، ترجمهی متوسطی است. شاید جالب میبود اگر مواردی را که اوو دیهیمی جدا ترجمهکردهاند، با هم مقایسهمیکردم و یا مواردِ ضعفی را که بهنظرمرسیده، ذکرمیکردم؛ اما متأسفانه نوشتنِ این مطلب با وقفههای بسیار به ساعتِ سهی نیمهشب کشیده و میترسم آنچه پس از این مینویسم، دیگر خوابآلوده باشد. کتاب، مثلِ اکثرِ قریب به اتفاقِ آثارِ منتشرشده در کشورمان، از لحاظِ نشانهگذاریِ ویرایشی، سرشار از غلط است. امیدوارم بتوانم در اولین فرصت، نمونههایی برای تقویتِ ادعایم به مطلب اضافهکنم.
اما حتماً بایدبگویم که آنچه دلیلِ واقعیِ نوشتنِ این مطلب بود و انگیزهی معرفیِ این کتاب، شباهتِ فضاها و تجربیاتِ کلیماست با فضاها و موقعیتها امروزِ ایران. خواندنِ ادراکات و تجربیاتِ کسی که تجربهی درگیری با دو نظامِ توتالیتر، تمامیتخواه و عوامزده را داشته، برای ما ایرانیها بیش از همه باید جالب باشد!




در تنگنای حيرتم از نخوت رقيب
يا رب مباد آنکه گدا معتبر شود

 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


.RAHA. آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۷ آبان ۱۳۹۰, ۰۶:۲۱ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
ماه منیر آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

من دو سال پیش این کتابرا خواندم تا حال چنین کتاب تاثیر گذاری راجع به انقلاب نخوانده بودم انگاری که وصف
حال ما بود قلم نویسنده عالی بود هرز گاهی مرورش میکنم
ماه منیر آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
ايوان, روح, كليما, نوشته, پراگ, کلیمای

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
ورود مواد مخدر جديدبا نام پان پراگ!! آنیتا عکسهای روز و گزارش خبری از مراسمها 4 ۱۰ فروردين ۱۳۹۱ ۰۴:۳۷ بعد از ظهر
سانچس بدون مجوز پزشکان به پراگ رفت jim.jim ورزش 0 ۹ آبان ۱۳۹۰ ۰۳:۱۵ بعد از ظهر
گفتگو با ايوان كليما، نويسنده اهل چك / جان توسا .RAHA. مصاحبه با نویسندگان 0 ۴ آبان ۱۳۹۰ ۰۵:۲۸ بعد از ظهر
رنگین کمانی زیبا در شهر پراگ آوای سکوت طبیعت 2 ۲۲ مرداد ۱۳۹۰ ۰۳:۴۹ بعد از ظهر
تصاویر پراگ پایتخت جمهوری چک در شب 2012 شهرها و آثار تاریخی جهان 4 ۲۷ اسفند ۱۳۸۸ ۰۴:۴۰ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۱۰:۰۱ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا