بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > ایرانی

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۳۰ مهر ۱۳۹۰, ۰۲:۳۷ قبل از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
+Lily آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض جزیره سرگردانی | سیمین دانشور | معرفی و نقد



چاپ اول شهریور 72 ، انتشارات خوارزمی
که دکتر دانشور این کتاب را به شیرین و دکتر عبدالحسین شیخ هدیه کرده است .

خلاصه ی کتاب
مادر بزرگ «هستی» خانم نوریان است که عمریست با یاد تنها پسر کشته شده اش زندگی میکند. پسری که در جریانهای سیاسی دهه سی، ققنوس وار خویشتن را در آتش میافکند تا نهالی پا بگیرد. خانم نوریان اندی است که نوههایش، «هستی» و «شاهین» را زیر بال و پر خود گرفته است. او که زمانی پیشه آموزگاری داشته، هنوز هم خاطره دیروزها و پریروزها رهایش نکرده، برای پیر احمد آباد ( مصدق ) و پسرش اشک میریزد. «عشرت» یا «مامان عشی» مادر «هستی» است که اکنون زن مرد پولداری پیوسته با دستگاه دولت و آمریکایی هاست و با ولنگاری های خویش در فکر شکستن سدجنسیت است تا به یه خیال خود آدم شود و با نترسی، با مردان دله و هیزی میآمیزد که با بوی عطرهای جور واجور و «ال.اس.دی» و «گراس» شبهای خود را پر میکنند. او پیوند هستی است با دنیایی که از نداری مادر بزرگ، فرسنگها دور است و این روزها بدنبال همسر خوبی برای «هستی» می گردد. عشرت گونه ای است از آدمهایی با فرهنگ زورگویی و بهره کشی زمانه، پاک بودن را از آنها میگیرد و زمانی هم که به خویشتن خود بازمیگردند، خود را هراسان و پشیمان مییابند. غافل از اینکه « شکستن سد جنسیت یعنی برابری جنسیت. به دیگر بیان همه از زن و مرد در جامعه با برابری در همه کارها همکاری داشته باشند. نگاهبانی شناسه زنانه و همزمان با آن بازیابی خودگردانی درآمدی...»
«مراد» همکلاسی «هستی»ست و یگانه مونس او پیش از آشنایی با سلیم. درگیر سیاست است و برخورد مسلحانه را پیشنهاد میکند و همواره نگران آن است که: «در شهر حلب خورشید به آوارگان و بچههای کرایهای زل زده بود و در آسمان ابری نبود تا بگرید.» او آگاه از سرنوشت خود است و میداند که «در هر دستگاهی اگر با چرخ آن دستگاه نچرخی خردت میکنند». «سلیم» چون آذرخشی در آسمان تاریک، خیلی ناگهانی در زندگی «هستی» رخ مینماید، به نام خواستگاری از دختری که مادرش نشان کرده است. او آدمی است درس خوانده که در شیوه نگرش و کردار، شیفته «دکتر علی شریعتی» است و به گفته خودش «فعلاً رابط روحانیان و روشنفکرانم» و وقتی که به گذشته تبارش برمیگردد، میگوید: «پدرم پس از پشتیبانی از محمد مصدق و سرخوردن از سیاست، شد تکمهچی تمام عیار، زن باره، درباری، ای خدا چه بگویم دل آدم میترکد». «هستی» شاهدی راستین برای زمانهٔ خویش است. نقاشی است با درس خوانده و در بند اندیشههای بزرگ و نوین استادان و آشنایانی چون «سیمین دانشور» «حمید عنایت»، «خلیل ملکی» و «جلال آل احمد» . همه آدمهای داستان در رویارویی با کردار و پندار «هستی» جایگاه خود را باز مییابند.
روزی به سیمین میگوید: « دلم تنگ است» و سیمین میگوید:« دل کی تنگ نیست؟» چرا که میاندیشد: «غرب زدگی» آل احمد کتاب باارزشی است و نمیداند که «به گفتهٔ خود جلال خزعبلات هم در آن بافته شده.» هستی سرگشتهای است بیمناک که گاهی به گذرایی سیاست میاندیشد و گهی به پایایی هنر. زمانی هم در پاسخ اینکه: «میترسم برداشت درستی از اوضاع ایران نداشته باشم» میگوید: «هیچ کس ندارد و گویا ایران توپ فوتبالی است که هر کس رسید، لگدی به آن میزند و نمیگذارد به دروازه نزدیک شود» ومیاندیشد: «کاش مارا به اسارت به سرزمین دیگری میبردند. کی گفته بود جایی که کلمات قدغن نباشد و جایی که ولنگاریهای مادر شوهر و مادر و ... بر سر آدم هوار نشود.» زمانی هم به نیازهای درونی خویش بر میگردد و در برخورد با«مراد» میگوید: «شعر تحویلم نده! پا گذاشتهام به بیست و هفت سالگی و منهم مثل همهٔ زنها بهیک کانون گرم و چند تا بچه که پدرشان تو باشی احتیاج دارم». هستی از لایههای زمان میگذرد وبا شور و شوق و عشق «سلیم» درمیآمیزد و در رودررویی با آدمهایی که درباره شان اندک شرحی داده شد و نیز فراوان آدمهای دست دو داستان آنچنان شوری در ماجراها میدمد که نام «هستی» یادواره ای میشود از زنی بسیار برجسته، دوستداشتنی و ماندگار در برگهای ادبیات داستانی ایران. در آخر باید افزود که «جزیرة سرگردانی» سرگذشت سرگشتی آدمی است در راه دور و درازی که با همه سرگشتگی باید رفت. اما کجا باید رفت وقتی که «تاریخِ انسان دربردارنده همه زمانهای اوست و هیچ جایی گذاشته نشده تا پیدایشان کنیم.» همه ساربان سرگردانی میشویم و یکهو میبینیم دنبال سرابیم و بزکهای سیاسی و «برای زندگی کردن دراین گوشهٔ دنیا آدم باید از فولاد باشد تا دوام بیاورد.»

به نقل از ویکیپدیا
+Lily آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۳۰ مهر ۱۳۹۰, ۰۲:۴۴ قبل از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
+Lily آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقد 1

خب سرگشته ام ، کی نیست؟ کره زمین سرگردان است. من هم یکی از ساکنان کره زمینم. ص 255

«سیمین دانشور» به عنوان یکی از شاخصترین چهرههای داستان پردازی که با خلق اثر فناناپذیر «سووشون» در بلندای ادبیات معاصر فارسی چون آفتابی درخشید، باری دیگر خاطره ی بلندای حضورش را در آغازین سالهای دهه ی هفتاد با داستان بلند «جزیرة سرگردانی» تجدید میکند. «جزیرة سرگردانی» روشنگر زوایایی از زندگی اجتماعی ماست که با تاریخ سرزمینمان عجین شده و در قالبی کلاسیک شکل گرفته است. وی در جزیره سرگردانی واقعیات اجتماعی سیاسی سالهای ملتهب انقلاب را از دید یک زن به تصویر میکشد.
«جزیرة سرگردانی» با گریزی به دنیای واقعیتها که تمام قوانین آن موضعی است و اعتبارش محدود در زمان و مکان و یکی میگوید جزیره ی ثبات و دیگری میگوید جزیره ی سرگردانی، چنان شخصیتهای ملموس و تیپیکی را میآفریند که با نثری شیرین و پرکشش ، ذوق و تاریخ و هنر را باهم درمیآمیزد. در نهایت باید افزود که «جزیرة سرگردانی» حکایت سرگشتی آدمی است در راه دور و درازی که با همهی حیرانی باید رفت .

خانة دو طبقة جزیرة سرگردانی دادگاه تاریخ است؛ دادگاهی که در آن شخصیتهای داستانی طبقة پایین درستیها و نادرستیهای اندیشه های ساکنان طبقة بالا را به آزمونهای سخت تاریخی محک میزنند و بن بستهای آنها را در برابر چشم خوانندگان میگذارند. برخورد نقادانه با اندیشههای سیاسی و فلسفی در فضای جزیرة سرگردانی، و یا به سخن دیگر داستانی کردن این اندیشهها کتاب را بهجای آنکه جولانگاه ناسخته ؟ و از گرد راه رسیده باشد، به فضای برگشوده نقد این اندیشهها برکشیده و بنیانهای عاطفی اندیشه ها و جوشخوردگی آنها را به عاطفه های اندیشه سازان به تماشا گذاشته است: چه اتفاق مبارکی برای سیمین دانشور و برای ادبیات داستانی ایران.

****
نویسنده براساس اسطوره سیاوش رمان سووشون را می نویسد، این رمان با اتکا به کلیتی در وجدان جمعی و میراث تاریخی مان مرگ سیاوشان را به تصویر می کشد، از سوی دیگر جزیره سرگردانی داستانی در تعلیق است. این تعلیق دیالکتیکی خواننده سووشون را ناخشنود می کند.در سووشون تکلیف همه چیز روشن است و ما با اثری با بن مایه سیاسی، اجتماعی و زن محور روبه روییم، اما جزیره سرگردانی دنیای سرگردان معاصر است. آدم ها مرز ندارند.
در سووشون قهرمانان دوسوی مرز مشخص ایستاده اند.
در جزیره سرگردانی این مرزها همه درهم می شکند. جزیره سرگردانی به اعتباری می تواند محصول سال های زندگی خودمان باشد که در آن سرگذشت هستی نسلی که در دهه چهل بالیده و در دهه پنجاه به بن بست رسیده به تصویر کشیده شده است. این کتاب گزارش بودن آدم های متفاوت است و گزارش بودن خود سیمین دانشور جسارتی می طلبد که فقط شایسته اوست. از میان شخصیت ها توران جان (مادربزرگ) شخصیت جا افتاده تری دارد، با پرداخت عمیق و زبانی زنده. نویسنده در اینجا مادربزرگ تکراری آثار ادبی را نمی سازد و توران جان در رمان زندگی می کند، فکر می کند، تخیل می کند و با خواننده همراه می شود.
سیمین دانشور در هر دو اثر واژه را به تمثیل مبدل کرده است. او نویسنده یی جسور است که از روایتی نوستالژیک، اسطوره ای و زیبا چون سووشون به دل شهرنشینی- تهران- سفر کرده است هر چند در اینجا نیز جزیره سرگردانی تمثیلی از ایران مان است. او در این اثر پیچیدگی روانی مردم ایران را نیز به تصویر کشیده است، تاریخ، اسطوره، جغرافیا، هنر، مردم، عشق و سیاست تماماً در آثار این بزرگ بانوی ادبیات مان موج می زند. باشد که بنویسد سال به سال لحظه به لحظه از رنج ها تا سرگردانی هامان


+Lily آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۳۰ مهر ۱۳۹۰, ۰۲:۵۵ قبل از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
+Lily آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

رویکرد نقد نو به جزیره ی سرگردانی ؛ ساربان سرگردان ، سیمین دانشور


حقیقت این است که خوانش یک متن داستانی با رویکرد " نقد نو " 1 چندان هم ساده نیست . با آن که از تاریخ تکوین این گونه نقد ( نقد انگلیسی ـ آمریکایی : 1960ـ1930) نیم قرن گذشته است ، طرح آن در نقد ادبی ما تازگی دارد و آنچه هم هست ، تنها در سطح اشاراتی به تاریخچه و توضیح گذرای برخی از عناصری است که " فورم " اثر ادبی را به یاری آن ها بررسی و تحلیل می کنند . گذشته از این آنچه از میراث " نقد نو " از رهگذر نگارش و ترجمه به ما رسیده است ، از سطح اشاراتی آن هم در پهنه ی " شعر " فراتر نمی رود ؛ و این خود ، عللی دارد .
برخی از شخصیت های شاخص در " نقد نو " خود از میان شعرا برخاسته اند . تنها کافی است به " الیوت " 2 ( 1965ـ1888) نظر کنیم که نه تنها یک شاعر برجسته ی انگلیسی است و منظومه ی بلند سرزمین هرز 3 او یکی از شاهکارهای شعری اوست و بر آن تفسیرهای متعددی نوشته اند ، بلکه خود یکی از پیشگامان " نقد نو " در انگلستان است و مقاله ی معروف او با عنوان سنت و استعداد فردی 4 (1919) ـ که بارها به زبان فارسی نیز ترجمه شده است ـ سنگ بنای نظریه ی " نقد نو " به شمار می آید و بسیاری از نظریات وی در سال های بعد ، طرح گسترش یافته ی همین مقاله است که در نقد شعری او مورد استفاده قرار گرفته است و گاه از او به عنوان " روان راهنما " 5 یاد شده است . او در این مقاله و دیگر نوشته هایش " رمانتیسم " را به خاطر تکیه اش بر " اصالت " و " شخصیت " شاعر به عنوان برجسته ترین ویژگی ادبیات و حیاتی ترین سیمای شعر می نکوهد و باور دارد که " سنت عظیم ادبیات اروپایی ، نه تنها بهترین ، بلکه فردی ترین اجزای اثر شاعر همان هاست که به شاعران فقید و نیاکانشان تعلق دارد و بر جاودانگی نیرومند همان آثار تکیه می شود " (1) . از شاخه ی آمریکایی این نحله ی نقادی ، بیش تر آثار نظری و عملی را منتقدانی نوشته اند که چون " الیوت " خود شاعر بوده اند مانند " رانسوم " 6 و " تیت " 7 و به همین دلیل آثار نظری آنان هم به تبع ذهنیت شاعرانه شان ، به بررسی ساز و کار شعر اختصاص یافته است ، مانند کتاب های نظری نقد نو 8 و نیز کالبد جهان 9 نوشته ی " رانسوم " 10 ، نظریه ی شعری نو و سنّت 11 ، گلدان خوش ساخت 11 نوشته ی " بروکس " 12 .
1. New Criticism 2. Eliot 3. The Waste Land 4. Tradition and Individual Talent 5. guiding spirit 6. Ransom 7. Tate 8 The New Criticism 9. The World's Body 10. Ransome 11.Modern Poetry and the Tradition 12. Well-Wrought Urn 12. Brooks
اما آنچه در پهنه ی داستان و نمایش نامه و با رویکرد " نقد نو " نوشته شده ، بسیار ناچیز و به اعتبار کیفی نازل است ؛ مانند درک داستان 1 ( 1943 ) نوشته ی مشترک " بروکس " و " وارِن " 2 و هم چنین درک نمایش نامه 3 ( 1948) نوشته ی " بروکس " و " رابرت بی. هیلمن " 4 . کتاب دیگری که خوشبختانه به فارسی ترجمه شده است ، نظریه ی ادبیات 5 نام دارد که نوشته ی مشترک مدافعان همین رویکرد ادبی است ، یعنی " رنه ولک " 6 و " آوستین وارن " 7 که بیش تر یک منبع و درسنامه ی دانشگاهی است که استادان ادبیات و نقد ادبی آن را تدریس می کنند . عیب اساسی این کتاب ـ چنان که " کیت بوکر " 8 نیز نوشته است این است که نویسندگان " سه فصل تمام را به شعر و تنها یک فصل را به داستان و نمایش نامه اختصاص داده اندد و تازه همان یک فصل مربوط به داستان هم کم تر از فصولی است که به شعر اختصاص داده اند " (2) .
اگر دکتر " هلن اولیائی نیا " به ترجمه ی سه مقاله از " کلینت بروکس " در باره ی دو رمان از " ویلیام فاکنر " 9 ( خشم و هیاهو ، روشنایی ماه اوت ) نمی پرداخت ، کم تر منبعی از پیشگامان رویکرد " نقد نو " به فارسی در اختیار داشتیم . تا آن جا که من می دانم خانم " دکتر " لوئیس تیسن " 10 در نظریه ی انتقادی امروز 11، فصلی را به خوانش رمان گتسبی بزرگ 12 با رویکرد " نقد نو " اختصاص داده که از جمله منابع مورد مطالعه ی ما بوده است . نیز خانم دکتر " کیت بوکر " 13 در کتاب راهبردی خود مقدمه ای بر نظریه و نقد ادبی 14 دو مقاله با عناوین رویکردهایی به قصه ی کلفت 15 نوشته ی " مارگرت اتوود " 16 و رویکردهایی به دلبند 17 دارد که نوشته ی خانم " تونی موریسون " 18 ، برنده ی جایزه ی ادبی " نوبل " ( 1993) ، و کاربردی است .
باری ، غرض از این اشارات ، این است که یاد آوری کنیم در رویکرد " نقد نو " به داستان ، تجربه ی خوانش اندک و از نوع " بضاعت مزجات " آورده ایم . هنجارها و اصول ناظر بر این رویکرد ، باید از خود متن استخراج ، تدوین و قانونمند شود . با آن که برخی از هنجارهای ناظر بر " نقد نو " میان شعر و داستان مشترک می نماید ، به دلیل تعلق آن دو به یکی از " انواع ادبی " تفاوت هایی بنیادی نیز دارند .
وحدت پویا : مشخصه ی اصلی شعر ، داستان یا هر اثر هنری ، پیوند یا پیوندهای درونی آن
1. Undrestandin Fiction 2.Warren 3.Undrestaning Drama 4. Robert B. Heilman 5. Theory of Literature 6. Renè Wellek 7. Austin Warren 8. M.Keith Booker 9. William Faulkner 10. Lois Tyson 11. Critical Theory Today 12. The Great Gatsby 13. Keith Booker 14. A Practical Introduction to Literary Theory and Criticism 15. Approaches to The Handmaid's Tale 16. Margaret Atwood 17. Approaches to Beloved 18. Toni Morrison
است . منتقدان نو با گرفتن این فکر از " ساموئل کالریج " 1 بود که اصطلاح " وحدت پویا " 2 را در شعر رایج کردند ؛ یعنی همه ی اجزای یک اثر ناگزیر با هم پیوند درونی دارند و این پیوند ، شامل هر بخشی از اثر می شود که فکر ایده ی مرکزی اثر را نیز در بر می گیرد . این وحدت پویا ، هماهنگی ایده ها ، عواطف و تلقی های متناقض با هم را ممکن سازد و به یگانگی شعر یا اثر می انجامد . به باور منتقدان نو ، " زبان " در برقراری این پیوند درونی و اورگانیک ، نقشی تعیین کننده دارد :
" نقد نو کلا ً از رهگذر تأمل و تدقیق در زبان متن شناخته می شود ، تا طرحی از صورت و ویژگی های مضمونی را ترسیم کند که منتقد می اندیشد برای درک معنی اثر بنیادی است ؛ اما این ویژگی ها باید به گونه ای باشند که یگانگی صوری یا توازن اثر را برجسته سازند " (3)
در توضیح دقیق تر این اصل می گوییم : به باور منتقدان نو هر اثر هنری " کانون " یا " مرکز " دارد که همان " معنی " چیره بر متن است . از این کانون خورشید مانند ، شعاع هایی به طرف محیط می رود . همه ی اجزا و عناصری که روی دایره ی اثر قرار دارند ، باید ناگزیر به دور محور کانون معنی بگردند و با آن پیوند داشته باشند . خط عزیمت منتقد نو از همین نقاط مشخص شده روی محیط دایره به جانب مرکز دایره یا معنی چیره بر ساختار است ؛ یعنی وظیفه ی منتقد نو این است که به یاری ساخت های زبانی ، بلاغی و زیبایی شناختی به ساختارهای معنایی اثر برسد . چنین عزیمتی درست خلاف جهت حرکت در " فورمالیسم " است ؛ به تعبیر " سیروس شمیسا " در نقد ادبی " توجه نقد نو به معنی و توجه آن ها [ منتقدان نو ] به فرم است " (4) . البته نسل تازه ی " منتقدان نو " ( 1970ـ1950) گرایشی به " مدرنیسم " داشتند و به شدت خردستیز بودند و این گرایش تازه ناشی از مهاجرت برخی از منتقدان نو آمریکایی از " جنوب " به " شمال " و کار و تدریس در محافل دانشگاهی ایالات متحده ی آمریکا بود که به تعدیل برخی دیدگاه های آنان نیز انجامید .
برخی از منتقدانی که می خواهند اثر را با رویکرد " نقد نو " بنویسند ، یک فکر اصلی و محوری بیش ندارند ؛ و آن هدایت ذهن از ساختارهای زبان و زیبایی شناختی به اندیشه ی ناظر بر ساختار کلی و معنایی اثر ادبی است ؛ مثلا ً در رمان دلبند نوشته ی " تونی موریسون " نقطه ی کانونی و مرکزی ، وحشت و بیزاری از بردگی و رنج انسانی غیر قابل تحملی است که در شخصیت داستان دارد نهادینه و ذاتی او می شود . فکر چیره بر حکایت کلفَت نوشته ی " مارگرت اتوود " کابوسی است که جناح راست نیروهای مذهبی در آمریکا بر طبقات آسیب پذیر و حساس تر جامعه تحمیل می کنند . فکر چیره بر رمان خشم و هیاهو ـ که در سه مقاله ی " کلینت بروکس " مورد بررسی قرار گرفته ـ تقابل سنت و مدرنیته یا نمودهای پدرسالاری زمینداران محافظه کار جنوب با " فردیت گرایی " نیروهـــــای
1. Sammuel T. Coleridge 2. Organic unity
بالنده ی اجتماعی نو ( سرمایه داری مالی و صنعتی ) شمال است .
سه گانه ی خانم دکتر " سیمین دانشور " ( جزیره ی سرگردانی ، ساربان سرگردان ، کوه سرگردان ) ـ که سومین جلد را ندیده ام ـ بر محور " سرگردانی " کسان رمان می گردد . نویسنده ، سرگردانی را " یک جیره ی همگانی " در وضعیت کنونی بشر می داند و اعتقاد دارد که در این جهان کثرت گرا ـ که عرصه ی تنوع ، تعدد و تکثر آرا و نگرش هاست ـ هیچ کس تکلیف خود را نمی داند . پندار ، گفتار و کردار شخصیت ها ، نمودی از همین تکثّر و " عدم قطعیت " فلسفی است .
1. پیوند با نام ها و اوصاف : نخستین دلالت و تابلو راهنمــــا برای منتقدی که مـــی خواهــــد با
رویکرد " نقد نو " به سراغ یک متن داستانی برود ، نام ها ، اوصاف و نعوتی است که معرّف ذهنیت کسان رمان ست . به سراغ " سلیم " می روم که تصور می کنم نویسنده " آگاهانه " نام او را برگزیده است . این واژه جز معنای لغوی " ( قاموسی = بی گزند ، ساده ) 1 ـ که نخستین و رایج ترین معنایی است که به ذهن متبادر می شود ـ یک معنای " تلویحی " و " ضمنی " 2 نیز دارد که " فراقاموسی " است . " سلیم " به این اعتبار به احتمال همان معنایی را دارد که در قرآن از آن به " قلب سلیم " تعبیر شده است . خوش فرجام ، کسی است که در روز بازپسین " قلبی سلیم به درگاه خداوند آورد " ( 89/26) . به قول " لارنس پرین " 3 ارزش معنی " ضمنی " در تداعی های ذهنی آن است ، زیرا باعث فشردگی و تراکم معنایی می شود و با حداقل صدا ، بیش ترین معنی را به خواننده القا می کند . " معنای ضمنی " یک طنین تاریخی ، یک صدای فرعی معنایی و تداعی ذهنی همراه خود دارد "(5). سلیم فرخی " به این اعتبار ، شخصیتی است که لابد باید ایمان و اعتقاد دینی از سر و رویش ببارد یا دست کم به آن تظاهرکند . اگر به حرف هایش دقت کنیم ، متوجه می شویم که اسمی " با مسمّی " دارد ؛ یعنی نویسنده بیهوده این اسم را روی او نگذاشته است . او به " هستی " می گوید :
" ما خودمان منبع الهام داشته ایم و داریم . . . اسلام انقلابی ، مهدویت انقلابی . این نوع دینداری ، فرار از تجدد خواهی به سبک غربی یا مدرنیزم ولنگار است " (6) .
واژگانی که " سلیم " به کار می برد ، سخت دلالتگرند : اسلام انقلابی ، مهدویت انقلابی ، مدرنیزم ولنگار . صفت هایی که این شخصیت به کار می برد ، اهمیت زیادی دارد و باید خواننده را هشیار نگه دارد و ببیند تا چه اندازه خود واقعا ً مصداق این اوصاف است . کتاب هایی که او در خانه دارد و گاه با " هستی " از آن ها می گوید یا به آن ها استناد می کند ، نیز اهمیت زیادی دارند : زادالمعاد ، حلیة المتقین ، مفاتیح الجنان . " سلیم " یک جا به " هستی می گوید :
این کتاب ها را تهیه کرده ام تا زیباترین دعاها را انتخاب کنم و ترجمه بکنم . هیئتی در انگلیس دارند زیباترین ادعیه ی همه ی ادیان را جمع می کنند تا منتشر بکنند " ( جزیره/ 321) .
1.denotation 2. connotation 3. Laurence Perrine
همین آدمیزاد ـ که فوق لیسانس در عرفان تطبیقی دارد و در انگلستان درس خوانده است ـ وقتی می خواهد با " هستی " محرم شود و با او ازدواج کند ، به او می گوید تنها کافی است صیغه ی عقد را به زبان عربی بخوانند . یکی بگوید : " انکحت نفسی لک " و دیگری بگوید : قبلت النکاح لنفسی " (ص 281) . در دفتر یادداشت های روزانه ی خود نوشته است :
" ما مثل بادکنکی هستیم که نخ آن دست خداست . به هر طرف که بخواهد می کشاندمان . در آسمان پروازمان می دهد و در زمین بند را می کشد . . . و چه قدر آسیب پذیریم ! . . . خداوندا ! تو تار و پود به من دادی تا حریر زندگی ام را ببافم . مباد که از آن تار و پود گلیمی ببافم ! " (جزیره/47)
با این همه ، همین شخصیت ـ که قرار شده قلبش را برای خدا " سلیم " کند ، وقتی به خواستگاری " هستی می آید ، ریش دارد و هنگامی که برای خواستگاری دختر دیگری به اصفهان می رود ، در تراشیدن ریش خود با ماشین ریش تراشی در خانه ی خود درنگ نمی کند : " اول به سراغ ریشش رفت که تراشید و بعد به سراغ " نیکو " راهی اصفهان شد " (7) . او در آخرین دیدار خود با " هستی " واقعا ً مانند یک مسلمان ناب بازاری سخن می گوید :
" چون من زن گرفته ام و زنم باردار است ، شما می توانید زن دوم من باشید . آپارتمانی برای شما می گیرم . . . نیکو یک برّه ی سر به راه است ؛ حتی هوو را تحمل خواهد کرد . برایتان آپارتمان می خرم . مادر بزرگتان را بیاورید پهلوی خودتان . خانه تان را می فروشم و شاهین را می فرستم آمریکا . هر کاری بگویید می کنم " ( ساربان / صص 126ـ125) .
سلیم " ـ که خود را مسلمانی انقلابی و رابط میان روحانیت و روشنفکران معرفی می کرد ( جزیره /237) چنان انقلابی و در عین حال ترسوست که از وحشت ، دوستی چریک را ـ که خود به خانه آورده و پناهش داده است ـ از زیر زمین خانه ی خود می راند و او هم از بیم آن که پس از دستگیری ممکن است رفقای خود را لو دهد ، خودکشی می کند ( ساربان / 128) :
" فرهاد دُرفشان در ماه گذشته چندین شبانه روز به سلیم پناه برده بود تا عاقبت سلیم عذرش را خواسته . . . سلیم جواب داده بود که به حوض خانه برای مادر بیمارش احتیاج دارد " ( ساربان/ 124) .
دقت شود که ذکر شواهد ، برای اثبات " دورویی " ، " ریا " و نشان دادن مراتب " تظاهر " این شخصیت نیست ـ هرچند چنین نیز می نماید ـ بلکه غرض ، تأکید بر سرگردانی " سلیم " میان باور اسلامی و بی باوری ، انقلابی و ضد انقلابی ، روشنفکری و ذهنیت بازاری و سنتی است . " هستی " نیز در این سرگردانی با او انباز است . او در آستانه ی آشنایی با " سلیم " رمان به خون سردی نوشته ی " ترومن کاپوته " را می خواند : " کاش می توانست همان طور دراز بکشد و " به خون سردی " ترومن کاپوته را بخواند ! " (جزیره/7) این رمان از جمله رمان های مدرنیستی آمریکاست که نویسنده ی رمان در روزگار تحصیل در دانشگاه " استفورد " از آموزه های داستانی وی بهره ها برده است . صِرف انتخاب این رمان برای مطالعه بر ذهنیت مدرن شخصیت دلالت می کند . با این همه در گفت و
گویی با " سلیم " در مورد موضع سیاسی خود اعتراف می کند که :
" من قاطی پاطی هستم . گاهی فکر می کنم چپ انسان دوستم و هوادار خلیل ملکی و گاهی فکر می کنم به قدرت تحرک مذهب معتقدم و پیرو جلال آل احمد یا به قول شما به دینامیزم مذهبی . گاهی فکر می کنم تنها به هنر رو بیاورم با برداشت درست سیاسی و اجتماعی ؛ اما چه برداشتی درست است ، نمی دانم " ( جزیره / 87) .
در یکی دیگر از صحنه های دلالتگر رمان ساربان سرگردان " هستی " پس از شنیدن یک ترانه ی شاد با ترجیع بند " آخرش [ بازم ] نفهمیدم کجا به کجاس [ نقل کیاس ] زن پسر عمه " به فکر فرو رفته می گوید :
" آیا تمام تاریخ ما مصداق این ترجیع بند نبوده است که هیچ گاه نفهمیده ایم کجا به کجاست ؟ آیا همواره رودست نخورده ایم ؟ در برابر امر انجام شده ، قرار نگرفته ایم ؟ " (ص 185)
2. پیوند با طنز : بخشی از ســـرمایه ی زبانی به آرایه هـــای معنوی اختصاص دارد که نه تنهـا
باعث غنای زبان ، بلکه برجستگی بیش تر متن می شوند . " طنز " 1 را شگردی ادبی تعریف می کنند که هدفش تخفیف و خوارمایگی چیزی یا کسی باشد و با بهره جویی از مکانیسم خنده و اندکی اغراق در موضوع مورد خنده ، امری را ناروا و ناپسند تلقی کنیم . آنچه در رمان های " دانشور " مورد طعن و طنز قرار می گیرد ، شخص نیست ؛ بلکه تیپ یا یک طرز تفکر است . از آن جا که مرکز ثقل رمان ها ، سرگردانی و حیرانی انسان امروز در جامعه ی ماست ، طنزهای نویسنده سخت هدفمند و جهتدار است . در ساربان سرگردان " فرخنده درخشان " در زندان دارد از دیدگاه های سیاسی و تاکتیک های مبارزاتی گروه خود برای " هستی " می گوید . بازتاب شنونده ، " هستی " ، آمیزه ای از طنز و " تمثیل " است و ضمن برجسته سازی دو موقعیت همانند ، حالت انکار خود را در قبال هر دو مورد نشان می دهد :
" توده ی دهقان در فقر و جهل و بیماری غوطه ور است . می شود جلبشان کرد . توده ی شهری هم به هم چنین ؛ نقطه ی اتکایی که پیدا کنند ، به آن می پیوندند . پس قهر و مبارزه ی مسلحانه ، تنها راه براندازی رژیم است . . .
" مرغ مادر ، تخم های بسیار گذاشت ؛ اما جوجه ها را آخر پاییز که شمردند ، چیزی از آن ها نمانده بود ؛ یا پر کشیده و رفته بودند یا آبله مرغان گرفته و مرده بودند یا سر از تخم در نیاورده بودند یا سرشان را بریدند و خوردند . . . اما تو فرخنده ، تو چیزی نخواهی فهمید . تو سیاست زده ای منهای وابسته بودن به یک حزب سیاسی غیر فرمایشی " (ص 79) .
یک پزشک جراح توده ای را برای مداوای زخمیان و بیماران به جبهه فرستاده اند . او که اردوگاه سوسیالیستی را مرکز ذهنیت سیاسی خود می داند ، رفتارهایی خودکار و قالبی دارد . طنز نیشدار نویسنده ظاهر و باطن او را آماج حمله قرار می دهد . او هم سرگردان است و به قول نویسنده یکی از همان " برّه های سرگشته ی بی شبان " :
" اما بشنوید از یک جراح اخمو که مرا به خنده می انداخت . کم تر با کسی همکلام می شد ؛ اما سلام می کرد .
سبیل پرپشتی داشت و وقتی راه می رفت ، به آن نگاه می کرد ؛ لابد اگر نگاه نمی کرد ، نمی توانست تعادلش را حفظ بکند . وقتی شایع شد ایران از کره ی شمالی اسلحه خریده ، خوشحال شد . وزنش سه رقمی بود ؛ یعنی به صد و دو کیلویی می رسید . غالبا ً می رفت کنار اروند رود می نشست و سرِ راه ، پوسترهایی را که رویشان شعار مرگ بر شوروی نوشته شده بود ، پاره می کرد " (ص 292) .
پسر بچه ی پانزده ـ شانزده ی بی سوادی که در " حلب آباد " می زیسته و رزق خود را در میان خاکروبه ها می جسته است ، اکنون چنان میهن پرست و عاشق شهادت شده است که می خواهد به جبهه رفته ، شربت شهادت بنوشد و به سلامتی به زاغه ی خود در خیابان " شهباز جنوبی " تهران بازگردد و با مادرش ـ که تازه از زندان درآمده ـ به خیر و خوشی زندگی کند ؛ اما نمی داند آن که از شربت شهادت سیراب شود ، دیگر به چیزی و کسی نیاز ندارد :
" جعفر که تیر خورد ، فضل الله بی هوا رفت سراغش . تیربار عراقی ها به کار بود و این پسر ، حالیش نبود . پانزده تا شانزده ساله به نظر می آمد . حتی خودش نمی دانست چند سالش است . با تیر به جعفر دوخته شد . هر دوشان شهید شدند . بیچاره فضل الله ! می گفت : آمده ام شهید بشوم و به سلامتی برگردم پیش ننه ام . می گفت : ننه ام آزاد شده " ( ساربان/ 277) .
عشق به شهادت چنان بر آحاد مردم تأثیر گذاشته که مردم دوست تر می دارند که تابوت حامل مادر بزرگ " هستی " را هم ـ که در هشتاد سالگی به مرگ طبیعی درگذشته است ـ بر دوش نهاده " شهید " بخوانند :
" و صدای مردها با صدای حاجی معصوم که بسیار بلند است : ای خواهر شهیدم ! شهادت مبارک ! شعار می شنوی : شهید قلب تاریخ است . برادرت داد می زند : بابا ، این ، تابوت مادر بزرگ ماست . هشتاد سالش است . آن گاه صدای مردها : یک دور می گردانیمش و به شما پس می دهیم . چندین دور می گردانند . . . زن ها هم به دنبال مردها به راه پیمایی آمده اند . صداهای درهم می شنوی : جوان ناکام ! صد حیف ! " ( ساربان / 134) .
3. پیوند با استعاره : " کلینت بروکس " در مقاله ی راهبـردی خـود با عنوان منتقدان فورمالیست
می نویسد : " ادبیات ، نهایتا ً استعاری و نمادین است " (8) . نخستین استعاره ی برجسته و دلالتگر ، تهران ، پایتخت آشفته ، بی هویت ، بی شناسنامه ، سرگردان و گیج است ؛ جایی که تقاطع هایش میان " چهار راهی " و " میدان " سرگردان است و نمی توان به اعتبار شهرسازی ، اصطلاحی بر آن نهاد . " هستی " و " سلیم " در نخستین برخورد ، در چنین جایی با هم آشنا می شوند ؛ پایان این آشنایی را نیز می توان حدس زد . مهم این است که معنی دقیق استعاره را با توجه به تم ِ محوری رمان ها بدانیم و میان آن ها " یگانگی پویا " برقرار کنیم :
" در میدان سپه ازدحامی بود که آن سرش ناپیدا . . . تمام پیاده روها از زن و مرد و بچه غلغله بود ؛ چنان که آدم ها به خود میدان هم سرریز کرده بودند . تاکسی ها و وانت ها و اتوبوس ها و ماشین های سواری و موتور سیکلت ها و دوچرخه ها و گاری های دستی په پربار و چه بی بار ، از لا به لای جمعیت راه می جستند . یک قدم می
رفتند و توقف می کردند . دشنام ، سبیل بود . پلیس مستأصل فراوان بود . چند تا افسر مستأصل تر هم بودند . سلیم توقف کرد تا مردی که دست دو پسر بچه ، هر کدام در یکی از دست هایش بود ، بگذرد . یک زن بچه به بغل دنبال مرد می آمد . . . به میدان حسن آباد که رسیدند ، اظهار عقیده کرد : این یکی هم ، میان میدان و چهار راه سرگردان است . تراکم جمعیت در چهار راه حسن آباد کم تر از میدان سپه نبود . صف مرد و زن ، دم گیشه ی سینمای " میهن " به هم ریخته بود . " هستی " می اندیشید : ملت ایران به صف عادت نخواهد کرد تا ابدالآباد . دعوا هم شد ؛ بزن بزن هم کردند . چراغ ، سبز می شد و قرمز می شد و راهی نبود . مردانی که بلیط بازار سیاه می فروختند ، تا شعاع صد متری دور و بر سینما پلاس بودند . با مشتری ها درگوشی حرف می زدند و با نگاهی به چپ و راست ، بلیط می فروختند . دنبال پول خرد در جیب هایشان می گشتند ؛ یا معامله شان سر نمی گرفت و به مشتری پشت می کردند " ( جزیره / 40ـ39) .
با این همه ، خواننده هرگز نباید نگران کمبود استعاره در رمان باشد . برجسته ترین استعاره در جزیره ی سرگردانی ، " دریاچه ی نمک " در قلب کویر ایران است . " مراد " و " هستی " را برای اعتراف به جرم هایی که مرتکب نشده اند ، با چرخبال به " دریاچه ی نمک " انداخته اند تا از وحشت یک شب اقامت در کویر ، اقرار کنند یا " آدم " شوند . آنچه در این رمان توصیف می شود ، البته ربطی به کویرشناسی و جغرافیا ندارد ؛ بلکه استعاره ای از ایران و مردم تباه شده ی آن است ؛ مردمی که به تعبیر نویسنده " این همه برّه ی سرگشته ی بی شبان " هستند ( جزیره / 59) .
" مارها روی زمین می خزیدند . به هم برمی آمدند و از هم جدا می شدند . چه قدر کله های مردگان بر خاک چیده شده ! حتی یک اسکلت مرده . . . چه قدر لاک لاک پشت مرده و خود لاک پشت زنده ! چه قدر سوسک ! چه قدر سوسمار و بوته های خار و خار ! " ( ساربان / 94)
جالب تر از " هستی " و " مراد " سرگردان ، ساربانی است که برای یافتن آنان به " کویر " اعزام شده است . آن که باید راهنمای گمشدگان باشد ، خود از همه سرگردان تر است . داستان عشق او ، از داستان لیلی و مجنون " نظامی " هم غمبارتر است : تکرار یک داستان عاشقانه ی بی فرجام و مرگبار که اگر در روزگار " جاهلیت " به آن " تراژدی " می شد اطلاق کرد ، در زمان کنونی بی گمان از نوع " کمدی " باید به شمار بیاید . " بی بی سروی جان " چون " لیلی " به شوهر می رود و " ساربان " آواره ی کویر :
" دلم می خواست آن قدر گریه کنم تا پای ناقه اش در گل بنشیند . وقتی با ناقه به خانه ی بخت می رفت ، من هم سر به بیابان گذاشتم و شدم ساربان سرگردان " (ص 198) .
4. پیوند با نماد : رؤیاها ، سرشار از نمادند و " نماد " ظرفیت تعبیر و تفسیرهای متعــدد دارد .
ارزش این نمادها گاه بستگی به " قرارداد " هایی دارد که در میراث ادبی یک کشور هست . خوابی که " هستی " در آغاز رمان جزیره ی سرگردانی می بیند ، خواننده را با " سرگردانی " شخصیت در همان آغاز اثر آشنا می کند :
" خواب می دید : در سرزمین ناشناسی است . . . درخت های ناشناخته ای می بیند که برگ هایشان سوخته ، شاخه هایشان شکسته . . . سایه ندارند . . . از یک زن ـ که نقش عقرب زیر گلویش است و دم عقرب به چانه اش رسیده ـ می پرسد : این درخت ها . . . زن گذرا جواب می دهد : درخت کُنار . هستی می اندیشد که مقصودش سِدر است . . . یک ساختمان فروریخته از دور پیداست . چند تا درِ بسته پیداست . هستی خود را می بیند که روی زمین دست می مالد ؛ اما کلیدی پیدا نمی کند . . . و حالا هستی کنار چاه آبی ایستاده . نه چرخ چاه ، نه رسن . صدایی می گوید : آن ها که ریسمان دستشان بود ، آن ها که کلید داشتند ، همه شان گور و گم شدند " (صص 6ـ5) .
" سرزمین ناشناس " نمادی از روان آشفته و ملتهب رؤیابین است . نمادهای برجسته ی این رؤیا ( درخت سوخته ، کنار یا سِدر ، چاه آب ) رمزهایی از " زنانگی " اوست که همگی عقیم و بی برگ و بار افتاده اند . او برای ورود به خانه ی خوشبختی و امن " کلید " و برای برداشتن " آب " ـ که رمزی از زایندگی اوست ـ ریسمانی ندارد . او در محیطی بیمناک ـ که نشانه ی آسیب جنگ زدگی در آن آشکار است ( پوکه ی فشنگ ، موشک عمل نکرده ) سرگردان است و شمّ جهت یابی خود را از دست داده است . درخت " سِدر " همان است که در اوِستا " ویس پوبیش " و در بندهش " هَرویسپ " نامیده شده اند و " سیمرغ " بر آن نشیند و این درخت بر کوه " قاف " ایستاده است . این رؤیا درست اندکی پیش از آشنایی رؤیابین با " سلیم فرّخی " به سراغ " هستی " آمده و نشانه ای از اشارات " ناخودآگاه " اوست و دارد به او هشدار می دهد که در گزینش همسر و شیوه ی زندگی خود به راه خطا نرود . گاه رؤیاها از رخدادهای آینده به رؤیابین خبر می دهند اما بسیاری از ما ، این اشارات ناخودآگاه را جدی نمی گیریم ؛ ناگزیر به وادی " حیرت " می افتیم . جالب این که در واپسین صفحات این رمان ، " سلیم " را می بینیم که دارد از روی متون عرفانی ، متن هایی را می خواند که در باره ی وادی " حیرت " است . او از تذکرة الاولیای " عطار ، حکایتی از " داوود طایی " می خواند که می گوید : " دلم از دنیا سرد شده است و چیزی در من پدید آمده است که راه بدان نمی دانم و در هیچ کتاب ، معنی آن نمی یابم و به هیچ فتوا درنمی آید " (ص 324) . آنچه " سلیم " فرومی خواند ، نقد حال خود ِ اوست .
در جزیره ی سرگردانی " هستی " پس از چند برخورد با " سلیم " بر آینده ی روشن خود در امر ازدواج بیمناک می شود . تعصبات غیر قابل توجیه " سلیم " نسبت به همسر و این که او نباید برای خرید ساندویچ از رستوران به میان مردان برود و اصرار " هستی " بر منش مستقل و آزاد خود ، او را از ادامه ی رابطه با " سلیم " باز می دارد . او می خواهد به عنوان هدیه ی نوروزی ، تابلوی برای " سلیم " بکشد :
" هستی گفت : من نه بیمار روانی ام و نه بی رحم . فقط نمی دانم چه می خواهم و چه نمی خواهم . هستی طرح اولیه را روی فیبر کشید ، بی هیچ اندیشه ی قبلی . ناخودآگاهش ، غریزه اش و درونش را آزاد گذاشت و هرچه دست به یکی کردند و دستش را جوری راهنمایی کردند که اثر که تمام شد ، هستی حیران ماند ؛ نه ، " حیران " کلمه ی مناسبی نبود ؛ حیرت کرد .
درختی که از بار ترنج ها سر فرودآورده ، در مرکز . درخت های لخت یا کم برگ ، درخت نارنج و ترنج را احاطه کرده اند . بر سر هر درخت ، بچه دیوی نشسته و به درخت نارنج و ترنج چشم دوخته . دیوی ، زیر درخت نارنج وترنج خوابیده ؛ دیو دیگری بالای سرش نشسته ؛ دیو کوچکتری پای دیو خوابیده را چسبیده . این ، هدیه ای نبود که بشود به کسی داد . در خورِ نوروز هم نبود " ( ص 197) .
افسانه ی " نارنج و ترنج " ، افسانه ای است که " هستی " در کودکی آن را از زبان " ِمهر ماه " خانم نامی شنیده و " سلیم " در آستانه ی آشنایی " هستی " را " دختر نارنج و ترنج " نامیده است . پس " نارنج و ترنج " بی گمان استعاره ای از " هستی " است ؛ اما در آن افسانه شاهزاده باید با سیرکردن هفت دیو و خواب کردن دیوها ، این دختر را بی آن که دیده شود ، به کمک یک چوب دوشاخه بچیند و بی هیچ سر و صدایی ببرد و با او ازدواج کند . در تابلو " هستی " ، شاهزاده ای نیست و تنها دیوان حضور دارند . آیا دیوان ، نمادهایی از غرایز سرکش ، کور و پنهان " هستی " است که وی در میان آنان محصور و زندانی شده است ؟ آیا دیوان ، نمادی از منش تباه " سلیم " است که آینده ی او را تهدید می کند ؟ آیا " هستی " باید منتظر عاشق دیگر خود " مراد پاکدل " باشد که به خاطر ذهنیت سیاسی خاص خود اصلا ً قصد ازدواج ندارد؟ آیا ناخودآگاه " هستی " با این تابلو دارد به او هشدار می دهد و اخطار می کند ؟ چرا " هستی " تابلوی می کشد که نمی شود آن را به عنوان هدیه ی نوروزی به " سلیم " داد ؟
اینک این طرح را با طرح نخستین او از " سلیم " پیش از شناخت بهترش از او مقایسه کنیم تا دریابیم که فاصله ی میان " خیال " و " واقعیت " تا چه اندازه و ژرفای سرگردانی " هستی " په قدر است !
" یک دایره ی بزرگ ، یک ترنج تر و تازه با شاخ و برگ در وسط دایره ؛ دایره ای میان دایره ی دیگر . نور از بالا ، نور محیط و نور محاط . جا به جا طرح چشم های سلیم : از نیمرخ ، تمام رخ ، سه ربع رخ ، حتی چشم هاب بسته " ( جزیره / 140) .
5. پیوند با تشبیه : نویسنده می کوشد نشان دهــــد پس از افتادن " هستی " به زندان و آشکـــارتر
شدن شخصیت وی بر " سلیم " ، گویی حس می کند هستی اش را از او گرفته اند . اما احساسی که بیش از هرچیز بر او ناگوار می آید ، احساس بیگانگی و " سرگردانی " ذهنی است . آیا قدر مشترکی میان این دو شخصیت هست ؟ نویسنده این دو را به " هُزوارش " مانند می کند ؛ کلماتی که از زبان آرامی به زبان پهلوی در روزگار ساسانیان راه یافته [ واژگان دخیل ] و " مَلکا " می نوشته و " شاه " می خوانده اند :
" آیا هستی یک هزوارش عوضی نبود که جور دیگری می نوشت و سلیم طور دیگری می خواند آیا خود زندگی از ابتدایش یک هزوارش عام نبود و به همین علت بود که مردم حرف همدیگر را نمی توانستند بفهمند یا عــوضی می
فهمیدند ؟ . . . اما هزوارش ها در دوران سلیم و هستی ، هم چنان وجود داشتند منتها نقیض خود را صادر می کردند ؛ آن چنان که سلیم می توانست بنویسد " سایه " و هستی بخواند " نور " . هستی بنویسید " گول " و سلیم بخواند " صداقت " و همین بود که سلیم می اندیسید هستی ، هزوارشی عوضی است . زمان ، چه بازی ها که سر ِ آدم درنمی آورد ! " ( جزیره / 9ـ8)
با رفتن " هستی " یه زندان ، " سلیم " احساس می کند شباهت به " آدم " دارد که " حوّا " یش را گم کرده است . سرگردانی او میان عشقی که به " هستی " دارد و بدگمانی نسبت به وی ـ که گویا به قصد و نیّت خاصی به سلیم نزدیک شده است ـ باعث کمر درد او می شود . اصلا ً کمر درد " سلیم " یکی از عوارض بیماری " سرگردانی " اوست . هر وقت نمی داند که کدام رفتار بهترین رفتار ممکن است ، کمردرد به سراغش می آید :
" سلیم به حکیم گفته بود : مطمئنم که کمردرد من عصبی است : چرا که حوّایم را گم کرده ام . آیا خودم " آدم " بوده ام ؟ آیا در بهشت با هم راه رفته بودیم و صدای پای خدا را شنیده بودیم ؟ آیا اگر حوّا گولم نزده بود ، هنوز در بهشت بودم ؟ چه فکرها ! دارم کفر می گویم . من مروارید خود را از دست داده ام . مروارید من لای پنبه ی کهنه پیچیده شده بود . آیا هستی مروارید بود یا خزف نوشته شده بود و مروارید خوانده می شد ؟ " (همان /11ـ10)
نویسنده جز همانندی میان کسان رمان با شخصیت های اسطوره ای ، به تورات و کتاب " پیدایش " آن تلمیحی دارد . مطابق آموزه های این کتاب " خداوند آدم را به خواب عمیقی فروبرد و یکی از دنده هایش را برداشت و جای آن را با گوشت پرکرد و از آن دنده ، زنی سرشت و او را پیش آدم آورد . آدم گفت : این است استخوانی از استخوان هایم / و گوشتی از گوشتم " (9) اگر " حوا " استخوانی از استخوان ها و گوشتی از گوشت های " آدم " است ، پس جدایی " هستی " از " سلیم " در حکم برداشتن دنده ای از دنده های " سلیم " است . در این حال " کمردرد " شخص جراحی شده هم طبیعی و قابل درک است . " حوّا " ی عبری با " حیّ " و " حیات " عربی همریشه و مترادف واژه ی " هستی " است که با زایندگی و خلقت ارتباط دارد .
6. پیوند با ابهام : " ابهام 1 ، هنگامی پدید می شود که واژه ، صورت خیال یا رخدادی دو یا چند
معنی داشته باشد یا بتوان برداشت های متعددی از آن کرد . برای مثال " در داستان محبوب 2 (1987) نوشته ی " تونی موریسن " 3 تصویری که از زخم های زیاد به شکل درخت و بر پشت " سِت " 4 نقش شده است ، جز این که نشانه ی شلاق های وحشیانه ای است که به او زده اند ، نمودی از مشقت هایی است که در روزگار بردگی تجربه کرده است . تحمل این برده به شکل درختی تصویر شده که صدها سال می تواند دوام بیاورد و زخم های ناسور ، معرّف توانایی و شکیبایی چشمگیر این برده برای تنازع بقا و تحمل آزارهای روانی است . تجدید حیات شخصیت ، مانند درختی ـ که پس از سپـری
1. ambiguity 2. Beloved 3. Tony Morisson 4. Sethe
شدن فصل برگ ریزان ، در فصل بهار حیاتی مجدد می یابد ـ نشانه ی شانسی است که شخصیت ، برای ادامه ی زندگی یافته است . در زبان علمی یا زبان روزمره ، وجود ابهام معمولا ً نشانه ی عیب و ایرادی در زبان ، فقدان صراحت و دقت بیان است . در زبان ادبی برعکس ، ابهام مایه ی غنا ، ژرفا و پیچیدگی خاصی می شود که بر ارزش متن می افزاید " (10) .
با این همه آنچه ما از آن به " ابهام " تعبیر می کنیم ، سردرگمی خواننده دبه هنگام داوری در مورد " حقیقت " امور و " عدم حتمیت " است و از آنجا که این عدم قطعیت و حتمیت یا نسبی بودن امور در این دو جلد رمان بسامد بالایی دارد ، تصور می رود که تأکیدی عمدی بر آن هست . مثلا ً در مورد پیشرفت " احمد گنجور " از نظر جایگاه اجتماعی میان " عشرت گنجور " ( عشی ) همسر او با " توران نوریان " ، مادر بزرگ " هستی " تفاوت های بسیاری هست و خواننده در مورد رد و قبول دعاوی ، مردد می ماند . ما این داوری های ناهمانند را در برابر هم می نهیم تا نشان دهیم بیش تر مردم در داوری های خود چه اندازه می توانند اختلاف نظر داشته و در درک حقیقت سرگردان باشند .
• رفت عضو انجمن ایران و آمریکــــا شد و انگلیسی خــــــواند . . . حتی دو ـ سه ماهـــی رفت نیویورک و در برگشتن چند ماه لندن ماند ؛ حتی یک بار هم با بیژن رفت کالیفرنیا تا ترتیب جا و جو و سپرده اش را بدهد .
• رفت خرمشهر و از حمال های این دو شهر انگلیسی یاد گرفت و بعد که برگشت چو انداخت که آمریکا بــــوده انگلیس بوده .
• شد مدیر داخلی اصل چهار .
• شد دلال اصل جهار .
• در اداره ی مستشاری نیروهای مسلح شاهنشاهی مترجم بود .
• پوتین های گروهبان هایی آمریکایی را واکس می زد .
• رفت بنگاه نشر فرانکلین ادبیات آمریکایی ترجمه می کرد .
• بوی دلار از آن جا شنید و رفت توی تجارت کاغذ و در تحول و تحول کاغد به مطبعه ها لفت و لیس فراوان کرد ( جزیره / 121ـ120) .
همین گونه داوری های ناهمساز در مورد مرگ تصادفی یا شهادت قهرمانانه ی " حسین نــوریان "
( پدر" هستی " و پسر " توران " و شوهر اول " عشی " ) نیز هست و انگیزه ای برای مجادلات و مناقشات میان " مامان عشی " و " توران جان " و دیگران می شود . چنان که از فحوای متن برمی آید ، نویسنده به احتمال زیاد می خواهد به این نکته اشاره کند که مرز میان واقع و غیر واقع مشخص و شفاف نیست و زندگی ، عرصه ی تزاحم و تکثر دیدهاست .
• توران جان : " مصدّق می آید از مجلس بیرون . می گوید : این جا که مردمند ، مجلس است نه آن جا . چهار پایه نبوده . پسرم دولا می شود و مصدق روی پشت او می ایستد و سخنرانی می کند و بچه ام تیر می خورد " ( جزیره / 29) .
• مامان عشی : من و حسین می رفتیم لاله زار خرید . بعد از هرگز [ عمری ] ، می خواست یک لباس تابستانی برایم بخرد و یک چادر نماز برای ننه ی گور به گورش . . . من و حسین و دو نفر دیگر پشت یک ماشین . . . سنگر گرفتیم و روی زمین نشستیم . تیر خورد درست وسط پیشانیش " ( همان/ 111) .
• مرتضی : آن روز جلو مسجد به گمانم دو نفر تیر خوردند و هر دو هم تصادفی . . . رضا نامی از عتیقه فروشی سرک کشید . تیر خورد . خواجه نوری نامی هم پشت بام آمده بود تماشا ، تیر خورد " (ص 256) .
گاه " ابهام " آگاهانه و یکی از شگردهای روایی است . اکنون که این سه گانه ( تریلوژی ) بر محور " سرگردانی " می گردد ، چرا فصل ها و بخش های آن ها " جابه جا " نشود ؟ ای بسا همین " جابه جایی " به خواننده در درک بهتر رمان ها کمک و سمت و سوی فکری آن را مشخص کند . جزیره ی سرگردانی با خبر تکان دهنده ی دستگیری و حبس " هستی " و گیجی " سلیم " آغاز می شود . " سلیم " برای کسب خبر به خانه ی " استاد مانی " می رود و از او می شنود :
" در شورای آفرینش هنری ، دکتر زندی [ استاد ساواکی ] گفت که هستی نوریان را گرفته اند . تا آمدم خانه به مراد گفتم . او هم ساکش را پرکرد و رفت خودش را معرفی کرد " ( ص15) .
با این همه از نخستین فصل رماان چنین برمی آید که نویسنده حادثه ی دستگیری " هستی " را یک هفته زودتر مطرح کرده است : " یک هفته شکیبایی آن هم با کمردرد از سرش زیاد بود . کاش هستی را ندیده بود " (ص16) . در فصل سوم رمان ، هنوز " هستی " دستگیر نشده و به اتفاق " مامان عشی " به در خانه ی " ویکی شکوهی " می روند تا از حال و روز " مراد " و " فرزانه " " مرتضی " آگاه شوند . " شکوهی " می گوید :
" طبقه ی بالا که خالی است ؛ اما اثاثیه ی خرابکارها هنوز آن جاست . . . سه تا خرابکار ضد دولت طبقه ی بالا زندگی می کردند . یکیشان تو خیابان کشته شد . دو تای دیگر برنگشته اند " (ص 43) .
7. پیوند با تناقض : " کلینت بروکس " در مقاله ی زبان متناقض نما 1 به طور مشخص به همین
آرایه ی معنوی و نقش آن در خوانش متن و با این هشدار که " بسیاری از ما این گفته را می پذیریم که زبان شعر ، زبان متناقض نماست " ، به نقل بیتی از " ویلیام وردزورث " 2 می پردازد که چنین آرایه ای دارد :
" غروبی زیبا ، آرام و آزاد
زمان مقدس ، چون راهبه ای آرام است
بی جان توأم با نیایش "
وجود شاعر سرشار از نیایش است ؛ اما دختری که در کنارش قدم می زند ، چنین حالی ندارد . معنی تلویحی بیت این است که این دختر در برابر زمان مقدس بازتابی ندارد و مانند خـــــود غروب و
1. The Language od Paradox 2. W. Wordsworth


مانند راهبه نیست ؛ و بیش از آنچه تقدسی در خود احساس کند ، گویی طبیعت بی جان است " (11) .
تناقض به اعتبار علم منطق هنگامی پیش می آید که صدق یک چیز ، مستلزم کذب چیز دیگر باشد . جمع دو امر متناقض ، ممکن نیست ؛ یا به اصطلاح ، مانعة الجمع هستند . میان " تقدس " و " بی جانی " و " بی احساسی " تناقض هست ، زیرا اگر چیزی مقدس است ، باید آدمی زیر تأثیر آن قرار گیرد ؛ و اگر کسی " بی احساس " و " منفعل " است ، قاعدتا ً ممکن نیست امر مقدسی پیش روی او قرار گرفته باشد . برخورد نویسنده با " مراد پاکدل " سرشار از تناقض است . یک بار پلیس " مراد " را ـ که عضو یک تیم چریکی لو رفته است ـ تعقیب می کند . " مراد " به اشاره ی " ویکی شکوهی " خود را به هیئت یک " آب حوضی " درآورده به خانه ی " توران جان خانم " پناه می آورد ؛ داخل گنجه شده ، چفت در گنجه را می اندازد و خود را زندانی می کند :
" آب ، چکه چکه از درز قفسه روی فرش می ریخت . . . مراد هق هق کرد . پیشانی اش را به در گنجه کوبید و با صدای بلند گفت : کشتندش . سه بار دور خودش چرخید . از همه ی دنیا آن نازنین ترین . . . " ( جزیره / 304) .
اگر این خیس کردن خود ، ناشی از ترس است ، طبعا ً انگیزه ای زیست شناختی دارد ؛ به این معنی که آدمی زیر تأثیر یک بازتاب زیست شناختی ، به محض احساس خطر چه بسا خود را خیس کند . اما این بازتاب زیست شناختی دقیقا ً در همان لحظه رخ می دهد ، نه هنگامی که شخص از کانون خطر دور شده و به خانه ی مادر بزرگ آمده است . اما اگر این رفتار به دلیل ترس نیست ، پس ظاهرا ً یک بازتاب ارادی است . اما چگونه امکان دارد کسی که خود را چریک می داند و مهندس عمران است ، نمی تواند از پس یک قفل برآید ، آن را بشکند و بیرون بیاید ؟ این ادعای " هستی " که " چرا تن به کاری می دهد که توانش را ندارد ؟ " (ص 305) . با عقل جور در نمی آید . وقتی " مراد " درمی یابد که " هستی " را گرفته اند ، ساکش را بسته خود را به " ساواک " معرفی می کند تا همدوره ای خود را از زیر ضربه خارج کند ( ساربان / 15) . با توجه به این که این تیم چریکی مرتکب ترور یک مأمور ساواک و قتل دو مستشار آمریکایی شده اند ، تردیدی نیست که " مراد " به راستی خطر کرده و اعدام محتوم را به جان خریده است :
" من که خودم را معرفی کردم . من که همه چیز را گفتم . هستی نوریان مطلقا ً سیاسی نیست . هر کاری کرده [ رساندن دو نفر مریض و زخمی به بیمارستان شرکت نفت ] به خاطر دوستی بوده . به هر که می پرستید ، دست از سر او بردارید " ( ساربان / 58) .
آن ادعای ترس و اعلام ناتوانی در کارهای خطرناک ، با این رفتار و گفتار سیاسی با هم سازگـــار
نیست ، و هر یک از این دو ، دیگری را نقض می کند . در " نقد نو " این دقیقه نیز مطرح است که
گاه متن ، ناخودآگاهی دارد که بیرون از اراده و علم نویسنده است ؛ یعنی خودانگیخته و مستقل از ذهنیت و اراده ی اوست ؛ مثلا ً " بالزاک " در سال 1831 به اعتبار عقیدتی از جمله طرفداران سلطنت و بازگشت حکومت به خاندان " بوربون " هاست ؛ اما در داستان دهقانان و کمدی انسانی در کنار بورژوازی نوپا و برضد اشرافیت فئودالی روبه تباهی قرار می گیرد و به قول " لوکاچ " همین " اختلاف میان قصد و عمل و میان بالزاک سیاست اندیش و نویسنده ی کمدی انسانی است که عظمت تاریخی بالزاک را بنیان می نهد " (12) .
این " تناقض گویی " نشان می دهد که متن ، خودآگاهی متناقض با ناخودآگاهش دارد که از وجود تناقضی در ذهنیت نویسنده حکایت می کند . در " نقد نو " تأکید می شود که خواننده نباید درپی یافتن و کشف قصد با " مغلطه ی مؤلف " 1 باشد . به عقیده منتقدانی چون " ویمست " 2 و " مونرو سی. بردسلی " 3 " طرح یا نیت مؤلف نه قابل دسترسی و نه مورد علاقه ی خواننده و منتقد است و معیاری هم برای داوری اثر ادبی نیست . این دو تن ، همانند دیگر منتقدان نو باور دارند که شعر [ اثر هنری ] فقط یک " شیئ بیرونی " 4 است " (13) . چه بسا نویسنده در حق " مراد پاکدل " حالت انکار و عداوت داشته باشد ، با این همه آنچه اهمیت ندارد همان نیّت نویسنده است . تنها آنچه " متن " به ما می گوید ، حقیقت است و خوشبختانه متن چنین حب و بغض هایی ندارد . " مراد پاکدل " از اتهام ترس و بددلی ، تبرئه می شود .


جواد اسحاقیان
به نقل از سایت مرور

+Lily آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ آبان ۱۳۹۰, ۰۶:۱۳ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
chrysalis آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

یکی ا زفوق العاد ه ترین رمانهایی بود که خوندم..مخصوصا از نظر توصیفات بی نظیرش!
خانم دانشور بعد از سوشون گل کاشت با این رمانش



می خواهم از این آینه ها خانه بسازم
یک خانه برای تو جداگانه بسازم
من در بزنم ، باز کنی ، از تو بپرسم
آماده ای از خواب تو افسانه بسازم؟
رمان : وقتی حتی زن نیستی
 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید




chrysalis آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
جزیره, دانشور, سرگردانی, سیمین, معرفی, نقد

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
بخت گشایی | سیمین دانشور یگانه داستان های کوتاه و حکایات 4 ۱۷ اسفند ۱۳۸۹ ۰۴:۲۳ بعد از ظهر
تصادف | سیمین دانشور .RAHA. داستان های کوتاه و حکایات 0 ۲۵ شهريور ۱۳۸۹ ۱۰:۳۷ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۸:۵۹ قبل از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا