| |||
| |||||||
![]() |
| | LinkBack | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع | نحوه نمایش |
| | #31 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۹ محل سکونت: یه جایی همین ورا
نوشته ها: 9,609
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : پدر آن دیگری / گندم حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز نقل قول:
![]() آره امکانش هست که اینطوری باشه. چون به هر حال بعد از مدتی فراموش میشه اتفاقای قدیم. ![]() دلیلی نداشت بنویسم. نمیشه یه شبه بهبود همه چی رو بفهمه و بینش هم همه چی رو قبول کنه که. آخه بینش روز عروسیش اینو فهمید. به نظر شما عاقلانه ست که یه شبه از تهران بیاد چالوس که بخواد به داداشش برسه؟ اونم داداشی که 20 و اندی سال ندیدتش!! تو واقعیت هم همچین چیزی لااقل روزها یا شاید سالها زمان ببره. اگه اینطوری میشد که کل رمان لوس میشد و اصلاً داستان منطقی از آب در نمی اومد. رسیدن یا نرسیدن بینش به داداشش رو گذاشتم پای قضاوت خواننده که شاید بعداً برسه. شاید با مردن ماهان و تصادفی که رخ داد ، جاوید مطلع بشه و چون دوست مشترک سپهر و بهبوده ، از این طریق سپهر هم بفهمه و اینطوری ممکنه دانا و بینش هم بفهمن. گفتم که کافیه یه کم فکر کرد که میشه مثل یه پازل اینا رو به هم ارتباط داد. ![]() دیگه اینکه پدر بهبود باهاش بد اخلاق بود رو خواستم یه شخصیتی بسازم که بدخلقه. از این دست پدرا زیادن. بی دلیل یا با دلیل هزار تا کج خلقی میکنن. حتی روز عروسی پسرشون. در مورد پدر بهبود و بد خلقیاش به مونا و اخلاقش رجوع کنید. شاید پدر بهبود تو تصوراتش دوست داشته مونا زن بهبود بشه ، نه نیکی! در مورد اخلاق عموی بهبود هم بگم. عموی بهبود با اینکه دخترش زن بهبود نشد ، ولی سعی کرده با واقعیت کنار بیاد و شاید این مورد رو به صلاح نمیدونسته. پس میشه اینطور برداشت کرد که عموی بهبود از پدرش منطقی تره. ![]() میبینید چه پازل جالبیه؟! هر طریقی که حساب کنید من روی این رمان کار کردم. واقعاً اشتباهاتش کمه. ممنون بابت بحث ساکت که می مانی، می گذارند به حساب جواب نداشتن تو! عمرا بفهمند که داری جان می کنی تا حرمت ها را نگه داری... ![]() برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید میدانی؟! دنیای عجیبی ست ... همین قدر که من از تو دورم ، بس است برای عجایبش ...! عجایب دیگر دنیا را نمی خواهم. | |||||||||
| | |
| | #32 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۸۹ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 5,295
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : یاسمین حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز اهم اهم خب ما این داستان شما رو بالاخره طلسم شکست و خوندیم ![]() راس ساعت 8 هم تموم شد ![]() خب چون داستان واقعی بود نمیشه چیزی گفت در مورد داستان ![]() شخصیت های داستان خیلی زیاد بود ولی بازم با وجود این همه شخصیت خوب تونسته بودی پیش ببری داستانوبه جز اون چند تا اشتباه اسمی که گفتی درست کرده بودی ولی تو لینک دانلودش اصلاح نشده بود جوری بود که زیاد اشتباه نمیشدن با هم ![]() در کل داستان خوبی بود ![]() سامان راس میگه داستان اینجوری برا رمان ندیده بودم ![]() موفق باشی داداش اشتـباه من این بـود، عمـق رابطه مان آنقدر نبود که درون آن شـیرجه زدم انصاف نبود، رفتنت با خودت بود، فراموش کردنت با من! ![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #33 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۹ محل سکونت: یه جایی همین ورا
نوشته ها: 9,609
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : پدر آن دیگری / گندم حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز نقل قول:
![]() آورین آورین ![]() مرسی که خوندیش و نظر دادی ![]() آره چند تا اشتباه دیده میشد که شرمنده واقعاً ![]() ولی خوب حدس زدیا. دمت گرم ![]() آره این سبک مخصوص خودمه ، سبک گیج کننده ی فیدبک ![]() چاکریم. مرسی مرسی | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #34 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: توهرقلبی که دوسم داره-
نوشته ها: 654
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : کتابای استفنی میر+جین حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام_تبریک میگم به نویسنده خوبمون_شجاعتش توانتخاب موضوعی واقعی ونحوه پرداخت داستان واقعاتحسین برانگیزه_به جزاولاش دیگه شخصیت هاروقاطی نکردم.خیلی اینجور فضای نوشتن روکه ادم درگیرش میشه دوس دارم.بعضی از رمان ها اگه چندصفحه ش رو ردکنی هم چیزی از دست نمیدی_اما ساعت8اینطوری نیس_بایدجمله به جمله وکلمه به کلمه پیش بری،باهوشیاری تمام،تبریک میگم سعید،شایدازنظر کسایی که عادت کردن رمان ازیه نقطه شروع وتموم بشه،وازیک خط پیش بره،زمانت گنگ باشه ولی به نظرمن فوق العاده عالیه.موفق باشی(شکلک گل) http://www.forum.98ia.com/t420614.html خودم نوشتم خوشحال ميشم بخونين برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| | |
| | #35 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۹ محل سکونت: یه جایی همین ورا
نوشته ها: 9,609
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : پدر آن دیگری / گندم حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز نقل قول:
مرسی که خوندیش زهرا سعی کردم تو این پازل همه چی رو رعایت کنم. خوب خدا رو شکر که تو جز دسته ای هستی که هدفم از این رمان رو فهمید. ![]() | |||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| feedback, انجمن, ساعت, معرفی, نقد, و, ِ, کاربر, کتاب |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| ناباورانه | feedback کاربر انجمن | دانلود | honey_x | نوشته کاربران سایت | 3 | ۱۰ اسفند ۱۳۹۰ ۰۹:۰۳ قبل از ظهر |
| ساعت ِ 8 | feedback کاربر سایت | تایپ | feedback | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 96 | ۱۹ آذر ۱۳۹۰ ۰۹:۲۸ بعد از ظهر |
| ناباورانه | feedback کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | feedback | نوشته کاربران سایت | 20 | ۴ آذر ۱۳۹۰ ۰۱:۲۷ قبل از ظهر |
| ناباورانه | feedback کاربر انجمن | تایپ | feedback | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 142 | ۱۱ مهر ۱۳۹۰ ۰۹:۱۱ بعد از ظهر |
| ناباورانه | feedback کاربر انجمن | موبایل | ستاره یخی | رمان نوشته کاربران سایت | 1 | ۱۱ مهر ۱۳۹۰ ۰۶:۲۸ بعد از ظهر |