بازگشت   نودهشتیا > فرهنگ و هنر > شعر و ادبیات > دفتر شعر و مشاعره

 تبلیغات 

سحاب نیوز

قارچ توربو نیوز

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۱۱:۱۴ قبل از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
همکار بازنشسته
 
SaRa آواتار ها
 
پست مفید  +4 امتیاز     
Wink دفتر اشعار بیژن نجدی

بيژن نجدي





بيژن نجدي


1


نيمي از سنگها ، صخره ها ، کوهستان را گذاشته ام
با دره هايش ، پياله هاي شير
به خاطر پسرم
نيم دگر کوهستان ، وقف باران است .
دريائي آبي و آرام را با فانوس روشن دريائي
مي بخشم به همسرم .
شب ها ي دريا را
بي آرام ، بي آبي
با دلشوره هاي فانوس دريائي
به دوستان دوران سربازي که حالا پير شده اند .
رودخانه که مي گذرد زير پل
مال تو
دختر پوست کشيده من بر استخوان بلور
که آب ، پيراهنت شود تمام تابستان .
هر مزرعه و درخت
کشتزار و علف را
به کوير بدهيد ، ششدانگ
به دانه هاي شن ، زير آفتاب .
از صداي سه تار من
سبز سبز پاره هاي موسيقي
که ريخته ام در شيشه هاي گلاب و گذاشته ام
روي رف
يک سهم به مثنوي مولانا
دو سهم به " ني " بدهيد .
و مي بخشم به پرندگان
رنگها ، کاشي ها ، گنبدها
به يوزپلنگاني که با من دويده اند
غار و قنديل هاي آهک و تنهائي
و بوي باغچه را
به فصل هايي که مي آيند
بعد از من




2


کدام ساعت شني بهار را زاييد؟
کدام فصل پيرهني دارد گرمتر از تابستاني
که من عاشق دختر همسايهام
بودم؟
همان سال چه گريههايي ريخت از تن پاييز
و چه ارقام خستهاي افتاد
از صفحهي غروب ساعت ديواري؟
انگار زمستان بود که عقربههاي همان ساعت
لغزيدند تا کنار هم
افتادند درست در جاي خالي شش و نيم
و حالا من پير شدهام
همچنان که دختر همسايه
بي هيچ خاطره از شش و نيم.


3
کسي ميداند
شماره شناسنامهي گندم چيست؟
کدامين شنبه
آن اولين بهار را زاييد؟
يک تقويم بي پاييز را
کسي ميداند از کجا بايد بخرم؟
هيچکس باور نميکند که من پسرعموي سپيدارم
باور نميکنند
که از موهايم صداي کمانچه ميريزد
کسي ميداند؟
گروه خون جمعهاي که افتاده روي پل امروز
پل حالا
پل همين لحظه
O منفيست؟
A يا B؟
يا AB؟



4

ديروز که ميآمدم از نيمهي دوم قرن بعد
ديدم که نور آهسته ميريزد
صدا آهسته ميگذرد
آهستهتر بسيار
از گريهي تنهايان
حتا ديدم که ريش و سبيل زمين
موهاي منظومهي شمسي سفيد شده است
و خورشيد با چشمانش پر از آب مرواريد
به آفتابگرداني مينگرد
که پلاستيکيست.



5

بسيار پيشتر از امروز
دوستت داشتم در گذشتههاي دور
آن قدر دور
که هر وقت به ياد ميآورم
پارچبلور کنار سفرهي من
ابريق ميشود
کلاه کپي من، دستار
کت و شلوارم، رداي سفيد
کراواتم، زنار
اتاق، همين اتاق زير شيرواني ما
غار
غاري پر از تاريک و صداي بوسههاي ما
و قرنهاي بعد تو را همچنان دوست خواهم داشت
آنقدر که در خيالبافي آن همه عشق
تو در سفينهاي نزديک من
من در سفينهاي ديگر، بسيار نزديکتر از خودم با تو
دست ميکشيم به گونههاي هم
بر صفحهي تلويزيون.



به سلامتي پسري که پول هاي مچاله شدشو اروم گذاشت جلوي فروشنده و گفت:
براي روز پدر يک کمربند مي خوام
فروشنده:
چه جنسي باشه؟
پسر کوچولو:
..
..

فرقي نميکنه فقط دردش کم باشه
SaRa آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

64 محصول

قدیمی ۲۴ مرداد ۱۳۹۰, ۰۲:۵۱ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
سرتق آواتار ها
 
سرتق به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض سطل سطل باران دیلمان

سطل سطل باران دیلمانم را
بر کویر می بارم
چمدانی شن از کویر آورده ام،و می ریزم
بر دامن خیس خزر
بر شال سفید برف که پیچیده است
دور گردن سپیداران
دیروز کنار چاه های نفت
کل می زدند دختران،
هنگام
که می دیدند
مرا در پیراهنی از باران
امروز، دود می کنند اسپند
دیلمانی ها به خاطر من
که با دست های این چنین پر ابر
راهی کویر شده ام.



 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید

دلتنگم!
برای کسی که مدتهاست،
بی آنکه باشد،
هر لحظه،
زندگی اش کرده ام!



سرتق آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۴ مرداد ۱۳۹۰, ۰۳:۰۸ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
سرتق آواتار ها
 
سرتق به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض میرزا

صندلی گذاشته ام
به خاطر آفتاب دیلمان که بنشیند
راه باز کرده ام که بگریزد
سپید رود پیر، زمین گیر و آب آلود
فرش انداخته ام زیر پای مه
که می آید
با بوی یخ و بوی تن میرزا
آه میرزای کوچک جنگل، میرزای بزرگ جنگل ها
شنیده ام دوبار دفن شده ای
باری به خاطر اندامت
و بار دیگر
به خاطر آوازت.
سرتق آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۴ مرداد ۱۳۹۰, ۰۳:۲۱ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
سرتق آواتار ها
 
سرتق به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض خواهم رفت

به کویر خواهم رفت
با سطلی از باران
لاهیجان
پیراهنی سوغات خواهم برد
از مخمل سبز برنج برای خواهرم شن زار
به جنوب خواهم رفت
با حنجره ای پر از صدای
خزر
تا با
خلیج فارس حرف بزنم
باید بروم به زیارت نخل
با تاجی از شاخه ی زیتون و خاطرات رعشه ی منجیل
نخل رویای من،نه خرما بود نه باغ سالاری نخلستان
همین که شاخه های آسمانی من به آسمان می رفت
این آسمان ایرانی،این همه ایرانی...
آه نخل سوخته،آتش کدام اجاق شده ای
که بوی قند می آید،قند سوخته،از پنجره ای که
ریخته از دیوار.
سرتق آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۵ شهريور ۱۳۹۰, ۰۲:۱۳ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
novin آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

این پست ادای دین به این شاعر خوب بود . دوستان شعر رو با صدای شاعر از لینک خبر گوش بدید خالی از لطف نیست

http://www.khabaronline.ir/news-157494.aspx





واقعیت رویای من است / شعر و صدای بیژن نجدی +فایل صوتی

فرهنگ > چهرهها - آنقدر که شعرها و داستان​های زنده یاد بیژن نجدی خوانده شده​اند، صدای او شنیده نشده​است. شاعری که خیلی زود رفت اما شعرها و داستان​هایش به یادگار مانده​است.




بیژن نجدی ساکن لاهیجان بود و دبیر درس ریاضی. تاکنون آثار کمی از او منتشر شده اما همین آثار هم نشان می​دهند که او شاعر و نویسنده​ای بود با سبک و سیاقی خاص . «یوزپلنگانی که با من دویده​اند» و «دوباره از همان خیابان​ها»(نشر مرکز) دو مجموعه داستان او هستند که اولی در زمان حیات شاعر منتشر شد و دومی پس از مرگ او. در حوزه شعر هم دو مجموعه تا به حال از او منتشر شده است. یکی «خواهران این تابستان» (نشر ماه​ریز)و دیگری گزیده​ شعرهای نجدی که از سوی انتشارات نیستان منتشر شده​است.
فایل صوتی شعر خوانی بیژن نجدی را فرزند او یوحنا نجدی در اختیار سایت خبرآنلاین قرار داده است. این شعر از مجموعه «خواهران این تابستان» است.

واقعیت رویای من است
واقعیت خوابهای من است
خون رویای من
برگ تر از سبز- سبز تر از برگ گیاه
که با دشنه تلکس خبرگزاریها
خنجرکلمات روزنامه
نمیریزد
واقعیت رویای من است
آنجاهیچ کس نمیداند که سیلی چیست؟
وچاقو
شرمنده تیغش نه.
در خیالبافی ذهن من، ترور نمیشود لبخند
کشته نمیشود سهراب
درزانوان پیر پیرمرد رفته است لبخند
تکههای تن هر که میمیرد
در اخبار رادیو- برصفحه تلویزیون
آنجا
آفریقا(فرقی نمی کند:خاورمیانه
(آسیای دور
درخوابهای من باز میگردد به گهواره و گریه
آنها بزرگ می شوند - در خوابهای من
به مدرسه می روند و آب می خوانند و انار- درخوابهای من
ودرخت اناری دوباره می روید
از کتابی که مانده روی رف
آنها در خانهای ساده ، بچه دار می شوند و
روزی
برسپید ساده بستری ساده
کنار مردمی ساده
با تعریف ساده ای از مرگ ،میمیرند
اما دریغ
واقعیت،نه خوابهای من است- نه رویای تو
نه خیالبافی من- نه آرزوی تو
همین طور که گاهی روزنامه می خوانی
وگاه شعرمرا

ویرایش توسط novin : ۵ شهريور ۱۳۹۰ در ساعت ۰۲:۱۶ بعد از ظهر
novin آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
از, اشعار, بیژن, دفتر, شعر, نجدی, چند

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
دفتر اشعار فاضل نظری Mina دفتر شعر و مشاعره 40 ۶ شهريور ۱۳۹۱ ۰۲:۰۹ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۷:۱۶ قبل از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2013, Jelsoft Enterprises Ltd.

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب رایگان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا