ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
قمار عشق | روشا و خانم فسقلی و baran.amad کاربران انجمن
جشنامه

asiatech



نودهشتیا
فید آر اس اس

نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: ادامه بدم ؟

رأی دهندگان
367. نظرسنجی بسته شده است.
  • ادامه بدم !

    357 97.28%
  • ادامه ندم !

    10 2.72%
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. Top | #1

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    نوشته ها
    472
    میانگین پست در روز
    0.31
    محل سکونت
    شهر تنهایی
    تشکر از کاربر
    1,964
    تشکر شده 42,840 در 914 پست
    اندازه فونت

    Talking قمار عشق | روشا و خانم فسقلی و baran.amad کاربران انجمن

    سلام سلام من دوباره اومدم با یه رمان جدید اسمش که قمار عشق از قدیم گفتند صلح اول به از جنگ آخر پس بگم که به خاطر فشردگی درسام شاید زود به زود نتونم بزارم ولی خواهشا وسط داستان هی پست ندید ولی هرچی میخواید بیاید توی پروفایلم و پ . خ بهم بدید با کمال میل پذیرا می باشیم بعد وقتی تاپیک نقد و زدم خواهشا همه برید نقد کنید(گناه دارم ) بعد تشکر و امتیازم فراموش نشه و کم نشه چون من انگیزه ازدست میدم
    این داستانم قسمت اولش یکم گیج کننده اس ولی از قسمت بعدی تازه شروع میشه و داستان میافته روی قلتک
    - حالا میخوای چیکار کنی صنم ؟
    اه حالا اگه در این کیف بسته شد ! من نمیدونم این آقای صادقی پس کجاست !
    - هوووی با تواما !
    زدم پس سر ساینا و گفتم :
    - هوی به دمت درست بحرف !
    - ای بابا خوب یه ساعته این سانی داره فک میزنه ولی تو یه جواب درست و حسابی هم نمیدی !
    ای بابا عجب گیری کردما حالا یه امروزم که من آرومم اینا نمیزارند !
    - حالا چی پرسیدی وروره !
    سانی چنان با کوله اش زد تو سرم که احساس کردم مغزم افتاد توی شکمم ! یا خدا این روزا پاره آجر میزاره تو کیفش !؟
    - وروره خودتی عجوزه ! میگم این اردو رو چیکار میکنی ؟
    - چمچاره ! از همین الان که رفتم باید برنامه بریزم روزی 18 ساعت رژه برم رو مخ باباهه تا بتونم بیام !
    - ولی این ترشیده که گفت همه باید تا فردا اعلام کنند !
    با شنیدن اسمش دلم میخواست اینجا بود تا با همین کوله ی سانی میزدم تو سرش زنیکه عقده ای !
    - غلط کرد من اگه خواستم بیام آخرین لحظه جلوی ماشین و میگیرم و میام !
    رویا سوتی کشید و گفت :
    - بابا اقتدار ! بابا شجاع !
    - خواهش می کنم من متعلق به همه ام !
    - صنم میزنم تو سرتا !
    - دخترا شما چرا هنوز اینجایید ؟
    با شنیدن صدای ترشیزی مدیر مدرسه که البته به ترشیده معروف بود هرسه بطرفش نگاه کردیم !
    شیطونه میگه دوتا انگشتام و همچین بکنم تو چشمش که از اون طرف سرش بزنه بیرونا ! همچین نگاه میکنه انگار هرکدوممون منتظر دوست پسرمونیم !
    - منتظر آقای صادقی هستیم خانم !
    ترشیزی یه نگاه مشکوک دیگه به ما کرد و یه نگاه به اطراف کوچه !
    - پس من منتظر میمونم تا سرویستون بیاد بعد برم !
    رویا صورتش و به طرفمون برگردوند و شکلکی درآورد که من و سانی از دیدن قیافه اش نزدیک بود بزنیم زیر خنده !
    - بچه ها رویت شد !
    ترشیزی چنان به سر کوچه نگاه کرد که گردن من اینطرف رگ به رگ شد وا این چشه یهو جنی میشه !
    - سلام آقای صادقی !
    قربونش این آقای صادقی از اون روزی که سرویس ما شده تا حالا روی هم رفته فکر کنم فقط سه کلمه حرف زده من باید اینو یه کلاس گفتار درمانی ببرم آخه این بشر زبون به اون کوچیکی رو یه ذره تکون نمیده کله اش که مثل هندوسه است و فقط پایین و بالا میکنه !
    - سانی تو چیکار میکنی ؟
    سانی روی صندلی چرخید و به طرف ما برگشت و گفت :
    - من که موردی ندارم ! فوقش مامان یکم غرغر کنه ولی بعدش حله !
    - تو چی رویا ؟
    - من که مامان و بابا حرفی ندارند از خداشونم هست من یه چندروزی نباشم یه نفسی بکشند ولی این وسط رامبد و باید راضی کنم خودت که میدونی چه گیریه !
    - پوف این یکی رو پایه ام ماشالا این داداش تو گیر نیست کنه اس اه اه خدا رو شکر که من از این آقا بالا سرا ندارم !
    - آی گفتی صنم منم از این جهت از هفت دولت آزادم !
    با ترمزی که آقای صادقی زد سانی پیاده شد و برامون دست تکون داد !
    - توجه کردی امروز فاطی یه جور دیگه بود ! فکر کنم با سهراب دعواشون شده !
    همینجور که با جوشی که توی صورتم زده بود درگیری داشتم گفتم :
    - حقشه ! چقدر بهش گفتم با این پسردخترنما نگرد ! دختره ی احمق تا پسره بهش گفت دوست دارم چنان عاشق شد که بیچاره تن لیلی تو گور لرزید ! آهان درست شد ! اه من سالی یه بار صورتم جوش میزنه اونم بدبختم میکنه !
    رویا که از وقتی با جوش صورتم خوددرگیری پیدا کرده بودم صورتش جمع شده بود با حرکت آخر چنان زد تو ساق پام که قطع شد رفت الهی پات بشکنه دختر مگه مریضی !
    - اه صنم حالم و بهم زدی اینقدر به این جوشات ورنرو جاش میمونه آ !
    همینجور که داشتم ساق پام و میمالیدم گفتم :
    - بمیری رویا یه امروز برای تو و سانی از امین آباد مرخصی گرفتما ببین میتونی یه کاری کنی بیاند دوباره ببرنتون !
    - صنم میزنم تو سرتا !
    - هوی رو بهت دادم پررو نشو یادت که نرفته جودو کار می کنم !
    - برو بابا جوجه ورزشکار داداش خودم باشگاه میره !
    - تو دوباره کم آوردی رفتی با داداشت اومدی !
    - همینه که هست !
    - زبون درآوردی !
    ولی چون دیگه رسیده بودیم فرصت جواب دادن نداشت و پیاده شد و فقط گفت امشب بهش اس بزنم که میرم یا نه !
    از دوره ی راهنمایی گروه آتیش پاره ها که متشکل شده بود از من و سانی و رویا تشکیل شد و تا امروز که سال سوم دبیرستان بودیم ادامه داشت ! رویا یه دختر تپل و بامزه با چشمای قهوه ای تیره و صورتی سفیدکه خنده هاش هرکسی رو به طرف خودش جذب میکنه ! پدر و مادرش هردو معلم بودند و داداشش رامبد با همون چشما ولی قد بلند و چهارشونه و به شدت روی رویا حساس ! سانی دختری با چشمایی عسلی و لبایی گوشتی که اولین چیزایی بود که توی صورتش جلب توجه می کرد ولی با اینکه دماغش یکم بزرگ بود ولی خودش عاشقش بود و می گفت همه عاشق همین دماغشند اینم خل بود آخه از قدیم گفتند یکی یه دونه خل و دیوونه سانی هم که بچه ی یکی یه دونه ی آقای سماعی یکی از بازاری های بزرگ تهران و مادرش هم خانه دار و بالاخره سرگروه این گروه صنم پارسامنش که به قول حامد پسرخاله ام قدم اندازه ی تیرچراغ برقه باچشمایی درشت آبی با رگه هایی طوسی رنگ صورتمم که برنزه بود و لبایی خوش فرمم هرچند من عقیده داشتم اصلا دختر خوشگلی نبودم و نیستم مخصوصا توی دوره ی نوزادی که هرچی عکس از اون دوره داشتم توی هفتا سوراخ قایم کردم تا نکنه چشم کسی بهش بیافته ! نقطه ی مقابل من ویشکا و وحید خواهرکوچولوهای نازم هرچند طناز فقط دو سالشه و من باید از دستش همیشه در اتاقم قفل باشه این مامان بابای ما هم سر پیری جوگرفتشون گفتند ما که بیکاریم حداقل یه بچه ی دیگه داشته باشیم حوصلمون سر نره ویشکا هم که پنجم ابتدایی و اگه یه روز باهم دعوا نکنیم اون روزمون شب نمیشه ! بابا هم که با عمو یه شرکت مهندسی داشتند و مادر گرام هم بعد از ازدواج از کار کردن استعفا داده بود و فقط گاهی اوقات ترجمه می کرد !
    وقتی آقای صادقی توی کوچه پیچید چشمم به شادمهر افتاد اه اه حالا دیگه تا آخر روزم نحس میشه ! خاک بر سر ندید بدیدت کنند حالا اون همه نقشه رو گرفتی دستت که مثلا بگی مهندسی صبر داشته باش چند سال دیگه خودم پوزت و می زنم !
    ولی قبل از اینکه من پیاده شم رفت توی خونه و در و بست چی میشد من این پسرعمو رو نداشتم یا حالا که دارم خونه شون کنار دماغ ما نبود ! سرم و تکون دادم و وارد خونه شدم من هرجور شده باید به این اردو برم !
    *****
    - ویدا پس حتما میای ؟
    - خودت که میدونی اگه عمه بره اومدنم صد درصد ولی اگه نره اومدن منم کنسله !
    پونه با حرص گوشه ی لبش و جوید و گفت :
    - میدونی ویدا من نمیدونم این عمه ی منقرض شده ی شما نمیخواد سرش و بزاره زمین و برای همیشه لالا کنه !
    بیچاره عمه فخری اگه میدونست پونه به خونش تشنه اس حتما یه کاری می کرد که از روی زمین محو بشه!
    - پونه به عمه چیکار داری ! ولی به احتمال زیاد یه 8 روزی میره مشهد پیش دختر عمه اش !
    - بابا این فامیل شما همشون ماقبل تاریخی اند !
    مشتی به بازوش زدم و گفتم :
    - برو گمشو !
    پونه خندید و با دست دیگه اش بازوش و گرفته بود زد زیر خنده و گفت :
    - حالا نمیخواد رگ تعصب خانوادگیت گل کنه ! ولی ویدا اگه نیومدی میام کشون کشون با خودم میبرمت پارسالم نیومدی اصلا خوش نگذشت !
    - راستی یکتا و یگانه هم میاد !
    - آره بابا اون دوتا چسب دوقلو که منتظرند آدم بگه م منتظر توی ماشین نشسته باشند حالا هرچی آدم بگه بابا من منظورم یه چیز دیگه بود از جاشون تکون نمیخورند ! بیا واحدم اومد بدو بریم سوار شیم !
    با باز شدن در من و پونه خودمو به زور هل دادیم داخل وای الانه که خفه بشم ! خیلی دوست داشتم امسال به این اردوی چند روزه که از طرف مدرسه بود برم ولی با بودن عمه !!!
    نگاهی به پونه انداختم با خیالی تخت داشت آدامس میجوید توی گروه دوستیمون من آروم ترین فرد بودم و یکتا و یگانه و پونه به اندازه ی من هم شیطنت می کردند و با اینکه هیچ تشابهی بین ما وجود نداشت و همه من را میشناختند ولی بازهم هیچکس نمیتونست ما رو از هم جدا کنه !
    از وقتی که یادم میاد با پونه دوست بودم ولی با یکتا و یگانه دوقلوهای سبحانی از اول دبیرستان ! پونه دختر خوشگلی بود و هیچ کجای صورتش عیب نداشت یکتا و یگانه هم که دوقلوهایی با هیچ تفاوتی فقط یکتا دست راستی بود و یگانه دست چپی ! و من ویدا رامشی بچه ی دوم خانواده که همه میگفتند قیافه ام بدک نیست ولی خوب مهم خودم بودم که از چهره ام متنفر بودم اونم فقط به خاطر اون لعنتی ! نه نباید بهش فکر می کردم !
    - هوی انیشتن توی چه فکری ؟ یا خبر مرگش میاد یا جنازه اش !
    پوزخندی زدم ای کاش واقعا این اتفاق می افتاد !
    - هپروت با تو بودما !
    - وای پونه چقدر حرف میزنی !
    - برو بمیر تقصیر منه که به خاطر تو انرژی صرف می کنم !
    - قربونت انرژیت و برای خودت نگه دار !
    پونه با اخلاقم آشنا بود و میدونست وقتی فکرم مشغوله به هیچ وجه نباید باهام حرف بزنه برای همین ساکت شد و من دوباره توی فکر بودم چقدر دلم برای وهاب داداش بزرگم تنگ شده کاش زودتر از شیراز میومد اه از اول ترم که رفته هنوز نیومده ! یه هفته هم بود که بابا رفته بود کمسیون پزشکی آلمان .
    - ببخشید ابوریحان رسیدیم باید پیاده شیم ادامه ی تفکراتت و بزار وقتی پیاده شدیم !
    ولی وقتی پیاده شدیم تا وقتی وارد خونه بشم پونه دست از سرم برنداشت !
    *****
    - مامان جون کاری داری بهت کمک کنم ؟
    - صنم باز چی میخوای ؟
    وا این مامان ما هم چه زرنگ شده ! حالا خوبه من با نیت خالصانه اومدم باهش کمک کنما !
    - ا مامان این چه طرز برخورده بزار من حداقل یه پاچه خواری بکنم یه مقدمه ای چیزی !
    مامان چپ چپ بهم نگاه کرد و گفت :
    - صنم از حالا گفته باشم خودت میدونی و بابات من هیچ کمکی برات نمی کنم !
    هی روزگار مامانم مامانای قدیم ! خیلی خوب مجبورم برم روی مخ باباجون عزیزم !
    - خیلی خوب پس من میرم پیش بابا !
    - وا مگه نیومده بودی به من کمک کنی !؟
    - نه دیگه دید خودم یه عالمه کار دارم برم به کارام برسم !
    مامان خواست چیزی بگه که فوری جیم شدم !
    با دیدن بابا که جلوی تی وی نشسته و طبق معمول اخبار گوش میده لبخند نشست روی لبهام !
    - سلام بر بهترین بابای دنیا !
    - نه !
    چشمام چهارتا شد ! وا یعنی چی نه ؟ من که هنوز چیزی نگفتم !
    - وا بابا من که هنوز چیزی نگفتم !
    - خوب من از همین اول جوابت و دادم !
    - بابا دلت میاد ! بابایی ! فقط 5 روزه ! به خدا خیلی دوست دارم با بچه ها برم اصفهان تو رو خدا !
    و فوری صورتش و بوسیدم ! خداجون الهی فدات شم یه کاری کن قبول کنه ! بابا با لبخند نگام کرد و محکم بغلم کرد و گفت :
    - باشه شیطون قبوله !
    از خوشحالی پریدم هوا هورا پس منم راهی شدم !
    *****
    - عمو شما با بابا حرف میزنید ؟
    عمو روزنامه رو کنار گذاشت و بهم خیره شد ! از نگاه خیره اش سرم و زیر انداختم !
    - خودت میدونی که تو دستم امانتی ولی حالا !
    با عجله گفتم :
    - تو رو خدا عمو ! من خیلی دوست دارم برم امسالم که عمه نیستند میرند مشهد فقط 5 روزه تو رو خدا !
    با چشمام بهش خیره شدم و عمو هم چند لحظه توی چشمام خیره شد ولی یکدفعه سرش و به زیر انداخت و فقط باشه ی آرومی گفت میدونستم از ته دل راضی نیست ولی برای من همین رضایت هم کافی بود !
    با خوشحالی به طرف اتاقم دویدم تا به پونه زنگ بزنم و بهش خبر بدم که منم امسال میام ولی تا پام و توی طبقه ی بالا گذاشتم آرشام که از اتاقش میخواست بیاد بیرون اخماش و کشید توی هم و دوباره رفت توی اتاقش و در و کوبید به هم به درک سرکه ی هفتاد ساله خدا رو شکر یه چند روزی میرم مسافرت قیافه ی عصا قورت داده ی تو رو نمی بینم ! با بیاد آوردن مسافرت با خوشحالی به سمت اتاقم دویدم وای که چه حالی بکنم توی این مسافرت که بعد از چندسال میتونم با دوستام برم !
    ادامه دارد ........
    ویرایش توسط روشای تنها : 1390,07,22 در ساعت ساعت : 16:32
     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


  2. 211 کاربر از پست روشای تنها تشکر کرده اند .

    **Silver Star** , *ROJA* , *shadi joon* , *~aida bala~* , *رویا* , *ریحانه# , -نازلی- , .Anahit. , .arsana. , .Dreamy-girl. , .Mona. , 677389 , a.n.jel , abby7 , abien , Admin , afi jonz , alikhademi , Altin ay , amisha , ANNE , Anolin , anzhela , Archi , asoodeh , atefeh_49 , AVESTA , Az@de , baran.amad , behi_aquarius , blacksun , blub2000 , CAT-WOMAN , cole , deragun , dj_bass , dokhtare babash , eglantine-m96 , Elen , eli2 , elmira.t , elnaz 90 , elnaz89 , et@yesh$ , Eyes Wide Shut , fadai , faezeh88 , Farnaz , farnaz21 , farnooshfarokhi , fatima983 , feryal_bahmani , frokni , gandomsa , ghazal 2012 , ghazalghazal , ghorob89 , gili , hanajigh , hana_m , hany111 , harimeshgh , hasti59 , heliXxXx , icegirl_90 , ili mah , katy , labkhande khoda , lartmis , leila.kh , leila93 , leila_r , m.mahya , magenta , mahdiar , maheasemun , mahsamoon , mahsa_128 , Maht!sa , mahtab10 , mamorin , martire , meno , me_ned , mina.bala , mina68 , m_h_n , M~SAMI , N A F A S , nadia1 , nafas44 , nane sarma , Nargis-narcisse , nasi & somi , Nasim 77 , nasimrahi , nasrin22 , nazi2000 , nedaj , neshan , nika21 , niloofarane , niloufar_rose , nlp16001 , NO ONE , nutty , olala , padideh_hs , PAEEZ70 , pare , pariedarya , parisa jooon , parisa mah , pegiiiiiiiii , perijooon , pingo pingo , pink_daughter , Rosalie , roya1365 , R♥jiN! , s-engineer , s.fzpr , sahar03 , saharmn , sahar_love , saman84 , samare , samir , sania555 , sapidkooh , sara 42 , sara parvizi , sepideh1993 , serentipiti , setayesh1363 , shafagh 69 , shaghayegh69 , shaghayegh_da , shahzad , shamim-27 , shatot , shiva joon , skarlet 62 , ~sky angel~ , Snow Dream , statistics , sunthin , sydney , szszsz , sαвα , Taataa , taban_1352 , tama1011 , tania_7 , TanNazZz , TARANOMEMEHR , tenten , ti_na60 , tondar1365 , UnKnOwN_Sh , vala , violet_kl , wenela , ya zahra , yasi 90 , yasnaa , Z.BITA , zahra.gol , zahra.h , zahra62 , zanbagh , zina , zohreh5084 , ~pArnYa~ , ~SAREH~ , ~Spunk!e~ , °SetareH° , آبجی نیلوفر , آذردخت , اترون , اسمون , ایماز , بلور , تهمتن , توهم سبز** , خانم فسقلی , دلداده , رهگذر13 , سافانا , ستاره بارون , سوال , سوانا77 , شایسته بانو , شب , غنچه خاموش , لمیس20 , لیلا931 , مادام , ماری , مریم@ , مهلا.پ , نسرین... , نسيا , نینا.1989 , واران , وارش67 , ونوس۸۸ , پرهوده , پونام , پیازچه , ღ ghazali ღ

موضوعات مشابه

  1. مَردِ کوچَک | خانم فسقلی + sun daughter کاربران انجمن | موبایل
    توسط Farnaz در انجمن رمان موبایل نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 3
    آخرین نوشته: 1390,12,17, ساعت : 14:58
  2. دانلود رمان مَردِ کوچَک | خانم فسقلی + sun daughter کاربران انجمن
    توسط asal_cheshmak در انجمن رمان نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 1
    آخرین نوشته: 1390,12,05, ساعت : 18:30
  3. رمان مَردِ کوچَک | خانم فسقلی + sun daughter کاربران انجمن
    توسط SunDaughter☼ در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 87
    آخرین نوشته: 1390,12,02, ساعت : 23:14

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •