| |||
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: اسمان قلب کسانی که دوستم دارند
نوشته ها: 92
(View Stats)
تشکرها: 72
تشکر شده 536 بار در 131 پست
کتاب مورد علاقه : جایی که قلب ان جاست حالت من : | پست بسیار مفید : +18 امتیاز سلام برو بچ من یه بار اتفاقی موضوعی به ذهنم رسید بعد یکم نوشتم شد رمانم هنوز کاملش نکردم ولی بخونید اگه خوشتون اومد بگید بقیشم بذارم اخه موقع مدرسهاست زیاد نمی تونم بیام ولی اگه خوشتون اومده باشه سعی میکنم بیشتر بیام دیگه همین دیگه . با ران با تمام شدت بر روي شيشه ضرب ميگرفت اخيش چه حالي ميده تو اين بارون زير پتو کنار بخاري واي چشمام داشت گرم ميشد که باز مامانم صدا زد بلند شو ياسمين د بلن شو ديگه ولي من انگار نه انگار پتو رو رو سرم کشيدم صداي پا اومد گفتم مامي ول کن مي خوام بخوابم که يک دفعه يه عالمه اب روم خال شد يا خدا اين چي بودبلای اسمونی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟ولي چشامو که باز کردم ديدم نخير ان ين بلاي اسماني سانازه گفتم بميري و دويدم دنبالش اونم نامردي نکرد کل اتاقمو بهم ريخت اي خدا من از دست اين چي کار کنم ديگه کلن بيخيال خواب شدم رفتم صبحانه نوش جون کردم لباس پوشيدمو گفتم باباي مامي سانارز گفت بابايييييي يادت نره سر راه چيزايوکه گفتم بخري گفتم اي تو روحت ساناز اومد یه چیزی بگه که ماميم گفت باز شماشروع کردین سرمو بردين ديگه دیدم اوضاع پسه تر جیح دادم برم در بستو رفتر تو حال خودم بودمو و از حس خوبي که از راه رفتن روي برگ هاي پاييزي بهم دست ميداد لذت مي بردم که گوشيم زنگيد شماررو نگاه کردم باران بود گوشيمو جواب دادمو گفتم اي بر خرمگس معرکه لعنت. باران. چته تو. من. هيچي رفتم تو حس اينهو چي افتادي اون وسط باران. خوبه حالا تو منو اين جا کاشتي بابا زودتر بيا خسته شدم انقد قدمرو رفتم وا مگه تو کجايي باران:اي دردو کجايي مگه نگفتب با هم پارک قرار بذاريم باهم بريم دانشگاه اهان يادم نيود اي کوفت خوب حالا الان تا 3سوت ميام اون جا او جام باي اره جون خودت. به سلام صحبتون بخير .... چيه چرا اي جوري نگاه مي کني خوب رو که نیست سنگ پای قزوینم رد کرده اخر من از دست تو دق میکنم ok ديگه باي من رفتم کلاسام تموم شد زنگ میزنم بريم بيرون اگه کلاس نداشتي باشه فقط اگه منو بکاري پريدم وسط حرفش باشه بابا چرا جوش مياري به اعصابت مسلط باش جونن مرگ ميشي مي افتي رو دستم باشه مزه نریز خداحافظ *** اي خدا من چقد از اين بشر بدم مياد تو کلاس کنار سحر نشسته بودم جلو ی ما سیما نشسته بود يکي از هم رشتي هام اه اه انقد کلاس و عشوه ميومد که مي خواستم سرشو از تنش جدا کنم ولي از اون جايي که نمي تونم بيخيالش شدم سحر :چیه تو فکری هیچی این سیما خیلی حرصمو در میاره بیخیال اون که ادم نیست دیگه استادمون اومد بحث مون خاتمه یافت... طی تحلیلاتی که تو کلاس داشتم وای فردا تولدمه پس زود کولمو جمع کردمو تو راه بارانو دیدم سلام باری برای تولدم چی گرفتی مگه فردا تولدته یکی زدم پس کلش چرا میزنی همه میگن ما یه شاخه گلم راضیم تو میگی چی گرفتی .بمون تو خماری تا فردا در با سرو صدا باز کردم سلام بر مادر عزيزم سلام باز تو چي مي خواي اين جوري حرف ميزني مامانننننن باشه حالا بگو مامي فردا تولدمه ميدونم خوب خوب خوب کادوم چيه حالا الان ندوني چي ميشه بي خيال ماميم شدم مي دونستم نمي تونم از زبون ماميم بيرون بکشم بابام نميگه پس بيخي ساناز کجاست ؟ امروزقرار بود بره خونهي دوستش اوفف فقط از زبون اون مي تونستم بکشم مامي مي خواي کمکت منم يه غذاي عالي درست کنيم نهههههههههه چرا خوب .همون دفعه به اندازه کافي کمک کردي اااا مامان من که غذا به اون خوبي ذرست کردم که اره فقط زيادي شور بود اخرشم از بيرون غذا گرفتينم نمي خواد کمک کني من فقط می خواستم این ساناز منفجر شه همه به پاش سوختن این که تقصیر من نی.هیی رفتم به طرف اتاقم سه پايمو گذاشتم يه صندلي هم جولوش که نقاشي بکشم اخه خداييش استعداد نقاشيم عالي بود البته اگه تعريف از خود نباشه ولي هر چي فکر کردم ایده ای به مخ فندقیم نرسيد واييي اخ جون داره بارون مياد رفتم طرف بالکن گذاشتم قطرات بارون صورتمو نوازش کنند . ديدم صداي در مياد عينهو ميگ ميگ دويدم طرف در سلام باباي خوبم سلام عزيزم و رفت طرف مامي سلام خانم مامي با خوشروي جواب داد سلام بابام . چي شده امشب مهربون شدي // به خاطر کادوي فردا از دست تو بعد از شام به طرف اتاقم رفتم واي چرا من خوابم نمي بره از بيکاري سمت قفسه ي کتابام رفتم داشتم کتابامو زيرو رو ميکردم که يه دفتر افتاد زمين رفتم برشداشتم اي دفتر خاطرات 18 سالگيم بود نشستم رو زمين يه صفشو باز کردم توش نوشته بودم اون روزي که منو باران اتيش سوزونده بوديم تو مدرسهياد بعضي ياش که افتادم از خنده اشک تو چشمام پر شد اخههر کی پا میشد درس جواب مده میخ میذاشتیم رو صندلیش اون طرفم که میشست دیگه ...اخه معلممونم اخمو بود هیچکی جرءتنداشت چیزی بگه . پاشدم برم بخوابم تا همين جا نخوابيدم. زنگ گوشيم در اوم اي خدا گوشيو براشتموخاموشش کردم به ساعت نگاه کردمو خوابيدم حالا وقت زياده ولي يدفعه اي برق از کلم پريد امروز تولدمه زود پاشدم دست و صورتمو نصفه نيمه شستمو خشک کردم دوييدم طرف حال سلا م مامان سلام شما کجايين ااي خدا خيرسرم تولدمه مثلا الان بايد تبريک بگن معلوم نيست کجان ديدم مامانم کاغذ گذاشته تولدت مبارک عزيزم ببخشد کار داشتيم رفتيم صحبونمو با بي ميلي خوردمو لباس پوشيدمو کولمو برداشتمو بزن بريموئارد کلاس شدم اي خدا پس اين سحر کجاست هر روز 1 ساعت زودتر اينجاستا به باران اس دادم جوابمو ندادزنگیدم گوشیش خاموش بوددیگه از ناراحتیدر مرز انفجار بودمتو کلاس فقط سیما بودو 2 سه تا از دختر ا بقيه يسري پسرهاي جلف بودن اه از اين بارانم که خبري نشد . يکي از پسر هاي بي کار کلاس به اسم فرزام گفت خانومي چيه تو لکي حرف نمي زني عزیزمممم بعد زدن زير خنده بيا يه روز نمی خوام هيچي بگم خودش شروع ميکنه جوابشو ندادمو الکي گوشيمو برداشتمو باهاش ور رفتم اخه حالم گرفته بود هيچکي اصلا نگفت تولدمه زير چشمي سحرو نگاه مي کردم به جان نياکانم فوضول نيستما فقط کنجکاوم اخه بغل دست من نشسته بود داشت با بي افش حرف ميزد انقد بلند حرف ميزدن صدايه طرف ميومد باشه عزيزم همون پارکه پس زودبيا عزيزم ايي حالم بهم خورد اخه اون بد بخت نمي دونه که تنها بي اف اين ني هييي بيخي سر کلاس صداي اسمس يه گوشي اومد تو دلم گفتم کدوم بي فرهنگيه گوشيشو خاموش نکرده يا حداقل رو سايلنت نذاشته واي خاک تو سرم گوشيه خودمه ديدم استاده داره چشم قره میره گوشیمو نگاه نکردم گوشیمو برداشتم دیدم سانازهگفته امروز دیر میان لحظه شماري مي کردم کلاس تموم شه همين کلاس تموم شد رسيدم خونه همه برقا خاموش بود کفشامو يه گوشه پرت کردمو گفتم مامي خونه نيستين اي چقدر خسته بودم طرف حال مي رفتم که يک دفعه برقا روشن و همه هم صدا ميگفتن تولدت مبارک وای سکته کردم( تو دلم يه جشني به پاشده) همه بودن از خاله نرگس . ( و بچه هاش فریدو فرناز فرید پسر اتیش پاره ای بود هیچکی از پس زبونش بر نمی امد(به جز خودم خواهرش بر عکس خودش ارومو و خجالتی بود و خاله بزرگم دختراش و سنا و سولماز که اونا هم خوبن ولی عمم و تک دخترش مریم یعنی فک میکنه از دماغ فیل افتاده یا ملکه زیبایی جهان همچین خودشو میگیره دیگه بیخیال سر چرخوندن شد ن رفتم لباسامو عوض کردم یه پیران تقریبا کوتاه بدین یهدون از اون چشم قرهام بهش رفتم پوشیدم البته اونقدم کوتاه نبودابعد رفتم تو حال اهنگ گذاشتیمو رقصیدیم منو و فرناز با هم میرقصیدیم فرید گفت به خانم نیکول کیدمن یه امضا به من اینم لینک نقدش تو عزیز دل منی | parisa@ کاربر انجمن به وبلاگم سر بزنید: www.yasmin1390.blogfa.com داره نبض عاشقی می کوبه همه فهمیدن که من دستپاچم کاری کردی باز مدیونت شم من علاقه مند این حرفاتم http://www.forum.98ia.com/t327217.html http://www.forum.98ia.com/t327207.html ویرایش توسط parisa@ : ۲۰ آبان ۱۳۹۰ در ساعت ۰۳:۳۲ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | 677389, 90ia, afrooz87, angur, Anolin, ashoka, Blast Off, cole, deragun, elnaz89, faezeh88, farnaz58, ghazghaz, katy, leila.kh, Lovely_girl, maheasemun, mahsa.nadi, mahtab10, mansoure, mehrnaz.v, meno, monir1343, nafas44, neshan, nlp16001, nutty, persian-star, s.sh, samare, samir, sara parvizi, serendipity6812, shafagh 69, shahzad, sharona, shatot, shimaaaaa, shirin061, shiva joon, sooosk, TARANOMEMEHR, tatar, vala, violet_kl, YAS95, yasnaa, zahra.gol, zahra_jk, ~pArnYa~, ~SAREH~, آذردخت, اسمون, بلور, تهمتن, دوشیزه تنها, رز آبی, زوها, شیوا, لحظه, م.م.ر, مریم@, نامی, نسيا, نیان, پروانه!, پری21, پیازچه |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| همکار بخش کتاب ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۸۸ محل سکونت: زیر سقف آسمان
نوشته ها: 3,020
(View Stats)
| پست مفید : +4 امتیاز با تشکر لطفا شروع کتاب را در تاپیک زیر اعلام کنید آمارکتابهای در جریان سایت از فونتTahoma و سايز 2 استفاده كنيد و در بین خط ها لطفا فاصله نندازید تا ساختن فایل PDF راحتتر باشه. کمتـر از 20 خط در هر پست قرار ندهید! ممنون رفتنت را باور ندارم هنوز برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید تنها ترین تنها منم برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید گذاشتن کتاب های سال 89 - 90 - 91 ممنوع!!! | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #3 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: اسمان قلب کسانی که دوستم دارند
نوشته ها: 92
(View Stats)
تشکرها: 72
تشکر شده 536 بار در 131 پست
کتاب مورد علاقه : جایی که قلب ان جاست حالت من : | پست بسیار مفید : +10 امتیاز رفتم خونه همه برقا خاموش بود کفشامو یه گوشه پرت کردمو وبه طرف حال رفتم یکدفعه برقا روشن شد و همه یکصدا گفتن تولدت مبارک اول پشت سرمو نیگا کردم ببینم با کس دیگه ای نیستن ما از این شانسا نداریم که باران اومد جلو وگفت تولدت مبارک یاسی نه مثل این که تولدمه یکی زدم تو سرش باران: چرا میزنی خوب گفتم میمردی گوشیتو جواب میدادی تبریک بگی کل روز دپرس نباشم حالا از اون جایی که دلم مثه دریاست میبخشمت باران نه بابا من که میدونم به خاطر کادوته . دیگه جواب ندادمو همه بودن از خاله نرگس و بچه هاش فریدو فرنازکه دوقلوهم بودن فرید یه اتیشپاره بود که هیچکی به جز خودم از پس زبونش بر نمی اومد ولی فرناز بر عکس اون مهربونو و خوش بر خورد بود و دایی و دختراش سانی و سولماز وا یا خدا اینم که هست منظورم دختر عمم ممریم بود همچی خودشو میگیره انگار ملکه زیبایی جهان شده یگه بیخیال سر چر خوندن شدم که مامانم گفت برم لباس بپوشم بیام دست بارانو گرفتمو بردمش تو اتاق اول یه دوش سریعور سیر گرفتم و با باران یه پیرهن خوشمل گلبه ای انتخاب کردم که به زور به زانوم میرسید و موهامو همون جوری ریختم رو شونه هام (حالا خوبه مو هام خودش حالت داره) رفتیم بیرون دیدم مامیم داره چشم قره میره به روی مبارکم نیاوردم واهنگ گذاشتمو و منو فرناز وباران رقصیدیم دختر شیطون ریس کل شرا با توام گوش کن های ملودی همین جوری توفاز اهنگ بودم که فرید و بنیامین(پسر خالهی دیگم) اومدن جلو فری گفت خانم تاتیانا پرز (رقاصه) خودتونین وای دیدم اشنایین یه امضا بهم میدین یکی زدم زیر چونش برا تو یکی دارم بعد از این که کیکو اوردن و شمعو فوت کردم نوبت کادو ها شد باران اومد هدیشو بده که فرید داد زد صبر کن من اول می خوام کادوی دختر خاله ی عزیزمو بدم کادوشو گرفتمو و باز کردم یه جعبه چوبی خوشگل بود نه بابا تو هم ادم شدی فرید ما خیلی وقته ادم شدیم ب چشم شما نمی اییم هی دنیا چه واسه من نطق میکنه اومدم در جعبرو وا کنم که فرید گفت چشماتو ببند هی این شیطونه میگه... چشمامو بستمو در جعبرو باز کردم یه چیز نرم اومد تو دست بعد چشمامو باز کردم دیدم سوسک همچین جیغ زدم گوش خودم پاره شد فرید گفت ناراحت نشو عسیسم پلاستیکی بود ( من برای تو یکی دارم ) فعلا بیخیالش شدم همه کادوهاشونو دادن در کل دوستشون داشتم مخصوصا مال فرنازو که ساعت بود بعد تشکر از همه بابام و مامانم اومدن جلو و یه جعبه خوشگل بهم دادن گفتم حتما اینم سر کاریه بازش کردم دیدم یه سو یچ ماشین دهنم 2 متر وا موند کفتم مامی مامانم بردتم پشت پنجره یه سوناتای مشکی بودد ذوق مرگ شدم گفتم مرسی ددی و مامی فرید گفت ما دیگه بریم مامانم: کجا خاله هنوز می خوایم کیکیارو بدیم ایول بخار این یکی میمونم شکمو فرید: چشم حسودا کور شه ایشالا برم خونه برای خودم اسپند دود کنم بارانو پیدا کردم داشت می خندید حناق بیا بریم که این فرید امشب زیاد حرف زد بردمش تو اشپزخونه خوب خوب وقت شروع عملیاته اول یه پنیر پیتزا از تو کابینت اوردم باران: وا می خوای چیکار کنی وایسا ببین یه تیکه از کوچیک از کیکو برداشتمو یکم پنیر لاش و به همین ترتیب تا بالا دیدم باران داره نگام میکنه چرا منو نگا میکنی برو یه شربت درست کن بعد یه قرص اسهالم ( همون ایی که باعث رفتن به wc میشه ) خو خوب اینم شاهکارم باران من این کیکو میدم به فرید بعد وقتی که خورد این شربتم روش باران: از دست تو یاسی ما اینیم دیگه فرید کنار بقیه نشسته بود خوب ایول به خودم یه جوری نقشه کشیده بودم که من بعد باران سینی کیکو تعارف میکنم به فرید برسه رفتم جلو بیا فرید بخور اون فکت خسته شد بعد خودم اونور نشستم کیکو گذاشت دهنش همچین کش اومد بین دستشو دهنش حالا داره با دستش پنیرو جدا میکنه همه چسبید به دستش همهمی خندیدن یه دسمال برداشت دستاشو پاک کرده همن جورم برام خطو ونشون کشید فرید: خاله جون امانم در حالی که هنوز اثار خنده رو لبش بود گفت بله عزیزم فرید: میگمم خیلی بوی ترشی میاد ا مامان: طمعنی عزیزم با حالت جدی گفت اره اه می خواین من حاضم از خود گذشتی کنم یه شوهر خوب برای این یاسی پیدا کنم البته میدونم بنده خدا تا اخر عمر منو لعنت میکنه پاشدم اون شربتو برداشتم گفتم بیا فری جون اینو بخور یکم جیکگرت حال بیاد نهههههههه این جوری صحبت کنی طرف میپره بعد شربتو سر کشید یه نیشخند اومد گوشه لبم بعد از چند دقیقه فرید اروم اروم به طرف دستشویی رفت بعد از چند دقیقه اومد بیرون دوباره به حالت دو رفت منو باران وفرناز که متوجه شده ود از خنده اشک از چشامون در اومد من به طرف دستشویی رفتم در زد م فرید حالت خوبه اره بعد از یک ربعی در اومد صورتش رنگ پریده و اخماش تو هم بود فرید: می خوای بری تو په نه په داشتم این جا با صدا های قشنگ رقص عربی میکردم فری به طرف خاله نرگس رفت خاله: حالت خوبه فریدرنگت پریده اره خوبم بریم خونه اول یکم دم براش سوخت بعد با گفتن اونم ک اذیتم نکرد وجدانمو راحت کرد دیگه همه رفتن فرناز داشت میرفت یکی زد پشتم خوب اتیش سوزوندیا خودت میدونی باید حال این داشتو میگرفتم فرناز: باشه فقط فردا میای بریم تولد دوستمه می خوام کادو بگیرم بذا ببینم وقتم پر نیست اخه طرفدار زیاد دارم نه بابا حالا میای اره بهم s بده میام خداحافظ خداحافظ دیگه داشتم از خستگی میمردم رفتم همون جوری با لباس رو تخت وای خداجون چه شب خوبی بود تازه یاد ماشینم افتادم ایول فردا باهاش میرم دانشگاه دیگه خوابم برد . مرسی که میخونین فقط بی زحمت اون تشکورو بفشارید این جام یادتون نرهتو عزیز دل منی | parisa@ کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب تو عزیز دل منی | parisa@ کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | 677389, 90ia, afrooz87, Anolin, atish69, cole, elahegood, elhamtt, elnaz89, harki00, hasti59, katy, leila.kh, leona, maheasemun, mahsa.nadi, mahtab10, mansoure, mehrnaz.v, meno, monir1343, nafas44, nlp16001, nutty, persian-star, raynak, s.sh, samare, samir, sara parvizi, sarma1010, serendipity6812, shafagh 69, shahzad, sharona, shatot, sooosk, Taataa, tania_7, TARANOMEMEHR, tatar, vala, violet_kl, YAS95, zahra_jk, ~pArnYa~, ~SAREH~, آذردخت, اسمون, بخاری, بلور, تهمتن, دوشیزه تنها, لحظه, م.م.ر, نسيا, نیان, پری21, پهره, پیازچه, گل یاس |
| | #4 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: اسمان قلب کسانی که دوستم دارند
نوشته ها: 92
(View Stats)
تشکرها: 72
تشکر شده 536 بار در 131 پست
کتاب مورد علاقه : جایی که قلب ان جاست حالت من : | پست بسیار مفید : +12 امتیاز سلام بر مامان گل وبلبل خودم به طرف میز صبحانه مامان: من هنوز بعد 21 سال سنت نتونستم این طرز صبحتودرست کنم بابام گفت چیکار داری بچمو ای جانم به قربانت مادر من اخه دخت به این خوشگلی خوشتیپی اره به این زبون درازی دیدم سانازه در حالی که چشاشو میماله موهاش بهمریخته است به طرف میز اومد مرسی مامی من دیگه صبحون نمی خورم چرا هیچی نخوردی که اخه این دخترتون دست و رو نشسته میاد اشتهای ادمو کور میکنه خوب دیگه من برم ساناز پاشو تو رم برسونم یه روز زود بری ساناز: نه نمی خوام جوون مرگ بشم باشه نیا وقتی پیاده رفتی اون موقعه میفهمی نه غلط کردم وایسا الان میام باشه بابا زود باش ساناز رسوندم رفتم به طرف دانشگاه یکدفعه یه فکر تو ذهنم جرقه زد رفتم تو کلاس سحررررررررررر سلامت کو سلام عرض شد یه فکر دارم چه فکری دوست داری حال این سیماو بگیریم دست رو دلم نذار که خونه حالا چطوری شمارشو داری سحر: اره چطور تمام نقشمو براش گفتم بی اراده نیشمون تا بنا گوش باز شد . سحر نمیای با هم بریم نه دیگه امروز کار دارم فعلا . اصلا تنهایی حال نمیده زنگ زدم به باران سلام باران سلام خوبی چه خبرا خبرا که زیاد امروز میای خونمو ن اره . سیم جدیدو تو گوشیم گذاشتم خوب ایول به خودم صدای زنگ اومد بدو از روی مبلا پریدم حتما بارانه سلام باری صد دفعه گفتم اسسمو اون جوری صدا نکن نمیشه من عادت دارم حالا بیا بریم سیماو میشناسی که اره همونی که بهم نشون داده بودی دیگه اره اره میخوام سر کارش بذارم ایول خوب الن بهش یه hi میدم یه 2 ماین گذشت که باران گفت پس چرا جواب نداد میده وایسا صدای لرزش گوشی اومد 2 متر پریدم هوا دیدی جواب داد خوب بابا سکته کردم بازش کن با صدای بلند خوندم u چی بگم باران: بذار بفکرم اهان بگو یه دوست اشنا اهان یه بار اون مختو بکار انداختی باران: حالا بیاو خوبی کن اس داد میشناسمتون ج دادم فک نکنم ولی من خیلی خوشم اومده ازت از رفتارت (اره جان باغچه ی عمش ) زنگ زد یا خدا اینو چیکار کنم یکم تامل نکرد زود زنگ زد پاشدم راه رفتم باران : میشه انقد راه نری یاسییییییییییی بله خوب زنگ بزن به فرید بیاد باهاش صحبت کنه اون که تو این کارا پایست فک نکنم با اون کاری که من کردم ولی فرید خودش یه اینکارست تو سر کار گذاشتن مردم باشه حالا زنگ بزنم. قربون اون روی سیه روتونو و سفیدروتوو گندمگونو ... زدم اون کانال بزن اون تشکر خوشگلرو به افتخارم(رو که نی) ویرایش توسط parisa@ : ۲۱ آبان ۱۳۹۰ در ساعت ۰۹:۴۴ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | 90ia, angur, Anolin, atish69, cole, deragun, elahegood, harki00, hasti59, leila.kh, maheasemun, mahsa.nadi, mansoure, martire, meno, monir1343, nafas44, nlp16001, nutty, raynak, s.sh, samare, samir, sara parvizi, serendipity6812, shafagh 69, shahzad, shatot, Taataa, TARANOMEMEHR, tatar, vala, violet_kl, Z.BITA, zahra.gol, zahra_jk, zombi, ~pArnYa~, ~SAREH~, آذردخت, آرشا, بلور, دوشیزه تنها, م.م.ر, نسيا, نیان, پری21 |
| | #5 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: اسمان قلب کسانی که دوستم دارند
نوشته ها: 92
(View Stats)
تشکرها: 72
تشکر شده 536 بار در 131 پست
کتاب مورد علاقه : جایی که قلب ان جاست حالت من : | پست بسیار مفید : +7 امتیاز سلام خاله فرید خونه است خاله: اره تازه اومده رفته حموم بیا بشین برات کیک بیارم . خاله: بیا عزیزم مرسی خاله جون من عاشق این کیکاتم یه برش گنده از کیکو برداشتم گذاشتم دهنم اره منم عاشق این شربتاییم که تو درست میکن ییعنی این کیکه بلا تکلیف مونده بود بین معدمو دهنم فرید: بخور خفه نشی ای خدا این بشر باید عین جن ظاهر شه همش می خواستم یه چیزی بهش بگم که یاد کاری که براش اومده بودم این جا افتادم خوب خوب حالا باید قیافمو عین این مظلوما کنم اول یکم لب ولوچمو اویزون کردمو خودمو ناراحت نشون دادم خوب مرحلهی دوم این که جلوی این زبونمو حداقل توی 21 سال زندگیم برای یه بار بگیرم فرید : چیه از دستم ناراحتی... نه بابا بی جنبه نیستم که می خواستم قیافه بگیرم مثلا کل ماجرا براش تعریف کردم فرید:بابا تو دیگه کی هستی حنا دختری در مزرعه باشه بابا بامزه شمارشو بده توگوشیم هس سیم جدید گرفتم فرید گفت میمیرم برای این کارا خوب اول میگم خوبی عزیزم اسو داد گوشیوگذاشتیم وسط نگاش میکردیم صدایاس که اود بلن دادزدیم ایول خاله :خدا بخیر بگذرونه شما دوتا باز به هم افتادین سیما اس داده بود میشناسمت عزیزم افرید گفت الان میزنکم گوشیوبرداشتو زنگ زد فرید: سلام عزیزم بااشاره بهش گفتم بذاره رو اسپیکر سیما:سلام سلام شما (اینو با اون لحن کشیده ای گفت که طرف تلپی عرق شرم می ریزه) میشناسمتون ؟ نه فک نکنم عزیزم یکی با ارنج زدم تو پهلوفرید اخش در اومد خوب اشنا بشیم (وای این فرید ور پریده از این خوشش نیاد) باشه من سیما 22 سالمه وتو فرید :چیی بگم اهان امید فرید :اهن امید هستم 24 ساله فردا قرار بذاریم عزیزم سیما :باشه پارک... خوبه اره خداحافظ فرید:اینم بد نبودا برم شاید باهاش دوست شدم زد زیر خنده با تمام قدرت دویدم دنبالش تو خجالت نمی کشی کل خونه رو دوییدیم تا این که از رو رفتم نفس نفس زدم راستی رفتی سر قراربگو من بیام راستی چه جوری میخوای سر کارش بذاری انقد راستی راستی ننکن خفم کردی ویرایش توسط parisa@ : ۱۹ اسفند ۱۳۹۰ در ساعت ۱۲:۵۲ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | Anolin, atish69, Bkar, cole, hasti59, katy, leila.kh, mansoure, martire, meno, mojgan am, monir1343, nafas44, nlp16001, nutty, s.sh, sara parvizi, Selvia, setarh**23, shahzad, shalizar2, shatot, Taataa, vala, violet_kl, Z.BITA, zahra.gol, zahra_jk, ~pArnYa~, آذردخت, تهمتن, دوشیزه تنها, روشناک, م.م.ر, نسيا, نیان, پری21 |
| | #6 (لینک مستقیم) | ||||||||
| همکار بخش کتاب ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸ محل سکونت: tehran
نوشته ها: 15,005
(View Stats)
تشکرها: 107,910
تشکر شده 197,164 بار در 18,563 پست
کتاب مورد علاقه : بامداد خمار | پست مفید : +3 امتیاز رمان ادامه داده میشه تشکر و امتیاز + فراموش نشود دیر باریدى باران ... دیر... من مدت هاست در حجم نبودن كسى خشكیده ام...!! | ||||||||
| | |
| | #7 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: اسمان قلب کسانی که دوستم دارند
نوشته ها: 92
(View Stats)
تشکرها: 72
تشکر شده 536 بار در 131 پست
کتاب مورد علاقه : جایی که قلب ان جاست حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز جلوی خونه ی خاله نگه داشتمو زنگو زدم کیه کرم خاکیه فرید :خب پس اشتباه تشیف اوردین فاضلاب یه 2 کیلومتر اون ورتره فریدددددددددددد بله اومدم بابا . رفتم سوار ماشین شدم باران: چرا دیر اومدی این فرید میذاره مگه اخه اون روز فرید با سیما قرار گذاشته بود قرار بود بره سر قرار فرید در ماشینو باز کردو اومد تو سلام دوشیزه ها سلامو درد اسم دخترا بد در رفته سه ساعت چی میکردی تو فر ید : ناسلامتی میخوام مخ بزنم باید تیپ بزنم دیگه باشه بابا سه نفری اهنگی که داشت تو ماشین پخش میشد رو میخونیم فقط تو رو می خوام همه ی لحظه ها م با تو رویایی اگه توی روزام نباشی تنهام حسم بی تابیه دستت تو دستامه همه ی دنیامه گرمی این دستات داد زدم لیدیز اند جنتلمن دیگه با اون صدای نکره نخراشیدت اون نخونید که به مرحلیه ی بعدی نمیروید. از ماشین پیاده شدیم سر تا پای فریدو دیدم حقا که خوشتیپ شده بود یه شلوار جین خاکستری پوشیده بود با یه پیرن سفید یه شال گردن هم دور گردنش پیچیده بود فرید: مگه خودت بردار و پدر نداری منو نگاه میکنی من : خواستم ازت تعریف کنم جنبه نداری که ولی همون لحضه دهنم خشک شد فرید اون سیما رو اون نیمکت نشسته و با دست به نیمکت اشاره کردم فرید : خوب بریم که رفتیم من : از پشت زدم پس گردنش همین جوری میخوای بری ای چرا میرنی رفت از گل های تو پارگ یه رز قرمز کند خوب این گل برو ببینم چه میکنی دست بارانو گرفتم بردم یه نیمکت نزدیک فرید اینا تا ویو خوبی داشته باشم من:انقد دوست دارم بفهمم چی میگن باران: انقد نق نق نکن شاید یه چیزایی شنیدیم من:باران پاشو بریم پشت اون درخت که نزدیک نیمکتشونه باران: باشه رفتیم همونجا داشت یه صداهایی میومد فرید: خوبی عزیزم سیما : مرسی عشقم منو باران با چشمای از حدقه در اومده همو دیدیم کم مونده بره بغل فرید باران: همینو بگو ویرایش توسط parisa@ : ۲۵ اسفند ۱۳۹۰ در ساعت ۰۴:۰۵ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| | #8 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: اسمان قلب کسانی که دوستم دارند
نوشته ها: 92
(View Stats)
تشکرها: 72
تشکر شده 536 بار در 131 پست
کتاب مورد علاقه : جایی که قلب ان جاست حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز فرید:خوب گلم با من دوست میشی سیما: مگه میشه پسر خوشتیپی مثل تو رو نخوام من: قربون روش برم والا فرید یه کادو از تو کیفش در اورد که یه روبان خوشگل صورتی روش داشت باران زد زیر خنده من:دردو مرض این فریدو نگا سیما کادروباز کرد بعد یه جیغ بفش کشید و گفت اوه مای گاد فریدمسی ولی الان دلم نمیاد بازش کنم بعدا باز میکنم اه اه بعد ربع ساعتی بابای کردنو سیما رفت که دیدم فرید داره میاد طرف ما من:فری فهمیدی ما اینجاییم فرید:بله باجازتون اخه نیست باهوشم بعد میدونستم تو فضولی دووم نمیاری میای یه جایی این نزدیکی من:فضول نه و کنجکاو راستی قضیه اون کادوچی بود دادی بهش فرید:د نه دیگه قضیه اصلی همون جاس اخه کادوش عطر البته همراه با ناخالصی من:جان فرید: این عطر مال جی اف یکی از دوستام بود دیگه عطرش داشت تموم میشد گفتم بیاره بعد عطرو با اب قاطی کردم زدیم زیر خنده باران :حقا که فامیل یاسی هستی راستی فرید در ازاش ازم چی می خوای از تو بعیده چیزی نخوای فرید : بعدا میگم دوستای خوشتلم اگه خوشتون اومده اون مثبتو و تشکر رو بزنید اخه بچه ان گناه دارن گذشته از شوخی میخوام تا شب چند تا پست دیگه بذارم اگه مشکلی داره یا نظری دارید به تاپیک نقدش برید یا pm بزنید مسی ویرایش توسط parisa@ : ۲۵ اسفند ۱۳۹۰ در ساعت ۰۴:۲۶ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| parisa@, انجمن, تو, خودم, دل, رمان, عزیز, منی, کاربر |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| تپش | javoone کاربر انجمن | javoone | جزیره متروکه کتاب | 28 | ۱ دي ۱۳۹۰ ۰۷:۴۹ بعد از ظهر |
| رقص | bita49 کاربر انجمن | bita49 | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 22 | ۲۹ شهريور ۱۳۹۰ ۱۱:۴۴ بعد از ظهر |
| رها | MICROOOB کاربر انجمن | MICROOOB | جزیره متروکه کتاب | 22 | ۲۴ شهريور ۱۳۹۰ ۱۲:۴۸ قبل از ظهر |
| زیر نور ماه | آزالیا کاربر انجمن | آزالیا | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 46 | ۱۵ تير ۱۳۸۹ ۰۸:۵۴ بعد از ظهر |