ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
رمان از نگاهم بخوان | leila_r کاربر انجمن - صفحه 2
جشنامه

http://fidibo.com/



نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 2 از 10 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 92
  1. Top | #11

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    192
    میانگین پست در روز
    0.12
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    619
    تشکر شده 39,241 در 201 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض


    چقدر عمو توی این مدت پیر و شکسته شده بود.لحظه ای رو که چشمش به من افتاد هیچوقت فراموش نمی کنم.....با چشمای پر از اشک بهم خیره شده بود....دوست داشتم بدوم و خودمو بندازم توی بغلش ولی روی این کارو نداشتم...از تصور این که عمو اون عکسای لعنتی رو دیده دوست داشتم زمین دهن باز کنه و منو ببلعه...فقط اروم بهش سلام کردم و سرم رو پایین انداختم....عمو تنها اومده بود..بهنام و غزل هم حضور نداشتن....بعد از این که نشستیم....مادر بهنام که حالا دیگه میدونستم اسمش فاطمه است شروع به صحبت با عموم کرد
    -این اتفاق نباید می افتاد که افتاده....
    عمو عصبانی گفت:
    -چقدر راحت راجع به این موضوع صحبت می کنین...اتفاق....این بی ابرو کردن مردمه....اگه دخترم
    و اشاره ای به من کرد
    -مرده بود راحت تر بودم تا حالا...با این اتفاقایی که افتاده من باید چکار کنم؟شما باید جواب گو باشین....من ازتون شکایت م کنم.....
    فاطمه خانم با عصبانیت فریاد زد
    -ارومتر اقا.....بی ابرویی اتفاق نیفتاده....دختر شما صحیح و سالم جلوتون نشسته....باور نمی کنین می تونین ببرینش پزشکی قانونی
    با شنیدن این حرفا داشتم می مردم....اینا دارن راجع به دختر بودن من بحث می کنن؟از عمو ناراحت شدم....چرا فقط به فکر ابروشه....حتما می دونه با کسی که دزدیده شده چه برخوردی می شه.. چرا راجع به روحیه داغون من چیزی نمی گه..چرا نمی گه با اعصاب و روان من بازی شده....چرا نمی گه من توی این مدت چی کشیدم...دیگه چیزی از حرفاشون نمیشنیدم...فقط حرص می خوردم .دستامو مشت کرده بودم و هر لحظه از تصمیمی که گرفته بودم مطمئن تر میشدم....
    -حواست با منه ساقی؟
    با شنیدن اسمم نگاهی به فاطمه خانم کردم و گفتم:
    -ببخشید حواسم نبود...چیزی گفتین؟
    فاطمه خانم گفت:
    -راجع به صحبتی که با هم کردیم... خواستی خودت با عموت صحبت کنی پس می تونی بری و با عموت صحبت کنی
    نگاهی به عمو کردم و با گفتن ممنون از عمو خواستم باهام به حیاط بیاد....خجالت زده و ناراحت روبروی عمو توی حیاط ایستاده بودم ..نمی تونستم دهن باز کنم و. چیزی بگم....عمو سکوت رو شکست و گفت:
    -خوبی؟اذیتت کردن
    چه عجب...بالاخره عمو یاد وضعیت من افتاد
    -ممنون خوبم
    عمو دیگه چیزی نگفت...مطمئن بودم با خودش فکر می کرد من باعث سر افکندگیش شدم...چرا که هر کسی که از نبود من با خبر شده بود حالا هزار تا داستان برام ساخته بود....یا می گفتن خودم فرار کردم...یا اونایی هم که باور کرده بودن که دزدیده شدم فکرای دیگه ای به سرشون میزد..مگه همین خود عموم نبود که فکر کرده بود من....با عزمی راسخ سرم رو بلند کردم و به عمو نگاه کردم
    -عمو باید یه چیزی بهتون بگم
    عمو نگاه کنجکاوی بهم کرد و گفت:
    -چی شده؟
    -راستش....فاطمه خانم تصمیم گرفته از قصاص مرتضی بگذره..ولی با یه شرط
    چشمای عمو خندید ولی برای یه لحظه کوتاه و گفت:
    -بایدم از قصاص بگذرن...حکم ادم ربایی کمتر از قتل نیست....اگر نمی خواستن رضایت بدن منم از پسرشون شکایت می کردم
    حرفای عمو درست بود خوشحال شدم ولی با به یاد اوردن عکسا و تهدید بهنام همه خوشیم از بین رفت..گفتم
    -ولی عمو تهدید کردن اگه کار به شکایت بکشه دیگه چیزی واسه از دست دادن ندارن...پس همه عکسارو پخش می کنن
    عمو عصبانی فریاد زد
    -غلط کردن..مگه مملکت قانون نداره...ازشون شکایت می کنم و عکسا رو می گیرم
    منم عصبانی شده بودم..با حرص گفتم:
    -عمو خودتون هم می دونین تا پلیس بخواد کاری بکنه ابروی من رفته...دوست ندارم این اتفاق بیفته..دوست ندارم بیشتر از این توی دهنا بیفتم
    عمو نگاهی به چهره ناراحتم کرد و گفت:
    -کسی چیزی نمی دونه.....
    با تعجب نگاهش کردم که خودش ادامه داد
    -به هر کسی که دربارت می پرسید گفتیم رفتی پیش داییت
    خوشحال شدم..از شنیدن این خبر ارامشی وجودمو گرفت غیر قابل باور....ولی بعد از چند لحظه ناراحتی جای شادی رو گرفت:
    -یعنی شما اصلا دنبال من نگشتین؟
    عمو نذاشت ادامه بدم و گفت:
    -وقتی از خونه رفتی دانشگاه تا شب کلاس داشتی....ما هم نگرانت نشدیم..نزدیکای عصر بود که باهام تماس گرفتن و گفتن تو رو دزدیدن و اگر به پلیس خبر بدم می کشنت.....ترسیده بودم و باور نمی کردم...بهشون گفتم که دروغ می گن....ولی مشخصات تو رو کاملا بهم دادن و باز هم تاکید کردن اگر به پلیس بگم بلایی سرت میارن....ترسیدم..هم از بی ابرویی و هم از این که نکنه واقعا بلایی سرت بیاد..هر روز باهام تماس می گرفتن و ازم ادرس مرتضی رو می خواستن ولی من چیزی نمی دونستم که بگم.... بهم می گفتن به مرتضی بگو پولایی که ازمون برداشته رو برگردونه تا ما هم دختر عموشو ازاد کنیم. باور کردم... فکر می کردم مرتضی افتاده توی کار خلاف و توی این مدتی که نبوده خلافکار شده..حتی یه لحظه هم فکرم به سمت این خانواده کشیده نشد..تنها کاری که می تونستم بکنم صبر بود..فقط صبر تا این که دیروز یه خانمی باهام تماس گرفت و گفت بیام اینجا و تو رو ببینم...
    هم به عمو حق میدادم و هم ازش دلگیر بودم....نگاه دیگه ای بهش کردم.....همه ناراحتی هایی که ازش داشتم دود شد و رفت هوا....بیچاره اینقدر ابرو ابرو می کرد دیگه هیچ ابرویی پیش مردم نداره...اگه در مورد مریم اینقدر سخت گیری نکرده بود حالا همه چیز سر جای خودش بود.....دلم براش می سوخت..باید کاری می کردم که حداقل پسرش برگرده پیشش....باید جبران این چند سال زحمتی که برام کشیده بود رو می کردم....من که تا الان جز زحمت و ازار چیزی براشون نداشتم پس حداقل با فدا کردن خودم می تونستم شادی رو دوباره به زن عمو و عمو برگردونم ..خودم هم دیگه نمی تونستم به خونه ای برگردم که پر از غمه...سختی شرط برام کار کردنش نبود ترس از بهنام بود به خودم تلقین کردم هیچ سختی نداره...بهنامم کاری نمی تونه بکنه...غزل و مادرش هستن پس نباید نگران چیزی باشم پس گفتم:
    -عمو می خوام یه چیزایی بهتون بگم ولی خواهش می کنم بذارین حرفام تمام شه بعد شما هر چی می خواین بگین...شما می خواین مرتضی برگرده؟
    عمو بدون فکر گفت:
    -ارزومه دخترم ولی
    با لبخندی ساختگی گفتم:
    -خوب پس برمی گرده....اگه..اگه....شرط فاطمه خانمو قبول کنیم
    -چه شرطی؟
    -عمو قول دادین من اول حرفامو بزنم بعد شما
    -بگو گوش می کنم
    با مقدمه چینی شرط فاطمه خانم رو گفتم..عمو عصبانی شد و خواست چیزی بگه که مانع شدم و گفتم:
    -ببینین عمو شما قول دادین....
    -ساکت شو دختر.تو چی فکر کردی...مگه تو و مرتضی برای من فرق می کنین...تازه اون یه پسره...می تونه مواظب خودش باشه ولی تو؟
    عصبانی راه افتاد تا به سمت ساختمان بره..دستش و گرفتم و با التماس گفتم:
    -عمو جون تو رو خدا به حرفای منم گوش بدین..خواهش میکنم شما رو به روح بابام وایسین
    عمو با حرص ایستاد و نگاهی به من کرد...سعی کردم خودمو شاد نشون بدم ادامه دادم
    -عمو شرط سختی نیست.....من قبولش می کنم....مگه چیه..کار کردن ادمو نمی کشه اگه با این کار من مرتضی بر می گرده و می تونه زندگی کنه چرا نباید این کارو بکنم....شما خودتون فکر کنین..
    سعی کردم عمو رو نگران مرتضی کنم پس گفتم
    -مرتضی یه بچه 17 ساله..اواره..توی این جامعه فاسد چه طور می تونه دووم بیاره...من اینجام....نگرانی ندارم.....کار می کنم و زندگی....شما به همه می گین موندم پیش داییم...هر موقع بذارن میامو می بینمتون...حداقلش اینه که میدونین کجام و چیکار می کنم ولی مرتضی بیچاره چی؟زن عمو چی؟اون مادره....نمی تونه بی خبری از مرتضی رو تحمل کنه....دق می کنه عمو...به همه چیز باید فکر کرد..این بهترین کاره..بالاخره اینا هم ادمن....یه دت که پیششون کار کردم شاید دلشون به رحم اومد و گذاشت من برگردم....حالا مهم رضایت واسه مرتضی است
    عمو ارومتر شده بود...احساس کردم اگه بیشتر اصرار کنم ودلیل بیارم راضی میشه..پس گفتم و گفتم
    معرفی ونقد رمان از نگاهم بخوان

    http://www.forum.98ia.com/t328404.html#post3125435

    مهربانی چشمانت تایپ
    http://www.forum.98ia.com/t251060.html

    مهربانی چشمانت دانلود
    http://www.forum.98ia.com/t275504.html

  2. 418 کاربر از پست leila_r تشکر کرده اند .

    * حدیث * , **Silver Star** , *Nafise.a9* , *sara , *sogol* , *soodabeh* , *~aida bala~* , *~Faezeh~* , *شهرزاد , +Neda+ , -Farimah- , ...rainy , .:aida:. , .arsana. , .Baharak. , .Mania. , .Mona. , .Monire. , .parniya. , 3132 , 5011311 , 677389 , 880128791 , 90ia , abby7 , abien , ADELIA , adobba , aflak , afrooz87 , afsaneh52 , afsoon321 , ahmadi_1362_2 , aidai , alexiiiiiii , alikhademi , amisha , Anolin , architect_shima , arman_iran , armin.kz , armita1819 , aroosak , Arrosha , ART!ST , asal-661 , asemanii , ashoka , asma-m , assertive , atei_69 , atyek , ava.n , avaa... , AVESTA , ayda3 , ayda90 , aygeen , azad_awesome , azam 24 , azar1 , azda , Barane Gham , barni , behi_aquarius , behnazhmz , betiya , Blast Off , blub2000 , blue berry , brain storm , CAT-WOMAN , chandiny , coffee , coral , csss , darya12 , degeer , deli delbari , deragun , dorsa_68 , down13 , Dr.nastaran , dr.yasaman , EasTern_Girl , eglantine-m96 , elahe 66 , elahegood , electeronic , eli5 , elmira.t , elmiraa_20 , elnaz89 , emaa , eshghe gomshode , fadai , faezeh88 , FARAN.H , fariba48 , faribash , fariba_hed , Farnaz , farnaz21 , fary , farzaneh14 , fatima983 , fatima_59 , fereshth , feryal_bahmani , fk-osh-d , foroogh 54 , frokni , gandomsa , ghazale49 , ghazghaz , Golbahar75 , goldoone22 , goominam , gord , gorestan man , hala , hana_m , hany111 , harimeshgh , harki00 , hasti59 , helen888 , Helia6 , hooriya_y , horin , hsdhsd , htamspam , hydra , hyunah , ili mah , Irani , j.ghanavizi , JonasRahimi , katy , khoshhal , kimia 2008 , kimia_13662000 , king _ panther , layahashemi , leila.kh , leila93 , leona , lili5225 , lindalili , love is.. , Lovely_girl , M&M_601 , M.R.K , m0zhdeh , mahana1 , mahbob_sh , mahdiar , maheasemun , mahsa.s.t.n.y. , mahsamoon , mahsaok , mahtab10 , mahtaj , Maman fariba , mansuri , marjan.AA , marmara25 , mary341 , maryam.khakbaz , maryam.mani , maryam1 , masoumeh , Mehrnoush , mellina2000 , melodina , meno , messi1 , mirage , misha_kavir , Miss NiloO , mmmsima , Mohajeretanha , monir1343 , monire_74 , motlagh , msetaiesh , mta farokhzad , mzm1368 , m_h_n , m_mah , naazi , nadia1 , nadjafi , nafas-t , nafas44 , Nahid72 , nana22 , Nasim 77 , nastaran b , nastaran86 , nazi1 , nbanoo , nedaj , negin777 , niayesh00 , nika21 , niloofarane , niloufar_rose , nina20 , niyayeeeeeesh , nlp16001 , nrezaii , nutty , OoPs , PAEEZ70 , pare , pariedarya , parisa mah , parmis86 , pegiiiiiiiii , perijooon , persian-star , phare , pr.delafrouz , reza9000 , Rha.sh , riitaa , rohollah , romina ab , roseberry , roshan* , roya1365 , rural girl , s.fzpr , s.sh , saba 68 , sabouraneh , saghi_ghm , sahar03 , saharmn , saharnaz1390 , sahel_m , samandf , samaneh60 , same eshgh , samir , SaMirA.Ha , Samira_Sabbaghi , sanamjooje , sanaz2000 , sanaz_ , sansi , sara 42 , sara parvizi , sara1995 , sedena , sefid65 , Selvia , Sepideh2 , sepideh_18 , serendipity6812 , serentipiti , setare.jaberi , setareye abi , setayesh1363 , sevin62 , shadan30000 , shaghayegh69 , shalizar2 , sharghi , sharmin.r , shatot , sheida_953 , sheydajoooon , shiva joon , silverstar , simaN , sirius , snopoy , soda 70 , soha.f , Sokout , somy_kh , sonia1357 , soooorati , stiv , syhbyt , S_64 , tala bala , tama1011 , tangel , tania_7 , tannaz22 , tara jo0ni , TARANOMEMEHR , tara_5877 , tatar , tenten , tghyasfr , tiger1978 , titinaz , ti_na60 , UnKnOwN_Sh , uranoos , Ushya7 , vala , vampire123 , vghv , violet_kl , yalda bahari , yalda97 , yaqush , yasesabs , yasnaa , yjdj , Z.BITA , zahra.h , zahra1371 , zahra_jk , Zahra_niki , zanbagh , zeinabjoon , zeinab_bl , ziglernata , zina , _Azadeh_ , ~MAR MAR~ , ~Ordibeheshti~ , ~pantea~ , ~pArnYa~ , ~SAREH~ , ~shiva~ , ~Tulip~ , آذردخت , آرشا , آسوده , آنیتا , آوا* , آیریس , اتوسا , اسمون , اقاقی , الهام جوكار , امیلیا , انائل , ایدا70 , باربارا , بازیگوش , برادپیت , بلور , بهارجون , بی بی گل , ترنم , تهمتن , خالق اسمان خیال , خوشگلم من , دریا دل , دلنيا61 , راز نیاز , رضا1 , رودنا , روشناک , روياي ابي , زوها , سافانا , سانازارمان , ستاره بارون , سمن ناز , سوال , سوانا77 , سوداا , سکوت من , شادئ , شاپرک13 , شیرین بانو , شیوا , عشق یخی , علی رضاایران , عمه خانم , غنچه خاموش , ف - کوئینی , فارقليطا , فرنوش72 , قطره کوچولو , ققنوس98 , مامانی جون , ماندانا* , ماه سیما , محمد حسن424 , مریم@ , مریمی__ , ملیساا , منا64 , منيژه , مهستی , مهنا2 , ميمو , نازبو , نامی , نسيا , نماز67 , نیان , نیلوفر:-) , نینا.1989 , نیکولا 71 , هوفریا , وارنیا , پرهامه , پرهوده , پیازچه , کردلیا , کیمیای سعادت , گابریلا , گلشن ارا , یاسی جان , یهدا , ღ ghazali ღ , ღღ Parisa ღღ

  3. Top | #12

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    192
    میانگین پست در روز
    0.12
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    619
    تشکر شده 39,241 در 201 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض


    توی اتاقی که بهم دادن نشستم و به اتفاقات امروز فکر می کنم....چقدر با عمو صحبت کردم تا راضی شد...با راضی شدن عمو انگار یه بار سنگین از روی دوشم برداشته شد...هم خوشحال بودم و هم ناراحت..خوشحال از این که مرتضی دیگه اعدام نمی شد....مطمئن بودم این خبر و دوستاش زود به گوشش می رسوندن و اونم بر می گشت پیش عمو و زن عمو....و من به این طریق می تونستم جبران زحمتایی که برام کشیده بودنو بکنم...ناراحت هم بودم....چرا که نمی دونستم چه اینده ای در انتظارمه....فاصلم با کسی که می خواست سر به تنم نباشه فقط یه اتاق بود و همین بیشتر منو می ترسوند....لحظه رفتن عمو تا عمر دارم از یادم نمیره..اشک توی چشماش جمع شده بود..دستامو گرفت و گفت:
    -باید منو ببخشی......اونجوری که باید حق عمو بودند ادا نکردم....
    میون حرفش پریدم و گفتم:
    -این چه حرفیه عمو جون...شما بهترین عموی دنیایین....توی این مدتی که خونتون بودم هیچ وقت احساس یتیم بودن نکردم...
    دیگه نمی تونستم جلوی اشکایی که تا اون لحظه به زور نگهشون داشته بودمو بگیرم..با گریه توی بغل عمو پریدم و گفتم:
    -حلالم کنین عمو...هر بدی که ازم دیدین ببخشین
    عمو هم پا به پای من گریه می کرد....
    معلوم نبود دیگه کی بتونم عمو رو ببینم یا صداشو بشنوم..فاطمه خانم وقتی فهمید عمو موافقه شرط گذاشت که عمو نباید دیگه سراغی از من بگیره...نه به دیدنم بیاد و نه باهام تماس بگیره.....گفت اگر لازم دید خودش اجازه این کارو به من میده..و باز هم من پذیرفتم و عمو رو راضی کردم.موقع رفتن عمو انچنان محکم بغلش کرده بودم و بوی تنش رو به ریه هام می کشیدم انگار که این اخرین دیداره ماست...عمو دیگه طاقت نیاورد منو از بغلش جدا کرد پیشونیم رو بوسید و سریع رفت....
    و حالا من بودمو یه عمر تنهایی
    بعد از رفتن عمو فاطمه خانم همون اتاقی که این مدت توش زندانی بودم رو بهم داد....عمو خواسته بود لباس و وسایل شخصیم رو برام بفرسته که فاطمه خانم مخالفت کرده بود ....قرار بود فردا با غزل بریم و کمی لباس و وسایل شخصی بخرم.خسته بودم و کلافه به سمت تخت خوابم رفتم و دراز کشیدم..دیگه باید به این خونه و این اتاق عادت می کردم..سعی کردم خودمو اروم کنم..ایه الکرسی خوندم و چشمام رو بستم
    ****
    یک هفته از اقامت من تو خونه جدید می گذره ....بهنام همون شب که من موندم با سیاوش و چند تا از دوستاش رفتن شمال و خدا رو شکر هنوز سر و کلش پیدا نشده....توی این مدت با غزل خیلی صمیمی شدم..توی کارای خونه بهم کمک می کنه....از غزل شنیدم سیاوش پسر خالشونه و با بهروز و بهنام خیلی صمیمی بوده و برای همین به بهنام توی اجرای نقشش کمک کرده....ولی وقتی رفتارای بهنامو در برابر من دیده ترسیده و با خالش تماس گرفته و همه چیزو درباره دزدیدن من گفته و همین باعث برگشتن غزل و مامان و باباش شده..
    خانواده غزل جوری باهام رفتار کردن که احساس راحتی می کنم....کارای خونه زیاد نیست ...صبح ها باید صبحانه رو سر ساعت 7 برای اقای پرتو پدر غزل اماده کنم...اگه غزل کلاس داشته باشه اونم میاد و صبحانه می خوره و با باباش میره وگرنه ساعت هشت..هشت ونیم با من و مامانش صبحانه می خوره..بعد از صبحانه خونه رو تمیز می کنم و ناهار اماده می کنم....بعد از ناهارم که باید ظرفا شسته بشه و دیگه تا عصر کار ندارم.....عصر هم اماده کردن شامو بعدش هم باز شستن ظرفا و تمام.توی اوقات بیکاریم هم بافاطمه خانم وغزل میشینیم و صحبت می کنیم..یا با غزل میرم بیرون.... اتاق من و غزل و بهنام طبقه دومه و اتاق فاطمه خانم و شوهرش طبقه پایین....از راه پله که میایم بالا اول اتاقه بهنامه..تا حالا پامو تو اتاقش نذاشتم..همیشه از غزل می خوام کار نظافت اتاق بهنامو انجام بده...بیچاره غزلم چون دلیل من برای این کارو می دونه سریع قبول میکنه..بعد از اتاق بهنام اتاق غزله و بعد از اون هم اتاق من...
    امروز غزل کلاس داشت و من تنها همه کارای خونه رو انجام دادم.... وظیفه حمام کردن و رسیدگی به کارای شخصی فاطمه خانم هم به عهده منه... باید بگم با رضایت کامل این کارو انجام میدم.چرا که از صمیم قلب فاطمه خانمو دوست دارم ...برام جای سوال داره که چرا با وجود قلب مهربونی که داره خواسته من توی خونشون بمونم و براشون کار کنم....خسته ام ..از شدت خستگی و سر درد خوابم نمی بره..دائم از این پهلو به اون پهلو میشم...کلافه نگاهی به ساعت می کنم..اوف 2 نصفه شبه و من هنوز نتونستم بخوابم....از تختم بیرون اومدم..و شروع به قدم زدن توی اتاق کردم...نه مثل این که فایده ای نداره..به طرف پنجره اتاق رفتم و به بیرون خیره شدم...سر دردم داره بدتر و بدتر میشه..تصمیم گرفتم برم و یه قرص مسکن بخورم....اروم از اتاق بیرون اومدم....و به سمت راه پله رفتم...نزدیک در اتاق بهنام بودم که دیدم لای در اتاقش بازه با خودم گفتم....اخ جون حتما غزلم مثل من بی خواب شده...با ذوق و شوق به سمت اتاق بهنام رفتم....اروم در زدم ولی کسی جواب نداد.. جلوتر رفتم و سعی کردم توی اتاقو نگاه کنم....داشتم توی اتاق سرک می کشیدم و اروم غزلو صدا می کردم که یکدفعه کسی جلوی دهنمو گرفت و منو هل داد داخل اتاق...
    سعی می کردم خودمو از دستای قوی که محکم جلوی دهنم رو گرفته بودن ازاد کنم ولی نمی شد...تلاش کردم برگردم و ببینم کی جلوی دهنم رو گرفته...وای خدایا بهنامه...این کی برگشته خونه که من نفهمیدم
    -صدات در نیاد وگرنه من می دونم وتو
    دوستای خوبم فردا نیستم داریم میریم عروسی راه دورپس امروز 2 تا پست گذاشتم..امیدوارم راضی باشین...نوشته ها رو وقت نمی کنم ویرایش کنم پس اگه مشکلی داشتن ببخشید

  4. 418 کاربر از پست leila_r تشکر کرده اند .

    * حدیث * , **Silver Star** , *Nafise.a9* , *sara , *sogol* , *soodabeh* , *~aida bala~* , *~Faezeh~* , *شهرزاد , +Neda+ , -Farimah- , ...rainy , .:aida:. , .arsana. , .Baharak. , .Mania. , .Mona. , .Monire. , .parniya. , 3132 , 5011311 , 677389 , 880128791 , 90ia , abby7 , abien , ADELIA , adobba , aflak , afrooz87 , afsaneh52 , afsoon321 , ahmadi_1362_2 , aidai , alexiiiiiii , alikhademi , amisha , Anolin , architect_shima , arman_iran , armin.kz , armita1819 , aroosak , Arrosha , ART!ST , asal-661 , asaletanha , asemanii , ashoka , asma-m , atei_69 , atyek , ava.n , avaa... , AVESTA , ayda3 , ayda90 , aygeen , azad_awesome , azar1 , azda , Barane Gham , barni , behi_aquarius , behnazhmz , betiya , Blast Off , blub2000 , blue berry , CAT-WOMAN , chandiny , coffee , coral , csss , darya12 , degeer , deli delbari , deragun , dorsa_68 , down13 , Dr.nastaran , dr.yasaman , eglantine-m96 , elahe 66 , elahegood , electeronic , eli5 , elmira.t , elmiraa_20 , elnaz89 , eshghe gomshode , eteb , fadai , faezeh88 , farah2 , fariba48 , faribash , fariba_hed , Farnaz , farnaz21 , fary , farzaneh14 , fatima983 , fatima_59 , fereshth , feryal_bahmani , fk-osh-d , frokni , gandomsa , ghazale49 , ghazghaz , Golbahar75 , goldoone22 , goominam , gord , gorestan man , hadi88 , hala , hana_m , hany111 , harimeshgh , harki00 , hasti59 , helen888 , hitana , hooriya_y , horin , hsdhsd , htamspam , hydra , hyunah , ili mah , Irani , j.ghanavizi , JonasRahimi , katy , khoshhal , kimia 2008 , kimia_13662000 , king _ panther , layahashemi , leila.kh , leila93 , leona , lili5225 , lindalili , love is.. , Lovely_girl , M&M_601 , M.R.K , m0zhdeh , mahana1 , mahbob_sh , mahdiar , maheasemun , mahsa.s.t.n.y. , mahsamoon , mahsaok , mahtab10 , mahtaj , Maman fariba , maneou , mansuri , marjan.AA , marmara25 , martire , mary341 , maryam.khakbaz , maryam.mani , maryam1 , masoumeh , Mehrnoush , mellina2000 , melodina , meno , messi1 , mira. , mirage , misha_kavir , misha_porro , Miss NiloO , mmmsima , Mohajeretanha , mona_mnjs , monir1343 , monire_74 , motlagh , ms_f90 , mta farokhzad , mzm1368 , m_h_n , m_mah , naazi , nadia1 , nadjafi , nafas-t , nafas44 , nana22 , Nasim 77 , nastaran b , nastaran86 , nazi1 , nbanoo , nedaj , negin777 , neshan , niayesh00 , nika21 , niloofarane , niloufar_rose , nina20 , niyayeeeeeesh , nlp16001 , nrezaii , nutty , oldooz bala , OoPs , PAEEZ70 , pare , pariedarya , parisa mah , parmis86 , pegiiiiiiiii , perijooon , persian-star , phare , pr.delafrouz , priya , pure lover , reza9000 , riitaa , rohollah , romina ab , roseberry , roshan* , roya1365 , rural girl , s.sh , saba 68 , sabouraneh , saghi_ghm , sahar03 , saharmn , saharnaz1390 , sahel_m , samandf , samaneh60 , same eshgh , SaMirA.Ha , sanamjooje , sanaz2000 , sanaz_ , sansi , sara parvizi , sara1995 , sedena , sefid65 , Selvia , sepideh_18 , serendipity6812 , serentipiti , setare.jaberi , setareye abi , sevin62 , shabnamsobhabi , shadan30000 , shaghayegh69 , shalizar2 , sharghi , sharmin.r , sharona , shatot , sheida_953 , shima joon , shiva joon , silverstar , simaN , sirius , Snow Dream , soda 70 , soha.f , Sokout , somy_kh , sonia1357 , soooorati , soormee , stiv , syhbyt , S_64 , Taataa , tala bala , tama1011 , tangel , tania_7 , tannaz22 , TARANOMEMEHR , tara_5877 , tatar , tenten , tghyasfr , titinaz , ti_na60 , UnKnOwN_Sh , Ushya7 , vala , vampire123 , vghv , violet_kl , vorojak21 , yalda bahari , yaqush , YAS95 , yasesabs , yasnaa , yjdj , Z.BITA , zahra.h , zahra1371 , zahra_jk , Zahra_niki , zanbagh , zeinabjoon , zeinab_bl , ziglernata , zina , _Azadeh_ , ~Ordibeheshti~ , ~pantea~ , ~pArnYa~ , ~SAREH~ , ~shiva~ , ~Tulip~ , آذردخت , آسوده , آنیتا , آوا* , آیریس , اتوسا , اسمون , اسمون ابری , اقاقی , الهام جوكار , بازیگوش , برادپیت , بلور , بهارجون , بی بی گل , ترنم , تمنای دل , تهمتن , خالق اسمان خیال , خوشگلم من , دریا دل , دلنيا61 , راز نیاز , رضا1 , رودنا , روشناک , روياي ابي , زوها , ساحل جووون , سافانا , سانازارمان , ستاره بارون , سمن ناز , سوال , سوانا77 , سکوت من , سیده , شادئ , شاپرک13 , شیرین بانو , شیوا , عشق یخی , علی رضاایران , عمه خانم , غنچه خاموش , ف - کوئینی , فارقليطا , فرنوش72 , قطره کوچولو , ققنوس98 , مامانی جون , ماندانا* , ماه سیما , محمد حسن424 , مریم@ , مریمی__ , ملیساا , منا64 , منيژه , مهستی , مهنا2 , ميمو , نازبو , نامی , ندایی67 , نسيا , نماز67 , نیان , نیلوفر:-) , نینا.1989 , نیکولا 71 , هوفریا , وارنیا , پرهامه , پرهوده , پیازچه , کردلیا , کلمه , کیمیای سعادت , گابریلا , گل یاس , گلشن ارا , یاسی جان , یهدا , ღ ghazali ღ , 乃凡卝凡 伬

  5. Top | #13

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    192
    میانگین پست در روز
    0.12
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    619
    تشکر شده 39,241 در 201 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام...دوستان ببخشید که دیر شد ولی مسافرتم و اینم توی مسافرت و با زحمت تایپ کردم....شد بازم میذارم....واقعا ببخشید
    جدیتی که توی صداش بود تنمو لرزوند...از ترس نمی دونستم چیکار کنم.....فکر می کنم اگر دزد بود اینقدر ترسو و بی دفاع نمی شدم...لباشو به گوشم چسبوند و گفت:
    -اینجا چه غلطی می کردی؟
    سعی کردم ازش فاصله بگیرم...این اشکای لعنتی هم اماده بودن تا بریزن پایین.با خودم می گفتم....نباید گریه کنی ساقی.نباید بفهمه ترسیدی و لذت ببره... تلاشم بیهوده بود و دستاشو محکمتر کرد و گفت:
    -می بینم که خودت هم حسابی مشتاقی که باهام باشی....نگران نباش زیاد منتظرت نمی ذارم
    دستشو به سمت موهام برد و چنگی توی موهام انداخت و موهامو محکم به سمت عقب کشید طوری که از شدت درد سرم هم به سمت عقب متمایل شد با صدایی که به نظر پر از نفرت می اومد گفت:
    -ببینم نکنه حالا که عموی بی غیرتت تو رو به اون پسره احمقش فروخت و دیگه جایی نداری بری می خوای خودتو به من ببندی؟اره؟کور خوندی
    و بعد گو شمو توی دندوناش گرفت و فشار داد و با صدایی که از بین دندوناش به زور بیرون می اومد گفت:
    -ولی من راه های بی خطر زیادی برای لذت بردن از تو بلدم...
    و با شدت شروع به بوسیدن من کرد..اشکم سرازیر شده بود و از این بی پناهی و بی کسی خودم به خدا شکایت می کردم و از خدا کمک می خواستم....تلاشمم برای برداشتن دستش از جلوی دهنم بی فایده بود چرا که هر بار که می خواستم دستش رو پس بزنم اونو محکمتر روی دهنم فشار میداد و الان دیگه با این فشار احساس می کردم که دور دهنم ضخم شده.....شروع به حرکت به سمت تخت خوابش کرد و منو با خودش می کشوند دیگه واقعا داشتم از ترس می مردم...باید یه کاری می کردم....اگه الان کاری نمی کردم دیگه دیر می شد....نگاهم به گلدون کنار تختش افتاد ...اره این بهترین کاره.....همچنان منو به تخت نزدیک و نزدیکتر می کرد...الان دیگه اگه دستمو دراز می کردم دستم به گلدون میرسید سریع گلدونو بر داشتم و محکم پرتش کردم به سمت دیوار روبروم...صدای خرد شدن گلدون خونه رو برداشت.بهنام عصبانی شده بود..دستش رو از روی دهنم برداشت.....منو با حرص رها کرد طوری که چند قدم به سمت عقب رفتم تا تونستم تعادلمو حفظ کنم.... سزیع چرخیدم و خواستم از اتاق فرار کنم که با صدای بلند فریاد زد
    -تو توی اتاق من چه غلطی می کنی؟دختره هرزه بی سر و پا از اینجا گم شو بیرون
    نگاه خیس از اشکمو بهش دوختم ...شکه شده بودم...صدای در اتاق غزل رو شنیدم ..و بعد از چند ثانیه غزل سراسیمه وارد اتاق شد و با ترس گفت:
    -اینجا چه خبره؟
    بهنام با چشمای قرمز نگاهی شیطانی که پر از حرف بود به من کرد و گفت:
    -از این دختره فاسد بپرس که نصفه شب توی اتاق یه پسر مجرد چیکار می کنه؟
    زبونم بند اومده بود....نگاهی از سر استیصال به غزل کردم..می خواستم دهن باز کنم و از خودم دفاع کنم ولی توانایی این کار رو نداشتم...فقط اشک می ریختم و سرم رو به طرفین تکون می دادم....
    غزل اروم به سمت من اومد..دستم رو گرفت و گفت:
    -بیا بریم بیرون
    با تمام توانم فقط تونستم بگم ..من ..من
    ولی غزل میون حرفم پرید و گفت:
    -بعدا صحبت می کنیم....حالا بیا بریم تا بقیه بیدار نشدن
    و دستم رو کشید..داشتیم از اتاق خارج می شدیم که بهنام گفت:
    -من نمی دونم مامان چه فکری کرده این دختره بی شعورو اورده اینجا....اگه یکبار دیگه ببینم اومدی توی اتاق من خودت میدونی...فهمیدی؟
    غزل روشو برگردوند و از اتاق بیرونرفت و منتظر من ایستاد.... نگاهی به بهنام کردم سرم رو به نشانه باشه تکون دادم و خواستم از اتاق خارج بشم که اروم طوری که فقط من می شنیدم گفت:
    -این خوشامد گویی اولیه بود...از این به بعد منتظر اتفاقات بدتر از این باش
    دیگه نایستادم با گریه از اتاق خارج شدم.
    ****
    انقدر گریه کرده بودم که چشمام باز نمی شد...سر دردم بدتر شده بود و اصلا توانی برای بلند شدن از توی رختخوابم نداشتم..با این حال سعی کردم هر طور شده از تختم پایین بیام و به کارا برسم..می دونستم بهنام دنبال بهانه است و من نباید تحت هیچ شرایطی بهانه ای دستش بدم...روز های سخت زندگیم با اومدن بهنام شروع شده بود و من فقط از خدا صبر و تحمل می خواستم....شب قبل غزل چیزی ازم نپرسید..ولی من خودم تا حدودی براش توضیح داده بودم که نمی دونستم بهنام اومده و چون خوابم نمی اومده فکر می کردم اون توی اتاقه بهنامه و واسه همین رفتم اونجا و بعدش هم بهنام منو تو اتاقش دیده وعصبانی شده و....غزل هم ازم خواست مواظب برخوردم با بهنام باشم تا ناراحتی برام پیش نیاد...بیچاره از رفتار برادرش خجالت زده بود و دائم ازم می خواست به دل نگیرم....چقدر بین این خواهر و برادر تفاوت وجود داشت....
    بالاخره با زحمت خودم رو با اشپزخونه رسوندم و مشغول کار شدم.......غزل کلاس نداشت و بعد از رفتن اقای پرتو تا هشت و نیم نه بیکار بودم.....یه قرص مسکن خوردم و سرم رو روی میز ناهار خوری گذاشتم و چشمام رو بستم....
    با صدای خوردن ظرف به هم سرم رو بلند کردم...فاطمه خانم با لبخند نگاهم می کرد...سریع گفتم:
    -سلام صبح بخیر
    -سلام....صبحت بخیر...ترسیدی؟
    با لبخند گفتم:
    -نه...شما کی بیدار شدین؟
    -خیلی خسته بودی؟نه؟ما صبحانه هم خوردیم
    با تعجب نگاهی به غزل کردم...لبخندی به من زد و مشغول شستن ظرف های صبحانه شد...
    فاطمه خانم گفت:
    چرا چشمات اینقدر قرمز و پف کردن؟
    سعی کردم لحن عادی داشته باشم پس گفتم:
    -راستش دیشب بی خواب شده بودم...نزدیکی صبح بود که خوابم گرفت
    -خوب می خوابیدی
    -نه ممنون الان خوبم
    -خوب حالا که بیدار شدی بهتره یه چیزی بخوری
    تشکری کردم و یه لقمه نون و پنیر خوردم.....حالم بهتر شده بود همون دو ساعت خواب و قزص مسکن سر دردم رو بر طرف کرده بود...بلند شدم و به سر و سامون دادن اوضاع خونه و اشپزخونه مشغول شدم.....ساعت یازده بود تقریبا کارای نظافت خونه تمام شد....به سمت اشپزخونه رفتم و مشغول پختن ناهار شدم..داشتم قرمه سبزی می پختم که سر و کله بهنام پیدا شد....تصمیم داشتم در برابرش کوتاه بیام و کاری نکنم که عصبانی بشه..وقتی وارد اشپز خونه شد سرم رو پایین انداختم و با صدای ارومی سلام کردم.بدون این که جواب سلامم رو بده گفت:
    -صبحانه منو اماده کن
    -چشم اقا
    متوجه شدم سرش رو بلند کرد ونگاهی بهم کرد...حدس زدم از نوع جوابی که بهش دادم تعجب کرده...خودم رو مشغول اماده کردن صبحانه اش کردم...نمی دونستم صبح ها چی می خوره پس همه چیزو واسش اماده می کردم و یکی یکی جلوش می ذاشتم....کارم که تمام شد برگشتم تا به ادامه پخت و پز ناهارم مشغول شم که گفت:
    -انگار فعلا اشتهایی ندارم...بیا جمعشون کن
    فهمیدم می خواد اذیتم کنه.خیلی ریلکس به سمتش برگشتم و گفتم
    -بله اقا...هر جور میلتونه
    و مشغول جمع کردن میز شدم
    بلند شد و گفت:
    -پیش مامانمم....برام یه لیوان چایی بیار
    و از اشپزخونه خارج شد...با حرص زیر لب بهش فحشی دادم و مشغول کارم شدم...سری به غذا زدم و چایی ریختم و براش بردم...با فاطمه خانم مشغول صحبت بودن ولی با ورود من هر دو ساکت شدن...چایی رو جلوش گذاشتم با صدای طلبکارانه و بلند گفت:
    -این چیه؟هان؟
    نگاهی گیج بهش کردم و گفتم:
    -بله؟
    -می گم این چیه؟به نظرت این چاییه؟
    فاطمه خانم دخالت کرد و گفت:
    چایی به این خوش رنگی مگه چشه؟
    -مامان شما که میدونی من چایی کمرنگ می خورم..این سیاهه...زود عوضش کن....
    سریع چایی رو برداشتم و با گفتن
    -چشم اقا
    به سمت اشپزخونه رفتم...صداش رو می شنیدم که می گفت:
    دختره احمق یه کارم نمی تونه درست انجام بده
    و فهمیدم که فاطمه خانم ازم حمایت می کرد

  6. 420 کاربر از پست leila_r تشکر کرده اند .

    * حدیث * , **Silver Star** , *Nafise.a9* , *sara , *sogol* , *soodabeh* , *~aida bala~* , +Neda+ , -Farimah- , ...rainy , .:aida:. , .arsana. , .Baharak. , .Mania. , .Mona. , .Monire. , .parniya. , 3132 , 5011311 , 677389 , 880128791 , 90ia , abby7 , abien , ADELIA , adobba , aflak , afrooz87 , afsaneh52 , afsoon321 , ahmadi_1362_2 , aidai , alexiiiiiii , alikhademi , amisha , Anolin , architect_shima , arman_iran , armin.kz , armita1819 , aroosak , Arrosha , ART!ST , asal-661 , asemanii , ashoka , asma-m , asmanisheytun , assertive , atei_69 , atyek , ava.n , avaa... , AVESTA , ayda3 , ayda90 , aygeen , azad_awesome , azam 24 , azar1 , azda , Banner , Barane Gham , barni , behi_aquarius , behnazhmz , betiya , Blast Off , blub2000 , blue berry , CAT-WOMAN , chandiny , coral , darya12 , degeer , deli delbari , deragun , dorsa_68 , down13 , Dr.nastaran , dr.yasaman , EasTern_Girl , eglantine-m96 , elahe 66 , elahegood , electeronic , eli5 , elmira.t , elmiraa_20 , Elnaz , elnaz89 , eshghe gomshode , fadai , faezeh88 , farah2 , FARAN.H , fariba48 , faribash , fariba_hed , Farnaz , farnaz21 , fary , farzaneh14 , fatima983 , fatima_59 , fereshth , feryal_bahmani , fk-osh-d , frokni , gandomsa , ghazale49 , Golbahar75 , goldoone22 , goominam , gorestan man , hala , hana_m , hany111 , harimeshgh , harki00 , hasti59 , helen888 , Helia6 , hitana , hooriya_y , horin , hsdhsd , htamspam , hydra , hyunah , ili mah , Irani , j.ghanavizi , JonasRahimi , katy , khoshhal , kimia 2008 , kimia_13662000 , king _ panther , kobramahmod , layahashemi , leila.kh , leila93 , leona , lili5225 , lindalili , love is.. , Lovely_girl , M&M_601 , M.R.K , m0zhdeh , mahana1 , mahdiar , maheasemun , mahsa.s.t.n.y. , mahsamoon , mahsaok , mahtab10 , mahtaj , Maman fariba , maneou , mansuri , marjan.AA , marmara25 , martire , mary341 , maryam.khakbaz , maryam.mani , maryam1 , masoumeh , Mehrnoush , mellina2000 , melodina , meno , messi1 , mira. , mirage , misha_kavir , misha_porro , Miss NiloO , mmmsima , Mohajeretanha , mona_mnjs , monir1343 , monire_74 , mta farokhzad , mzm1368 , m_h_n , m_mah , naazi , nadia1 , nadjafi , nafas-t , nafas44 , Nahid72 , nana22 , Nasim 77 , nastaran b , nastaran86 , nazi1 , nbanoo , nedaj , negin777 , niayesh00 , nika21 , niloofarane , niloufar_rose , nina20 , niyayeeeeeesh , nlp16001 , nrezaii , nutty , OoPs , pare , pariedarya , parisa mah , parmis86 , pegiiiiiiiii , perijooon , persian-star , phare , ramisa.lamis , reza9000 , Rha.sh , riitaa , rogzana , romina ab , roshan* , roya1365 , rural girl , s.sh , saba 68 , sabouraneh , saghi_ghm , sahar03 , saharmn , sahel_m , samandf , samaneh60 , same eshgh , SaMirA.Ha , sanamjooje , sanaz2000 , sanaz_ , sang_e_saboor , sansi , sara 42 , sara parvizi , sara1995 , sedena , sefid65 , selin_s , Selvia , sepideh_18 , serendipity6812 , serentipiti , setare.jaberi , setareye abi , sevin62 , shabnamsobhabi , shadan30000 , shaghayegh69 , sharghi , sharmin.r , sharona , shatot , sheida_953 , shima joon , shiva joon , simaN , sirius , snopoy , Snow Dream , soda 70 , soha.f , Sokout , somy_kh , sonia1357 , soooorati , soormee , stiv , syhbyt , S_64 , Taataa , taha1300 , tala bala , tama1011 , tangel , tania_7 , tannaz22 , TARANOMEMEHR , tara_5877 , tatar , tenten , tghyasfr , tiger1978 , titinaz , ti_na60 , UnKnOwN_Sh , Ushya7 , vala , valan , vampire123 , vghv , violet_kl , yalda bahari , yalda97 , yaqush , yasamin-73 , yasesabs , yasesefid , yasi memol , yasnaa , yjdj , Z.BITA , zahra.h , zahra1371 , zahra_jk , zanbagh , zeinabjoon , zeinab_bl , ziglernata , zina , _Azadeh_ , ~Ordibeheshti~ , ~pantea~ , ~pArnYa~ , ~SAREH~ , ~shiva~ , ~Tulip~ , آذردخت , آرشا , آسوده , آنیتا , آوا* , آیریس , اتوسا , اسمون , اسمون ابری , اقاقی , الهام جوكار , امیلیا , بازیگوش , برادپیت , بلور , بهارجون , بی بی گل , ترنم , تمنای دل , تهمتن , خالق اسمان خیال , خوشگلم من , دریا دل , دلنيا61 , راز نیاز , رضا1 , رودنا , روشناک , روياي ابي , زوها , ساحل جووون , سافانا , سانازارمان , ستاره بارون , سوال , سوانا77 , سوداا , سکوت من , سیده , شادئ , شاپرک13 , شیرین بانو , شیوا , عشق یخی , علی رضاایران , عمه خانم , غنچه خاموش , ف - کوئینی , فارقليطا , فرنوش72 , ققنوس98 , مامانی جون , ماه سیما , محمد حسن424 , مریم@ , مریمی__ , ملیساا , منا64 , مناد , منيژه , مهستی , مهنا2 , ميمو , نازبو , نامی , ندایی67 , نسرین , نسيا , نصرا... , نماز67 , نگار.م.استقلال , نیان , نیلوفر:-) , نینا.1989 , نیکولا 71 , هوفریا , وارنیا , پرهامه , پهره , پیازچه , کردلیا , کیمیای سعادت , گابریلا , گل یاس , گلشن ارا , یاسی جان , یهدا , ღ ghazali ღ , 乃凡卝凡 伬

  7. Top | #14

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    192
    میانگین پست در روز
    0.12
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    619
    تشکر شده 39,241 در 201 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    یک هفته از اومدن بهنام می گذره...روزا می ره دنبال کارای شرکتی که با یکی از دوستاش مشغول تاسیسشن و شبا بر می گرده...توی این مدت تا جایی که تونستم جلوش ظاهر نشدم.... مواقعی هم که باهاش برخورد داشتم تا تونسته ازارم داده و بهم سخت گرفته....خسته شدم و دوست دارم فریاد بزنم....چقدر من بد شانسم...همیشه با خودم می گم یعنی ممکنه یه روزی زندگی روی خوششو به منم نشون بده؟
    امشب برای اولین بار قرار مهمون بیاد و همین هم استرس منو بیشتر کرده...قراره خاله غزل با خانوادش بیان....از صبح تا الان که ساعت 4 بعد از ظهره فقط شستم و تمیز کردم...غزل کلاس داره و ساعت 5 تازه می رسه خونه.....صدای فاطمه خانومومی شنوم که داره صدام می کنه
    -بله...اومدم
    به سرعت به سمت اتاقش رفتم...هر روز بعد از ناهار می برمش توی اتاقش و کمکش می کنم تا روی تختش بخوابه وقتی هم که بیدار می شه صدا میزنه تا برم کمکش و از اتاق بیارمش بیرون...البته اگه غزل خونه باشه اونم میاد کمکم ....وارد اتاقش شدم و گفتم:
    -سلام...خوب خوابیدین؟
    لبخندی زد و گفت:
    -سلام به روی ماهت....ممنون...
    نگاهی به چهرم کرد و گفت:
    -تو استراحت نکردی...نه؟
    با خجالت سرم رو پایین انداختم و گفتم نه
    سرش رو تکون داد و گفت:
    -از دست تو دختر...مگه نگفتم یکم استراحت کن....ببین دیگه رنگ به رو نداری...
    -می خواستم همه چیز واسه شب اماده باشه...خوابم نمی برد...تازه دارم کارای شامو می کنم
    -من که با خواهرم تعارف ندارم...نگران نباش.
    کمکش کردم لباساش رو عوض کنه و اماده و مرتب با خودم به سمت سالن جایی که معمولا دوست داره بشینه بردمش.دستم رو روی شونش گذاشتم و گفتم:
    -خوب چی دوست دارین براتون بیارم که بخورین؟
    دستش رو روی دستم گذاشت و گفت:
    -میام توی اشپزخونه ...هم یه چیزی می خورم و هم تنها نیستم
    لبخندی زدم و گفتم:
    -چه خوب....منم دیگه حوصلم سر نمی ره
    ****
    مشغول سرخ کردن اخرین تکه های مرغم...فاطمه خانم هم بعد از خوردن میوه خواست سالاد رو خودش درست کنه...ومشغول اماده کردن سالاد شده.....نگرانم غذایی که درست می کنم خوشمزه هست یا نه....مرغ و سیب زمینی و بادمجون سرخ کرده ام.. می دونستم بهنام قورمه سبزی خیلی دوست داره و چون می خواستم جلوی دیگران ایرادی بهم نگیره همونجوری که اون دوست داره قورمه سبزی رو درست کردم... الان دیگه فقط برنج مونده که ابکش کنم..با بلند شدن صدای زنگ در به مت در رفتم و با ذوق به فاطمه خانم گفتم:
    -غزله
    و به سمت در دویدم تا ازش اتستقبال کنم......با سر و صدا و خنده با غزل وارد اشپزخونه شدیم...هر موقع غزل توی خونه بود منم شاد تر بودم و کمتر احساس تنهایی می کردم...غزل یکی یکی در قابلمه ها روبر داشت و با خنده گفت:
    -وای چیکار کردی....چه بوی خوبی میاد....تو خیلی هنر مندی ساقی....
    لبخندی زدم و گفتم:
    -ممنون.....کاش اینطور که تو می گی بود
    فاطمه خانم با خنده گفت:
    -غزل درست می گه....
    و رو با غزل کرد و گفت:
    -کاش یکمم تو از ساقی یاد می گرفتی....
    غزل با دلخوری ساختگی گفت:
    -مامان....یعنی من بی هنرم
    و لب هاشو مثل بچه های لوس جمع کرد..همه خندیدیم...بعد از چند لحظه سکوت غزل گفت:
    -خوب...مثل این که همه کارا رو کردی ....باید حسابی خسته باشی..بیا بریم دوش بگیریم و اماده شیم
    فاطمه خانم هم گفت:
    -راست می گه دخترم....برو دوش بگیر و لباساتم عوض کن...یکمم استراحت کن تا مهمونا اومدن سر حال باشی
    با من و من گفتم:
    -ببخشید می شه یه خواهشی ازتون بکنم
    فاطمه خانم با لبخند گفت:
    -بگو دخترم
    سرم رو پایین انداختم و گفتم:
    میشه من از توی اشپزخونه بیرون نیام...یعنی راستش....راستش..می دونم وظیفه پذیرایی با منه ..ولی اگه اگه....اجازه میدین من کارای اینجا رو می کنم غزل جون هم زحمت پذیرایی رو بکشه
    غزل سریع گفت:
    -چرا؟
    -اخه...روم نمیشه
    فاطمه خانم ویلچرش رو به سمت من حرکت داد و گفت:
    -نه نمی شه....تو هم باید توی همه مهمونی های خانوادگی شرکت داشته باشی و به غزل کمک کنی.....حالا هم سریع برین و اماده شین
    با گفتن...بله هر چی شما بگین با غزل به سمت طبقه بالا حرکت کردیم
    سوالی که توی ذهنم بود رو از غزل پریدم
    -غزل جون...من نمی دونم امشب چی باید بپوشم......راستش نمی دونم توی فامیل شما باید چه پوششی داشت
    غزل خنده ای کرد و گفت:
    -خودم می خواستم ازت بخوام اون بلوز یاسیت رو با دامن تنگ مشکیت بپوشی
    لبخندی زدم و گفتم:
    -ممنون....کارمو راحت کردی....بلاتکلیف بودم
    -خوب پس بدویم که الان دیگه میان
    سریع دوش گرفتم و لباسایی که غزل گفته بود رو پوشیدم....بلوزم یاسی پر رنگ بود و قدش تا روی کمر دامنم میرسید...تنگ بود و اندامم توش پیدا بود...دامن مشکیم هم تنگ بود وبلندیش تا روی پام می رسید...یه روسری مشکی ویاسی هم سر کردم..کمی ارایش کردم .نگاهی به اینه اتاق انداختم و راضی از تیپ و قیافم اماده اومدن مهمونا توی اتاق نشستم
    ****
    زهرا خانم خاله غزل زن خوبی بود...مهربون و خونگرم..درست مثل فاطمه خانم....دو تا دختر و دو تا پسر داشت دختر بزرگش ایدا ازدواج کرده بود یه پسر یه ساله به اسم ایلیا داشت خیلی خوش برخورد بود...شوهرش اقا ساسان هم مرد موقر و متینی بود.....ایلیا تپل مپل و خوشگل بود و ادم دوست داشت بخوردش...ایناز دختر کوچیکتر زهرا خانم از من 2 سال کوچیکتر بود دختر اروم و کم حرفی بود...سرش به کار خودش بود و از اول شب تا اخر شب با موبایلش مشغول بود...پسرای زهرا خانم ایمان و احسان دو قلو و خیلی شبیه به هم بودن 26 سالشون بود....شیطون و پر انرژی....
    یکساعتی از اومدنشون و اشنایی ما با هم می گذشت....فاطمه خانم منو دوست غزل معرفی کرد و گفت گسی رو ندارم..پدر و مادرم روتوی یه تصادف از دست دادم و حالا به خواهش اونا باهاشون زندگی می کنم..از این حرف فاطمه خانم تعجب کردم ولی کمی که فکر کردم فهمیدم خواسته کاری که پسرش در حق من کرد رو فاش نکنه پس مجبور شده حضور من توی خونشون رو اینطور توجیه کنه....
    ساعت 9 شب بود...بهنام هنوز نیومده بود...همه منتظر بودیم که بهنام بیاد و شام رو بکشیم.....با بلند شدن صدای در من هم بلند شدم و به اشپزخونه رفتم تا مقدمات شام رو اماده کنم....صدای سلام و احوالپرسی بهنام با بقیه رو می شنیدم و تمام وجودم رو ترس لحظه به لحظه پر می کرد....بعد از 10 دقیقه که از اومدن بهنام گذشت غزل و ایدا با هم وارد اشپزخونه شدن و کمک کردن میز چیده شد و بقیه رو دعوت کردن که بیان و شام بخورن...همه دور میز نشسته بودن...بهنام اخرین نفری بود که
    اومد نگاهش کردم..برای این که جلوی دیگران عادی باشیم اروم سلام کردم
    -سلام بهنام خان
    نگاهم کرد...نگاهش برای چند ثانیه برام تازگی داشت ولی سریع همون نگاه سرد و خشن شد ....
    اروم گفت:
    -سلام
    و سریع سر جاش نشستبلا تکلیف بودم و نمی دونستم باید چیکار کنم..نمی دونستم کجا باید غذا بخورم.....غزل که متوجه بلاتگلیفی من شده بود دستم رو گرفت و گفت:
    -خوب همه چیز امادست بریم بشینیم..و منو به سمت میز برد...روی صندلی کنار غزل نشستم..ایناز هم سمت دیگه من نشسته بود....روبروم بهنام بود و دو قلو ها....کاملا معذب بودم

    سلام ببخشید که دیر به دیر می ذارم تا شنبه توی سفرم....تشکر و شرکت در نقد فراموش نشه
    ویرایش توسط leila_r : 1390,08,03 در ساعت ساعت : 13:27

  8. 408 کاربر از پست leila_r تشکر کرده اند .

    * حدیث * , **Silver Star** , *Nafise.a9* , *sara , *sogol* , *soodabeh* , *~aida bala~* , +Neda+ , -Farimah- , ...rainy , .:aida:. , .arsana. , .Baharak. , .Mania. , .Mona. , .Monire. , .parniya. , 3132 , 5011311 , 677389 , 880128791 , 90ia , abby7 , abien , ADELIA , adobba , aflak , afrooz87 , afsaneh52 , afsoon321 , ahmadi_1362_2 , aidai , alexiiiiiii , alikhademi , amisha , anagalis , Anolin , architect_shima , arman_iran , armin.kz , armita1819 , aroosak , ART!ST , asal-661 , asaletanha , asemanii , ashoka , asma-m , asmanisheytun , assertive , atei_69 , atyek , ava.n , avaa... , AVESTA , ayda90 , aygeen , azad_awesome , azam 24 , azar1 , azda , Banner , Barane Gham , barni , behi_aquarius , behnazhmz , betiya , bikari , Blast Off , blub2000 , blue berry , CAT-WOMAN , chandiny , coral , darya12 , degeer , deragun , dorsa_68 , down13 , Dr.nastaran , dr.yasaman , EasTern_Girl , eglantine-m96 , elahe 66 , elahegood , electeronic , elmira.t , elmiraa_20 , Elnaz , elnaz89 , eshghe gomshode , eteb , fadai , farah2 , FARAN.H , fariba48 , faribash , fariba_hed , Farnaz , farnaz21 , fary , farzaneh14 , fatima983 , fatima_59 , fereshth , feryal_bahmani , fk-osh-d , foroogh 54 , frokni , gandomsa , ghazale49 , ghazghaz , gipsy_sepideh , Golbahar75 , goldoone22 , goli62 , goominam , gord , gorestan man , hala , hana_m , hany111 , harimeshgh , harki00 , hasti59 , helen888 , Helia6 , hitana , hoda_b , hooriya_y , horin , hsdhsd , htamspam , hydra , hyunah , ili mah , Irani , j.ghanavizi , JonasRahimi , katy , khoshhal , kimia 2008 , kimia_13662000 , king _ panther , kobramahmod , layahashemi , leila.kh , leila93 , lili5225 , lindalili , love is.. , Lovely_girl , M&M_601 , M.R.K , m0zhdeh , maedeh7389 , mahana1 , mahdiar , maheasemun , mahsamoon , mahsaok , mahtab10 , mahtaj , Maman fariba , maneou , mansuri , marjan.AA , marmara25 , martire , mary341 , maryam.khakbaz , maryam.mani , masoumeh , Mehrnoush , mellina2000 , melodina , meno , messi1 , mira. , mirage , misha_kavir , misha_porro , Miss NiloO , mmmsima , Mohajeretanha , mojgan am , mona_mnjs , monir1343 , monire_74 , mta farokhzad , mzm1368 , m_h_n , m_mah , naazi , nadia1 , nadjafi , nafas-t , nafas44 , Nahid72 , nana22 , Nasim 77 , nastaran b , nastaran86 , nazi1 , nbanoo , nedaj , negin777 , niayesh00 , nika21 , niloofarane , niloufar_rose , niyayeeeeeesh , nlp16001 , nrezaii , nutty , OoPs , PAEEZ70 , pare , pariedarya , parisa mah , parmis86 , pegiiiiiiiii , perijooon , persian-star , phare , pr.delafrouz , reza9000 , Rha.sh , riitaa , romina ab , roseberry , roshan* , roya1365 , rural girl , s.sh , saba 68 , sabouraneh , saghi_ghm , sahar03 , sahel_m , sakera , samandf , same eshgh , SaMirA.Ha , sanamjooje , sanaz2000 , sanaz_ , sang_e_saboor , sansi , sara 42 , sara parvizi , sara1995 , sedena , sefid65 , Selvia , sepideh_18 , serendipity6812 , serentipiti , setare.jaberi , setareye abi , setayesh1363 , sevin62 , shabnamsobhabi , shadan30000 , shaghayegh69 , sharghi , sharmin.r , sharona , shatot , sheida_953 , sheydajoooon , shima joon , shiva joon , silverstar , simaN , sirius , snopoy , Snow Dream , soha.f , Sokout , somy_kh , sonia1357 , soormee , stiv , syhbyt , S_64 , Taataa , taha1300 , tala bala , tama1011 , tangel , tania_7 , tannaz22 , TARANOMEMEHR , tara_5877 , tatar , tghyasfr , tiger1978 , titinaz , ti_na60 , UnKnOwN_Sh , Ushya7 , vala , vampire123 , vghv , violet_kl , yalda bahari , yalda97 , yaqush , yasamin-73 , yasesabs , yasi memol , yasnaa , yjdj , zahra.h , zahra1371 , zahra_jk , Zahra_niki , zanbagh , zeinabjoon , ziglernata , zina , _Azadeh_ , ~Ordibeheshti~ , ~pArnYa~ , ~SAREH~ , ~shiva~ , ~Tulip~ , آذردخت , آرشا , آسوده , آنیتا , آوا* , آیریس , اتوسا , اسمون , اسمون ابری , الهام جوكار , امیلیا , بازیگوش , برادپیت , بلور , بهارجون , بی بی گل , ترنم , تمنای دل , تهمتن , خالق اسمان خیال , خوشگلم من , دریا دل , راز نیاز , رضا1 , رودنا , روياي ابي , زوها , ساحل جووون , سافانا , سانازارمان , سبحی , ستاره بارون , سوال , سوانا77 , سوداا , سکوت من , سیده , شادئ , شاپرک13 , شیرین بانو , شیوا , عشق یخی , عمه خانم , غنچه خاموش , ف - کوئینی , فارقليطا , فاطیما8 , فرنوش72 , ققنوس98 , مامانی جون , ماه سیما , محمد حسن424 , مروا , مریم@ , مریمی__ , ملیساا , منا64 , مناد , مهستی , مهنا2 , ميمو , نازبو , نامی , ندایی67 , نسيا , نصرا... , نماز67 , نیان , نیلوفر:-) , نینا.1989 , وارنیا , پرهامه , پیازچه , کردلیا , کیمیای سعادت , گلشن ارا , یاسی جان , یهدا , ღ ghazali ღ , 乃凡卝凡 伬

  9. Top | #15

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    192
    میانگین پست در روز
    0.12
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    619
    تشکر شده 39,241 در 201 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    هر کس به نوعی از غذا تعریف می کرد..خوشحال بودم که همه غذا رو دوست دارن....فقط نگاه گاه و بی گاه احسان ازارم می داد و باعث خجالتم می شد....نمی تونستم درست شامم رو بخورم...حضور بهنام روبروم هم مزید بر علت شده بود....احسان برای اولین بار من رو مخاطب قرار داد و گفت:
    -دست پختتون عالیه....من که هر چی می خورم سیر نمی شم....
    و دستش رو روی شونه بهنام زد و گفت:
    -خوش به حالتون....چه نعمتی حضور ساقی خانم توی خونتون
    لبخندی زدم و تشکر کردم...نگاهم به بهنام افتاد که با پوزخندی به لب بهم خیره شده...سرم رو پایین انداختم و سعی کردم دیگه کسی رو نگاه نکنم ..بالاخره همه سیر شدن و دست از خوردن کشیدن و بلند شدن تا میزو ترک کنن...من و غزل و ایدا و ایناز میزو جمع می کردیم و بچه ها شوخی می کردن...ایدا با لبخند گفت:
    -ساقی جون یکمم اشپزیویاد این غزل بی عرضه بده....پس فردا رفت خونه شوهرش برگشت می خوره ها...از من گفتن بود
    غزل با خنده گفت:
    -نگران نباش....یکی مثل ساسانم واسه من پیدا میشه که برگشت نخورم...تو حرص منو نخور
    ایدا اخمی ساختگی کرد و گفت:
    -وا یه جوری می گی حالا ساقی جون فکر می کنه منم مثل تو بودم..
    و به سمت من اومد و دستش رو روی شونه من گذاشت و گفت:
    -ساقی جون بشنو و باور نکن...اینو می بینی..
    و به غزل اشاره کرد و گفت:
    -داره دروغ می گه...من یه خانم تمام معنا مثل خودت بودم که ازدواج کردم ...نه مثل اینا
    و به غزل و ایناز اشاره کرد
    ایناز با لبخند گفت:
    -خوب من دلیلی نمی بینم کار خونه رو یاد بگیرم....البته نه تا وقتی که به قول خودت یه خانم تمام معنا مثل تو هر روز خونمون افتاده
    همه از این حرف ایناز می خندیدیم که احسان وارد اشپزخونه شد و گفت:
    -به چی اینجور بلند می خندین؟
    ایدا با شیطنت گفت:
    -خصوصیه....دخترونس....
    احسان لبخندی زد و گفت:
    -حالا نمی شه به منم بگین؟
    غزل گفت:
    -چرا ولی شرط داره
    احسان خندید...نگاهی به من کرد و گفت:
    -می شه یه لیوان اب به من بدین
    و بعد رو به غزل گفت:
    -چه شرطی؟
    غزل لبخندی زدو گفت:
    -که هممونو دعوت کنی بستنی
    احسان چهره ای متفکر به خود گرفت و گفت:
    حالا که فکراشو می کنم می بینم نمی خوام چیزی بدونم
    و خندید...دخترا به سمتش حمله کردن و اونم از اشپزخونه فرار کرد...لیوان اب رو اماده کرده بودم...نمی دونستم باید چیکارش کنم..گذاشتمش توی یه سینی کوچیک و وارد پذیرایی شدم...بحث بالا گرفته بود و دخترا می خواستن به زور احسانو وادار کنن براشون بستنی بخره....لیوان به دست به سمت احسان رفتم ..پشت به من ایستاده بود....صداش کردم
    -اقا احسان....
    برگشت به سمت من نگاهش روی چشمام ثابت شد.....از نگاهش بدنم داغ شد.چیزی توی نگاهش بود که بدنم رو لرزوند....سرم روایین انداختم و لیوان رو به سمتش گرفتمو گفتم:
    -بفرمایید اب
    لیوان رو بر داشت سرم رو بالا گرفتم و نگاهش کردم...لیوان رو لاجرعه سر کشید ولی همچنان به من نگاه می کرد...لیوان رو توی سینی گذاشت و اروم گفت:
    -ممنون
    خواهش می کنمی گفتم و چرخیدم تا به سمت اشپزخونه برم که احسان بلندگفت:
    -باشه....اماده شید تا بریم بیرونو بستنی بخوریم
    دخترا جیغی کشیدن و بلند گفتن:
    -افرین به احسان.....
    وارد اشپزخونه شدم و مشغول مرتب کردن و سر و سامون دادن به اوضاع در هم و بر هم اونجا شدم....چند دقیقه بیشتر نگذشته بود که غزل وارد اشپزخونه شد و گفت:
    -چرا نمیای؟
    با تعجب گفتم:
    کجا؟
    -داریم با بچه ها می ریم بستنی بخوریم دیگه
    نگاهی بهش کردم و گفتم:
    -شما برین...من نمیام
    -اخمی کرد و گفت:
    -نمیای؟چرا؟
    می دونستم که اگه بگم بین شما جایی واسه من نیست قبول نمی کنه پس گفتم:
    -باور کن خیلی خسته ام.....شماها برین و برگردین....راستی فاطمه خانم و اقای پرتو هم میان؟
    -نه....مامان و بابا و خاله و عمو می مونن.....بهنامم هنوز تصمیمی واسه اومدن نگرفته.....ولی بقیه هستیم
    با لبخند گفتم:
    -خوب پس برید به سلامت...من می مونم که اگه بقیه به چیزی احتیاج داشتن بهشون بدم...خوش بگذره
    غزل با اکراه گفتن:
    -ولی
    با لبخند نگاهش کردم و گفتم:
    -ولی نداره...برو به سلامت
    غزل به سمت پذیرایی رفت ...صداش رو شنیدم که گفت:
    -ساقی نمیاد
    ایدا پرسید؟
    -چرا؟
    -غزل گفت:
    -میگه خستس
    ایدا دوباره گفت:
    -زود بر می گردیم....منم ایلیا رو خوابوندم و نمی تونم زیاد بیرون باشم.....بذار خودم برم دنبالش
    صدای بهنام رو شنیدم که گفت:
    -خوب چیکارش دارین...حتما دوست نداره بیاد دیگه....ولش کنین
    فاطمه خانم گفت:
    -من خودم باهاش صحبت می کنم
    ****
    -ساقی
    برگشتم و فاطمه خانم رو در استانه در اشپزخونه دیدم گفتم:
    -بله
    -چرا با بچه ها نمیری؟
    می دونستم دلیل نرفتنم رو می دونه پس گفتم:
    -خوب راستش خسته ام
    نگاهی بهم کرد و گفت:
    - و دیگه
    ناچارا گفتم:
    -نمی خوام سر بار باشم....راستش من باهاشون نسبتی ندارم....نمی خوام مزاحمشون باشم
    فاطمه خانم گفت:
    دیگه این حرفا رو نزن..حالا هم سریع برو و اماده شو
    ****
    بهنام وقتی دید من راهی شدم نمی خواست بیاد ولی به اصرار بقیه راهی شد..تعدادمون زیاد بود پس با پرادوی بهنام رفتیم....اعصابم به هم ریخته بود....هم از این که بین جمعشون یه غریبه بودم و مطمئنا بهم ترحم کرده بودن و منو همراهشون می بردن و هم از این که سوار ماشین بهنام شده بودم.....خوشحال هم بودم.....می دونستم اشتباهه که خوشحالم ولی بودم...دلیلش هم عصبانیتی بود که بهنام داشت و می دونستم دلیلش منم......دوست داشتم تلافی تمام زجرایی که بهم میده رو بکنم والان وقتش بود

  10. 428 کاربر از پست leila_r تشکر کرده اند .

    * حدیث * , **Silver Star** , *Nafise.a9* , *sara , *sogol* , *soodabeh* , *~aida bala~* , *ریحانه# , *شهرزاد , +Neda+ , -Farimah- , ...rainy , .:aida:. , .arsana. , .Baharak. , .Mania. , .Mona. , .Monire. , .parniya. , 5011311 , 677389 , 880128791 , 90ia , abby7 , abien , ADELIA , adobba , aflak , afrooz87 , afsaneh52 , afsoon321 , ahmadi_1362_2 , aidai , alexiiiiiii , alikhademi , amisha , anagalis , Anolin , architect_shima , arman_iran , armita1819 , aroosak , Arrosha , ART!ST , asal-661 , asaletanha , asemanii , ashoka , asma-m , assertive , atei_69 , atyek , ava.n , AVESTA , ayda90 , aygeen , azad_awesome , azam 24 , azar1 , azda , Banner , Barane Gham , barni , behi_aquarius , behnazhmz , betiya , Blast Off , blub2000 , blue berry , blue1 , CAT-WOMAN , chandiny , coffee , coral , darya12 , degeer , deragun , dorsa_68 , down13 , Dr.nastaran , dr.yasaman , EasTern_Girl , eglantine-m96 , elahe 66 , elahegood , electeronic , elmira.t , elmiraa_20 , Elnaz , elnaz89 , eshghe gomshode , eteb , fadai , faezeh.t , fanoos_68 , farah2 , FARAN.H , fariba48 , faribash , fariba_hed , Farnaz , farnaz21 , fary , farzaneh14 , fatima983 , fatima_59 , fereshth , feryal_bahmani , fk-osh-d , foroogh 54 , frokni , gandomsa , ghazale49 , ghazghaz , Golbahar75 , goldoone22 , goli62 , goominam , gorestan man , hala , hana_m , hany111 , harimeshgh , harki00 , hasti59 , helen888 , Helia6 , hitana , hooriya_y , horin , hsdhsd , htamspam , hydra , hyunah , ili mah , Irani , j.ghanavizi , JonasRahimi , katy , khoshhal , kimia 2008 , kimia_13662000 , king _ panther , kobramahmod , leila.kh , leila93 , leona , lili5225 , lina.m , lindalili , love is.. , Lovely_girl , M&M_601 , M.R.K , m0zhdeh , maedeh7389 , mahana1 , mahdiar , maheasemun , mahsa.s.t.n.y. , mahsamoon , mahsaok , mahtab10 , mahtaj , Maman fariba , maneou , mansuri , marjan.AA , marmara25 , martire , mary341 , maryam.khakbaz , maryam.mani , maryam1 , maryam63279 , masoumeh , Mehrnoush , mellina2000 , melodina , meno , messi1 , mira. , mirage , misha_porro , Miss NiloO , mmmsima , Mohajeretanha , mona_mnjs , monir1343 , monire_74 , mta farokhzad , mzm1368 , m_h_n , m_mah , naazi , nadia1 , nadjafi , nafas-t , nafas44 , Nahid72 , nana22 , Nasim 77 , nastaran b , nastaran86 , nazanin88 , nazi1 , nbanoo , nedaj , negin777 , niayesh00 , Night , nika21 , niloofarane , niloufar_rose , niyayeeeeeesh , nlp16001 , nrezaii , nutty , OoPs , PAEEZ70 , pare , pariedarya , parisa mah , parmis86 , pegiiiiiiiii , peleus , perijooon , persian-star , phare , pr.delafrouz , *Arefeh* , reza9000 , Rha.sh , riitaa , rogzana , romina ab , roshan* , roya1365 , rural girl , s.sh , saba 68 , sabouraneh , sada , saghi_ghm , sahar03 , saharmn , sahel_m , samandf , samaneh60 , same eshgh , samir , SaMirA.Ha , sanamjooje , sanaz2000 , sanaz_ , sang_e_saboor , sansi , sara 42 , sara parvizi , sara1995 , sare 94 , sedena , sefid65 , Selvia , sepideh_18 , serentipiti , setare.jaberi , setareye abi , setarh**23 , setayesh1363 , sevin62 , shabnamsobhabi , shadan30000 , shaghayegh69 , sharghi , sharmin.r , sharona , shatot , sheida_953 , shima joon , shiva joon , silverstar , simaN , sirius , snopoy , Snow Dream , soda 70 , soha.f , Sokout , somy_kh , sonia1357 , sooosk , soormee , soso.naznazi , stiv , syhbyt , Taataa , taha1300 , tala bala , tama1011 , tangel , tania_7 , tannaz22 , TARANOMEMEHR , tara_5877 , tatar , tghyasfr , tiger1978 , titinaz , ti_na60 , UnKnOwN_Sh , Ushya7 , vala , vampire123 , vghv , violet_kl , vorojak21 , yalda bahari , yaqush , yasam , yasamin-73 , yasesabs , yasi memol , yasi70 , yasnaa , yjdj , Z.BITA , zahra.h , zahra1371 , zahra_jk , Zahra_niki , zanbagh , zeinabjoon , zeinab_bl , ziglernata , zina , _Azadeh_ , ~Ordibeheshti~ , ~pantea~ , ~pArnYa~ , ~SAREH~ , ~shiva~ , ~Tulip~ , آذردخت , آرشا , آسوده , آنیتا , آیریس , اتوسا , اسمون , اسمون ابری , اقاقی , الهام جوكار , امیلیا , بازیگوش , برادپیت , بلور , بهارجون , بی بی گل , ترنم , تمنای دل , تهمتن , خالق اسمان خیال , خوشگلم من , دریا دل , دلنيا61 , راز نیاز , رضا1 , رودنا , روشناک , روياي ابي , زوها , ساحل جووون , سافانا , سبحی , ستاره بارون , سوال , سوانا77 , سوداا , سکوت من , سیده , شادئ , شاپرک13 , شمسا , شیرین بانو , شیوا , طبیعت , عشق یخی , علی رضاایران , عمه خانم , غنچه خاموش , ف - کوئینی , فارقليطا , فاطیما8 , فرنوش72 , ققنوس98 , ماه سیما , محمد حسن424 , مروا , مریم@ , مریمی__ , ملیساا , منا64 , مناد , مهرنیا , مهستی , مهنا2 , ميمو , نازبو , نامی , نسرین , نسيا , نماز67 , نگار.م.استقلال , نیان , نیلوفر:-) , نینا.1989 , وارنیا , پرهامه , پیازچه , کردلیا , کیمیای سعادت , گلشن ارا , یاسی جان , یهدا , ღ ghazali ღ , 乃凡卝凡 伬

  11. Top | #16

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    192
    میانگین پست در روز
    0.12
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    619
    تشکر شده 39,241 در 201 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    تمام طول مسیر با شوخی و خنده بچه ها گذشت تنها کسی که چیزی نمی گفت من بودم....احسان جلو کنار بهنام نشسته بود....بقیه هم عقب نشسته بودیم....مشغول بحث راجع به انتخاب کافی شاپ بودن که احسان برگشت و گفت:
    -ساقی خانم.....چرااینقدر ساکتین....شما جای خاصی دوست ندارین برین؟
    همه ساکت شدن و منتظر بودن ببینن من چی می گم...اروم گفتم:
    -نه...راستش من جایی رو بلد نیستم...هر جا که شما برین منم دوست دارم
    احساس کردم بهنام بهم خیره شده نگاهم به سمت اینه جلو چرخید...خدایا این چرا اینجوریه....اخمی کرده بود که بیا و ببین...فکر کنم اگه میذاشتنش خفم می کرد.....نگاهم رو به سمت احسان برگردوندم و ادامه دادم
    -مطمئنم سلیقه خیلی خوبی دارین احسان خان
    و لبخندی اغوا کننده روی لبام نشوندم....می دونستم بهنام حواسش به منه و می خواستم حرصش بدم....احسان هم با ذوق و شوق گفت:
    -شما لطف دارین....پس میریم...
    همه موافقت کردن
    توی کافی شاپ دور یه میز نشسته بودیم....کافی شاپ پر بود از دختر و پسرای جوون....با این که ساعت 10 شب بود ولی کافی شاپ پر بود...احسان کیک و بستنی سفارش داده بود و همگی مشغول خوردن بودیم....احسان رو به من کرد و پرسید
    -ساقی خانم درس می خونین؟
    شکه شده بودم....نمی دونستم باید چه جوابی بدم که غزل به جای من جواب داد
    -ساقی پرستاری می خوند....ولی چون رشتشو دوست نداشت و همینطور به خاطر اتفاقی که برای خونوادش افتاددرسشو ادامه نداد
    ایدا با ناراحتی گفت:
    -اخی...حیف نبود درستو ادامه ندادی؟پرستاری که خوبه
    بازم غزل جواب داد:
    -ایدا جون ادم تا به یه چیزی علاقه نداشته باشه هم موفق نمی شه....
    بعد رو به من کرد و گفت:
    -ساقی جون امسال کنکور میدی دیگه
    نگاهی بهش کردم..می دونستم درس خوندن برام غیر ممکنه....پس گفتم:
    -راستش نه....دوست ندارم دیگه درس بخونم...خستهام....می خوام یکم استراحت کنم...
    احسان گفت:
    -کار خوبی می کنین....درسته درس خوندن خوبه ولی چیزای مهمتری از درس خوندن هم هست....
    ایدا پرسید
    -مثلا چی؟
    -احسان بالبخند گفت:
    خونه داری..اشپزی..
    ایدا وسط حرف احسان پرید و گفت:
    -ایششش.....ساکت شو احسان..واقعا طرز فکرت اینه؟
    احسان لبخندی زد و گفت:
    خوب معلومه...چه مردیه که نظرش مخالف نظر من باشه...درست نمی گم بهنام؟
    بهنام لبخندی زد و گفت:
    -ولی من به نظرم درس خوندن خیلی مهمه....
    نگاهی به من کرد و ادامه داد
    -درس خوندن باعث بالا رفتن شعور و درک افراد میشه....کار خونه و اشپزی رو که با گرفتن کلفت و نوکر هم میشه انجام داد...کسی که درسو رها می کنه حالا به هر دلیلی یکی ز بهترین و مهمترین امکانات زندگیشو از دست میده و من برای اون ادم واقعا متاسفم
    و لبخندی به من زد...می خواست منو حرص بده و ناراحت کنه و به هدف هم زد...من عاشق رشتم بودم و درس خوندنو دوست داشتم ولی حالا....سعی کردم خونسرد باشم..تمام جسارتم رو جمع کردم و با لبخندی ساختگی گفتم:
    -من مخالف نظر شمام بهنام خان ...درس خوندن ربطی به بالا رفتن شعور ادما نداره...درسته درس خوندن اطلاعات علمی ادمو بالا میبره ولی شعورو فکر نمی کنم....من ادمای بی سوادی رو میشناسم که از خیلی از فوق لیسانسا و دکترا های ما با شعور ترن....و چون طرز فکرم اینه چیزو رو واسه خودم از دست رفته نمی بینم که بخوام واسش ناراحت باشم و غصه بخورم
    می دونستم که منظورمو از این که گفتم فوق لیسانسا گرفته...خودش فوق لیسانسه برق داشت و منظور من هم دقیقا خودش بود....احساس کردم حسابی عصبانیش کردم چون دستاشو دیدم که مشت شد...خوشحال شدم ولی می دونستم یه طوفان حسابی در راهه
    غزل که اوضاع رو اینطور دید سریع بحث رو عوض کرد....بستنی هامون رو خورده بودیم...بلند شدیم و به سمت ماشین حرکت کردیم...من اخرین نفر بودم که از جام بلند شدم سرم رو پایین انداخته بودم و مشغول فکر کردن بودم که صدای بهنامو از کنار گوشم شنیدم
    -خوب میبینم که حسابی زبون وا کردی
    با ترس نگاهی بهش کردم و گفتم:
    -من نظرمو گفتم
    لبخندی عصبی زد و گفت:
    بچه ها ببخشید کمه ولی امروز بازم میذارم

  12. 394 کاربر از پست leila_r تشکر کرده اند .

    * حدیث * , **Silver Star** , **پناه** , *Nafise.a9* , *sara , *sogol* , *soodabeh* , *~aida bala~* , *شهرزاد , +Neda+ , -Farimah- , ...rainy , .:aida:. , .arsana. , .Mania. , .Mona. , .Monire. , .parniya. , 3132 , 5011311 , 677389 , 880128791 , 90ia , abby7 , abien , ADELIA , adobba , aflak , afrooz87 , afsoon321 , ahmadi_1362_2 , aidai , alexiiiiiii , alikhademi , amisha , anagalis , Anolin , architect_shima , arman_iran , armin.kz , armita1819 , aroosak , Arrosha , ART!ST , asal-661 , asaletanha , asemanii , ashoka , asma-m , assertive , atei_69 , atish69 , atyek , ava.n , AVESTA , ayda90 , aygeen , azad_awesome , azam 24 , azar1 , Banner , Barane Gham , barni , behi_aquarius , behnazhmz , betiya , blub2000 , blue berry , CAT-WOMAN , chandiny , coral , darya12 , degeer , deli delbari , deragun , dorsa_68 , down13 , Dr.nastaran , dr.yasaman , EasTern_Girl , eglantine-m96 , elahe 66 , elahegood , electeronic , elmira.t , elmiraa_20 , Elnaz , elnaz89 , eshghe gomshode , fadai , faezeh88 , farah2 , FARAN.H , fariba48 , faribash , fariba_hed , Farnaz , farnaz21 , fary , farzaneh14 , fatima983 , fatima_59 , fereshth , feryal_bahmani , fk-osh-d , foroogh 54 , frokni , gandomsa , ghazale49 , gipsy_sepideh , Golbahar75 , goldoone22 , goominam , gorestan man , hala , hana_m , hany111 , harimeshgh , harki00 , hasti59 , helen888 , Helia6 , hitana , hooriya_y , horin , hsdhsd , htamspam , hydra , hyunah , ili mah , Irani , j.ghanavizi , JonasRahimi , katy , khoshhal , kimia 2008 , kimia_13662000 , king _ panther , leila 67 , leila.kh , leila93 , leona , lili5225 , lina.m , lindalili , love is.. , M&M_601 , M.R.K , m0zhdeh , maedeh7389 , mahana1 , mahdiar , maheasemun , mahsa.s.t.n.y. , mahsamoon , mahsaok , mahtab10 , Maman fariba , mansuri , marjan.AA , marmara25 , martire , mary341 , maryam.khakbaz , maryam.mani , maryam1 , masoumeh , Mehrnoush , mellina2000 , melodina , meno , messi1 , mira. , mirage , misha_kavir , misha_porro , Miss NiloO , mmmsima , Mohajeretanha , mona_mnjs , monir1343 , monire_74 , mta farokhzad , m_h_n , m_mah , naazi , nadia1 , nadjafi , nafas-t , nafas44 , Nahid72 , nana22 , Nasim 77 , nastaran b , nastaran86 , nazanin88 , nazi1 , nbanoo , nedaj , negin777 , nika21 , niloofarane , niloufar_rose , niyayeeeeeesh , nlp16001 , nrezaii , nutty , OoPs , PAEEZ70 , pare , pariedarya , parisa mah , parmis86 , pegiiiiiiiii , perijooon , persian-star , phare , pr.delafrouz , ramisa.lamis , reza9000 , Rha.sh , riitaa , romina ab , roshan* , roya1365 , rural girl , s.sh , saba 68 , sabouraneh , saghi_ghm , sahar03 , sahel_m , samandf , samaneh60 , same eshgh , samir , SaMirA.Ha , sanamjooje , sanaz2000 , sanaz_ , sang_e_saboor , sansi , sara 42 , sara parvizi , sara1995 , sedena , sefid65 , Selvia , sepideh_18 , serentipiti , setare.jaberi , setareye abi , sevin62 , shabnamsobhabi , shadan30000 , shaghayegh69 , shalizar2 , sharghi , sharmin.r , sharona , shatot , sheida_953 , sheydajoooon , shiva joon , silverstar , simaN , sirius , snopoy , soda 70 , soha.f , Sokout , somy_kh , sonia1357 , soormee , stiv , syhbyt , Taataa , tala bala , tama1011 , tangel , tania_7 , tannaz22 , TARANOMEMEHR , tara_5877 , tatar , tghyasfr , tiger1978 , titinaz , ti_na60 , UnKnOwN_Sh , Ushya7 , vala , vampire123 , vghv , violet_kl , yalda bahari , yalda97 , yaqush , yasesabs , yasi70 , yasnaa , yjdj , Z.BITA , zahra.h , zahra_jk , Zahra_niki , zanbagh , zeinabjoon , zeinab_bl , ziglernata , zina , zohreh17 , _Azadeh_ , ~Ordibeheshti~ , ~pArnYa~ , ~SAREH~ , ~shiva~ , ~Tulip~ , آذردخت , آرشا , آسوده , آنیتا , اتوسا , اسمون , اسمون ابری , اقاقی , الهام جوكار , بازیگوش , برادپیت , بلور , بهارجون , بی بی گل , ترنم , تمنای دل , تهمتن , خالق اسمان خیال , خوشگلم من , دریا دل , دلنيا61 , راز نیاز , رودنا , روشناک , روياي ابي , زوها , ساحل جووون , سافانا , ستاره بارون , سوال , سوانا77 , سوداا , سکوت من , شادئ , شاپرک13 , شیرین بانو , شیوا , طبیعت , عشق یخی , علی رضاایران , عمه خانم , غنچه خاموش , ف - کوئینی , فارقليطا , فرنوش72 , ققنوس98 , ماه سیما , محمد حسن424 , مریم@ , مریمی__ , ملیساا , منا64 , مهستی , مهنا2 , ميمو , نازبو , نامی , نسيا , نماز67 , نگار.م.استقلال , نیان , نیلوفر:-) , نینا.1989 , نیکولا 71 , وارنیا , پرهامه , پیازچه , کردلیا , کیمیای سعادت , گل یاس , گلشن ارا , یاسی جان , یهدا , ღ ghazali ღ , 乃凡卝凡 伬

  13. Top | #17

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    192
    میانگین پست در روز
    0.12
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    619
    تشکر شده 39,241 در 201 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    -که شعور من کمه اره؟حالا اینقدر پر رو شدی که به من متلک میندازی
    کفرم بالا اومده بود و طاقتم تموم شده بود بدون ترس و برای اولین بار برگشتم بهش و با صدای تقریبا بلندی گفتم:
    -من منظور خاصی نداشتم این شمایی که به خودت گرفتی...چی از جونم می خوای؟هان ....من که هر کار می خوای برات می کنم...حرفی می زنم؟اعتراضی می کنم؟نمی دونم دیگه باید چیکار کنم...گناه من این وسط چیه؟
    واشک اروم از چشمام چکید پایین...چون موقع اومدن جای پارک اون نزدیکی نبود ماشین رو کمی دور تر پارک کرده بودیم وبچه ها همه رفته بودن تاسوار ماشین بشن احسان منتظر ما بود...وقتی ما رو از دور دید به سمتمون اومد و گفت:
    -چرا ایستادین...
    و نگاهش به چشمای من افتاد.....گفت:
    -ساقی...گریه کردی؟چیزی شده؟
    نمی تونستم گریه کردنمو انکار کنم پس گفتم:
    -نه چیزی نیست.....یکم دلم گرفته....
    احسان که انگار باورش نشده بود گفت:
    -بهنام.....تو چیزی بهش گفتی؟
    بهنام با ابروهایی گره کرده گفت:
    -تو چه کاره ای که باید بهت جواب پس داد؟
    احسان جا خورد انگار انتظار این برخورد رو از بهنام تداشت
    بهنام ادامه داد
    -اره من دلم خواست ناراحتش کنم تو وکیل وصیشی؟
    احسان داشت تحملش تموم میشد پس گفت:
    -داری زیاده روی می کنی بهنام
    -من زیاده روی می کنم؟تو کی هستی که بخوای واسه من کم و زیاد تعیین کنی؟
    ترسیده بودم....نگاهی به هردوشون کردم..دیدم نه کوتاه بیا نیستن با التماس گفتم:
    -تو رو خدا بس کنین..اقا احسان من که گفتم بهنام خان چیزی بهم نگفتن....تو رو خدا
    یه نگاه به این می کردم و یه نگاه به اون
    -بهنام خان خواهش می کنم....شما بس کنین
    و بلند زدم زیر گریه.بهنام فهمید زیاده روی کرده ببخشیدی گفت و به سمت ماشین رفت...احسان نفسش رو با صدا بیرون داد با صدایی اروم گفت:
    -بهنام ناراحتت کرده نه؟
    اشکام رو پاک کردم و گفتم:
    -نه
    از دست دلسوزی ها و توجهات احسان خسته شده بودم...با این که به نظر می اومد پسر خوبی باشه ولی از حرف زدن باهاش خوشم نمی اومد پس بدون حرف دیگه ای قدم هامو تند کردم و به سمت ماشین رفتم
    *****
    او اوه اوه چه غوغاییه توی خونه....اوضاع خیلی خرابه....فاطمه خانم یه بند گریه می کنه....غزل هم دور از چشم مادرش گریه می کنه ولی وقتی مامانشو میبینه سعی می کنه اونو اروم کنه...اقای پرتو هم دست کمی از بقیه نداره ولی بیچاره چون مرده توی خودش میریزه ....منم این وسط نمی دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت....
    بعد از اون شبی که از کافی شاپ برگشتیم بهنامو کمتر میدیدم...رفتارش برام عجیب بود....منتظر بودم یه تنبیه درست و حسابی انتظارم رو بکشه ولی هیچ اتفاقی نیفتاد....کمتر می اومد خونه و همیشه نگران و عصبی بود....با بلند شدن صدای زنگ موبایلش عصبی تر میشد و بعد از صحبت با موبایلش هم معلوم بود انقدر عصبانی شده که رنگ صورتش کبود کبود می شد......همه توی خونه فهمیده بودیم یه چیزیش شده وقتی هم که ازش می پرسیدن چشه جواب درست و حسابی نمیداد....تا اون تلفنی که به خونه زده شد و همه چیز مشخص شد...اون روز یکشنبه بود....غزل کلاس داشت و خونه نبود منم توی اشپزخونه مشغول درست کردن ناهار بودم که تلفن زنگ خورد....اهمیتی ندادم و به کارم ادامه دادم...همیشه وقتی فاطمه خانم توی پذیرایی بود خودش تلفن رو جواب میداد.....بعد از حدود 5 دقیقه دیدم صدای داد و بیداد فاطمه خانم بلند شد....دویدم ببینم چی شده....فاطمه خانم داشت با تلفن صحبت می کرد و فریاد میزد و به کسی که پشت خط بود بد و بیراه می گفت....رنگ صورتش سفید شده بود ..احساس کردم هر ان ممکنه بیهوش بشه ..به سمتش رفتم ...گوشی رو قطع کرد ..نگاهی به من کرد و گفت:
    -دروغه مگه نه؟
    چون نمی دونستم موضوع چیه پس گفتم:
    -چی شده فاطمه خانم؟
    بدون جواب دادن به من شروع به گرفتن شماره ای کرد....
    -الو بهنام....کجایی؟
    -........
    نه..همین الان بیا خونه
    -.......
    -گفتم همین حالا...منتظرم
    و سریع تلفن رو قطع کرد
    رو به من کرد و گفت:
    -یه لیوان اب به من میدی؟
    سریع یه لیوان اب برای فاطمه خانم اوردم و به دستش دادم....با دستای لرزون اب رو گرفت و خورد..چیزی نمی گفت منم حرفی نزدم....دیدم ایستادنم بی فایده است پس برگشتم توی اشپزخونه و مشغول کارام شدم...نیم ساعتی نگذشته بود که سر و کله بهنام پیدا شد.....سریع رفت پیش مادرش ....یه ربعی گذشت که صدای فریاد های فاطمه خانم بلند شد...با گریه داد و بیداد می کرد .و بهنامو نفرین می کرد و می گفت که نمی بخشدش...نمی دونستم باید چیکار کنم.....پس سریع شماره غزلو گرفتم و همه چیزو بهش گفتم و ازش خواستم زود برگرده خونه

    بچه ها جون....فکر کنم امروز بازم بذارم تا تلافی این چند روز نبودنم بشه.....تشکر و نقد فراموش نشه....
    ویرایش توسط leila_r : 1390,09,11 در ساعت ساعت : 18:27

  14. 402 کاربر از پست leila_r تشکر کرده اند .

    * حدیث * , **Silver Star** , **پناه** , *Nafise.a9* , *sara , *sogol* , *soodabeh* , *~aida bala~* , *~Faezeh~* , *ریحانه# , *شهرزاد , +Neda+ , -Farimah- , ...rainy , .:aida:. , .arsana. , .Baharak. , .Mania. , .Mona. , .Monire. , .parniya. , 3132 , 5011311 , 677389 , 880128791 , 90ia , 992504688 , abby7 , abien , ADELIA , adobba , aflak , afrooz87 , afsoon321 , ahmadi_1362_2 , aidai , alexiiiiiii , alikhademi , amisha , anagalis , Anolin , architect_shima , arman_iran , armita1819 , aroosak , Arrosha , asal-661 , asemanii , ashoka , asma-m , assertive , atei_69 , ava.n , AVESTA , ayda90 , aygeen , azad_awesome , azam 24 , azar1 , azda , Banner , Barane Gham , barni , behi_aquarius , behnazhmz , betiya , blub2000 , blue berry , CAT-WOMAN , chandiny , coral , darya12 , degeer , deragun , dorsa_68 , down13 , Dr.nastaran , dr.yasaman , EasTern_Girl , eglantine-m96 , elahe 66 , elahegood , electeronic , elmira.t , elmiraa_20 , Elnaz , elnaz89 , eshghe gomshode , fadai , faezeh88 , FARAN.H , fariba48 , faribash , fariba_hed , Farnaz , farnaz21 , fary , farzaneh14 , fatima983 , fatima_59 , fereshth , feryal_bahmani , fk-osh-d , frokni , gandomsa , ghazale49 , ghazghaz , Golbahar75 , goldoone22 , goominam , gorestan man , hadi88 , hala , hana_m , hany111 , harimeshgh , harki00 , hasti59 , helen888 , Helia6 , hitana , hoda_b , hooriya_y , horin , hsdhsd , htamspam , hydra , hyunah , ili mah , Irani , j.ghanavizi , JonasRahimi , katy , khoshhal , kimia 2008 , kimia_13662000 , king _ panther , leila.kh , leila93 , lili5225 , lindalili , love is.. , M&M_601 , M.R.K , m0zhdeh , maedeh7389 , mahana1 , mahdiar , maheasemun , mahsamoon , mahsan70 , mahsaok , mahtab10 , Maman fariba , maneou , mansuri , marjan.AA , marmara25 , martire , mary341 , maryam.khakbaz , maryam.mani , maryam1 , masoumeh , Mehrnoush , mellina2000 , melodina , meno , messi1 , mira. , mirage , misha_kavir , misha_porro , Miss NiloO , mmmsima , Mohajeretanha , mona_mnjs , monir1343 , monire_74 , mta farokhzad , mzm1368 , m_h_n , m_mah , naazi , nadia1 , nadjafi , nafas-t , nafas44 , Nahid72 , nana22 , Nasim 77 , nastaran b , nastaran86 , nazanin88 , nazi1 , nbanoo , nedaj , negin777 , nika21 , niloofarane , niloufar_rose , niyayeeeeeesh , nlp16001 , nrezaii , nutty , OoPs , PAEEZ70 , pare , pariedarya , parisa mah , parmis86 , pegiiiiiiiii , perijooon , persian-star , phare , pr.delafrouz , ramisa.lamis , reza9000 , Rha.sh , riitaa , rohollah , romina ab , roseberry , roshan* , roya1365 , rural girl , s.sh , saba 68 , sabouraneh , saghi_ghm , sahel_m , samandf , samaneh60 , same eshgh , samir , SaMirA.Ha , sanamjooje , sanaz2000 , sanaz_ , sang_e_saboor , sansi , sara parvizi , sara1995 , sarma1010 , sedena , sefid65 , Selvia , sepideh_18 , serentipiti , setareye abi , setarh**23 , setayesh1363 , sevin62 , shabnamsobhabi , shadan30000 , shaghayegh69 , shalizar2 , sharghi , sharmin.r , sharona , shatot , sheida_953 , sheydajoooon , shiva joon , silverstar , simaN , sirius , snopoy , Snow Dream , soda 70 , soha.f , Sokout , somy_kh , sonia1357 , soormee , stiv , syhbyt , Taataa , tala bala , tama1011 , tangel , tania_7 , tannaz22 , TARANOMEMEHR , tara_5877 , tatar , tghyasfr , tiger1978 , titinaz , ti_na60 , UnKnOwN_Sh , Ushya7 , vala , vampire123 , vghv , violet_kl , yalda bahari , yalda97 , yaqush , yasesabs , yasi70 , yasnaa , yjdj , Z.BITA , zahra.h , zahra1371 , zahra_jk , Zahra_niki , zanbagh , zeinabjoon , zeinab_bl , ziglernata , zina , zohrehm64 , _Azadeh_ , ~Ordibeheshti~ , ~pantea~ , ~pArnYa~ , ~shiva~ , ~Tulip~ , آذردخت , آرشا , آسوده , آنیتا , آیریس , اتوسا , اقاقی , الهام جوكار , امیلیا , انیشتین , بازیگوش , برادپیت , بلور , بهارجون , بی بی گل , ترنم , تمنای دل , تهمتن , خالق اسمان خیال , خوشگلم من , دریا دل , دلنيا61 , راز نیاز , رودنا , روشناک , روياي ابي , زوها , ساحل جووون , سافانا , سانازارمان , سبحی , ستاره بارون , سوال , سوانا77 , سوداا , سکوت من , سیده , شادئ , شاپرک13 , شیرین بانو , شیوا , طبیعت , عشق یخی , علی رضاایران , عمه خانم , غنچه خاموش , ف - کوئینی , فارقليطا , فرنوش72 , ققنوس98 , ماه سیما , محمد حسن424 , مریمی__ , ملیساا , منا64 , مهستی , مهنا2 , ميمو , نازبو , ناشناس58 , نامی , ندایی67 , نسيا , نماز67 , نگار.م.استقلال , نیان , نیلوفر:-) , نینا.1989 , نیکولا 71 , وارنیا , پرهامه , پیازچه , کردلیا , کیمیای سعادت , گل یاس , گلشن ارا , یارا , یاسی جان , یهدا , ღ ghazali ღ , 乃凡卝凡 伬

  15. Top | #18

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    192
    میانگین پست در روز
    0.12
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    619
    تشکر شده 39,241 در 201 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    با اومدن غزل همه چیز روشن شد.....اصلا فکر نمی کردم بهنام به این بد اخلاقی و سردی این کاره باشه....بعد از صحبت فاطمه خانم وغزل فاطمه خانم حالش بد شد و بردیمش بیمارستان...بهنام از خجالت یا شرمندگی از خونه رفته بود و نبود...هر چقدر هم غزل با موبایلش تماس میگرفت در دسترس نبود.....دکتر گفت شک عصبی و افت فشار باعث بدی حال فاطمه خانم شده و یه سرم براش نوشت....تا تموم شدن سرم فاطمه خانم غزل همه چیزو برام تعریف کرد....تماسی که باعث ناراحتی فاطمه خانم شده بوده از خارج از کشور بوده.مثل این که یه دختری تماس گرفته و گفته دوست دختر بهنام بوده و الان هم بچه بهنامو به دنیا اورده .....گفته مسئولیت بچه با بهنامه و....فاطمه خانم هم باور نکرده ولی بهنام دوستیش با اون دختر رو تایید کرده و گفته می خواد بره و ببینه درست می گه یا نه...دختره به بهنام گفته توی این چند ماهی که بهنام اومده ایران دنبال ادرس و یا تلفنی ازش بوده و بالاخره تونسته از طریق دانشگاه و دوستاش شمارشو توی ایران پیدا کنه..با خودش صحبت کرده و چون نتیجه ای نگرفته با خونه تماس گرفته
    -حالا می خواین چیکار کنین؟
    غزل سر در گم و ناراحت گفت:
    -نمی دونم ساقی جون ولی فکر کنم بهتره بهنام بره و ببینه چه خبره....اون دختره تهدید کرده اگر بهنام نره ازش شکایت می کنه....
    -تو می گی راست می گه؟
    -راستش ساقی جون بهنام حالا رو نبین که اینطوریه....بهنام قبل از مرگ بهروز پسر شیطونو شادی بود و یه عالمه دوست دختر داشت....بعید نیست که اون دختر راستشو بگه....ایران که همه کار می کرد....اونجا که دیگه ازادیه کامل داشت
    با شنیدن حرفای غزل حالم داشت از بهنام به هم می خورد یعنی اینقدر ادم کثیفی بود؟حقشه...هر بلایی سرش میاد حقشه.....با شنیدن صدای پرستار که گفت می تونیم مریضمون رو ببریم بلند شدیم و رفتیم توی اتاق پیش فاطمه خانم.....بیچاره رنگ به رو نداشت...کمکش کردیم و گذاشتیمش روی ویلچرش...غزل دائم مامانش رو دلداری می داد و می گفت:
    -مامان...دروغه....شما چرا غصه می خوری...اون دختنره حتما می خواد اخاذی کنه...نگران نباش همه چیز درست میشه
    من هم گفتم:
    -راست میگه فاطمه خانم....انشاالله که هر چی خیره پیش بیاد....شما غصه بخورید که چیزی درست نمی شه.....میشه؟
    فاطمه خانم چیزی نمی گفت..توی فکر بود و مشخص بود غم عالم توی دلشه...بیچاره اون از اون پسرش این هم از این یکی....خدا رو شکر کردم که جای اون نیستم.....واقعا سختی هایی که من می کشم در برابر مشکلات فاطمه خانم صفرن
    *****
    یک هفته از اون روز میگذره قراره 5 روز دیگه بهنام بره و تکلیف خودش رو با بچه و اون دختره روشن کنه....توی این چند روز فاطمه خانم باهاش قهر کرده بود و به این طریق تنبیهش می کرد...ولی امروز قفل سکوت رو از لباش برداشت و از من خواست به بهنام بگم بره توی اتاقش.....دوست نداشتم باهاش روبرو بشم ولی چاره دیگه ای نداشتم....چند ضربه به در اتاق بهنام زدم
    -بله
    اروم در رو باز کردم...با دیدنش توی اون وضعیت دلم گرفت....سرش رو بین دوتا دستاش گذاشته بود و روی تختش نشسته بود...اروم سلام کردم
    -سلام
    سرش رو بالا اورد و نگاهش رو به من دوخت برای اولین بار دیدم با لحن ارومی جوابم رو داد
    -سلام.....
    نگاهش دلم رو لرزوند...انگار اولین بار بود که میدیدمش....چه چهره دلنشینی داره...یعنی من تا حالا ندیده بودمش؟اجزای صورتش رو بررسی کردم....ابروهای پر و مشکی....چشمای متوسط و کشیده و پر از مژه...بینی خوش فرم...لبای متوسط و خوشگل...
    -تموم شد؟
    با تعجب نگاهش کردم و گفتم:
    چی؟
    -صداش رو خشن کرد و گفت:
    -بررسی من....کاری داشتی؟
    خجالت کشیدم.....سریع گفتم:
    -مادرتون باهاتون کار دارن ...گفتن بهتون بگم برین پیششون
    و سریع از اتاقش اومدم بیرون
    صدای پاشو شنیدم که سریع پشت سر من به راه افتاد......و به سمت اتاق مادرش رفت
    نیم ساعتی از رفتنش به اتاق مادرش نگذشته بود که صدای داد و فریادش بلند شد....پشت سر اون هم فاطمه خانم شروع به فریاد کرد...از حرفاشون چیزی دستگیرم نمی شد....فقط می فهمیدم که بهنام معترضه و فاطمه خانم می خواد مجبورش کنه کاری رو انجام بده...

    خوب اینم از پست سوم...امیدوارم خوشتون اومده باشه....سعی میکنم هر روز زیاد بذارم تا زود تر تمام بشه.....از این به بعد رمان مسیر جدید و پر از... رو طی خواهد کرد پس منتظر باشید
    ****
    ویرایش توسط leila_r : 1390,09,11 در ساعت ساعت : 18:29

  16. 397 کاربر از پست leila_r تشکر کرده اند .

    * حدیث * , **Silver Star** , **پناه** , *Nafise.a9* , *sara , *sogol* , *soodabeh* , *~aida bala~* , *~Faezeh~* , *ریحانه# , +Neda+ , -Farimah- , ...rainy , .:aida:. , .arsana. , .Baharak. , .Mania. , .Mona. , .Monire. , .parniya. , 3132 , 5011311 , 677389 , 880128791 , 90ia , abby7 , abien , ADELIA , adobba , aflak , afrooz87 , afsoon321 , ahmadi_1362_2 , aidai , alexiiiiiii , alikhademi , amisha , anagalis , Anolin , arman_iran , armin.kz , armita1819 , Arrosha , asal-661 , asemanii , ashoka , asma-m , atei_69 , atish69 , atyek , ava.n , AVESTA , ayda90 , aygeen , azad_awesome , azam 24 , azar1 , azda , Banner , Barane Gham , barni , behi_aquarius , behnazhmz , blub2000 , blue berry , CAT-WOMAN , chandiny , coral , darya12 , deragun , down13 , Dr.nastaran , dr.yasaman , EasTern_Girl , eglantine-m96 , elahe 66 , elahegood , electeronic , elmira.t , elmiraa_20 , Elnaz , elnaz89 , eshghe gomshode , fadai , faezeh88 , FARAN.H , fariba48 , faribash , fariba_hed , Farnaz , farnaz21 , fary , farzaneh14 , fatima983 , fatima_59 , fereshth , feryal_bahmani , frokni , gandomsa , ghazale49 , ghazghaz , gipsy_sepideh , Golbahar75 , goldoone22 , goominam , gorestan man , hala , hana_m , hany111 , harimeshgh , harki00 , helen888 , Helia6 , hitana , hooriya_y , horin , hsdhsd , htamspam , hydra , hyunah , ili mah , Irani , j.ghanavizi , JonasRahimi , katy , khoshhal , kimia 2008 , kimia_13662000 , king _ panther , leila.kh , leila93 , leona , lili5225 , lina.m , lindalili , love is.. , M&M_601 , M.R.K , m0zhdeh , maedeh7389 , mahana1 , mahdiar , maheasemun , mahsa.s.t.n.y. , mahsamoon , mahsan70 , mahsaok , mahtab10 , Maman fariba , mansuri , marjan.AA , marmara25 , martire , mary341 , maryam.khakbaz , maryam.mani , maryam1 , masoumeh , Mehrnoush , melodina , meno , messi1 , mirage , misha_kavir , misha_porro , Miss NiloO , mmmsima , Mohajeretanha , mona_mnjs , monir1343 , monire_74 , mta farokhzad , mzm1368 , m_h_n , m_mah , naazi , nadia1 , nadjafi , nafas-t , nafas44 , Nahid72 , nana22 , narciss , Nasim 77 , nastaran b , nastaran86 , nazanin88 , nazi1 , nbanoo , nedaj , negin777 , Night , nika21 , niloofarane , niloufar_rose , niyayeeeeeesh , nlp16001 , nrezaii , nutty , OoPs , PAEEZ70 , pare , pariedarya , parisa mah , parmis86 , pegiiiiiiiii , perijooon , persian-star , phare , pr.delafrouz , reza9000 , Rha.sh , riitaa , rohollah , romina ab , roshan* , roya1365 , rural girl , s.sh , saba 68 , sabouraneh , saghi_ghm , sahar03 , saharmn , sahel_m , samandf , samaneh60 , same eshgh , samir , SaMirA.Ha , Samira_Sabbaghi , sanamjooje , sanaz2000 , sanaz_ , sang_e_saboor , sansi , sara parvizi , sara1995 , sedena , sefid65 , Selvia , sepideh_18 , serendipity6812 , serentipiti , setare.jaberi , setareye abi , setayesh1363 , sevin62 , shabnamsobhabi , shadan30000 , shaghayegh69 , shalizar2 , sharghi , sharmin.r , sharona , shatot , sheida_953 , sheydajoooon , shima joon , shiva joon , silverstar , simaN , sirius , snopoy , Snow Dream , soda 70 , soha.f , Sokout , somy_kh , sonia1357 , soooorati , sooosk , soormee , stiv , sunshine.h , syhbyt , tala bala , tama1011 , tangel , tania_7 , tannaz22 , TARANOMEMEHR , tara_5877 , tatar , tghyasfr , tiger1978 , titinaz , ti_na60 , UnKnOwN_Sh , Ushya7 , vala , vampire123 , vghv , violet_kl , yalda97 , yaqush , yasesabs , yashkin , yasi70 , yasnaa , yjdj , Z.BITA , zahra.h , zahra1371 , zahra_jk , Zahra_niki , zanbagh , zeinabjoon , zeinab_bl , ziglernata , zina , _Azadeh_ , ~pantea~ , ~pArnYa~ , ~SAREH~ , ~shiva~ , ~Tulip~ , آذردخت , آرشا , آسوده , آنیتا , آیریس , اتوسا , اقاقی , الهام جوكار , امیلیا , انیشتین , بازیگوش , برادپیت , بلور , بهارجون , بی بی گل , ترنم , تمنای دل , تهمتن , خالق اسمان خیال , خوشگلم من , دلنيا61 , راز نیاز , رودنا , روشناک , روياي ابي , زوها , ساحل جووون , سافانا , سبحی , ستاره بارون , سوال , سوانا77 , سوداا , سکوت من , سیده , شادئ , شاپرک13 , شیرین بانو , شیوا , طبیعت , عشق یخی , عمه خانم , غنچه خاموش , ف - کوئینی , فارقليطا , فرنوش72 , فرگلf , ماه سیما , محمد حسن424 , مریم@ , مریمی__ , ملیساا , منا64 , مهستی , مهنا2 , ميمو , نازبو , ناشناس58 , نامی , ندایی67 , نسيا , نماز67 , نگار.م.استقلال , نیان , نیلوفر:-) , نینا.1989 , نیکولا 71 , وارنیا , پرهامه , پیازچه , کردلیا , کیمیای سعادت , گل یاس , گلشن ارا , یارا , یاسی جان , یهدا , ღ ghazali ღ , 乃凡卝凡 伬

  17. Top | #19

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    192
    میانگین پست در روز
    0.12
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    619
    تشکر شده 39,241 در 201 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    دو ماهی از رفتن بهنام گذشته ....توی این مدت اتفاق خاصی نیفتاده فقط اینو فهمیدیم که تست دی ان ای که از بهنام و بچه گرفته شده نشون داده که بچه از بهنامه مثل این که دوست دختر بهنام بچه رو نمی خواسته و وقتی هم که متوجه بارداریش شده برای سقط دیر شده بوده پس از بهنام خواسته یا بره و بچه اش رو تحویل بگیره یا بچه رو به یتیم خونه میسپاره....بهنام هم با وجود شک و تردیدی که داشته میره تا اگر بچه خودشه مانع از اوارگیش بشه... و فردا روزیه که ما این مسافر کوچولو رو میبینیم....بهنام تماس گرفته و ساعت ورودش به ایرانو به غزل گزارش داده.....خبر مثل بمب توی فامیل صدا کرده...فاطمه خانم هم برای این که از همین اول کاری به همه نشون داده باشه نوش براش عزیزه و جای هیچ حرفی رو باقی نذاره برای اخر هفته همه دوست و اشنا رو دعوت کرده و به قول خودش جشن ورود نوه اش رو می خواد برگزار کنه.....
    همه برای استقبال از بهنام و پسر کوچولوش رفتن فرودگاه....فقط منم که توی خونه موندم و مشغول رسیدگی به کارای خونه ام....صدای زنگ باعث می شه استرس بیاد سراغم....در رو باز کردم و منتظر ورود بقیه شدم....صدای گریه بچه شنیده می شد.....از صداهایی که به گوش میرسید میشد فهمید که همه کلافه ان.....اول غزل وارد شد....بچه کوچولویی توی بقلش بود که مدام گریه می کرد و از شدت گریه کبود شده بود....پشت سرش هم فاطمه خانم با کمک بهنام و ار اخر هم اقای پرتو....بیچاره غزل هر کار می کرد نمی تونست بچه رو اروم کنه..رو به فاطمه خانم و اقای پرتو سلامی کردم ....نگاهی به بهنام کردم...به سمتش رفتم و اروم سلام کردم
    -سلام...خوش اومدین
    نگاه کلافه بهنام به سمت من چرخید و گفت:
    -سلام...ممنون
    و سپس رو به غزل کرد و با صدای بلندی گفت:
    -اه چرا خفش نمی کنی...کلافه شدم
    فاطمه خانم با عصبانیت گفت:
    -این دسته گلیه که خودت به اب دادی...حواست باشه این بچه توه...به بقیه ارتباطی نداره که داد میزن ....رو به غزل کرد و گفت:
    -بدش باباش......هر کی خربزه می خوره پای لرزش هم می شینه
    غزل رو به مادرش کرد و گفت:
    -مامان الان جای این حرفاست؟
    بهنام عصبانی به سمت غزل رفت...بچه رو محکم از بغلش کشید و محکم شروع به تکون دادن کرد
    -خوب پس اگه بچه ودمه خودم می دونم چه طور ساکتش کنم
    و به سمت اتاقش رفت ...بعد از چند دقیقه گریه بچه شدت گرفت...اعصابم به هم ریخته بود...همه ایستاده بودن و کسی کاری نمی کرد...به سمت اتاق دویدم و بدون در زدن وارد اتاق شدم....بهنام بچه رو روی تخت رها کرده بود و خودش هم روبروی پنجره ایستاده بود و به حیاط چشم دوخته بود.....با عصبانیت خواستم بچه رو بغل کنم که بهنام به سمت من برگشت نگاهی به من کرد و گفت:
    -تو تینجا چه غلطی می کنی
    عصبانیتم به اوج خودش رسیده بود....ولی به خاطر بچه چیزی نگفتم...بی توجه به حرف بهنام بچه رو بغل کردم و سعی کردم ارومش کنم
    -مگه با تو نیستم..کری؟
    اروم بچه رو تکون میدادم.....بچه بیچاره به خاطر شدت گریه کم کم داشت به خواب می رفت...نگاهی به بهنام کردم و گفتم:
    -خواهش می کنم...یکم ساکت باشین بچه بخوابه....بعد هر چی خواستین با من دعوا کنین....این بیچاره چه گناهی کرده
    و پشتم رو به بهنام کردم و از اتاق بهنام خارج شدم....توی اتاقش معذب بودم پس به سمت اتاق خودم رفتم...وارد اتاق شدم....بچه رو روی تخت خوابوندم ...احساس کردم پوشکش زیادی سنگینه و بوی بدی به مشامم می خورد....غزل رو صدا زدم و ازش خواستم وسایل بچه رو با خودش به اتاقم بیاره...غزل اومد و من شروع به جستجو توی ساک بچه کردم...حدس زدم توی مدت پرواز مامیش عوض نشده ....تصمیم گرفتم همه لباساشو عوض کنم...
    خونه توی سکوت فرو رفته بود....بچه بیچاره از شدت خیسی و گرسنگی بود که گریه می کرد با تمیز شدن لباساش و خوردن شیرراحت خوابید و من فرصت کردم که سیر نگاهش کنم...خیلی به دلم نشسته بود....احساس می کردم بخشی از وجود خودمه.....فقط بغل من اروم بود و همین موضوع علاقه من رو نسبت بهش بیشتر می کرد....کنارش دراز کشیده بودم و با لذت نگاهش می کردم که صدای در اتاقو شنیدم...سریع به سمت در رفتم تا مانع بیدار شدن بچه بشم....در رو که باز کردم بهنامو منتظر دیدم
    -خوابیده
    -بله خوابه....
    بهنام نگاهی به من کرد و خواست چیزی بگه ولی منصرف شد و گفت:
    -من دارم میرم بخوابم....بدین ببرمش
    نمی دونستم باید چکار کنم....می دونستم بهنام نمی تونه خوب از بچه مراقبت کنه...از طرفی هم می ترسیدم مسئولیت بچه رو به عهده بگیرم...اگر خدایی نکرده اتفاقی براش می افتاد همین بهنام منو می کشت پس برگشتم توی اتاق
    -بفرمایید.....بیاین ببرینش
    انگار که بهنام انتظار این حرف رو نداشت چون شکه شد چند لحظه سر جاش ایستاد ولی سریع به خودش اومد و وارد اتاق شد ....بچه رو بغل کرد و از اتاق خارج شد... وسایل بچه رو جمع کردم و و پشت سرش راه افتادم
    -ببخشید اقا.....این وسایل بچه....اینم شیشه شیرش
    بهنام نگاهی عصبانی به من کرد و بدون تشکر گفت:
    -باشه...بذارشون اونجا و برو
    از این حرکت ش ناراحت شدم....با خودم گفتم....تو بازم به من نیاز پیدا می کنی...وسایل رو گذاشتم و اتاق رو ترک کردم...تازه چشمام سنگین شده بود که صدای گریه بچه به گوشم خورد....نیم خیز شدم می خواسنم بلند شم و برم ارومش کنم ولی یاد برخورد بهنام افتادم...پس سر جام دراز کشیدم....10 دقیقه ای گذشت ولی بچه اروم نشد که نشد...دیگه داشتم کلافه می شدم...بلند شدم روسری سر کردم و خواستم از اتاق بیرون برم به محض باز کردن در سریع چرخیدم که محکم با کسی برخورد کردم....
    -اخ
    سرم رو بلند کردم نگاهم به چشمای سرخ بهنام افتاد...برای اولین بار دیدم با لحن ارومی گفت:
    -ببخشید.....طوریت که نشد
    گیج سرم رو تکون دادم....همچنان بهش خیره شده بودم...دستاش روکه نا خوداگاه موقع برخورد به بازوهام گرفته بود پایین اورد ازم فاصله گرفت و گفت:
    -میشه بچه رو اروم کنی؟هر کاریش می کنم ساکت نمی شه



    سلام....این واسه اولین پست.....سعی می کنم یکی دیگه هم تا اخر شب بذارم....تشکرا خیلی کمه.....توی نقدم که ماشالا.... اصلا شرکت نمی کنین....اینطوری پیش بره دیر به دیر میذارماا
    ویرایش توسط leila_r : 1390,09,11 در ساعت ساعت : 18:31

  18. 410 کاربر از پست leila_r تشکر کرده اند .

    * حدیث * , **Silver Star** , **پناه** , *GolDeN* , *Nafise.a9* , *sara , *sogol* , *soodabeh* , *~aida bala~* , *~Faezeh~* , *ریحانه# , *شهرزاد , +Neda+ , -Farimah- , ...rainy , .:aida:. , .arsana. , .Baharak. , .Mania. , .Mona. , .Monire. , .parniya. , 3132 , 5011311 , 677389 , 880128791 , 90ia , abby7 , abien , ADELIA , adobba , aflak , afrooz87 , afsoon321 , ahmadi_1362_2 , aidai , alexiiiiiii , alikhademi , amisha , anagalis , Anolin , arman_iran , armita1819 , Arrosha , asal-661 , asaletanha , ashoka , asizebel , asma-m , atei_69 , atyek , ava.n , AVESTA , ayda90 , aygeen , azad_awesome , azam 24 , azar1 , azda , Banner , Barane Gham , barni , behi_aquarius , behnazhmz , bikari , blub2000 , blue berry , CAT-WOMAN , chandiny , coral , darya12 , deragun , dorsa_68 , down13 , Dr.nastaran , dr.yasaman , EasTern_Girl , eglantine-m96 , elahe 66 , elahegood , electeronic , elmira.t , elmiraa_20 , Elnaz , elnaz89 , eshghe gomshode , fadai , faezeh.t , faezeh21 , faezeh88 , farah2 , FARAN.H , fariba48 , faribash , fariba_hed , Farnaz , farnaz21 , fary , farzaneh14 , fatima983 , fatima_59 , fereshth , feryal_bahmani , frokni , gandomsa , ghazale49 , ghazghaz , Golbahar75 , goldoone22 , goli62 , goominam , gord , gorestan man , hala , hana_m , hany111 , harimeshgh , harki00 , hasti59 , helen888 , hitana , hoda_b , horin , hsdhsd , htamspam , hydra , hyunah , ili mah , Irani , j.ghanavizi , JonasRahimi , katy , khoshhal , kimia 2008 , kimia_13662000 , king _ panther , kobramahmod , leila.kh , leila93 , leona , lili5225 , lina.m , lindalili , love is.. , M&M_601 , M.R.K , m0zhdeh , maedeh7389 , mahana1 , mahdiar , mahdis 23 , maheasemun , mahsa.s.t.n.y. , mahsamoon , mahsaok , mahtab10 , mahvash1 , Maman fariba , maneou , mansuri , marjan.AA , marmara25 , martire , mary341 , maryam.khakbaz , maryam.mani , maryam1 , masoumeh , Mehrnoush , mellina2000 , melodina , meno , messi1 , mirage , misha_kavir , misha_porro , Miss NiloO , mmmsima , Mohajeretanha , mona_mnjs , monir1343 , monire_74 , mta farokhzad , mzm1368 , m_h_n , m_mah , naazi , nadia1 , nadjafi , nafas-t , nafas44 , Nahid72 , nana22 , Nasim 77 , nastaran b , nastaran86 , nazanin88 , nazi1 , nbanoo , nedaj , negin777 , neshan , nika21 , niloofarane , niloufar_rose , nina86 , niyayeeeeeesh , nlp16001 , nutty , OoPs , PAEEZ70 , pare , pariedarya , parisa mah , parmis86 , pegiiiiiiiii , perijooon , persian-star , phare , pr.delafrouz , priya , rahaa_m , reza9000 , Rha.sh , riitaa , rohollah , romina ab , roshan* , roya1365 , rural girl , s.sh , saba 68 , saba_lovly , sabouraneh , saghi_ghm , sahar03 , saharmn , sahel_m , samandf , samaneh60 , same eshgh , samir , SaMirA.Ha , Samira_Sabbaghi , sanamjooje , sanaz2000 , sanaz_ , sang_e_saboor , sansi , sara parvizi , sara1995 , sarma1010 , sedena , sefid65 , Selvia , sepideh_18 , serendipity6812 , serentipiti , setare.jaberi , setareye abi , setarh**23 , setayesh1363 , sevin62 , shabnamsobhabi , shadan30000 , shaghayegh69 , shahzad , shalizar2 , sharghi , sharmin.r , sharona , sheida_953 , sheydajoooon , shima joon , shiva joon , silverstar , simaN , sirius , snopoy , Snow Dream , soda 70 , soha.f , Sokout , somy_kh , sonia1357 , soooorati , sooosk , soormee , stiv , sunshine.h , syhbyt , Taataa , tala bala , tama1011 , tangel , tania_7 , tannaz22 , TARANOMEMEHR , tara_5877 , tatar , tghyasfr , tiger1978 , titinaz , ti_na60 , UnKnOwN_Sh , Ushya7 , vala , vampire123 , vghv , violet_kl , yalda bahari , yaqush , yasesabs , yasesefid , yasi70 , yasnaa , yjdj , Z.BITA , zahra.h , zahra1371 , zahra_jk , Zahra_niki , zanbagh , zeinabjoon , zeinab_bl , ziglernata , zina , zorobahar , _Azadeh_ , ~pArnYa~ , ~SAREH~ , ~shiva~ , ~Tulip~ , آذردخت , آرشا , آسوده , آنیتا , آیریس , اتوسا , اقاقی , الهام جوكار , امیلیا , انیشتین , بازیگوش , برادپیت , بلور , بهارجون , بی بی گل , ترنم , تمنای دل , تهمتن , خالق اسمان خیال , خوشگلم من , دلنيا61 , راز نیاز , رودنا , روشناک , روياي ابي , زوها , ساحل جووون , سافانا , سبحی , ستاره بارون , سوال , سوانا77 , سوداا , سکوت من , شادئ , شاپرک13 , شیرین بانو , شیوا , طبیعت , عشق یخی , علی رضاایران , عمه خانم , غنچه خاموش , ف - کوئینی , فارقليطا , فرنوش72 , فرگلf , ققنوس98 , ماه سیما , محمد حسن424 , مریمی__ , ملیساا , منا64 , مهستی , مهنا2 , ميمو , نازبو , ناشناس58 , نامی , نسيا , نماز67 , نگار.م.استقلال , نیان , نیلوفر:-) , نیکولا 71 , وارنیا , والا , پرهامه , پیازچه , کردلیا , کیمیای سعادت , گل یاس , گلشن ارا , یاسی جان , یهدا , ღ ghazali ღ , 乃凡卝凡 伬

  19. Top | #20

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    192
    میانگین پست در روز
    0.12
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    619
    تشکر شده 39,241 در 201 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    خندم گرفته بود....این دیگه واقعا تنبیه بزرگی براش بود.....صدای بچه هم یه بند می اومد ....متعجب بودم از بقیه که چه طور با این صدای بلند گریه کسی بیدار نشده...به سمت اتاق بهنام رفتم.......بهنام هم پشت سرم راه افتادبچه روی تخت بود و اتاق بهنام افتضاح....انقدر به هم ریخته بود که یه لحظه جا خوردم...برگشتم و نگاهی به بهنام کردم...فهمید منظورم چیه دستش رو توی موهاش کرد سرش رو خاروند و گفت...نمی دونستم باید چیکار کنم که اروم شه حرصمو سر وسایل اتاق خالی کردم...بچه رو بغل کردم و کمی تکونش دادم...نگاهی به بهنام کردم و گفتم:
    -شیر خشکش کو؟
    با نگاه دور اتاق رو جستجو کرد و گفت:
    -اوناهاشش...اونجاست
    گفتم:
    -خوب پس سریع براش شیر درست کنین
    با تعجب نگاهی به من کرد و گفت:
    -من؟
    نگاهش کردم و گفتم:
    -من می خوام مامیشو عوض کنم....نمی تونم برم پایین و براش اب جوشیده بیارم...برید براش از توی کتری اب بیارید....اخمی کرد و خواست از اتاق بیرون بره که گفتم:
    -شیشه شیرشو ببرین و حسابی بشورین....یادتون نره ها از کتری...ابش الان دیگه سرد شده
    و شیشه رو به سمتش گرفتم....جلو اومد و خواست شیشه رو بگیره که دستش روی دست من که شیشه رو گرفته بودم قرار گرفت....برای چند ثانیه به چشمام خیره شد دستش رو روی دستم فشار داد و شیشه رو گرفت و از اتاق خارج شد....تمام بدنم داغ شده بود...احساس کردم روی دستم یه چیز داغ گذاشته شده ...به جایی که چند لحظه پیش ایستاده بود خیره شدم با خودم گفتم....این یهو چش شد؟....در طول زمانی که مامی بچه رو عوض می کردم به رفتار بهنام فکر می کردم.....در اخر به این نتیجه رسیدم که از شدت بی خوابی و ناراحتی های اخیر زده به سرش اره حتما همینطوره..بهنام بد عنق مغرور حالا به خاطر یه فسقلی ناز دست به دامن من شده بود...ذوق زده شده بودم...حالا من در موضع قدرت بودم و بهنام بهم احتیاج داشت....لبخندی از سر رضایت زدم و شروع به ناز کردن بچه کردم
    -عزیز دلم...تو چقدر نازی....الهی من قربونت برم چرا گریه می کنی؟....
    با صدای بهنام به سمت در چرخیدم
    -ببخشید که مزاحم ناز و نوازشت شدم ...بیا اینم شیشه
    نگاهی به شیشه کردم..تمیز تمیز بود....گفتم:
    -خوبه 90 تا اب بریزین و 3 تا پیمونه هم شیر...
    بهنام مطیع شیر رو اماده کرد...بیچاره...دلم براش می سوخت...ببین چه اروم و سر به زیر شده..بچه رو به سمتش گرفتم ...
    - بفرمایید اینم گل پسرتون...شیرو بهش بدین می خوابه...با اجازه
    می خواستم تلافی کنم...می دونستم با شنیدن این حرف جا می خوره...باید حالیش می کردم که هر کی قدرتی داره نباید زور بگه..چرخیدم که از اتاق خارج بشم
    -ساقی
    با شنیدن اسمم از زبون بهنام میخکوب شدم....
    -خواهش می کنم نرو
    نمی تونستم تکون بخورم....با شنیدن اسمم از زبون بهنام و لحن پر از غم و خواهشی که داشت انگار یه چیزی توی رگ های بدنم به جریان افتاد....چیزی که باعث می شد قلبم تند تر بزنه و یه دلشوره خاص وجودمو بگیره...به سمتش چرخیدم و نگاهم با نگاهش گره خورد...راه رفته رو برگشتم..دستم رو دراز کردم و بچه رو ازش گرفتم....شیشه رو توی دهنش گذاشتم و گفتم:
    -امشب بچه رو میبرم پیش خودم....شما خسته این یکم بخوابین..
    و به سمت در حرکت کردم باز صدای بهنام میخکوبم کرد
    -ساقی
    سعی کردم صدام هیجان درونمو نشون نده اروم گفتم:
    -بله
    ممنون
    دیگه نمی تونستم بمونم...خواهش می کنمی گفتم و از اتاق خارج شدم...
    تا ساعت 4 صبح بیدار بودم...بچه نمی خوابید و می خواست راه ببرمش..معلوم بود که بغلی شده واین کار نگهداری ازش رو سخت تر می کرد....ولی چون خیلی دوسش داشتم با دل و جون راه می بردمش..گونه اش رو بوسیدم و بهش گفتم:
    -کوچولو خودت نمی دونی چه نعمتی هستی واسه من...نمی دونم چرا ولی فکر می کنم خدا تو رو واسه کمک به من فرستاده...خوشحالم که اینجایی...خیلی
    و به خودم فشردمش..احساس می کردم این کوچولو باعث تغییرات خوشایندی توی زندگیم بشه...

    ****

    نگاهم روی تخت ثابت موند...کمی طول کشید تا خواب از سرم بپره و همه چیز به یادم بیاد...
    -وای بچه کو؟
    نگران از تخت پایین اومدم و از اتاق خارج شدم...اتاق غزل و بهنامو نگاه کردم ولی کسی نبود...سریع پله ها رو پایین دویدم..صدای غزل به گوشم خورد که داشت بچه رو ناز می کرد...نفس راحتی کشیدم و اروم وارد اشپزخونه شدم
    -سلام
    غزل نگاهی به من کرد و گفت:
    -بیدار شدی؟
    -اره...ببخشید..خواب موندم....بقیه کجان؟صبحانه خوردین؟
    غزل لبخندی زد و گفت:
    -اره همه صبحانه خوردیم....بابا و بهنام بیرونن...مامان هم توی اتاق خودشه...منم که با این فینگیلی در خدمتیم
    خندیدم به سمتشون رفتم..خم شدم و بچه رو بوسیدم و گفتم:
    -من قربون این فینگیلی برم....حالا اسم پسرمون چی هست؟
    غزل گفت:
    -منم نمی دونم قراره بهنام امروز براش شناسنامه بگیره..برو یه چیزی بخور ضعف نکنی
    به سمت یخچال رفتم و پنیر رو از توش در اوردم...گفتم:
    -کی اومدی بچه رو برداشتی؟من اصلا نفهمیدم
    -مگه بچه پیش تو بود؟
    -با تعجب نگاهش کردم و گفتم:
    -اره
    نگاهی به من کرد و گفت:
    ولی صبح که داشتم صبحانه می خوردم بهنام بچه به بغل اومد ....بچه رو داد به من...صبحانه خورد و رفت
    پس بهنام بچه رو برده...ولی چرا؟یعنی نمی خواسته کسی بفهمه بچه پیش من بوده یا.دلیل دیگه ای داشته....؟
    -دیشب بچه خیلی گریه کرد...
    غزل لبخندی زد و گفت:
    -میشنیدم
    با تعجب نگاهش کردم و گفتم:
    - پس چرا کاری نکردی؟
    جواب داد
    -مامان ازم خواسته هیچ کمکی به بهنام نکنم...
    با تعجب پرسیدم:
    -چرا؟
    -نمی دونم فکر کنم می خواد تنبیهش کنه
    با گیجی گفتم:
    -خوب من که دارم کمکش می کنم....این
    فاطمه خانم وارد اشپزخانه شد سلامی کردمو حرفم رو ادامه ندادم ولی مطمئن بودم شنیده..
    -داشتی می گفتی چرا ما کمک بهنام نمی کنیم نه؟
    شرمنده سرم رو پایین انداختم....ادامه داد:
    -بهنام کار اشتباهی کرده...و همین بچه با این وضعیت خودش بدترین تنبیهه....ولی کمک نکردن ما دلیل دیگه ای داره
    با تعجب نگاهش کردم که گفت:
    -بهنام باید بفهمه نباید در حق تو ظلم کنه...الان ما دورش رو خالی کردیم....درست مثل تو که کسی رونداری....ولی کاری که تو با اون می کنی مثل کاری که اون با تو کرد نیست...بهنامم اینو فهمیده..از نگاه شرمندش میشه خوند...ولی باید بیشتر از این تنبیه بشه....حالا حالا باهاش کار دارم...باید به خاطر خیلی چیزا تنبیهش کنم....تا الان بهش سخت نگرفتم و این شده...باید از این به بعد تربیتش کنم
    لبخندی زدم....از این که فاطمه خانم با این کار داشت ازم حمایت می کرد غرق شادی شدم...
    -شما خیلی خوبین....نمی دونم چطور باید ازتون تشکر کنم
    فاطمه خانم لبخندی زد و گفت:
    -فعلا که ما باید ازت تشکر کنیم....تویی که از نوه کوچولومون مراقبت کردی....ممنون دخترم

  20. 411 کاربر از پست leila_r تشکر کرده اند .

    * حدیث * , **Silver Star** , **پناه** , *GolDeN* , *Nafise.a9* , *ROJA* , *sara , *sogol* , *soodabeh* , *~aida bala~* , *~Faezeh~* , *شهرزاد , +Neda+ , -Farimah- , -دایان- , ...rainy , .:aida:. , .arsana. , .Baharak. , .Mania. , .Mona. , .Monire. , .parniya. , 0820 , 5011311 , 677389 , 880128791 , abby7 , abien , ADELIA , adobba , aflak , afrooz87 , afsoon321 , ahmadi_1362_2 , aidai , alexiiiiiii , alikhademi , amisha , anagalis , Anolin , arman_iran , armin.kz , armita1819 , Arrosha , asal-661 , asemanii , ashoka , asma-m , atei_69 , atyek , ava.n , AVESTA , ayda90 , aygeen , azad_awesome , azam 24 , azar1 , azda , Banner , baran93 , Barane Gham , barni , barooni25 , behi_aquarius , behnazhmz , blub2000 , carrie , CAT-WOMAN , chandiny , coral , darya12 , deli delbari , deragun , dorsa_68 , down13 , Dr.nastaran , dr.yasaman , EasTern_Girl , eglantine-m96 , ehsany , elahe 66 , elahegood , electeronic , elmira.t , elmiraa_20 , Elnaz , elnaz89 , eshghe gomshode , faezeh.t , faezeh88 , farah2 , FARAN.H , fariba48 , faribash , fariba_hed , Farnaz , farnaz21 , fary , farzaneh14 , fatima983 , fatima_59 , feryal_bahmani , foroogh 54 , frokni , gandomsa , ghazale49 , gipsy_sepideh , Golbahar75 , goldoone22 , golnuosh , goominam , gorestan man , hala , hana_m , hany111 , harimeshgh , harki00 , hasti59 , helen888 , Helia6 , hitana , horin , hsdhsd , htamspam , hydra , hyunah , ili mah , Irani , j.ghanavizi , JonasRahimi , katy , khoshhal , kimia 2008 , kimia_13662000 , king _ panther , kobramahmod , leila.kh , leila93 , leona , lili5225 , lina.m , lindalili , love is.. , M&M_601 , M.R.K , m0zhdeh , maedeh7389 , mahana1 , mahdiar , maheasemun , mahsa.s.t.n.y. , mahsamoon , mahsan70 , mahsaok , mahtab10 , Maman fariba , maneou , mansuri , marjan.AA , marmara25 , martire , mary341 , maryam.khakbaz , maryam.mani , maryam1 , masoumeh , Mehrnoush , mellina2000 , melodina , meno , messi1 , mirage , misha_kavir , misha_porro , Miss NiloO , Miss.Eliii , mmmsima , Mohajeretanha , mona_mnjs , monir1343 , monire_74 , mta farokhzad , mzm1368 , m_h_n , m_mah , naazi , nadia1 , nadjafi , nafas-t , nafas44 , Nahid72 , nana22 , Nasim 77 , nastaran b , nastaran86 , nazanin88 , nazi1 , nbanoo , nedaj , negin777 , Night , nika21 , niloofarane , niloufar_rose , niyayeeeeeesh , nlp16001 , nrezaii , nutty , OoPs , PAEEZ70 , pare , pariedarya , parisa mah , parmis86 , pegiiiiiiiii , perijooon , persian-star , phare , pr.delafrouz , rahaa_m , reza9000 , Rha.sh , riitaa , rohollah , romina ab , roshan* , roya1365 , rural girl , s.sh , saba 68 , sada , saghi_ghm , sahar03 , saharmn , sahar_268 , sahel_m , samandf , same eshgh , samir , SaMirA.Ha , sanamjooje , sanaz2000 , sanaz_ , sang_e_saboor , sansi , sara 42 , sara parvizi , sara1995 , sarma1010 , sedena , Selvia , sepideh_18 , serendipity6812 , serentipiti , setare.jaberi , setareye abi , setarh**23 , setayesh1363 , sevin62 , shabnamsobhabi , shaghayegh69 , shahzad , shalizar2 , sharghi , sharmin.r , sharona , sheida_953 , sheydajoooon , shima joon , shiva joon , silverstar , simaN , sirius , snopoy , Snow Dream , soda 70 , soha.f , Sokout , somy_kh , sonia1357 , soooorati , soormee , stiv , sunshine.h , syhbyt , S_64 , Taataa , taha1300 , tala bala , tama1011 , tangel , tania_7 , tannaz22 , TARANOMEMEHR , tara_5877 , tatar , tghyasfr , tiger1978 , titinaz , ti_na60 , UnKnOwN_Sh , Ushya7 , vala , vampire123 , vghv , violet_kl , yalda bahari , yaqush , YAS95 , yasesabs , yasi memol , yasi70 , yjdj , Z.BITA , zahra.h , zahra1371 , zahra_jk , Zahra_niki , zanbagh , zeinabjoon , zeinab_bl , ziglernata , zina , _Azadeh_ , ~pArnYa~ , ~SAREH~ , ~shiva~ , ~Tulip~ , آذردخت , آرشا , آسوده , آنیتا , آیریس , اقاقی , امیلیا , بازیگوش , برادپیت , بلور , بهارجون , بی بی گل , ترنم , تریلوبیت , تمنای دل , تهمتن , خالق اسمان خیال , خوشگلم من , دریا دل , دلنيا61 , راز نیاز , رودنا , روشناک , روياي ابي , زوها , ساحل جووون , سافانا , ستاره بارون , سوال , سوانا77 , سوداا , سکوت من , سیده , شادئ , شاپرک13 , شیرین بانو , شیوا , طبیعت , عشق یخی , علی رضاایران , عمه خانم , غنچه خاموش , ف - کوئینی , فاخته13 , فارقليطا , فرنوش72 , فرگلf , ققنوس98 , ماه سیما , محمد حسن424 , مریم@ , مریمی__ , ملیساا , منا64 , مهستی , مهنا2 , ميمو , نازبو , ناشناس58 , نامی , ندایی67 , نسيا , نصرا... , نماز67 , نگار.م.استقلال , نیان , نیلوفر:-) , نینا.1989 , نیکولا 71 , والا , پرهامه , پهره , پیازچه , کردلیا , گل یاس , گلشن ارا , یارا , یاسی جان , یهدا , ღ ghazali ღ , 乃凡卝凡 伬

صفحه 2 از 10 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. معرفی و نقد رمان از نگاهم بخوان | LEILA_R کاربر نجمن
    توسط leila_r در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 269
    آخرین نوشته: 1392,12,12, ساعت : 16:51
  2. پاسخ ها: 2
    آخرین نوشته: 1392,11,28, ساعت : 10:30
  3. دانلود رمان مهربانی چشمات | leila_r کاربر انجمن
    توسط honey_x در انجمن رمان نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 1
    آخرین نوشته: 1390,11,22, ساعت : 22:20
  4. دانلود رمان از نگاهم بخوان | leila_r کاربر انجمن
    توسط asal_cheshmak در انجمن رمان نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 3
    آخرین نوشته: 1390,09,23, ساعت : 11:32
  5. رمان مهربانی چشمانت | leila_r کاربر انجمن
    توسط leila_r در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 42
    آخرین نوشته: 1390,05,27, ساعت : 12:58

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •