بازگشت   نودهشتیا > کتاب > تایپ کتاب > تایپ کتاب غیر رمان

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۹ مهر ۱۳۹۰, ۰۷:۰۱ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
azam 24 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +15 امتیاز     
پیش فرض چهار اثر | اسکاول شین | تایپ

چهار اثر ....نویسنده فلورانس اسکاول شین
مترجم.....................لیلا رحمتی
انتشارات...........گنج معرفت
351 ..............صفحه
شامل .......4کتاب
چاپ اول..1388


(از این انتشارات،ولی انتشارات دیگه سال چاپ قبل از 1388)






خاموش باش وگوش فراده!

هنگام دعا،آن قدربا خدا حرف می زنیم که نمی توانیم پاسخ «او»را بشنویم.
خاموش بودن را بیاموزیم تا بشنویم.
تا زمانی که ندای «او»را نشنیده ایم،به ارتباط کامل با «او»نرسیده ایم.


نودومحک هشتیا
هر روز به سوی تو می آیم
چهار اثر ...فلورانس اسکاول شین
هرلحظه خدارا سپاس
رها شدن از مشکل
گروه بانوان نیکو کاری مجازی

التماس دعا برای همه ی بیماران و گرفتاران................

ویرایش توسط azam 24 : ۱۰ مهر ۱۳۹۰ در ساعت ۱۰:۱۹ بعد از ظهر
azam 24 هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۹ مهر ۱۳۹۰, ۰۷:۴۹ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
مدیر بخش کتاب
 
ستاره یخی آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض

با تشکر لطفا شروع کتاب را در تاپیک زیر اعلام کنید

آمارکتابهای در جریان سایت

توضیحاتی راجع به کتاب، تعداد صفحات و نویسنده و سال چاپ حتما ذکر کنید .

از فونت Tahoma و سايز 2 استفاده كنيد و در بین خط ها لطفا فاصله نندازید تا ساختن فایل PDF راحتتر باشه.

کمتـر از 20 خط در هر پست قرار ندهید!


برداشتن مطالب از این سایت فقط با ذکر منبع مجاز می باشد!
ممنون



تشکر از تایپیست ها = نشان ِ شخصیت ِ والای شما!
ستاره یخی آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۰ مهر ۱۳۹۰, ۱۰:۳۵ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
azam 24 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +12 امتیاز     
پیش فرض

فهرست
پیشگفتار
1:بازی وراه ورسم این بازی
بازی
قانون توانگری
نفوذ کلام
قانون عدم مقاومت
قانون کارما وقانون بخشایش
سپردن بار درون به هشیاری برتر(الوهیت باطن)
عشق
شهود یا هدایت
بیان کامل نفس یا طرح الهی
تکذیب ها وتأکیدها
تکذیب ها وتأکیدها

2:کلام تو عصای معجزه گر توست
کلام تو عصای معجزه گر توست
کامیابی
دولتمندی
شادمانی
عشق
ازدواج
بخشایش
کلام خردمندانه
ایمان
از دست دادن
دین
فروش
مصاحبه ها
هدایت
حمایت
حافظه
طرح الهی
سلامت
عناصر
سفر
امور متفرقه
نتیجه گیری
3:درِپنهان موفقیت
درپنهان موفقیت
خشت های بی کاه
وپنج تن از ایشان دانا بود
چه انتظار دارید؟
بازوی بلند خداوند
قرار گرفتن بر سر چند راهی
چگونه می توان از دریای سرخ خود عبور کرد؟
نگهبان دروازه
راه فراوانی
به هیچ چیز محتاج نخواهم بود!
با اعجاب بنگر!
غنیمت های خودرا در یابید!
رودهایی در هامون
مفهوم واقعی داستان سفید برفی وهفت کوتوله
4:نفوذ کلام
حربه های نا شناخته
اینک به تو قدرت می دهم
قوی باش ونترس
عظمت خداوند
آرامش ودولتمندی
موقعیت بی نظیر شما
مضطرب ونگران نباشید
بی باکانه
پیروزی وکامیابی
پیشگفتار
خانم فلورانس اسکاول شین در 24 سپتامبر 1871 در یکی ار خانواده های قدیمی فیلادلفیایی در کامدون نیوجرسی به دنیا آمد.سالیان متمادی در مقام هنرمند( نقاش)،مشاور امور،متافیزیسین وخطیب ،نامی بلند آوازه داشت.وی سالیان بسیار در نیویورک به تدریس علوم مابعدالطبیعه پرداخت.افراد زیادی در جلسات درس او شرکت می کردند واو از طریق پیام های معنوی خودرا به گروه بیشماری می رساند.
کتاب های او نه تنها در امریکا ،بلکه دردیگر کشورها نیز از محبوبیت خاصی برخوردار شدند.ودر اکثر کشورها وحتی روستاها ومناطق دور افتاده مخاطبان زیادی به هم زدند.بارها افرادی را دیده ام که با خواندن یک کتاب از اسکاول شین راه درست وحقیقت زندگی را در یافته اند.
بزرگ ترین علل موفقیت او این بود که همواره سعی می کرد خودش باشد.ساده،صمیمی،مهربان وشوخ طبع.هرگز به دنبال این نبود که با کلام ادیبانه،خشک ورسمی به زور در روح دیگران نفوذ کند.بنابراین ،محبوب هزاران نفر از افرادی بود که نتوانسته بودند به شیوه های متداول ومرسوم قدیمی پیام معنویت را در یابند؛حتی کسانی که کتاب های ساده ی مابعدالطبیعه برایشان چندان جاذبه ای نداشت,به او پناه می آوردند.
با وجود این که عمیقآمذهبی بود ولی رفتار بسیار ساده ای داشت وروحانی بودن اش از برخوردهایش با مسائل قابل تشخیص بود.در تدریس هرگز تمایل به استفاده از روش های فنی ودانشگاهی نداشت وهمواره از مثال های ملموس ،عملی وروزمره ی زندگی استفاده می کرد.
اسکاول شین پیش از آن که معلم حقیقت شود،به تصویر گری کتاب ها می پرداخت.
گرچه اودرسال 1940درگذشت،ولی کتاب هایش هنوز الهام بخش،محرک وماندگار در نزد کسانی است که در فراگرفتن این علوم تلاش می کنند.اودرسال 1925نخستین کتابش را به نام بازی زندگی وراه رسم این بازی را منتشر کرد.دیگر آثار او عبارتند از:

کلام تو عصای معجزه گر توست!(1928)

درِپنهان موفقیت(1940)

نفوذ کلام(1959)

ویرایش توسط azam 24 : ۱۴ مهر ۱۳۹۰ در ساعت ۱۱:۲۲ قبل از ظهر
azam 24 هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۲ مهر ۱۳۹۰, ۰۵:۰۰ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
azam 24 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +10 امتیاز     
پیش فرض

بازی
اغلب مردم فکر می کنند زندگی میدان جنگ است.ولی این طور نیست،زندگی فقط یک بازی ساده است.
هرچند که بدون آگاهی از قوانین معنویت نمی توان در این بازی موفق شد.عهد قدیم وعهد جدید به طور شگفت انگیزی قوانین این بازی را شرح می دهد.زندگی بازی بزرگ «داد وستد »است.
در این جهان هرچه بکاری همان را درو خواهی کرد.یعنی هر عملی که فردی انجام می دهد وهر کلامی که بر زبان می آورد،به او باز می گردد.از هر دستی بدهی،به همان دست می گیری.
اگر نفرت بورزد،مورد تنفر قرار می گیرد.اگر عشق ورزد،دیگران به او عشق می ورزند،اگر به دیگران انتقاد کند از اوانتقاد خواهند کرد.اگردروغ بگوید ،به او دروغ می گویند واگر خیانت کند،به وی خیانت خواهند کرد.ونیز آموختیم که فقط تخیل افراد ،نقشی به سزا در زندگی آنان ایفا می کند.«قلب وذهنتان را با جدیت تمام حفظ کنید تا از مقوله ی زندگی جدانشوید.»منظور این است که هر آنچه فردی در ذهن خود تصور می کند،دیر یا زود در زندگی اش ظاهر می شود.
‏کسی رامی میشناختم که همیشه از ابتلا به بیماری خاصی هراس دا شت. آن بیماری بسیار نادر بود ولی او پیوسته تصور می کردکه به آن مبتلاشده است و در باره آن بیماری تحقیق واطلاعات جمع آوری می کرد.تا این که علائم بیماری در جسم اش ظاهر ومنجر به مرگ وی شد.در واقع این مرد قربانی تصورات موهوم خود شد.
پس تا این جا در یافتیم برای برنده شدن در بازی زندگی باید قوه تخیل خودرا پرورش دهیم.کسی که قوه ی تخیل خود را به گونه ای پرورش داده که همواره در تصورات خود مثبت اندیشید،می تواند در زندگی خود به خواسته هایش برسد.این خواسته می تواند شامل سلامتی، ثروت،عشق،دوستی وبیان کامل نفس ویا هر آرمان بزرگ دیگر باشد.
تخیل،قیچی ذهن نامیده می شود وهمواره تصویر های ذهن را می برد ودیر یازود تصویر های بریده شده در دنیای بیرونی مشاهده می شود.برای پرورش ذهن به نحوی موفقیت آمیز ،باید نحوه ی تأثیر گذاری آن را درک کنیم.
یونانیان قدیم می گفتند:«خودت را بشناس!»
ذهن ما از سه قسمت تشکیل شده است:نیمه هشیار ،هشیاروکاملآ هشیار.
ذهن نیمه هشیار،قدرت محض بدون جهت است ومانند بخار یا جریان آلکتریسته به خودی خود جهت ندارد،بلکه به جهتی می رود که در آن هدایت می شود.هر چه انسان عمیقآاحساس یا به وضوح تجسم کند،ذهن نیمه هشیار را تحت تأثیر قرار می دهد وحتی کوچک ترین جزییات آن به وقوع می پیوندد.
مثلآخانمی را می شناختم که در کودکی تجسم می کرد «بیوه »است وهمیشه لباس سیاه می پوشید وتور سیاهی بر سر خود می انداخت .مردم فکر می کردند اوبسیار زیرک وبا مزه است؛‏این دختر درجوانی با مردی ازدواج کردکه بسیار عاشق اش بود. پس از مدت کوتاهی همسرش مرد و اوبیوه شد.
‏ناگزیر تا سال های متمادی لباس مسکی پوشید و تور سیاه بر سرگذاشت.تصویر این دختر ازخودش به عنوان یک «بیوه » ذهن نیمه هشیارش را تحت تاثیر قرار داده بود و هرچند این مصیبت بر ایش ناگواربود، ولی گویی زمان آن رسیده بودکه تصوراتش تحقق عملی بیابند. ‏‏
‏ذهن هشیار را ذهن جسمانی یا فناپذیر نامیده اند. این همان ذهن بشراست که زند گی را طبق تصور خود می بیند. ذهن هشیار،مرگ، مصیبت ،بیمار،ی فقر و محدودیت ها را می بیند و روی ذهن نیمه هشیار انسان اثر می گذارد.
‏ذهن کاملآ هشیار (هشیاری برتر)، همان طرح الهی است که دروجود هر انسانی وجود دارد و از جمله ی برترین آرمان ها و عرصه ی الهی به شمار می آید. این همان طرح الهی است که افلاطون آن را «الگوی کامل» نامیده ودرون هر انسانی وجود دارد.
‏«این همان جایی است که فقط تو می توانی در آن قرار گیری و هیچ کس دیگری نمی تواند وکاری است که فقط تو می توانی انجام دهی وهیچ کس دیگری قادریه انجام آن نیست.»
تصویرکاملی از این طرح ‏در ذهن کاملأ هشیار انسان است که معمولأ به صورت آرزویی دست نیافتنی (چیزی که به دست آ وردن آن محال است) درذهن هشیارآدمی جلوه گر می شود.
‏ا ین همان سرنوشت واقعی انسان است که از عقل و هوش نامتناهی اوسرچشمه می گیرد.
‏با همه ی این احوال ، بسیاری از مردم بد ون اطلاع از سرنوشت واقعی خود،برای به دست آ وردن چیزهایی می کوشندکه به آن ها تعلق دارد و در نهایت به شکست و نارضایتی می رسند. مثلأ خانمی نزد من آ‏مد و از من خواست تا برای اودعا(شفاعت) کنم تا با آ قایی (که او را آ.ب. می نامید و بسیار عاشق او بود) ازدواج کند.
‏به اوگفتم این کار خلاف قانون معنویت است ولی بر ایت دعا می کنم تا باکسی که مصلحت خداست و او برایت می خوا هد ازدواج کنی.
‏سپس به اوگفتم: «اگر این مرد به تو تعلق داشته باشدهرگز ان را ازدست نمی دهی وگرنه با هم طرازش ازدواج خواهی کرد نه با او.»
‏‏‏‏‏‏این زن اغلب آن مرد را ملاقات میکرد ولی در ارتباطشان هیچ تغییری به وجود نیامده تا این که روزی به من تلفن کرد وگفت: «آیا می دانی در هفته گذشته نظرم اندکی نسبت به این مرد تغییر کرد و دیگر چندان برایم بحالب نیست؟» به اوگفتم: « این خواست خداست. شوهر آپنده ی تو شخص دیگری خوا هد بود.» پس از مدتی مرد دیگری عاشق این دختر شد به گونه ای که اوزن آرمانی خود و مناسب ازدواج با خودمیدید و ان چه را که این دختر از آقای آ.ب انتظار داشت ، این مرد برای او برآ ورده کرد. این خانم می گفت:
‏ ‏«همه ی حرف هایش صمیمانه و بی ریاست.»پس عشق او را باور و دیگر آقایآ.ب را فراموش کرد.
‏این موضوع نشان دهنده ی قانون جایگزینی است. یک ایده ی درست جایگزین ایده ای نادرست می شود. بنابراین، به شکست یا زیانی منجر نشد. عیسی مسیح گفت:«اول مقام ملکوتی خدا را باور داشته باشید سپس عدالت او رابخواهیدکه همه ی این ها برای شما مزید خواهد شد.» و افزود: این ملکوت در فطرت شما است. ملکوت، قلمرو آرزوهای درست یا الگوی الهی است. و دربازی زندگی ،کلام نقش رهبری انسان را دارد.»
‏بسیاری از افراد با کلام نابه جای خود، زندگی خویش را به مصیبت کشانده اند. مثلا، روزی زنی از من سئوال کردکه چرا زند گی او در تنگنا ست؟
‏روزی دارای خانه ای با زیباترین وسایل در آ ن بود، ولی اغلب از اداره ی آن خسته می شد و پیوسته می گفت: «دیگر از همه چیزخسته شده ام.کاش می شددر یک لانه زندگی می کردم.»پس او با کلام خود لانه ای برای زندیگی اش ساخته بود
‏ذهن نیمه هشیار شوخی سرش نمی شود و مردم اغلب با شوخی های خودتجربه های تلخی را در زندگی شان به دست می آ ورند.
‏مثلا، زن ثروتمندی دائما به شوخی می گفت: من دارم خودم را برای زندگی فقیرانه آماده می کنم.»‏با تصویر تهیدستی و فقر در ذهن نیمه هشیار خود، در نها یت زندگی او به همان جا رسید. خوشبختانه ، این قانون درجهت عکس نیزعمل می کند، یعنی می توان با تصویر ذهنی خودی فقر را نیز به ثروت تبدیل کرد.
‏مثلآ، در یک روزگرم تا بستان ، خانمی نزد من آ مد تا دعا کنم که ثروتمندشود. اوگفت در زند گی خود هشت دلار بیشتر ندارد. به اوگفتم: «بسیار ‏خوب ، ما به ا ین هشت دلار برکت می دهیم تا چند برابر شود. همان طور که عیسی مسیح نان ها و ماهی ها را برکت داد و هزار برابر نمود.» عیسی مسیح به ما آ موخته است که همه ی انسان ها قدرت فزونی بخشیدن ، برکت دادن ، شفا دادن و ثروتمند شدن را دارند.

‏زن پرسید: «حالا ما باید چه کاری انجام دهیم؟»
‏پاسخ دادم:«از شهود و الهامات قلبی خودت پیروی کن.» آ یا رفتن به جایی یا انجام کار خاصی به دلت افتاده است؟»
‏الهام قلبی یعنی یافتن شهود یا تفکر درونی. الهام قلبی انسان هرگز اشتباه نمی کند؛قوانین این الهامات قلبی را در فصل های بعدی شرح خواهم داد.
صفحه 17
azam 24 هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۳ مهر ۱۳۹۰, ۱۱:۰۵ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
azam 24 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +10 امتیاز     
پیش فرض

زن گفت: «نمی دانم چرا چیزی در درونم مرا به رفتن به خانه ام شوق می دهد. پول کرایه ی ماشینی برای رسیدن به خانه ام را همراه دارم.»
‏خانه این زن، در شهر دورافتاده ای واقع بود. هرچند منطق و استدلال می گفت:«در نیویورک بمان وکارکن تا وضع مالیت خوب شود.» با این وجود، به اوگفتم: «فورآبه سوی خانه ات بروو هرگز الهام قلبی خود را نادید ه نگیر.» و این کلمات راگفتم: «ای ذات لاینتاهی، در بی نیازی و توانگری ها را بر این زن بگشا.! این زن نظیر جریان الکتریسته ، در برابر آن چه به او الهام کردی ، مقاومت نمی کند و به دنبال همان می رود.»
‏از اوخو استم این جملات را مرتبآ تکرارکند. او به قصد رفتن به منزل خویش، آن جا را ترک کرد. روزبعدبه دیدن خانمی رفت. در آن جا یکی از دوستان قدیمی خانوادگی اش را دید. از طریق همین دوست خود، به طرزشگفت انگیری صاحب هزاران دلارشد. پس از آن، اغلب به من می گفت:«به مردم بگو زنی باهشت دلار و تنها یک الهام قلبی نزد من آمد. » ‏
‏همیشه نعمت های فراوانی پیش روی انسان است ولی این نعمات تنها از طریق آرزو،اعتقاد یا جاری شدن کلام بر زبان دست یافتنی است. عیسی مسیح با صراحت می گفت :خود فرد باید اولین گام
را بردارد.» «بخو اهید تاخواسته ی شما اجابت شود. بجویید تا بیابید، در بزنیدکه بی شک آن در به روی شما گشوده خواهد شد.»
( انجیل متی: 77 ) ‏
‏درکتاب مقدس می خوا نیم: «هرچه بطلبید، اجابت شود»
‏ذات لایتناهی (پرودگار)همیشه آماده است تا آرزو های کوچک یا بزرگ انسان را برآورده کند. هر آرزوی آشکار یا نهانی،یک نیاز وخواسته است.
در خیلی از موارد، در زندگی خود از برآورده شدن غیرمنتظره ی آررویی تعجب کرده ایم. مثلآ، یک بار در عید پاک همان طور که داشتم از پشت ویترین مغازه ی گل فروشی گل های رز زیبا را تماشا می کردم، آرزوکردم ای کاش کسی برایم یک شاخه ازآن گل های زیبا را بیاورد و یک لحظ درذهنم تصور کردم که از آن گل ها برایم فرستاده اند.
‏موقع عید پاک، دوستم یک دسته از آن گل های رز زیبا ودوست داشتنی برایم فرستاد.
روز بعد از او تشکر کردم وگفتم: «این گل های رز زیبا درست همان گل هایی بودند که آرزویشان را
داشتم.»
‏اوگفت: «ولی من گل زنبق فرستادم نه گل رز.»گل فروش در فرستادن سفارش اشتباه کرده بود.
‏کرده بود. اشتباه اوناشی از اعمال قانون الهام من به اوبود. من باید صاحب گل رز می شدم.
‏هیچ چیز جز شک و تردید و ترس نمی تواند میان انسان و آمال و خواسته های قلبی اش فاصله اندارد.
‏وقتی انسان بتواند بدون هیچ تردیدی آرزوکند بی شک آن آرزو دست یافتنی خواهد شد. ‏
‏در فصول بعدی، دلیل علمی این امر و نحوه ی زدودن تردید و ترس از ذهن را شر ح می دهم.
تنهادشمن هر انسانی،ترس است.ترس از فقر،ترس از نافرجامی ،ترس از بیماری،ترس
‏ ازدست دادن واحساس عدم اعتماد به نفس و نگرانی.عیسی ‏مسیح گفت:«ای کم ایمانان چرا می ترسید؟»(انجیل متی:26:8)
بنابراین ،می بینیم که ایمان واعتقاد راجانشین ترس کنیم زیرا ترس ایمان وارونه است.ترس یعنی ایمان به شر ،به جای ایمان به خیر.
هدف از بازی زندگی این است که آدمی هر خیر وصلاحی را ببیند وهرچه تصور شر است از ذهن نیمه هشیار میسر می شود. مرد مشهوری که موفقیت های ریادی در زندگی کسب کرده بود،به من گفت که با خواندن مضمون تابلویی در یک اتاق مسیر زندگی اش عوض شد.
زیرا ناگهان همه ی ترس های درونش از بین رفت. روی تابلو با خط زیبا یی نوشته شده بود: «چرا می ترسی ؟شا ید ا ین موضوع هرگز در زندگیت اتفاق نیقتد!»
ا ین کلمات چنان تا ثیر عمیقی بر ذهن نیمه هشیار وی باقی گذاردکه اکنون می گویدهیچ چیز جز خوبی وخیر در زندگی اش راه نمی یابد.
‏در فصل بعدی راه های مختلف تا ثیرگذاری بر ذهن نیمه هشیار را شرح خواهم داد.
‏ذهن نیمه هشیار، غلام حلقه به گوش انسان است ، ولی فقط باید مراقب باشیم که
‏درست به آن فرمان دهیم. پیوسته شنونده ای بی صدا .ذهن نیمه هشیار آدمی در کنارش ا یستاده است.
‏هر فکری و هرکلامی بر ذهن نیمه هشیار تا ثیر می گذارد وحتی هر جزء آن به طور شگفت آ وری به وقوع می پیوندد و گویی ،مانند صفحه گرامافون در هر لحظه ی ضبط صدا حساس است و همان طور که وقتی صدای خوا ننده ای ضبط می شود، هر صدای دیگری مثل سرفه ، مکث و غیره همراه ا ن ضبط می شود؟ ذهن نیمه هشیار انسان نیز همه ی جزئیات را ضبط می کند. پس بیاییدتا ا ن صفحه های ضبط شده ی کهنه و ناخوشا یند زندگی مان را دور بیاندازیم وصفحه ها یی جد ید و دلنشین بساز یم.
‏ا ین کلمات را با صدای بلند و با اعتقادی راسخ تکرارکنید:
« ‏اکنون با بیان این کلام هر صفحه ی مغا یر با حقیقت را در ذهن نیمه هشیار می پالایم و از بین می برم. آ ن ها غیرحقیقی اند و خودم بیهوده به وجودشان آ ورده ام. اکنون به برکت وجود خدایی که همواره باقی است ، صفحات جدید وعالی خودرا می سازم.صفحاتی که سلامت ، توانگری» مهربانی و ابراز وجودم است.»
‏عرصه ی زندگی این گونه است و در نهایت ، بازی همین طور ختم می شود.
‏در فصل های آتی،نحوه ی تا ثیرگذاری کلام فرد در زندگی اش را شرحمی دهم.
‏فردی که از قدرت نفوذ کلام آگاه نباشد، همیشه از زمان عقب است یعنی نمی تواند از موقعیت های خود استفاده کند.
مرگ وزندگی ،در قدرت کلام نهفته است.(امثال:12:18)
صفحه 21
azam 24 هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۷ مهر ۱۳۹۰, ۰۱:۲۷ قبل از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
azam 24 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +11 امتیاز     
پیش فرض

قانون تو انگری

‏یکی از مهم ترین پیام های کتاب مقدس به انسان ها این است که خدا روزی رسان است و انسان می تواند با کلام خود هر آن چه که حق الهی اوست به دست آورد،گرچه باید خود به کلامش کاملا ایمان داشته باشد.
‏اشعیای نبی گفته است: «کلام من بی ثمربه خودم برنمی گردد و آن چه را که می خواهم برایم به ارمفان می آورد.» اکنون میدانیم که کلام و افکار دارای امواج بسیار قوی هستندکه به جسم و قالب انسان سکل می دهند.
‏روزی زنی نگران و پریشان نزد من آمد وگفت که پانزدهم ماه بابت مبلغ سه هزار دلار، تحت پیگرد قانونی قرار خواهدگرفت و هیچ راهی برای به دست آوردن این مبلغ به نظرش نمی رسید و بسیار ناامید بود.
‏به اوگفتم: خدا روزی رسان است و برای هر تقاضایی ، عرضه ای وجوددارد.
پس برایش دعا کردم و پیشاپیش از خدا تشکرکردم که این زن سه هزاردلار را به موقع و از راه درستی به دست خواهد آورد. به اوگفتم گه باید ا یمان ‏کامل داشته باشد و در عمل نیز آ ن را نشان دهد. پانزدهم ماه آمد ولی هنوز آ ن مبلغ به دستش نرسیده بود. او به من تلفن کرد و پرسیدکه باید چه کاری انجام دهد.گفتم:«امروز آخر هفته است وآن ها نمی توانند تورا تحت پیگرد قانونی قرار دهند.تنها کاری که می توانی انجام دهی این است که همانند یک ثروتمند رفتارکنی ،گویی اولین
روز هفته آینده این پول را به دست می آوری ودر واقع در عمل نیز آن را نشان بده.»زن از من خواست که با او نهار بخورم وبه او قوت قلب بدهم.در رستوران که روبرویش نشستم گفتم:«الان وقت صرفه جویی نیست.غذایی گران سفارش بده وبه گونه ای رفتار کن که گویی سه هزار دلار به دست آورده ای.»
هرآن چه که هنگام عبادت خدا از او می طلبی باور داشته باش که آن را به دست آورده ای. باید طوری رفتارکنی که گویی آن را قبلأ گرفته ای.
صبح روز بعد به من تلفن کرد واز من خواست که تمام روز با او همراه باشم.به او گفتم:«تو در پناه خدایی واو هرگز دیر نمی کند.»
عصر همان روز دوباره به من زنگ زد وبسیار هیجان زده گفت:«معجزه ای رخ داد!من در اتاقم نشسته بودم که کسی انگار در را به صدا درآورد.به دخترک خدمتکارم گفتم در را باز نکن!حوصله کسی را ندارم.»اواز پشت پنجره نگاه کرد وبه من گفت:«خانم پسر عموی شماست همان که ریش بلند وسفیدی دارد.»به دخترک گفتم:صدایش کن!می خواهم اورا ببینم.»
‏داشت از سر کوچه می پیچیدکه دخترک به دنبالش رفت و او را صدا کرد.پسر عمویم برگشت
وساعتی را با هم صحبت کردیم. هنگامی که ازجایش بلند شد از من پرسید: «راستی وضع مالیت چطور است؟ ‏به اوگفتم به سه هزار دلار احتیاج دارم. او هم گفت: «ناراحت نباش اول ماه سه هزار دلار به تو می دهم. ‏» من نخواستم به اوبگویم تحت پیگرد قانونی ام وهم اکنون به این مبلغ نیاز دارم. زیرا این پول را برای فردا می خواهم و نمی دانم چکار باید بکنم ونزد خودم گفتم:«به دعا ادامه
می دهم.»
‏آنگاه با خود گفتم: «خدا دیر نمی کند! من از خداتشکر می کنم که این زن پول را از راه غیب به دست می آورد و آ ن را به موقع می گیرد.» صبح روز بعدپسرعمویش به او تلفن گرد وگفت: « الان به دفترم بیا و پول را بگیر.» آ ن روزبعدازظهر زن سه هزار دلار درحسابش پول داشت و با عجله در حال نوشتن چک های لازم بود.
اگرکسی موفقیت را بطلبد اما خود را برای شکست آماده کند، به آنچه برایش تدارک دیده است می رسد.
‏مثلأ مردی نزد من آ مد تا بر ایش دعا کنم گه بد هی خود را بپردازد. ولی متوجه شدم که او همواره در فکر این است گه اگر نتواند ان را بدهد چه پاسخی به طلبکاران خود بد هد و در نتیجه نفوذکلام را از بین می برد. در صورتی که او باید خود را در حال پرداخت قرض می دید.
‏کتاب مقدس دوباره این موضوع تصویر بسیار زیبا یی نشان داده است و به حکایت سه پادشاه اشاره می کندکه خود و اسب هایشان در بیابان بی آ ب ماند ه بودند.سپس با الیاس پیامبر مشورت کردند و او این پیام شگفت انگیز رابه آن ها داد:«خدوند می فرماید هنگامی که نه باد را می بینید ونه باران را،دره را پر ار گودال کنید.»
انسان باید هنگامی که چیزی را می طلبد و نشانه ای از آن نمی بیند، تدارکات آن را فراهم کند.
‏مثلآ در همان سالی که در نیویورک پیدا کردن مسکن بسیار دشوار بود،خانمی برای یافتن خانه بسیار نگران بود. البته همه ی اطرافیانش این کار رانا ممکن می دانستند.حتی دوستانش به او گفتند:«واقعآمتأسفیم که باید اثاثیه ات را جمع کنی ودر هتل زندگی کنی.«اما او پاسخ داد:«لازم نیست برای من متأسف باشید.من اَبَر انسانم وخانه مورد نظرم را پیدا می کنم.»او مرتبآاین ذکر را می گفت:ای روح نامتناهی ،راه خرید خانه ی مورد نظرم را برایم بگشا! او باور داشت که برای هر تقاضا، عرضه ای وجود دارد وبه دلیل این که در قلمرومعنویت کار می کرد می دانست کسی که با خداست در موضع قدرت قرار می گیرد.
‏اوبه این فکر افتادکه چند پتو بخرد. ناگهان به ذهنش خطورکردکه «پتو ها را نخر !شاید تنوانی خانه ای پیدا کنی وجابه جاپی آن ها برایت دردسر ایجاد می کند.»ولی فورآخودرا سرزنش کرد وگفت :من با خریدن این پتو ها تدارکات خرید خانه را آماده می کنم.»به این ترتیب، برای خانه ی مورد نظرخود تدارک دید. پس او به گونه ای عمل کردکه گویی قبلا خانه ای خریده است.
پس از مدتی به طرز شگفت انگیری خانه ای پیدا کرد و با اینکه دویست متقاضی برای آن خانه وجود داشت آپارتمان به او داده شد و پتوها که نشان دهنده ی ایمان قوی او به این مسئله بود ،تأثیر خودرا نشان دادند.
‏لازم نیست بگویم درگودال هایی که سه پادشاه حفرکردند،آن قدر آب جازی شد تا از آب لبریز شدند.
‏تغییر امور با نیروی معنوی برای اشخاص عادی کار ساده ای نیست افکار منفی پر از شک و دودلی ،از ذهن نیمه هشیار نشأت می گیرند.این ها همه لشکر بیگانگان هستند که باید از بین بروند.حال در می یابیم که چرا قبل از طلوع آفتاب هوا این قدر تاریک است.
اغلب قبل از به دست آ وردن موفقیتی بزرگ ،‏افکار موهوم به ذهن انسان خطور می کنند.هرگاه کلامی را تکرار می کنیم که حقیقت معنوی ووالایی داشته باشد ،در واقع افکار منفی موجود در ذهن نیمه هشیار را از بین می بریم.
صفحه 24

azam 24 هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۹ مهر ۱۳۹۰, ۰۶:۲۹ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
azam 24 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +11 امتیاز     
پیش فرض


در این زمان باید جملات مثبت و مؤکد حقیقت معنوی را تکرارکنیم و شامان شکر گزار خدا باشپم که قبلآ تقاضای خود راگرفته ایم. «‏قبل از این که بخو انید پاسخ می دهم.»
پس، هر موهبت الهی پیشاپیش در انتظار انسان است ولی او باید آن را بشناسد.
‏انسان فقط چیزی را به دست می آ وردکه خود پی می برد در حال به دست آوردنش است. به قوم یهود گفته شد که می توانند صاحب همان زمینی شوندکه بتوانند آ ن را به چشم خود ببینند. این حقیقتی است که برای همه ی انسان ها وجود دارد. هر انسانی فقط می تو اند زمینی را تصاحب کندکه بتواند آن را ببیند، یعنی در دیده ی تصور خود آ ن را مشاهده کند.
انجام هر کار بزرگ و هر موفقیتی با حشم بر نداشتن از آ ن ، امکان پذپرمی شود و معمولا قبل از موفقیتی بزرگ احساس شکست و دلسردی در انسان به وجود می آ ید.
‏وقتی قوم یهود به «ارض موعود» رسیدند، می ترسیدند وارد آ ن شوند زیرامی گفتند زمین پر از غول هایی است که ما انسان ها به چشم آن ها همانند ملخ به،نظر می آییم . »و ما نیز در آن جا غول هایی د یدیم که نزد آن ها ملخ بودیم.»ا ین موضوع تقریبأ تجربه ی همه ی انسان هاست.
‏با ا ین وجود، انسانی که قانون معنویت را می داند از ظواهر امور ناامید وآزرده نمی شود و هنگامی گه در گرفتاری است شادخواهد بود. یعنی ازرویاها و آ رزوهای خود چشم برنمی دارد و خدا را شکر می کندکه به آرزوی خود رسیده و پیشاپیش خواسته ی خود را به دست آورده است.
‏عیسی مسیح در این مورد مثال شگفت انگیری آورد. او به شاگردانش گفت :«مگر شما نمی گویید که چهار ماه دیگر موقع درو مرزعه است؟حال به شما می گویم به مزرعه ها نگاه کنید وآن هارا طوری ببینید که آماده ی درو هستند.»
دید او در دنیای ماده تأثیر می گذاشت و دنیای چهارماه بعد را به وضوح می دید.گویی آن ها واقعا وجود دارنده چرا که او با ذهن الهی می دید.
‏پس انسان باید از هدف خود چشم برنداردوآنگونه بخو اهدکه آن چه پیشاپیش گرفته به عینیت درآید حال ممکن است ا ین هدف سلامت، محبت ،وفور نعمت ،مسکن ، دوستان یا خود بیانی کامل (بیان کامل نفس) باشد. همه ی این موارد آرزوها یی اندکه در کمال خود،در ذهن الهی _ یعنی همان ذهن هشیار آ دمی _ قرار دارند و وجود شان متعلق به خود است و اکتسابی نیست و با ید خود نما یان شوند.
‏مثلآ مردی نزد من آ مد و از من خواست تا برا یش دعاکنم تا موفق شود. او باید در زمان خاصی برای تجارت خود مبلغ پنجاه هزار دلار تهیه می کرد. ا ین زمان به سر رسیده بود؟ نه شریکی یافته بودکه از سرمایه گزاری اش استفاده ‏کند و نه بانک تقاضای وام او را پذیرفته بود. به اوگفتم: « حتمآ در بانک مشکلی پیش آمده که به تو وام نداده اند. مثلآ، در آنجا عصبانی شده ای واقتدار خودرا از دست داده ای. زیرا اگر بتوانی خود را مهارکنی به راحتی هروضعیتی درکنترلتو خواهد بود »وسپس گفتم:«بسیار خوب ،مجدادآبه بانک برو» من برا یت دعا می کنم.» معجزه کلام ا ین بودگه به اوگفتم: « تو با روح کسانی گه با ا ین بانک در ارتباطند ، بیگانه ای. پس از وام دادن به تو خودداری می کنند. روح الهی تو باید ازاین وضعیت خارج شود.» اوگفت: «‏شما ‏درباره ی کاری ناممکن صحبت می کنید، فردا روز آخر هفته است و بانک ساعت دوازده تعطیل می شود و قطار زود تر از ساعت ده به آ ن جا نمی رسدفردا نیزآخرین مهلت من است. آن ها هم که در هر صورت وام نمی دهند و بااین حساب دیگر خیلی دیر شده است.»
گفتم:«خدا هرگز دیر نمی کند و برای کسی که خدا همراه او باشد همه چیزامکان پذپر است. سپس اضافه کردم: «من درمورد تجارت آگاهی کاملی ندارم ولی کار خدا را خوب می دانم.»
‏گفت:تا وقتی که ا ین جا نزد شما هستم ، همه چیز خوب ولی از ا ین جاکه می روم شرا یط بسیار نامطلوب است.»
‏او در شهر دوری زندگی می کرد و تا یک هفته از او بی خبر بودم. روزی نامه ای از او به دستم رسید که نوشته بود: «حق با شما بود! پولی را که لازم دا شتم به دست آوردم و د یگر به آن چه گفتید ایمان کامل دارم وشک نمی کنم.»چند هفته بعد او را د یدم و پرسیدم: «چه اتفاقی افتاد؟مثل این که مدت زمان زیادی برای ا ن کار لازم داشتی.» اوگفت: قطار تأخیر داشت.دقیقآ ساعت یک ربع به دوازده به بانک رسیدم. آهسته وارد شدم وگفتم که درخواست وام دارم. آ ن ها نیز بدون هیچ حرفی تقاضای مرا پذیرفتند.»
‏یک ربع آخر به او تخصیص داده شده بود و خداوند دیر نکرد.در این مثال ، مرد هرگز نمی توانست خود به تنهایی به خواسته اش برسد و به کمک نیاز داشت ، تا از هدف خود چشم نپوشد. این تنها کاری بود که یک انسان می توانست برای انسان د یگر انجام دهد.
‏عیسی مسیح به ا ین حقیقت ایمان داشت وگفت: وهرگاه دو نفر از شما در زمین با هم در به دست آوردن چیزی متحد شو ید، همانا خداوند شما را در به دست آوردن هدفتان یاری می کند.»
‏آدمی چندان به مشکلات خود نزدیک می شودکه دیگر شک می کند ونگران می شود. یک دوست یا یاری دهنده به طور واضح موفقیت ، سلامت ،برکت یاثروت را می بیند و دیگر دستخوش ناامیدی و تزلزل نمی شود زیرا تا آ ن حدبه شرا یط موجود نزدیک نیست.
‏برآورده کردن یک خواسته برای دیگری آسان تر از برآورده کردن آرزوی خود است .بنابرا ین ،اگرکسی احساس می کند دچار تزلزل و ترس شده است،هرگز نباید در طلب یاری برای رسیدن به خواسته ی خود تردید کند.
روزی شخصی با تجربه گفت: «اگر انسانی را موفق ببینی هرگز شکست نمی خورد.» این قدرت دید است و بسیاری از انسان های بزرگ موفقیت خود را مدیون همسره ،خواهر، برادر یا دوستی بوده اندکه به آ ن ها «داعتماد داشته اند» و لحظه ای از این اعتقاد دست نکشیده اند.
صفحه 29

azam 24 هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۷ آبان ۱۳۹۰, ۰۸:۲۷ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
azam 24 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +9 امتیاز     
پیش فرض

نفوذ کلام
فردی که از قدرت نفوذکلام آگاه باشد،هنگام بر زبان راندن کلام بسیار دقت می کند. از آ ن جاکه او به ا ین موضوع معتقد است که بازتاب سخنش به خودش بازمی گردد،همیشه واکنش کلام خویش را به راحتی می بیند. او بابیان هرکلام،قانونی برای خویش وضع می کند.مردی را می شناختم که می گفت:«هیچ وقت به موقع به اتوبوس نمی رسم وبه محض این که به ا یستگاه می رسم،اتو بوس از ا ن جا می رود.» «دختر اومی گفت: « من همیشه به موقع به ا تو بوس می رسم و به محض این که به ایستگاه می رسم یک ا تو بوس نیز سر می رسد.» مدت ها ا ین موضوع تکرار می شد. هریک از ا ین ها قانون منحصریه فرد برای خویش وضع کرده بودند. یکی از آ ن ها قانون شکست و د یگری قانون موفقیت را برای خود وضع کرده بود. وا ین همان قدرت فراوانی افکار باطل است که بر امور تأثیر می گذارد.
‏نعل اسب یا مهره مار هیچ قدرتی ندارد. ولی کلام و عقاید انسان در ذهن نیمه هشیار،آرزو و امید می آفریند و همان برای او موفقیت وشانس می آ ورد و موقعیت خوب یعنی اقبال را به سوی فرد هدایت می کند.
‏هر چند وقتی مردی از نظر معنوی وارسته و از قوانین والاتری اگاه باشددیگر این قانون چندان کارآمد و مؤثر نیست.
‏انسان هیچ گاه نمی تواند زمان را به عقب برگرداند، فقط می تو اند خود را ازشر «افکار و تصورات حک شده در ذهن خود» خلا ص کند.
مثلا، دو نفر از شاگردان سابقم ،به مدت چندین ماه درامر تجارت بسیارموفق بودند. ناگهان ورق برگشت و همه چیز تغییر کرد.سعی کردیم این وضعیت را تجزیه و تحلیل کنیم.پس از مدتی تامل ، پی بردیم که آن دو به جای ا ین که به رحمت پروردگار برای رسیدن به موفقیت وخوشبختی امیدوارباشند،« ‏دو میمون خوش یمن خریده اند»‏و تمام نیک بختی خود را به آ ن دونسبت می دهند وبه یمن وجود آن ها امید دارند. به ا ن دو نفرگفتم: « ‏فهمیدم!. ‏شما به جای توکل به خدا، به میمون های خوش یمن توکل کرده اید. از اعتقاد به میمون خوش یمن اجتناب ورزید و قانون بخشایش را بخوانید.« زیرا انسان قدرت وتوانایی این را دارد که از پروردگار طلب بخشایش وخطاهایش راجبران کند.
‏آن دو مرد تصمیم گرفتند « ‏میمون ها» را در جایی رها کنند و د یگر ازاعتماد به آن ها دست بردارند. پس از آن،دوباره کار شان رونق گرفت. البته این بدان معنا نیست که هر چیز یا شی ء تزئینی خوش یمنی را دور اندازیم. ولی باید در ورای ا ن به یگانه قدرت بی همتای پروردگار اعتمادکنیم ، و همواره به آن معتقد باشیم که به جز قدرت خداوند، هیچ قدرتی وجود ندارد. و اعتقاد به آ ن اشیاء غیر از ا ین که به افراد احساس امید و انتظار ببخشد، کار د یگری نمی تواند بکند.
‏روزی بایکی از دوستانم که خیلی احساس ناامیدی و یأس می کرد،ازخیابانی می گذشتیم.ناگهان وی روی زمین نعل اسبی دید. بلافاصله آن رابرداشت. و از ا ین موضوع بسیار شاد و امیدوارشد. او معتقد بود ا ین نعل اسب برای او فرستاده شده تا امیدش را باز یابد. ‏مطمئنأ چیزی که در آ ن لحظه می تو انست درذهن هشیارش ثبت شود نعل اسب بود. امیدواری ها به یک باور و ا یمان تبدیل شد و در نهایت به یک نتیجه شگفت انگیز رسید.می خواهم برای شما شرح دهم که آن مردان فقط به میمون ها متکی بودند،در حالی که این یکی به قدرت نعل اسب معتقد بود.
‏من در مورد خودم نیز بگویم که خیلی طول کشید تا ا ن چه را که موجب نا امیدی ام می شد از ذهنم دورکنم. اگر ا ین اتفاق می افتاده به دنبالش یاس وناامیدی نیز می آ مد. بالاخره فهمیدم تنها راهی که می توانم ذهن نیمه هشیار خود را تغییر دهم این است که«هرگز دو قدرت درکنار هم وجود ندارند، بلکه فقط یک قدرت وجود دارد و آ ن هم قدرت خدا هست. بنابرا ین هیچ ناامیدی وجود ندارد و رسیدن به این شناخت به معنای یک خوشبختی نامنتظره است.»
‏ پس متوجه تغییری در خود شدم و شادی های غیرمنتظره به سویم آمدند.دوستی داشتم که می گفت هیچ چیز نمی توانداو را مجبورکندکه از زیر یک نردبان بگذرد.گفتم:« اگر از این کار می ترسی ،پس به وجود دو قدرت معتقدی؟ خیر و شر. حال آ ن که بایدبه یک قدرت اعتقاد داشته باشی. چون خدا یکی است وهیچ قدرت دیگری نمی تواند خلاف او عمل کند. مگر این که انسان خود، تصویری از شر ایجادکند. برای ا ین که نشان دهی به یکی بودن قدرت و آن هم قدرت خدا معتقدی و دیگرشری وجود ندارد، از زیر اولین نردبانی که به آن می رسی ، بگذر.»
‏پس از مدت کو تاهی به بانک رفت تا از جعبه ی امانت خود اشیاء قیمتی بردارد. سر راهش نردبانی قرار داشت که با ید از زیر آ ن عبور می کرد و به بانک می رفت. پس از چند لحظه احساس کرد که جرئت رد شدن از زیرنردبان را ندارد وبرگشت. به محض رسیدن به انتهای خیابان کلامم را به خاطر آورد وتصمیم گرفت باز گرددو از زیر نردبان بگذرد. رد شدن از زیرنردبان ‏برای اوکار بسیار خطیری بود. سال های سال نردبان ها او را در اسارت خود گرفته بودند. پس از ا ین که به بانک رسید ،به سوی نردبان گام برداشت ولی دیگر نردبان آن جا نبود همواره چنین است. اگر انسان بر آن شود که به همان کاری دست بزند که از آن می ترسد ،دیگر ناچار به انجام آن نخواهد بود. ا ین قانون «عدم مقاومت » است. بسیاری از مردم هنوز به اهمیت آ ن پی نبرده اند.

شخص بزرگی گفته است: «در شهامت سحر و نبوغ نهفته است. دلیرانه باشرا یط روبرو شوید تا ببیند اصلآ مشکلی درکار نبوده است زیرا همه ی سنگنی خودرا ازدست داده وبی وزن شده است.»
‏همان طور که دیدیم، به محض از بین رفتن ترس ،نردبان از سر راه آ ن زن برداشته شد. پس نیرو های غیبی همواره در حال کمک و یاری انسان هایند و ا ین خود اوست که «سرنخ را می کشد»؟ هر چندکه خود، آ ن را نمی داند.به دلیل وجود قدرت کلام ، هرچه بر زبان بیاورید همان را به خود جذب می کنید.
‏کسانی که همواره از بیماری یا مصیبت سخن می گویند در نها یت آ ن را به خودجذب خواهند کرد.
‏با وجود ا ین که مردم نیروی خارق العاده کلام را درک می کنند ولی باز هم نمی توانند مراقب گفتار خود باشند. مثلآ، دوستی دارم که در تماس تلفنی به من می گوید: «بیا برویم مثل قدیم هاگپ بزنیم و درد دلی کنیم.» منظور او از ا ین گپ زدن به کاربردن واژه های غیر سازنده ،مثل درد دل بی پولی ،وضعیت کاری خراب،شکست،بیماری وگله گذاری از روزگار بود.

‏من هم معمولا به او می گویم«: نه متشکرم. من به اندازه ی کافی از ا ین گپ ها زده ام ، برایم خیلی گران تمام می شوند. ولی حاضرم در موردخواسته هایمان و آ ن چه علاقه داریم صحبت کنیم ، نه درباره ی موضوعاتی که برایمان خوشایند نیست.» یک مثل قدیمی می گوید:«فقط به سه دلیل جرات کلام داشته باشید: به خاطر طلب سلامت ، ،برکت و سعادت.»
‏هرچه انسان درمورددیگران بگویددرمورد او خواهندگفت وهرچه رابرای دیگری بخواهدهمان را برای خود خواسته است.«نفرین» همیشه به گوینده بر می گردد.واگر کسی برای دیگری بدبختی بخواهد بی تردید همان را برای خود خواسته است واگر خواستار موفقیت دیگران بوده است ودر
طلب آ ن به آ ن هاکمک کند راه موفقیت را برای خودگشوده است.
جسم و بدن انسان با قدرت کلام ،تغییر و نیرو می یابد و بیماری را از ذهن هشیار دور میکند.
‏کسانی که به متا فیزیک یا نیروی ما بعدالطبیعه معتقدند، بر این با ورند که بیماری ریشه در ذهن انسان دارد و برای سلامت جسم نخست با ید«روح» را شفا داد. روح همان ذهن نیمه هشیار آدمی است که با ید از تفکر نادرست به دور باشد.در آیه ی بیست سوم زبور آمده است:«اوروح مرا باز می گرداند.»
یعنی ذهن نیمه هشیار یا روح باید با آرمان های درست برگردانده شود و«وصل عارفانه» یعنی ا تصال روح و معنو یت یا ا تصال ذهن نیمه هشیار با هشیاری برتر.
‏آن ها با ید با هم متصل شوند تا یکی شوند. اگر ذهن نیمه هشیار مالامال ازآرمان های درست باشد انسان به خدا می رسد. منظور این است که انسان در ا ین مقام ، با آ رمان های متعالی یکی شده است ، و ا ین است که انسان از خدا آ فریده شده و بر همه ی جهان تسلط یافته است و اگر بگوئیم بیماری و مصیبت ناشی ازسرپیچی از قانون محبت است درست گفته ایم. «به شما سفارش می کنم که به یکدیگر محبت کنید.» در بازی زنذگی ، محبت و طلب نیکی علیه هر بدی و نیرنگ پیروز می شود.
‏زنی را می شناسم که مدت زمانی طولانی به بیماری پوستی وخیمی دچار شده بود.پزشکان دیگر از درمان وی دست شسته بودند. وی هنرپیشه بود ومی ترسید مبادا ناچار باشد کار خود را ترک کند و راه د یگری نیز برای حمایت از خودنداشت. او در یکی از نمایشنامه ها، نقش خودرا بسیار عالی بازی کرد و در پا یان نمایشنامه همه ی تماشاحیان او را تشویق کردند. در آ ن شب اوبسیار
شاد و سرحال بود، ولی روز بعد، برگه اخراج او را به دستش دادند.مردی از بازیگران،به خاطر آن شب به او حسادت ورزیده وزمینه ی اخراج اورا فراهم کرده بود.احساس ناراحت وشکست در سراسر وجودش رخنه کرد.
با صدای بلندگفت: «خدایا نگذار از آ ن مرد کینه ای بردلم بماند» آ ن شب در سکوت دست به دعا برداشت و تا صبح به راز و نیاز ادامه داد.سپس گفت:
«پس از لحظه ای احساس آ رامش کردم. انگار با همه ی دنیا درصلح و آ رامش بودم. دو شب دیگر پشت سرهم این کار را انجام دادم و روز سرم دریافتم که ناراحتی وجودم کاملأ برطرف شده است.»
‏این زن با طلب محبت و خیرخواهی ، قانون محبت را اجرا کرد، و ناراحتی را که به سبب نفرت در ذهن نیمه هشیارش وجود داشت از بین برد.
انتقاد پیوسته نوعی مشکل روانی است که کم کم منجر به بیماری رماتیسم می شود. زیرا احساس بد بینی و ناسازگاری و عدم توافق ، خون رامسموم می کند و در مفاصل رسوب می نشاند.
‏حسادت ، ترس ء نفرت وکینه موجب رشدکاذب می شود. به طورکلی،هر مرضی از ذهن نا آرام نشأت می گیرد. روزی درکلاسم گفتم: «بهتر است ازکسی نپرسیم مشکلت چیست بلکه باید از او بپرسیم چه کسی برای تو مشکل ایجادکرده است.» عدم گذثست و بخشیدن کسی موجب مرض می شود منشأتصلب شرایین یا کار کردن کبد وکم شدن قوه ی بینایی و بسیاری از امراض دیگر نیز همین گونه است.
‏روزی به دیدن خانمی رفتم که از خوردن صدف مسموم شده بود. به او گفتم: «صدف به تو صدمنه نرسانده است. توضیح بده که چه ا تفاقی افتاده است؟گفت: «نوزده نفر بودند.» او با نوزده نفر به جر و بحث پرداخته بود وآ ن قدراوضاعش به هم ریخت که صدف ناسالم را به خود جذب کرده بود.
هر ناهماهنگی و عدم تعادل بیرونی، نمایانگر برهم ریختگی باطنی یا درونی است.
‏تنها دشمنان انسان در درون خود او هستند؟ شخصیت هر فرد آخرین دشمنی است که باید بر آن غلبه کنیم ، زیرا وجود سیاره ی او در عشق نهفته است. پیام مسیح این بود: « ‏بر زمین صلح و آرامش و بر انسان هاخوبی باد.»
بنابراین، انسان دانا می کوشد تا با یاری دیگری خود را به کمال برساند.کاراو فقط در ارتباط با خویش است؟ خیرخواهی و طلب نیکی و برکت برای دیگران.وشگفت آور اینکه اگر کسی این گونه باشد،
دیگر قدرت آزارزساندن به دیگری را ندارد.
‏مثلآ، مردی که فروشنده ی ماشین آلات بود نزد من آمد و از من خواست تا برای او دعاکنم درکارش موفق شود. او رقیبی داشت که مدعی شده بودجنس بهتری می فروشد و ا ین امر فرد یاد شده را ترسانده بودکه مبادا درکار خودشکست بخورد. به اوگفتم: « قبل از انجام هرکاری باید ترس و واهمه
را کناربگذاری ومطمئن باشی که آرمان الهی فراترازاین شرا یط نمایان می شود.یعنی ،آن دستگاه
توسط آن شخص خاص و به آن فرد خاص فروخته خواهد شد.»و نیز افزودم: «حتی یک فکر منفی یاکوچک ترین نفرتی نسبت به او در ذهن خود نداشته باش!. تمام روز برایش طلب مغفرت کن و بپذیرکه اگرخواست خدا نباشد، هرگز تو وسیله ای را نمی فروشی.» پس او بدون واهمه به
عبادتگاه رفت و برای او دعا کرد. پس از مدتی گفت: «خیلی عجیب بود.یکی از دستگاه های آن
آن رقیب از کار افتاده وخودش به راحتی دستگاهش را فروخت» ‏ولی من به شما می گو یم به دشمنان خود محبت کنید و برای نفرین کنندگان خود نیز طلب مغفرت نمایید و به آنان که به شما بدی می کنند احسان کنید و برای هرکس که به شما دشنام میدهد، دعای خیر کنید.»
‏خیرخواهی و طلب نیکی،هاله ی بزرگی از حمایت را به وجود می آورد.
هیچ سلاحی در مقابل او اثر نخواهد داشت.به عبارتی ،محبت ودعای خیر ،دشمنان درون را از بین می برد ودرنتیجه دشمن بیرونی نیز وجود نخواهد داشت.
برای کسی که خیر ونیکی برای دیگران می خواهد،آرامش وسلامتی روی زمین همواره با اوست.
صفحه 37
azam 24 هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۹ آبان ۱۳۹۰, ۱۰:۴۵ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
azam 24 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +8 امتیاز     
پیش فرض

قانون عدم مقاومت
روی زمین چیزی وجود ندارد که بتواند در مقابل شخصی که هیچ گاه مقاومت می کند بایستد.
چینی ها معتقدند که آب نیرومند ترین عنصر است ،زیرا مقاومت نمی کند.آب می تواند سخره هارا بشکافد وهرچیزی را که سر راهش قرار دارد ببرد.
عیسی مسیح گفت:«در برابر شر مقاومت نکنید.»زیرا او معتقد بود که در واقع شری وجود ندارد .شر از افکار منفی وپوچ انسان به وجود می آید واز دوگانگی اعتقاد انسان به خیر وشر به جای اعتقاد به وحدانیت ،یعنی قدرت خدا نشأت می گیرد.
این حکایت را شنیده ایم که آدم وحوا از درختی خوردند که نامش درخت «وهم»بود؛یعنی به جای یک قدرت؛خدا،دوقدرت ،دوقدرت خیر وشر ،را دیدند ودچار توهم شدند.
بنابراین ،شر قانون غلطی لست که انسان آن را از طریق «سایکوما»یا روح خفته برای خود به وجود آورده است.روح خفته یعنی روح انسان با اعتقادات کهن خود(اعتقاد به بیماری،مصیبت،و...)هیپنوتیزم شده وبه خواب رفته است .واین خواب روح یعنی تفکر نفسانی که در نتیجه ی ترس او در امورش بازتاب پیدا می کند.
انسان بیمار،بیماری وانسان فقیر ،تنگدستی وفقر،وانسان دولتمند،ثروت را در ذهن خود تصور کرده اند.
اغلب مردم فکر می کنند که چرا نوزادان با این که حتی معنی بیماری را نمی دانند،بیمار می شوند؟من پاسخ می دهم آن ها نسبت به تفکر دیگران حساس وآسیب پذیرند؛ودر واقع تفکر والدین خودرا نمایش می دهند.
روزی شنیدم که یک استاد ماوراءالطبیعه گفت:اگر شما خود اداره ی ذهنتان را در دست نگیرید،کسی دیگر هدایت آن را بر عهده می گیرد.
اغلب مادران از ترس این کودکانشان بیمار شوند،مرتبآاوضاع کودک را زیر نظر می گیرند تا به بروز بیماری پی ببرند وبا همین کار ،ناخوداگاه بیماری ها وبلاها را به سوی فرزندانشان سوق می دهند.
روزی شخصی از یک مادر پرسید آیا فرزندتان سرخک گرفته است؟واو پاسخ داد:«هنوز خیر!»این جواب به این معنی است که وی در انتظار بیماری کودک واز این رو در حال آماده کردن خود برای ابتلای کودکش به سرخک است.انسانی که روی افکار درست تمرکز وفقط دعای خیر را بدرقه راه منفی دیگران قرار گیرد.او در حقیقت فقط می تواند افکار نیک را جذب کند،زیرا از خود او نیز فقط افکار نیک نشأت می گیرد.
مقاومت ،جنهم است زیرا وضعیتی است که انسان در آن عذاب می کشد.
روزی یک استاد ماوراءالطبیعه دستور العمل زیبایی را برای آشنایی وغلبه بر ترفند های بازی زندگی به من داد وآن عبارت بود از انتهای درجه ی عدم مقاومت وکلامش را این گونه ادامه داد که:«روزی نوزادان را غسل تعمید می دادم؛آنان اسامی متعددی داشتند ولی حالا دیگر آن ها را تعمید نمی دهم بلکه رخدادها را تعمید می دهم.اسامی رخدادها دیگر متنوع نیستندبلکه به همه ی آن ها فقط یک نام می دهم.اگر با شکستی برخورد کنم آن را به نام پدر،پسر وروح القدس به موفقیت تبدیل می کنم.»
با این دید،قانون بزرگ تبدیل را می بینیم که بر پایه های اصل مقاومت استوار است.یعنی با قدرت کلام می توان هر شکستی را به موفقیت تبدیل کرد.
مثلآخانمی که به مقداری پول نیاز داشت واز قانون معنوی فزونی نعمت مطلع بود با کسی برخورد داشت که احساس فقر بسیاری می کرد ومرتبآاز فقر وتنگدستی صحبت می کرد.این خانم اورا دوست نداشت،واورا در نزد خود سرزنش می کرد زیرا وی را سبب شکست خود می دانست .زن می دانست که برای طلب نعمت وبرکت باید یقین داشته باشد که آن چه را طلبیده به دست آورده است وباید خودرا توانگر تصور کنی تا توانگری در انسان تجلی کند.
‏روزی متوجه شدکه در مقابل ا ین وصعیت مقاومت می کند و دو قدرمت را به جای یک قدر ت می بیند. پس برای مرد دعای خیرکرد و برای او برکت طلبید و نام آن را «موفقیت»‏گذاشت وتأکید کرد :«جز خدا قدرتی وجود ندارد پس او برای سعادت وخوشبختی من است وبه نظر نمی رسد که خلاف آن باشد.» ‏پس ا ز مد تی این زن از طریق او با خانم د یگری آشنا شد که برای انجام کاری ،به وی چندین هزار دلار داد ومدتی بعد ،آن مرد به شهری دیگر رفت واز زندگی زن خارج شد. . این عبارت را پیوسته تکرارکنید: « هر انسانی حلقه طلایی است در زنجیر خیر و صلا حمن» زیرا همه ی انسان ها تجلی خدایند و منتظرند تا مجالی یابند که در طرح الهی رندگی ما، خدمت کنند.

برای دشمنان خود دعای خیرکنید، تا آن ها را برای خود بی ضرر و خلع سلاح، و تیرهای او را به برکت و نعمت تبدیل کنید.

‏این قانون علاوه بر افراد ، ‏در مورد ملت ها و مردم کشورهای مختلف نیز صادق است. برای یکایک آنان دعای خیرکنید تا از ایشان رهایی یابید قدرت آزار را از دیگران بگیرید.

‏انسان از طریق درک معنویت می تواند به عقاید درست در مورد عدم مقاومت پی ببرد. شاگردانم اغلب می گویندکه نمی خواهیم زیر پا لگد مال شویم. به آن ها می گویم: «اگر قانون عدم مقاومت را با درک وشناخت نسبت به آن به کار ببرند،هرگز پا یمال نمی شوند ‏مثلا، روزی بی صبرانه منتظر یک تماس تلفنی مهم بودم. نسبت به هر تماسی تلفنی که از بیرون به من می شد مقاومت می کردم وخودم نیز تماسی نمی گرفتم تابا تلفن موردانتظارم همزمان ‏نشود.به جای ا ین که بگویم«آرمان های الهی هرگز با هم تداخل نمی یابند تماس تلفنی من به موقع انجام خواهدگرفت.» و به جای سپردن آن به قدرت نا متناهی خداوند ،خود آن را به دست گرفتم وعصبی ومضطرب نشستم.پس ازگذشت یک،ساعت کسی به من زنگ نزد. تا ا ین که چشمم به گوشی تلفن افتادو د یدم در تمام این مدت گوشی تلفن سر جایش نبوده واز طرف مخابرات قطع شده است. حال آن که متوجه شدم با اضطراب و نگرانی خوددر مورد تداخل تماس ها،خودم سبب قطع تلفن شده ام،ابتدا با خود فکرکردم حتمآ خیر و صلاحی در آ ن بوده است و آن را به فال نیک گرفتم و ا ین وضعیت را «موفقیت »خواندم و تاکیدکردم «محال است تماسی را که حق الهی من است ازدست داده باشم ، زیرا من در حمایت لطف الهی هستم نه در لوای قانون». ‏سپس یکی از دوستانم را به سرعت به نزد یک ترین خواربارفروشی فرستادم تا به شرکت تلفن خبر دهد که آن را وصل کنند. خواربارفروشی شلوغ بوده ولی فروشند ه مشتری های خود را به سرعت راه انداخته و خود برای انجام آن دست به کار شده بود.
‏پس از مدت کوتاهی تلفن وصل شد وپس از دو دقیقه تمای تلفنی بسیار مهم بلافاصله پس از آن، همان تماس تلفنی که منتظرش بودم با من برقرار شد.
پس از این که دریا دریا از تلاطم ایستاد،کشتی های نجات فرا می زسند.

مادام که آدمی در برابر وضعیتی مقاومت کند،آن را به سوی خودش جذب می کند ولی اگرسعی کند از شرایط و وضعیتی بگریزد همواره در آن شرا یط قرارخواهد گرفت وبه کجا برود در همان شرایط زندگی خواهد کرد.
صفحه 41

azam 24 هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۳ آبان ۱۳۹۰, ۱۰:۴۹ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
azam 24 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +8 امتیاز     
پیش فرض

‏روزی جمله ی قبلی را به خانمی گفتم. در پاسخ گفت: ‏«واقعا همین طوراست من درخانه ی پدریم ناراحت بودم، زیرا مادرم واقعا ایرادگیروسلطه جوبود. از این رو زود ازدواج کردم، ولی درواقع با مادرم ازدواج کردم. زیراشوهرم عینا مثل مادرم است و من دوباره با همان شرایط زندگیم را ادامه می دهم.
پس در مقابل نیروی مخالف خودهرگز مقاومت نکن
‏منظور این است که وضعیت مخالف، خودسبب خیراست در مقابل آن مقاومت نکن تا وزن وسنگینی خودرا ازدست بدهد وخنثی شود. این جمله را مرتبآ تکرارکنید:هیچ یک از این ها برای من مؤثر واقع نمی شود و تکانم نمی دهند.

هروضعیت و شرایط نامتعادل،درون نامتعادل و ناهماهنگ انسان را نشان می دهد. اگر درون انسان در برابروضعیت نامتعادل و ناهماهنگ درحال جنگ و مقا ومت نباشد، آن وضعیت برای همیشه اصلاح می شود.
‏ پس به این نتیجه می رسیم که کار آدمی همواره با خویشتن است.

‏گاهی خانم ها به من می گویند: «دعاکن تا شوهرم یا برادرم تغییرکند.» من به آ ن ها می گویم: نه ، دعا می کنم خودت تغییر کنی. زیراوقتی خودت تغییرمی کنی ، آن ها نیز تغییر می کند»
‏یکی از شاگردا نم عادت به دروغگویی داشت. به اوگفتم: «روش ‏نادرستی است وموجب می شود که دیگران نیز به تو دروغ بگویند.»گفت:« مهم نیست زیرا من بدون دروغ نمی توانم زندگی کنم.»
روزی تلفنی با مردی صحبت می کرد که واقعآعاشق او شده بود.به من گفت:«به او اعتماد ندارم زیرا می دانم که به من دروغ می گوید.»گفتم:«خوب خودت هم دروغ می گویی پس دیگران هم باید به تو دروغ بگویند وحتمآاین شخص کسی است که می خواهی از او راست بشنوی.»پس از مدتی اورا دیدم.گفت:«دیگر دروغ نمی گویم وآن عادت را در زندگی خود ترک کرده ام.»پرسیدم :«چه چیزی باعث شد ؟»گفت:«با کسی زندگی کردم که بیش از خودم دروغ گفت.»

خیلی موارد پیش می آ یدکه انسان بادیدن معایب اخلاقی خود در دیگران، سعی در ترک آنها می کند.
‏ زندگی هم انند یک آ ینه است و ما در دیگران، بازتاب چهره‏ ی خودمان را می بینیم.


‏زندگی با افکارگذشته،روشی بسیار نادرست است و درواقع خلاف قانون معنویت است. عیسی مسیح گفت: «‏این لحظه، زمان مطلوب و مناسب است. امروز،روز نجات است.»
‏«زن لوط به عقب نگریست و به ستونی از نمک تبدیل شد.»
گذشته و آینده، زمان حال را به سرقت می برند انسان بایدگذ شته را بااحترام یادکند ولی اگر اورا درچنگال خویش گرفته است ،آ ن را به فراموشی سپارد. آ ینده را نیز باا ین اطمینان که برای او خیر و برکت وبه دنبالش شادی های بسیار به ارمغان می آورد، نیک بنگرد ولی کاملآ در زمان حال. زندگی کند.
‏زنی پیش من آمد و با ناراحتی گفت که پولی برای خرید هدایای عیدندارد.گفت: «سال گدشته وضع مالیم خیلی فرق داشت. پول بسیاری داشتم ‏به دوستان و فامیل هدایای گران قیمتی دادم ولی امسال اصلا پول ندارم. »
‏گفتم:«تا زمانی که گله وشکایت و درگذشته زندگی کنی ،نا ممکن است که بتوانی صاحب پول فراوان شوی.کاملا در حال زندگی کن و آ ماده باش تاهدا یای عید رابدهی.گودال ها یت را حفرکن! پول هم به موقع خواهد آمد.
‏هیجان زده گفت: «فهمیدم» مقداری نوار روبان وکاغذ کادو می خرم»به اوگفتم:«همین کار را بکن، هدایا می آیند و روی کاغذکادوها قرارمی گیرند.»
‏انجام این کار بی پروایی در یافتن فرج و ا یمان و اعتقاد را به خدا را نشان می داد،ولی ذهن استدلالی می گفت: ‏«ازکجا معلوم که پول به دست بیاوری آن اندک پول باقی مانده را خرج ‏نکن.»
‏زن نوارهاوکاغذهای کادو را خرید و چند روز قبل ازکریسمس چندصددلاربه عنوان عیدی گرفت. خریدن نوارها وکاغذکادو در ذهن نیمه هشیار اوامیدو انتظار قطعی به وجود آورده بود و راه را برای رسیدن به هدفش گشوده بود. او طبق میل خود و در زمان مناسب هدایا را خرید وکادوپیچی کرد. انسان باید در لحظه ی حال زندگی کند. «پس به این روز به دیده ی نیک ‏بنگر. این ادای احترام به سحرگاهان است.»
‏انسان با ید همواره از لحاظ معنوی هشیار و همواره در انتظار رهنمودهای خویش باشد، تااز هر فرصتی برای به دست آوردن آ ن ها استفاده کند.
‏روزی مرتبآ می گفتم:«ای روح نامتناهی، مگذار چیزی از نظرم پنهان بماندیا فرصتی را ازدست بدهم». همان روز عصری مطلبی مهم به من گفته شد.
‏بهترین و لازم ترین کار این است که روز خود را باکلام درست شروع کنیم. مثل این عبارت:

تو امروز پیشرفت خواهی کرد، زیراامروز روز رسیدن به کمال هست. و من برای چنین روزی خدارا شکر می کنم.امروز معجزه هایی پشت سرهم برایت خواهند آمد ،وعجایب لحظه ای باز نمی ایستند.
‏این کاررا برای خود به یک عادت تبدیل کنید تا معجزه ها وشگفتی های بسیاری را در زندگی خود مشاهده کنید. یک روز صبح کتابی بردا شتم و صفحه ای از آ ن راگشودم. در آن چنین خو اندم: « آ ن چه پیش رویت است با شگفتی بنگر !احساس کردم که این پیام امروز است پس بارها وبارهاتکرارش کردم. »به آن چه پیش رویت است با شگفتی بنگر!»
‏نزد یک ظهر پولی هنگفت که برای کار خاصی لازم داشتم به دستم رسید.
‏در یکی از فصول بعدی ا ین کتاب ، عبارت تاکیدی را که بیش از همه مؤثر است ،به شما خوا هم گفت. هرچند هرگزنباید جمله تاکیدی خاصی را به کاربریم، مگر این که طبق ذوق و سلیقه خود آن را مناسب بیابیم. معمولا باید درعبارا ت تأکیدی تغییراتی به وجود آورد تا مطابق با سلیقه های مختلف جالب به نظر بیا یند. مثلآ، تکرار جمله ی زیر برای بسیاری ازافراد موفقیت آورده است.
من کاری عالی دارم،که با روشی عالی!وخدمتی عالی برای پاداشی عالی آن را انجام می دهم.

‏من جمله ی اول را به یکی از شاگردانم دادم و او خود، جمله ی دوم رااضافه کرد. جمله ای بسیار عالی شد. زیرا برای خدمت عالی همیشه باید پاداش عالی وجود داشته باشد و ضمنآ موزون بودن آن نیز بسیار مؤثر خواهد بود،زیرادر ذهن نیمه هشیارنقش می بندد و بر او اثر می گذارد.
‏شاگردم مرتبآ از را در هر جایی و در هر زمانی تکرار می کرد. اوپس ازمدتی کوتاه درکاری بسیار عالی با روشی عالی با خدمتی عالی برای دریافت پاداشی عالی پیداکرد.
‏شاگرد دیگریکه بازرگان بود ازهمین جمله استفاده کرد ولی به جای کلمه«کار»،«تجارت» گذاشته بود.

من تجارتی دارم عالی، با روشی عالی و خدمتی عالی برای پاداشی عالی!

‏باوجوداین که مدت زیادی تجارتش از رونق افتاده بود، همان روز بعدازظهریک معامله ی چهل و یک هزار دلاری انجام داد. در انتخاب کلمات بایدبسیار دقت کنیدتا همه ی آن هادرست و دقیق انتخاب شوند و همه ی جو انب درنظر گرفته شوند.
‏خانمی را می شناختم که نیاز مالی شدیدی داشت. دست به دعا برمی داشت و طلبِ کارمی کرد وکارهای متعددی پیدا میکرد ولی در قبال آ ن ها پولی نمی گرفت.سپس به این نتیجه رسیدکه باید این جمله ی «با خدمتی عالی برای دریافت پاداشی عالی»را به آ ن اضافه کند.
‏ا ین حق الهی انسان هاست که ثروت داشته باشند و این خوا ست خداست که انبارهایشان پر ،زندگی شان مملو از نعمت های گوناگون باشد. هرگاه که انسان فقر وتنگدستی را از زندگی خود دورکند به عصر طلایی حیات خود پای نهاده و به هر خواسته ی درست خود می رسد.
صفحه 46


azam 24 هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
|اسکاول, |تایپ, اثر, اسکاول, تایپ, شین, چهار

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
جملات الهام بخش فلورانس اسکاول شین ! ستاره ملک شعر و ادبیات 19 ۲۷ فروردين ۱۳۹۱ ۰۹:۱۰ قبل از ظهر
چند داستان چهار و پنج قسمتی قشنگ (تایپ) حاجی بلا کتابهای کامل شده ایرانی 31 ۲۲ اسفند ۱۳۸۹ ۰۷:۱۵ بعد از ظهر
ماجرای زنی که چهار مرتبه توسط چهار شوهرش فروخته شد آنیتا اجتماعی 6 ۱۹ فروردين ۱۳۸۹ ۰۱:۳۶ قبل از ظهر
بهترین وسریعترین رمان تایپ شده یا درحال تایپ؟(اعلام نتایج) sama33 نظرسنجی 50 ۱۰ اسفند ۱۳۸۸ ۰۵:۵۸ بعد از ظهر
زنی با چهار پا ! aidaa اخبار و مطالب مفید روز 5 ۱۴ مرداد ۱۳۸۸ ۱۰:۱۰ بعد از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان