| |||
| | #31 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۸
نوشته ها: 4,029
(View Stats)
تشکرها: 35,630
تشکر شده 37,886 بار در 3,884 پست
کتاب مورد علاقه : روانشناسی حالت من : | پست مفید : +4 امتیاز هدایت رهنمود انسان از طرف خداوند همواره پیش روی او قرار دارد.زنی بسیار گرفتار بود واز وضعیت بد خود عذاب می کشید.با خود اندیشید :«آیا دوباره وضعیت من سر وسامان خواهد گرفت وافق روشن خواهد شد؟» خدمتکارش که نزدیک که نزدیک اوایستاده بود در این مورد حکایتی تعریف کرد،ولی زن چندان نگران بودکه نمی توانست به سخنان خدمتکار توجه کند.ولی سعی کرد با صبر وحوصله به آن گوش فرا دهد.خدمتکار گفت:«روزگاری در هتلی کار می کردم که باغبان بسیار مهربانی داشت وحکایات جالبی برای من تعریف می کرد.سه روز پشت سرهم باران بارید.از او پرسیدم :«آیا هوا دوباره روشن خواهد شد؟»پاسخ داد:«پناه بر خدا،مگر همیشه روشن نمی شود؟» زن تعجب کرد.این جمله دقیقا پاسخ سئوال خودش بود .پس در کمال خضوع گفت:«خداراشکر که همیشه از نو روشن می شود»چندی بعد مشکل او نیز بر طرف شد. جملات تاکیدی این جان لایتناهی ،به من خرد وفرزانگی عطا کن تا از تمام فرصت هایم به بهترین استفاده ها را بکنم واز کوچکترین امکانات خود غافل نمانم.####### من همواره در پرتو وحی والهام خدایم؛پس می دانم چه کاری باید یکنم واز چه رهنمودهای شهودیم پیروی می کنم.####### فرشته تقدیر من پیشاپیش می رود ومن دنبال او راه را نشانم دهد.####### همه ی قدرت ها به من داده شدتاصبور وفروتن باشم. ####### از آن جا که همیشه مشتاقم آخرین نفر باشم،اول از همه خواهم بود. ####### اکنون اراده ی خود را برای تو در محراب می گذارم تا فدای اراده ی تو شود.فقط اراده ی تو،نه اراده ی من!فقط راه تو ،نه راه من!زمان موعد تو،نه زمان موعد من. ####### من این طور طلبیده ام که «بی درنگ» انجام می گیرد. ####### درملکوت ،هیچ رازی وجود ندارد.هر آن چه باید بدانم هم اکنون در پرتوی الهی بر من فاش می شود. ####### من وسیله ای هستم کامل وتسلیم امر خدا تا مشیت الهی خودرا از طریق من برقرار سازد.وهم اکنون طرح کامل او برای من آشکار می گردد. ####### حمایت من در پرتو نور خداوند هستم،که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن نفوذ کند.جملات تاکیدی ####### من در نور خداوند قدم بر می دارم واهریمنان ترس،به فنا ناپذیری وفقدان خود بر می گردند. هیچ چیز مانع از خیر وصلاح من نمی شود. ####### حافظه در ذهن ،از بین رفتن حافظه وجود ندارد.پس هرچه را که باید به یاد بیاورم ،به یاد می آورم وهرچه را که مصلحتم نیست ،فراموش می کنم.جملات تاکیدی ####### صفحه 149 خاموش باش وگوش فراده! هنگام دعا،آن قدربا خدا حرف می زنیم که نمی توانیم پاسخ «او»را بشنویم. خاموش بودن را بیاموزیم تا بشنویم. تا زمانی که ندای «او»را نشنیده ایم،به ارتباط کامل با «او»نرسیده ایم. هر روز به سوی تو می آیم چهار اثر ...فلورانس اسکاول شین هرلحظه خدارا سپاس رها شدن از مشکل گروه بانوان نیکو کاری مجازی التماس دعا برای همه ی بیماران و گرفتاران................ | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | AR6AR6, Bavar, farnaz58, hiva, honey_x, Mina, pegah.a, Sokout_shab, ~jOojoO.tAlA~, خانم فسقلی, ساحلي, سمن ناز, پاسارگارد, پروانه!, یگانه |
| | #32 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۸
نوشته ها: 4,029
(View Stats)
تشکرها: 35,630
تشکر شده 37,886 بار در 3,884 پست
کتاب مورد علاقه : روانشناسی حالت من : | پست مفید : +4 امتیاز طرح الهی هر انسانی یک طرح الهی دارد. همان طورکه تصویر کامل درخت بلوط در دانه ی آن وجود دارد الگوی الهی حیات انسان نیز در هشیاری برتر اونقش دارد. در طرح الهی محدودیت وجود ندارد و همه چیز کامل است ، پس سلامت کامل ، ثروت کامل ، محبت کامل و بیان کامل نفس را دارا است. زنی به آپارتمانی نو اسباب کشی کرد و بلافاصله پس از چیدن اثاثیه اش به دلش افتادکه درگوشه ای از آن خانه، یک گنجه ی چینی بگذارد. پس از مدت کوتاهی ،هنگام گذر از جلوی یک عتیقه فروشی یک گنجه ی چینی زیبا دید. ارتفاع گنجه دومترونیم بود و نقوش زیبایی روی آ ن حکاکی شده بود. واردمغازه شد و قیمت ا ن را پرسید. فروشنده گفت: «قیمت گنجه هزار دلار است.ولی خانمی که آن را این جا امانت گذاشته است حاضر است به قیمت کمتری بفروشد.»سپس پرسید:«شما چقدربرای این گنجه می پردازید؟»زن با خود فکر کرد وگفت :«دویست دلار».فروشنده جواب داد :«اگر آن خانم به این قیمت راضی شد، به شما خبر می دهم .» زن نمی خواست سرکسی را کلاه بگذارد یا ا ین که صاحب چیزی شودکه حق الهی او نبود. پس در راه بازگشت به خانه» با خود تکرار کرد: «اگر این گنجه حق الهی من باشد صاحب آن خواهم شد وگرنه آن را از دست می دهم.» آن روز برفی بود و همان طور که با پای خود سعی می کرد برف ها را کنار بزند تا راهی به سوی آپارتمانش بازکند ا ین جملات را تکرار می کرد. پس از چند روز فروشنده به او خبر داد: «این خانم گنجه را به قیمت دویست دلار می فروشد.» برای هر تقاضایی ، عرضه ای وجود دارد. حال ممکن است ا ین تقاضا یک گنجه ی چینی باشد یا میلیون ها دلار پول. «و پیش از ا ن که مرا بخوانند، پاسخ خواهم داد .» ولی تا آن گنجه ی چینی یا میلیون ها دلار «خواست خدا» نباشد، مایه ی خیر و ،برکت نخواهد بود. «اگر خداوند خانه ای را بنا نکند، بنایان آن زحمت بیهوده می کشند.» جملات تاکیدی از هر چه که درمشیت الهی زندگیم قرار نگرفته صرفنظر می کنم تا طرح الهی زندگی ام هم اکنون آشکار شود. ###### حق الهی من نمی تواند از من گرفته شود. ###### خواست خدا برای من در حد کمال و پایدار است. ###### من راه معجزه آمیز شهود را در پیش می گیرم و در پرتو حق ، خود را در زمین موعودم می بابم. ###### اکنون جسم و ذهن و امورم همنواخت با الگوی الهی درونم شکل گرفته اند . ###### جز خدا قدرت دیگری وجود ندارد و ا ین قدرت در باطنم نهفته است. پس جز خواست خدا خواست دیگری وجود ندارد و این هم اکنون آ شکار می شود. ###### خدا را شکر که هم اکنون هرچه را که آرزوهای درستم را برآ ورده می کند، از پروردگار می ستانم. ###### هم اکنون طرح الهی زندگیم آ شکار می شود تا به جاپی بروم که جزمن کسی نتوانداز را هی کند و کارهای انجام دهم که جز من کسی قادریه انحام آن ها نباشد. ###### من برای اجرای طرح الهی زنذگی خود کاملآ توانا و مجهزم. ###### حال به یاری لطف الهی همه ی درها برای شادمانی های غیرمنتظر باز می شوند، و خداوند در اجرای طرح الهی زندگی ام درنگ نمی کند. ###### سلامت اگر انسان موزون و شادمان باشد، سلامت نیز از آن او خو اهد بود. هر مرضی ناشی ازگناه یا تخطی از قانون معنویت سرچشمه می گیرد. عیسی مسیح برای شفای کسی که فلج بود به اوگفت: «فرزندم ، مطمئن باش که گناهانت آمرز یده شده اند. »خشم و نفرت، بدخواهی و تنفر و ترس سلول های بدن را تجزیه و خون را مسموم می کند. تصادفات،کهولت و حتی خود مرگ ناشی از تصاویر غلط ذهنی است. اگر انسان خود را چنان ببیندکه خدا او را می بیند موجودی تابناک ،بی تولد وبی مرگ وبدون محدودیت زمان می شود. زیرا «خدا انسان را به سیمای خود و شبیه خود آفریده است.» جملات تاکیدی من خستگی را منکر می شوم ، زیرا از هیچ چیز خسته نمی شوم. ###### در ملکوت سعادت جاو دانه و شگفتی های بسیار و شادمانی های اعجاب انگیز زندگی می کنم. ###### بدن من نور است؛بدون زمان خستگی ناپذیر ،بی تولد وبی مرگ. ###### زمان و مکان دیگر وجود ندارند!. ###### من بی تولد و بی مرگ و در شگفتی زندگی می کنم و با آن یگانه ام ! ###### تو درمن این گونه هستی؛شادمانی ابدی جوانی ابدی دولت ابدی سلامت ابدی محبت ابدی حیات ادی ###### هم اکنون نور خدا در یکایک سلول های بدنم جاری می شود. ###### من برای سلامت ابدی سپاسگزارم. ###### دیدگان (بینایی) جملات تأکیدی ###### به روشنی می بینم که مانعی بر سر راهم نیست وبه خواسته وآرزوی دلم رسیده ام. ###### من بصیرت و دیدگان نافذ جان دارم و آن طرف موانع ظاهری و وقوع معجزه را به وضوح می بینم. ###### برای بینایی کامل خود تشکر می کنم و در همه جا خدا را می بینم و در هر وضعیتی جز خوبی و نیکویی چیزی نمی بینم. ###### من دیدگانی شفاف و نافذ جان دارم و به بالا و پایین و اطراف خود نگاه می کنم ، زیرا مصلحت من از شمال ، جنوب ، شرق و غرب به سویم می آ ید. ###### دیدگانم همان دیدگان خدا وکاملا منحصربه فرد است. تابان از نورخداکه بر راهم می تابد. به روشنی می بینم که مانعی سر راهم نیست و فقط فرشتگان ناجی و برکت های بی پایان قرار دارند. ###### کم خونی جمله ی تاکیدی ###### گوش ###### جملات تاکیدی###### من به وضوح صدای وحی و شهود را می شنوم و بی درنگ از آن پیروی می کنم. من به روشنی مژده های خوش شادمانی را می شنوم. ###### روماتیسم ###### جمله ی تاکیدی ###### رشدهای کاذب ###### جملات تأکیدی ###### اکنو ن هر فکرکاذب که در هشیاریم نقش بسته ، محو می شود. نور الهی بر همه ی سلول های بدنم می تابد و برای سلامت کامل و شادمانی که هم اکنون آشکار است سپاسگزارم. ###### امراض قلبی ###### جملات تاکیدی ###### دل من شاد و بی باک و آ کنده از محبت است. ###### نور خدا بر سلول های تنم می تابد و برای سلامتی خود سپاسگزارم.###### صفحه 157 | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | AR6AR6, Bavar, daneshmand, farnaz58, hiva, honey_x, Mina, pegah.a, Sokout_shab, ~jOojoO.tAlA~, خانم فسقلی, ساحلي, سمن ناز, پاسارگارد, پروانه!, یگانه |
| | #33 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۸
نوشته ها: 4,029
(View Stats)
تشکرها: 35,630
تشکر شده 37,886 بار در 3,884 پست
کتاب مورد علاقه : روانشناسی حالت من : | پست مفید : +4 امتیاز عناصر انسان کامل آفریده شده و اشرف همه ی مخلوقات است. به انسان قدرت داده شده که بادها و دریاها را آرام و سیل ها را متوقف کند و در صورت نیاز به باران، آ ن را بباراند. قبیله ای از سرخ پوستان آمریکا که در صحرایی خشک زندگی می کنند، برای بارش باران فقط دعامی کنند و به قدرت آن اعتقاد دارند. آ ن ها برای بارش باران، زقص مذهبی دارندکه در حال رقص به نیایش خداوند می پردازند، ولی به هیچ رئیس قبیله ای که ترس دردلش باشد اجازه ی شرکت در این مراسم را نمی دهند و همه ی افراد شرکت کننده در ا ین مراسم، با ید قبل از مراسم شهامت خود را نشان دهد. خانمی که ا ین مراسم را دیده بود تعریف کردکه با وجود آبی بودن آسمان و آفتابی بودن آ ن، بارانی سیل آ سا بر زمین آمد. آتش جمله ی تاکیدی آتش دوست انسان است و همواره در جای درست خود قرار دارد. و در حال انجام کار خود است. ####### خشکسالی جمله ی تاکیدی در ذهن الهی ، خشکسالی وجود ندارد. من برای بارش باران کافی، خدا را شکر می کنم و به رو شنی می بینم که هم اکنون بارانی ملایم می بارد. ####### طوفان جمله ی تاکیدی خداوند درونم ، هم اکنون به بادها و دریاها فرمان می دهدکه آرامش کامل برقرار شود. من به وضوح آرامش زمین و دریاها را می بینم. ####### سفرجمله تاکیدی من برای این سفر که به خواست خداوند انجام خواهد گرفت وهزینه ی آن نیز به خواست او تعیین وتامین می شود سپاسگزارم. ####### امور متفرقه حتمآ تا حالا شنیده ایدکه از هرچه بترسی به سرت می آید. دلیل علمی آن این است که وقتی انسان نسبت به چیزی تنفر داشته باشد تصویری روشن از آن در ذهن نیمه هشیارش به وجود می آیدکه درعرصه ی عینی نیز به وقوع می پیوندد. تنها راه از بین بردن این تصاویر «عدم مقاومت» است. زنی به مردی علاقه داشت که مرتبآ از دخترعموهای دلربای خود تعریف می کرد. حسادت زن برانگیخته شد و از شدت تنفر رابطه اش را با او قطع کرد. پس از مد تی با مرد دیگری برخورد کرد و به او علاقمند شد. روزی مرد ضمن صحبت خود به دخترعموهای دلربا یش اشاره کرد. زن تکان خوردولی بعد خندهاش گرفت. احساس کرد دوباره سروکله دوستان قدیمی یعنی«دخترعموها» پیدا شده است. ولی این دفعه دیگر از قانون «عدم مقاومت» استفاده و برای همه ی این دختر عموها برکت و خوشی آرزوکرد. او می دانست در صورتی که این کار را انجام ندهد با هرمردی برخورد کند کوهی از «عشاق» به همراه او خواهد بود و به راستی نیز ا ین اقدام او موفقیت آمیز بود زیرا تا آخر عمرش دیگر از ا ن «دخترعموها»خبری نبود. به همین دلیل است که در زندگی بسیاری از مردم تجربه های ناخوشایندتکرار می شود. زنی را می شناختم که به مشکلات خود می بالید و مرتبآ به همه می گفت: «فقط من معنای مشکلات را می فهمم!» و منتظر همدردی دیگران می شد. هرچه او بیشتر به مشکلاتش اشاره می کرد، بیشتر می شدند زیرا از سخنان او بر خودش حکم رانده می شد. او باید ازکلام خود برای خنثی کردن مشکلاتش استفاده می کرد. مثلآ، مرتبأ تکرار می کرد: «من همه ی بارهای خود را به خدای درونم می سپارم تا آزاد شوم.» اگر هیچ گاه از غم و غصه ی خود نمی گفت ، اندوه نیز از او جدامی شد: « زیرا از سخنان خود عادل شمرده خواهی شد و از همین سخنان بر تو حکم رانده می شود.» همه این زمین را به تو خواهم بخشید. انسان همان چیزی را که در عالم تصور و اندیشه ی خود کاشته، درو می کند. زنی به پول نیازداشت و همان طور که در خیابان می رفت ، مرتبأ تکرارمی کرد: « خدا روزی رسان و خزانه ی غیب است.» نگاهش به پا پین افتاد و یک اسکناس دودولاری دید و آ ن را برداشت. سرایدار یک ساختمان که نزدیک اوایستاده بودگفت: «خانم از روی زمین پول برداشتید. من فکرکردم کاغذمچاله شده ی آدامس است. مردم بسیاری از روی آن رد شدند ولی به محض این که شما آمدید مثل گل باز شد.» دیگران با اندیشه ی فقر از روی آن رد می شدند ولی کلام نشات گرفته از ایمان او، آن را مثل گل بازکرد. بسیاری از فرصت ها در زندگی همین طور پیش می آید. یکی آن ها رامی بیند و دیگری از ا ن ها می گذرد. ایمان بدون عمل، ایمان نیست زیرا اگر فعال نباشد مرده محسوب می شود. اگر می خو اهید دعاهایتان مستجاب شود ، باید ایمان فعال را نشان دهید. زنی نزد من آمدکه کلام لازم را بگویم ، تا او یکی از ا تاق هایش را اجاره دهد. به اوگفتم این جمله را تکرارکن: «سپاسگزارم که هم اکنون اتاقم را به کسی می دهم که خدا می خوا هد و به بهایی اجاره خوا هم دادکه خواست خداست تا برایم رضایت کامل را به همراه آ ورد.» پس از مدتی او هنوز اتاق را اجاره نداده بود. پرسیدم « آیا برای نشان دادن ایمان فعال خودکاری کرده ای ؟ آیا از هر چه به دلت افتاده اطاعت کرده ای ؟» اوگفت: « دلم افتاده بودکه برای آ ن ا تاق یک چراغ بخرم ولی دیدم که پولم نمی رسد. »گفتم: تا چراغ را نخری ،اتاقت را اجاره نمی دهی. زیرا با خریدن این چراغ ،ایمان فعال خودت را نشان می دهی و با ایجاد اطمینان بر ذهن نیمه هشیارت تاثیر می گذاری.» آن گاه پرسیدم: «مگر قیمت چراغ چقدر است ؟» اوگفت: «چهار دلار.» فریاد زدم: « یعنی تو اجازه دادی که چهاردلار، مستاجر عالی و بی نظیرت را از تو دور کند؟» او بلافاصله رفت و دو چراغ خرید. و پس از یک هفته مستاجر دلخواه و بی نظیر اوکه سیگار هم نمی کشید و اجاره بها را از پیش پرداخت می کرد وخلاصه از همه ی جهات مورد تأیید او بود، پیدا شد. همانا به شما می گویم تا بازگشت نکنید و مثل طفل کوچکی عمل نکنید، و تا گودال های خود را حفر نکنید، هرگز وارد ملکوت نخواهید شد و به آرزوهایتان دست نمی یابید. « جایی که رؤیا نیست قوم سرکش می شود.» اگر انسان هدف یا ارض موعدی نداشته باشدکه او را پیش ببرد به فنا می گراید. بهترین نمونه ی آن شهرستان های کوچکی است که مردم همه ی زمستان را کنار بخاری می نشینند و پشتکار و همتی ندارند. درون هر انسان ،سرزمینی کشف نشده و یک معدن طلا وجود دارد. مردی را می شناختم که در شهرستان کوچکی زندگی می کرد و او را «ماگنولیا چارلی »می نامیدند. زیرا در بهار اولین گل ماگنولیا را او می یافت. او کفاش بود ولی هر روز بعدازظهرکارش را ترک می کردتا به پیشواز قطاری برودکه ساعت چهار و ربع از شهری دور به آ ن جا می رسید. ا ین دو موضوع تنها رویدادهای زندگی اوبودند؛ اولین گل ماگنولیا و قطار ساعت چها رو ربع بعدازظهر. زیرا او ندای «هشیاری برتر»، خود را نمی شنید. پس بی تردید طرح الهی زندگی او با سفر مرتبط بود و چه بسا در عالم گیاهان نابغه می شد. انسان با هرکلامی که بر زبان می آورد می تواند طرح الهی خود را آ شکار کند تا تقدیر خود را به انجام برساند. من اکنون به وضوح طرح کامل زندگی خود را می بینم. من از شدت اشتیاق الهی برافروخته ام و هم اکنون تقدیر خود را به انجام می رسانم. گرایش معنوی به پول این است که خدا روزی رسان است. وبا ایمان وکلام خود هر ثروت و دولتی را از این خزانه ی غیب به سوی خود می کشد. انسانی که این حقیقت را می داند، حرص و طمع به پول را فراموش و بی باکانه خرج می کند و هدیه می دهد تا از خداوند هدیه بستاند. انسان معنوی که دارای یک نعمت شگفت انگیز جان است می داندکه خزانه ای بیکران دارد و نیز می داندکه باید در بحشیدن پیشی گیردتا ستاندن. زنی نزد من آمد وخواست تا کلامی گویم که تا اول ماه بعد، پانصد دلار به دست آ ورد؛ او یک ماه فرصت داشت. من او را به خوبی می شناختم.گفتم: « اشکال کار تو این است که به کسی هدیه نمی دهی. تو باید با بخشیدن راه ها و درهای ستاندن را به روی خود بازکنی. » یکی ازدوستانش او را به شهری دعوت کرده بودکه به خانه اش برود و او را ببیند اما نمی خواست تنها برای تشریفات و مهمانی به آ ن جا برود.دوباره نزد من آمد وگفت: «کاری کن که به مدت سه هفته رفتارم درست باشد. باید فورآ بروم. فقط آمده ام که مطمئن شوم کلام لازم برای پانصد دلار را بر زبان آورده ای. » سپس به خانه ی دوستش رفت ولی آن جا ناراحت و نگران بود و منتظر بهانه ای بودکه ،برگردد. ولی هربارکه قصد برگشت می کرد به دلش می افتادکه بیشتر بماند. ناگهان سفارش من در مورد هدیه دادن و بخشیدن به یادش آ مده بود و به میزبان و فرزندان او هدیه ای داد. آ خر ماه نزدیک می شد،نه از پانصددلار خبری بود و نه راهی برای ،برگشت به منزل خودپیدا می کرد. روز آخر ماه با خودگفت: «خدایا شاید هنوز هم باندازه ی کافی نبخشیده ام! » سپس به همه ی خدمتکاران بیش از آ ن چه درنظر داشت انعام داد. روز اول ماه که شد مهماندارش به اوگفت: «عزیزم ، می خواهم به تو هدیه ای بدهم» و یک چک بانصد دلاری به او داد! خداوند معجزه های خود را از راه های عجیبی به انجام می رساند. صفحه 165 | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | AR6AR6, Bavar, farnaz58, hiva, honey_x, Mina, pegah.a, Sokout_shab, ~jOojoO.tAlA~, خانم فسقلی, ساحلي, سمن ناز, پاسارگارد, پروانه!, یگانه |
| | #34 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۸
نوشته ها: 4,029
(View Stats)
تشکرها: 35,630
تشکر شده 37,886 بار در 3,884 پست
کتاب مورد علاقه : روانشناسی حالت من : | پست مفید : +4 امتیاز جملات تأ کیدی همان طور که خدا جدایی ناپذیر است، خیر و مصلحت من نیز موهبت او جدایی ناپذیرند. من با خیر و مصلحت جدایی ناپذیر خود یگانه ام. ###### حق الهی من اکنون پایدار می شود تا در پرتو لطف خداوند،به روشی عالی به دست من برسد. ###### نمی توان هیچ ا یرادی برکار خدا گرفت؟ او همیشه در حد کمال است و اکنون آ شکار می شرد. ###### من فقط در راه ایمان به خدا خدمت می کنم تا فراوانی بیشماری از نعمات و بر کات او شامل حال من شود. ###### من به ظواهر امور توجه نمی کنم و از آن ها متاثر نمی شوم. بلکه به خدا توکل می کنم و او اکنون خواسته ی مرا بر آورده می کند. ###### طرح الهی زندگی من تغییر ناپذیر است،زیرا فنا پذیر نیست وهمچنان منتظرم تا به وقوع پیوندد. دیگر جایی وجود ندارد وهر چه هست همین جاست. ###### راه را برا یم آشکارکن! تا بتوانم برکت نعماتی را که به من عطا کرده ای ببینم. امیدوارم امروز اراده ی تو درکارهای من به وقوع بپیوندد. ###### وحی قلبی من ،مرا به سوی تکامل هدایت می کند. ###### آن چه در جست وجویش هستم هم اکنون در جست وجوی من است. ###### هم اکنون آشکارا یا پنهان فعالیت الهی در ذهن و بدنم جاری است. ###### به دلیل این که با تنها حضور وجود یگانه ام ، با خواسته خود نیز یگانه ام. ###### اکنون در دیده ی یگانه ی جان دارم و جز کمال چیزی نمی بینم. ###### من در ذهن الهی آرمانی کامل و همواره در جای عالی قرار دارم و برای پاداشی عالی در زمان عالی به کاری عالی می پردازم. ###### «کریستف کلمب» درونت، باطن تو را کشف خواهدکرد. ###### من مغناطیس بدون مقاومت هستم که در برابر هر نیرو وثروتی که حق الهی من باشد،مقاومت نمی کنم. ###### تو در من در حدکمالی و به خاطر این که از تو طلبیده ام، همان را می ستانم. ###### قانون خدا ، قانون افزایش است ، پس برای «فزونی » نعمات و ،برکات در پرتولطف خداوندی به طرزی عالی سپاسگزارم. ###### جایگاه من در دریای فراوانی هاست و به وضوح خزانه ی بیکران و بی حد و مرز خود را می بینم و به روشنی میدانم که چه باید بکنم. ###### دنیای شگفتی های من اکنون ظاهر می شود تا به لطف خداوند به ارض موعد خود وارد شوم. ###### به خاطررعایت قانون عدم مقاومت،از آرامشی عظیم برخوردارم وهیچ چیز با من مخالفت نمی کند. ###### تو درمن،الهام، وحی وروشنایی هستی! ###### هیچ چیز آن قدر ها عجیب نیست که حقیقی نباشد. ###### هیچ چیز آن قدر ها عجیب نیست که اتفاق نیفتد. ###### هیچ چیز آن قدر ها عجیب نیست که پایدار نباشد. ###### نتیجه گیری تنها جمله ای را تأکید کنید که بیش از همه می پسندید. آن گاه جمله ی خودرا با وضعیت پیش آمده تطبیق دهید!چون این کلام همان عصایی لست که معجزه می کند. گفتار تو تجلی کار خدا واجرا کننده ی امور الهی است. «هر کلامی که بر زبانم جاری می شود همان خواهد شد وبازتاب آن بی اثر نخواهد بود .وهمان خواهد شد که خواسته ام به قوع می پیوندد.» (کتاب مقدس ،اشیاء،11:55) «پس من می گویم آیا نشنیدید؟البته شنیدی.ندای او در سراسر جهان طنین افکند وکلام وی تا اقصای ربع مسکون (آخر دنیا)رسید.» (کتاب مقدس،رساله پولس به رومیان،18:10) ###### صفحه 170 پایان کتاب دوم ادامه دارد.... | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | AR6AR6, Bavar, farnaz58, hiva, honey_x, pegah.a, Sokout_shab, ~jOojoO.tAlA~, خانم فسقلی, ساحلي, سمن ناز, پروانه!, یگانه |
| | #35 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۸
نوشته ها: 4,029
(View Stats)
تشکرها: 35,630
تشکر شده 37,886 بار در 3,884 پست
کتاب مورد علاقه : روانشناسی حالت من : | پست مفید : +4 امتیاز کتاب سوم درِ پنهان موفقیت آن گاه قوم را صدا کردند ودر کرناها دمیدند وهنگامی که قوم آواز کرنا را شنیدند با صدای بلند فریاد زدند شهر به زمین افتاد وآنان وارد شهر شدند وهر کس قسمتی از شهر را گرفت.(صحیفه یوشع:20:9) همیشه از انسان موفق می پرسند:«راز موفقیت شما چیست؟» ولی هرگز از انسان شکست خورده نمی پرسند که:«راز شکست شما چیست؟»دلیل آن بسیار واضح است.اما در خور توجه نیست. برای هر انسانی موفقیت وکامیابی وجود ندارد هر چند که این موفقیت برای او نهفته است.در کتاب مقدس حکایت اعجاب انگیز فرو ریختن حصار شهر اریحا را می خوانیم. البته همه داستان های کتاب مقدس تعبیری مابعالطبیه دارند.وما اکنون از حصار اریحای تو ،که تورا از کامیابی جدا کرده بگوییم.تقریبآ همه پیرامون اریحای خود حصاری بنا کرده اند. در این شهر که نمی توانید وارد آن شوید گنج خای بزرگ ،موفقیت ها وکامیابی ی الهی وجوددارند! اکنون می بینیم که چگونه حصاری پیرامون اریحای خود بناکرده اند. اغلب این حصارها ،حصار نفرت است. نفرت ازکسی یا شرایطی، سدی برای خیر وخوشی شما می شود. اگر شکست خورده اید و نسبت به موفقیت دیگران نفرت داشته باشید ، هرگز دوباره موفق نخواهید شد. برای از بین بردن نفرت این جمله را تکرارکنید: اکنون خدا پس از آن چه برای دیگران قرار داده برای من قرار می دهد. زنی به یکی ازدوستانش که هدیه ای گرفته بود رشک می ورزید. جمله ی بالا را تکرارکرد و دوبرابر همان هدیه را دریافت کرد. چون قوم به آواز بلند صدا زدند حصار شهر اریحا فرو ریخت. با تأکید بر عبارت های حاوی حقیقت، حصار پیرامون اریحایتان فرو می ریزد. به خانمی گفتم این جمله را تکرارکند«اکنون حصار های فقر و تأخیر از بین می روند و من در پناه لطف خداوند به «ارض موعود » خود وارد می شوم.» او به روشنی و وضوح دیدکه از دیوار فرو ریخته بالا می رود. و تقریبآ خیلی زود به آ رزویش رسید. کلامی که درآن جرقه هایی ازعینیت یافتن آرمان وخواسته ی انسان باشد، امور انسان را تحول می بخشد. زیرا واژه ها و افکار انسان خاصیت پرتوزایی دارند. شور وشوق انسان نسبت به هرکاری درِ پنهان موفقیت را باز می کند. چند سال پیش به کالیفرنیا رفتم تا در آن جا سخنرانی کنم. هنگام عبور ازکانال پاناما، درکشتی با مردی آشنا شدم که نامش جیم تولی بود و سالیان متمادی خانه به دوش بود و جا و مکان ثابتی نداشت. او خود را سلطان دوره گردان می نامید. بسیار جاه طلب بود و تحصیلات عالیه نیز داشت. قوه ی تخیل بسیار قدرتمندی داشت و داستان های جالبی در مورد تجربیات خود می نوشت. در داستان های خود، زندگی خانه به دوشی را تصویر می کرد و از ا ن ها بسیار لذت می برد. در نهایت ، نویسنده ای بسیار موفق شد. عنوان یکی ازکتاب هایش «بیرونم ولی به درون می نگرم»بودکه از آن فیلم نیزساخته شد. اکنون او انسانی بسیار ثروتمند و معروف است و در هالیوود زندگی می کند. چه چیزی باعث گشوده شدن درهای موفقیت به رویش شده بود؟ او با علاقه بزرگنمایی زندگی خود را به تصویرکشانده بود و درواقع از آن زندگی خانه به دوشی خود،کاری بزرگ انجام داده بود. درکشتی همه کنار یکدیگر دور میز ناخدا نشستیم و فرصتی نیز برای گفت وگو پیش آمد. خانم گریس استون هم یکی از مسافران کشتی بودکه کتاب «چای تلخ» ژنرال یِن را نوشته بود و به هالیوود می رفت تا از ا ن فیلمی بسازند. او در چین زندگی می کرد و به دلش افتاده بودکه این کتاب را بنویسد. راز موفقیت انسان ها این است که آن چه را انجام می دهندبرای دیگران جالب توجه نمایند. خود علاقمند باشید تا دیگران نیزبه آز علاقمند شوند. معمولآ یک حالت خوش و شاد یا یک لبخند، دِر پنهان موفقیت را به رویتان باز می کند. چینی ها می گویند: «کسی که چهره ی بشاشی ندارد نباید مغازه بازکند»در یکی از فیلم ها تأ ثیر لبخند بر موفقیت را دیده ایم. نام ا ین فیلم فرانسوی با یک لبخند بود و موریس شوالیه نقشی اول آن را بازی می کرد. یکی از بازیگران فیلم که خیلی فقیر و درمانده بود ازموریس پرسید: «یعنی شرافت هم دردی را دوا نمی کند؟» موریس پاسخ داد: «تا وقتی لبخند بر لب نداشته باشیم ، شرافت هم به درد ما نمی خورد.» چهره مرد فورآ تغییر کرد و خندان شد. زندگی کردن درگذشته، ناله و شکایت از بدشانسی ها و بدبختی ها، حصار های بلندی پیرامونتان به وجود می آ ورد. باگفتگوی زیاد نیروی خود را هدر می دهید و مرتبا به بن بست می رسید. مرد باهوش و زیرکی را می شناختم که با مادر و خاله اش زندگی می کرد. هرشب وقتی به خانه می آمد پس از شام تمام وقایع روز را برای آن ها تعریف می کرد و در آ خر از بیم ها و امیدها و ناکامی هایش با آن ها درد دل می کرد. به اوگفتم: «با صحبت کردن زیاد درباره ی کارهایت ، همه ی نیروهایت را هدر می دهی. این قدر زیاد درباره ی کارت با افراد خانواده ات صحبت نکن. «سکوت طلاست » اوبه من گوش داد وبه آن عمل کرد. خانواده اش مایوس شدند زیرا آن ها بسیار مشتاق بودندکه ازکار او سر در بیاورند. ولی برای اوکاملآ واضح شدکه سکوت طلاست! پس از مدت کوتاهی شغلی با حقوق صددلار در هفته به او داده شد وپس از حندسال،حقوقش به سیصد دلار در هفته.رسید موفقیت یک راز نیست بلکه سیستم است. بسیاری از مردم حصاری از ناامیدی به دور خود دارند. ولی شهامت و تحول،قسمتی از این سیستم است ودر زندگی همه افراد موفق آن را مشاهده می کنیم. برای خودم هم تجربه ای در ا ین زمینه پیش آمدکه بیشتر از قبل به مسئله معتقدم کرد. با یکی از دوستانم در سینما قرار ملاقات گذاشته بودم. وقتی منتظرش ایستاده بودم جوانی را دیدم که مجموعه ای از برنامه های سینمایی را می فروخت و به مردم می گفت: «برنامه ی کامل فیلم ها، شامل عکس های هنرپیشگان و زندگی نامه ی آ ن ها را بخرید». بیشتر مردم بی اعتنا رد می شدند. در این هنگام یک مرتبه جوان نزد من آمد وگفت: « آخر این هم راه پول در آوردن است که من انتخاب کرده ام و با این همه جاه طلبی من جور درمی آ ید؟»سپس اندکی در مورد موفقیت صحبت کرد و در نها یت گفت: «مردم دقیقا همان موقع که بخت به آن ها رو می کند، به آن پشت میکنند و آن را نادیده می گیرند. آدم های موفق این گونه عمل نمی کنند.»به او علاقمند شدم وگفتم:«دفعه دیگر که به این جا بیایم کتاب بازی زندگی وراه ورسم این بازی را برایت می آورم مطالب جالبی دارد.» یکی دو هفته بعد،کتاب رابرایش بردم. دختر بلیط فروش به اوگفت: «اِدی» تا وقتی مشغول فروشی برنامه ها هستی ، آ ن را بده من بخوانم.» مرد دیگری که مشغول خرید بلیط بود نگاهی به کتاب انداخت تا ببیند چه کتابی است. بازی زندگی همیشه مورد توجه مردم است. تقریبآ سه هفته بعد به همان سینما رفتم. از ادی خبری نبود. او موفق شده بودکار دلخواهش را پیدا کند. حصار او فرو ریخته بود و تسلیم دلسردی نشده بود. درکتاب مقدس فقط دو بارکلمه ی کامیابی آمده و هردو بار در «صحیفه ی یوشح »گفته شده: فقط قوی و شجاع باش تا براساس تمام شریعتی که موسی تو را امرکرده آگاه عمل کنی. زنهار از آن که به چپ یا راست تجاوز نکنی تا به هرجاکه روی کامیاب شوی. این پیام از تو دور نشود بلکه شب و روز در آن تامل کن تا بر اساس آن چه در آن مکتوپ شده آگاه عمل کنی! زیرا همچنان در راه خود پیر وز وکامیاب خواهی شد. راه موفقیت وکامیابی ، راهی مستقیم و باریک است. جاده ای با جذابیت عاشقانه و توجه کامل .. تنها چیزها یی را به خود جذب می کنپدکه بی نهایت به آن می اندیشید. پس اگر مرتبا به فقر بیاندیشید همان را به خود جذب می کنید و اگر مرتبا به بی عدالتی فکرکنید، بی عدالتی بیشتری نیز به سوی خود فرامی خو انید. مفهوم واقعی این امر نفوذکلام است، زیرا نفوذکلام موانع را از بین می برد و سدها را از میان برمی دارد. و چون قوم به بانگ بلند آوا سر دادند، حصار شهر فرو ریخت. در داستان های باستانی و همچین افسانه های پریان که از دل حقیقت به وجود آمده اند نیز می بینیم که باکلمه ای ،دربزرگی باز می شود یا صخره ای می شکافد. در داستان علی بابا و چهل دزد بغداد از قصه های هزار ویک شب که فیلم آن را دیده ام، با همین موضوع روبرو می شویم. علی باباصاحب مخفی گاهی است که درکوه ها و صخره ها پنهان شده و فقط باکلمه ی رمز «باز شو سی زم!»» می توان وارد آن شد. علی بابا رو به کوه می ا یستد و با صدای بلند فریاد می رند: «بازشو سی زِم». آن گاه صخره ها وکوه ها از هم می شکافتند و جدا می شدند. به راستی که الهام بخش است ،زیرا به انسان نشان می دهد چگونه صخره ها و موانع باکلام درست از بین می روند. پس بیایید با صدایی بلند ندا دردهیم که: «حصارهای فقرو تأخیر اکنون فرو می ریزند و من در پرتو لطف الهی به ارض موعود» خود وارد می شوم. صفحه 179 | ||||||||
| | |
| | #36 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۸
نوشته ها: 4,029
(View Stats)
تشکرها: 35,630
تشکر شده 37,886 بار در 3,884 پست
کتاب مورد علاقه : روانشناسی حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز خشت های بی کاه اکنون دیگرکاه به شما داده نمی شود ولی همان تعداد خشت را باید بسازید. (سفر خروج 18:5) اگر معنای باب پنجم سفر خروج را بررسی کنیم ، با تصویری از زندگی روزمره خود روبرومی شویم. قوم یهود در اسارت فرعون ظالم ، پادشاه مصر ، به سر می بردند. او آنان را به بردگی و اسارت کشیده بود تا برایش خشت بسازند و زیر شنکنجه مصریان در عذاب بودند. پس ازآن موسی و هارون به فرعون گفتند: «خداوند چنین می گوید:که حال قوم ما را رهاکن تا در صحرا عیدشان را برپا دارند.» ولی فرعون نه تنها آن ها را رها نکرد بلکه گفت: «شرایط کار آن ها را سخت ترکنید. در آن روز فرعون دستوردادکه ازاین پس دیگرکاه مورد نیاز برای ساخت خشت را به قوم ندهند و خودشان باید کاه جمع کنند و همان تعداد خشت هایی را که قبلآ می ساختند، تحویل دهند.» پس ناظران وسرکارگران قوم او بیرون آمدند و به قوم یهودگفتند: «فرعون می گوید به شما کاه نمی دهم و خودتان باید آن را بیابید وخشت بسازیدو در نهایت از خدمت شماکم خواهد شد. » خشت سازی بدون کاه امری محال بود. «و ناظران و سرکارگران ، قوم موسی را کتک می زدند و می گفتند چرا همان تعداد خشت را تحویل نمی دهید؟»آن گاه خداوند به موسی فرمود: «اکنون کاه به شما داده نمی شود ولی همان تعداد خشت را تحویل خو اهید داد.» از آ ن جاکه آ ن ها با قانون معنویت کار می کردند توانستند خشت بدون کاه بسازند و ا ین همان انجام کاری به ظاهر محال است. در زندگی انسان موارد بسیاری از ا ین دست پیش می آید. ا گنس ام. لاسان درکتاب خود هشدارها یی به شاگردان کتاب مقدس می گوید: «زندگی در مصر و زیر سلطه ی بیگانه ، همانند وضعیتی است که انسان زیر بار ظلم ستمگرانی مثل تفکرهای منفی و مخرب ، غرور،ترس ، نفرت و انزجار و... قرارگیرد. و نجات به دست موسی یعنی به محض این که انسان قانون زندگی را بیاموزد از چنگال آنان رها یی می یابد. زیرا تا وقتی که از ا ین قانون بی خبر باشیم نمی توانیم در پرتو فیض و رحمت قرارگیریم و برای اجرای قانون ابتدا با ید آ ن را بدانیم.» در مزمور می خوانیم که: « ترس خداوند (قانون) شروع حکمت است. همه عاملین آ ن ها را خردمندی نیکوست. پرستش او تا ابد پایدار است.» حال اگر به جای کلمه ی «خداوند» واژه ی «قانون» را بگذا ریم ،کلید آن به دست می آید، زیرا ترس از قانون (قانون کارما) شروع دانش وحکمت است. هرگاه بدانیم هر عملی که انجام می دهیم عکس العملش به خودمان برمی گردد، تازه ترس از بوم رنگ هایمان شروع می شود. در یک مجله ی پرشکی مطالب زیر را در مورد بوم رنگ فرعون بزرگ خواندم: «پس به نظر می رسد بدن وارث سلسله مراتبی از بیماری هاست. همان طور که لرد مانیاهان در یکی از سخنرانی های خود در «لیدز» انگلیس گفت: فرعون ستم گر درواقح به بیماری تصلب شر ایبن مبتلا بود. لردمانیاهان تصاویر عجیب و حیرت انگیری از برش هایی را نشان دادکه نتیجه ی جراحی های هزار سال قبل از میلاد بود و در میان آن ها تصاویری از بقایای واقعی بدن فوعون بود. «شریان اصلی که از قلب می آید محفوظ بود وامکان جدا کردن برش هایی ازآن یا مقایسه با برش های دیگر را می داد. فرق بین شریان قدیمی وجدید نبود. هر دو قلب از « آ تروما» رنج می بردند. یعنی دچار وضعیتی شد ه بودندکه در آن نمک های کلسیمی در دیواره های شریان ها ایجاد رسوب و آن ها را سخت کرده بود.» «نارسایی جریان خون از قلب باعث از بین رفتن شریان شده و با این وضعیت تغییرات ذهنی هماهنگ با ان به وجود آمده بودکه عبارتند از: «حسادت ، محدودیت های دست وپاگیر و ترس از انجام کارهای خطیر و سنگ دل شدن.» پس سنگ دلی فرعون قلب خودش را سنگ کرد. امروز، نیز این موضوع به همان اندازه صادق است که چندهزار سال پیش بود. همه ی ما از زمین بندگی بیرون می آییم. شک ها و تردیدها و ترس ها انسان ها را در اسارت خود نگه می دارند و با وضعیتی روبرو می شوند که دیگر امیدی در آن نمی بینید. حال می پرسیدکه ماچه کار کنیم؟در همین لحظه باید بدون کاه،خشت بسازید. وکلام خداوند را در این رابطه به یاد آوریدکه :«اکنون به شما کاه داده نمی شودولی همان تعداد خشت ها را تحویل خواهید داد.»بی کاه خشت می سازید. جا یی که راه نیست خداوند راهی برایتان می گشاپد! حکایت زنی را برایم بازگوکردندکه برای پرداخت اجاره ی خانه اش به مقداری پول نیازداشت. او باید به هرحال، این پول را به دست می آورد. به هر راهی که به عقلش می رسید و امکان امید وجود داشت رفت ولی دیگر راه چاره ای به نظرش نرسید. او انسانی حقیقت گرا بود ومی دانست باید تکرار جملات تاکیدی را ادامه دهد.سگش ناله می کرد ومی خواست بیرون برود. قلاده را برگردنش انداخت و در همان راه هر روزه او را به گردش برد. اما سگ قلاده را می کشید. و می خواست از راه خودش منحرف شود و راه دیگری برود. زن سگ را دنبال کرد. در نیمه راه میان بلوک ها (ساختمان ها) ، در برابر پارک -نگاهش به زمین افتاد و یک دسته اسکناس نو دیدکه آ ن را از روی زمین برداشت و دیدکه دقیقأ همان مبلغ اجاره است. مدت ها در ستون گمشوده های روزنامه ها نگاه می کرد ولی هرگز صاحب آ ن پول را نیافت و ااصلآ نزدیک محلی که آ ن را پیدا کرد خانه ای وجود نداشت. ذهن استدلالی و عقل مرتبا به ذهن نیمه هشیار می گوید:«این کار نشدنی است پس چه فایده ای دارد؟» ولی ما باید این تلقینات منفی را با یک جمله ی تاکیدی از بین ببریم. زنی این جمله را مرتبآ تکرار می کرد: «آن چه که حتی انتظارش را هم نداری پیش می آید. خیر وخوشی من که ظاهرآ محال است هم اکنون آشکار می شود.»تکرار این جمله به همه ی کشمکش های درونی ما پایان می دهد.آن چه که حتی انتظارش را هم نداری اتفاق می افتد.این اندیشه ای است که ذهن استدلالی دیگر اوان مقابله با آن را ندارد. صفحه 183 | ||||||||
| | |
| | #37 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۸
نوشته ها: 4,029
(View Stats)
تشکرها: 35,630
تشکر شده 37,886 بار در 3,884 پست
کتاب مورد علاقه : روانشناسی حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز اوامر تو مرا از دشمنانم آگاه ترکرد. دشمنان همان افکار منفی هستندکه شامل تردیدها و ترس ها و دودلی هاست! حال بیایید به شادمانی و آزادی ابدی از این فرعون ستمگر بیندیشیم و آرمان امنیت ، سلامت، برکت و سعادت را در ذهن نیمه هشیار خود جاویدان کنید زیرا معنای آن زندگی بدون هیچ محدودیت است! این همان ملکوت است که عیسی مسیح از ان سخن گفت: « لیکن اول ملکوت خدا و عدالت او را بطلبید،که این همه برای شما مزید خواهد شد. » ملکوت همان جایی است که همه چیز خود به خود فزونی می یابد. می گوبیم خود به خود زیرا زندگی فقط نفحات (نسیم هایی)است که اگر از خود نسیم های شادمانی و توفیق وکامیابی و فراوانی بوزا نیم، هر آن چه که مظهر این در جات از آگاهی است به سوی ما جذب خوا هند شد. خود را همیشه ثروتمند و موفق احساس کنیدو ببینید چگونه غیرمنتظره چکی به مبلغ هنگفتی یا هدیه ای زیبا دریافت می کنید. حکایتی را برایتان تعریف می کنم که عملکرد این قانون را نشان می دهد. روزی یکی ازدوستان مرا به مهمانی دعوت کرد. دعوت او را پذیرفتم و به ان جا رفتم. مهمانان سرگرم ورق بازی بودند و قرار بود برنده این بازی بادبزن زیبایی جایزه بگیرد. در میان آن ها خانم ثروتمندی به نام گلارا حضور داشت. در میان افراد این مهمانی آن هایی که ثروت او را نداشتند زمزمه شدکه: «خدا کندگلارا صاحب بادبزن نشود. » البته در آ خر بازی «گلارا» برنده شد و بادبزن را جاپزه گرفت. او همواره در آرامش بود و از وجودش رایحه ی مثبت و فراوانی احساس می شد. حسدو نفرت ، مانع به وقوع پیوستن خیر و صلاحتان می شود و بادبزن هایتان را از شما دور می کند. هر گاه احساس کردیدکه رشک و نفرت در درون خود دارید، این جمله را تکرارکنید: «اکنون خدا نه تنها معادل بلکه بیش از آن چه برای دیگران کرده ، برای من می کند!» آن گاه نه تنها همه ی بادبزن ها بلکه همه ی چیزهای زیبا و خیر وصلاح خود را به سوی خود جذب می کنید. هیچ کس چیزی به انسان نمی دهد مگر خود او. و هیچ کس از انسان چیزی دریغ نمی دارد مگر خود او. «بازی زندگی» یک بازی تک نفره و انفرادی است. اگر خودتان تغییرکنید همه ی اوضاع و شرایط زندگیتان نیز تغییر می کند. و ما بر می گردیم به فرعون ستم گر. به راستی که هیچ کس ستم گر را دوست ندارد. سال ها پیش دوستی داشتم به نام «لتی» که پدرش مرد ثروتمندی بود. با وجود این که او خانواده اش را در مضیقه نمی گذاشت ولی در زندگی شان از تجملات خبری نبود. ما با هم به هنرستان می رفتیم وهمه ی شاگردان تابلوهای نقاشی که از روی آ ثاری نظیر «نصر طیار» یا «مادر ویستلر»کشیده شده باشد یا هر اثر دیگری که هنر را به خانه شان بیاورد می خریدند. ولی پدر دوستم همه ی این ها را «چپاول»می خواند ومی گفت: «مبادا این چپاول ها را با خودت به خانه بیاوری!» از این رو دوستم بدون یک مجسمه ی «نصر طیار» روی میز یا یک تابلوی نقاشی از روی «مادر ویستلر» بر دیوارش زندگی ساده و بدون اب و رنگی را می گذراند. پدرش اغلب به او و مادرش می گفت: «وقتی بمیرم از دستم راحت می شوید.» روزی کسی از لتی پرسید: «توکی به خارج ازکشور می روی (همه ی دانشجویان هنر در ان زمان به خارج سفر می کردند)؟ لتی هم گفت: «وقتی پدرم بمیرد. » پس همه منتظرند تا از شر ظلم و تنگناخلاص شوند. بیایید اکنون خود را از شر استبداد هر تفکر منفی برهانیم، تاکنون امیر تردیدها و دودلی هایمان بوده ایم. حال بیایید تا همان طور که موسی قوم خود را نجات داده ما نیزخود را نجات دهیم و از «خانه ی بندگی» بیرون آییم. پس اندیشه ای را پیدا کنیدکه بزرگ ترین ظلم را در حق شما می کند و درو اقع جای گره های خود را بیابید! در فصل بهارکه کنده های زیادی از درختان را با جریان رودخانه ازکوه پایین می فرستند،گاه این الوارها به صورت متقاطع روی هم قرار می گیرند و مانع عبور می شوند. ان گاه کارگران به دنبال گره ای می گردند که مانع شده است و آن را«گره گاه» می نامند.سپس دوباره ان ها را مستقیم قرار میدهند تا راه بازشود. ممکن است گره گاه شما نفرت باشد. نفرت ها مانع به وقوع پیوستن خیر و صلاح شما می شوند. هر چقدر بیشتر نفرت بورزید، بر پایدا ری آن اصرار می کنید و در ذهن خود شیارهایی از نفرت حک می کنیدکه در چهره تان به طور دائمی خوا هد شد. آن گاه مردم از شما دوری می کنند و هزاران فرصت و اقبالی که سر راهتان است از بین می رود. یادم می آید چندسال پیش در این جا خیابان ها پر از مردهای سیب فروشی بودکه سعی می کردند صبح زود تر بیایندکه جای بهتری برای فروش گیر بیاورند. چند بارکه ازخیابان« پارک» رد می شدم دیدم آن سیب فروش ،بدترین قیافه ای که تا به حال دیده ام به خودگرفته است. به کسانی که از آن جا رد می شدند می گفت: «سیب دارم! سیب!« ولی هیچ کس از او خرید نمی کرد. به اوگفتم: « تا وقتی که این قیافه را به خود بگیری کسی از تو خرید نمی کند. » پاسخ داد: « آخر پسرک آن سوی خیابان جای مراگرفته است. » گفتم: لازم نیست نگران آن گوشه ی خیابان باشی. اگر این قیافه ی غم زده و عبوس را به خود نگیری، همین جا هم می توانی فروش خوبی داشته باشی !» گفت: « چشم خانم. » من به راه خودم ادامه دادم. روز بعدکه او را دیدم قیافه اش عوض شده بود وکار وکاسبی اش هم رونق گرفته بود و با چهره ای بشاش سیب می فروخت. پس گره گاهتان را بیابید چه بسا ممکن است بیش از یک گره داشته باشید.تا الوارهای موفقیت وسعادت از سوی رودخانه به سویتان جاری شود. اکنون به شماکاه داده نمی شود ولی همان تعداد خشت را تحویل خو اهید داد. صفحه 187 | ||||||||
| | |
| | #38 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۸
نوشته ها: 4,029
(View Stats)
تشکرها: 35,630
تشکر شده 37,886 بار در 3,884 پست
کتاب مورد علاقه : روانشناسی حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز وپنج تن از ایشان دانا بودند و از ایشان پنج دانا و پنج نادان بودند. نادانان مشعل های خود را برداشته و هیچ روغن با خود نبردند. (متی:3و2:25) در آن زمان ملکوت آسمان مثل روستای عروس خواهد بودکه مشعل های خود را برد اشتند و به استقبال داماد رفتند. از ایشان پنج دانا و پنج نادان بودند ولی نادانان مشعل های خود رابرداشته و هیچ روغن با خود نبردند ولی دانایان همراه خود روغن بردند. وقتی آمدن داماد دیر شد همگی خفتند. درنیمه شب صدایی بلند شدکه داماد آمد به استقبال وی بشتابید. پس تمامی عروس ها برخواستند و مشعل های خود را آماده کردند. نادانان به دانایان گفتند از روغن خود به ما دهید وگرنه مشعل های ما خاموش می شود ولی دانایان گفتند ممکن است ما برای خود روغن کم بیاوریم بهتراست از فروشندگان بخرید. هنگامی که آن ها برای خرید روغن رفتند داماد سررسید و آنانی که جاضربودند با وی به عروسی وارد شدند و دربسته شد،سپس عروسان دیگر آمدند و در زدند و گفتند خداوندا در را به روی ما بگشا. به آن ها پاسخ داده شد: هر آینه به شما می گویم شما را نمی شناسم. پس بیدار باشید زیرا روز و ساعت موعود را نمی دانید. ( انجیل متی:14-1:25 ). ا ین حکایت به ما نشان می دهد که دعای راستین یعنی آمادگی کامل. عیسی مسیح گفت: «و هر آن چه با ایمان از او طلب کنید همان را خواهیدیافت. » (متی: 21 : 22 ). و «بنابراین به شما می گویم آن چه در عبادت از خداوند می خو اهید یقین بداریدکه به آ ن رسیده اید و به شما عطا خواهد شد.» ( انجیل مرقس: 23:11 ) این حکا یت به ما نشان می دهدکه فقط کسانی که (با نشان دادن ایمان فعال) برای خیر و صلاح خود تدارک دیده اند به خواسته ی خود می رسند. می توانیم این طور نیز از آن برداشت کنیم که وقتی در حال عبادت ، از خداوند درخواست می کنید مطمئن باشید به خواسته ی خود رسیده اید. در حین دعا چنان عمل کنیدکه گویی آن را از قبل ستانده اید و شکرگزار باشید. ایمان بدون سعی و تلاش یا ایمان ناپایدار هرگزکوه ها را تکان نمی دهد. وقتی درگوشه ای خلوت یا در سکوت عبادت نشسته اید، همه ی وجود تان مالامال از این حقیقت است و احساس می کنید هرگز خللی در ایمانتان پدید نمی آید. یقین داشته باشیدکه خداوند پشتیبان شماست و به هیچ چیز دیگری نیاز ندارید. ایمان داشته باشید خداوندی که صاحب همه ی نعمت ها و فراوانی هاست هیچ گاه نمی گذارد باری را به تنهایی به دوش بکشید. حال ممکن است ا ین بار، قرض یا فقر باشد یا هر شکل دیگر. حال از مکان آ رام خود برخیزید و به میدان زندگی کام نهیدکه هرکاری که در ا ین عرضه انجام دهید به حساب می آید. برای نشان دادن عملکرد این قانون، حکایت یکی از شاگردانم را برایتان بازگو می کنم. .«اگر ایمان، عمل نداشته باشد، مرده است.» شاگردم آرزو داشت به خارج ازکشور سفر کند. این جمله را مرتبا تکرار می کرد: «برای سفرم که به خواست خدا و در حما یت و لطف اوست و به گونه ای عالی انجام می پذیرد، سپاسگزارم. » او پول کمی برای سفرداشت ولی به دلیل اگاهی از قانون تدارک، چمدان بزرگی خرید. چمدانی با رنگ شاد و بسیار زیبا که به دور آن تسمه قرمزرنگی کشیده شده بود. هرگاه نگاهش به آن می افتاده به سفر خود مطمئن تر می شد. روزی به نظرش رسیدکه اتاقش در حال حرکت است و خود را در یک کشتی در حال حرکت دید. به کنار پنجره رفت تا هوای تازه را استنشاق کند ولی رایحه ی دل انگیر لنگرگاه به مشامش رسید. باگوش دل صدای مرغان دریا و ترق و تروق پل چوبی را شنید. چمدان کار خودش را کرده و او را در شرا یط سفرش قرار داده بود. پس از مدت بسیارکوتاهی پولی به دستش رسید و به سفر رفت. سفری که برایش از هر جهت عالی و بی نظیر بود. درعرصه ی زندگی، بابد به ساز آن رقصید. انگپزه ی کارهای ما ترس است یا ایمان ؟ «انگیزه های دل خود را تماما حفظ کنید زیرا که حیات از ان سرچشمه می گیرد. اگر مشکلی در زندگی خوددارید که مربوط به مسائل مالی است ،بایدبدانید که چگونه خودتان را آماده کنید وعملآبا نشان دادن ایمانی واقعی خود و عمل به آن ، همواره آماده بمانید و توازن و هماهنگی خود را کنید. گرایش مادی به پول ، اتکا به حقوق ماهانه و درآمد و پس انداز و سرمایه ی خویشتن است که چه بسا یک شبه بر باد می رود. اماگرایش معنوی به پول ، همان توکل به خدای روزی رسان است. اگر می خو اهید مال و دارایی خود حفظ کنید با ید بدانید آن ها هدایای خداوندی اند و آ ن چه او عطا می کند و کاستی ندارد و اگر دری بسته شود دری دیگر گشوده می شود. هرگز از فقر و فقدان سخنی نگویید، زیرا «آن ها بر تو حاکم خواند شد» وانگهی به هرچه توجه کنید با آ ن یگانه می شوید. پس، اگر مرتبآ به شکست ها و مصائب توجه کنید، با شکست ها و مصائب روبرو می شوید. باید تمرین کنید که بتو انید در بعد چهارم یا در «دنیای شگفتی ها» زندگی کنید و این عالمی است که در آن برحسب ظواهر امور، قضاوت یا عمل نمی کنند. وقتی به دیدگان خود یاد دهیدکه از خلال یک شکست موفقیت را ببینید ، از خلال بیماری ،سلامت و از خلال فقر، فراوانی نعمت را: «همه ا ین زمین را به تو خواهم بخشید.» انسانی که به موفقیت کامل می رسد، از آن چشم برنداشته است. و اگر عزم او بر سخره ی استوار حقیقت و صداقت بنا شده باشد، پایدار است. وگرنه گویی برشن بنا شده ، باد آن را جابه جا می کند. چرا که دستخوش بلاها می شود و توفان آن را از بین می برد. تنها اند پشه ها و آرمان های الهی جاودان اند. ظلم ها پایدار نیستند؟ زیرا جریانی بر خلاف نظم کل جهان هستند. و راه خیانتکاران سخت است. » «ما نادانان ، مشعل های خود را بدون روغن همراه بردند، لیکن دانایان ظروف روغن را نیز همراه مشعل برداشتند. مشعل مظهر هشیاری انسان است و روغن همان چیزی است که ادراک انسان را بالا می برد. صفحه 191 | ||||||||
| | |
| | #39 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۸
نوشته ها: 4,029
(View Stats)
تشکرها: 35,630
تشکر شده 37,886 بار در 3,884 پست
کتاب مورد علاقه : روانشناسی حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز «و چون آمدن داماد دیر شد همگی بخفتند. در نیمه شب صدایی بلند شد که داماد آمد ، به استقبال وی بیایید. پس تمامی آ ن عروسان برخاستند و مشعل های خود را آراستند و نادانان به دانایان گفتند از روغن خود به ما بدهید زیرا مشعل های ما خاموش می شود. عروسان نادان ، از حکمت و فرزانگی که همان روغن هشیاری است بی بهره بودند. پس وقتی با وضعیتی روبرو شدندکه دیگر خیلی جدی بود، راهی برای چاره جویی نداشتند. «اما دانایان در پاسخ گفتند: نمی شود» مبادا روغن ما و شما را کفاف ندهد بلکه نزد فر وشندگان بروید و روغن خود را تهیه کنید.» منظور این است که عروسان نادان بیش از ظرفیت هشیاری خود یا بیش از آ ن چه در وجودشان است ، نمی توانند بستانند. آن شاگردم که طالب سفر بود، از آن جهت به سفر رفت که طالب آن بود و به چشم خود عینیت آن را می دید و مطمئن بودکه از قبل به خواسته ی خود رسیده است. هنگام تدارک برای سفر خود، برای مشعل های خود روغن برمی داشت. زیرا رؤیت تحقق آرزوست که عینیت می یابد. قانون تدارک در دوجهت کار می کند. اگر برای آن چه که از آن می ترسید یا نمی پسندید تدارک ببینید، همان را به سوی خود جذب می کنید: «زیرا عاملی که از ا ن می ترسیدم بر من واقع شد و از ا ن چه بیم داشتم به من رسید.» گاهی از زبان مردم می شنویم که: «برای روز مبادا پس انداز می کنم. روز مبادا نیز بی تردید در سخت ترین شرایط از راه می رسد. » مشیت الهی برای هر انسانی ،وفور نعمات و فراوانی است ،زیرا باید« انبارهای ما پرو به انواع نعمات سراریز شوند.» هرچند باید یاد بگیریم که درست بطلبیم. مثلا این جمله را تکرارکنید: «من قانون گردآوری را فرامی خوا نم. روزی من از حانب خداست و هم اکنون در پرتوفیض فرود می آید و انبوه می شود. » در این جمله، نه تصویرخِسَتّ هست و نه حرص و طمع و احتکار و بیماری استنباط می شود. تنها احساس برکات و وفور نعمت را به انسان میدهد و همه ی چاره ها و تدابیر را به دست خرد لایتناهی می سپارد. هر روز باید برای خود اختیارکنیدکه دانا خو اهید بود یا نادان؟ آ یا برای خیر وصلاح خود تدارک دیده اید؟ا یا با جهشی بزرگ به سوی ایمان خو اهید رفت؟ یا این که به دلیل تردیدها و ترس ها، روغنی برای شعل خود برنمی دار ید؟ «و در حینی که ا یشان به خرید رفته بودند، داماد سر رسید و آنان که حاضر بودند با وی به عروسی رفتند و دربسته شد، پس از آن عروسان دیگر آمدند و گفتند خداوندا در را برای ما بازکن. اما او در جواب گفت هر آینه به شما می گویم شما را نمی شناسم. » چه بسا ممکن است پی برده باشیدکه عروسان نادان به خاطر غفلت از برداشتن روغن برای مشعل های خود، بهایی گزاف پرداختند. ولی ما در ا ین جا با قانون کارما (قانون بازگشت) سروکار داریم که ا ن را «روز داوری» و معمولآ «روز آخر دنیا» می نامند. می گویند ا ین روز به صورت هفت می آید. هفت ساعت ، هفت روز، هفت هفته ، هفت ماه ، هفت سال یا حتی شاید هفت دقیقه. برای ادای دین کارهایی ، باید تاوان سرپیچی از قانون معنویت را بدهید. در توکل به خداشکست خوردی و برای مشعل های خود روغن برنداشتی. هر روز هشیاری خود را بیازمایید تا ببینید که برای چه چیز تدارک می بینید. آیا از فقر می ترسید و به پول خود می چسبید و فقر را بیشتر به سوی خود جذب می کنید؟ آن چه در انتظارش هستید، خردمندانه به کارگیرید تا راه جذب دارا یی بیشتر را بگشایید. درکتاب کلام تو عصای معجزه گر توست !از کیف جادویی سخن گفتم که در قصه ی «هزار و یک شب»حکا یت مردی است که صاحب کیفی جادویی بود به محض این که پول از آ ن برمی داشت کیف دوباره پر از پول می شد. من نیز ا ین جمله را ساختم: «روزی من از جانب خداوند می آید. من صاحب کیف جادویی «جان» هستم ،که نمی تواند خالی بماند. به محضر این که پول از آن برداشته شود دوباره پر از پول می شود.کیف جادویی من همواره در پرتو لطف الهی و از راه های عالی از فراوانی پول لبریز خواهد شد. » این تصویر، تفکری را به ذهن می آورد که انسان هر چقدربخواهد از خزانه ی غیب به او تعلق می گیرد. زنی که وضغ مالی چندان خوبی نداشت و می ترسید پس از پرداخت قبض ها و صورت حساب هایش ، حساب بانکی اش ته بکشد، ناگهان به دلش افتادکه بگوید: « من صاحب کیف جادویی «جانم» که نمی تواند خالی باشد. به محض این که پول از آن بردارم دوباره پول جایش می آ ید. »بی باکانه قبض هایش را پرداخت وچندچک به مبلغی هنگفت به طور غیرمنتظره دریافت کرد. «همواره بیدار باشید تا در معرض آزمایش قرار نگیریدکه به جای تدارک برای چیزی سازنده، برای چیزی مخرب تدارک ببینید.» به زنی برخورد کردم که به من گفت همیشه تور سیاه بلندی را برای مراسم سوگواری دم دست نگه می دارد. به اوگفتم: «به راستی که تو تهدیدی برای خانواده ات هستی. زیرا سرگرم تدارک برای آن هستی که هرچه زود تر همه ی آن ها را به دیار مرگ روانه کنی و بتوانی از تور را بر سربگذاری. زن بلافاصله تور را از بین برد. زنی دیگر که اصلآ پولی نداشت دخترش را به دانشکده بفرستد،همیشه در این فکر بودکه او حتمآ به دانشکده برود. شوهرش او را مسخره می کرد و می پرسید: «چه کسی شهریه او را می پردازد؟ من که پولش را ندارم. زن پاسخ داد: «مطمئن هستم که خیر و خوشی غیرمنتظره ای سراغمان می آ ید.» و همچنان به آماده کردن دخترش برای داشگاه ادامه داد. شوهرش از ته دل به او می خندید و برای همه ی دوستانش آن را تعریف کرد. روزی غیرمنتظر ه یکی از خویشاوندان ثروتمند برای آن ها پول زیادی فرستاد. پس«خیر وخوشی غیرمنتظره» از راه رسید زیرا زن ایمان فعال خود را نشان داده بود. از او پرسیدم وقتی چک را دریافت کردی به شوهرت چه گفتی؟ پاسخ داد: «من هرگز برای این که به او ثابت کنم حق با من است اشتباهش را به رخش نمی کشم. » پس برای «خیر وخوشی غیرمنتظره» خود تدارک ببینید تا هر فکرو عمل شما ایمان خلل ناپذیرتان را نشان دهد. هر رویداد در زندگی شما نشان دهنده اندیشه ای است که از طریق ترس یا ایمان ، به زندگی خود فراخوانده اید. یعنی همان چیزیست که برایش تدارک دیده اید. پس بیایید دانا باشیم و برای مشعل های خود روغن برداریم تاکم تر از هر وقت دیگرکه انتظارش را داریم میوه های ایمان خود را بچینیم. اکنون مشعل های من از روغن ا یمان و توفیق سرشارند. | ||||||||
| | |
| | #40 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۸
نوشته ها: 4,029
(View Stats)
تشکرها: 35,630
تشکر شده 37,886 بار در 3,884 پست
کتاب مورد علاقه : روانشناسی حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز چه انتظار دارید؟ طبق ایمانتان بر شما خواهد شد.(متی:29:9) ایمان به معنای امید و انتظار است. این نقل قول از متی را می توانیم به این صورت ،برگردانیم که: «بر وفق انتظارهایتان بر شما می شود.» پس ببینید چه انتظاری دارید؟ گاهی از مردم می شنویم که: «باید منتظر بدتر از این ها هم باشیم. » یا این که: «تازه بدتر هم خواهد شد.»بدون این که بدانیم خود این کلمات ، بدتر از این ها را هم می آورند. ولی ازبرخی هامی شنویم: «در انتظار یک تغییرمثبت هستم. » این گروه نیز به استقبال اوضاع و شرایط مطلوب تر می روند. انتظاراتتان را عوض کنید تا اوضاع وشرایط تان تغییر کند .ولی عادت کنیدکه منتظر شکست باشد چگونه می توانیدانتظارهایتان را تغییر دهید. بی درنگ آن گونه رفتارکنیدکه گویی منتظر موفقیت و شادمانی فراوان هستید. برای خیر و صلاح خود آماده شوید! آن طور رفتارکنیدکه گویی در انتظار آ مدش هستید زیرا فقط ایمان فعال بر ذهن نیمه هشیار تاثیر می گذارد. اگر خانه ای طلبیده اید، چنان در تدارک اثاثیه آن باشیدکه گویی اصلا نمی خواهید وقت خود را تلف کنید. مثلا تزئینات کوچک از قبیل رومیزی و غیره را تهیه کنید. زنی را می شناختم که با خرید یک صندلی راحتی بزرگ ، جهشی بزرگ به سوی ایمان برداشت. این صندلی برای اوکسب وکاری موفق همراه آورد زیرا اوضاع و شرایط را برای یافتن همسری مناسب خود به انتخاب الهی آماده می کرد. البته همسر مناسب او نیز از راه رسید. برخی می گوپند: «فرض کن پول لازم برای تهیه ی صندلی یا سایر تزئینات را نداری.» در ا ین صورت به ویترین مغازه ها بنگرید و با آن رابطه ای صمیمانه برقرار کنید تا در طیف آن ها قرارگیرید. گاهی می شنوم که مردم می گویند: «من پاپم را در هیچ مغازه ای نمی گذارم چون پولش را ندارم.» ولی با ید با همین دلیل وارد مغازه ها شوید و با چیزهایی که آرزومند یا نیازمند آ ن ها هستید از در دوستی درآ یید. زنی را می شناختم که می خواست انگشتری بخرد. بی باکانه به جواهرفروشی می رفت و انگشترها را دستش می کرد. چنان حس تملکی در او ایجاد شدکه پس از مدت کوتاهی یکی ازدوستانش انگشتری به او هدیه داد. «به هر چه توجه کنید با آن یگانه خو اهید شد. » بنابراین ، مرتبآ به چیرهای زیبا و دلپذیر توجه کنید تا با آ ن ها ارتباط نامرئی و باطنی برقرارکنید. پس از مدت کوتاهی همه ی آن ها وارد زندگی شما خواهندشد. مگر این که بگویید: «من کجا و این چیزها کجا؟» در مزمورشصت و دوم می خوانیم: «ای روح من فقط برای خدا خاموش شو چرا که امید من از وی است.» روح همان ذهن نیمه هشیار است و در مزمور بالا به ذهن نیمه هشیار گفته می شود که هر چیزی را فقط از پروردگار بخواه و دل خود را به درهای دیگر خوش نکند. «زیراکه امید من از وی است. » خدا در کارهای خود شکست ناپذیرا ست ، زیرا «کارهای او بسیار بزرگ و منحصریه فرد است و نیز شکوه و جلال او را نشان می دهد. » هرگز برای خدا نعیین تکلیف نکنید. یعنی نگوییدکه ازکدام راه می خو اهید به خواسته ی خود برسید و از خود نپرسیدکه « آیا واقعآ امکان پذیر است؟ » اگر راه ها و چاره ها را به خدا بسپارید، هر خیر وخوشی به ظاهر عالی را می تو انید از او انتظارداشته باشید. خداوند نه تنهابخشاینده ،بلکه خود موهبت است و تدابیر شگفت آوری را می آفریند. این جمله را تکرارکنید: «من از خداوندبخشنده نمی توانم جدا شوم.پس از موهبت او نیز جدایی ناپذیرم. زیراموهبت او تجلی خداوند است. » به این حد ازشناخت برسیدکه هر برکت یا تبرکی را دلیل بر تجلی خداوند بدانید. در هر چهره ای نور خدا و در هر وضعیتی نیکویی را ببینید. زیرا تنهاچنین دید و گرایشی می تواند شما را بر موفقیت ها حاکم کند. زنی نزد من آمد وگفت که رادیاتور های ساختمانشان خاموش است و وسیله ای برای گرما ندارند و مادرش نیزسخت سرماخورده است. صاحبخانه نیز تا تاریخ معین دستگاه حرارتی را تعمیر نخواهدکرد.گفتم: «خداصاحبخانه توست.» او نیز این گفته را تصدیق کرد و فورا از در بیرون رفت. همان روز عصر، دستگاه حرارتی بدون هیچ درخواست مجدد از صاجبخانه به کار افتاد زیرا او معتقد بود صاحبخانه اش خدا ست. روزگار شگفت انگیری است. مردم به معجزه روی می کنند و رایحه ی دل انگیز آن را احساس می کنند. از مقاله ای در مجله ی جورنال آندآمریکن نوشته جان اندرسون این مطلب را خواندم که دقیقا گفته های من را تایید می کند. عنوان مقاله چنین است: «تماشاچیان تئاتر نمایشنامه های مابعد الطبیعه را می پسندند.» شب بعد، مدیر تماشاخانه براک پم پرتون، در سخنان خود بین دو پرده نمایش گفت: «اما اگر شما تا این اندازه از مردم و خواسته هایشان خبر دارید چرا مرا در جریان نمی گذارید تا همان را تهیه کنم؟ چرا به جای این که مرا ورشکست کنید موجب رونق و پیشرفت درکارم نمی شوید؟چرا به من نمی گویید تماشاچیان چه نوع نمایشنامه ای رادوست دارند ؟»گفتم: «هرحندکه باور نمی کنید ولی به شما می گویم.» گفت: «می خواهی خودت را مهم جلوه دهی وگرنه با تظاهربه این که خیلی چیزها را می دانی و نمی خواهی واقعیت را بگویی ، سعی می کنی بی اطلاعی خودت را پنهان کنی. وگرنه در مورد این که چه نوع نمایشنامه ای موفقیت آمیزتر است چیزی بیش از من نمی دانی. گفتم: «خپلی خوب هم می دانم. موضوعی هست که موفقیت آن قطعی است. حتی اگر رقیب هایش، نمایشنامه هایی باشندکه موضوع آن ملاقات یک دختر و پسر باشد یا داستان های اعجاب انگیز یا تراژدی های تاریخی و یا هر چیز دیگر... تاکنون هیچ نمایشنامه ای با این موضوع با شکست روبرو نشده است. همیشه این نوع نمایشنامه ها حتی اگر شاهکار هم نبودند، بسیار موفق شده اند. » آقای پم برتون گفت ،«باز هم که حاشیه می روی حالا بگو ا ین نوع موضوعات چه هستند؟ » به آرامی گفتم: «مابعدالطبیعی. » و منتظر ماندم تا واکنش آن را در چهره اش ببینم زیرا این کلمه ،کلمه ی بزرگی بود. اوگفت: «مابعدالطبیعی؟» آن گاه دوباره پر سید: « آیا واقعا منظورت مابعدا لطبیعی بود؟» لحظه ای مکث کردم. و چون او چیزی نگفت، این عناوین را نام بردم: کشتزارهای سبز»، «واگن ستاره» و «معجزه پدر مالاکی !»سپس گفتم: «برخی از این نمایشنامه ها بر خلاف کارشکنی ها بر دل عموم رخنه و بین آن ها محبوبیت بسیاری کسب کردند. ولی آقای پم برتون دیگر آن جا نبود. او سراغ تئاتر های شهر رفته بود تا ببیند .آیا کسی که استاد ما بعدالطبیعه باشد،آن جا حضور دارد یا نه. مردم کم کم به نفودکلام و قدرت تفکر خود پی می برند و درک می کنند که چرا «ایمان، اعتماد بر چیزی است که انسان به آن امید دارد.وبرهان،چیزهای نادیده.» کارکرد قانون امید و انتظار را در خرافات می بینیم. اگر از زیر نردبانی رد شوید و فکرکنیدکه برایتان بداقبالی می آورد همان خواهد شد. نردبان هیچ نقشی ندارد بلکه بداقبالی نتیجه ی انتظار خودتان است. می توانیم این را به صورتی دیگر بگوییم که: «انتظار» اعتماد به چیزهای امید داشته است و برهان چیزهای نادیده.» یا حتی به این صورت که: «انتظار،امیدو اعتماد بر چیزهایی است که انسان از آ ن ها می هراسد.» یا آن چه منتظرش بودم بر من واقع شد و آ ن چه انتظارش را داشتم به من رسید.» وقتی امیدتان به خدا باشد، هیچ چیز ان قدر عجیب نیست که حقیقی نباشد. هیچ چیز آن قدر عجیب نیست که اتفاق نیفتد. هیچ چیز آن قدر عجیب نیست که پایدار نباشد. شنیده ام که درکتاب مقدس سه هزار وعده وجود دارد. باید از همین لحظه در انتظار تحقق همه ی این وعده ها باشیم. مثلآ وعده ی ثروت حرمت، جوانی پایدار و... «گوشت او از گوشت طفل لطیف تر خواهد شد وبه ایام چوانی خودبرخواهد گشت»وحیات ابدی«وبعد از آن مرگ وجود نخواهد داشت.» دین مسیحت بر اساس بخشایش گناهان بنا شده است. می دانیم که همه ی این ها امکان پذیرند. وقتی قانون بخشایش را فرامی خو انیم از خطاها و عواقب آن رها می شویم. «اگرگناهان شما هر چقدر سنگین نیز باشد مثل برف آب می شوند.، آن گاه بدن ما در نور پاک می شودتا مظهر تن نور باشدکه از بین نخواهد رفت و جاودان می ماند. من در انتظار غیر منتظره هاهستم وخیر وصلاحم اکنون به وقوع می پیوندد. | ||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| |اسکاول, |تایپ, اثر, اسکاول, تایپ, شین, چهار |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| جملات الهام بخش فلورانس اسکاول شین ! | ستاره ملک | شعر و ادبیات | 19 | ۲۷ فروردين ۱۳۹۱ ۰۹:۱۰ قبل از ظهر |
| چند داستان چهار و پنج قسمتی قشنگ (تایپ) | حاجی بلا | کتابهای کامل شده ایرانی | 31 | ۲۲ اسفند ۱۳۸۹ ۰۷:۱۵ بعد از ظهر |
| ماجرای زنی که چهار مرتبه توسط چهار شوهرش فروخته شد | آنیتا | اجتماعی | 6 | ۱۹ فروردين ۱۳۸۹ ۰۱:۳۶ قبل از ظهر |
| بهترین وسریعترین رمان تایپ شده یا درحال تایپ؟(اعلام نتایج) | sama33 | نظرسنجی | 50 | ۱۰ اسفند ۱۳۸۸ ۰۵:۵۸ بعد از ظهر |
| زنی با چهار پا ! | aidaa | اخبار و مطالب مفید روز | 5 | ۱۴ مرداد ۱۳۸۸ ۱۰:۱۰ بعد از ظهر |