ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
حکایات و سخنان سقراط !
http://fidibo.com/

جشنامه



نودهشتیا
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. Top | #1

    مدیر بازنشسته


    تاریخ عضویت
    بهمن 1387
    نوشته ها
    3,978
    میانگین پست در روز
    1.84
    محل سکونت
    در همین نزدیکی...!
    تشکر از کاربر
    27,865
    تشکر شده 91,608 در 6,371 پست
    اندازه فونت

    Smile حکایات و سخنان سقراط !


    مرد جواني از سقراط پرسيد راز موفّقيت چيست. سقراط به او گفت، "فردا به کنار نهر آب بيا تا راز موفّقيت را به تو بگويم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت..
    مرد جواني از سقراط پرسيد راز موفّقيت چيست. سقراط به او گفت، "فردا به کنار نهر آب بيا تا راز موفّقيت را به تو بگويم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت..
    سقراط از او خواست که به سوي رودخانه او را همراهي کند. جوان با او به راه افتاد. به لبهء رود رسيدند و به آب زدند و آنقدر پيش رفتند تا آب به زير چانهء آنها رسيد.
    ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زير آب فرو برد. جوان نوميدانه تلاش کرد خود را رها کند، امّا سقراط آنقدر قوي بود که او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زير آب ماند که رنگش به کبودي گراييد و بالاخره توانست خود را خلاصي بخشد.
    همين که به روي آب آمد، اوّل کاري که کرد آن بود که نفسي بس عميق کشيد و هوا را به اعماق ريه فرو فرستاد. سقراط از او پرسيد، "زير آب که بودي، چه چيز را بيش از همه مشتاق بودي؟" گفت، "هوا."
    سقراط گفت، "هر زمان که به همين ميزان که اشتياق هوا را داشتي موفقيت را مشتاق بودي، تلاش خواهي کرد که آن را به دست بياوري؛ راز ديگر ندارد."


  2. 6 کاربر از پست خانومی تشکر کرده اند .


  3. Top | #2

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    349
    میانگین پست در روز
    0.17
    محل سکونت
    iran
    تشکر از کاربر
    2
    تشکر شده 1,065 در 123 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض پندی بزرگ از سقراط

    روزی سقراط، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید. پاسخ داد «در راه که میآمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم، جواب نداد و با بیاعتنایی و خودخواهی تمام گذشت و رفت! من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم». سقراط گفت «چرا رنجیدی؟» مرد با تعجب گفت «خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحتکننده است». سقراط پرسید «اگر در راه، کسی را میدیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود میپیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده میشدی؟» مرد گفت «مسلم است که هرگز دلخور نمیشدم. آدم که از بیماربودن کسی دلخور نمیشود». سقراط پرسید «به جای دلخوری چه احساسی مییافتی و چه میکردی؟» مرد جواب داد «احساس دلسوزی و شفقت. سعی میکردم طبیب یا دارویی به او برسانم». سقراط گفت «همهی این کارها را به خاطر آن میکردی که او را بیمار میدانستی، آیا انسان، تنها جسمش بیمار میشود؟ آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد، هرگز رفتار بدی از او دیده میشود؟ بیماری فکر و روان، نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش، نسبت به کسی که بدی میکند و غافل است، دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی میکند، در آن لحظه بیمار است.
    done.

  4. 2 کاربر از پست farzanph تشکر کرده اند .


  5. Top | #3

    مدیر بازنشسته


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1388
    نوشته ها
    27,566
    میانگین پست در روز
    13.48
    محل سکونت
    فرانسه
    تشکر از کاربر
    55,358
    تشکر شده 199,449 در 28,025 پست
    اندازه فونت

    Smile سه پرسش سقراط !


    هر زمان شایعه ای روشنیدیدو یا خواستید شایعه ای را تکرار کنید این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید!

    در یونان باستان سقراط به دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود. روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود،با هیجان نزد او آمد و گفت:سقراط میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟

    سقراط پاسخ داد:”لحظه ای صبر کن.قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تومی خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی.”مرد پرسید:سه پرسش؟سقراط گفت:بله درست است.قبل از اینکه راجع به شاگردم بامن صحبت کنی،لحظه ای آنچه را که قصدگفتنش را داری امتحان کنیم.

    اولین پرسش حقیقت است.کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟مرد جواب داد:”نه،فقط در موردش شنیده ام.”سقراط گفت:”بسیار خوب،پس واقعا نمیدانی که خبردرست است یا نادرست.

    حالا بیا پرسش دوم را بگویم،”پرسش خوبی”آنچه را که در موردشاگردم می خواهی به من بگویی خبرخوبی است؟”مردپاسخ داد:”نه،برعکس…”سقراط ادامه داد:”پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درموردآن مطمئن هم نیستی بگویی؟”مردکمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.

    سقراط ادامه داد:”و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟”مرد پاسخ داد:”نه،واقعا…”سقراط نتیجه گیری کرد:”اگرمی خواهی به من چیزی رابگویی که نه حقیقت داردونه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من می گویی؟
    ]

    خواهری به نامِ بهار، دیریست گمشده ست
    با چشمهای روشنِ برّاق
    با گیسویی بلند، به بالای آرزو.
    هر کس ازو نشانی دارد،
    ما را کند خبر.....

     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید



  6. 2 کاربر از پست آنیتا تشکر کرده اند .


  7. Top | #4

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    1,150
    میانگین پست در روز
    0.73
    تشکر از کاربر
    17,364
    تشکر شده 28,625 در 3,059 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    ینم متن انگلیسیشه اومدم تایپیکشو بزنم دیدم هست تایپیک فارسیش گفتم همینجا انگیلیسیشم بزارم



    Success - Socrates
    A young man asked Socrates the secret of success. Socrates told the young man to meet him near the river the next morning. They met. Socrates asked the young man to walk with him into the river. When the water got up to their neck, Socrates took the young man by surprise and swiftly ducked him into the water.
    The boy struggled to get out but Socrates was strong and kept him there until the boy started turning blue. Socrates pulled the boy’s head out of the water and the first thing the young man did was to gasp and take a deep breath of air.
    Socrates asked him, "what did you want the most when you were there?" The boy replied, "Air". Socrates said, "That is the secret of success! When you want success as badly as you wanted the air, then you will get it!" There is no other secret.

  8. 4 کاربر از پست lucy تشکر کرده اند .


  9. Top | #5

    Banned


    تاریخ عضویت
    آبان 1389
    نوشته ها
    1,024
    میانگین پست در روز
    0.68
    محل سکونت
    تهران و اعتقاد به دین زرتشت دارم . زرتشتی هستم تو قلبم
    تشکر از کاربر
    3,665
    تشکر شده 5,883 در 1,001 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض Success - Socrates سقراط و موفقیت

    A young man asked Socrates the secret of success. Socrates told the young man to meet him near the river the next morning. They met. Socrates asked the young man to walk with him into the river. When the water got up to their neck, Socrates took the young man by surprise and swiftly ducked him into the water

    The boy struggled to get out but Socrates was strong and kept him there until the boy started turning blue. Socrates pulled the boy’s head out of the water and the first thing the young man did was to gasp and take a deep breath of air

    Socrates asked him, "what did you want the most when you were there?" The boy replied, "Air". Socrates said, "That is the secret of success! When you want success as badly as you wanted the air, then you will get it!" There is no other secret


    موفقیت و سقراط

    مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید که چیست. سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید. هر دو حاضر شدند. سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود. وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد.

    مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت. سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود.

    سقراط از او پرسید، " در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟" پسر جواب داد: "هوا"

    سقراط گفت:" این راز موفقیت است! اگر همانطور که هوا را می خواستی در جستجوی موفقیت هم باشی بدستش خواهی آورد" رمز دیگری وجود ندارد.

  10. Top | #6

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    نوشته ها
    1,032
    میانگین پست در روز
    0.80
    محل سکونت
    آرامســــــــــــتان
    تشکر از کاربر
    18,150
    تشکر شده 6,462 در 1,321 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    موافقم!!!!دور ورم زیاد دیدم!!
    از این گــــــــــــــــــــریه چه میــــــــــدونی...
    نه دردمی نه درمـــــونی...





  11. کاربر زیر از پست zahra_s تشکر کرده است .


موضوعات مشابه

  1. حکایات ملانصرالدین !
    توسط sue.sun در انجمن داستان های کوتاه و حکایات
    پاسخ ها: 24
    آخرین نوشته: 1390,11,27, ساعت : 14:03
  2. حکایات تاریخی
    توسط .LiLiM. در انجمن تاریخ ایران
    پاسخ ها: 30
    آخرین نوشته: 1390,11,10, ساعت : 10:33
  3. سقراط
    توسط Star_69 در انجمن اخبار کتاب
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1389,12,24, ساعت : 12:54
  4. فلاسفه پیش از سقراط
    توسط SaRa در انجمن فلسفه و منطق
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1389,08,05, ساعت : 22:42

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •