ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
تكيه گاهم باش | negar89 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
asiatech



نودهشتیا
فید آر اس اس

نظرسنجی: رمان تكيه گاهم باش 2 (جلد دوم تكيه گاهم باش) رو بنويسم يا نه ؟

این یک نظرسنجی عمومی است . کاربران دیگر می توانند انتخاب شما را شماهده کنند

صفحه 1 از 20 1234511 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 193
  1. Top | #1

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    آبان 1389
    نوشته ها
    4,721
    میانگین پست در روز
    3.27
    تشکر از کاربر
    23,670
    تشکر شده 168,962 در 8,058 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض تكيه گاهم باش | negar89 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب

    سلام نمي دونم زوده يا نه
    اما نقد رمانم رو گذاشتم .
    ديگه اگر نظري داريد برام پيغام نگذاريد ممنون مي شم همين جا بگيد .
    خوشحال مي شم داستانم رو نقد كنيد .

    خلاصه : داستان درباره ي دختري به نام رژان هست كه بعد از دست دادن مادرش تو بچگي ، پدرش براي دور شدن از خاطرات اونو بر مي داره و به رشت مي بره ، ولي اونجا در آستانه ي ورشكستگي قرار مي گيره و از دخترش فاصله مي گيره . رژان تبديل مي شه به يه دختر گوشه گير و آسيب ديده . از طرفي اذيت هاي نامادري اش بيشتر عذابش مي ده . ولي حامي اي پيدا مي كنه و پي مي بره بهش وابسته شده ....

    اينم اينك داستان :
    رمان تكيه گاهم باش | نگار کاربر انجمن
    ویرایش توسط # NEGAR # : 1390,11,08 در ساعت ساعت : 22:54


  2. Top | #2

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    اسفند 1389
    نوشته ها
    489
    میانگین پست در روز
    0.37
    تشکر از کاربر
    961
    تشکر شده 7,546 در 780 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام

    خسته نباشید ... رمان جالب و قشنگیه .

    من تا اونجایی که خوندم اشکال اساسی ندیدم ... تنها اشکالی که هست اینه که مرزی بین حرفای خودت با رمان نذاشتی .. یکم فاصله خیلی متن رو قشنگتر می کرد یا این که هیچ مرزی هم بین زمان حال و گذشته نداره ... خیلی جالب تر می شد اگه با چندتا ستاره زمان ها رو از هم جدا می کردی

    همین دیگه عزیزم .. خسته نباشید .

    رمان پناهم باش

  3. 8 کاربر از پست bib bib تشکر کرده اند .


  4. Top | #3

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    فروردین 1389
    نوشته ها
    621
    میانگین پست در روز
    0.37
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    28,294
    تشکر شده 31,814 در 729 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    تا اینجا که اشکالی نداشت خیلی هم قشنگ هست فقط یعنی بابا رفتار سمیرا رو نمیفهمیده بلاخره همش که سرکار نبوده
    رمان بعدا اسم می ذارم
    http://www.forum.98ia.com/t264502.html
    رمان ترس از عشق
    http://www.forum.98ia.com/t180706.html



    دوست داشتن را باید از دختر بچه ها یاد گرفت. آنها در مقابل محبتی که به عروسک خود می کنند از او انتظار محبت متقابلی ندارند آنها بدون هیچ توقعی عروسکشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعی یعنی همین.



  5. 4 کاربر از پست تهمتن تشکر کرده اند .


  6. Top | #4

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    آبان 1389
    نوشته ها
    4,721
    میانگین پست در روز
    3.27
    تشکر از کاربر
    23,670
    تشکر شده 168,962 در 8,058 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط bib bib نمایش پست ها
    سلام

    خسته نباشید ... رمان جالب و قشنگیه .

    من تا اونجایی که خوندم اشکال اساسی ندیدم ... تنها اشکالی که هست اینه که مرزی بین حرفای خودت با رمان نذاشتی .. یکم فاصله خیلی متن رو قشنگتر می کرد یا این که هیچ مرزی هم بین زمان حال و گذشته نداره ... خیلی جالب تر می شد اگه با چندتا ستاره زمان ها رو از هم جدا می کردی

    همین دیگه عزیزم .. خسته نباشید .
    چشم از اين به بعد سعي مي كنم مرزهاشو مشخص تر كنم .

    نقل قول نوشته اصلی توسط تهمتن نمایش پست ها
    تا اینجا که اشکالی نداشت خیلی هم قشنگ هست فقط یعنی بابا رفتار سمیرا رو نمیفهمیده بلاخره همش که سرکار نبوده
    گلم منظورت سمانه ست ؟
    بالاخره سهراب مي دونه كه هر هيچ كي جاي مادر رژان رو براش نمي گيره و مشكات خودشو داره اما اين وسط يه مسائلي هست .
    1 . سمانه جلوي پدرش با رژان خوبه
    2 . پدرش چون در آستانه ورشكستگي بود بيشتر اوقات سر كار بود و گاهي شبها هم يا نمي آمد يا نزديك هاي صبح مي آمد
    3 . در ضمن سهراب فكر مي كرد چون سمانه بچه دار نمي شه رژان رو مثل بچه خودش دوست داره .

  7. 8 کاربر از پست # NEGAR # تشکر کرده اند .


  8. Top | #5

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    فروردین 1389
    نوشته ها
    621
    میانگین پست در روز
    0.37
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    28,294
    تشکر شده 31,814 در 729 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط negar89 نمایش پست ها
    چشم از اين به بعد سعي مي كنم مرزهاشو مشخص تر كنم .


    گلم منظورت سمانه ست ؟
    بالاخره سهراب مي دونه كه هر هيچ كي جاي مادر رژان رو براش نمي گيره و مشكات خودشو داره اما اين وسط يه مسائلي هست .
    1 . سمانه جلوي پدرش با رژان خوبه
    2 . پدرش چون در آستانه ورشكستگي بود بيشتر اوقات سر كار بود و گاهي شبها هم يا نمي آمد يا نزديك هاي صبح مي آمد
    3 . در ضمن سهراب فكر مي كرد چون سمانه بچه دار نمي شه رژان رو مثل بچه خودش دوست داره .
    اره همون سمانه اشتباه گفتم ممنون از توضیحت
    موضوعش رو دوست دارم و امیدوارم اخرش رو خوب تموم کنی
    موفق باشی

  9. 6 کاربر از پست تهمتن تشکر کرده اند .


  10. Top | #6

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    اسفند 1389
    نوشته ها
    489
    میانگین پست در روز
    0.37
    تشکر از کاربر
    961
    تشکر شده 7,546 در 780 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    دوباره سلام

    داستانت خیلی قشنگه ولی خیلی داره یه جوری میشه .. همش دختره گریه می کنه که تهش به چی برسه ؟
    من واقعا" درک نمی کنم ... دختر عاشق راستین شده و به احتمال زیاد هم پشت تلفن خبری چیزی از راستین بهش دادن که مثلا" راستین داره میره خواستگاری از این حرفا ... ( البته این حدس منه ) ( چقدر من باهوشم )
    داستان رو ادامش بده فقط یکم از این کولی بازیه دختره کم کن.
    خسته نباشید
    راستی بگو حدسم درسته یا نه

  11. 4 کاربر از پست bib bib تشکر کرده اند .


  12. Top | #7

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    آبان 1389
    نوشته ها
    4,721
    میانگین پست در روز
    3.27
    تشکر از کاربر
    23,670
    تشکر شده 168,962 در 8,058 پست
    اندازه فونت

    Red face

    نقل قول نوشته اصلی توسط bib bib نمایش پست ها
    دوباره سلام

    داستانت خیلی قشنگه ولی خیلی داره یه جوری میشه .. همش دختره گریه می کنه که تهش به چی برسه ؟
    من واقعا" درک نمی کنم ... دختر عاشق راستین شده و به احتمال زیاد هم پشت تلفن خبری چیزی از راستین بهش دادن که مثلا" راستین داره میره خواستگاری از این حرفا ... ( البته این حدس منه ) ( چقدر من باهوشم )
    داستان رو ادامش بده فقط یکم از این کولی بازیه دختره کم کن.
    خسته نباشید
    راستی بگو حدسم درسته یا نه
    حدست درسته يعني فك كنم همه بتونن حدس بزنن چي شده . با اين حال تو چند قسمت بعد مشخص مي شه كه چه خبري شنيده .
    درباره گريه و زاري هاي رژان = آخه اين احساس رژانه نمي تونم بگم كه وقتي ناراحته و از نظر خودش به ته خط رسيده داره مي خنده .
    فعلاً اين قسمت ها با ياد آوري رژان پيش مي ره بعد روال داستان روي همه ي شخصيت ها مي چرخه .
    اميدوارم زياد كش دار نشه .

  13. 3 کاربر از پست # NEGAR # تشکر کرده اند .


  14. Top | #8

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    دی 1388
    نوشته ها
    1,597
    میانگین پست در روز
    0.91
    محل سکونت
    بوشهر
    تشکر از کاربر
    53,703
    تشکر شده 14,026 در 5,064 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام
    نه عزیزم ادامه بده این چه حرفیه رمان خوبی شده تا اینجا و من روند دستان رو دوست دارم
    موفق باشی عزیزم
    سرت را قدری بیاور جلوتر تا باز هم آهسته تر بگویم:
    بهترین دوستِ انسان؛ انسان است نه کتاب. کتاب ها، تا آن حد که رسمِ دوستی و انسانیت بیاموزند، معتبرند، نه تا آن حد که مثل دریایی مُرده از کلمات ِ مُرده، تو را در خود غرق کنند و فرو ببرند.
    تو در کوچه ها انسان خواهی شد نه در لا به لای کتاب ها.
    تو در کوه ها، در جاده ها، و در کنارِ ستمدیدگانِ واقعی، رسم زندگی را یاد خواهی گرفت نه با غوطه خوردن در آثاری که در اتاق های دربسته نوشته شده و نویسندگانش هرگز نسیم را ندانسته اند و قایقی در تَنِ توفان را...
    از همۀ اینها گذشته، من؛ عشقِ کتابی را هم دوست نمیدارم و تسلّطِ کتاب بر خانه را هم.
    من دوست ندارم که وقتی برای کاری صدایت میکنم، جواب بدهی: "همین صفحه را که تمام کنم، می‏آیم." من از این جواب بیزارم و از آن کتاب که مثل صخره ای میان دو عاشق قرار میگیرد. می‏فهمی گیله مرد کوچک؟ میفهمی؟
    یک عاشقانه آرام/ نادر ابراهیمی






  15. 5 کاربر از پست مهستی تشکر کرده اند .


  16. Top | #9

    مترجم نودهشتیا


    تاریخ عضویت
    تیر 1389
    نوشته ها
    493
    میانگین پست در روز
    0.31
    محل سکونت
    Never Never Land
    تشکر از کاربر
    23,092
    تشکر شده 24,998 در 564 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    عزیزم داستانت زیباست حتما" ادامه بده منتظر ادامه ی داستان هستم کلی مرسی

    One day someone said If your eyes weren’t open, you wouldn’t know the difference between dreaming and waking

    ?You know what I’m afraid of
    That someday, even with my eyes open, I still won’t know

    لطفاً کتابهایی که درخواست ترجمه اونها رو دارید به من پیام خصوصی نکنید و اونها رو توی این تاپیک با اسم و خلاصه کتاب عنوان کنید تا توسط گروه ترجمه بررسی بشن:
    دوست دارین کدوم کتاب زبان اصلی ترجمه بشه ؟


  17. 3 کاربر از پست **Silver Star** تشکر کرده اند .


  18. Top | #10

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    مرداد 1390
    نوشته ها
    26
    میانگین پست در روز
    0.02
    محل سکونت
    ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡
    تشکر از کاربر
    10,187
    تشکر شده 42 در 21 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    به نظر من هم داستان خوبیه زودتر ادامشو بزار .ممنون

  19. 3 کاربر از پست ehsany تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 20 1234511 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. ترس از عشق | تهمتن کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط تهمتن در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 31
    آخرین نوشته: 1392,08,01, ساعت : 13:56
  2. از دل آتش | pari63 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط یگانه در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 23
    آخرین نوشته: 1392,02,02, ساعت : 16:46
  3. تب تلخ | آسمانی شو کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط chrysalis در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 21
    آخرین نوشته: 1391,02,12, ساعت : 06:05
  4. رمان تكيه گاهم باش | نگار کاربر انجمن
    توسط # NEGAR # در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 89
    آخرین نوشته: 1390,08,28, ساعت : 22:11

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •