تور


نودهشتیا
فید آر اس اس

نظرسنجی: فکر میکنید بتونید ادامه داستان رو حدس بزنید ؟

این یک نظرسنجی عمومی است . کاربران دیگر می توانند انتخاب شما را شماهده کنند

صفحه 3 از 91 نخستنخست 1234567132853 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 901
  1. Top | #21

    تاریخ عضویت
    2010,10,05
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    نوشته ها
    841
    میانگین پست در روز
    0.60
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    6,249
    تشکر شده 116,677 در 1,008 پست

    Smile

    [QUOTE=فریناز;2936703]
    نقل قول نوشته اصلی توسط niloofartavoosi نمایش پست ها
    فکر بدی نیست ! جالب به نظر میاد ! ............تصویر متحرکی که برای امضات گذاشتی خیلی رو اعصابم بدو بدو میکنه ![/QUOT


    لطفا نه
    اخه اینجوری بد میشه چه طور 2نفر که از هم بدشون میاد و انقد رو اعصاب همدیگه هستن میتونن ازدواج کنن!!!
    من کی گفتم این دو تا با هم ازدواج میکنند ؟

  2. 11 کاربر از پست n!loof@r تشکر کرده اند .


  3. Top | #22

    تاریخ عضویت
    2010,07,08
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,136
    میانگین پست در روز
    0.77
    تشکر از کاربر
    9,124
    تشکر شده 7,160 در 1,198 پست

    پیش فرض

    آخ آخ آخ!!
    پست الانت عجب ... شده!(یعنی همون شیر تو شیر!!)
    بیچاره پسره... الان حتما به شکر خوردن افتاده..
    داستان خوبیه. خوشم می یاد ازش.
    به نظرم دختری که اول داستان معرفی می کنی، با اینی که الان شده یکم متفاوت تره.البته شاید به خاطر شکستش این جوری شده. ولی از شخصیت اولش بیشتر خوشم می اومد.
    ممنون

  4. 9 کاربر از پست ~Spunk!e~ تشکر کرده اند .


  5. Top | #23

    تاریخ عضویت
    2010,08,24
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    76
    میانگین پست در روز
    0.05
    تشکر از کاربر
    5,137
    تشکر شده 730 در 103 پست

    پیش فرض

    وای...خیلی فضایی شد آخرین قسمتی که گذاشتی.
    هیچ پسری تو موقعیت کیارش این کارو نمیکنه
    عمرا هم دختری با موقعیت پانته آ اجازه چنین چیزی رو بهش بده.
    تازه به همین راحتی هم برنمیگرده بگه من مریضم و اینا
    بهتر بود از تو اتاقه قبل از اومدن کیارش یه چیزی پیدا کنه بپوشه.
    baby where the hell are you in???

  6. 8 کاربر از پست jokerlady تشکر کرده اند .


  7. Top | #24

    تاریخ عضویت
    2010,10,05
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    نوشته ها
    841
    میانگین پست در روز
    0.60
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    6,249
    تشکر شده 116,677 در 1,008 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط jokerlady نمایش پست ها
    وای...خیلی فضایی شد آخرین قسمتی که گذاشتی.
    هیچ پسری تو موقعیت کیارش این کارو نمیکنه
    عمرا هم دختری با موقعیت پانته آ اجازه چنین چیزی رو بهش بده.
    تازه به همین راحتی هم برنمیگرده بگه من مریضم و اینا
    بهتر بود از تو اتاقه قبل از اومدن کیارش یه چیزی پیدا کنه بپوشه.

    سلام گلم :
    ممنونم از نقدت ! درمورد نقدت باید چند مورد رو توضیح بدم ! اول این که پانته آ توان این که با کار کیارش مخالفت کنه رو نداره به خاطر ضعف جسمی که تو اون شرایط داره ! دوم این که وقتی کیارش بهش به یه دید دیگه نگاه میکنه اون باید از خودش دفاع کنه هر کسی هم که تو اون موقعیت باشه از خودش دفاع میکنه ! سوم این که پانته آ اصلا نمی خواست لباسش رو عوض منه کیارش اصرار میکنه ! اما در مورد کیارش حق با شماست . باید بیشتر روی رفتارش کار میکردم اما چیز دیگه ای به ذهنم نرسید بالاخره اتفاق اصلی داستان باید یه جوری اتفاق بیفته دیگه !
    بازم از این که وقت گذاشتی و رمان رو نقد کردی ازت ممنونم

  8. 12 کاربر از پست n!loof@r تشکر کرده اند .


  9. Top | #25

    تاریخ عضویت
    2010,10,05
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    نوشته ها
    841
    میانگین پست در روز
    0.60
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    6,249
    تشکر شده 116,677 در 1,008 پست

    Smile

    نقل قول نوشته اصلی توسط ~Spunk!e~ نمایش پست ها
    آخ آخ آخ!!
    پست الانت عجب ... شده!(یعنی همون شیر تو شیر!!)
    بیچاره پسره... الان حتما به شکر خوردن افتاده..
    داستان خوبیه. خوشم می یاد ازش.
    به نظرم دختری که اول داستان معرفی می کنی، با اینی که الان شده یکم متفاوت تره.البته شاید به خاطر شکستش این جوری شده. ولی از شخصیت اولش بیشتر خوشم می اومد.
    ممنون

    ممنونم عزیزم . میشه بدونم از چی شخصیت قبلی پانته آ خوشت میاد ؟

  10. 8 کاربر از پست n!loof@r تشکر کرده اند .


  11. Top | #26

    تاریخ عضویت
    2010,05,05
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    نوشته ها
    331
    میانگین پست در روز
    0.21
    محل سکونت
    همینجا
    تشکر از کاربر
    6,945
    تشکر شده 807 در 356 پست

    پیش فرض

    تو لو حدا زود زود بزارین دانشگاه باز میشن ما میریم اون وقت ما در حسرت رمان میشیما

  12. 6 کاربر از پست sim sin تشکر کرده اند .


  13. Top | #27

    تاریخ عضویت
    2009,10,04
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    17
    میانگین پست در روز
    0.01
    تشکر از کاربر
    5,000
    تشکر شده 149 در 23 پست

    پیش فرض

    همينجور كه ا قسمت اخري كه خوندم تابلو بود كه جون بليس تو مهموني اينارو تو اون شرايط كرفته مجبورشون كرده كه كيارش با بانته ا ازدواج كنه جون فكر ميكرده كه خونريزي و اون افتضاح كار كيارش بوده و بريسا هم با كيارش به هم زده جون فكر كرده كه اين دوتا با هم بودن از اول و كيارش نتونسته بريسا رو قانع كنه كه براي كمك رفته بوده..............و حالا يه ازدواج زوري براي كيارش و بي اهميتي و بد اخلاقي و يه جيزي تو مايه هاي شهاب همخونه و بعد از يه سال هم عاشق بانته ا ميشه بالاخره كيارش و خوب و خوش
    صلواااااااااااات

  14. 5 کاربر از پست patough تشکر کرده اند .


  15. Top | #28

    تاریخ عضویت
    2009,11,18
    عنوان کاربر
    کاربر متوسط
    نوشته ها
    269
    میانگین پست در روز
    0.16
    محل سکونت
    همين جا
    تشکر از کاربر
    41,520
    تشکر شده 1,340 در 211 پست

    پیش فرض

    عزيزممممممممم خيلي قشنگ شد
    وقتي فكرش و ميكردم كه بايد يه عالمه در مورد دادگاه و اين چيزا بخونم خسته كننده به نظر مي رسيد
    ولي با پست الانت ديدم كه داستان رو چند ماه جلوتر بردي . ميشه با يه يادآوري كوتاه از اتفاقات مشخص بشه دقيقا چي شده .
    پست قبلت رو خوب جايي كات دادي .
    فقط يه چيزي با وجود اينكه دوست داريم آخرش غمگين نباشه ، كه نبايد باشه !!
    اميدوارم همونطور كه تا اينجاي داستانت تكراري نبوده ، بعد از اين ازدواج اجباريشون هم تكراري نباشه .
    زياد زياد هم بزار
    هنوز شروع نكرده پست تموم ميشه گلمممممممم
    در زندگي زخم هايي است كه چون نمي خواهيم به كسي نشان دهيم رويش چسب زخم ميزنيم . شايد درست تر باشد كه بگويم چسب هايي است كه روي زخم هاي ناجورمان ميزنيم تا كسي نبيندشان ...

  16. 8 کاربر از پست Elen تشکر کرده اند .


  17. Top | #29

    تاریخ عضویت
    2010,06,08
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    نوشته ها
    973
    میانگین پست در روز
    0.64
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکی ها
    تشکر از کاربر
    26,430
    تشکر شده 3,921 در 978 پست

    پیش فرض

    اگه اخرشو خوب تموم بشه و پانته آ جواب صبرشو بگیره من دنبال کنم اگه نه طوری نشه آخرش تو ذوقم بخوره افسردگی بگیرم

  18. 7 کاربر از پست azda تشکر کرده اند .


  19. Top | #30

    تاریخ عضویت
    2010,07,17
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    نوشته ها
    319
    میانگین پست در روز
    0.22
    محل سکونت
    قلب کسانی که دوستم دارند
    تشکر از کاربر
    15,051
    تشکر شده 17,984 در 351 پست

    پیش فرض

    سلام
    نیلوفر جون رمانت خیلی قشنگ شده
    ولی بیچاره دوتاشون!!!در مورد ادامه داستان نظری ندارم چون فکر کنم بازم میخوای غافلگیرمون کنی

  20. 8 کاربر از پست shiva joon تشکر کرده اند .


صفحه 3 از 91 نخستنخست 1234567132853 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. از دل آتش | pari63 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط یگانه در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 23
    آخرین نوشته: 2013,04,22, ساعت : 04:46 PM
  2. معرفی و نقد رمان رزا | پدیده کاربر انجمن
    توسط پدیده در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 106
    آخرین نوشته: 2012,08,19, ساعت : 02:44 PM
  3. رمان در حسرت آغوش تو | niloofartavoosi کاربر سایت
    توسط n!loof@r در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 105
    آخرین نوشته: 2012,03,07, ساعت : 08:16 PM

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •