| |||
| |||||||
| نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: فکر میکنید بتونید ادامه داستان رو حدس بزنید ؟ | |||
| معلومه بقیه اش چی میشه | | 140 | 32.79% |
| نمی تونم حدس بزنم | | 287 | 67.21% |
| رأی دهندگان: 427. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید. | |||
![]() |
| | LinkBack | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع | نحوه نمایش |
| | #21 (لینک مستقیم) | |||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۸۹ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 811
تشکرها: 5,268
تشکر شده 89,299 بار در 956 پست
کتاب مورد علاقه : بازنشسته حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز [QUOTE=فریناز;2936703] نقل قول:
××× سکــــوتـــــ ســـــرد Whenever you go too far I will be there to pull you back …. Every second every day … you are all I got . | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| تبلیغات | |
| | |
| | #22 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۹
نوشته ها: 1,073
تشکرها: 8,598
تشکر شده 6,875 بار در 1,116 پست
| پست معمولی : +1 امتیاز آخ آخ آخ!! پست الانت عجب ... شده!(یعنی همون شیر تو شیر!!) ![]() بیچاره پسره... الان حتما به شکر خوردن افتاده.. ![]() داستان خوبیه. خوشم می یاد ازش. به نظرم دختری که اول داستان معرفی می کنی، با اینی که الان شده یکم متفاوت تره.البته شاید به خاطر شکستش این جوری شده. ولی از شخصیت اولش بیشتر خوشم می اومد. ![]() ممنون | ||||||||
| | |
| | #23 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۹
نوشته ها: 78
تشکرها: 4,345
تشکر شده 722 بار در 103 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز وای...خیلی فضایی شد آخرین قسمتی که گذاشتی. هیچ پسری تو موقعیت کیارش این کارو نمیکنه عمرا هم دختری با موقعیت پانته آ اجازه چنین چیزی رو بهش بده. تازه به همین راحتی هم برنمیگرده بگه من مریضم و اینا بهتر بود از تو اتاقه قبل از اومدن کیارش یه چیزی پیدا کنه بپوشه. baby where the hell are you in??? | ||||||||
| | |
| | #24 (لینک مستقیم) | |||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۸۹ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 811
تشکرها: 5,268
تشکر شده 89,299 بار در 956 پست
کتاب مورد علاقه : بازنشسته حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز نقل قول:
سلام گلم : ![]() ممنونم از نقدت ! درمورد نقدت باید چند مورد رو توضیح بدم ! اول این که پانته آ توان این که با کار کیارش مخالفت کنه رو نداره به خاطر ضعف جسمی که تو اون شرایط داره ! دوم این که وقتی کیارش بهش به یه دید دیگه نگاه میکنه اون باید از خودش دفاع کنه هر کسی هم که تو اون موقعیت باشه از خودش دفاع میکنه ! سوم این که پانته آ اصلا نمی خواست لباسش رو عوض منه کیارش اصرار میکنه ! اما در مورد کیارش حق با شماست . باید بیشتر روی رفتارش کار میکردم اما چیز دیگه ای به ذهنم نرسید بالاخره اتفاق اصلی داستان باید یه جوری اتفاق بیفته دیگه ! ![]() بازم از این که وقت گذاشتی و رمان رو نقد کردی ازت ممنونم | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #25 (لینک مستقیم) | |||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۸۹ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 811
تشکرها: 5,268
تشکر شده 89,299 بار در 956 پست
کتاب مورد علاقه : بازنشسته حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز نقل قول:
ممنونم عزیزم . میشه بدونم از چی شخصیت قبلی پانته آ خوشت میاد ؟ | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #26 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر متوسط ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۹ محل سکونت : همینجا
نوشته ها: 225
تشکرها: 2,671
تشکر شده 471 بار در 264 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز تو لو حدا زود زود بزارین دانشگاه باز میشن ما میریم اون وقت ما در حسرت رمان میشیما ![]() ![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #27 (لینک مستقیم) |
| کاربر عادی ![]() حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز همينجور كه ا قسمت اخري كه خوندم تابلو بود كه جون بليس تو مهموني اينارو تو اون شرايط كرفته مجبورشون كرده كه كيارش با بانته ا ازدواج كنه جون فكر ميكرده كه خونريزي و اون افتضاح كار كيارش بوده و بريسا هم با كيارش به هم زده جون فكر كرده كه اين دوتا با هم بودن از اول و كيارش نتونسته بريسا رو قانع كنه كه براي كمك رفته بوده..............و حالا يه ازدواج زوري براي كيارش و بي اهميتي و بد اخلاقي و يه جيزي تو مايه هاي شهاب همخونه و بعد از يه سال هم عاشق بانته ا ميشه بالاخره كيارش و خوب و خوش صلواااااااااااات |
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #28 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۸ محل سکونت : همين جا
نوشته ها: 174
تشکرها: 30,638
تشکر شده 1,260 بار در 191 پست
کتاب مورد علاقه : هري پاتر ، دالان بهشت حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز عزيزممممممممم خيلي قشنگ شد وقتي فكرش و ميكردم كه بايد يه عالمه در مورد دادگاه و اين چيزا بخونم خسته كننده به نظر مي رسيد ولي با پست الانت ديدم كه داستان رو چند ماه جلوتر بردي . ميشه با يه يادآوري كوتاه از اتفاقات مشخص بشه دقيقا چي شده . پست قبلت رو خوب جايي كات دادي . فقط يه چيزي با وجود اينكه دوست داريم آخرش غمگين نباشه ، كه نبايد باشه !! اميدوارم همونطور كه تا اينجاي داستانت تكراري نبوده ، بعد از اين ازدواج اجباريشون هم تكراري نباشه . زياد زياد هم بزار هنوز شروع نكرده پست تموم ميشه گلمممممممم در زندگي زخم هايي است كه چون نمي خواهيم به كسي نشان دهيم رويش چسب زخم ميزنيم . شايد درست تر باشد كه بگويم چسب هايي است كه روي زخم هاي ناجورمان ميزنيم تا كسي نبيندشان ... | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #29 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۹ محل سکونت : یه جایی همین نزدیکی ها
نوشته ها: 864
تشکرها: 18,551
تشکر شده 3,241 بار در 882 پست
کتاب مورد علاقه : اوه..خیلی زیادن! حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز اگه اخرشو خوب تموم بشه و پانته آ جواب صبرشو بگیره من دنبال کنم اگه نه طوری نشه آخرش تو ذوقم بخوره افسردگی بگیرم | ||||||||
| | |
| | #30 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۹ محل سکونت : قلب کسانی که دوستم دارند
نوشته ها: 319
تشکرها: 14,984
تشکر شده 17,586 بار در 349 پست
حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام نیلوفر جون رمانت خیلی قشنگ شده ولی بیچاره دوتاشون!!!در مورد ادامه داستان نظری ندارم چون فکر کنم بازم میخوای غافلگیرمون کنی | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| niloofartavoosi, آغوش, انجمن, تو, حسرت, در, معرفی, نقد, و, کاربر, کتاب |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| رزا | پدیده کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | پدیده | نوشته کاربران سایت | 122 | ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۲ ۱۱:۵۸ قبل از ظهر |
| از دل آتش | pari63 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | یگانه | نوشته کاربران سایت | 23 | ۲ ارديبهشت ۱۳۹۲ ۰۴:۴۶ بعد از ظهر |
| در حسرت آغوش تو | niloofartavoosi کاربر سایت | n!loof@r | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 105 | ۱۷ اسفند ۱۳۹۰ ۰۸:۱۶ بعد از ظهر |