بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: فکر میکنید بتونید ادامه داستان رو حدس بزنید ؟
معلومه بقیه اش چی میشه 123 31.14%
نمی تونم حدس بزنم 272 68.86%
رأی دهندگان: 395. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۶ شهريور ۱۳۹۰, ۱۱:۰۷ بعد از ظهر   #21 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
niloofartavoosi آواتار ها
 
niloofartavoosi به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  +1 امتیاز     
Smile

[QUOTE=فریناز;2936703]
نقل قول:
نوشته اصلی توسط niloofartavoosi نمایش پست ها
فکر بدی نیست ! جالب به نظر میاد ! ............تصویر متحرکی که برای امضات گذاشتی خیلی رو اعصابم بدو بدو میکنه ![/QUOT


لطفا نه
اخه اینجوری بد میشه چه طور 2نفر که از هم بدشون میاد و انقد رو اعصاب همدیگه هستن میتونن ازدواج کنن!!!
من کی گفتم این دو تا با هم ازدواج میکنند ؟



عشق تنها سهم مرغ عشق نیست ،

می توان عاشق شد و گنجشک زیست !


*******

رمان در حسرت آغوش تو

niloofartavoosi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۷ شهريور ۱۳۹۰, ۰۹:۲۱ بعد از ظهر   #22 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
~Spunk!e~ آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

آخ آخ آخ!!
پست الانت عجب ... شده!(یعنی همون شیر تو شیر!!)
بیچاره پسره... الان حتما به شکر خوردن افتاده..
داستان خوبیه. خوشم می یاد ازش.
به نظرم دختری که اول داستان معرفی می کنی، با اینی که الان شده یکم متفاوت تره.البته شاید به خاطر شکستش این جوری شده. ولی از شخصیت اولش بیشتر خوشم می اومد.
ممنون








~Spunk!e~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۷ شهريور ۱۳۹۰, ۰۹:۵۴ بعد از ظهر   #23 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
jokerlady آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

وای...خیلی فضایی شد آخرین قسمتی که گذاشتی.
هیچ پسری تو موقعیت کیارش این کارو نمیکنه
عمرا هم دختری با موقعیت پانته آ اجازه چنین چیزی رو بهش بده.
تازه به همین راحتی هم برنمیگرده بگه من مریضم و اینا
بهتر بود از تو اتاقه قبل از اومدن کیارش یه چیزی پیدا کنه بپوشه.



baby where the hell are you in???
jokerlady آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۸ شهريور ۱۳۹۰, ۱۲:۰۰ بعد از ظهر   #24 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
niloofartavoosi آواتار ها
 
niloofartavoosi به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط jokerlady نمایش پست ها
وای...خیلی فضایی شد آخرین قسمتی که گذاشتی.
هیچ پسری تو موقعیت کیارش این کارو نمیکنه
عمرا هم دختری با موقعیت پانته آ اجازه چنین چیزی رو بهش بده.
تازه به همین راحتی هم برنمیگرده بگه من مریضم و اینا
بهتر بود از تو اتاقه قبل از اومدن کیارش یه چیزی پیدا کنه بپوشه.

سلام گلم :
ممنونم از نقدت ! درمورد نقدت باید چند مورد رو توضیح بدم ! اول این که پانته آ توان این که با کار کیارش مخالفت کنه رو نداره به خاطر ضعف جسمی که تو اون شرایط داره ! دوم این که وقتی کیارش بهش به یه دید دیگه نگاه میکنه اون باید از خودش دفاع کنه هر کسی هم که تو اون موقعیت باشه از خودش دفاع میکنه ! سوم این که پانته آ اصلا نمی خواست لباسش رو عوض منه کیارش اصرار میکنه ! اما در مورد کیارش حق با شماست . باید بیشتر روی رفتارش کار میکردم اما چیز دیگه ای به ذهنم نرسید بالاخره اتفاق اصلی داستان باید یه جوری اتفاق بیفته دیگه !
بازم از این که وقت گذاشتی و رمان رو نقد کردی ازت ممنونم
niloofartavoosi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۸ شهريور ۱۳۹۰, ۱۲:۲۵ بعد از ظهر   #25 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
niloofartavoosi آواتار ها
 
niloofartavoosi به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
Smile

نقل قول:
نوشته اصلی توسط ~Spunk!e~ نمایش پست ها
آخ آخ آخ!!
پست الانت عجب ... شده!(یعنی همون شیر تو شیر!!)
بیچاره پسره... الان حتما به شکر خوردن افتاده..
داستان خوبیه. خوشم می یاد ازش.
به نظرم دختری که اول داستان معرفی می کنی، با اینی که الان شده یکم متفاوت تره.البته شاید به خاطر شکستش این جوری شده. ولی از شخصیت اولش بیشتر خوشم می اومد.
ممنون

ممنونم عزیزم . میشه بدونم از چی شخصیت قبلی پانته آ خوشت میاد ؟
niloofartavoosi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۸ شهريور ۱۳۹۰, ۰۵:۵۳ بعد از ظهر   #26 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
sim sin آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

تو لو حدا زود زود بزارین دانشگاه باز میشن ما میریم اون وقت ما در حسرت رمان میشیما
sim sin آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۸ شهريور ۱۳۹۰, ۰۶:۱۸ بعد از ظهر   #27 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
patough آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

همينجور كه ا قسمت اخري كه خوندم تابلو بود كه جون بليس تو مهموني اينارو تو اون شرايط كرفته مجبورشون كرده كه كيارش با بانته ا ازدواج كنه جون فكر ميكرده كه خونريزي و اون افتضاح كار كيارش بوده و بريسا هم با كيارش به هم زده جون فكر كرده كه اين دوتا با هم بودن از اول و كيارش نتونسته بريسا رو قانع كنه كه براي كمك رفته بوده..............و حالا يه ازدواج زوري براي كيارش و بي اهميتي و بد اخلاقي و يه جيزي تو مايه هاي شهاب همخونه و بعد از يه سال هم عاشق بانته ا ميشه بالاخره كيارش و خوب و خوش
صلواااااااااااات
patough آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۸ شهريور ۱۳۹۰, ۰۶:۴۱ بعد از ظهر   #28 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
Elen آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

عزيزممممممممم خيلي قشنگ شد
وقتي فكرش و ميكردم كه بايد يه عالمه در مورد دادگاه و اين چيزا بخونم خسته كننده به نظر مي رسيد
ولي با پست الانت ديدم كه داستان رو چند ماه جلوتر بردي . ميشه با يه يادآوري كوتاه از اتفاقات مشخص بشه دقيقا چي شده .
پست قبلت رو خوب جايي كات دادي .
فقط يه چيزي با وجود اينكه دوست داريم آخرش غمگين نباشه ، كه نبايد باشه !!
اميدوارم همونطور كه تا اينجاي داستانت تكراري نبوده ، بعد از اين ازدواج اجباريشون هم تكراري نباشه .
زياد زياد هم بزار
هنوز شروع نكرده پست تموم ميشه گلمممممممم




در زندگي زخم هايي است كه چون نمي خواهيم به كسي نشان دهيم رويش چسب زخم ميزنيم . شايد درست تر باشد كه بگويم چسب هايي است كه روي زخم هاي ناجورمان ميزنيم تا كسي نبيندشان ...
Elen آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۸ شهريور ۱۳۹۰, ۰۸:۳۵ بعد از ظهر   #29 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
azda آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

اگه اخرشو خوب تموم بشه و پانته آ جواب صبرشو بگیره من دنبال کنم اگه نه طوری نشه آخرش تو ذوقم بخوره افسردگی بگیرم
azda آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۹ شهريور ۱۳۹۰, ۱۲:۰۸ قبل از ظهر   #30 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
shiva joon آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام
نیلوفر جون رمانت خیلی قشنگ شده
ولی بیچاره دوتاشون!!!در مورد ادامه داستان نظری ندارم چون فکر کنم بازم میخوای غافلگیرمون کنی
shiva joon آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
niloofartavoosi, آغوش, انجمن, تو, حسرت, در, معرفی, نقد, و, کاربر, کتاب

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
از دل آتش | pari63 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب یگانه نوشته کاربران سایت 20 ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۳:۲۳ بعد از ظهر
رزا | پدیده کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب پدیده نوشته کاربران سایت 109 ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۷:۲۰ بعد از ظهر
آوا | samira1362 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب samira1362 نوشته کاربران سایت 60 ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۹:۱۱ بعد از ظهر
در حسرت آغوش تو | niloofartavoosi کاربر سایت niloofartavoosi کتابهای کامل شده نوشته کاربران 108 ۱۷ اسفند ۱۳۹۰ ۰۸:۱۶ بعد از ظهر
راز عشق | سیلوانا کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب سیلوانا نوشته کاربران سایت 2 ۱۶ آذر ۱۳۹۰ ۰۱:۴۱ بعد از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان