بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۸ مهر ۱۳۹۰, ۱۱:۱۰ قبل از ظهر   #21 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
shiva joon آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

وای خیلی لحظه عاشق شدن شیرین رو قشنگ توصیف کردی نتونستم نیام ونگم.... همینطور حس بهروز بعداز این همه سال
حالا دلت میاد بهروز مهربون وشیطون با این احساس قشنگش.....
ساره زود به زود بزار دیگه
shiva joon آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۲ مهر ۱۳۹۰, ۱۰:۰۴ قبل از ظهر   #22 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
atyek آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض نقد رمان شاید وقتی دیگر

سلام
رمان قشنگیه ، با اینکه قالبش (همونطور که خودت گفتی) تکراریه ولی قلم روان و زیبایی داری و وقایع جدید و جالبی را آفریدی.
فقط بعضی از قسمت های داستان خیلی زود و غیر منطقی اتفاق افتاده
مثلا:
صمیمی شدن و بهبود مادر بهروز را بهتر می تونستی شرح بدی، حتی اگه قسمت خاطرات یکمی طولانی تر می شد.
یا حرف زدن مادر بهروز . شاید اگر در موقعیتی که تنش عاطفی بیشتری وجود داشت و به خاطر موقعیت خاص، مادرش مجبور می شد که صحبت کنه بهتر بود.
یا بی تفاوت گذشتن بهروز موقعی که خواهر شیرین رو دیده . حتی اگه نتونه صورتش رو ببینه ، همین قدر که اون حس یا بوی عطر یا تن صدای خواهر شیرین را حس کرده باید کنجکاوی بیشتری نشون می داد.

موقعیت های دیگه ای هم بود که الان یادم نیست ، اگه یادم اومد دوباره می گم
و شاید بهتر بود شیرین ،مادر بهروز را با یه پسوند یا پیشوندی صدا می زد ، (حداقل به خاطر تفاوت سنی) مثلا می گفت مریم جون یا یه چیزی تو همین مایه ها
البته این نظر منه ، شاید تو دلایل خودت را داشته باشی
ما منتظر ادامه رمانت هستیم
موفق باشی عزیزم



من نه عاشق هستم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم هستم و تنهایی و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزد ...
برای شادی روح پدربزرگم لطفاً صلوات بفرستید

khalesoske.blogfa.com

ویرایش توسط atyek : ۱۲ مهر ۱۳۹۰ در ساعت ۱۰:۰۸ قبل از ظهر دلیل: ویرایش متن از لحاظ دستور زبانی
atyek آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۶ مهر ۱۳۹۰, ۱۰:۴۹ قبل از ظهر   #23 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
chrysalis آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط atyek نمایش پست ها
سلام
رمان قشنگیه ، با اینکه قالبش (همونطور که خودت گفتی) تکراریه ولی قلم روان و زیبایی داری و وقایع جدید و جالبی را آفریدی.
فقط بعضی از قسمت های داستان خیلی زود و غیر منطقی اتفاق افتاده
مثلا:
صمیمی شدن و بهبود مادر بهروز را بهتر می تونستی شرح بدی، حتی اگه قسمت خاطرات یکمی طولانی تر می شد.
یا حرف زدن مادر بهروز . شاید اگر در موقعیتی که تنش عاطفی بیشتری وجود داشت و به خاطر موقعیت خاص، مادرش مجبور می شد که صحبت کنه بهتر بود.
یا بی تفاوت گذشتن بهروز موقعی که خواهر شیرین رو دیده . حتی اگه نتونه صورتش رو ببینه ، همین قدر که اون حس یا بوی عطر یا تن صدای خواهر شیرین را حس کرده باید کنجکاوی بیشتری نشون می داد.

موقعیت های دیگه ای هم بود که الان یادم نیست ، اگه یادم اومد دوباره می گم
و شاید بهتر بود شیرین ،مادر بهروز را با یه پسوند یا پیشوندی صدا می زد ، (حداقل به خاطر تفاوت سنی) مثلا می گفت مریم جون یا یه چیزی تو همین مایه ها
البته این نظر منه ، شاید تو دلایل خودت را داشته باشی
ما منتظر ادامه رمانت هستیم
موفق باشی عزیزم

سلام عزیزم...ممنون از اینکه اینقد ردقیق خوندی و نظرت رو دادی...
خب جواب سوالاتت رو الان میدم
1
اون نکات اولی رو که گفتی واقعا حقیقته و من هیچ دفاعی ندارم و باید بذرای به پای ناپختگی و بی تجربگی ام که البته لطف بزرگی میکنی اگه اینکار رو بکنی
2
در باره دیدن بهروز و شیدا اگه صبر کنی عزیزکم تا چند پست دیگه کاملا اون صحنه رو تشریح میکنم و متوجه میشی که چرا اونجا چیزی نگفتم و اشاره ای نکردم...در حقیقت به سکوت در اون صحنه احتیاج داشتم تا بتونم صحنه دیگه ای رو خلق کنم
3
خب عزیزم شیرین که ماد ربهروز رو به اسم مامان و مامان جون و مادر صدا میکنه...دیگه چی باید بهش اضافه میکردم عزیزجان؟
اینکه میگه مریم تو خاطراتشه...نمیدونم شاید باید تو خاطراتش هم این نکته رو لحاظ میکردم...
بهر حال بخاطر اینهمه دقت نظر و توجه ات ممنونم...خوشحالم که میخونی و اینجوری اشکالات کارم رو میگی ...این برام خیلی ارزشمنده





 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید




chrysalis آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۶ مهر ۱۳۹۰, ۱۰:۵۷ قبل از ظهر   #24 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
ياسمن71 آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام خسته نباشي ممنون بابت داستان قشنگت
ياسمن71 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۶ مهر ۱۳۹۰, ۱۱:۰۱ قبل از ظهر   #25 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
chrysalis آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط shiva joon نمایش پست ها
وای خیلی لحظه عاشق شدن شیرین رو قشنگ توصیف کردی نتونستم نیام ونگم.... همینطور حس بهروز بعداز این همه سال
حالا دلت میاد بهروز مهربون وشیطون با این احساس قشنگش.....
ساره زود به زود بزار دیگه


منم اومدم بخاطر اینهمه لطف و همارهیت ازت تشکر کنم..واقعا پست هات بهم روحیه میده
chrysalis آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۴ مهر ۱۳۹۰, ۱۰:۴۳ قبل از ظهر   #26 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
gita_A1992 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام ساره جون.منم اومدم تشكر كنم و بگم موضوع جالبيه منم مثل بقيه منتظر ادامه ي داستانم.نمي دونم چطور شده كه شيرين اينقدر از بهروز بدش اومده ولي اميدوارم كه فقط سوتفاهم باشه و اينكه به نظر من وقتي يكي عاشق ميشه ديگه نمي تونه كسي رو به جز عشقش قبول كنه شما صحنه اي رو توصيف كردي كه بهروز سوگل رو در آغوش ميگيره.به نظرم كمي بعيد به نظر ميرسه مگر اينكه از روي عادت باشه.يدونه هم غلط املايي ييدا كردم.تن صدا رو طن صدا نوشته بودي.رمانت واقعا جذابه من كه عاشقشم.بازم بهت خسته نباشيد ميگم.و اميدوارم خوب تموم بشه و از هم جدا نشن آخرش.
gita_A1992 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۴ مهر ۱۳۹۰, ۱۲:۴۷ بعد از ظهر   #27 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
chrysalis آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط gita_A1992 نمایش پست ها
سلام ساره جون.منم اومدم تشكر كنم و بگم موضوع جالبيه منم مثل بقيه منتظر ادامه ي داستانم.نمي دونم چطور شده كه شيرين اينقدر از بهروز بدش اومده ولي اميدوارم كه فقط سوتفاهم باشه و اينكه به نظر من وقتي يكي عاشق ميشه ديگه نمي تونه كسي رو به جز عشقش قبول كنه شما صحنه اي رو توصيف كردي كه بهروز سوگل رو در آغوش ميگيره.به نظرم كمي بعيد به نظر ميرسه مگر اينكه از روي عادت باشه.يدونه هم غلط املايي ييدا كردم.تن صدا رو طن صدا نوشته بودي.رمانت واقعا جذابه من كه عاشقشم.بازم بهت خسته نباشيد ميگم.و اميدوارم خوب تموم بشه و از هم جدا نشن آخرش.


سلام عزیز...
ممنون از غلط املایی که گرفتی...نمیدونم سابقه منو تو این مساله میدونین یا نه ولی من از بچگی با املا مشکل داشتم برعکس انشا که خوب راحت بود برام
در باره سوالت هم درمورد بهروز...فک رکنم نتونستم خوب منظورم روبیان کنم.میخواستم یه جورایی حرفهایی که سهیلا به شیرین زده بود رو در ذهن خواننده با نمونه عینی بیارم و یکم تردید در باره شخصیت بهروز ایجاد کنم که فک رکنم خوب از پسش بر نیومدم...بهر حال شخصیت بهروز با شیرین فرق میکنه...عیقاید و باورهاش هم همینطور...خانواده هاشون هم دیگه مشخصه...پس اون چیزی که از نظر شیریناشکال داره شاید از نظر بهروز موردی نباشه!
chrysalis آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۴ مهر ۱۳۹۰, ۰۷:۰۶ بعد از ظهر   #28 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
gita_A1992 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

ممنون از توضيحي كه دادي عزيزم.حالا كاملا متوجه شدم.فقط اومدم بگم از اينكه آخر نوشته هات مينويسي در قسمت بعد میخونیم خيلي لذت ميبرم.آدم رو صدبرابر كنجكاو ميكنه.خيلي عاليه.بازم مرسي
gita_A1992 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۴ مهر ۱۳۹۰, ۰۷:۵۳ بعد از ظهر   #29 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
shiva joon آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

ساره جونم ممنون از قسمت جدید عالی بود
از اخلاق شیرین خوشم میاد محکم سر اعقایدش وایساده و زود خودشو تسلیم نکرده ولی بهتره بهروزو زودتر ببخشه میدونی که چقدر دوسش دارم دلم نمیاد ناراحتیشو ببینم
shiva joon آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۵ مهر ۱۳۹۰, ۰۳:۴۰ بعد از ظهر   #30 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
chrysalis آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط gita_A1992 نمایش پست ها
ممنون از توضيحي كه دادي عزيزم.حالا كاملا متوجه شدم.فقط اومدم بگم از اينكه آخر نوشته هات مينويسي در قسمت بعد میخونیم خيلي لذت ميبرم.آدم رو صدبرابر كنجكاو ميكنه.خيلي عاليه.بازم مرسي


ممنون...همش نگران بودم بچه ها خوششون نیاد و به نظر مسخره بیاد...خب خدا روشکر که خوشتون اومده...

نقل قول:
نوشته اصلی توسط shiva joon نمایش پست ها
ساره جونم ممنون از قسمت جدید عالی بود
از اخلاق شیرین خوشم میاد محکم سر اعقایدش وایساده و زود خودشو تسلیم نکرده ولی بهتره بهروزو زودتر ببخشه میدونی که چقدر دوسش دارم دلم نمیاد ناراحتیشو ببینم

من خودمم از شیرین خیلی بیشتر از بهروز خوشم میاد...به نظرم جای یه دختر محکم که پای اعتقاداتش بمونه تو رمانهامون خالیه...برای همین به این زودی دست برنداشتم از سر این دو تا بدبخت....
ای داداز دست تو دختر...اخه این بهروز چی چی داره تو این قده ازش خوشت اومده؟ من نمیدونم والا؟1
chrysalis آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
انجمن, دیگر, رمان, ساره, شاید, معرفی, نقد, و, وقتی, کاربر, کتاب

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
رویای شنی | chrysalis کاربر انجمن chrysalis کتابهای کامل شده نوشته کاربران 44 ۱۱ فروردين ۱۳۹۱ ۱۲:۴۸ قبل از ظهر
یک بار دیگر تولد | سیاوش 68 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب سیاوش 68 نوشته کاربران سایت 107 ۱۲ اسفند ۱۳۹۰ ۰۳:۴۰ بعد از ظهر
شاید وقتی دیگر...| chrysalis کاربر انجمن chrysalis کتابهای کامل شده نوشته کاربران 147 ۵ اسفند ۱۳۹۰ ۰۱:۱۸ بعد از ظهر
سرزمینی دیگر | آرشام کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب فرودو نوشته کاربران سایت 57 ۵ بهمن ۱۳۹۰ ۰۹:۰۹ بعد از ظهر
شاید تقدیر این است | barana94 کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب باقری نوشته کاربران سایت 3 ۱۲ مرداد ۱۳۹۰ ۰۱:۵۱ قبل از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان