| |||
| | #131 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۹ محل سکونت: تو بــاغچــــــــــه!
نوشته ها: 1,113
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : آرام عشــــــــق! حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
[COLOR="Purple"] خدار وشکر...پیچاره شدم تا درست شد. خوشحالیــــــــــــم/COLOR] | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #132 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۹ محل سکونت: تو بــاغچــــــــــه!
نوشته ها: 1,113
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : آرام عشــــــــق! حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() حالا شماها چیکار درای اون چطوری اونو بوسیده... این شیرین یکمی زیادهر وی کرده شماها سخت نگیرین... میدوین که وقتی ادم از چیزی ناراحته روغن داغشو زیاد میکنه. از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون ما هم موقع نوشتن این فصل حسابی حالمان با حال بود...حسابی هیجان داشتیم ![]() فکرکنم که بیاد...یعنی تو یان پست که اومده..تا ببینم کاروشن به کجا میکشه. ولی من دوست دارم فرزاد هم باشه خب | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #133 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۹ محل سکونت: تو بــاغچــــــــــه!
نوشته ها: 1,113
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : آرام عشــــــــق! حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
سلام مهربونم. خداروشکر...مرسی ... خب وظیفه امه که جوابتونر و بدم...اینجا واسه همینه.. منم ممنونم که علاوه بر اینکه میخونی رمانمو میایی و نظرت رو میدی و دلگرمم میکنی. ویرایش توسط chrysalis : ۴ اسفند ۱۳۹۰ در ساعت ۱۱:۴۷ قبل از ظهر | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #134 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۹ محل سکونت: تو بــاغچــــــــــه!
نوشته ها: 1,113
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : آرام عشــــــــق! حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
![]() جدنی؟ وای خجمالت کشیدم... اگه بدونی این دو تا پست اخری چقدر با بهروز همدردی کردم ...بچه ام خیلی غم رو دلش بود..اما ازاینجا به بعد دلم برای شیرین اتیشه..بیاین کنارم..من دارم با این شخصیتهام دیونه میشم..دست انداختن دور گلوم هی فشار میدن.. دلم از دست این دوتا خونه شیوا. ![]() ![]() | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #135 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: پشت کنکور
نوشته ها: 369
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : همخونه - تمنای وجودم حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز ساره جون فوق العاده مینویسی فوق العاده ![]() ![]() منم واقعا اون قسمتی که بهروز زنگ زد رادیو خیلی دوست داشتم خیلی با احساس بود ![]() وای ساره جان من برسن به هم ها این شیرین حرص ادمو درمیاره اگه همون موقع بهش میگفت اینجوری نمیشد ولی خب عکس العملش طبیعی بوده.....بازم مرسی به خاطر قلم خیلی خیلی قشنگت کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم تافراموش نگردد که هنوز انسانیم!! قبل از آنی که کسی سر برسدما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم.. شاید این قفل به دست خود ما باز شود پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند همگی زنگ پیمانه دل می شستیم ..کاش پیدا می شددست گرمی که تکانی دهدتاکه بیدار شود،خاطرآن پیمان وکسی می آمد وبه ما می فهماند از خدا دور شدیم... یه مدت نیستم دوستان بدی دیدین حلال کنین ![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #136 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۹ محل سکونت: تو باغچه!
نوشته ها: 3,504
(View Stats)
تشکرها: 18,370
تشکر شده 7,559 بار در 3,017 پست
کتاب مورد علاقه : هر چی که اسمش کتاب باش حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز من فکر کردم با حرف زدن اوضاع درست میشه،اما این که بدتر شد!!کلا بی خیال هم شدن ![]() این چنتا پسن خیلی پر هیجان بودن،آدم ربایی و اینجور کارها خیلی جالب انگیزش کرد،خوب شیرین زود قضاوت کرد و ناراحتی و عصبانیت بهروز به خاطر مجازات ناعادلانه 4 سالش طبیعی...اما من امیدوارم که بعد این تخلیه خشونت به روزهای خوب برسن ممنون ساره عزیز ..........راستی امیدوارم اون یکی رمانت رو که پلیسی بود بی خیال نشده باشی؟! باید باکره باشی، باید پاک باشی برای آسایش مردانی که پیش از تو پرده ها دریده اند! چرایش را نمیدانی فقط میدانی قانون است، سنت است، دین است قانون و سنت را میدانی مردان ساخته اند اما در خلوت می اندیشی به مرد بودن خدا و گاهی فکر میکنی شاید خدا را نیز مردان ساخته اند!! ویرایش توسط niloofarane : ۴ اسفند ۱۳۹۰ در ساعت ۰۷:۲۷ بعد از ظهر دلیل: غلط فراوان تایپی!!! | ||||||||
| | |
| | #137 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۹ محل سکونت: روی ابرها
نوشته ها: 111
(View Stats)
تشکرها: 2,289
تشکر شده 611 بار در 165 پست
کتاب مورد علاقه : همخونه حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز با خوندن پست اخر یک سوال واسم پیش امد اونم اینکه که چطور اونهمه عشق و علاقه و دوست داشتن که حتی بعد 4 سال از بین نرفته یکشبه از بین می ره من توی دنیای واقعی ادمهایی رو دیدم که بعضی اشتباهات کوچیک عشقشون رو نادیده می گیرین تو داستان شمام خب هر دو طرف تا حدی مقصرن خب بهروز هم بی تقصیر نبوده باید می گفته که خواهر داره ادم علم غیب نداره که یک دختر و تو بغل عشقش ببینه و واکنش نشون نده اینها همه رو گفتم که در نهایت بگم تصمیم بهروز تو داستان و از بین رفتن عشقش یکباره کاملا بچه گانه و ببخشیداحمقانه بود ابازم مرسی بابت رمانت | ||||||||
| | |
| | #138 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۹ محل سکونت: تو بــاغچــــــــــه!
نوشته ها: 1,113
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : آرام عشــــــــق! حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز [QUOTE=niloofarane;4041174]من فکر کزدم با حرف زدن اوضاع درست میشه،اما این که بدتر شد!!کلا بی خیال هم شدن ![]() این پنتا پسن خیلی پر هیان بودن،آدم ربایی و اینجور کارها خیلی جالب انگیزش کرد،خوب شیرین زود قضاوت کرد و ناراحتی و عصبانیت بهروز به خازر مجازات ناعادلانه 4 سالش طبیعی...اما من امیدوارم که بعد این تخلیه خشونت به روزهای خوب برسن ممنون سلره عزیز ..........راستی امیدوارم اون یکی رمانت رو که پلیسی بود بی خیال نشده باشی؟![/QUOTE سلااااااام خوبی؟ خب عزیز دل بالاخره بعضی عکس العملها لازمه ..نه؟ تقصیر من چیه خب خوشحالییییییم. منم امیدوارم...فکرکنم احتیاج یکمی چسب داشته باشم برای چسبوندن یان دوتا بهم . نه خیالت راحت . این شاید وقتی دیگر رو فردا تموم میکنم و از پس فردا رویای شنی رو ادامه میدم. امیدوارم تو هم همچنان همراه من باشی دوست خوبم | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #139 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۹ محل سکونت: تو بــاغچــــــــــه!
نوشته ها: 1,113
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : آرام عشــــــــق! حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
خب من خیلی حرف دار م درباره این نظرت. من قبول دارم که بهروز هم مقصره ..اینو چندبار تو یان پست از زبون شیرین میگم .اما چیزیی که یان وسط مهمه و اساس و طرح اصلی رمان اینکه نباید زود قضاوت کرد! ببین شیرین وب هروز هردو تاشون مقصرند. شیرین با قضاوت اولیه و بهرزو با عدم قبول رفتاری منطقی! کسی که برای به حرف اوردن یه ادم این رفتار رو میکنه حتما یک سر مشکلات داره از جمله یانکه فکر میکنه عالم و. ادم نوکر خونه باباشن! بهروز یه جور ادم خودشیفته است که نیمتونه اشتباهات کوچیک تر از خودش رو ببینه و از طرفی خودش رو بزرگتر از همه میدونه. اما درباره اینکه میگی اشتباه شیرین رو نادیده بگیره. خدا وکیلی ...صادقانه بگو ... تو خودت راجع به کسی که خیلی بی انصفانه یک قضاوت بد و ناجور بکنه چه عکس العملی نشون میدی؟ تهمتی که شیرین به بهروز زده کم تهمتی نبوده! کما اینکه خیلی از ماها کافیه بهمون بگن بالا چشم فلانی ابرویه و به گشومون برسه . دیگه حاضر نیستم اسم اون طرف رو هم بیاریم. و یه نکته اینکه باید به یان مصئله هم توجه کنی که هنوز رمان تموم نشده و ادامه داره و اون حرف بهروز میتونه یک واکنش سریع و نسنجیده باشه . نه اینکه پایان داستان و اتمام همه چی! پس پیشنهاد میکنم کمی صبر کنی و از اینجا به بعد عکس العملها رو ببینی. من مجبورم بر اساس شخصیتهایی که معرفی کردم و کدهایی که دادم عکس العمل برای شخصیتهام خلق کنم. خشوحالم که اومدی و این سوال رو پرسیدی. شاید سوال خیلی های دیگه هم همین بوده باشه | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #140 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۹ محل سکونت: تو بــاغچــــــــــه!
نوشته ها: 1,113
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : آرام عشــــــــق! حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
سلام مونا جونم. اهوم ..بچه ام احساساتی شده بود! اخه چرا ؟ فرزاد بهتره جون خودم... چرا همه میگن بهروز؟؟؟؟؟ | |||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| انجمن, دیگر, رمان, ساره, شاید, معرفی, نقد, و, وقتی, کاربر, کتاب |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| رویای شنی | chrysalis کاربر انجمن | chrysalis | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 44 | ۱۱ فروردين ۱۳۹۱ ۱۲:۴۸ قبل از ظهر |
| یک بار دیگر تولد | سیاوش 68 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | سیاوش 68 | نوشته کاربران سایت | 107 | ۱۲ اسفند ۱۳۹۰ ۰۳:۴۰ بعد از ظهر |
| شاید وقتی دیگر...| chrysalis کاربر انجمن | chrysalis | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 147 | ۵ اسفند ۱۳۹۰ ۰۱:۱۸ بعد از ظهر |
| سرزمینی دیگر | آرشام کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | فرودو | نوشته کاربران سایت | 57 | ۵ بهمن ۱۳۹۰ ۰۹:۰۹ بعد از ظهر |
| شاید تقدیر این است | barana94 کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب | باقری | نوشته کاربران سایت | 3 | ۱۲ مرداد ۱۳۹۰ ۰۱:۵۱ قبل از ظهر |