بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۳۲ قبل از ظهر   #131 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
chrysalis آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط pooneh13 نمایش پست ها
آره عزیزم، دستت درد نکنه..... ماجراهای داستانت هم خیلی هیجان انگیز شده....

[COLOR="Purple"] خدار وشکر...پیچاره شدم تا درست شد.
خوشحالیــــــــــــم/COLOR]





 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید




chrysalis آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۳۸ قبل از ظهر   #132 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
chrysalis آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط soha1990 نمایش پست ها
ما این شکلی شدیمممممم


خیلی باحال بود واقعا شکه شدم وقتی بهروز گفت گلنوش خواهرمه!!!!....
عااااالی بود ساره جون هزارتا مرسیییییییییی...
راستی ممنون که فرزاد نبود
............
باورم نمیشد که اون مردی که اونجور با محبت اون دختر رو بغل گرفته و داره میبوستش بهروز باشه

مگه این بشر خواهرشو چجوری میبوسیده؟!!!!...
استغفرا... از دست این شیرین ...

طفلی بچم بهروز چقدر بهش برخورد ...یهو گذاشتش و رفت حالا بعد این 4 سال دربدری این بود دلیلش

حالا بهروز باید حسابی واسش ناز بیارههههههههه...
البته اگه بخوای بهم برسونیشون...

مرسیییی عجیجممممممم

حالا شماها چیکار درای اون چطوری اونو بوسیده...
این شیرین یکمی زیادهر وی کرده شماها سخت نگیرین...
میدوین که وقتی ادم از چیزی ناراحته روغن داغشو زیاد میکنه.
از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون ما هم موقع نوشتن این فصل حسابی حالمان با حال بود...حسابی هیجان داشتیم
فکرکنم که بیاد...یعنی تو یان پست که اومده..تا ببینم کاروشن به کجا میکشه.
ولی من دوست دارم فرزاد هم باشه خب
chrysalis آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۴۳ قبل از ظهر   #133 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
chrysalis آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط hsdhsd نمایش پست ها
سلام عزیزم
ممنون هم بخاطر فونت درشت هم داستان قشنگت و هم اینکه علاوه بر اینکه نقدارو میخونی مقیدی که حتما به پستای بچه ها جواب بدی

سلام مهربونم.
خداروشکر...مرسی ...
خب وظیفه امه که جوابتونر و بدم...اینجا واسه همینه..
منم ممنونم که علاوه بر اینکه میخونی رمانمو میایی و نظرت رو میدی و دلگرمم میکنی.

ویرایش توسط chrysalis : ۴ اسفند ۱۳۹۰ در ساعت ۱۱:۴۷ قبل از ظهر
chrysalis آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۴۵ قبل از ظهر   #134 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
chrysalis آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط shiva joon نمایش پست ها
وای ساره جون ممنون ترکوندی یعنی به معنای واقعی کلمه عالی بود
اون قسمتی که بهروز به رادیو زنگ زد وجملات بعدش خیلی لطیف وبا احساس بود کلی دلم ریش شد
از دست شیرین حرص خوردم واقعا این دختر حرف زدن بلد نیست خدا رو شکر بهروز به حرفش گرفت تو ماشینم زدش اصلا ناراحت نشدم حقش بود ولی توی اتاق که بردش چرا اونم چون عروسی خواهرش بود
روند داستان عالی پیش بردی
مرسی عزیزم
سلام بر شیوای عزیزم..اونکه واسه اش میمیرم
جدنی؟
وای خجمالت کشیدم...
اگه بدونی این دو تا پست اخری چقدر با بهروز همدردی کردم ...بچه ام خیلی غم رو دلش بود..اما ازاینجا به بعد دلم برای شیرین اتیشه..بیاین کنارم..من دارم با این شخصیتهام دیونه میشم..دست انداختن دور گلوم هی فشار میدن..
دلم از دست این دوتا خونه شیوا.
chrysalis آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۲:۵۱ بعد از ظهر   #135 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
Miss.mona آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

ساره جون فوق العاده مینویسی فوق العاده
منم واقعا اون قسمتی که بهروز زنگ زد رادیو خیلی دوست داشتم خیلی با احساس بود
وای ساره جان من برسن به هم ها این شیرین حرص ادمو درمیارهاگه همون موقع بهش میگفت اینجوری نمیشد ولی خب عکس العملش طبیعی بوده.....
بازم مرسی به خاطر قلم خیلی خیلی قشنگت



کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم تافراموش نگردد که هنوز انسانیم!!
قبل از آنی که کسی سر برسدما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم..
شاید این قفل به دست خود ما باز شود
پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند همگی زنگ پیمانه دل می شستیم
..کاش پیدا می شددست گرمی که تکانی دهدتاکه بیدار شود،خاطرآن پیمان وکسی می آمد وبه ما
می فهماند از خدا دور شدیم...

یه مدت نیستم دوستان بدی دیدین حلال کنین
Miss.mona آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۲:۵۸ بعد از ظهر   #136 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
niloofarane آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

من فکر کردم با حرف زدن اوضاع درست میشه،اما این که بدتر شد!!کلا بی خیال هم شدن
این چنتا پسن خیلی پر هیجان بودن،آدم ربایی و اینجور کارها خیلی جالب انگیزش کرد،خوب شیرین زود قضاوت کرد و ناراحتی و عصبانیت بهروز به خاطر مجازات ناعادلانه 4 سالش طبیعی...اما من امیدوارم که بعد این تخلیه خشونت به روزهای خوب برسن
ممنون ساره عزیز
..........راستی امیدوارم اون یکی رمانت رو که پلیسی بود بی خیال نشده باشی؟!



باید باکره باشی، باید پاک باشی
برای آسایش مردانی که پیش از تو پرده ها دریده اند!
چرایش را نمیدانی فقط میدانی قانون است، سنت است، دین است
قانون و سنت را میدانی مردان ساخته اند
اما در خلوت می اندیشی به مرد بودن خدا و گاهی فکر میکنی شاید خدا را نیز مردان ساخته اند!!


ویرایش توسط niloofarane : ۴ اسفند ۱۳۹۰ در ساعت ۰۷:۲۷ بعد از ظهر دلیل: غلط فراوان تایپی!!!
niloofarane آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۳۹ بعد از ظهر   #137 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
*kochol* آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

با خوندن پست اخر یک سوال واسم پیش امد اونم اینکه که چطور اونهمه عشق و علاقه و دوست داشتن که حتی بعد 4 سال از بین نرفته یکشبه از بین می ره من توی دنیای واقعی ادمهایی رو دیدم که بعضی اشتباهات کوچیک عشقشون رو نادیده می گیرین
تو داستان شمام خب هر دو طرف تا حدی مقصرن خب بهروز هم بی تقصیر نبوده باید می گفته که خواهر داره ادم علم غیب نداره که یک دختر و تو بغل عشقش ببینه و واکنش نشون نده
اینها همه رو گفتم که در نهایت بگم تصمیم بهروز تو داستان و از بین رفتن عشقش یکباره کاملا بچه گانه و ببخشیداحمقانه بود
ابازم مرسی بابت رمانت



هیچ داری از دل مهدی خبر!!!؟؟؟؟
گریه های هر شبش را تا سحر!!؟؟
او که ارباب تمام عالم است
من بمیرم سر به زانوی غم است
شیعیان!!!!!
مهدی غریب و بی کس است
جان مولا معصیت دیگر بس است
شیعیان بس نیست غفلت هایمان!!؟؟
غربت و تنهایی مولایمان!!؟
ما عبید و عبد دنیا گشته ایم غافل از مهدی زهرا گشته ایم


*kochol* آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۱۰ بعد از ظهر   #138 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
chrysalis آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

[QUOTE=niloofarane;4041174]من فکر کزدم با حرف زدن اوضاع درست میشه،اما این که بدتر شد!!کلا بی خیال هم شدن
این پنتا پسن خیلی پر هیان بودن،آدم ربایی و اینجور کارها خیلی جالب انگیزش کرد،خوب شیرین زود قضاوت کرد و ناراحتی و عصبانیت بهروز به خازر مجازات ناعادلانه 4 سالش طبیعی...اما من امیدوارم که بعد این تخلیه خشونت به روزهای خوب برسن
ممنون سلره عزیز
..........راستی امیدوارم اون یکی رمانت رو که پلیسی بود بی خیال نشده باشی؟![/QUOTE




سلااااااام خوبی؟
خب عزیز دل بالاخره بعضی عکس العملها لازمه ..نه؟
تقصیر من چیه خب
خوشحالییییییم.
منم امیدوارم...فکرکنم احتیاج یکمی چسب داشته باشم برای چسبوندن یان دوتا بهم .
نه خیالت راحت .
این شاید وقتی دیگر رو فردا تموم میکنم و از پس فردا رویای شنی رو ادامه میدم.
امیدوارم تو هم همچنان همراه من باشی دوست خوبم
chrysalis آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۱۸ بعد از ظهر   #139 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
chrysalis آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط *kochol* نمایش پست ها
با خوندن پست اخر یک سوال واسم پیش امد اونم اینکه که چطور اونهمه عشق و علاقه و دوست داشتن که حتی بعد 4 سال از بین نرفته یکشبه از بین می ره من توی دنیای واقعی ادمهایی رو دیدم که بعضی اشتباهات کوچیک عشقشون رو نادیده می گیرین
تو داستان شمام خب هر دو طرف تا حدی مقصرن خب بهروز هم بی تقصیر نبوده باید می گفته که خواهر داره ادم علم غیب نداره که یک دختر و تو بغل عشقش ببینه و واکنش نشون نده
اینها همه رو گفتم که در نهایت بگم تصمیم بهروز تو داستان و از بین رفتن عشقش یکباره کاملا بچه گانه و ببخشیداحمقانه بود
ابازم مرسی بابت رمانت


خب من خیلی حرف دار م درباره این نظرت.
من قبول دارم که بهروز هم مقصره ..اینو چندبار تو یان پست از زبون شیرین میگم .اما چیزیی که یان وسط مهمه و اساس و طرح اصلی رمان اینکه نباید زود قضاوت کرد!
ببین شیرین وب هروز هردو تاشون مقصرند.
شیرین با قضاوت اولیه و بهرزو با عدم قبول رفتاری منطقی!
کسی که برای به حرف اوردن یه ادم این رفتار رو میکنه حتما یک سر مشکلات داره از جمله یانکه فکر میکنه عالم و. ادم نوکر خونه باباشن!
بهروز یه جور ادم خودشیفته است که نیمتونه اشتباهات کوچیک تر از خودش رو ببینه و از طرفی خودش رو بزرگتر از همه میدونه.
اما درباره اینکه میگی اشتباه شیرین رو نادیده بگیره.
خدا وکیلی ...صادقانه بگو ...
تو خودت راجع به کسی که خیلی بی انصفانه یک قضاوت بد و ناجور بکنه چه عکس العملی نشون میدی؟
تهمتی که شیرین به بهروز زده کم تهمتی نبوده!
کما اینکه خیلی از ماها کافیه بهمون بگن بالا چشم فلانی ابرویه و به گشومون برسه .
دیگه حاضر نیستم اسم اون طرف رو هم بیاریم.
و یه نکته اینکه باید به یان مصئله هم توجه کنی که هنوز رمان تموم نشده و ادامه داره و اون حرف بهروز میتونه یک واکنش سریع و نسنجیده باشه .
نه اینکه پایان داستان و اتمام همه چی!
پس پیشنهاد میکنم کمی صبر کنی و از اینجا به بعد عکس العملها رو ببینی.
من مجبورم بر اساس شخصیتهایی که معرفی کردم و کدهایی که دادم عکس العمل برای شخصیتهام خلق کنم.
خشوحالم که اومدی و این سوال رو پرسیدی.
شاید سوال خیلی های دیگه هم همین بوده باشه
chrysalis آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۲۱ بعد از ظهر   #140 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
chrysalis آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط Miss.mona نمایش پست ها
ساره جون فوق العاده مینویسی فوق العاده
منم واقعا اون قسمتی که بهروز زنگ زد رادیو خیلی دوست داشتم خیلی با احساس بود
وای ساره جان من برسن به هم ها این شیرین حرص ادمو درمیارهاگه همون موقع بهش میگفت اینجوری نمیشد ولی خب عکس العملش طبیعی بوده.....
بازم مرسی به خاطر قلم خیلی خیلی قشنگت


سلام مونا جونم.
اهوم ..بچه ام احساساتی شده بود!
اخه چرا ؟
فرزاد بهتره جون خودم...
چرا همه میگن بهروز؟؟؟؟؟
chrysalis آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
انجمن, دیگر, رمان, ساره, شاید, معرفی, نقد, و, وقتی, کاربر, کتاب

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
رویای شنی | chrysalis کاربر انجمن chrysalis کتابهای کامل شده نوشته کاربران 44 ۱۱ فروردين ۱۳۹۱ ۱۲:۴۸ قبل از ظهر
یک بار دیگر تولد | سیاوش 68 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب سیاوش 68 نوشته کاربران سایت 107 ۱۲ اسفند ۱۳۹۰ ۰۳:۴۰ بعد از ظهر
شاید وقتی دیگر...| chrysalis کاربر انجمن chrysalis کتابهای کامل شده نوشته کاربران 147 ۵ اسفند ۱۳۹۰ ۰۱:۱۸ بعد از ظهر
سرزمینی دیگر | آرشام کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب فرودو نوشته کاربران سایت 57 ۵ بهمن ۱۳۹۰ ۰۹:۰۹ بعد از ظهر
شاید تقدیر این است | barana94 کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب باقری نوشته کاربران سایت 3 ۱۲ مرداد ۱۳۹۰ ۰۱:۵۱ قبل از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان