| |||
| | #1 (لینک مستقیم) |
| Banned حالت من : | پست بسیار مفید : +6 امتیاز با سلام امروز تو کتاب های که تو کامپیوترم داشتم یه نگاهی کردم دیدم این کتاب رو به صورت تایپ شده دارم گفتم تو سایت بگذارم تا بقیه دوستان هم استفاده کنن امیدوارم خوشتون بیاد![]() شیطان به قتل می رسد نویسنده: آگاتا کریستی مترجم: ذبیح الله منصوري عنوان اصلی کتاب :Cards on the Table تایپ :Lady of Dawn از سري داستان هاي هرکول پوارو ویرایش توسط پائیز96 : ۱۷ شهريور ۱۳۹۰ در ساعت ۰۳:۰۲ بعد از ظهر |
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| همکار بخش کتاب ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸ محل سکونت: tehran
نوشته ها: 14,988
(View Stats)
تشکرها: 107,858
تشکر شده 197,133 بار در 18,553 پست
کتاب مورد علاقه : بامداد خمار | پست معمولی : +1 امتیاز با تشکر لطفا شروع کتاب را در تاپیک زیر اعلام کنید آمارکتابهای در جریان سایت توضیحاتی راجع به کتاب، تعداد صفحات و نویسنده و سال چاپ حتما ذکر کنید . از فونت Tahoma و سايز 2 استفاده كنيد و در بین خط ها لطفا فاصله نندازید تا ساختن فایل PDF راحتتر باشه. کمتـر از 20 خط در هر پست قرار ندهید! برداشتن مطالب از این سایت فقط با ذکر منبع مجاز می باشد! ممنون دیر باریدى باران ... دیر... من مدت هاست در حجم نبودن كسى خشكیده ام...!! | ||||||||
| |
| | #3 (لینک مستقیم) |
| Banned حالت من : | پست بسیار مفید : +5 امتیاز فصل اول آقاي شیطانا مسیو پواروي عزیز صدائی آرام و با لحنی آرام تر... صدا و لحنی تربیت شده که دارند هي آن با تمرین و مهارت آن را به دست آورده تا در صورت لزوم و براي مقاصد خاصی به عنوان حربه اي موثر از آن استفاده کند. تحریک کننده... نه... ولی با هدف و منظور... چرا، پوارو به سرعت به عقب برگشت. تعظیم کوتاهی نمود و دست گوینده را با احترام متقابل فشرد. درخشش بارزي در چشمان پوارو به چشم م یخورد، به نظر می رسید هیجان به خصوصی از این برخورد شانسی و تصادفی به او دست داده که به ندرت آن را احساس می کرد. لحظه اي مکث کرد و متعاقباً با حالتی از شگفتی گفت :آقاي شیطانا، پارسال دوست و امسال آشنا! به راستی چه حسن تصادفی هر دو سکوت کرده و به هم خیره شدند. حالتی نسبت به یکدیگر داشتند که در هر بیننده اي، حالت دو مردي را که آماده ي دوئل هستند تداعی می نمود. چنان که گوئی منتظر علامت داور هستند تا مبارزه ي خود را شروع کنند. در اطرافشان، جماعت کثیري از پولدارها و چهر ههاي سرشناس لندن به چشم م یخورد که مرتباً به اینطرف و آن طرف م یچرخیدند و ضمن اشاره به اشیاء عتیقه اي که به نمایش گذاشته شده بود با یکدیگر تبادل نظر کرده و دائم جملاتی از قبیل اوه عزیزم، چقدر زیباست... و یا عزیزم یکی از یکی بهتر، می بینی، واقعاًخارق العاده است به گوش م یرسید.نمایشگاهی بود از مجموعه ي بسیار زیبایی از انفیه دان هاي عتیقه و نفیس که در تالار معروف وسکس 2 لندن بهمنظور کمک به بیمارستان هاي لندن برگزار شده بود. ورودیه ي هر نفر 1.5 پوند بود که بدیهی ست فقطپولدارها و اشخاصی که توانائی پرداخت این ورودی هي سنگین را داشتند م یتوانستند شرکت کنند. سرانجام شیطانا سکوت را شکست و بادي به غبغب انداخت وگفت :مسیو پواروي عزیز، چقدر خوش وقتمکه دوباره شما را زیارت م یکنم. بگوئید ببینم، اخیراً کسی را بالاي دار و یا زیر تیغ گیوتین نبرد هاید؟ نه مثلاینکه خبري نیست. خوب لابد کار و کاسبی تبهکاران هم کساد شده، یا اینکه صبر کرد هاند تا امروز به اینجادستبرد بزنند؟ به هر حال اگر این کار را بکنند که خیلی جالب خواهد بود: ولی پوارو در جواب گفت:متاسفانه باید به عرض تان برسانم که من هم مثل بقیه صرفاً براي تماشا آمد هام در همین لحظه زن جوان بسیار زیبایی که کلاه جدیدي از حصیر مشکی و مزین به سه شاخ بر سر داشت وسگ پودل کوچکی را هم بغل کرده به کنار شیطانا آمد و با او گرم گفتگو شد، شیطانا به او گفت :عزیزم، چرابه مهمانی آن شب نیامدي؟ جایت خالی بود. نمی دانی چه مهمانی گرم و جالبی بود. راستش خیلی ها با من صحبت کردند و حرف هایی هم زدند، ولی خوب یکی از آن ها فقط احوالپرسی کرد و بعدش هم تشکر وخداحافظی. نمی دانم شاید از گاردن پارتی آمده بود که این قدر زود رفت همچنان که شیطانا با این زن جوان صحبت می کرد، پوارو بی اختیار متوجه موهاي پشت لب شیطانا شد و پیش خود گفت :چه سبیل قشنگی، واقعاً زیبا، احتمالاً تنها سبیلی در لندن است که تا حدودي می تواند با سبیل هاي من یعنی هرکول پوارو رقابت کند. ولی نه... چون ابهت و جلالی ندارد و از این لحاظ بدون شک قابل مقایسه با سبیل هاي من نیست، به هر صورت زیباست و جلب توجه هم م یکند ولی تنها سبیل نبود. شیطانا به گونه اي در مجامع حاضر م یشد که طبیعاً توجه همه را به خود جلب م ینمود. وي با رفتار و کردارش سعی می کرد حالت اهریمنی به خصوصی را در بیننده تداعی نموده و تجسمی واقعی ازابلیس را از خود نشان دهد. لاغر اندام، بلندقد، صورتی کشیده و مغموم، ابروانی پر پشت، مثل شبق مشکی، سبیل هاي بسیار مرتب و منظم،چرب و براق که طرفین آ نها به طور زیبایی خم شده بود. لباس هایش کار بهترین خیاط با طرح هائی عجیب وغریب و سوال برانگیزهر فرد انگلیسی سالمی، به محض دیدن شیطانا بی اختیار با خود می گفت :باز هم این مرتیکه شیطاناي لعنتی سپس حس می کرد که دوست دارد با مشت و لگد به جان او بیفتد! تمام زن هاي شوهردار، دخترهاي جوان، خواهرها، عم هها، خاله ها، مادرها و حتی مادربزر گها همه در موردآقاي شیطانا متفق القول بودند و می گفتند :بله عزیزم، البته که من هم م یدانم آقاي شیطانا آدم مخوفی است. درعوض ثروتمند هم هست و مهمانی هاي بسیار مجللی هم ترتیب می دهد. ولی خوب، همیشه سعی می کند اسرارمردم را فاش کرده و آبرو و حیثیت آ نها را از بین ببرد |
| |
| | #4 (لینک مستقیم) |
| Banned حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز هیچ کس نمی دانست آقاي شیطانا اصلاً اهل کجاست؟ آرژانتین؟ پرتقال؟ یونان؟ و یا کشورهاي دیگر که انگلیسی هاي منزوي و انزوا طلب نسبت به آ نها با دیده حقارت می نگرند. معهذا سه مورد خاصی بود که عامه مردم از آ نها اطلاع داشته و مطمئن بودند. منزل شیطانا در محله پارك لین 1یکی از مجلل ترین و زیباترین خانه هاي سرتاسر لندن بود. آقاي شیطانا برحسب عادت مهمانی هاي باشکوهیترتیب می داد، مهمانی هاي کوچک، بزرگ، مهمانی هاي ترسناك، مهمانی هاي جهت اشخاص سرشناس ومحترم و بالاخره مهمانی هائی کاملاً عجیب و غریب.و ظاهراً اکثر مردم از شیطانا م یترسیدند، به ویژه بعضی ها شدیداً از وي خوف و وحشت داشتند. لابد خواهیدپرسید چرا و به چه دلیل. خوب معلوم است، به دلیل اینکه شیطانا به اسرار همه واقف بود، لذا اکثراً کسانیکه اورا می شناختند، می دانستند که شوخی هاي شیطانا به هیچ وجه شوخی نیست، و با این کار، یعنی شوخی هاي خود،صرفاً قصد دارد به مخاطب خود بفهماند که چنانچه پایش را از گلیمش درازتر کند، اسرار او را برملاء وزندگی او را تباه خواهد کرد و به همین دلیل اکثر مردم سعی داشتند از شوخی کردن با شیطانا قویاً اجتنابنموده به هر حال کاري نکنند که به او بر بخورد. ولی امروز، آقاي شیطانا با دیدن هرکول پوارو فکر کرد قدري سر به سر این مرد ریزه میزه و به قول خودش مسخره گذاشته و با او شوخی کند به همین جهت به او گفت :ظاهراً پلیس ها هم نیاز به تفریح دارند. گویا در پیري هوس هنر و هنر آموزي کرد هاید، مسیو پوارو پوارو نیز لبخندي زد و در جواب گفت:گویا سه عدد از این انفیه دان ها متعلق به کلکسیون خصوصی شما می باشد? آدم این ور آن ور که می رود یک چیزهائی هم می خرد، ولی شما باید به منزل من تشریف بیاورید و ازکلکسیون اشیاء نفیسی که جمع آوري کرده ام بازدید کنید، چون تنها روي انفیه دان کار نمی کنم احساس می کنم سلیقه ي شما تا حدود زیادي جنبه کاتولیکی دارد بستگی به نظر ببینده داردبه دنبال این حرف، چشم هاي شیطانا به گردش درآمده، گوش هي لب هایش بالا رفت گوئی ناگهان موضوعی به خاطرش آمد، لب هایش را گشود و گفت : حتی می توانم چیزهائی را نشان دهم که در رابطه با کار شماست مسیو پوارو یعنی می فرمائید علاوه بر اشیاء عتیقه، یک موزه ي سیاه شخصی هم ترتیب داد ه اید? شیطانا انگشتان خود را به علامت بی اعتنایی به هم زد و گفت:نه آقا، فکر می کنید من آدمی هستم که چیزهاي بچه گانه اي نظیر فنجان جانی برایتون و یا شاه کلید سارق معروفی را جمع آوري کنم؟ خیر. هرگز حاضرنیستم وقتم را براي چنین اشیاء ب یارزشی تلف کنم من چیزهایی را جمع آوري می کنم که در نوع خود منحصربه فرد می باشند لطفاً بفرمائید منظور شما از این کلکسیون جنائی که اشاره فرمودید چیست? در اینجا، شیطانا به جلو خم شد در حالی که دو انگشت خود را روي شانه هاي پواروگذارده بود، با حالتی مرموز و خیلی شمرده شمرده در جواب گفت :منظور من کلکسیون آد مهائی است که مرتکب جنایت شده اند پوارو ابروهایش را به حالت تعجب بالا برد و شیطانا در ادامه صحب تهایش گفت :آها، تعجب کردید. ببینید دوست من، دیدگاه هاي ما دو نفر در مورد جنایت فرسن گها با هم فاصله دارد، براي حرفه اي هایی مثل شما،جنایت یک پدیده ي عادي است از شروع تا پایانش مسیر مشخصی دارد، یعنی جنایت، تحقیق، سرنخ و درنهایت دستگیري قاتل (البته فقط در مورد شما که واقعاً باهوش و در کار خودتان خبره هستید) ولی براي شخصی مثل من اصلاً جالب نیست و هیجانی هم ندارد. من به این آدم هاي بدبختی که گیر می افتند کاري ندارم، براي من جنب هي هنري قضیه مهم است و لذا همیشه نیز بهتری نشان را انتخاب م یکنم و خواهم کردپوارو مجدداً سوال کرد و پرسید :چه کسانی هستند « بهترین ها » منظورتان از این آقاي عزیز، بهترین ها همان هائی هستند که جنایت کرده و دستگیر نشد هاند. اشخاص موفقی که در حال حاضر » زندگی بسیار راحت و مرفهی دارند، بدون اینکه کمترین سوءظنی متوجه آ نها باشد. قبول کنید که سرگرمی بسیار جالبی است ولی من اسم این سرگرمی را به هیچ وجه جالب نمی نامم، بهتر است اسم دیگري روي آن بگذارید ولی شیطانا بدون توجه به حرف هاي پوارو، فریاد کوتاهی کشید و گفت :فکري به مغزم خطور کرد. یک مهمانی شام کوچک و در این مهمانی این کلکسیون به خصوص را به شما نشان خواهم داد. راستش خیلی خیلیجالب و سرگرم کننده خواهد بود. نمی دانم چرا قبلاً به این فکر نیفتادم، ولی خوب، هنوز هم دیر نشده. فقط یک هفته به من وقت بدهید. منظورم اینست که هفته ي بعد نه، بلکه هفت هي بعد از هفته ي آینده. شما که حتماًوقت خواهید داشت؟ فقط بفرمائید چه روزي ؟ |
| |
| | #5 (لینک مستقیم) | ||||||||
| همکار بخش کتاب ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸ محل سکونت: tehran
نوشته ها: 14,988
(View Stats)
تشکرها: 107,858
تشکر شده 197,133 بار در 18,553 پست
کتاب مورد علاقه : بامداد خمار | بدون امتیاز : 0 امتیاز رمان ادامه داده میشه | ||||||||
| |
| | #6 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت: Austoria
نوشته ها: 830
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : بغض غزل ، twilight ، ... حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز دل بستی به چی مگه دنیا باورته ؟؟ یه جور زندگی کن انگار روز اخرته !! | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #7 (لینک مستقیم) | ||||||||
| همکار بخش کتاب ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸ محل سکونت: tehran
نوشته ها: 14,988
(View Stats)
تشکرها: 107,858
تشکر شده 197,133 بار در 18,553 پست
کتاب مورد علاقه : بامداد خمار | بدون امتیاز : 0 امتیاز ممنون | ||||||||
| |
| | #8 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۸۹ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 5,295
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : یاسمین حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز خسته نباشی اشتـباه من این بـود، عمـق رابطه مان آنقدر نبود که درون آن شـیرجه زدم انصاف نبود، رفتنت با خودت بود، فراموش کردنت با من! ![]() | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #9 (لینک مستقیم) |
| همکار بخش آموزش ![]() حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز خسته نباشید |
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #10 (لینک مستقیم) | ||||||||
| مدیر بخش عکس ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸ محل سکونت: کوالالامپور-مالزي
نوشته ها: 26,228
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : The Thorn Birds | بدون امتیاز : 0 امتیاز خسته نباشید ممنون ...در دل من چیزی اسـت، مثل یک بیشه نور ، مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم ، که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه دورها آوایی ست که مرا می خواند . . . برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید ![]() | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| آگاتا, به, رسد, شیطان, قتل, می, نویسنده, کریستی |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| قتل در ماه عسل | آگاتا کریستی | دانلود | یگانه | خارجی | 2 | ۲۴ اسفند ۱۳۹۰ ۰۱:۰۸ بعد از ظهر |
| شیطان به قتل می رسد | آگاتا کریستی | دانلود | Shelob | خارجی | 1 | ۱۵ اسفند ۱۳۹۰ ۱۲:۵۶ بعد از ظهر |
| کاراگاه پوآرو ( داستانهای کوتاه ) | آگاتا کریستی | تایپ | !@farimah | کتابهای کامل شده خارجی | 49 | ۲۵ شهريور ۱۳۹۰ ۰۸:۴۹ بعد از ظهر |
| دشمن مرموز | آگاتا کریستی | نیمه تایپ | سمن ناز | کتابهای کامل شده خارجی | 29 | ۱۹ شهريور ۱۳۹۰ ۰۳:۴۴ بعد از ظهر |
| تله موش | آگاتا کریستی | تایپ | !Mehrabune topol | کتابهای کامل شده خارجی | 31 | ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ ۰۴:۵۸ بعد از ظهر |