بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > ایرانی

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۳ فروردين ۱۳۸۹, ۱۲:۱۷ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
باقری آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
Wink پرستویی در قفس طلایی | نسرین معراجی | معرفی و نقد کتاب

رمان پرستویی در قفس طلایی هم توسط دوست عزیزمون pegah22 تایپ شد که در همین جا از طرف همه دوستان از ایشون تشکر میشه


دوستانی که این رمان رو خوندند در نقد این رمان شرکت کنند تا بقیه دوستان هم از نقاط مثبت و منفی این رمان مطلع بشن

خلاصه داستان

پرستو در آغوش مادر بزرگش رشد کرد وقتی با مهرداد ازدواج کرد مهرداد به او گفت که عاشق مرجان است و او را به عنوان کلفت خود میپذیرد پرستو سعی کرد با محبت مهرداد را جذب کند ولی با تمام سعی پرستو مرجان حیلهگر بود و پرستو راه به جائی نداشت. روزی................


لینک داستان

رمان پرستویی در قفس طلایی (تایپ)

/ویرایش شد/

باقری آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۲۴ فروردين ۱۳۸۹, ۰۴:۳۹ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
باقری آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

اول خودم نظرم رو در مورد این رمان میگم تا بقیه دوستان هم دست به کار شن
اصلا رمان جالبی نبود
اگر کسی این رمان رو نخونده اصلا ناراحت نباشه و تصمیم به خوندن این رمان نگیره تا وقتش رو هدر نده
(پرستو با مهرداد ازدواج میکنه - مهرداد علنی با مرجان که دوستش داشته ارتباط داره و کمتر به خونه میاد اما پرستو میگه من حسود نیستم تا ناراحت بشم و ...)



ویرایش توسط باقری : ۱۷ تير ۱۳۹۰ در ساعت ۱۰:۰۵ قبل از ظهر
باقری آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۴ فروردين ۱۳۸۹, ۰۴:۵۶ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
bahooneh10 آواتار ها
 
bahooneh10 به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

من این کتاب رادارم و با نظر کاربر باقری هم
موافقم
انسان فرابشری از پرستو ساخته شده بود که به نظرم فاقد احساس بود...چون وقتی مهرداد با آن حقارت در فردوگاه و یا حتی در مقابل دوستانش با پرستو رفتار می رکد باید قاعتا با یک موجود زمینی روبرو نبودیم تا این رفتراها را شاهد باشیم و یا انتهای داستان که یکباره اتفاق حضور حمید محو و نامعلوم در انتهای دفتر خاطرات رهامی شود...رفتار خانواده پرستو هم که نوبرانه ای بود که...
bahooneh10 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۴ فروردين ۱۳۸۹, ۱۰:۱۱ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
fary آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

منم با نظر بچه ها موافقم خیلی غیر واقعی و چرند بود
fary آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۴ فروردين ۱۳۸۹, ۱۰:۱۳ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
harimeshgh آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

منم موافقم
اصلا میشه همچین زنی رو تو دنیای واقعی پیدا کرد.



چه خوش خیال است
فاصله را می گویم
به خیالش مرا از تو جدا کرده
نمی داند جای تو امن است
اینجا در میان دل من.....
harimeshgh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۷ فروردين ۱۳۸۹, ۰۸:۳۳ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
پروانه! آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

من نخوندمش،می خواست بخونم ولی بااین تعریفی که دوستان از این رمان می کنند، حیفه بخونم،مرسی




پروانه! آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۶ دي ۱۳۸۹, ۱۲:۴۴ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
asemanii آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

بد نبود،ولی چون موضوعش تکراری بود نویسنده باید داستان و جذاب تر مینوشت،خیلی کشش نداشت
asemanii آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۶ تير ۱۳۹۰, ۰۳:۰۴ قبل از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
RADPA آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

من نمیدونم جرا بعضی از نویسنده های عز یز وقتی می خوان ازشخصی خوب و با گذشت وصبور را توصیف کنند بیشتر شبیه به یه احمق جلوه می دند
RADPA آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۸ مهر ۱۳۹۰, ۰۲:۴۲ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
nairika آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

بازم يه داستان تكراري اونم با كيفيت پايين به قول دوستان با نخوندنش چيزي رو از دست نميديد



و من مسافرم، ای بادهای همواره!
مرا به وسعت تشکیل برگها ببرید.
مرا به کودکی شور آبها برسانید.
و کفشهای مرا تا تکامل تن انگور، پر از تحرک زیبایی خضوع کنید.
دقیقه های مرا تا کبوتران مکرر، در آسمان سپید غریزه اوج دهید.
و اتفاق وجود مرا کنار درخت، بدل کنید به یک ارتباط گمشده پاک.
و در تنفس تنهایی، دریچه های شعور مرا به هم بزنید.
روان کنیدم دنبال بادبادک آن روز، مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید.
حضور "هیچ" ملایم را، به من نشان بدهید.
nairika آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۸ مهر ۱۳۹۰, ۰۲:۵۰ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
nanaz 98 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

خیلی وقته که این رمان رودارم

شاید نظرات دوستان درست باشه- امامن به شخصه این رمان رودوست دارم وتاحالا 2بارخوندمش- تودنیای واقعی هم میشه مثل مهردادپیداکرد اما مثل پرستوشایدخیلییییییی کم باشه یاحتی نباشه -به عنوان یه داستان خیلی خوشم اومد
-زیادبه واقعیت نزدیک نبود ولی خوب بود



من چرک نويس احساسات تو نيستم !

"دوستت دارم" هايت را جاي ديگري تمرين کن ...!

nanaz 98 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
در, رمان, طلایی, قفس, معراجی, معرفی, نسرین, نقد, نوشته, پرستویی, کتاب

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
قلب طلایی | زهرا اسدی | معرفی و نقد کتاب Elnaz ایرانی 18 ۲۳ بهمن ۱۳۸۹ ۰۱:۰۹ قبل از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۱:۵۳ قبل از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا