ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
رمان تكيه گاهم باش | نگار کاربر انجمن
جشنامه



نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1 از 9 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 90
  1. Top | #1

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    آبان 1389
    نوشته ها
    4,719
    میانگین پست در روز
    3.14
    تشکر از کاربر
    23,662
    تشکر شده 169,113 در 8,059 پست
    اندازه فونت

    Red face رمان تكيه گاهم باش | نگار کاربر انجمن


    سلام دوستان عزيز .
    اين داستان رو دارم مي نويسم و تقديم مي كنم به همتون .
    اميدوارم خوشتون بياد .

    اسم داستان : تكيه گاهم باش
    موضوع : اجتماعي ،درام ، عاشقانه ......
    نوشته : نگار .
    دكلمه اول داستان :
    شايد شانه هايت مأمني باشد
    براي من و اشك هايم
    ولي چه طور سرم را روي شانه هايت
    تكيه دهم وقتي ديگر در كنارم نيستي ؟
    با تشكر از دوستان عزيزم بابت نظراتشون
    خوب چند پست از داستان رو گذاشتم اگر بخواهيد براتون نقدش رو هم مي گذارم .
    درباره داستان خصوصي نزنيد لينك نقد بالا هست .
    با تشكر از همه .
    ویرایش توسط # NEGAR # : 1390,08,21 در ساعت ساعت : 16:50

  2. 237 کاربر از پست # NEGAR # تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , * Shiny_Shadow * , * ترنم بهار * , * حدیث * , *GolDeN* , *niki , *rainbow* , *~Faezeh~* , +Neda+ , -Farimah- , -دایان- , -نازلی- , .:aida:. , .arsana. , .HOMA. , .Monire. , /لاله/ , 5011311 , a.n.jel , abby7 , afrooz87 , Aisa_lluvia , alikhademi , alonegirl , Altin ay , amiri.k , amirjon , ANGRY BIRD2013 , ANNE , Anolin , aram-anlin , arman_iran , armita1819 , ART!ST , asal-661 , ashoka , Astrgirl , atei_69 , atieh72 , avaa... , avayebaran , ayda3 , azade90 , babasi , baran.amad , behi_aquarius , behi_jooon , behnaz1 , behnazhmz , birdana2 , blub2000 , blue65 , cccccccc , coral , deragun , diablo8888 , Donya-70 , down13 , edagheleh , eglantine-m96 , Elen , eli5 , Elnaz , elnaz 90 , elnaz89 , f1363 , faezeh88 , FAH!ME , farajoon , fariba_hed , Farnaz , farzaneh14 , farzaneh15 , fatima_59 , frokni , ghazalghazal , goldoone22 , gorestan man , H..GH , Haniday , harimeshgh , hediyeh_b , horin , ili mah , Irani , jimbo , kaktoos , katerina petrova , lalehjoon , leila.kh , lili5225 , liliom79 , lo-iii Jlc , m.mahya , M.matineh , m0zhdeh , madad , Maedeh , mahdis23 , mahsa67 , mahtab10 , mAhTa_sAsI , mahyjoon , MarMar73 , mary341 , maryamale , masi69 , meno , min0000 , Mina , misan , Miss NiloO , mitra.ym , mojan_23 , Momali , monire_74 , ms_f90 , nadia1 , nafas44 , nafas_z , nasi & somi , nastaran_702 , nazi shirazi , naz_goli , niayesh00 , night star , niloofarane , nlp16001 , nutty , OoPs , pare , partooo , pegiiiiiiiii , pr.delafrouz , R.A.H.A , redmoon333 , Rha.sh , saharmn , sahely , samira1362 , sanam97 , santa. f4 , sapidkooh , sara parvizi , sara51 , sara_n , sazin513 , setareye abi , sevin62 , shadan30000 , shafagh 69 , shahrzad1369 , shahzad , shakiba_2510 , shamilaamir , sharmin.r , shiva joon , silverstar , sim sin , simaN , ~sky angel~ , Snow Dream , soha.f , Sokout , sollmaz , Patient.Stone , stiv , sydney , syhbyt , S_64 , s_aftab , sαвα , taban_1352 , tatar , tghyasfr , tina_1390 , vaghea , violet77 , violet_kl , vorojak21 , YAS95 , yAsnA*19F , Zahra_niki , zanbagh , zina , zm.matin , _-_aramesh_-_ , _Azadeh_ , |SarA_S| , ~*7en*~ , ~jOojoO.tAlA~ , ~Ordibeheshti~ , ~pArnYa~ , ~shiva~ , ~Starlet~ , ایماز , بازیگوش , برادپیت , بلور , بهار سرد , بهارجون , بی بی گل , جوجودوپا , خوشگلم من , رز صورتی ... , روياي ابي , زرین دخت , ساس بکس , سوانا77 , طلوع عشق , علی رضاایران , فاخته13 , فاطمه م.ا , لیلاحمیده , ململ خانم , ملیساا , مهستی , مونا** , ميمو , نامی , نسيا , نگاه7732 , نگین , نیان , واران , والا , ياابالفضل , پرهوده , چیکا , کمند , کیانوش.م.م , گابریلا , گنجشک , گیتی , یگانه , ღ ghazali ღ

  3. Top | #2

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    آبان 1389
    نوشته ها
    4,719
    میانگین پست در روز
    3.14
    تشکر از کاربر
    23,662
    تشکر شده 169,113 در 8,059 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    شايد شانه هايت مأمني باشد
    براي من و اشك هايم
    ولي چه طور سرم را روي شانه هايت
    تكيه دهم وقتي ديگر در كنارم نيستي ؟
    -----------------------------------------------------------
    اوایل بهار بود اما خانه خزان زده رنگ و بویی از طراوت بهاری نداشت .هنوز هم کمی از سرمای زمستان حس میشد.خوب بخاطر داشت آن زمان تنها پنج ساله بود دراتاق تن کوچکش را میان پتو پیچیده بود اما كمبود چيزي را خوب حس مي كرد . چشمانش گرم شده بود كه با احساس سرما از خواب برخاست ، پتو را کنار زد و نشست .
    مادرش ، مادرش كنارش نبود . با مشت هاي كوچكش چشمانش را ميماليد ، صداي گريه اش اوج گرفت .
    عمه سراسيمه وارد اتاق شد و در حالي كه در دستش ظروف بود فرياد زد : يكي بيايد به اين بچه برسه . اي داد هيچ كي نيست ؟ كسي صداي اين بچه رو نمي شنوه ؟
    صدايش به كسي نمي رسيد مجبور شد ظروف را همان جا كنار در اتاق بگذارد و بيايد اورا كه مادرش را مي خواست در آغوش بگيرد . هم چنان که اورا نوازش میکرد تا آرام گیرد زیر لب تکرار میکرد:
    ـاي جانم . نه گريه نكن عزیزم.نه.نه
    عمه او را درآغوش خود اين سو و آن سوي اتاق مي چرخاند بلكه آرام گيرد .
    ـجانم جانم . عمه فدات .
    صداي فريادش دوباره بلند شد و با بغض كودكانه فقط تكرار مي كرد : مامان ... مامان .
    عمه درمانده شد . همان موقع دختر عمه درآستانه در ظاهر شد :
    مامان چي شد ؟
    ـ نمي بيني مگه دوباره بيدار شد ؟ اون ظرف ها روبردار با خودت ببر .
    مليحه خم شد تا ظروفرا بردارد هنگام رفتن زير لب زمزمه كرد : طفلي .
    عمه كه ديد ساكت نمي شود او را از اتاق برد و كمي در راهروچرخاند . از شيشه هاي چهارگوش در كه به حياط باز مي شد و نور كم رنگي ازآنها به راهرو ساطع مي شد نگاهي انداخت .
    حياط شلوغ شده بود همه براي كمك آمده بودند .
    نگاهش را از جمعيت سياه پوش گرفت و به او كه هنوزآرام نگرفته بود دوخت . سمت اتاق ديگري رفت . دستگيره را دوباره پايين كشيد اما قفل بود . دستان كوچك او به سمت در كشانده شد و تقلا كرد و هم زمان گريه اش اوج گرفت .
    عمه چند بار با پشت دست به در زد و گفت :
    ـ داداش . .. داداش .
    صداي خشك و خفه اي از پشت در آمد :
    ـ كيه ؟
    ـ داداش خودت و اين جا زندوني كردي و نمي دوني اينجاچه خبره . !
    عمه چادرش را كه دور كمر پيچيده بود گرفت تا نيافتاد و پشت هم ادامه داد :
    ـ مي دونم . .. مي دونم عزا داري . مي دونم تو دلت چه غوغايي هست . مي دونم چه حالي داري . همه اينها رو مي دونم ولي داداش يه كم همفكر اين طفل معصوم باش . صداشو مي شنوي ؟ داره گريه مي كنه داداش . درو بازكن . ..
    با شنيدن صداي چرخيدن كليد در درعمه ساكت شد و بعد چهره غم زده سهراب در آستانه در ظاهر شد .
    عمه از دیدن برادر داغدارش در ان وضع متاثر شد
    و گفت :
    ـ اين قدر خودخوري نكن داداش ... بيا بگير اين دخترت رو . يه ريز داره گريه مي كنه . گفتم بيارم بلكه با تو آروم گرفت .
    سهراب دستش را دراز كرد و او را در آغوش گرفت .
    ـ پس من برم ؟ كلي كار مونده . الان مردم مي يان .
    عمه اين رو گفت و رفت . دوباره در را بست . دستان كوچكش را دور گردن او حلقه كرده بود اما هنوز با گريه مادرش را مي خواست .
    سهراب نشست و او را هم روي پاي خود نشاند . دستمالي برداشت وصورتش را پاك كرد. ولي هنوز اشك گلوله گلوله از چشمانش جاري بود . پدرش با بغض صورتش را نزديك برد و او را بوسيد .
    با اينكه سبيل پدرش به صورت لطيفش خورد و آن را خراشاند اماديگر گريه نمي كرد . ساكت شد و با چشمان مشكي اش به پدرش چشم دوخت .
    اما اين بار پدرش بود كه نمي توانست جلوي خودش رابگيرد . به يكباره او را در آغوش فشرد و زير گريه زد. چنان گريه مي كرد كه شانه هايش بالا پايين مي شد . او هم كه به لباس سياه پدرش جسبيده بود گريه را ازسر گرفت .
    بعد مدتي گريه هاي بي امان . حالا هر دو آرام گرفته بودند . او از گريه خوابش گرفته بود و پدر بعد مدتي گريه ، آرام حلقه آغوشش را گشاد كرد ،اما دلش نیامد آن طور در خواب پایینش بگذارد.سرش را روي سينه اش تكيه داد و پاهايش را روي پاي خود درازكرد .
    ولي خيلي زود چشم گشود و سرش راكج كرد تا پدرش را ببيند . چشمان سرخ پدرش با ديدن نگاه او دوباره غم زده شد . موهايش را بوسيد . تحمل او و هر چه كه برايش زنش را ياد آور مي شد سخت بود .
    از روي پاهايش بلندش كرد ، خودش هم بلند شد از روي طاقچه عروسك پلاستيكي اي را برداشت و طرف او گرفت :
    ـ بيا بابا جون . اين رو بگير .
    در را باز كرد و مليحه را كه از آنجا مي گذشت صدا زد
    ـ بله دايي جان ؟
    دستان كوچكش را كه دور انگشت او گرفته بود رها كرد و گفت :
    ـ برو بابا جون .
    دوباره دربسته شد . مليحه خم شد تا او را نوازش كند .او به در بسته نگاه كرد دوباره داشت به گریه می افتاد كه مليحه او را بلند كرد و گفت :
    ـ گريه نكني ها ! باشه ؟ بيا ببين كجا مي برمت . دوستداري بريم باغچه رو ببينيم ؟
    او كه آماده گريه شده بود در آغوش مليحه آرام منتظر ماند . به حياط رسيدند مليحه كه خسته شده بود او را پايين گذاشت ، دستان کوچکش را در دستگرفت و گفت : بيابريم.
    عمه كه اين طرف و آن طرف مي رفت با ديدن آنها رو به دخترش گفت :
    ـ مليحه بچه رو چرا آوردي اينجا ؟
    مليحه با اعتراض جواب داد :
    ـ چي كار كنم مامان ، داشت دوباره گريه مي كرد .
    ـ آخه اينجا جاي بچه ست ؟ تو اين شلوغي ؟
    ـ خوب مي برمش اون ور حياط بهش گلها رو نشون بدم. اونجا كه خلوته .
    ـ لا الا الله ...
    سرش را بالا گرفت و با نگاه معصومانه اش گفت :
    ـ مامان .... با مامان مي خوام برم گلها رو ببينم من مامانم رو مي خوام.
    اشك در چشمان مليحه نشست ، نگاهش كرد قبل از اينكه بغض او بشكند بلندش كرد و سمت باغچه انتهاي حياط دويد . صداي مادرش آمد كه گفت :
    ـ مليحه آرام ... بچه را نندازي ....
    مليحه همان طور كه مي دويد و صورت اورا به صورت خود چسبانده بود گفت :
    ـدويدن رو دوست داري نه رژان ؟
    سر كوچكش بالبخند روي شانه او لغزيد .
    رژان همان طور كه روي تخت دراز كشيده و به سقف خيره شده بود با يادآوري خاطرات گذشته اش قطره قطره اشكش از كنار گوشش روي ملحفه مي چكيد . چشمانش را بست ، با فشار پلك هايش روي هم قطرات اشك با سرعت بيشتري از گوشه چشمش جاري شد . با بستن چشمانش دوباره پرده اي از خاطرات گذشته جلوي چشمانش كشيده شد .

    ویرایش توسط # NEGAR # : 1390,06,06 در ساعت ساعت : 14:27

  4. 367 کاربر از پست # NEGAR # تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $$$NAFAS , * Shiny_Shadow * , * ترنم بهار * , * حدیث * , **Silver Star** , *niki , *RaHa2* , *rainbow* , *sara , *sogol* , *~Faezeh~* , *آتوسا* , *ریحانه# , +Neda+ , -Farimah- , -نازلی- , .:aida:. , .arsana. , .HOMA. , .Mania. , .Monire. , /لاله/ , a.n.jel , abby7 , adobba , aflak , afrooz87 , afsaneh52 , aidai , Aisa_lluvia , aloche , alonegirl , Altin ay , amiri.k , amirjon , AMOURE , ana43 , angel04 , ANNE , Anolin , aram-anlin , architect_shima , arghavan58 , arman_iran , armita1819 , arnavaz , ART!ST , asal-661 , AsalBanu , asemanii , ashoka , Astrgirl , atei_69 , atieh72 , atyek , avaa... , avayebaran , ayda3 , ayda90 , Az@de , azade90 , azad_awesome , azar1 , banoojun , baran.amad , barni , behi_aquarius , behi_jooon , behnazhmz , birdana2 , blacksun , blub2000 , blue berry , blue1 , blue65 , carrie , CAT-WOMAN , cccccccc , Dai28 , deragun , Donya-70 , eglantine-m96 , Elen , Elhamhb , eli5 , Elnaz , extranjera , f1363 , fadai , faezeh.t , faezeh88 , fafa_f , faghatdream , FAH!ME , fahime_kiticat , farajoon , faribash , fariba_hed , farnas , Farnaz , farnaz21 , fatemeh1990 , fatima983 , fatima_59 , foroogh 54 , frokni , fzzzz2002 , gandomsa , gha3dak , ghazalghazal , gheisareh , gherti , ghorbani , goldoone22 , gorestan man , granaz , H..GH , hala , hana_m , harimeshgh , hasty 70 , Hoopoe , horin , hsdhsd , htamspam , ili mah , Irani , iryane , j.ghanavizi , jimbo , jokerlady , JonasRahimi , k.hial , katy , khanoom-damaghoo , kiana_kia , kimia 2008 , lavagirl , layahashemi , leila.kh , leila93 , leyly , lili5225 , lo-iii Jlc , Lovely_girl , M.gIrL , m.mahya , M.R.K , m0zhdeh , mahana1 , mahboobeh 98 , mahda , mahdis23 , maheasemun , mahnazmom , Mahoo , mahsa1490 , mahsa67 , mahtab payda , mahtab10 , malus , mamorin , mansuri , marjan.AA , marjanagn , MarMar73 , marmara25 , maryam.khakbaz , maryam.mani , maryamale , masih1384 , masoumeh , meno , Mina , misha_porro , Miss NiloO , mitra.ym , mojan_23 , Momali , monir1343 , monire_74 , monos , morteza va ati , m_h_n , nadia1 , nafas21 , nafas44 , nafas_z , nasimevasl19 , nazi shirazi , nazi1 , naz_goli , nedaj , negarjojojo , neginra , niayesh00 , night star , nika21 , niloufar_rose , niyayeeeeeesh , nlp16001 , nrezaii , nutty , OoPs , padideh_hs , pare , parisa jooon , partooo , pegiiiiiiiii , perijooon , persian-star , phare , pr.delafrouz , R.A.H.A , ramisa.lamis , RealIty , redmoon333 , Rha.sh , rina_rita14 , romina ab , roshan* , s.fzpr , saharmn , saharnaz1390 , saman84 , samaneh60 , same eshgh , samir , SaMirA.Ha , samira1362 , sanaz2000 , sanaz_ , sangpare , sapidkooh , sara parvizi , sara51 , saratab , sara_n , sarina sa , sazin513 , serentipiti , setare.jaberi , setareh67 , setareye abi , sevin62 , shabnamsobhabi , shadan30000 , shahrzad1369 , shahzad , shakiba_2510 , shamilaamir , sharghi , sharmin.r , sharona , sheydajoooon , shimaaaaa , shiva joon , shivashiva , shooookajojo , silverstar , sim sin , simaN , skiver , ~sky angel~ , sky20 , Snow Dream , soha.f , Soha94 , Sokout , ssoudeh , stiv , SunDaughter☼ , sunshine.h , sydney , S_64 , tama1011 , tania_7 , tannaz22 , TanNazZz , tatar , tghyasfr , tina_1390 , UnKnOwN_Sh , vaghea , violet_kl , yalda97 , YAS95 , yAsnA*19F , yasnaa , zahra.h , zahra_jk , Zahra_niki , zanbagh , zarpari , zeinabjoon , zina , _-_aramesh_-_ , _Azadeh_ , ~*7en*~ , ~jOojoO.tAlA~ , ~MAR MAR~ , ~Ordibeheshti~ , ~shiva~ , ~Starlet~ , آبجی نیلوفر , آذردخت , آرتمیس 98 , آسوده , آنیتا , ارشيا كوچولو , ایماز , بازباران , بازیگوش , برادپیت , بلور , بهار سرد , بهارجون , بی بی گل , ترنم , تمنای دل , تهمتن , جوجودوپا , خوشگلم من , روياي ابي , رویای باران , زری , زوها , زينب جون , سافانا , سانجانا , سوانا77 , شقایق وحشی , شیوا , طلوع عشق , عشق یخی , علی رضاایران , غنچه خاموش , فاخته13 , فاطمه م.ا , ققنوس98 , لیلاحمیده , مادام , ماهی گلی , مرضی2 , مریمی__ , ملیساا , منا64 , منيژه , نازبو , نامی , نسيا , نماز67 , نگین , نیان , هادیانا , واران , ویشار , پرهوده , پیازچه , چیکا , کمند , گنجشک , گونش , یگانه , ღ ghazali ღ

  5. Top | #3

    مدیر بخش کتاب


    تاریخ عضویت
    خرداد 1388
    نوشته ها
    18,429
    میانگین پست در روز
    9.12
    محل سکونت
    021
    تشکر از کاربر
    88,622
    تشکر شده 422,947 در 26,766 پست
    حالت من
    Sepasgozar
    اندازه فونت

    پیش فرض

    با تشکر لطفا شروع کتاب را در تاپیک زیر اعلام کنید

    آمارکتابهای در جریان سایت

    از فونت Tahoma و سايز 2 استفاده كنيد و در بین خط ها لطفا فاصله نندازید تا ساختن فایل PDF راحتتر باشه.

    کمتـر از 20 خط در هر پست قرار ندهید!


    برداشتن مطالب از این سایت فقط با ذکر منبع مجاز می باشد!
    ممنون
    اگر می خوهید رمان ِ خود را در انجمن قرار دهید و بلد نیستید... کلیک کنید!
    برای آگاهی از قوانین بخش کتاب... کلیک کنید!
    جهت اطلاع از قوانین بخش نقد و نحوه ی گذاشتن تاپیک نقد... کلیک کنید!

    هر سوالی از بخش کتاب دارید، ابتدا تاپیک های بالا رو بخونید و اگر جواب خود را نیافتید به یکی {فقط یکی!} از مدیران ِ بخش، پیام خصوصی بزنید!
    نکته یِ مهمِ بخشِ تایپ:
    رمان هایِ فاقدِ خلاصه یِ مناسب، تایید نمی شود!


  6. 131 کاربر از پست asal_cheshmak تشکر کرده اند .

    # NEGAR # , * حدیث * , *rainbow* , *sogol* , *~Faezeh~* , +Neda+ , -Farimah- , -نازلی- , .:aida:. , .Monire. , a.n.jel , abby7 , afrooz87 , afsaneh52 , alonegirl , Altin ay , amiri.k , aram-anlin , arnavaz , ART!ST , asal-661 , AsalBanu , asemanii , Astrgirl , atieh72 , baran.amad , behi_aquarius , behnazhmz , cccccccc , eglantine-m96 , Elen , eli5 , Elnaz , Eyes Wide Shut , f1363 , faezeh88 , FAH!ME , fariba_hed , Farnaz , fatima_59 , foroogh 54 , frokni , goldoone22 , horin , ili mah , leila.kh , lili5225 , m.mahya , m0zhdeh , mahana1 , mahboobeh 98 , mahtab10 , mansuri , MarMar73 , Miss NiloO , mitra.ym , mojan_23 , monire_74 , niloufar_rose , nlp16001 , nutty , pare , partooo , pegiiiiiiiii , phare , pr.delafrouz , R.A.H.A , redmoon333 , roshan* , sadsadsad , SaMirA.Ha , sara parvizi , sazin513 , serentipiti , setareye abi , shadan30000 , shahrzad1369 , shakiba_2510 , shiva joon , shivashiva , sim sin , simaN , ~sky angel~ , sydney , S_64 , tatar , tghyasfr , tina_1390 , UnKnOwN_Sh , vaghea , violet_kl , yalda97 , YAS95 , yAsnA*19F , Zahra_niki , zanbagh , _-_aramesh_-_ , _Azadeh_ , ~*7en*~ , ~jOojoO.tAlA~ , ~pArnYa~ , ~shiva~ , ~Starlet~ , برادپیت , بلور , بهار سرد , بهارجون , بی بی گل , ترنم , تهمتن , جوجودوپا , خوشگلم من , روياي ابي , سوانا77 , شقایق وحشی , شیوا , فاطمه م.ا , لیلاحمیده , مادام , منا64 , نسيا , نگین , نیان , واران , ياابالفضل , پرهوده , چیکا , کمند , گنجشک , یگانه , ღ ghazali ღ

  7. Top | #4

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    آبان 1389
    نوشته ها
    4,719
    میانگین پست در روز
    3.14
    تشکر از کاربر
    23,662
    تشکر شده 169,113 در 8,059 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    تو حياط بزرگ خانه بازي مي كرد . اسباب و اثاثيه خانه يكي پس از ديگري از در حياط بيرون برده مي شد . رژان كه خم شده بود و با گل و سبزه ها بازي مي كرد هراز گاهي سرش را بالا مي گرفت و مسير رفت و آمد كارگران را با چشم مي كاويد .
    يك ماه از آن حادثه مي گذشت و پدرش كه ديگر تاب زندگي با خاطرات گذشته را نداشت تصميم گرفت كه به شمال كشور بروند . مليحه هم كه بعد ازدواجش به مدت دو سال در رشت زندگي مي كرد ، اين يك ماه را كنار آنها گذراند و ماند تا با آنها برگردد ولي شوهرش به دليل مشغله هاي كاري زودتر حركت كرد . سهراب هم همراه او رفت تا منزل و باقي كارهاي سكونتشان را مهيا سازد و بعد يك هفته برگشت .
    رژان هنوز هم از دوري مادرش دلتنگ بود هنوز هم گاه و بي گاه نيمه شب هراسان بلند مي شد و نام مادرش را فرياد مي زد . سهراب كه او را كنار خود مي خواباند بلند مي شد و سعي مي كرد ساكتش كند . اما كم كم نبود مادرش را داشت باور مي كرد.
    رژان بلند شد و به سمت در رفت . يكي از كارگرها كه در حال حمل اثاثيه بود و وسيله برايش سنگيني مي كرد رو به او گفت : بچه جون كنار وايستا .
    رژان كنار رفت تا رد شود . همسايه ديوار به ديوارشان را ديد كه با زني در حال گفتگو بود با ديدن او ساكت شدند . رژان مظلومانه به در تكيه داد و نگاهشان كرد .
    ـ اين بچه همين خانمي كه فوت شده است ؟
    ـ آره . طفلي صداي گريه هايش نصفه شب دل آدم رو ريش مي كنه .
    آن خانم با ترحم رژان را از نظر گذراند و رو به همسايه گفت :
    ـ نگفتي چه طور شد ؟ تصادف كرد ؟
    ـ نه خواهر !
    او با لحن متاسفي ادامه داد :
    ـ نه تصادف ! ؟؟؟ زير جراحي رفت كه ديگه به هوش نيومد .
    ـ واي چه وحشتناك ! حالا چه جراحي اي ؟
    ـ مثل اينكه يه غده تو سرش بود مي خواست اونو جراحي كنه و برداره كه اين طور شد .
    آن خانم دوباره با ترحم رژان را نگاه كرد .
    ـ طفلي سني هم نداره كه بي مادر شده .
    لبان رژان شروع به لرزيدن كرد و اشك در چشمانش حلقه زد و سرازير شد . تا واژه مادر را مي شنيد گريان مي شد . يكي از كارگرها كه از بالاي كاميون پايين پريده بود با ديدن او سمتش رفت خواست دستش را روي شانه اش بگذارد كه با ديدن دست هاي كثيفش منصرف شد و گفت : چرا گريه مي كني ؟ به خاطر ماد....
    هنوز حرف در دهانش تكميل نشده بود كه رژان با گريه به سمت انتهاي حياط دويد . پشت درخت ها كنار باغچه ياس روي زمين نشست و سرش را روي زانوانش گذاشت و گريست . ..

    همان طور كه بي حركت روي تخت ولو بود نگاهش روي ساعت ديواري چرخيد . ساعت به پنج عصر نزديك مي شد . . درست يه ساعت پيش بود كه آن خبر مرگ بار برايش رسيد.با يادآوري خاطرات از دست دادن مادرش عذابش بيشتر هم مي شد. تنها چيزي كه از دقايق آخر يك ساعت پيش به ذهنش مانده بود اين بود كه كلمه خداحافظ به زحمت از حنجره اش خارج شد . زياد هم مطمئن نبود كه مخاطبش خداحافظي اش را شنيده باشد . آن لحظه سرما در تک تک سلولهای بدنش نفوذ كرده بود و گوشي تلفن از ميان دستان منجمدش رها و بر زمين كوبيده شد .
    تازه متوجه صداي بوق ممتد تلفن كه گوش را مي آزرد شده بود . انگار اين يك ساعت كر هم شده بود . با بغض رويش را سمت تلفن برگرداند . به زحمت در جايش نيم خيز شد ، به واسطه كشيدن سيم تلفن ، گوشي به دستش رسيد . آن را برداشت و روي تلفن گذاشت . اما به ثانيه نكشيد كه صداي تلفن بلند شد. رژان ترسيد و هراسان روي تخت نشست و بعد شماره را از روي دستگاه چك كرد . سريع گوشي را برداشت . صداي نگران آشنا در گوشي پيچيد .
    ـ رژان ....رژان ....الو....الو چرا جواب نمي دي . ببين رژان تو خوبي ؟ چي شده ؟
    مي خواست فرياد بزند كه "نه ... نه خوب نيستم ....چه طور مي توانم خوب باشم"
    اما سكوت كرد . دوباره صدايش را شنيد معلوم بود هنوز نگران است :
    ـ رژان خواهش مي كنم يه چيزي بگو... آخه چي شد يه دفعه ؟ ...
    قبل از اينكه صداي هق هق اش در گوشي بپيچد تماس را قطع كرد و با درماندگي خودش را روي تخت انداخت و سعي كرد بي صدا گريه كند . بغض خفه اش مي كرد .... دقایقی بود که صدای تلفن سکوت غمزده اتاق را شکسته بود اما رژان حركت نمي كرد دستش را جلوي چشمانش سپر كرده و مي گريست .
    چند ضربه به در نواخته شد و پشت آن دستگيره در پايين و بالا شد . مي دانست سمانه ست . وقتي ديد در قفل است با كلافگي گفت :
    ـ مگه صداشو نمي شنوي ؟ تلفن اتاقت رو جواب بده ... چرا در رو قفل كردي ؟
    رژان بي اعتنا به گريستن ادامه داد ...
    -----------------------
    خوب يه كم روحيه بدين . اين جوري فك مي كنم داستان خيلي افتضاحه . تشكر يادتون نره
    ویرایش توسط # NEGAR # : 1390,06,06 در ساعت ساعت : 19:55

  8. 339 کاربر از پست # NEGAR # تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , * Shiny_Shadow * , * حدیث * , **Silver Star** , *RaHa2* , *rainbow* , *ROJA* , *sara , *sogol* , *~Faezeh~* , *آتوسا* , *ریحانه# , +Neda+ , -Farimah- , -نازلی- , ...bahar , .HOMA. , .Mania. , .Monire. , /لاله/ , a.n.jel , adobba , aflak , afrooz87 , afsaneh52 , aidai , Aisa_lluvia , aloche , alonegirl , Altin ay , amiri.k , AMOURE , ana43 , angel04 , ANNE , Anolin , aram-anlin , arghavan58 , arman_iran , armita1819 , Arrosha , ART!ST , asal-661 , AsalBanu , asemanii , Astrgirl , atei_69 , atieh72 , atyek , ayda90 , Az@de , azade90 , azad_awesome , azar1 , babasi , banoojun , baran.amad , barni , behi_aquarius , behi_jooon , behnazhmz , birdana2 , blacksun , blub2000 , blue berry , blue65 , carrie , CAT-WOMAN , cccccccc , coral , deragun , ehsany , Elen , Elhamhb , eli5 , Elnaz , f1363 , fadai , faezeh.t , faezeh88 , fafa_f , faghatdream , FAH!ME , farajoon , faribash , fariba_hed , Farnaz , farnaz21 , fatemeh1990 , fatima983 , fatima_59 , foroogh 54 , fzzzz2002 , gandomsa , gha3dak , gheisareh , gherti , ghorbani , goldoone22 , gorestan man , granaz , H..GH , hala , hana_m , hannah , hany666 , harimeshgh , hasti59 , hasty 70 , hed2010 , Hoopoe , horin , hsdhsd , htamspam , ili mah , Irani , javoone , jimbo , JonasRahimi , k.hial , katy , khanoom-damaghoo , kiana_kia , kimia 2008 , kobramahmod , lavagirl , layahashemi , leila.kh , leila93 , lili5225 , lo-iii Jlc , Lovely_girl , M.gIrL , m.mahya , M.R.K , m0zhdeh , mahana1 , mahboobeh 98 , mahda , maheasemun , mahnazmom , mahsa1490 , mahsa67 , mahtab payda , mahtab10 , malus , mamorin , mansuri , marjanagn , MarMar73 , marmara25 , maryam.khakbaz , maryam.mani , maryam63279 , maryamale , masih1384 , masoumeh , meno , Mina , misha_porro , Miss NiloO , mitra.ym , mojan_23 , Momali , monir1343 , monire_74 , morteza va ati , m_h_n , nadia1 , nafas21 , nafas44 , nafas_z , nazi shirazi , nazi1 , nedaj , negarjojojo , neginra , night star , nika21 , niloufar_rose , niyayeeeeeesh , nlp16001 , nrezaii , OoPs , padideh_hs , pare , parisa jooon , partooo , pegiiiiiiiii , perijooon , peymaneh , phare , polymehr , pr.delafrouz , R.A.H.A , RealIty , redmoon333 , Rha.sh , riitaa , rina_rita14 , romina ab , roshan* , s.fzpr , saharnaz1390 , saman84 , samaneh60 , same eshgh , samir , SaMirA.Ha , samira1362 , sana1994 , sanaz2000 , sanaz_ , sangpare , sapidkooh , sara parvizi , sara.h , sara51 , saratab , sara_n , sarina sa , sazin513 , Selvia , serentipiti , setareh67 , setareye abi , sevin62 , shabnamsobhabi , shadan30000 , shahrzad1369 , shakiba_2510 , shamilaamir , sharghi , sharmin.r , sharona , sheydajoooon , shimaaaaa , shiva joon , shivashiva , shooookajojo , silverstar , sim sin , simaN , skiver , ~sky angel~ , sky20 , Snow Dream , soha.f , Soha94 , Sokout , stiv , sydney , S_64 , sαвα , tama1011 , tania_7 , tannaz22 , TanNazZz , tatar , tghyasfr , tina_1390 , UnKnOwN_Sh , vaghea , violet_kl , yalda97 , YAS95 , yasnaa , zahra.h , zahra_jk , Zahra_niki , zanbagh , zarpari , zeinabjoon , zina , _-_aramesh_-_ , _Azadeh_ , ~jOojoO.tAlA~ , ~MAR MAR~ , ~shiva~ , ~Starlet~ , آبجی نیلوفر , آذردخت , آرتمیس 98 , آسوده , آنیتا , ارشيا كوچولو , اشنای پنهان , بازیگوش , برادپیت , بلور , بهار سرد , بهارجون , بی بی گل , تمنای دل , تهمتن , جلوه , جوجودوپا , خوشگلم من , روياي ابي , زری , زوها , زينب جون , ساتیا_س , سافانا , سانجانا , سوانا77 , شقایق وحشی , شیوا , علی رضاایران , غنچه خاموش , فاخته13 , فاطمه م.ا , لیلاحمیده , مادام , مرضی2 , مریمی__ , ملیساا , منا64 , منيژه , مهستی , نازبو , نسيا , نماز67 , نگار.م.استقلال , نگین , نیان , هادیانا , واران , ياابالفضل , پرهوده , پرو.كيان , ღღ Parisa ღღ , پیازچه , چیکا , گنجشک , گونش , یگانه , ღ ghazali ღ

  9. Top | #5

    مدیر ارشد


    تاریخ عضویت
    مرداد 1388
    نوشته ها
    14,457
    میانگین پست در روز
    7.35
    محل سکونت
    Tehran - Iran
    تشکر از کاربر
    123,835
    تشکر شده 296,175 در 41,147 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط tina_1390 نمایش پست ها
    ادامه کتاب کجاست؟
    پست بیهوده بعدی که تو بخش بدید اخطار میگیرید

    درخواست ضبط کتاب، (لطفاً همکاری کنید)



    رمان هایی که جلدشون آماده نیست فعلا با جلد متحد الشکل و موقت برای دانلود در صفحه اصلی قرار میگیرن ،
    درصورتیکه جلدشون آماده بشه ، جلد جدید جایگزین قبلی میشه !

  10. 129 کاربر از پست شبنم تشکر کرده اند .

    # NEGAR # , * Shiny_Shadow * , * حدیث * , *rainbow* , *~Faezeh~* , *ریحانه# , +Neda+ , -Farimah- , -نازلی- , ...bahar , .Monire. , a.n.jel , Aisa_lluvia , alonegirl , Altin ay , ANNE , asal-661 , asemanii , Astrgirl , atieh72 , azita_esy , babasi , baran.amad , behi_jooon , behnazhmz , birdana2 , blue berry , cccccccc , coral , deragun , dokhibabash , Elen , eli5 , Elnaz , f1363 , FAH!ME , farajoon , fariba_hed , Farnaz , fatima_59 , foroogh 54 , gandomsa , gherti , goldoone22 , hannah , hedie , horin , htamspam , ili mah , kimia 2008 , leila.kh , lo-iii Jlc , m0zhdeh , mahana1 , mahboobeh 98 , mahtab10 , mansuri , MarMar73 , mitra.ym , mojan_23 , monire_74 , nafas21 , night star , niloufar_rose , nlp16001 , nrezaii , pare , pegiiiiiiiii , persian-star , pr.delafrouz , R.A.H.A , redmoon333 , s.fzpr , SaMirA.Ha , sara jigar , sara51 , sara_n , sazin513 , Selvia , serentipiti , setareye abi , shadan30000 , shahrzad1369 , shahzad , shakiba_2510 , shooma , sim sin , simaN , sydney , tghyasfr , UnKnOwN_Sh , vaghea , violet_kl , yalda97 , YAS95 , Zahra_niki , zina , _-_aramesh_-_ , _Azadeh_ , ~*7en*~ , ~jOojoO.tAlA~ , ~pArnYa~ , ~shiva~ , ~Starlet~ , برادپیت , بهار سرد , بهارجون , بی بی گل , خوشگلم من , سوانا77 , شقایق وحشی , شیوا , فاخته13 , لیلاحمیده , مادام , مریمی__ , ملیساا , منا64 , مهستی , نسيا , واران , ياابالفضل , پرهوده , ღღ Parisa ღღ , چیکا , کمند , گنجشک , یگانه , ღ ghazali ღ

  11. Top | #6

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    آبان 1389
    نوشته ها
    4,719
    میانگین پست در روز
    3.14
    تشکر از کاربر
    23,662
    تشکر شده 169,113 در 8,059 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    صداي مكرر بوق تلفن خاموش شد و رژان كه از شنيدن صداي عذاب آورش كلافه شده بود. نفس آسوده اي كشيده كه بيشتر شبيه آه بود .
    دستش را از روي صورتش برداشت . چشمانش از گريه مي سوخت و سرش بدجوري درد مي كرد .
    راستين با سمانه تماس گرفته بود و حال رژان را مي پرسيد . سمانه در جواب او گفت رژان حالش كاملاً خوبه .
    ـ اما سمانه پس چرا جواب منو نمي ده ؟ چش شده ؟
    ـ اصلاً تو رژان رو چي كار داري ؟
    ـ فقط مي خوام مطمئن بشم كه حالش خوبه .
    ـ خيلي خوب من دارم بهت مي گم خوبه .
    ـ ولي سمانه جان من حس خوبي ندارم ... ميشه گوشي رو بدي به خودش .
    ـ اين دختره اگر مي خواست جوابتو بده كه مي داد ديگه . دست از سرش بردار. مثل اينكه حرف منو باور نداري .
    ـ نه سمانه جان اين طور نيست ... فقط ...
    ـ فقط چي ؟
    ـ هيچي مرسي خداحافظ .
    تلفن قطع شد و سمانه عصبي روي مبل نشست . صد بار گفته بود كه به اين بچه نزديك نشود ولي نمي فهميد چرا داداشش مدام در فكر او بود حتي حالا كه بزرگ شده بود . چه اهميتي داشت كه حالش خوب باشد يا نه .
    سمانه گره اخم هايش را باز كرد و جلوي آينه رفت خودش را برانداز كرد و زير لب گفت " چرا اعصابمو بی جهت به هم می ریزم ؟ بيخيال "
    و مشغول آرايش صورتش شد .
    رژان هنوز هم روي تخت دراز كشيده بود آرام آرام اشك هايش روي گونه مي غلتيد و او خاطرات گذشته را زيرو و رو مي كرد
    سرش را روي پاي مليحه در صندلي عقب گذاشته بود و موهايش را با دست بالا مي داد و بعد ولش مي كرد تا روي صورتش بريزد . شوهر عمه در جاده رانندگي مي كرد و پدر در صندلي جلو كنار شوهر عمه ساكت نشسته و آرنجش را به لبه ي پنجره تكيه زده بود و داشت فكر مي كرد . مليحه سرش را نوازش كرد كه رژان دست از بازي كشيد و چشمانش را بست . ..انگار مادرش بود .. . مثل دستان او نوازشگر ...
    رژان وحشت زده چشمانش را باز كرد . با كف دست اشك هايش را زدود ... هنوز بعد اين همه سال با يادآوري خاطرات گذشته حسرت دست نوازشگر مادر در دلش مي نشست.
    دوباره چشمانش را بست و خاطرات به ذهنش هجوم آورد :
    ـ رژان جان بيا اتاقت رو ببين .
    رژان علي رغم روزهاي اخير لحن صداي پدرش را شاد مي ديد . با شادي كودكانه سمت اتاق دويد به پدرش تكيه داد و با لبخند اتاقش را نگاه كرد . سهراب با يك دست موهاي او را نوازش كرد و لبخند محزوني زد . رژان از پدرش جدا شد و چرخي در اتاق زد سپس از پنجره به بيرون سرک کشید
    ـ رژان جان مواظب باش . نیفتی
    رژان برگشت و لبخندي زد .
    كم كم شادي به زندگي شان بر مي گشت .
    چون خانه چند سالي بي استفاده مانده بود يك جا به جايي حسابي نياز داشت . بعد از اينكه كار جابه جايي به كمك دو كارگر تمام شد، سهراب باغباني آورده بود تا گیاهانی كه به صورت هرز در حياط كوچك و حياط خلوت رشد كرده بود را بچيند و بعد آن تمام اثاثيه ها چيده شده بود .
    خانه ويلايي بود و پنجره اتاق رژان به حياط خلوت باز مي شد .
    رژان چشم هايش را دوباره گشود . هنوز در همان اتاق بود . بعد آن همه سال . با حسرت به پنجره نگاه كرد . خودش را ديد كه فقط پنج سالش بود و كنار پنجره لبخند مي زند .
    رويش را از پنجره گرفت . بعد از اينكه با پدرش به رشت رفته بودند . احساس بهتري داشتند . اما فقط يك سال اين شادي براي رژان دوام داشت . هرچند كه در همان يك سال هم شادي اش تكميل نمي شد چون پدر مديريت شركتش را در تهران به برادرش واگذار كرده بود و حالا در اين شهر بايد همه چيز را از نو شروع مي كرد .
    آن زمان ها كم پدرش را مي ديد . بيشتر سر كار بود تا كنار او ولي وقتي پيشش بود با تمام وجود به او عشق مي ورزيد .
    ـ رژان جان بابا تو كه نمي ترسي . زنگ زدم مليحه تو راهه ولي بابا بايد بره . باشه بابا ؟ گريه كه نمي كني !
    آرام جواب داد :
    ـ نه .
    سرش را بوسيد و رفت . اما رژان ترسيد . ولي خيلي زود مليحه آمد . كار هر روز بود پدر سر كار مي رفت ، مليحه هم به دنبال او مي آمد و او را به خانه خود مي برد .
    گاهي هم به پارك و خريد .
    به او خوش مي گذشت . مليحه هر روز برايش شيريني يا كلوچه مي پخت و باهاش بازي مي كرد يا وقتي كار داشت برايش كارتون مي گذاشت تا تماشا كند .
    آن روزها خوب مي گذشت ... ولي چقدر براي رژان زود گذشت ....
    روي تخت غلتيد و با خودش گفت " فقط يك سال "
    ------------------------------------
    بچه ها با تشكر و مثبت روحيه بدين .
    ویرایش توسط # NEGAR # : 1390,06,08 در ساعت ساعت : 19:33

  12. 301 کاربر از پست # NEGAR # تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , * Shiny_Shadow * , * حدیث * , **Silver Star** , *RaHa2* , *rainbow* , *sara , *sogol* , *~Faezeh~* , *آتوسا* , *ریحانه# , +Neda+ , -Farimah- , -نازلی- , .HOMA. , .Mania. , .Monire. , a.n.jel , afrooz87 , afsaneh52 , aidai , Aisa_lluvia , aloche , alonegirl , Altin ay , amiri.k , ana43 , angel04 , ANNE , Anolin , aram-anlin , arghavan58 , arman_iran , armita1819 , Arrosha , ART!ST , asal-661 , AsalBanu , asemanii , Astrgirl , atei_69 , atieh72 , atyek , ava1376 , avayebaran , ayda90 , Az@de , azade90 , azad_awesome , azar1 , banoojun , baran.amad , barni , behi_aquarius , behi_jooon , behnazhmz , birdana2 , blacksun , blub2000 , blue berry , carrie , CAT-WOMAN , cccccccc , coral , deragun , divandary , down13 , Elen , Elhamhb , eli5 , Elnaz , f1363 , fadai , faezeh.t , faezeh88 , fafa_f , faghatdream , FAH!ME , farajoon , fariba_hed , Farnaz , farnaz21 , fatemeh1990 , fatima983 , fatima_59 , foxy_2010 , fzzzz2002 , gandomsa , ghazghaz , gheisareh , gherti , ghorbani , goldoone22 , gorestan man , granaz , H..GH , hala , hana_m , hannah , harimeshgh , hasty 70 , Hoopoe , horin , hsdhsd , htamspam , ili mah , Irani , javoone , jimbo , JonasRahimi , katy , khanoom-damaghoo , KHJ.N , kiana_kia , kimia 2008 , layahashemi , leila.kh , leila93 , lili5225 , lo-iii Jlc , M.gIrL , M.R.K , m0zhdeh , mahana1 , mahboobeh 98 , maheasemun , mahnazmom , Mahoo , mahsa1490 , mahsa67 , mahtab payda , mahtab10 , malus , mamorin , mansuri , marjanagn , MarMar73 , marmara25 , maryam.khakbaz , maryam.mani , maryam63279 , maryamale , masoumeh , meno , misha_porro , mitra.ym , mojan_23 , Momali , monir1343 , monire_74 , morteza va ati , nadia1 , nafas21 , nafas44 , nafas_z , nastaran_702 , nazi shirazi , nazi1 , nedaj , negarjojojo , neginra , night star , nika21 , niloufar_rose , niyayeeeeeesh , nlp16001 , nrezaii , OoPs , pare , parisa jooon , partooo , pegiiiiiiiii , perijooon , persian-star , peymaneh , phare , pr.delafrouz , R.A.H.A , ramisa.lamis , RealIty , redmoon333 , Rha.sh , riitaa , rina_rita14 , roshan* , saman84 , samaneh60 , same eshgh , samir , samira-mis , SaMirA.Ha , samira1362 , sanaz2000 , sanaz_ , sangpare , sara51 , saratab , sara_n , sarina sa , sazin513 , serentipiti , setareh67 , setareye abi , sevin62 , shabnamsobhabi , shahrzad1369 , shakiba_2510 , shamilaamir , sharghi , sharmin.r , sharona , shimaaaaa , shiva joon , shivashiva , silverstar , sim sin , simaN , Snow Dream , soha.f , Soha94 , stiv , sydney , S_64 , sαвα , tama1011 , tannaz22 , TanNazZz , TARANOMEMEHR , tghyasfr , UnKnOwN_Sh , Ushya7 , violet_kl , YAS95 , yasnaa , zahra.h , Zahra_niki , zanbagh , Zari pari , zarpari , zeinabjoon , zina , _-_aramesh_-_ , _Azadeh_ , ~*7en*~ , ~jOojoO.tAlA~ , ~MAR MAR~ , ~pArnYa~ , ~shiva~ , ~Starlet~ , آبجی نیلوفر , آذردخت , آسوده , آنیتا , ارشيا كوچولو , اشنای پنهان , امیلیا , بازیگوش , برادپیت , بلور , بهار سرد , بهارجون , بی بی گل , تمنای دل , تهمتن , جلوه , جوجودوپا , خوشگلم من , راز نیاز , روياي ابي , رویای باران , زری , زينب جون , سوانا77 , شقایق وحشی , شیوا , علی رضاایران , غنچه خاموش , فاخته13 , فاطمه م.ا , ققنوس98 , لیلاحمیده , مادام , مرضی2 , مریمی__ , ملیساا , منا64 , نازبو , نسيا , نگین , نیان , هادیانا , واران , ღღ Parisa ღღ , پیازچه , چیکا , کمند , گنجشک , گونش , یگانه , ღ ghazali ღ

  13. Top | #7

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    آبان 1389
    نوشته ها
    4,719
    میانگین پست در روز
    3.14
    تشکر از کاربر
    23,662
    تشکر شده 169,113 در 8,059 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سمانه در سالن تلفني با يكي از دوستانش صحبت مي كرد كه صداي زنگ اف اف آمد تلفن به دست بلند شد، با ديدن تصوير برادرش در صفحه دكمه را فشرد . و كنار در ورودي سالن منتظرش ماند . راستين جلوي در كه رسيد او را تلفن به دست منتظر خود ديد .
    به نشانه سلام و احترام سري تكان داد كه سمانه هم سرش را تكان داد و گفت سلام .
    ـ نه با تو نبودم . چند لحظه گوشي رو نگه دار ، راستين اومده . آره .
    گوشي را از روي گوشش كنار گردنش كشيد و گفت : راستين چي شده ؟ چيزي مي خواهي ؟
    ـ نه فقط اومدم به رژان سر بزنم .
    سمانه رويش را برگرداند و گفت : كار و زندگي تو ول كردي اومدي كه چي ....
    ـ سمانه خواهش مي كنم شلوغش نكن . فقط اومدم بهش سر بزنم و برگردم . مزاحم تو هم نمي شم به صحبتت ادامه بده .
    سمانه از روي ناچاري روي مبل برگشت و ادامه صحبتش را از سر گرفت .
    تقه اي به در اتاق خورد . رژان كه در عالم خودش بود با تصور اينكه سمانه ست جوابي نداد . راستين چند بار ديگر به در زد وقتي جوابي نشنيد آرام گفت :
    ـ رژان حالت خوبه ؟ رژان جان چرا در رو روي خودت قفل كردي ؟
    رژان با شنيدن صداي راستين تعجب زده به در خيره شد .
    ـ صدامو مي شنوي ؟ خوبي ؟
    سريع از روي تخت بلند شد و نگاهي به صورت پف كرده و چشم هاي سرخش انداخت و با غم به طرف در برگشت و چند قدم جلو رفت.
    ـ ديگه داري نگرانم مي كني . چرا جواب نمي دي ؟
    ـ بله ؟
    راستين نفس آسوده اي كشيد و گفت : تو اونجايي پس چرا جوابمو نمي دي ؟
    كمي من من كرد ، دوست نداشت دروغ بگويد اما ناچار شد : آخه ... آخه خواب بودم .
    ـ خوب دختر خوب حالا كه بيداري در رو باز كن . من رو از نگراني كشتي .
    رژان سريع ژاكت خردلي رنگش را روي تاپش پوشيد و زيپش را كشيد . سمت در رفت و كليد را در قفل چرخاند . راستين دستگيره را را گرفت و در را گشود . رژان بلافاصله با ورود او رويش را برگرداند و سمت پنجره رفت ،پرده را كنار زد .
    ـ رژان .
    ـ بله ؟
    ـ برگرد منو نگاه كن .
    با اين حرف او ناچار شد كه سمتش برگردد ،آرام سمت او برگشت اما سرش را پايين گرفت . راستين نزديك رفت چانه اش را بالا گرفت و با تعجب به صورت و چشمانش نگريست .
    رژان كه نگاهش را از او مي گرفت وقتي ديد ساكت است مجبور شد چند ثانيه نگاهش را به سوي او بچرخاند .
    ـ ببينم تو خواب بودي يا داشتي گريه مي كردي ؟
    رژان رويش را برگرداند و چند قدم سمت پنجره برداشت و گفت : نه ... نه خواب بودم .
    ـ وقتي حرف مي زني نگاهم كن . مثل اون بچه هايي كه خطا مي كنن و مي خوان چيزي رو پنهون كنند نباش .
    رژان بغضش گرفته بود . برگشت و در حالي كه سعي مي كرد صدايش نلرزد گفت :
    ـ من هيچ خطايي ازم سر نزده .
    ـ خب منم اينو نگفتم چون فكر كرده باشم تو كاري كردي اما مطمئنم داري چيزي رو پنهون مي كني . چرا داشتي گريه مي كردي ؟.
    رژان نگاهش كرد خواست چيزي بگويد كه منصرف شد . راستين سمتش رفت مچ دستش را گرفت و او را روي تخت نشاند خودش هم رو به رويش دست به سينه ايستاد .
    ـ خب دارم مي شنوم .
    ـ اما من حرفي واسه گفتن ندارم .
    راستين نيم نگاهي به ساعت ديواري اتاق كرد و گفت : من تا يك ساعت ديگه كلاس دارم . خودت كه مي دوني پس شروع كن .
    ـ برو به كلاست برس . نمي خواد وقتت رو صرف من كني !
    ـ چرا اينجوري حرف مي زني ؟
    ـ گفتم كه چيزي واسه گفتن ندارم .
    سرش را بالا گرفت و منتظر عكس العمل او ماند . راستين اخمي كرد و گفت :
    ـ ولي تا دليل نگراني ها و گريه ها ي تو رو نفهمم بيرون نمي رم . حتي كلاسم هم لغو مي كنم .
    ـ چرا اذيتم مي كني ؟ من حرفي واسه گفتن ندارم .
    ـ می دونی که قصد اذیت کردن تو رو ندارم . فقط نگرانتم مثل هميشه .
    رژان جمله آخرش را چند بار در ذهن مرور كرد ، حرفش مثل پتكي بر سرش كوبيده شد . در مقابل نگاه منتظر و نگران او تاب نياورد چانه اش لرزيد و اشك قطره قطره صورتش را خيس كرد .
    راستين كه دست به سينه مانده بود قفل دستانش را از هم باز كرد و متعجب سمت او رفت كنارش لبه ي تخت نشست و با تعجب گفت :
    ـ رژان ! دختر تو چت شده ؟ آخه اين اشك ها واسه چيه ؟
    سرش را به طرفين تكان داد .
    ـ خواهش مي كنم مي دوني كه دوست ندارم اينجوري ببينمت .
    دستمالي برداشت و سمت او گرفت :
    ـ اشك هاتو پاك كن . ديگه گريه هم نكن .
    خودش هم نمي خواست بيشتر از اين گريه كند اما اختيار اشك هايش دست خودش نبود .
    راستين دستمال ديگري برداشت و آرام آرام اشك هايش را پاك كرد و گفت :
    ـ ببين درست مثل بچه ها شدي .
    ـ مي دوني چيه ؟ حس مي كنم اگر مادرم پيشم بود تحمل اين مشكلات برام آسون تر بود . حداقل مي تونستم باهاش درد دل كنم .
    راستين كاملاً دركش مي كرد . مي دانست كه خواهرش هيچ ارتباط خوبي با او ندارد . و کسی نبود تا جای خالی مادرش را پر کند . به خاطر همين بود كه او اين همه سال سعي مي كرد در كنار رژان باشد . آهي كشيد و گفت :
    ـ كدوم مشكلات رژان ؟ تو خودت نريز دردت رو به من بگو شايدكاري از دستم بربياد.
    ـ آره راست مي گي ، من دارم يه چيزي رو پنهون مي كنم .
    راستين نك انگشتان ظريف او را در دست گرفت تا او احساس راحتي كند و حرفش را بزند .
    ـ چرا بهم نمي گي كه چي عذابت مي ده ؟
    ـــ راستش روم نمي شه بهت بگم .
    راستين نگاه مشكوكي به او كرد و لبخندي زد . رژان به دست هاي يخ زده خود كه در ميان دستان او بودخيره ماند و گفت :
    ـ
    اما مي گم .

  14. 292 کاربر از پست # NEGAR # تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $$$NAFAS , * Shiny_Shadow * , * حدیث * , **Silver Star** , *RaHa2* , *rainbow* , *sara , *sogol* , *~Faezeh~* , *آتوسا* , *مستان* , +Neda+ , -Farimah- , .HOMA. , .Mania. , .Monire. , a.n.jel , aflak , afrooz87 , afsaneh52 , aidai , Aisa_lluvia , aloche , alonegirl , Altin ay , amiri.k , ana-armin , ana43 , angel04 , ANNE , Anolin , aram-anlin , architect_shima , arghavan58 , arman_iran , armita1819 , Arrosha , ART!ST , asal-661 , AsalBanu , asemanii , Astrgirl , atei_69 , atieh72 , atyek , avayebaran , ayda3 , ayda90 , Az@de , azade90 , azad_awesome , azar1 , banoojun , baran.amad , barni , behi_aquarius , behi_jooon , behnazhmz , bib bib , birdana2 , blacksun , blub2000 , blue berry , CAT-WOMAN , cccccccc , coral , divandary , down13 , Elen , Elhamhb , Elnaz , fadai , faezeh.t , faezeh88 , fafa_f , faghatdream , FAH!ME , farajoon , fariba_hed , Farnaz , farnaz21 , fary , fatemeh1990 , fatima983 , fatima_59 , foroogh 54 , fzzzz2002 , gandomsa , ghazghaz , gheisareh , gherti , ghorbani , goldoone22 , gorestan man , granaz , H..GH , hala , hana_m , hannah , harimeshgh , hasti59 , hasty 70 , Hoopoe , horin , hsdhsd , htamspam , ili mah , Irani , iryane , j.ghanavizi , javoone , jimbo , JonasRahimi , k.hial , katy , khanoom-damaghoo , kimia 2008 , kobramahmod , layahashemi , leila.kh , leila93 , lo-iii Jlc , M.gIrL , M.R.K , m0zhdeh , mahana1 , mahboobeh 98 , mahda , maheasemun , mahnazmom , Mahoo , mahsa1490 , mahsa67 , mahtab payda , mahtab10 , malus , mansuri , marjanagn , MarMar73 , marmara25 , maryam.khakbaz , maryam.mani , maryam63279 , maryamale , masoumeh , meno , misha_porro , Miss NiloO , mitra.ym , mojan_23 , monir1343 , monire_74 , morteza va ati , nadia1 , nafas21 , nafas44 , nafas_z , nazi shirazi , nazi1 , nedaj , negarjojojo , neginra , night star , nika21 , niyayeeeeeesh , nlp16001 , nrezaii , OoPs , pare , parisa jooon , partooo , patough , pegiiiiiiiii , perijooon , persian-star , peymaneh , phare , pr.delafrouz , R.A.H.A , ramisa.lamis , RealIty , redmoon333 , riitaa , rina_rita14 , roshan* , samaneh60 , same eshgh , samir , SaMirA.Ha , samira1362 , sanaz2000 , sara51 , saratab , sara_n , sarina sa , sazin513 , Selvia , serentipiti , setareh67 , setareye abi , sevin62 , shadan30000 , shahrzad1369 , shakiba_2510 , sharghi , sharmin.r , sharona , shimaaaaa , shiva joon , shivashiva , silverstar , sim sin , simaN , Snow Dream , soha.f , Soha94 , stiv , sydney , S_64 , sαвα , Taataa , taban_1352 , taha1300 , tama1011 , tannaz22 , TanNazZz , tghyasfr , UnKnOwN_Sh , violet_kl , yalda97 , YAS95 , yasnaa , zahra.h , Zahra_niki , zanbagh , zarpari , zeinabjoon , zina , _-_aramesh_-_ , _Azadeh_ , ~jOojoO.tAlA~ , ~MAR MAR~ , ~pArnYa~ , ~shiva~ , ~Starlet~ , آبجی نیلوفر , آذردخت , آسوده , آنیتا , ارشيا كوچولو , بازیگوش , برادپیت , بلور , بهار سرد , بهارجون , بی بی گل , تمنای دل , تهمتن , جلوه , جوجودوپا , خوشگلم من , راز نیاز , روياي ابي , رویای باران , زری , زوها , سافانا , سانجانا , سوانا77 , شقایق وحشی , شیوا , علی رضاایران , فاخته13 , فاطمه م.ا , لیلاحمیده , مرضی2 , ملیساا , منا64 , منيژه , نازبو , نسيا , نگین , نیان , هادیانا , واران , پیازچه , گنجشک , گونش , یگانه , ღ ghazali ღ

  15. Top | #8

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    آبان 1389
    نوشته ها
    4,719
    میانگین پست در روز
    3.14
    تشکر از کاربر
    23,662
    تشکر شده 169,113 در 8,059 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام بچه ها به نظرتون نقد داستان رو بعد چند تا پست بگذارم ؟ به نظرتون داستان چه طوره ؟ (برام خصوصي كنيد)
    اين هم قسمت جديد :

    كمي دستش را فشرد و گفت : راحت باش رژان جان . هرچي كه اذيتت مي كنه بگو .
    رژان كمي من و من كرد و گفت :
    ـ خب راستش گفتنش برام خيلي سخته .
    راستين دستش را به نرمي فشرد و با صدايي كه نگراني در آن موج مي زد گفت :
    ـ چي شده رژان ؟
    او فقط خيره نگاهش كرد . چه طور مي توانست اعتراف كند ؟ اينكه بخواهد غرورش را ناديده بگيرد چندان برايش سخت نبود ، مي ترسيد خودش ناديده گرفته شود . چون الان اعتراف فايده اي نداشت . خبري كه شنيده بود مدام در ذهنش تكرار مي شد . چه طور مي توانست با وجود آن چيزي كه شنيده بود اعتراف كند ؟ به چه قيمتي ؟ به قيمت از دست دادن غرورش ، يا ناديده گرفتنش .
    رژان غمگين تر از آن بود كه اختيار اشك هايش را داشته باشد . فكرش را هم نمي كرد كه روزي برسد كه ترس ناديده گرفتن خودش را بكند آن هم از سوي چه كسي ؟ راستين ! راستين كه هميشه در كنارش بود ، تكيه گاهش بود ...
    راستين كه خيره به صورتش مسير اشك هايش را مي نگريست تاب نياورد و گفت :
    ـ رژان خواهش مي كنم بس كن . چقدر خودت رو عذاب مي دي ؟
    صداي دلنشين و نگرانش او را به خود آورد . نفس عميقي كشيد . مدام نگاهش مي كرد و دوباره نگاهش را سمت ديگري مي چرخاند . يكدفعه بي مقدمه گفت :
    ـ من عاشق شدم .
    راستين كه از گفته او شوكه شده بود لبخند بانمكي زد و نمي دانست چه عكس و العملي نشان دهد دستانش را محكم تر گرفت و او را سمت خود كشيد و بغلش كرد .
    ـ ديوونه همين ؟ من ديوونه رو بگو چه فكر هايي كه نكردم ....
    راستين خنده اش گرفته بود اما رژان در آغوش او گريه اش شدت گرفت راستين موهاي صافش را با دست نوازش مي كرد و دلداري اش مي داد . اما باورش نمي شد .
    حرف او را در ذهن تكرار كرد . نمي دانست خوشحال باشد يا غمگين . او را از آغوش جدا كرد به چشمانش خيره شد و گفت : حالا اين همه گريه داره ؟
    رژان با بغض گفت : آخه اون منو دوست نداره .
    چهره راستين در هم رفت و اخم كرد و گفت : حالا خيلي دلش بخواد . فكر كرده نوبرشه ؟ حالا كه اين طور شد اگر به پات هم افتاد محاله . .
    ـ بسه ...
    ـ چي چي رو بسه ؟ اين آدم كج سليقه كيه ؟
    ـ كج سليقه ؟
    ـ آره كسي كه تو رو دوست نداشته باشه كج سليقه ست . البته من مطمئنم اون جور كه تو مي گي نيست و اون هم تو رو دوست داره فقط چون خودشو در سطح تو نمي بينه پا پيش نگذاشته .
    رژان صورت خيسش را با كف دست پاك و كمي اخم كرد .
    ـ من شوخي نمي كنم ها.
    ـ منم كاملاً جدي ام .
    ـ راستين ...
    ـ جانم ...
    رژان سرش را بالا گرفت و با چشمان اشك بارش نگاهش كرد . راستين دوباره دستش را گرفت و سرش را كمي جلو آورد و با لحن ملايمش گفت :
    ـ رژان جان اين رو بدون هيچ كي اونقدر ارزشش رو نداره كه به خاطرش اشك بريزي . باور كن رژان . شايد الان احساست در حال رشد كردن باشه و حس كني خيلي شديده اما بعد يه مدت كه بهش فكر مي كني مي فهمي كه ارزشش رو نداشته چون اون اگر دوستت داشت اذيتت نمي كرد .
    رژان با بغض گفت :
    ـ اما اون از احساس من كاملاً بي خبره .
    راستين به طور مشكوكي نگاهش كرد . نگراني اش را پشت چشمكي كه برايش زد پنهان كرد و با لبخند گفت :
    ـ حالا نمي خواهي معرفي اش كني ؟
    سرش را به طرفين تكان داد . راستين لبخندي زد و گفت :
    ـ اما حدس زدنش نبايد زياد سخت باشه .
    رژان رنگش پريد صورتش را بالا گرفت و با ترديد به او نگاه كرد كه راستين ادامه حرفش را بازگو كرد :
    ـ چون تو كه اغلب با مني و تنها جايي كه مي مونه دانشگاه هست . از بچه هاي دانشگاه ست نه ؟
    رژان با لحن عجولي حرف او را رد كرد : نه ... نه اصلاً .
    ـ نه ؟ از بچه هاي دانشگاه نيست ؟ باور نمي كنم . پس كيه ....
    رژان مي ترسيد اختيار از دست دهد و اعتراف كند. بلند شد كت راستين را كشيد ، بلندش كرد و گفت :
    ـ خواهش مي كنم برو . حتماً الان بچه ها كلي ذوق مي كنن كه استادشون نمي ياد.
    ـ يعني من اينقدر وحشتناك ام كه از نديدنم خوشحال مي شن ؟
    ـ نه برعكس تو خيلي خوبي و مهربوني .فقط سر درس جدي مي شي .
    راستين لبخند مهرباني به او زد نيم نگاهي به ساعت كرد و گفت :
    ـ اگر فكر كردي از حرف زدن مي توني طفره بري بايد بگم در اشتباهي چون من تا نفهمم كي تو رو اينجوري عذاب داده بيخيال نمي شم .
    رژان در حالي كه با او سمت در اتاق مي رفت با اعتراض گفت :
    ـ اوه راستين اينجوري صحبت نكن اون با من خيلي مهربونه ...
    راستين كمي حسادت چاشني كلامش كرد و گفت :
    ـ از منم مهربون تره ؟
    نگاه پر ترديد رژان به او دوخته شد . لبخند غمگيني زد و بعد از اينكه بغضش را فرو خورد به زحمت گفت :
    ـ نه به اندازه تو .
    راستين با لحن شوخي گفت :
    ـ خيالم راحت شد .
    ---------------------------
    تشكــــــــــر باعث مي شه روحيه بگيرم .

  16. 302 کاربر از پست # NEGAR # تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , * Shiny_Shadow * , * حدیث * , **Silver Star** , *RaHa2* , *rainbow* , *sara , *sogol* , *_*aseman*_* , *~Faezeh~* , *آتوسا* , *ریحانه# , *مستان* , +Neda+ , -Farimah- , .HOMA. , .Mania. , .Monire. , a.n.jel , abien , aflak , afrooz87 , afsaneh52 , aidai , Aisa_lluvia , aloche , alonegirl , Altin ay , amiri.k , ana-armin , ana43 , angel04 , ANNE , Anolin , aram-anlin , architect_shima , arghavan58 , arman_iran , armita1819 , Arrosha , ART!ST , asal-661 , AsalBanu , asemanii , Astrgirl , atei_69 , atieh72 , atyek , avayebaran , ayda3 , ayda90 , Az@de , azade90 , azad_awesome , azar1 , banoojun , baran.amad , barni , barooni25 , behi_aquarius , behi_jooon , behnazhmz , bib bib , birdana2 , blacksun , blub2000 , blue berry , CAT-WOMAN , cccccccc , coral , divandary , down13 , ehsany , Elen , Elhamhb , Elnaz , eshrat , f1363 , fadai , faezeh.t , faezeh88 , fafa_f , faghatdream , FAH!ME , fanoos_68 , fariba_hed , Farnaz , farnaz21 , fary , fatemeh1990 , fatima983 , fatima_59 , foxy_2010 , fzzzz2002 , gandomsa , ghazghaz , gheisareh , gherti , ghorbani , goldoone22 , goominam , gorestan man , granaz , H..GH , hadi88 , hala , hana_m , hasti59 , hasty 70 , horin , hsdhsd , htamspam , hydra , ili mah , iryane , j.ghanavizi , javoone , jimbo , JonasRahimi , k.hial , khanoom-damaghoo , KHJ.N , kimia 2008 , kobramahmod , layahashemi , leila.kh , leila93 , lo-iii Jlc , M.gIrL , M.R.K , m0zhdeh , mahana1 , mahboobeh 98 , maheasemun , mahnazmom , Mahoo , mahsa.nadi , mahsa1490 , mahsa67 , mahtab payda , mahtab10 , MAHTAB63 , malus , mansuri , marjanagn , MarMar73 , marmara25 , maryam.khakbaz , maryam.mani , maryam63279 , masoumeh , meno , mirage , misha_porro , mitra.ym , mojan_23 , monir1343 , monire_74 , moonlight 1 , morteza va ati , nadia1 , nafas21 , nafas44 , nafas_z , nazi shirazi , nazi1 , nedaj , negarjojojo , neginra , nelly , night star , nika21 , niyayeeeeeesh , nlp16001 , nrezaii , OoPs , pare , parisa jooon , partooo , patough , perijooon , persian-star , peymaneh , phare , pr.delafrouz , R.A.H.A , ramisa.lamis , RealIty , redmoon333 , riitaa , rina_rita14 , roshan* , sada , saman84 , samaneh60 , same eshgh , samir , SaMirA.Ha , samira1362 , sanaz2000 , sara.h , sara51 , saratab , sara_n , sarina sa , sazin513 , sepidrokh , serentipiti , setareh67 , setareye abi , sevin62 , shadan30000 , shahrzad1369 , shakiba_2510 , sharghi , sharmin.r , sharona , shida.m , shimaaaaa , shiva joon , shivashiva , shooma , silverstar , sim sin , simaN , sky20 , Snow Dream , soha.f , Soha94 , stiv , sydney , S_64 , sαвα , taban_1352 , taha1300 , tama1011 , tannaz22 , TanNazZz , tghyasfr , UnKnOwN_Sh , violet_kl , yalda97 , YAS95 , yasnaa , zahra.h , Zahra_niki , zanbagh , zarpari , zeinabjoon , zina , _-_aramesh_-_ , _Azadeh_ , ~jOojoO.tAlA~ , ~MAR MAR~ , ~shiva~ , ~Starlet~ , آبجی نیلوفر , آذردخت , آسوده , آنیتا , ارشيا كوچولو , بازیگوش , برادپیت , بلور , بهار سرد , بهارجون , بی بی گل , تمنای دل , تهمتن , جوجودوپا , خوشگلم من , روياي ابي , رویای باران , زری , زوها , سافانا , سانجانا , سوانا77 , شقایق وحشی , شیوا , طلوع عشق , علی رضاایران , غنچه خاموش , فاخته13 , فاطمه م.ا , ققنوس98 , لیلاحمیده , ملیساا , منا64 , مهستی , نازبو , نسيا , نگین , نیان , هادیانا , واران , پرو.كيان , گنجشک , گونش , یگانه , ღ ghazali ღ , 乃凡卝凡 伬

  17. Top | #9

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    آبان 1389
    نوشته ها
    4,719
    میانگین پست در روز
    3.14
    تشکر از کاربر
    23,662
    تشکر شده 169,113 در 8,059 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    اينم قسمت جديد :
    ***
    بعد رفتنش به فكر فرو رفت . هميشه وقتي سر كلاس هايش مي رفت لباس رسمي مي پوشيد . كت مشكلي رنگش با شلواري ست مثل هميشه جذاب ترش مي كرد . موهاي صاف اش كه روي پيشاني اش مي ريخت ، قيافه اش را مثل بچه ها مي كرد .مخصوصاً وقتي مي خنديد و گونه اش چال مي رفت . ياد تصوير خودش در آسمان سياه چشمان او افتاد ...
    همه و همه رژان را عذاب مي داد . قلبش تير كشيد ...
    چه طور مي توانست احساسي را كه ذره ذره در وجودش خانه كرده بود اينگونه فراموش كند . احساس درماندگي كلافه اش كرده بود . در را قفل كرد و بي هدف چند قدم سست برداشت . رو به آينه كه رسيد لبخند تلخي براي چهره ي خود كه غبار غم آن را پوشانده بود زد . دستش بالا رفت و زيپ ژاكتش را تا آخر كشيد و بي رمق آن را از تنش در آورد . صداي زنگ تلفن اتاقش او را به خود آورد . لبه ي تخت نشست و گوشي را به دست گرفت .
    ـ الو ؟
    ـ الو رژان .
    ـ راستين تويي ؟
    ـ آره من رسيدم دانشگاه ، مي خواستم ببينم حالت خوبه چيزي نمي خواهي ؟
    ـ نه .
    ـ باشه مواظب خودت باش .
    رژان كه بغض گلويش را مي فشارد بدون خداحافظي مكالمه را قطع كرد . مي دانست كه راستين هر وقت كه سر كلاس مي رفت گوشي اش را خاموش مي كرد به خاطر همين زنگ زده بود .
    خودش را روي تخت رها كرد و دوباره اشك هايش جاري شد . از اين همه محبت هايش دلخور بود . چرا با كارهايش ذره ذره بر احساس او مي افزود و آنگاه اين طور عقب نشيني كرده بود ؟
    رژان با ياد آوري خبري كه شنيده بود تمام بدنش گر گرفته بود . با خودش زمزمه كرد " يعني من اينقدر بدم ؟" ياد حرف راستين افتاد كه گفته بود هر كي او را دوست نداشته باشد كج سليقه است . با خودش تكرار كرد " پس چرا تمام اين مدت خودت هيچ احساسي بهم پيدا نكردي ؟ چرا ؟ حرف هايت همه يك مشت شعار است. كاش مي شد ديگر نبينمت . " به خودش لعنت فرستاد " واي نه اين چه آرزويي ست ؟ اون وقت چه طور زندگي كنم ؟ "
    آن قدر گريه كرد كه چشمانش گرم شد و به خواب رفت .
    كودكي هايش را مي ديد كه در همان حياط بزرگشان بازي مي كرد . يك دسته ياس چيده بود . چه خوش عطر بود . براي كه مي برد ؟
    مادرش .... او زنده بود .... لبخند مي زد .... از دور در قاب پنجره اتاق نمايان بود . بازي اش را تماشا مي كرد . لبخندي زد سمت خانه دويد تا گل ها را برايش ببرد ... اما يك دفعه به كسي برخورد . گل هايش ريخت .... آن مرد كه لاغر و قد بلند بود كت مشكي اي به تن داشت . خوب نگاهش كرد راستين بود ..... روي زانو خم شد و كمك كرد كه گل هايش را جمع كند .... تنها نبود به همراهش نگاه كرد .... نمي توانست چهره اش را ببيند .... گل ها در دستش بود و راستين و همراهش مي رفتند .... دور شدند . خنديد و خواست گل ها را براي مادرش ببرد سمت اتاق دويد ولي وقتي نزديك شد در قاب پنجره سمانه را ديد .... خشكش زد .... گل ها از دستش بر زمين ريختند .....

    ---------------------------
    تشكــــــــــر باعث مي شه روحيه بگيرم .
    ویرایش توسط # NEGAR # : 1390,06,13 در ساعت ساعت : 21:49

  18. 285 کاربر از پست # NEGAR # تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $$$NAFAS , * Shiny_Shadow * , * حدیث * , **Silver Star** , *-SONIA-* , *RaHa2* , *sara , *sogol* , *_*aseman*_* , *~Faezeh~* , *آتوسا* , *ریحانه# , *مستان* , +Neda+ , -Farimah- , .HOMA. , .Mania. , .Monire. , a.n.jel , abien , afrooz87 , afsaneh52 , aidai , Aisa_lluvia , aloche , alonegirl , Altin ay , ana43 , angel04 , Anolin , aram-anlin , arghavan58 , arman_iran , armita1819 , Arrosha , ART!ST , AsalBanu , asemanii , Astrgirl , atei_69 , atieh72 , atyek , ava1376 , avayebaran , ayda90 , Az@de , azade90 , azad_awesome , azar1 , banoojun , baran.amad , barooni25 , behi_aquarius , behi_jooon , behnazhmz , birdana2 , blacksun , blub2000 , blue berry , CAT-WOMAN , cccccccc , coral , DDjooon , divandary , down13 , ehsany , Elen , Elhamhb , Elnaz , f1363 , fadai , faezeh88 , fafa_f , faghatdream , FAH!ME , fariba_hed , Farnaz , farnaz21 , fatemeh1990 , fatima983 , fatima_59 , fzzzz2002 , gandomsa , ghazghaz , gheisareh , gherti , ghorbani , goldoone22 , goleyakh117 , gorestan man , granaz , H..GH , hala , hana_m , hannah , hasti59 , horin , hsdhsd , htamspam , hydra , ili mah , Irani , iryane , j.ghanavizi , javoone , jimbo , JonasRahimi , k.hial , katy , khanoom-damaghoo , kimia 2008 , layahashemi , leila.kh , leila93 , lo-iii Jlc , M.gIrL , M.R.K , m0zhdeh , mahana1 , mahboobeh 98 , maheasemun , mahnazmom , Mahoo , mahsa.nadi , mahsa1490 , mahsa67 , mahtab payda , mahtab10 , MAHTAB63 , malus , mansuri , marjan.AA , marjanagn , MarMar73 , marmara25 , maryam.khakbaz , maryam.mani , maryam63279 , maryamale , masoumeh , meno , mirage , misha_porro , Miss NiloO , mitra.ym , mojan_23 , monir1343 , monire_74 , morteza va ati , my ring , m_h_n , nadi... , nadia1 , nafas21 , nafas44 , nafas_z , nazi shirazi , nazi1 , nedaj , neginra , night star , nika21 , niyayeeeeeesh , nlp16001 , nrezaii , OoPs , pare , parisa jooon , partooo , patough , perijooon , persian-star , peymaneh , phare , pr.delafrouz , R.A.H.A , ramisa.lamis , RealIty , riitaa , rina_rita14 , roshan* , saman84 , samaneh60 , same eshgh , samir , SaMirA.Ha , samira1362 , sanaz2000 , sara51 , saratab , sara_n , sarina sa , sazin513 , Selvia , serentipiti , setareh67 , setareye abi , sevin62 , shadan30000 , shahrzad1369 , shakiba_2510 , shamilaamir , sharghi , sharmin.r , sharona , shimaaaaa , shiva joon , shivashiva , shooma , sim sin , simaN , Snow Dream , soha.f , Soha94 , stiv , sydney , S_64 , sαвα , taban_1352 , taha1300 , tama1011 , tannaz22 , TanNazZz , tghyasfr , UnKnOwN_Sh , violet_kl , yalda97 , YAS95 , yasnaa , zahra.h , Zahra_niki , zanbagh , zarpari , zeinabjoon , zina , _-_aramesh_-_ , _Azadeh_ , ~jOojoO.tAlA~ , ~shiva~ , ~Starlet~ , آبجی نیلوفر , آذردخت , آسوده , ارشيا كوچولو , امیلیا , بازیگوش , برادپیت , بلور , بهار سرد , بهارجون , بی بی گل , تمنای دل , تهمتن , جوجودوپا , خوشگلم من , روياي ابي , رویای باران , زوها , سانجانا , سوانا77 , شقایق وحشی , شیوا , علی رضاایران , غریبه... , غنچه خاموش , فاخته13 , فاطمه م.ا , ققنوس98 , لیلاحمیده , ملیساا , منا64 , مناد , مهستی , نازبو , نسيا , نگین , نیان , هادیانا , واران , گنجشک , گونش , یگانه , ღ ghazali ღ

  19. Top | #10

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    آبان 1389
    نوشته ها
    4,719
    میانگین پست در روز
    3.14
    تشکر از کاربر
    23,662
    تشکر شده 169,113 در 8,059 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    به درخواست دوستان دارم سعي مي كنم تند تر بگذارم
    اينم قسمت جديد :
    با جيغ خفيفي از خواب پريد و در حالي كه نفس نفس مي زد در جايش نيم خيز شد .
    صحنه هاي خواب جلوي چشمانش مي رقصيدند . راستين ، آن شخصي كه چهره اش را نديد ، مادرش ، سمانه .....
    ياد سمانه كه افتاد با نفرت اشكش را پاك كرد . سرش درد مي كرد . دستش را به پيشاني برد و بي رمق روي تخت ولو شد .
    حدود يك سال از مرگ مادرش گذشته بود اما كم كم رنگ و بوي زندگي بر مي گشت . دوباره كودكانه مي خنديد و بازي مي كرد ... مليحه مراقبش بود اما پدرش كمتر در كنارش بود . تقريباً شبانه روز سر كار بود . شركت سهراب در آستانه ورشكستگي بود . درگير تر از آن بود كه بتواند با دخترش وقت بگذراند . يك شب كه مي دانست خيلي دير بر مي گردد رژان را دوباره دست مليحه سپارده بود .... مليحه هم خواست كه هم براي بردن رژان هم صرف شام به خانه شان برود . مشكل ديگر سهراب اين بود كه مليحه حامله شده بود و حدود دو ماه ديگر مي خواست به تهران برگردد تا دوران بارداري اش را نزد مادرش بگذراند .
    مليحه با مادرش صحبت كرده و خواسته بود به خاطر رژان او به رشت بيايد اما عمه هم گرفتاري هاي خودش را داشت . آن شب مليحه از سهراب خواهش كرد كه اجازه دهد رژان را با خودش ببرد .
    سهراب اما نپذيرفته بود . مي دانست او حامله است و رژان بيشتر دست و پا گير مي شود . از طرفي خودش چه طور با دوري دخترش مي ساخت ؟ هر چند كه مي دانست خيلي از او دور شده اما هيچ كاري از دست او ساخته نبود او داشت براي زندگي و آينده ي دخترش مي جنگيد .... يادگار همسرش ....
    در فكر بود كه مليحه او را به خود آورد .
    ـ ببخشيد دايي جون غذاتونو بخوريد . بي مقدمه صحبت رو شروع كردم .
    ـ نه ... نه
    رژان كه كنار پدر نشسته بود با چهره متفكرش پدر و مليحه و گاهي شوهرش را نظاره مي كرد . سهراب دست از غذا كشيد و تشكر كرد .
    مليحه بلند شد تا سفره را جمع كند : نوش جون .
    رژان چيز زيادي دستگيرش نشده بود . فقط فهميد كه پدرش با رفتن او مخالفت كرده . آن شب زود روي پاي پدرش خوابش برد و وقتي چشم هايش را باز كرد ديد در خانه مليحه كنار پدرش خوابيده . دست كوچكش را دور گردن پدر كشيد ...
    اما از سرنوشتي كه برايش رقم خورده بود بي خبر بود . آن شب بعد خوابيدن او مليحه به پدر پيشنهاد داده بود كه دوباره ازدواج كند . يكي از آشنايان همكار شوهرش را كانديد كرده بود و گفته بود از خانواده خوبي هستند .
    سهراب بي درنگ گفته اش را رد كرده بود اما همه اطرافيان سعي داشتند او را وادار كنند كه دوباره ازدواج كند و وقتي با خواهرش كه از او بزرگ تر بود صحبت كرد و از جانب او نصيحت شد تن به خواسته شان داد .
    وقتي سهراب گفته بود كه اين كارها از او گذشته ، عمه جواب داده بود كه سن چهل سالگي اول جواني است و اگر فكر خودش نيست به فكر دخترش باشد . او نياز به مادر دارد .
    قرار خواستگاري و تاريخش مشخص شده بود . منتظر مي ماندند تا عمه و شوهرش هم بيايند تا در خواستگاري حضور داشته باشند و بعد مراسم عقد و عروسي مي رفتند و مليحه را هم با خود مي بردند .

    رژان وقتي خاطرات آشنايي با سمانه و ورودش به خانه شان را يادآور شد با نفرت رويش را سمت پنجره گرفت و سرش را تكان داد تا خاطرات از ذهنش بپرد اما خاطرات بي امان به ذهنش هجوم مي آورد :
    ياد روز خواستگاري عذابش مي داد مليحه چه قشنگ به او رسيده بود و او با چه ذوق و شوقي خودش را براي ميهماني آماده كرده بود . هيچ كس نگفته بود كه اين يك مهماني معمولي نيست هيچ كي نگفته بود كه مي خواهند جاي خالي مادرش را با وجود غريبه اي پر كنند . تازه وقتي در ماشين شوهر مليحه نشستند از لا به لاي گفت و گو هايشان و تهيه دسته گل و شيريني پي به همه چيز برد . وقتي جلوي خانه سمانه رسيدند و پياده شدند رژان زد زير گريه اما عمه با سياستش و حرف هايي كه زد او را رام كرد . وارد خانه شدند ، سمانه تنها زندگي مي كرد ،يك زن جوان مطلقه بود حدود 35 سال سن داشت . شنيده بود برادري دارد 17 ـ 18 ساله ، مدتي خارج از ايران بود و آن شب هم در آن ميهماني حضور نداشت .
    سلام و احوال پرسي هايشان چنان گرم و صميمي بود و سمانه را طوري احترام مي كردند كه رژان متعجب مانده بود . سمانه هم متقابلاً احترام مي گذاشت .
    آنها را سمت سالن نشيمن راهنمايي كرد . آخرين نفر رژان بود كه مانتوي مليحه را چسبيده بود . سمانه خم شد و او را بغل كرد و گفت :
    ـ خب اين كوچولوي خوشگل كيه ؟
    مليحه با شرمساري رو به سمانه گفت : اون دختر دايي سهرابه .
    رژان به وضوح ديد كه لبخند روي لب سمانه ماسيد اما سعي مي كرد كه لبخند بزند . اما حلقه دستش هم شل شد و رژان خوب متوجه شد كه تمام محبتي كه در چند ثانيه اول از آن زن ديده بود چه طور جايش را به نفرت داد .
    در واقع او را در جريان فرزند سهراب قرار نداده بودند و او پيش خودش از اينكه فكر مي كرد فرزندي در كار نيست خشنود بود . اما حالا با شنيدن حرف مليحه انگار آب يخ رويش ريخته باشند و او را از خواب خرگوشي پرانده باشند .
    رژان با اخم حلقه شل دست او را از دور خود پس زد و سمت پدرش كه روي مبل نشسته بود دويد و كنار او كز كرد .
    رژان خوب ديد ديگر از آن لبخند و خوشحالي اي كه در اول ورودشان از چهره سمانه بود خبري نيست . اما با اين حال او بازيگر قهاري بود . و زود رنگ عوض كرد اما لا به لاي حرفش مخالفت خودش را نسبت به رژان اظهار كرده بود اما زباناً گفته بود كه " من از وجود چنين دختر بامزه اي بي خبر بودم ولي افتخار مي كنم كه دختري به نازنيني او را بزرگ كنم "
    آن ازدواج خيلي براي سمانه اهميت داشت و مثل اينكه نمي خواست وجود يك بچه آن را بر هم زند . همه فكر مي كردند او چه قدر فهميده است و آرزويش است كه رژان را بزرگ كند . چون شنيده بودند كه دليل جدايي اش از همسر قبلي اش اين بود كه نمي توانست باردار شود.

  20. 287 کاربر از پست # NEGAR # تشکر کرده اند .

    !!! NAFAS !!! , $$$NAFAS , * Shiny_Shadow * , * حدیث * , **Silver Star** , *RaHa2* , *sara , *sogol* , *_*aseman*_* , *~Faezeh~* , *آتوسا* , *ریحانه# , *مستان* , +Neda+ , -Farimah- , -دایان- , ...bahar , .HOMA. , .Mania. , .Monire. , a.n.jel , adobba , afrooz87 , afsaneh52 , aidai , Aisa_lluvia , aloche , alonegirl , Altin ay , amiri.k , ana-armin , ana43 , angel04 , Anolin , aram-anlin , arghavan58 , arman_iran , armita1819 , Arrosha , ART!ST , AsalBanu , asemanii , Astrgirl , atei_69 , atieh72 , atyek , avayebaran , ayda90 , Az@de , azade90 , azad_awesome , azar1 , b.maryam , banoojun , baran.amad , barooni25 , behi_aquarius , behi_jooon , behnazhmz , birdana2 , blub2000 , blue berry , CAT-WOMAN , cccccccc , coral , crystal_vampire , divandary , down13 , Elen , Elhamhb , Elnaz , f1363 , fadai , faezeh.t , faezeh88 , fafa_f , faghatdream , FAH!ME , fariba_hed , Farnaz , farnaz21 , fatemeh1990 , fatima983 , fatima_59 , fzzzz2002 , gandomsa , ghazghaz , gheisareh , gherti , ghorbani , goldoone22 , gorestan man , granaz , H..GH , hala , hana_m , hannah , hasti59 , hooriya_y , horin , hsdhsd , htamspam , hydra , ili mah , Irani , iryane , javoone , jimbo , k.hial , katy , khanoom-damaghoo , kimia 2008 , kobramahmod , layahashemi , leila.kh , leila93 , leona , lo-iii Jlc , M.gIrL , M.R.K , m0zhdeh , mahana1 , mahboobeh 98 , maheasemun , mahnazmom , Mahoo , mahsa.nadi , mahsa1490 , mahsa67 , mahtab payda , mahtab10 , malus , mansuri , marjan.AA , marjanagn , MarMar73 , marmara25 , maryam.khakbaz , maryam.mani , maryam63279 , maryamale , masoumeh , meno , misha_porro , mitra.ym , mojan_23 , monir1343 , monire_74 , morteza va ati , nadi... , nadia1 , nafas21 , nafas44 , nafas_z , nasimevasl19 , nazi shirazi , nazi1 , nedaj , neginra , nika21 , nina505 , niyayeeeeeesh , nlp16001 , nrezaii , OoPs , pare , parisa jooon , partooo , patough , perijooon , peymaneh , phare , pr.delafrouz , R.A.H.A , ramisa.lamis , RealIty , reza9000 , riitaa , roshan* , sada , saharmn , saman84 , samaneh60 , same eshgh , samir , SaMirA.Ha , samira1362 , sanaz2000 , sansi , sara51 , saratab , sara_n , sarina sa , sazin513 , serentipiti , setare.jaberi , setareh67 , setareye abi , sevin62 , shadan30000 , shahrzad1369 , shakiba_2510 , shamilaamir , sharghi , sharmin.r , sharona , shimaaaaa , shiva joon , shivashiva , shooma , sim sin , simaN , sky20 , Snow Dream , soha.f , Soha94 , stiv , sydney , S_64 , s_aftab , sαвα , taha1300 , tama1011 , tannaz22 , TanNazZz , tghyasfr , UnKnOwN_Sh , Ushya7 , violet_kl , yalda97 , yas baran , YAS95 , yasnaa , Z.BITA , zahra.h , Zahra_niki , zanbagh , zarpari , zeinabjoon , zina , _Azadeh_ , ~jOojoO.tAlA~ , ~shiva~ , ~Starlet~ , آبجی نیلوفر , آذردخت , آسوده , آنیتا , ارشيا كوچولو , بازیگوش , برادپیت , بلور , بهار سرد , بهارجون , بی بی گل , تمنای دل , تهمتن , جوجودوپا , خوشگلم من , راز نیاز , روشناک , روياي ابي , زری , زوها , سانجانا , سوانا77 , شقایق وحشی , شیوا , عاشق رمان خواند , علی رضاایران , غریبه... , غنچه خاموش , فاخته13 , فاطمه م.ا , لیلاحمیده , ملیساا , منا64 , مناد , مهستی , نازبو , نسيا , نگین , نیان , هادیانا , گنجشک , یگانه

صفحه 1 از 9 12345 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. معرفی و نقد رمان تكيه گاهم باش 2 | # NEGAR # کاربر انجمن
    توسط # NEGAR # در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 314
    آخرین نوشته: 1392,10,20, ساعت : 20:03
  2. پاسخ ها: 2
    آخرین نوشته: 1391,09,30, ساعت : 10:34
  3. دانلود رمان تكيه گاهم باش 2 | # NEGAR # کاربر انجمن
    توسط honey_x در انجمن رمان نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1391,01,28, ساعت : 11:59
  4. دانلود رمان تكيه گاهم باش | نگار کاربر انجمن
    توسط honey_x در انجمن رمان نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1390,09,02, ساعت : 10:13
  5. تكيه گاهم باش | نگار کاربر انجمن | موبایل
    توسط Farnaz در انجمن رمان موبایل نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 1
    آخرین نوشته: 1390,08,28, ساعت : 22:31

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •