هرچه تلاش کرد نتوانست از پس وزنه بر آید.آخربه گفته مربی اش،این وزنه سه کیلو گرم از آخرین و بهترین رکوردش بالاتر بود.دوباره چند بار از جهت های مختلف شاسش را آزمود.اما بازهم فایده ای نداشت.باورش شده بود که نمیتواند وزنه ای را بالاتر از آخرین رکوردش بالای سر ببرد.به دستور مربی چند دقیقه ای گوشه ای نشست و استراحت کرد.دوباره بلند شد.اینبار مربی از اوخواست تا وزنه ای را که سه کیلو گرم از رکوردش پایین تر بود را بالای سر ببرد.با اطمینان پشت وزنه ایستاد کمی این دست و آن دست کرد و پس از چند لحظه به راحتی وزنه را بالای سر برد.مربی ازتعجب خشکش زده بود.او بدون آنکه بداند با اطمینان و باور قبلی از اینکه میتواند وزنه را بالا ببرد توانسته بود رکوردش را سه کیلوگرم افزایش دهد.درواقع وزنه ای را که بار اول مربی از او خواسته بود تا بلند کند 3کیلو کمتر از رکوردش بود.ولی چون به او گفته بودند بالاتر از رکورد اوست باور کرده بود که آن وزنه را نمیتواند بالای سر ببرد ،درمهارش ناکام ماند و بار دوم برعکس،چون بار دوم باور داشت که میتواند وزنه را بالا ببرد و به راحتی این کاررا کرد.آری این است معجزه باور!!!