بازگشت   نودهشتیا > عمومی > بحث و گفتگو > ویژه نامه نودهشتیا

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  موضوع بسته شد
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۶ مرداد ۱۳۹۰, ۰۶:۰۲ بعد از ظهر   #61 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
nairika آواتار ها
 
nairika به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
پیش فرض

من ماهنامه رو از شماره 5 شروع كردم به خوندن و واقعا جاي تشكر داره چون هر شماره نسبت به قبلي بهتر ميشه و كاملا مشخصه كه براش كلي زحمت كشيده شده دست همتون ندرده و دست مريزاد



آب آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
.
.
.
nairika آنلاین نیست.  
قدیمی ۲۸ مرداد ۱۳۹۰, ۰۷:۰۵ بعد از ظهر   #62 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
GhOsT GiRl آواتار ها
 
GhOsT GiRl به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
پیش فرض

سلام

بنظرم ماهنامه شماره هفت از ماهنامه هاي قبل خيلي بهتر شده بود مخصوصا كه با يه نويسنده كه اسمش والا يادم ني مصاحبه هم شده بود خيلي عالي بود.بنظرم كه اگه يكم تاپيك هاي ماهنامه بيشتربشه خيلي بهتره ممنون
GhOsT GiRl آنلاین نیست.  
قدیمی ۲۸ مرداد ۱۳۹۰, ۱۱:۵۲ بعد از ظهر   #63 (لینک مستقیم)
کاربر فعال تایپ کتاب
 
حاجی بلا آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +8 امتیاز     
پیش فرض

سلام به همه دوستان عزیز و زحمت کشم

من از اولین شماره ماهنامه خوندم تا الان به نظرم پیشرفتهای زیادی کرده و جا داره اینجا هم از الهه جون هم از تمامی دوستانی که زحمت میکشن تشکر بکنم دست همتون گل ...

حالا میریم سراغ ماهنامه
بخش کتاب
بعد از مدتها از خوندن همچین پستی لزتبردم واقعا مقاله خوبی بود و خوب تر اینکه با بچه ها مصاحبه کردید ....عالی بود و من کلی نکات خوب یاد گرفتم ...یکیش رو امروز عملی کردم و خوب از اب در اومد....به فاطیمون گفتم از رمانی که خونده نکات +رو برام بگه و اون نکات جالبی گفت نکاتی که خودم بهشون فکر نکرده بودم.....دستون درد نکنه عالی بود ....


مصاحبه با خانم داوودی و تشکر از مینا و فرناز و زهرا و بقیه دوستان که مستحق تشکر هستن....

خاطرات شیبول
علم دانش و خانوم دکترا

و کتاب گویا خیلی خوبه که ادم صدای اونایی رو که دوستداره اونم شعرایی رو که عاشقشونه رو داشته باشه و هر وقت یاد یکی از این عزیزان افتاد بتونه صداش رو گوش بده و هم بتونه شعر مورد علاقشو گوش بده....

قلم نامه نوشته اقا سعید(همیشه دوستداشتم درباره نوشته هات هم اینجا هم تو بخش خاطره باهات بحرفم ولی متاسفانه تا در خونه ات هم اومدم ولی پیام ندادم گفتم.....بی خیال)ولی عالی بود....مرسی مهندس اخوی

چون اهل اخبار ورزشی نیستم اخبار ورزشی رو نخوندم اما دست گل درد نکنه بشه جانم(امیر حسین)

بخش سرگرمی رو که خوندم واقعا خیلی خوشحال شدم اخه تو خوابگا بودم دلم ایقد میخاست نودهشتیا باشم ولی وقتی میخوندمش حس میکردم اون شب منم بینتون بودم....عالی بود...

از نودهشتیا باجی و مجتمع نودهشتیا که هر چی بگم کم گفتم....
متاسفانه بخش مصاحبه با مدیر فرشید تو کتابچه موبایلی نبود و نتونستم بخونمش این مصاحبه رو ....

و بخش بحث و گفتگو هم خوب بود...مخصوصا اونی که درمورد تایپیک خاطرات بود...
گروه ها هم متافوت بود این دفعه
اما وبلاگ واقعا انتخاب خیلی خوبی بود....
و دو سه کلمه هم عالی بود مرسی ناهور جان

و باز هم تشکر میکنم از همه دوستان عزیزم و برای همتون ارزوی موفقیت دارم....



 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید




 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید



/hajibala.blogfa.com/
متنفرم!
از خاطره هایی که وقتی بهشون فکرمیکنم میگم:وای من چقدراحمق بودم!
حاجی بلا آنلاین نیست.  
قدیمی ۳۰ مرداد ۱۳۹۰, ۰۹:۰۸ قبل از ظهر   #64 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
Star-crossed آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +7 امتیاز     
پیش فرض

سلام بچه ها.........
مرسي و واقعا خسته نباشيد.......
من چون اولين بارمه ماهنامه شما رو ميخونم نمي تونم زياد نقدش كنم ولي بنظرم خيلي جالب اومد.......
بازم مرسي......!



شاید یه مدت نیام...
زمان درستی نداره تا کی ،،،
دلم براتون تنگ میشه

Star-crossed آنلاین نیست.  
قدیمی ۳۱ مرداد ۱۳۹۰, ۰۵:۵۰ قبل از ظهر   #65 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
ستاره ملک آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سلام.می دونم خیلی دیر کردم.من رو به بزرگی خودتون می بخشید چون یه سری درگیری های ذهنی داشتم و شماره این دفعه هم واقعا سنگین بود و نیاز به تمرکز زیاد داشت خوندنش . چیزی که اصلا در دسترس من نبود.(حالا انگار شونصد نفر منتظر نقد تو بودن ) به خاطر همین اینقدر دیر خدمتتون رسیدم.خواهش می کنم تاپیک رو قفل نکنید تا بتونم نظراتم رو بگم و اگر خدا بخواد یه جمع بندی هم داشته باشم.اگر هم امکان پذیر نیست,بهم بگید تا خصوصی به ناهور جان یا مینا خانم بگم.البته اگر واقعا فکر می کنید ارزشش رو داره که نوشته های غیر کارشناسانه من رو بخونید.من هر صفحه از ماهنامه رو که خوندم توی یک پست میذارم.بازم عذر می خوام به خاطر تاخیرم.
آهان.مینا جان سعی می کنم این دفعه جاهایی که حرفی جز تعریف ندارم چیزی ننویسم که نگی فقط می خوام روحیه بدم.من خودم یه پا منتقدم!پس چی پس!
اما دلیل نمیشه که نگم همه بخش ها,حتی بخش هایی که اسمی ازشون نمیارم از اول تا آخر رو دقیق می خونم و باهاش زندگی می کنم و دلیل این تاخیرم هم همین هست که نمیخوام سرسری و الابختکی یه چیزی بگم.دست همه تون درد نکنه و خسته نباشید.

کتاب
ایست!

نظرات متفاوتی در نوع نگاه به مساله خوندن یا نخوندن یا بهتر بگم مجاز بودن خوندن یا نخوندن (!) کتاب در سنین نوجوانی تا جوانی اول مطرح شده بودن.دیدگاه های جالبی بود.اگرچه نظر من رو کسی نخواسته بود! ولی به مظر بنده این مساله کاملا بستگی داره به اینکه یک آدم توی چه خانواده ای به دنیا میاد,چه پدر و مادری با چه سطح آگاهی و بینشی داره , توی چه محیطی رشد می کنه و بزرگ میشه , طرز برخورد پدر و مادرش باهاش چطوره (خیلی خشک و رسمی و مقدس مابانه یا صمیمی و دوستانه و در عین حال مراقب) و اینکه در نهایت چه شخصیتی پیدا می کنه. بعضی از آدم ها از یک کتاب که کاملا درباره یک موضوع بی ربط هست به یک مسائل خاصی (!) می رسن و بعضی ممکنه کتاب مثلا صدسال تنهایی رو بخونن و مغز اون, فلسفه نوشتنش و رمز و رازش اونها رو درگیر کنه نه اون مسائل خاص (!) که به وفور توش هست.پس این مهمه که دید آدم چطور باشه.در ضمن اگر والدین بچه ها رو خودشون به طور صحیح با بعضی از مسائل آشنا کنن هم عطش کنجکاوی بچه ها فروکش می کنه و هم اینکه به خاطر ارضای کنجکاوی و هیجانشون دیگه دنبال اینجور کتاب ها نمی رن. چون ممکنه خیلی از بچه ها فقط به خاطر اینکه اگر پدر و مادرشون ببینن اونها دارن یک کتاب خاص رو مطالعه می کنن ممکنه باهاشون برخورد بشه و پنهانی مطالعه کردن اون هیجان داره این کار رو میکنن.هیجان!نه نفس کتاب.
در هر صورت اگر یک بچه تربیت خوبی داشته باشه و در عین اینکه به شخصیت و استقلال اون احترام گذاشته میشه آزادی انتخاب داشته باشه شک نکنین که اگر رمان های اونجوری هم بخونه یا از توش چیز به درد بخوری یاد میگیره یا اینکه بعد مدت کوتاهی ازشون میگذره.به هر حال خوندن رمان به ذهن یک انسان سالم این شانس رو میده که یک زندگی دیگه رو با تمام عواقب تصمیم گیری های درست یا غلط و رفتار های گوناگونش تجربه کنه.چقدر حرف زدم!دریا فکر کنم همون بهتر شد که ازم نپرسیدی!

از دفتر خاطرات دو خوره یکتاب!

من و شیبول!

دریا!؟بابا از اون جدیت یهو به این نثر شیرین با نمک رسیدن خیلی کاره ها! عجب استعدادی داری دختر!خیلی حال کردم با لحن نوشته ات.خیلی قشنگ بود.فقط این شیبول را نمیشناختم شرمنده! بهم بگو کیه تا من در گوشت بگم مختار کیه!باشه؟(معامله)

مصاحبه با خانم داوودی
قبلا هم به تبسم جان خصوصی گفته بودم.سوالات خیلی حرفه ای بودن مادر خوانده() جون.نه به خاطر اینکه مادر خوانده می ها!
از سما جون ممنونم که باعث آشنایی خانم داوودی با سایت نودهشتیا شدن و تجربه آشنایی با ایشون رو به ما دادن.از خانم داوودی هم برای اینکه وقت و حوصله گذاشتن و در این مصاحبه شرکت کردن ممنونم.


من الان از اینجا به بعد برام تصاویر صفحه ماهنامه باز نمی شه و بنا بر این نمی دونم دارم چه بخشی رو با نویسندگی چه کسی نقد می کنم.

بخشی که درباره کاربران فعال تایپ کتاب بود.(خو اسم بعضی از بخش ها هم دیده نمیشه )
منم به Farnaz58 عزیز بابت فعالترین بودنشون تبریک می گم و از ایشون و همه دوستانی که در این بخش فعال هستند خیلی خیلی تشکر می کنم.واقعا افتخار این سایت هستید.انگشتای همه تون طلا!

نقد
توضیحاتی کاملا تخصصی در رابطه با انواع شوخی های ادبی.مطلب کاملا مناسبی بود برای یک سایت فرهنگی که محوریتش کتاب هست,فقط کاش کمی بیشتر توضیح داده میشد و مثال هم آورده بودید یا اینکه آثار مشهوری در رابطه با هر کدوم از شاخه ها می آوردید که تفاوت ها مشخص تر بشن .چون متن خیلی خلاصه و نگارشش یه مقداری سنگین هست و بدون مثال مخاطب ممکنه کمی دچار سردرگمی بشه.
درباره کتاب هایی که به نقد گذاشته شدن,متاسفانه من هیچ کدوم رو مطالعه نکردم و نمی تونم نظری بدم.اما درمورد بحث آخر.من با نظر ناهور جان و بچه ها موافقم.متاسفانه کار نقد به انتقاد و تخریب شخصیت می کشه گاهی...که دیگه نه تنها هیچ فایده ای نداره بلکه باعث دلزدگی نویسندگان تازه کار و مردن استعداد ها در نطفه می شه. من حتی یک مرتبه تهدید به نقد شدم! گفتم خب نقد کن دوست عزیز!اینکه فحش نیست اینجوری تحویل من می دید! برو و نکاتی که در اثر من هست و شاید از دید خودم پنهون مونده رو دربیار و بهم نشون بده.اینجوری به من هم کمک می کنی تا از یک دید دیگه یک جنبه ی جدید اثرم رو ببینم و اگر این ضعف واقعی بود دیگه تکرارش نکنم و با برطرف کردنش پیشرفت هم بکنم.اما خب,مشکلات شخصی داشتن با کسی (که در موارد بزرگتر مثلا بین نویسندگان مشهور) , حتی ممکنه ندیده باشیش اما دیده شدن بیشتر کار اون و یا موفقیتش یک حس بد,حس حقارت رو در تو به وجود میاره که ممکنه زیر ادعای نقد شخصیت نفر مقابل رو زیر سوال ببری و حتی نامش رو نابود کنی.انتقاد پذیر بودن هم البته چیز خوبیه!
ببخشید من بازم بیشتر از کوپنم حرف زدم)
به برندگان مسابقه نقد کتاب - ویژه برنامه ماهنامه دوباره تبریک میگم.این بخش از ماهنامه و توضیحاتش کاملا نشون میده که چقدر برای این مسابقه و حرفه ای برگزار شدنش زحمت کشیده شده.و اینکه عنوان این مسائل حتی برای کسانی که این کتاب رو نخونده بودن و نتونستن تو این مسابقه شرکت کنن (مثل خودم) چقدر آموزنده و مفید و جالب بود.از این به بعد وقتی کتابی می خونیم می تونیم حرفه ای تر به نقد و بررسیش بنشینیم (حتی برای خودمون و نه اینکه الزاما مسابقه ای هست) و اینجوری هم سلیقه هم و سطح درکمون بالاتر میره و هم کتاب خوندنمون از صرف حالت گذران زمان داشتن فراتر می ره و هدف عمیق تری پیدا می کنه.نقد فایده هایی هم برای ناقد داره و یکیش اینکه میتونه لایه های مختلف یک اثر رو به تفکیک ببینه و در این میون قطعا چیزهای جالب و جدید برای یاد گرفتن و مطالعه کردن پیدا میشه.

علم و دانش
مکتب خونه نود و
هشتی

من این بعضی از این تاپیک ها رو قبلا خونده بودم.ولی اینجوریش خیلی بانمک تر بود.کلا معرفی گلچینی از تاپیک ها واقعا یکی از اتفاقات خوبیه که توی ماهنامه می افته و باعث میشه خیلی ها که یک تاپیک جالب رو از دست دادن و ندیدن اینجا مسرور بشن و بخصوص که این بار این اتفاق به صورت ایده ای جالب و خلاقانه برای یاداوری بعضی از تاپیک ها بود که من تا نیمه مطلب اولش نفهمیدم قراره یک مطلب جدی عنوان بشه!از طرفی کمی هم باعث شد ماهنامه از حالت تقریبا رسمی و سنگین قبلش بیرون بیاد و یک زنگ تفریح کوچولو داشته باشه . البته به توصیه ی نویسنده: دیدن این مطلب بهبچه های زیر 15 سال به هیچ عنوان توصیه نمی شود! بنده از روی بخش از ما بهترونش پریدم.
پزشکان فارغ التحصیل نود و هشتیا از این شماره با مطالب علمی شان میآیند
پندآموخته می شویم!
دکتر نیلو ببخشید اگه تعداد دخترا سه تا باشه چی؟ این تاثیر کمتر میشه یا بیشتر؟
زهرا خبر درست به دستت رسیده

خب این از فعلا

ادامه نقد

آموزش
معرفی گزینه +1 برای من یکی خیلی لازم بود.آخه وقتی سرت زیاد ازین حرفای تخصصی کامپیوتر و موبایل و نت در نمیاد زیادم سروکله ات اون طرف ها پیدا نمی شه.(بگذریم که اینجوری محبوری برای حل هر مشکلی سر چند نفرو بخوری)
خب این بخش کلا از نظر بار آگاهی دهندگی نسبت به اخبار و تاپیک های بخش مشکلی نداشت.اما نگارشش گویای قدری شتاب زدگی بود که توی نقد بقیه دوستان خوندم به دلیل گرفتاری کاری آقای فرشید بوده و موجهه.

کتاب گویا
تنها صداست که میماند
خب خب خب.می بینم یه سورپرایز اساسی تحویلمون دادین...یا بهتره بگم یه ضد حال اساسی به من! چون نمی تونم دانلود کنم فعلا (مشکل از سیستم منه و موقتیه لینک ها رو امتحان نکردم)
میخواهیم بشنویمتان
من فکر نکنم طاقت بیارم مشکلم حل بشه...حتما در اولین فرصت میرم کافی نت و دان می کنم.
اما کلیت کار واقعا جالب و غافلگیر کننده بود.تبریک میگم برای خلاقیتتون در درجه اول و پشتکارتون که با این همه مشکلات تونستین این دونه خلاقیت رو بکارید و برداشتش کنید.از همه ممنونم

فرهنگ و هنر
آونگ خاطره ها
یک غافلگیری جذاب دیگه اونم وقتی و جایی که اصلا دنبالش نمی گشتم.واقعا آدم می مونه خوشحال بشه یا گریه کنه...برای اون تاریخ بلند که موسیقی جایگاه والای نیایش داشته یا بر این آشفته بازار امروزی که هر کسی توش هر چیزی پیدا می کنه جز هنر موسیقی!نمی خوام منفی باف شم.ولی واقعا چی باقی مونده ازون خنیای باستانی ایرانی؟خیلی حرف هست .واقعا امیدوارم این بخش به اینجا خاتمه پیدا نکنه و در شماره های بعدی هم سهمی توی ماهنامه فرهنگیمون داشته باشه.
آوا ها و نوا ها
به همون دلیلی که برای کتاب گویا گفتم اینم می مونه برای بعد.

نابرده رنج گنج میسر می شود | ماجراهای نابرده رنجیا
چرا پست هیوا و مهسان و مهسا اینجوری تموم میشه؟من شنیدم (یعنی خوندم) بچه ها توی دقیقه نود ازشون درخواست شده برای نوشتن این متن ها.از زحمت همه شون متشکرم متناشون قشنگ بود .ولی... اجازه دارم یه انتقادی بکنم؟
خب در حقیقت من خیلی که نه....اصلا این سریال رو ندیدم.اما به خاطر اتفاقات خوشی که از صدقه سر نقد خوب بچه ها توی سایت اتفاق افتاد کمی درگیر ماجرا شدم.به نظرم خوب و لازم بود که به این موضوع پرداخته بشه.اما از زبون سه نفر؟فکر می کنم بهتر بود یک نفر این مقدمه رو می نوشت یا اینکه سه نفر بخش های مختلف ماجرا رو می نوشتن تا انتها.چون فکر می کنم سریال تموم شده و دیگه کش دادن بیش از این کمی خسته کننده می شه.البته منظورم برای کسانی هست که شاید اهل فیلم و سریال نباشن.ببخشید که رک گفتم.(دیدی مینا جون؟حالا این الان نقد بود یا....تو رو خدا ناراحت نشین اگر نقدم وارد نبود!)

یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان هست!

نقد هایی حرفه ای وجالب درباره ی فیلم درباره ی الی.حقیقتش منم کمی با فیلمای مبهم اینجوری مشکل دارم.یعنی با فیلمایی که تهش سرنخ درست و حسابی نمی دن دستت. انگار بدجوری مد شده پیچوندن مخاطب...ولی ابهام داریم تا ابهام! تلقین (با بازی دی کاپریو) هم پایانش در ابهام بود...هنوزم داشت خواب میدید؟اما جذابیت قصه و روایت و صد البته جلوه های ویژه اش نمی ذاشت که این پایان نقیصه ای بشه در پایان این جریان موفق.اما درباره ی الی...نمی دونم شاید مقایسه ام اصلا درست نیست.ولی چیزی که معلومه اینه که این یکی از درخشان ترین آثار سینمای ایران در عرصه بین الملل بوده.کلا با نقدای بچه ها موافقم و شگفت زده شدم که برخلاف چیزی که توی مقدمه گفته شد با نقد هایی تا این حد موشکافانه و دقیق و حرفه ای رو به رو شدم.کارتون درسته!من یه نکته های جدیدی از لا به لای حرفاتون دریافت کردم که ابدا به ذهنم نرسیده بود و این یعنی نقد درست.
بخصوص با این جمله مینا جان:
به نظر من مبحث اصلی این فیلم بحث دروغه .. فقط الی نیست که دروغ میگه .. همه دارن دروغ میگن ,...
تو این فیلم هیچ کس کامل نیست . هیچ دیالوگ قلمبه سلمبه ای تو فیلم شنیده نمیشه . تنها دیالوگ معروف فیلم همون جملۀ " یه پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه " . دوستیها محکم نیست . یه سری آدم خوشگذرون دور هم جمع شدن که هویت واقعیشون رو تو بحران رو میکنن ... ارتباط بینشون اینقدر سسته که با یه تلنگر در حال فرو پاشیه ...
خیلی موافقم.و اینکه شاید بر خلاف تصور من این پایان نکته خوبی باشه.
خلاصه که هستم این بخش نقد فیلم رو.پیش به جلو.
ورود ممنوع!
من هنوز فیلم رو ندیدم...پس نظر منتفیه!اما می تونم به نویسنده برای نقد کوتاه و در عین حال جامعی که ارائه داده تبریک بگم.



یادت هست وقتی خدا داشت بدرقه ات میکرد بهت چی گفت؟
"جایی که میری مردمی داره که می شکننت,نکنه غصه بخوری! من همه جا باهاتم,تو تنها نیستی.تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری,قلب میذارم که جا بدی,اشک میدم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی بر می گردی پیشم."

 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


باور ندارم زندگی مفهومی داشته باشد , اما معتقدم - و زندگی ام را بر اثبات این مدعا گذاشته ام - که فرد قادر است به زندگی مفهوم ببخشد.
(رابرت فولگهام)
ستاره ملک آنلاین نیست.  
قدیمی ۲ شهريور ۱۳۹۰, ۰۷:۲۷ بعد از ظهر   #66 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
ستاره ملک آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

عکس
اینم یه اتفاق خوب دیگه.بخش کاریکاتور یک بخش بسیار پر مخاطب در سایت هست.خیلی خوبه که کاربران بیشتر با این هنر و پیشینه اش آشنا بشن تا بتونن دید عمیق تری نسبت بهش داشته باشن تا اینکه صرفا جنبه ی تفنن داشته باشه براشون.
تو مطلب بعدی بخش عکس هم چند تا تاپیک معرفی شده بود که به نظرم نفس کار معرفی تاپیک ها خیلی خوبه و باعث میشه گلچینی از تاپیک ها که شاید از دید بعضی ها دور مونده باشن دیده بشن. تاپیک های این دفعه هم خوب بودن اما یه کوچولو قدیمی بودن.اما بخش دوم معرفی تاپیک ها بیشتر تاپیکای جدید رو معرفی کرده بود.من تاپیک سمی ترین موجودات جهان رو ندیده بودم و خیلی برام جالب بود.

اخبار
نمیتوان گریست ...
کند و کاوی که روی این حادثه انجام گرفته بود خوب و قابل تامل بود.اما روی دوتا از ضلع های مثلث عوامل مقصر در حادثه بیشتر تاکید شده بود:
1.متهم یا بهتره بگم قاتل بی عاطفه ای که با ادعای عشق به بدترین شکل کسی رو که مثلا دوست داشت زجر کش کرد...من وقتی فهمیدم بعد اون همه ضربه وحشتناک هنوز مضروب زنده بوده و حتی تصور ناله های بی جوابش رو کردم بدجوری شوکه شدم...بگذریم.به خوبی روی این جنبه حرف زده شد.
2.پلیس
3.مردم.این عامل به نظرم بیشتر جای کار داشت که البته روش حرف هم زده شد اما کافی نبود.نمی دونم در حوصله تون می گنجه یا نه...اما می خوام یه کم روش حرف بزنم با اجازه تون و یک نکته ای خاطر نشون کنم.
نمی دونم درباره ماجرای قتل کاترین جووینز تا به حال چیزی شنیدید؟ماجرایی که جهان غرب مدعی تمدن رو که هدف خودش رو آسایش و حقوق بشر معرفی می کرد در بهت و حیرت فرو برد.
کاترین در 13 مارس 1964 در نیویورک و در مسیر بازگشتش به آپاتمانش در بخش ثروتمند کوئینز (کاملا نزدیک به منهتن) سه بار مورد حمله قرار گرفت.حمله ی سوم در راهرو ساختمانش بود که منجر به مرگش شد.در مجموع 38 نفر از شهروندان آبرومند شاهد این حملات بودند اما حتی یک نفر هم به کمک نیومد یا پلیس رو خبر نکرد . (منبع:جامعه شناسی/آنتونی گیدنز بخش شهرنشینی)
این بی تفاوتی از طرف اینهمه آدم نزدیک به صحنه که همسایگان کاترین به حساب میومدن رو جامعه شناسان در نظریه ی بی تفاوتی تبیین کردند.که به طور ساده این میشه که وقتی انسان ها در محیط شهری زندگی کردن رو یاد میگیرند کم کم روابط غیر شخصی و رسمی جای روابط انسانی رو میگیره و در یک جمله اونها نسبت به محیط و آدمهای اطرافشون تا وقتی که مجبور به عکس العمل به خاطر منافع خودشون نشن بی تفاوت میشن.و این وقتی همچین مساله ای پیش میاد یعنی فاجعه!
آمریکایی ها این تبعات شهر نشینی رو به عنوان یک رهاورد منفی از صنعتی شدن زودتر از ما تجربه کردند . اما جهان غرب و تعلیماتش کجا و...روحیات ایرانی ما کجا؟ما که همیشه دم از انسانیت و ادعای فرهنگ و تمدن چند هزاران ساله می زنیم و شعر شاعرمون شده آذین سردر سازمان ملل ... وقتی به اینجا رسیدیم که آمریکایی هایی که اصلا در فرهنگشون این فرد گرایی و رقابت گرایی تبلیغ و آموزش داده میشه در مقابلش شوکه شدن باید سر به کجا بذاریم؟
هر کسی که اون روز موبایل به دست داشت فیلم می گرفت از تلف شدن عمدی یک انسان زیر دست یک بشر انتقام جو ...یا نه....اگر حتی تنها شاهد بود و حتی کسی که از اونجا گذشت و دید و کاری نکرد الان در خون اون دختر سهیمه.اما خود این آدما چی فکر می کنن؟در بهترین حالت:فکر می کردیم کس دیگری به پلیس اطلاع می ده . در بدترین حالت: به من چه!مگه من تنها آدمی بودم که اونجام!جونم که نمی خاره؟مگه مرض دارم خودمو درگیر کنم!
نمی دونم.شاید من اشتباه می کنم و لابد اون روحانی محترمی که چند وقت پیش همینجا توی سایت خوندیم تا دم مرگ رفت برای نجات یک دختر از دست دو متجاوز دور از جونشون مشکلی داشتن از لحاظ عقلی!!!
بگذریم.چه کارشناسی شدم واسه خودم! اما اینم نظر من بود دیگه.


در پشت صحنۀ ماهنامۀ شماره 6 چه گذشت !!


آقا اجازه؟من غلتک موسم خرابه با پرش رد کرد آهنگش خش دار پخش شد


بحث و گفتگو
مجتمع نود وهشتیها
کارفوق العاده جالبی بود...من این تصور رو از نودهشتیا داشتم البته به یه شکل دیگه (یه شهر کوچولو) حیف و صد حیف که اون ماجرای غم انگیز باعث شد که این طرح عالی نتونه در ذهن صاحبش کملا ساخته و پرداخته بشه و کامل شه.و حس می کنم هنوز جا داشت تا به بعضی از بخش هایی که از قلم افتادن بپردازه.البته بهی جان خیلی خوب سر و شکل این متن رو مرتب کردند و من هیچ دوپارگی ای در هیچ کجای اون ندیدم.چون قبل از خوندنش جریان نوشتنش رو توی تاپیک نقد خونده بودم و می دونستم به دست دو نفر نوشته شده , منتظر بودم جایی این مساله خودش رو نشون بده که نداد.قلم هر دوتون درد نکنه.
من و مدیر آموزش
من از دل پر این آقای مدیر یه سهم کوچیکی دارم و بخصوص اون تاکیدشون روی اینکه تاپیکای تکراری با عنوان زیادن منو بدجور یاد یک خاطره انداخت.من از لحظه ی ورودم توی این فروم خیلی می ترسیدم و همش نگران بودم یه جایی پام رو دمب قوانین نیاد یا خراب کاری ای نکنم.با این حال بشره دیگه!منم بی تجربه...آقا یک روز در انجمن می گشتیم یهوو دیدیم برایمان پیام بازدید کننده آمد.منم خوجحال....آخه اونوقتا هنوز کسی منو نمی شناخت که!برای همین کمبود پیام داشتمدیدم اسم فرستنده و رنگش یه کم همچین به طور خطرناکی به پروم من نمیاد!شستم خبر دار شد که یه کاری کردم!ایشون نوشته بودن : (حالا عین جمله شون رو یادم نیست) که تاپیک شما (لینک گذاشته بودن) قبلا با عنوان مشابه درانجمن وجود داشته و تکراری بود.
حالا می خوام جواب بدم پروم ایشون بسته ست!خلاصه بعد نیم ساعت به ذهنم رسید خصوصی بزنم.چنان گریه و زاری ای توی خصوصی راه انداختم از ترس که:ببخشید دیگه تکرار نمی شه ! که ایشون خودشون دلداریم دادن که اشکال نداره پیش میاد و از این به بعد بیشتر دقت کنید.بعد هم درباره سرچ راهنماییم کردن.البته بعد از اون هم تو خیلی از موارد ایشون اولین و بهترین کسی بودن که برای پرسیدن سوالات فنی ام به ذهنم می رسید بهشون مراجعه کنم و ایشونم خدا وکیلی با وجود مشغولیتشون همیشه جوابم رو درست دادن و کمک کردن.منم دیگه تاپیک تکراری توی بخش ایشون نزدم و تکرار نشد.تشکر!
گروه ها
این بخش یه کم بدآموزی نداشت؟
با چماق وارد شوید....!
ماااامااااااانننننننننن آخه این چیزا چیه نوشتین روحیه من خونی مالی شد
این دوتا چرا جفتش دوتاست؟اما شماره اش یکیه؟

نقل قول:
فن پنجم : میتونید بخوابونیدش روی زمین و با میخ طویله تمام بدنشو خالکوبی کنین( این روش اصولاً توصیه نمیشه، چونکه خیلی لوسه)
فن پنجم: میتونید شاسی یه نارنجک رو بکنید و اون نارنجک رو داخل حلقش فروکنین(مثل این میمونه که بخواین گلوشو ببوسین)
یه سوال دیگه... گرگینه ها و خونآشامان در گروه خودشون چرا نمی تونن عضو بشن؟
نقل قول:
فقط گرگینه ها و خوناشاما نمیتونن عضو بشن!
وبلاگ ها
خب می دونم باعث شرمندگیه...ولی من خیلی با این قسمت آشنایی ندارم.البته تا به حال مطالب زیبایی در وبلاگ های بچه ها خوندم...ولی خب با کلیت این بحث وبلاگ ها آشنا نیستم زیاد.و خودمم یاد ندارم وبلاگ بزنم.کمک!


خب اینم آخرین بخش مثلا نقد من بود.میدونم اصلا نقد حرفه ای نیست اما به عنوان نظرات یک خواننده پیگیر ماهنامه بهش نگاه کنید و کم و کاستش رو ببخشید.
یک نکته ای رو هم که دوباره یاداوری می کنم اینکه: من تصمیم گرفتم این دفعه بر خلاف دفعات پیش که برای همه ی بخش ها می نوشتم این بار فقط درباره ی بخش هایی که دربارهشون حرفی دارم بنویسم . این دلیل این نیست که اون بخشایی رو که ازش اسم نبردم با دقت نخوندم!بلکه یا در تخصص من نبوده و یا اینکه حرفی جز تشکر و اینکه خیلی عالی بود و قشنگ نداشتم در قبالش.
دست همه تون درد نکنه.خسته نباشید و منتظر شماره های عالی تر بعدیتون هستیم.
ستاره ملک آنلاین نیست.  
قدیمی ۵ مهر ۱۳۹۰, ۰۶:۲۷ بعد از ظهر   #67 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
shaghhayeghh آواتار ها
 
shaghhayeghh به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام خسته نباشید!
من ماهنامه شما رو خیلی دوست دارم کارتون عالیه! خصوصا شماره هفتم که از همه بهتر بود!
بعد یه سوالی واسم پیش اومده!
مصاحبه هایی که توی ماهنامه می نویسین، حضوری انجام میشه؟ اگه حضوری نیس چجوریه؟
ببخشید نمی دونم این پستم جاش اینجا بود یا نه...ولی کنجکاو شده بودم باید می پرسیدم!




 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


شب های بـــابـــل
گوشه ای از تاریخ جذاب و هیجان انگیز زندگی کوروش



shaghhayeghh آنلاین نیست.  
موضوع بسته شد

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
بررسی, شماره, نقد, نودوهشتینامه

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
نودوهشتینامه- شماره -7- نسخه pdf ناهور ویژه نامه نودهشتیا 2 ۲۴ مرداد ۱۳۹۰ ۱۲:۱۲ قبل از ظهر
ماهنامه نودوهشتینامه/ شماره ششم- نسخه pdf ناهور ویژه نامه نودهشتیا 2 ۲ مرداد ۱۳۹۰ ۰۶:۲۶ بعد از ظهر
ماهنامه نودوهشتینامه/ شماره ششم- نسخه موبایل مینا ویژه نامه نودهشتیا 0 ۳۱ خرداد ۱۳۹۰ ۰۴:۳۳ بعد از ظهر
ماهنامه نودوهشتینامه/ شماره پنجم- نسخه pdf ناهور ویژه نامه نودهشتیا 2 ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ ۰۹:۵۱ بعد از ظهر
نودوهشتینامه ( شماره 3 ) - نسخه pdf Helpax ویژه نامه نودهشتیا 4 ۲۷ بهمن ۱۳۸۹ ۱۲:۰۳ قبل از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان