| |||
| | #41 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : تير ۱۳۹۰ محل سکونت: Tehran
نوشته ها: 752
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : زبان انگلیسی.عالم قبر حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز عذاب قبر به علت بداخلاقی شهید مطهری (ره) می گوید : من از اقای میرزاعلی شیرازی (ره) ایم مرد بزرگ داشتان ها دارم. از جمله رویایی است که نقل می کنم: ایشان یک روز ضمن درس در حالی که دانه های اشکشان بر روی محاسن سفیدشان می چکید این خواب را نقل کردند: (( در خواب دیدم مرگم فرا رسیده است مردن را همان طوری که برای ما توصیف شده است در خواب یافتم. خویشتن را جدا از بدنم می دیدم و ملاحظه می کردم که بدن مرا به قبرستان برای دفن حمل می کنند مرا به گورستان بردند و دفن کردند. من تنها ماندم و نگران که چه بر سر من خواهد امد ؟ ناگهان سگی سفید وارد قبر من شد در همان حال احساس کردم که این سگ تندخویی من است که به این شکل در امده و به سراغ من امده است . مضطرب بودم که دیدم حضرت سیدالشهدا، (ع) تشریف اوردند و به من فرمودند : (( غصه نخور من ان را از تو جدا میکنم.)) تخفیف عذاب قبر یکی از نزدیکان آیت الله بها،الدینی (ع) می گوید: (( روزی به اتفاق اقا وارد قبرستان شدیم. روش همیشگی ایشان این بود که در ابتدای قبرستان توقف کرده و سوره ی فاتحه ای برای صاحبان قبور قرائت می فرمودند. اما ام روز دیدم چند قدمی طی کردند و در ان طرف گورستان برس ر قبری ایستادند. چند لحظه مکث کرده و فرمودند : (( همین جا مینشینیم.)) چندین دقیقه بر سر ان قبر نشستند . سپس با هم حرکت کردیم. از قبرستان خارج شدیم . پس از مدتی سوال کردم که ایا علت خاصی داشت که بر سر ان قبر نشستیم؟ فرمودند: (( صاحب قبر در عذاب سختی بود گفتم شاید تخفیفی برای او حاصل شود که البته بی تاثیر نبود.)) نجات از عذاب به خاطر ورود به نجف اشرف علامه مجلسی (ع) نقل کرده است که مرد صالحی از اهل کوفه گفت : من در شبی بارانی در مسجد کوفه بودم. ناگاه دری را که جانب قبر حضرت مسلم (ع) است کوبیدند. وقتی در را باز کردند جنازه ای را داخل کردند و در سکویی که در جانب قبر حضرت مسلم (ع) است گذاشتند. یکی از ایشان به خواب رفت و در خواب دید که دو شخص نزد جنازه حاضر شدند و یکی به دیگری گفت که ببین ما با او حسابی داریم تا از او بگیریم پیش از انکه از رصافه (بنایی که منصور در کوفه بنا کرده بود .) که بعد از ان ما نمیتوانیم به او نزدیک شویم. پس بیدار شد و خواب را بدای رفیقان خود نقل کرد و در همان ساعت ان جنازه را برداشتند و داخل شهر نجف کردند که از حساب و عذاب نجات یابد. خداوند به گوینده این شعر جزای خیر دهد که اینطور سروده: اذا مت فادفنی جنب حیدر ابی شبر اکرم به و شبیر فلست اخاف النا عند جواره و لا اتقی من منکر و نکیر فعار علی حامی الحمی و هو فی الحمی اذا ضل فی البیدا عقال بعیر (( چون بمیرد مرا در کنار حضرت حیدر (ع) دفن کنید ان کسی که پدر بزرگوار شبر و شبیر (حسن و حسین ) است چون در کنار ان عزیز مدفون گردم دیگر نه از عذاب دوزخ می ترسم و نه از نکیر و منکر بیمی خواهم داشت. چون ننگ است که نگهبان قُرُقگاه خود در انجا باشد و در بیابان افسار شتری گم شده باشد. کدام ملک جرات دارد سوال بپرسد؟! از محقق بهبانی (ره)نقل است که فرمودند : در خواب حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را دیدم گفتم : ای سید و مولای من ایا از کسی که در جوار شما دفن شده ( در قبر ) سوال می کنند؟ حضرت فرمودند : (( کدام ملک است که جرات داشته باشد که از او سوال کن؟!)) در ضرب المثل های عرب است که میگویند: (( احمی من مجیر الجراد)) یعنی فلانی حمایت کردنش از کسی که در پناه او است بیشتر است از پناه دهنده ملخ ها. و این مثل از انجا به وجود امد که مردی بادیه نشین از قبیله طی که نامش مدلج بن سوید بود روزی در خیمه ی خود نشسته بود دید جماعتی از طایفه طی امدند در حالی که جوال و ظرفهائی با خود دارند پرسید چه خبر است ؟ گفتند : ملخ های بسیاری در اطراف خیمه ی شما جمع شده اند امده ایم تا انها را بگیریم. مدلج چون این را شنید برخاست و سوار بر اسب خود شد. نیزه خود را بدست گرفت و گفت : به خدا سوگند که هر کس متعرض این ملخ ها شود من او را خواهم کشت. ایا این ملخ ها به من پناه اورده باشند و شما انها را بگیرید؟ چنین چیزی نخواهد شد و پیوسته از انها حمایت کرد تا افتاب گرم شد و ملخ ها پریدند و رفتند . ان وقت گفت : هنگامی که ملخ ها از جوار من رفتند دیگر خود دانید با انها. عالم قبر | حسین محرابی . مهدی فربودی | معرفی و نقد کتاب ![]() به میکرو بلاگ دنبالم کن خوش آمدید برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #42 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : تير ۱۳۹۰ محل سکونت: Tehran
نوشته ها: 752
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : زبان انگلیسی.عالم قبر حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز مهربانی بی کران امام رئوف .حضرت رضا (ع) از کتاب (( حبل -المتین))نقل شده است که میر معین الدین اشرف که یکی از خدام صالح آستان قدس رضوی بود نقل کرده که در خواب دیدم که در کشیک خانه ی مبارکه هستم و از داخل بارگاه کتبرک حضرت به جهت تجدید وضو بیرون امدم وقتی به سکوی امیر علی شیر رسیدم مردم زیادی را دیدم که داخل صحن مطهر شدند و در جلوی انها شخصی نورانی خوش صورت و عظیم الشان بود و در دست جماعتی از انها اشخاص که پشت سر او بودند کلنگهایی بود همین که به وسط صحن مقدس رسیدند ان شخص بزرگوار که در جلوی ان جماعت بود به انها فرمود که این قبر را بشکافید و این خبیث را بیرون بیاورید و اشاره کرد به قبر مخصوصی پس چون شروع کردند به کندن ان قبر از شخصی پرسیدم که این شخص بزرگوار که امر می فرماید کیست؟گفت: حضرت امیرالمومنین (ع) است. در این حال دیدم که امام هشتم ضامن حضرت امام رضا (ع) عرض کردند که : (( یا جدا از شما مسئلت می کنم این شخص را که در اینجا مدفون است عفو فرمائید و تقصیر او را به من ببخشید.)) حضرت امیر المومنین (ع) فرمودند : (( می دانی این فاسق فاجر شراب می خورد؟)) حضرت امام رضا (ع) عرض کردند : (( بلی ولی در وقت مرگ وصیت کرده که او را در جوار من دفن کنند. ما امیدواریم از شما که او را عفو بفرمائید.)) انگاه امیرالمومنین (ع) فرمودند : (( تقصیرات او را به تو بخشیدم.)) پس ان حضرت تشریف بردند و من از وحشت بیدار شدم بعضی از خدام استانه ی مبارک ه را بیدار کردم و امدیم به همان موضعی که در خواب دیده بودم که قبر تازه ای است و قدری از خاک ان بیرون ریخته شده پرسیدم که صاحب این قبر کیست؟ گفتند : مردی از اتراک ( ترک ها ) است که دیروز در اینجا دفن شده است . حکایتی شیرین و امید بخش در حکایت تشرف حاج علی بغدادی به خدمت امام عصر (فرجه الشریف( که جان ما به فدای قدم هایشان باد و سئالات او از ان حضرت نقل شده که گفت: به ان حضرت عرض کردم : (( ای اقای ما ایا صحیح است که می گویند هر کس حضرت امام حسین (ع) را در شب جمعه زیارت کند برای او امن است ؟حضرت فرمودند : (( اری به خدا و اشک از چشمان مبارکشان جاری شده و گریستد.)) گفتم : (( ای اقای ما! سوالی دارم.)) فرمودند : (( بپرس)) عرض کردم : (( در سال 1269 ه . ق حضرت امام رضا ( ع) را زیارت کردیم و در ورود یکی از عربهای شروقیه را که از بادیه نشینان طرف شرقی نجف اشرف بود ملاقات کردیم و او را مهمان نمودیم و از او پرسیدم که ولایت حضرت امام رضا (ع) چگونه است؟ گفت : (( بهشت است تمروز پانزده روز است که من از مال مولای خود حضرت رضا (ع) خورده ام چه حق دارد منکر و نکیر که در قبر به سراغ من بیبایند؟در حالی که گوشت و خون من از غذایی که از مهمانخانه ی ان حضرت رسیده روئیده است. ایا این صحیح است که حضرت علی بن موسی الرضا (ع) می ایند و او را از نکیر و منکر خلاص می کنند؟ امام فرمودند : (( اری به خدا و جد من ضامن ان است . )) پیغمبر اکرم (ص) فرمودند : مومن در قبرش از عذاب مصون است زیرا اگر عذاب از بالای سر او بیاید تلاوت قران او را دفع می کند و اگر از پیش رو بیاید صدقه او را مانع می شود و اگر از پایین پا بیاید رفت و امد به مسجد او را مانع می شود.و صبر مانعی است که می گوید: هر جا راهی هست من حاظرم برای دفاع کردن از عذاب یعنی قوی تر از همه مدافعین مومن از عذاب قبر صبر است. داستان مکاشفه عجیب ملا محمد مهدی نراقی از مرحوم محمد مهدی نراقی ( ره ) که در نجف اشرف ساکن بود و هم اکنون در کنار صحن مطهر دفن است نقل شده است که : (( ماه رمضان بود و من برای افطار هیچ نداشتم عیالم مرا برای تهیه غذا بیرون فرستاد اما من که هیچ نداشتم برای زیارت اهل قبور به وادی السلام رفتم. وقتی غروب شد جنازه ای را اوردند دفن کنند قبر را اماده کرذند و گفتند ما کاری داریم شما جنازه را دفن کنید.)) مرحوم نراقی ادامه می دهد : (( من در میان قبر رفتم که کفن را باز نموده و صورت او را به روی خاک بگذارم. ناگها دیدم دریچه ای باز است من داخل شدم دیدم باغ است و سر سبز و پر از میوه های متنوع! از باغ راهی است به سوی قصر مجللی که در تمام این راه از سنگ ریزه هایی متشکل از جواهرات فرش شده است.من وارد قصر شدم دیدم شخصی بالای اطاق نشسته و دور او افرادی نشسته اند دیدم ان افراد از او سوال می کنند و او پاسخ می دهد . ناگهان دیدم ماری وارد شد و یکسره امد به ان مرد نیشی زد و خارج شد مرد از درد متغیر شد و کم کم خوب شد باز شروع کرد به صحبت کردن از دنیا تا دوباره ان مار امد و نیشی زد و برگشت ! من گفتم : شما کیستید و اینجا کجاست ؟ این قصر کیست؟ ان مار چیست؟ چرا شما را نیش میزند؟ گفت من همین مرده هستم که شما دفن کردید و این باغ بهشت برزخی من است و قصر مال من است و این افراد ارحام من هستند که قبل از من بدرود حیات گفته و اینک برای دیدن من امدند و از بازماندگان خود می پرسند گفتم این مار چرا تو را می زند؟ گفت : من مردی هستم مومن اهل نماز روزه خمس و زکات خلافی نکردم. مگر ان که در تابستان میان کوچه حرکت می کردم. دیدم صاحب دکانی با مشتری نزاع دارند و صاحب دکان می گفت: سیصد دینار (شش شاهی ) از تو طلب دارم و مشتری می گفت من پنج شاهی بدهکارم. من به صاحب دکان گفتم: تو از نیم شاهی بگذر. به مشتری گفتم: تو هم از نیم شاهی صرف نظر کن و پنج شاهی و نیم بده صاحب دکان ساکت شد ولی چون حق با صاحب دکان بود و من به قدر نیم شاهی حق صاحب دکان را ضایع نمودم خداوند این مار را معین نمود که هر یک ساعت بیاید و مرا بدین منوال نیش زند تا در صور دمیده و خلائق برای حساب ایند و به برکت شفاعت محمد و الش (ع) نجات یابم. برخاستم و گفتم: عیال من منتظر افطاری است . مرد مرا تا در بدرقه کرد و یک کیسه برنج به من داد و از همان دریچه وارد قبر شدم و مرده را دفن کردم و به منزل امدم مدت ها بود که از ان برنج طبخ می کردیم و تمام نمیشد.تا اینکه روزی مهمانی امد من نبودم و عیالم برنج را طبخ کرد مهمان می پرسد : این برنج از کجاست؟ و اهل منزل داستان را برای او تعریف می کنند پس از ان برنج تمام شد. عالم قبر | حسین محرابی . مهدی فربودی | معرفی و نقد کتاب | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #43 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : تير ۱۳۹۰ محل سکونت: Tehran
نوشته ها: 752
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : زبان انگلیسی.عالم قبر حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز *بسم الله الرحمن الرحیم* *** عــــالـــــم قــــــبـــــر *** خواب دیدم خواب این که مرده ام......خواب دیدم خسته و افسرده ام روی من خروارها از خاک بود......وای قبر من چه وحشتناک بود تا میان گور رفتم دل گرفت......قبر کن سنگ لحد را گل گرفت بالش زیر سرم از سنگ بود......غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود ناله می کردم ولیکن بی جواب......تشنه بودم تشنه ی یک جرعه ناب خسته بودم هیچ کس یارم نشد......زان میان یک تن خریدارم نشد هر که امد پیشم حرفی راندو رفت......سوره ی حمدی برایم خواند و رفت نه شفیعی نه رفیقی نه کسی......ترس بود و وحشت و دلواپسی آمدند از راه نزدم دو ملک......تیره شد در پیش چشمانم فلک یک ملک گفتا بگو نام تو چیست؟......آن یکی فریاد زد رَب تو کیست؟ ای گنهکار سیه دل بسته پر؟..... .نام اربابان خود یک یک ببر در میان عمر خود کن جستجو......کارهای نیک و زشت ت را بگو حالیا عمر خودت کردی تباه......نامه ی اعمال تو کشته سیاه ما که ماموران حق داوریم......تک تو را سوی جهنم می بریم دیگر انجا عذر خواهی دیر بود......دست و پایم بسته به زنجیر بود ناگهان الطاف حق آغاز شد......از جنان درهای رحمت باز شد مردی امد از تبار اسمان......نور پیشانیش فوق کهکشان چشمهایش زندگانی می سرود......درد را از قلب انسان می زدود گیسوانش شط پر جوش و خروش......در رکابش قدسیان حلقه به گوش صورتش خورشید بود و غرق نور......جام چشمانش پر از شرب طهور لب که نه سرچشمه ی اب حیات......بین دستش کائنات و ممکنات خاک پایش حسرت عرش برین......طره ای از گیسویش حبل المتین بر سرش دستار سبزی بسته بود......بر دلم مهرش عجب بنشسته بود در قدوم آن نگار مه جبین......از جلال حضرت عشق آفرین دو ملک سر را به زیر انداختند......بال خود را فرش راهش ساختند غرق حیرت داشتند این زمزمه......آمده این جا حسین فاطمه صاحب روز قیامت آمده......گویا بهر شفاعت امده سوی من امد شرمنده کرد......مهربانانه به رویم خنده کرد گفت آزادش کنید این بنده را......خانه آبادش کنید این بنده را این که اینجا اینچنین تنها شده......کام او با تربت من وا شده مادرش او را به عشقم زاده است......گریه کرده بعد شیرش داده است بارها بر من محبت کرده است......سینه اش را وقف هیئت کرده است این که میبینید در شور است و شین......ذکر لالائیش بوده یـــا حسیـــن سینه چاک آل زهرا بوده است......چای ریز مجلس ما بوده است خویش را در سوز عشقم آب کرد......عکس من را بر دل خود قاب کرد اسم من راز و نیازش بوده است......خاک من مُهر نمازش بوده است پرچم من را به دوشش می کشید......یا برهنه در عزایم می دوید اقتدا بر خواهرم زینب نمود......گاه میشد صورتش بهرم کبود بارها لعن امیه کرده است......خویش را وقف رقیه کرده است تا به دنیا بوده از من دم زده......او غذای روضه ام را هم زده این که در پیش شما گردیده بد......جسم و جانش بوی روضه می دهد حرمت من را به دنیا پاس داشت......ارتباطی تنگ با عباس داشت ندر عباسم به تن کرده کفن......روز تاسوعا شده سقای من گریه کرده چون برای اکبرم......با خود او را نزد زهرا می برم هرچه باشد او برایم بنده است......او بسوزد،صاحبش شرمنده است در مرامم نیست او تنها شود......باعث خوشحالی اعدا شود در قیامت عطر و بویش می دهم......پیش مردم ابرویش می دهم باز بالاتر به روز سرنوشت......می شود همسایه من در بهـــشت آری آری هر که پا بست من است......نامه ی اعمال او دست من است بار خــــــدایا، روزی که مرا برای دیدار خود از گور بر می انگیزی خوارم مگردان و در نزد اولیای خود رسوایم مساز و ذکر خود را از یادم مبر و زبان شکر و سپاس خویش را از من مگیر. صحیفه سجادیه ترجمه آیتی، دعای 47 ، ص 331 و اینم سرانجام ه عـــــالم قـــبر، از دوستانی که همراهیم کردن ممنون.دیر شد تایپش.باید حق بدید هیچ کس همراهیم نکرد این آخر.هرچند ممنونم. و اینک عالم قبر هم تمام شد انشالله که سرنوشتمون رو بتونیم تغییرات ه خوب بدیم...بدرود* ![]() *التـــمــاس دعـــا* ویرایش توسط $Persian.boy$ : ۳۰ دي ۱۳۹۰ در ساعت ۰۵:۵۱ بعد از ظهر | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #44 (لینک مستقیم) | ||||||||
| مدیر بخش کتاب ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۸ محل سکونت: Neverland
نوشته ها: 5,088
(View Stats)
تشکرها: 54,493
تشکر شده 92,927 بار در 7,710 پست
کتاب مورد علاقه : Pride & prejudice حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز ممنون دوست عزیز.. خسته نباشی | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #45 (لینک مستقیم) | ||||||||
| همکار بخش کتاب ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۸۸ محل سکونت: زیر سقف آسمان
نوشته ها: 3,018
(View Stats)
| پست معمولی : +1 امتیاز ممنون و خسته نباشید رفتنت را باور ندارم هنوز برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید تنها ترین تنها منم برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید گذاشتن کتاب های سال 89 - 90 - 91 ممنوع!!! | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #46 (لینک مستقیم) | ||||||||
| همکار بخش کتاب ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸ محل سکونت: tehran
نوشته ها: 14,988
(View Stats)
تشکرها: 107,858
تشکر شده 197,081 بار در 18,552 پست
کتاب مورد علاقه : بامداد خمار | پست معمولی : +1 امتیاز خسته نباشین دیر باریدى باران ... دیر... من مدت هاست در حجم نبودن كسى خشكیده ام...!! | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #47 (لینک مستقیم) | ||||||||
| مدیر بخش سرگرمی ![]() تاریخ عضویت: دي ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : دي ۱۳۸۸
نوشته ها: 8,399
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : Gone with the Wind | پست معمولی : +1 امتیاز مرسي خسته نباشيد | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #48 (لینک مستقیم) |
| همکار بخش آموزش ![]() حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز خسته نباشید |
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #49 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت: under the God's umbrella
نوشته ها: 12,136
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : بینوایان-بر باد رفته حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز خسته نباشید شاید یه مدت نیام... ![]() زمان درستی نداره تا کی ،،، دلم براتون تنگ میشه ![]() | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #50 (لینک مستقیم) | ||||||||
| همکار بخش کتاب ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸ محل سکونت: tehran
نوشته ها: 14,988
(View Stats)
تشکرها: 107,858
تشکر شده 197,081 بار در 18,552 پست
کتاب مورد علاقه : بامداد خمار | پست معمولی : +1 امتیاز تشکر مجدد قفل | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| تایپ, حسین, عالم, فربودی, قبر, محرابی, مهدی |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| من و نازی | حسین پناهی | تایپ | rana-021 | کتابهای کامل شده ایرانی | 30 | ۱۰ تير ۱۳۹۰ ۰۴:۲۷ بعد از ظهر |
| دانلود تواشیح زیبای "جان عالم بر لب آمد ای خدا مهدی نیامد" | Mina | دانلود مداحی و مدیحه | 0 | ۲۳ اسفند ۱۳۸۹ ۰۲:۲۷ بعد از ظهر |
| خدا کند تو بیایی | سید مهدی شجاعی (تایپ) | * Star | کتابهای کامل شده ایرانی | 28 | ۲۳ بهمن ۱۳۸۹ ۱۲:۳۱ بعد از ظهر |