ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
تبدیل لغات دری به فارسی و فارسی به دری
http://fidibo.com/

lull.ir



نودهشتیا
فید آر اس اس
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. Top | #1

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    بهمن 1388
    نوشته ها
    167
    میانگین پست در روز
    0.09
    محل سکونت
    کابل ،افغانستان
    تشکر از کاربر
    1,052
    تشکر شده 311 در 140 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض تبدیل لغات دری به فارسی و فارسی به دری

    آ
    • آتش میگیرد: به خشم میآید
    • آفیسر صاحب: جناب سرکار
    • آمدآمد عید: در آستانه عید
    • آنتیک: زینتی
    • آهوگک: آهوی کوچک
    ا
    • احتفال: جشن، گردهمایی
    • اردو: ارتش
    • اَرَنگ زدن: بوق زدن (ارن و ارنگ تحریفشده horn انگلیسی است)
    • اریکین: چراغ فانوس
    • اِسپار: آهن سرتیز شخم زدن
    • اشپلاق: سوت
    • اشتراک کردن: شرکت کردن
    • اعمار گردیدن: بنا شدن
    • افسانوی: افسانهای، استورهای
    • افگار: زخمی
    • اقیانوس یخبسته شمالی: اقیانوس منجمد شمالی
    • ََالماری: قفسه، کمد (ریشه اَلماری: از زبان پرتغالی از طریق اردو)
    • اناث: بانوان
    • اناثیه: بانوان
    • انجنیر: مهندس
    • انکشاف: پیشرفت
    • اکسیجن: اکسیژن
    ب
    • با آنهم: با اینحال
    • با سرگوشی: پچ پچ کنان
    • باسکیت بال: بسکتبال
    • باسی: خوراک شب مانده
    • بالترتیب: به ترتیب
    • بانک نوت: اسکناس
    • بایسیکل: دوچرخه
    • بجنه: ساعت
    • بحیث: همچون، به عنوان
    • بحیره: دریاچه
    • بخاری تیلی: بخاری نفتی
    • بدقار: بدقهر، خشمگین
    • برادرک: برادر کوچک
    • برافراخته: عصبانی
    • برایش اعتماد کردند: به او اعتماد کردند
    • برایش گفت: به او گفت
    • برق دستی: چراغ قوه
    • بل بل کنان: سوسوزنان
    • بلند رفتن: بالا رفتن
    • بنجاره والا: فروشنده دوره گرد
    • بَنجاره: غله فروش دوره گرد (از هندی)
    • به تکلیف میشوید: در دردسر می افتید
    • به صفت: به عنوان
    • بوت ارابه دار: اسکیتینگ رینگ، پالیزه
    • بوت: کفش، چکمه
    • بوتل: بطری، شیشه
    • بوجی: کیسه
    • بود نبود زیر آسمان کبود: یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود
    • بود و باش: زندگی
    • بوره: شکر
    • بکس: کیف
    • بیت خوانی: ترانه خوانی
    • بیره: لثه
    • بیولوژی: زیست شناسی
    پ
    • پارسل: بسته های پستی
    • پالیدن: جستجو کردن
    • پایدل: پدال
    • پایک: پا
    • پته: پتو
    • پرتیدن: پرت کردن
    • پرس و پال: پرس و جوی
    • پروگرام: برنامه
    • پس آمدن: برگشتن
    • پس رفتن: عقب رفتن
    • پست بکس: صندوق پستی
    • پسته خانه: پستخانه
    • پشتاره: بارِ پشت
    • پشک: گربه
    • پطلون: شلوار
    • پلان: طرح
    • پلخمان: تیرکمان موشی
    • پندیدگی: تورم
    • پُندیده: پف کرده، متورم
    • پوپنک: کپک
    • پودر: هرویین
    • پوقانه: کاندوم
    • پوهَنتون: دانشگاه (پوهنتون پشتو است).
    • پکه: بادبزن
    • پیداوار: درآمد
    • پیزار: کفش
    • پَیسه: پول
    ت
    • تا الحال: تاکنون
    • تاپه کردن: مهر زدن
    • تار: نخ
    • تجربه: آزمایش
    • تحفه: هدیه
    • تخنیکر: همکار فنی
    • تخنیکی: فنی
    • تدبیر سنجیدن: تدبیر کردن
    • تربیه: پرورش
    • ترم: ترمپت
    • ترینر: مربی
    • تصادف: تصادفاً
    • تطبیق: انجام،اجرا
    • تعمیر: ساختمان
    • تفت: بخار
    • تلخان: نوعی شیرینی محلی که از آرد توت خشک درست می شود.
    • تمثیلی: نمایشی
    • تنتل: خرده ریزه
    • تهداب گذاری: پایه گذاری
    • توته: تکه خرده
    • توله: نی
    • تکت: تمبر پستی
    • تکسی: تاکسی
    • تکه فروشی: پارچه فروشی
    • تکهگک: تکه پارچه
    • تیار کردن: تهیه کردن، درست کردن
    • تیپ: ضبط صوت
    • تیلگراف: تلگراف
    • تیله کردن: فشار دادن
    تلاشی کردن: بازرسی کردن تیل : بنزین ، سوخت
    ث
    ج
    • جاپان: ژاپن
    • جغرافیه: جغرافیا، گیتاشناسی
    • جمپ (Jump): دستانداز خیابان
    • جنرال: ارتشبد
    • جنگی شدن: قهر کردن
    • جو و هوا: اوضاع
    • جَواری: ذرت
    • جوال: خورجین
    • جور شده: درست شده (مثلاً سد)
    • جوگی زن: کولی
    • جک: پارچ آب
    چ
    • چارمغز: گردو
    • چاشت: ظهر
    • چاشت: هنگام غذا، صبحانه
    • چاشنی: تنقلات
    • چالان کردن: سیاهه برداری بار و محموله
    چالان کردن: روشن کردن
    • چاینک: قوری
    • چپ باش: ساکت شو
    • چَپَلی: گونههای کفش
    • چپن: ردا
    • چم چم چین چو قمچین: اجی مجی لاترجی
    • چهارمغز: گردو
    • چوتار: مکار
    • چوتیهای دبل: موهای بافته
    • چوچه: جوجه
    • چوری: النگو
    • چوکات: زمینه، چارچوب
    • چوکی: صندلی
    • چَکر زدن: قدم زدن
    ح
    • حالی: الان، فعلآ
    • حفظ الصحه: بهداشت
    • حلقات: حلقه ها
    • حله: یالله
    • حویلی: حیاط
    • حکایه کردن: حکایت کردن
    • حکومات: حکومتها
    • حکومت بالای مردم: حکومت بر مردم
    • حیوان شناسی: جانورشناسی
    خ
    • خاصتآ: به ویژه
    • خبررسانک: خبرآور، گزارشگر
    • خریطه: خورجین
    • خشو: خُش (مادر زن)
    • خفه شدن: ناراحت شدن
    • خنیاگری: آوازخوانی
    • خودش را پس نمانده: خودش را دست کم نمی گیرد.
    • خوراکه: خوراکی
    • خی: خب
    • خیز زدن: پریدن
    • خینه: حنا
    د
    • دالر: دلار
    • داکتر صاحب: جناب دکتر
    • داکتر: دکتر
    • دخلک: قلک
    • در این خنک: توی این سرما
    • در معرض روشنایی قرار دادن: به منصه ظهور رساندن
    • دروازه: در اصلی خانه
    • درکشیدن پرده: بستن پرده
    • دریا: رود
    • دسترخوان: سفره
    • دق آوردن: دلتنگ شدن
    • دگروال: سرهنگ
    • دلم می شود: دلم می خواهد
    • دهلیز: راهرو
    • دواخانه: داروخانه
    • دوصد: دویست (۲۰۰)
    • دیگدان: اجاق
    ذ
    • ذریعه: بسوی
    • ذریعه: به وسیله
    ر
    • راجستر: نام نویسی (راجستر از انگلیسی آمده)
    • رتبه: درجه (در ارتش)
    • رخصتی ها: تعطیلات
    • رخصتی: تعطیلی
    • رستورانت: رستوران
    • رسم: نقاشی
    • رشوتخور: رشوه خوار
    • رمهچران: چوپان
    • روشندان: مشعل
    • رونما گردیدن: ظهور یافتن
    ز
    • زندهجان: موجود زنده
    • زینه: پله
    ژ
    • ژاله: تگرگ
    • ژرف شدن: تعمق کردن، دقیق شدن روی چیزی
    • ژورنالیزم: روزنامهنگاری
    س
    • ساجق: آدامس
    • ساحه: میدان، منطقه، مساحت
    • ساحوی: میدانی
    • ساعتیری: وقت گزرانی
    • سال تعلیمی: سال تحصیلی
    • سالون: تالار، سالن
    • سایکولوژی: روان شناسی
    • سپلهای شتر: پاهای شتر
    • سـِپورت (Sport): ورزش
    • سرجه زدن: سُر خوردن
    • سرچرخی: سرگیجه
    • سرگوشی: زیرگوشی
    • سَرَک: خیابان، جاده
    • سعی بلیغ: کوشش فراوان
    • سِگَرتدانی: جاسیگاری
    • سـِلو (Slow): آهسته
    • سـِلیپر (Slipper) کفش باز
    • سنگ تهداب: سنگ بنا
    • سه صد: سیصد
    • سودا کردن: دادوستد
    • سوزنمایی: خودنمایی، پز دادن
    • سویدن: سوئد
    • سیل کردن: سیر کردن، تماشا کردن
    • سیل کن: نگاه کن
    ش
    • شاغلی: آقای (از پشتو گرفته شده)
    • شاندن: کاشتن
    • شایقین: علاقهمندان
    • شرط زدن: شرط بستن
    • شرفه: صدا
    • شفاخانه: بیمارستان
    • شکستانده می شود: شکسته می شود.
    • شمال: باد
    • شمالک: نسیم
    • شنگله: خوشه
    • شنیدگیها: شنیدهها
    • شهادتنامه تحصیلی: دانشنامه تحصیلی
    • شور: تکان
    • شوربا: سوپ
    ص
    • صحی: بهداشتی
    • صدارت: نخست وزیری
    • صدای پرپژواک: صدای پرطنین
    • صدای شرنگ شرنگ زنگوله : صدای جرینگ جرینگ زنگوله
    • صندلی: کرسی (زمستان)
    • صنف: کلاس، دانشپایه
    ض
    ط
    • طیاره: هواپیما
    ظ
    ع
    • عملیه: عملیات
    • عنعنات: آیینها، آداب
    • عیسوی: مسیحی
    عمله پرواز: مهماندار هواپیما
    غ
    • غرغرانک: فرفره
    • غریب: فقیر
    • غورسی: نوعی بازی گُرگیلیلی
    ف
    • فابریکه: کارخانه
    • فارم مالداری: مزرعه دامداری
    • فاژه کشیدن: خمیازه کشیدن
    • فاکولته: دانشکده
    • فراچشم خود داشته باشیم: مشاهده کنیم
    • فلم: فیلم
    • فی صد: درصد
    • فیر کردن: شلیک کردن (از انگلیسی فایر)
    • فیشـَن (Fashion): مد
    • فیصله: توصیه، قطعنامه
    ق
    • قال مقال: سر و صدا
    • قالینه: قالی
    • قدامت: قدمت
    • قرسک: ترانه خوانی (در پنجشیر)
    • قروت: کشک
    • قطیفه: زیرپوش بلند
    • قلاغگونه: با دهن کجی
    • قُلبه: شخم
    • قول اردو: لشکر
    • قوماندان: فرمانده
    • قونسلر: کنسول
    • قیتک: گیره مو
    • قیمت بها: گرانبها
    ک
    • کار چپه: کار وارونه
    • کار و غریبی: کار و کاسبی
    • کاسگک: کاسه کوچک
    • کاغذ تشناب: کاغذ توالت
    • کاغذپران: بادبادک
    • کالای نو: لباس نو
    • کاکا: عمو
    • کاکه: عیار، جاهل مآب
    • کتابخانه عامه: کتابخانه عمومی
    • کچالو: سیب زمینی
    • کدام: یک، یکی از، فلان (در یکی از معانی)
    • کرنیل: سرهنگ؟ colonel
    • کژدم: عقرب
    • کشال شدن: مایل شدن، آویزان شدن
    • کشاله دار: دامنه دار، مفصل
    • کشتی: قایق
    • کفیدن: ترکیدن
    • کلان: بزرگ
    • کلتور: فرهنگ (لغت انگلیسی /لاتین ) calture
    • کلوله ذغال: تکه ذغال
    • کِلکین: پنجره
    • کمپیوتر: رایانه، کامپیوتر
    • کمره: دوربین camera
    • کمیا: شیمی
    • کنگینه: کمپوت انگور در خمره گلی دربسته
    • کوچی: عشایر
    • کورتی: کت
    • کورس: دوره course
    • کوریای جنوبی: کره جنوبی
    • کیسه بری: جیب بری
    • کیمیاوی: شیمیایی
    کلچه
    شیرینی
    گ
    • گادی: کالسکه
    • گادیران: کالسکه ران
    • گادیوان: درشکه چی
    • گپ: حرف
    • گدی: عروسک
    • گدیگک: عروسکچه
    • گرده: کلیه
    • گروپ: گروه
    • گریان کردن: گریه کردن
    • گشتاندن: گرداندن
    • گلون: گلو
    • گنگس خواب: گیج خواب
    • گودی پران: بادبادک
    • گوگرد: کبریت
    • گیلاس: لیوان
    ل
    • لالوماما: ملیجک، دلقک قصر
    • لاودسپیکر: بلندگو
    • لبسرین کردن: زدن رژ لب
    • لت و کوب شدن: کتک خوردن
    • لُچ: لُخت
    • لفت: (lift) اسانسور
    • لفظ گرفتن: خواستگاری
    • لوحه: تابلو (تابلو فرانسوی است)
    • لُک: ستبر
    • لیسه: دبیرستان (لیسه فرانسوی است)
    • لیلیه: خوابگاه
    م
    • مارکیت: بازار
    • ماما: دایی
    • مانده نباشی کردن: احوالپرسی کردن.
    • مانده: خسته
    • مایک: میکروفون
    • متباقی: بقیه
    • مجتمع رهایشی: مجتمع مسکونی
    • محاسن سفیدان: ریش سفیدان
    • محافظوی: محافظتی
    • محفل: جلسه، نشست
    • مختلف النوع: گوناگون
    • مداری: شعبده باز
    • مدنیت: تمدن
    • مربوطات ولایت: توابع استان
    • مزدور: کارگر روزمزد
    • مست: شاد
    • مستری: مکانیک
    • مصارف: هزینه ها
    • مضامین: رشتههای (تحصیلی)
    • معاینه خانه: مطب
    • مفشن: مد روز، تجملی (fashion انگلیسی در باب مفعل عربی)
    • مفکوره: اندیشه
    • مقبول: زیبا
    • مقر ولایت: استانداری
    • مگر: ولی
    • ململ: پارچه کتانی
    • ملکی: غیرنظامی
    • منحیث: همچون، به عنوان
    • منطقوی: منطقه ای
    • مواشی: دامها
    • مواشی: ذبح
    • موتر: خودرو
    • موجودیت داشتن: وجود داشتن
    • موزه: کفش
    • موزیم: موزه
    • موسم: فصل
    • موصوف: نامبرده
    • موظفین: کارمندان
    • موقعیت دارد: قرار دارد
    • مکتب: مدرسه
    • مکس: آمیختن، میکس
    • می بر آمد: بیرون میآمد
    • میدان هوایی: فرودگاه
    • میدان ورزشی: زمین ورزش
    • میدان: درون محوطه
    • میده: خرده ریزه
    • میله: تفریح، پیکنیک، گلگشت
    • مَینا: گونه ای زاغ کبود (پرنده) (از هندی)
    ن
    • ناخراباتی: بیمعرفتی
    • ناز دادن: ناز کردن
    • نان: غذا
    • ناک: گلابی
    • نسوان: زنان (نسوان عربی است).
    • نشراتی: انتشاراتی
    • نطاقی: گویندگی
    • نقم: نقب، سوراخ های تونل مانند.
    • نمبر: شماره
    • نهال شانی: نهالکاری
    • نو فارغ شده: تازه فارغ التحصیل شده
    • نول: نوک، منقار
    • نکاح بسته کردن: عقد کردن
    • نی: نه
    • نیچه: نی
    • نیمقاره: شبهقاره
    و
    • وارخطایی: نگرانی، دست پاچگی
    • والی: استاندار
    • وَرَکشاپ: کارگاه
    • ورود یافتن: وارد شدن
    • وزنین: سنگین
    • وزیر امور داخله: وزیر کشور
    • وضاحت: روشنی، واضح بودن
    • وطندار: هموطن
    • ولایت: استان
    • وُلسوالی: شهرستان
    ه
    • هوش پرکی: حواس پرتی
    • هوشدار: مواظب باش
    • هول داشتن: هراس داشتن
    • هُویلی: حیاط (در خراسان ایران هم هُویلی میگویند).
    ی
    • یازنه: شوهر خواهر
    • یخَن: یقه، گریبان
    • یگانتا: بعضیها
    ویرایش توسط وحیدالله : 1389,01,07 در ساعت ساعت : 15:36

    هنگامیکه ترا برای بار اول دیدم خداوند را شکر گزاری نمودم و از خداوند خواستم تا یک لحظه ترا از نزدم دور نسازد .

  2. 2 کاربر از پست وحیدالله تشکر کرده اند .


موضوعات مشابه

  1. کتاب فارسی 21 سال پیش !
    توسط khorshid_13 در انجمن متفرقه
    پاسخ ها: 10
    آخرین نوشته: 1392,08,25, ساعت : 01:04
  2. فونت فارسی
    توسط miss.aytak در انجمن درخواست نرم افزار
    پاسخ ها: 8
    آخرین نوشته: 1392,06,12, ساعت : 18:35
  3. فرهنگ خفن فارسی!
    توسط ronnin در انجمن سرگرمی
    پاسخ ها: 3
    آخرین نوشته: 1388,11,25, ساعت : 10:25

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •