تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    1388,11,03
    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    نوشته ها
    168
    میانگین پست در روز
    0.10
    محل سکونت
    کابل ،افغانستان

    پیش فرض تبدیل لغات دری به فارسی و فارسی به دری

    آ
    • آتش میگیرد: به خشم میآید
    • آفیسر صاحب: جناب سرکار
    • آمدآمد عید: در آستانه عید
    • آنتیک: زینتی
    • آهوگک: آهوی کوچک
    ا
    • احتفال: جشن، گردهمایی
    • اردو: ارتش
    • اَرَنگ زدن: بوق زدن (ارن و ارنگ تحریفشده horn انگلیسی است)
    • اریکین: چراغ فانوس
    • اِسپار: آهن سرتیز شخم زدن
    • اشپلاق: سوت
    • اشتراک کردن: شرکت کردن
    • اعمار گردیدن: بنا شدن
    • افسانوی: افسانهای، استورهای
    • افگار: زخمی
    • اقیانوس یخبسته شمالی: اقیانوس منجمد شمالی
    • ََالماری: قفسه، کمد (ریشه اَلماری: از زبان پرتغالی از طریق اردو)
    • اناث: بانوان
    • اناثیه: بانوان
    • انجنیر: مهندس
    • انکشاف: پیشرفت
    • اکسیجن: اکسیژن
    ب
    • با آنهم: با اینحال
    • با سرگوشی: پچ پچ کنان
    • باسکیت بال: بسکتبال
    • باسی: خوراک شب مانده
    • بالترتیب: به ترتیب
    • بانک نوت: اسکناس
    • بایسیکل: دوچرخه
    • بجنه: ساعت
    • بحیث: همچون، به عنوان
    • بحیره: دریاچه
    • بخاری تیلی: بخاری نفتی
    • بدقار: بدقهر، خشمگین
    • برادرک: برادر کوچک
    • برافراخته: عصبانی
    • برایش اعتماد کردند: به او اعتماد کردند
    • برایش گفت: به او گفت
    • برق دستی: چراغ قوه
    • بل بل کنان: سوسوزنان
    • بلند رفتن: بالا رفتن
    • بنجاره والا: فروشنده دوره گرد
    • بَنجاره: غله فروش دوره گرد (از هندی)
    • به تکلیف میشوید: در دردسر می افتید
    • به صفت: به عنوان
    • بوت ارابه دار: اسکیتینگ رینگ، پالیزه
    • بوت: کفش، چکمه
    • بوتل: بطری، شیشه
    • بوجی: کیسه
    • بود نبود زیر آسمان کبود: یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود
    • بود و باش: زندگی
    • بوره: شکر
    • بکس: کیف
    • بیت خوانی: ترانه خوانی
    • بیره: لثه
    • بیولوژی: زیست شناسی
    پ
    • پارسل: بسته های پستی
    • پالیدن: جستجو کردن
    • پایدل: پدال
    • پایک: پا
    • پته: پتو
    • پرتیدن: پرت کردن
    • پرس و پال: پرس و جوی
    • پروگرام: برنامه
    • پس آمدن: برگشتن
    • پس رفتن: عقب رفتن
    • پست بکس: صندوق پستی
    • پسته خانه: پستخانه
    • پشتاره: بارِ پشت
    • پشک: گربه
    • پطلون: شلوار
    • پلان: طرح
    • پلخمان: تیرکمان موشی
    • پندیدگی: تورم
    • پُندیده: پف کرده، متورم
    • پوپنک: کپک
    • پودر: هرویین
    • پوقانه: کاندوم
    • پوهَنتون: دانشگاه (پوهنتون پشتو است).
    • پکه: بادبزن
    • پیداوار: درآمد
    • پیزار: کفش
    • پَیسه: پول
    ت
    • تا الحال: تاکنون
    • تاپه کردن: مهر زدن
    • تار: نخ
    • تجربه: آزمایش
    • تحفه: هدیه
    • تخنیکر: همکار فنی
    • تخنیکی: فنی
    • تدبیر سنجیدن: تدبیر کردن
    • تربیه: پرورش
    • ترم: ترمپت
    • ترینر: مربی
    • تصادف: تصادفاً
    • تطبیق: انجام،اجرا
    • تعمیر: ساختمان
    • تفت: بخار
    • تلخان: نوعی شیرینی محلی که از آرد توت خشک درست می شود.
    • تمثیلی: نمایشی
    • تنتل: خرده ریزه
    • تهداب گذاری: پایه گذاری
    • توته: تکه خرده
    • توله: نی
    • تکت: تمبر پستی
    • تکسی: تاکسی
    • تکه فروشی: پارچه فروشی
    • تکهگک: تکه پارچه
    • تیار کردن: تهیه کردن، درست کردن
    • تیپ: ضبط صوت
    • تیلگراف: تلگراف
    • تیله کردن: فشار دادن
    تلاشی کردن: بازرسی کردن تیل : بنزین ، سوخت
    ث
    ج
    • جاپان: ژاپن
    • جغرافیه: جغرافیا، گیتاشناسی
    • جمپ (Jump): دستانداز خیابان
    • جنرال: ارتشبد
    • جنگی شدن: قهر کردن
    • جو و هوا: اوضاع
    • جَواری: ذرت
    • جوال: خورجین
    • جور شده: درست شده (مثلاً سد)
    • جوگی زن: کولی
    • جک: پارچ آب
    چ
    • چارمغز: گردو
    • چاشت: ظهر
    • چاشت: هنگام غذا، صبحانه
    • چاشنی: تنقلات
    • چالان کردن: سیاهه برداری بار و محموله
    چالان کردن: روشن کردن
    • چاینک: قوری
    • چپ باش: ساکت شو
    • چَپَلی: گونههای کفش
    • چپن: ردا
    • چم چم چین چو قمچین: اجی مجی لاترجی
    • چهارمغز: گردو
    • چوتار: مکار
    • چوتیهای دبل: موهای بافته
    • چوچه: جوجه
    • چوری: النگو
    • چوکات: زمینه، چارچوب
    • چوکی: صندلی
    • چَکر زدن: قدم زدن
    ح
    • حالی: الان، فعلآ
    • حفظ الصحه: بهداشت
    • حلقات: حلقه ها
    • حله: یالله
    • حویلی: حیاط
    • حکایه کردن: حکایت کردن
    • حکومات: حکومتها
    • حکومت بالای مردم: حکومت بر مردم
    • حیوان شناسی: جانورشناسی
    خ
    • خاصتآ: به ویژه
    • خبررسانک: خبرآور، گزارشگر
    • خریطه: خورجین
    • خشو: خُش (مادر زن)
    • خفه شدن: ناراحت شدن
    • خنیاگری: آوازخوانی
    • خودش را پس نمانده: خودش را دست کم نمی گیرد.
    • خوراکه: خوراکی
    • خی: خب
    • خیز زدن: پریدن
    • خینه: حنا
    د
    • دالر: دلار
    • داکتر صاحب: جناب دکتر
    • داکتر: دکتر
    • دخلک: قلک
    • در این خنک: توی این سرما
    • در معرض روشنایی قرار دادن: به منصه ظهور رساندن
    • دروازه: در اصلی خانه
    • درکشیدن پرده: بستن پرده
    • دریا: رود
    • دسترخوان: سفره
    • دق آوردن: دلتنگ شدن
    • دگروال: سرهنگ
    • دلم می شود: دلم می خواهد
    • دهلیز: راهرو
    • دواخانه: داروخانه
    • دوصد: دویست (۲۰۰)
    • دیگدان: اجاق
    ذ
    • ذریعه: بسوی
    • ذریعه: به وسیله
    ر
    • راجستر: نام نویسی (راجستر از انگلیسی آمده)
    • رتبه: درجه (در ارتش)
    • رخصتی ها: تعطیلات
    • رخصتی: تعطیلی
    • رستورانت: رستوران
    • رسم: نقاشی
    • رشوتخور: رشوه خوار
    • رمهچران: چوپان
    • روشندان: مشعل
    • رونما گردیدن: ظهور یافتن
    ز
    • زندهجان: موجود زنده
    • زینه: پله
    ژ
    • ژاله: تگرگ
    • ژرف شدن: تعمق کردن، دقیق شدن روی چیزی
    • ژورنالیزم: روزنامهنگاری
    س
    • ساجق: آدامس
    • ساحه: میدان، منطقه، مساحت
    • ساحوی: میدانی
    • ساعتیری: وقت گزرانی
    • سال تعلیمی: سال تحصیلی
    • سالون: تالار، سالن
    • سایکولوژی: روان شناسی
    • سپلهای شتر: پاهای شتر
    • سـِپورت (Sport): ورزش
    • سرجه زدن: سُر خوردن
    • سرچرخی: سرگیجه
    • سرگوشی: زیرگوشی
    • سَرَک: خیابان، جاده
    • سعی بلیغ: کوشش فراوان
    • سِگَرتدانی: جاسیگاری
    • سـِلو (Slow): آهسته
    • سـِلیپر (Slipper) کفش باز
    • سنگ تهداب: سنگ بنا
    • سه صد: سیصد
    • سودا کردن: دادوستد
    • سوزنمایی: خودنمایی، پز دادن
    • سویدن: سوئد
    • سیل کردن: سیر کردن، تماشا کردن
    • سیل کن: نگاه کن
    ش
    • شاغلی: آقای (از پشتو گرفته شده)
    • شاندن: کاشتن
    • شایقین: علاقهمندان
    • شرط زدن: شرط بستن
    • شرفه: صدا
    • شفاخانه: بیمارستان
    • شکستانده می شود: شکسته می شود.
    • شمال: باد
    • شمالک: نسیم
    • شنگله: خوشه
    • شنیدگیها: شنیدهها
    • شهادتنامه تحصیلی: دانشنامه تحصیلی
    • شور: تکان
    • شوربا: سوپ
    ص
    • صحی: بهداشتی
    • صدارت: نخست وزیری
    • صدای پرپژواک: صدای پرطنین
    • صدای شرنگ شرنگ زنگوله : صدای جرینگ جرینگ زنگوله
    • صندلی: کرسی (زمستان)
    • صنف: کلاس، دانشپایه
    ض
    ط
    • طیاره: هواپیما
    ظ
    ع
    • عملیه: عملیات
    • عنعنات: آیینها، آداب
    • عیسوی: مسیحی
    عمله پرواز: مهماندار هواپیما
    غ
    • غرغرانک: فرفره
    • غریب: فقیر
    • غورسی: نوعی بازی گُرگیلیلی
    ف
    • فابریکه: کارخانه
    • فارم مالداری: مزرعه دامداری
    • فاژه کشیدن: خمیازه کشیدن
    • فاکولته: دانشکده
    • فراچشم خود داشته باشیم: مشاهده کنیم
    • فلم: فیلم
    • فی صد: درصد
    • فیر کردن: شلیک کردن (از انگلیسی فایر)
    • فیشـَن (Fashion): مد
    • فیصله: توصیه، قطعنامه
    ق
    • قال مقال: سر و صدا
    • قالینه: قالی
    • قدامت: قدمت
    • قرسک: ترانه خوانی (در پنجشیر)
    • قروت: کشک
    • قطیفه: زیرپوش بلند
    • قلاغگونه: با دهن کجی
    • قُلبه: شخم
    • قول اردو: لشکر
    • قوماندان: فرمانده
    • قونسلر: کنسول
    • قیتک: گیره مو
    • قیمت بها: گرانبها
    ک
    • کار چپه: کار وارونه
    • کار و غریبی: کار و کاسبی
    • کاسگک: کاسه کوچک
    • کاغذ تشناب: کاغذ توالت
    • کاغذپران: بادبادک
    • کالای نو: لباس نو
    • کاکا: عمو
    • کاکه: عیار، جاهل مآب
    • کتابخانه عامه: کتابخانه عمومی
    • کچالو: سیب زمینی
    • کدام: یک، یکی از، فلان (در یکی از معانی)
    • کرنیل: سرهنگ؟ colonel
    • کژدم: عقرب
    • کشال شدن: مایل شدن، آویزان شدن
    • کشاله دار: دامنه دار، مفصل
    • کشتی: قایق
    • کفیدن: ترکیدن
    • کلان: بزرگ
    • کلتور: فرهنگ (لغت انگلیسی /لاتین ) calture
    • کلوله ذغال: تکه ذغال
    • کِلکین: پنجره
    • کمپیوتر: رایانه، کامپیوتر
    • کمره: دوربین camera
    • کمیا: شیمی
    • کنگینه: کمپوت انگور در خمره گلی دربسته
    • کوچی: عشایر
    • کورتی: کت
    • کورس: دوره course
    • کوریای جنوبی: کره جنوبی
    • کیسه بری: جیب بری
    • کیمیاوی: شیمیایی
    کلچه
    شیرینی
    گ
    • گادی: کالسکه
    • گادیران: کالسکه ران
    • گادیوان: درشکه چی
    • گپ: حرف
    • گدی: عروسک
    • گدیگک: عروسکچه
    • گرده: کلیه
    • گروپ: گروه
    • گریان کردن: گریه کردن
    • گشتاندن: گرداندن
    • گلون: گلو
    • گنگس خواب: گیج خواب
    • گودی پران: بادبادک
    • گوگرد: کبریت
    • گیلاس: لیوان
    ل
    • لالوماما: ملیجک، دلقک قصر
    • لاودسپیکر: بلندگو
    • لبسرین کردن: زدن رژ لب
    • لت و کوب شدن: کتک خوردن
    • لُچ: لُخت
    • لفت: (lift) اسانسور
    • لفظ گرفتن: خواستگاری
    • لوحه: تابلو (تابلو فرانسوی است)
    • لُک: ستبر
    • لیسه: دبیرستان (لیسه فرانسوی است)
    • لیلیه: خوابگاه
    م
    • مارکیت: بازار
    • ماما: دایی
    • مانده نباشی کردن: احوالپرسی کردن.
    • مانده: خسته
    • مایک: میکروفون
    • متباقی: بقیه
    • مجتمع رهایشی: مجتمع مسکونی
    • محاسن سفیدان: ریش سفیدان
    • محافظوی: محافظتی
    • محفل: جلسه، نشست
    • مختلف النوع: گوناگون
    • مداری: شعبده باز
    • مدنیت: تمدن
    • مربوطات ولایت: توابع استان
    • مزدور: کارگر روزمزد
    • مست: شاد
    • مستری: مکانیک
    • مصارف: هزینه ها
    • مضامین: رشتههای (تحصیلی)
    • معاینه خانه: مطب
    • مفشن: مد روز، تجملی (fashion انگلیسی در باب مفعل عربی)
    • مفکوره: اندیشه
    • مقبول: زیبا
    • مقر ولایت: استانداری
    • مگر: ولی
    • ململ: پارچه کتانی
    • ملکی: غیرنظامی
    • منحیث: همچون، به عنوان
    • منطقوی: منطقه ای
    • مواشی: دامها
    • مواشی: ذبح
    • موتر: خودرو
    • موجودیت داشتن: وجود داشتن
    • موزه: کفش
    • موزیم: موزه
    • موسم: فصل
    • موصوف: نامبرده
    • موظفین: کارمندان
    • موقعیت دارد: قرار دارد
    • مکتب: مدرسه
    • مکس: آمیختن، میکس
    • می بر آمد: بیرون میآمد
    • میدان هوایی: فرودگاه
    • میدان ورزشی: زمین ورزش
    • میدان: درون محوطه
    • میده: خرده ریزه
    • میله: تفریح، پیکنیک، گلگشت
    • مَینا: گونه ای زاغ کبود (پرنده) (از هندی)
    ن
    • ناخراباتی: بیمعرفتی
    • ناز دادن: ناز کردن
    • نان: غذا
    • ناک: گلابی
    • نسوان: زنان (نسوان عربی است).
    • نشراتی: انتشاراتی
    • نطاقی: گویندگی
    • نقم: نقب، سوراخ های تونل مانند.
    • نمبر: شماره
    • نهال شانی: نهالکاری
    • نو فارغ شده: تازه فارغ التحصیل شده
    • نول: نوک، منقار
    • نکاح بسته کردن: عقد کردن
    • نی: نه
    • نیچه: نی
    • نیمقاره: شبهقاره
    و
    • وارخطایی: نگرانی، دست پاچگی
    • والی: استاندار
    • وَرَکشاپ: کارگاه
    • ورود یافتن: وارد شدن
    • وزنین: سنگین
    • وزیر امور داخله: وزیر کشور
    • وضاحت: روشنی، واضح بودن
    • وطندار: هموطن
    • ولایت: استان
    • وُلسوالی: شهرستان
    ه
    • هوش پرکی: حواس پرتی
    • هوشدار: مواظب باش
    • هول داشتن: هراس داشتن
    • هُویلی: حیاط (در خراسان ایران هم هُویلی میگویند).
    ی
    • یازنه: شوهر خواهر
    • یخَن: یقه، گریبان
    • یگانتا: بعضیها
    ویرایش توسط وحیدالله : 1389,01,07 در ساعت ساعت : 03:36 بعد از ظهر
    هنگامیکه ترا برای بار اول دیدم خداوند را شکر گزاری نمودم و از خداوند خواستم تا یک لحظه ترا از نزدم دور نسازد .

موضوعات مشابه

  1. کتاب فارسی 21 سال پیش !
    توسط khorshid_13 در انجمن متفرقه
    پاسخ ها: 10
    آخرین نوشته: 1392,08,25, ساعت : 01:04 قبل از ظهر
  2. فونت فارسی
    توسط miss.aytak در انجمن درخواست نرم افزار
    پاسخ ها: 8
    آخرین نوشته: 1392,06,12, ساعت : 06:35 بعد از ظهر
  3. فرهنگ خفن فارسی!
    توسط ronnin در انجمن سرگرمی
    پاسخ ها: 3
    آخرین نوشته: 1388,11,25, ساعت : 10:25 قبل از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •