| |||
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۸ محل سکونت : کابل ،افغانستان
نوشته ها: 177
تشکرها: 1,064
تشکر شده 283 بار در 136 پست
کتاب مورد علاقه : بازی سرنوشت ،عذاب وجد حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز آ • آتش میگیرد: به خشم میآید • آفیسر صاحب: جناب سرکار • آمدآمد عید: در آستانه عید • آنتیک: زینتی • آهوگک: آهوی کوچک ا • احتفال: جشن، گردهمایی • اردو: ارتش • اَرَنگ زدن: بوق زدن (ارن و ارنگ تحریفشده horn انگلیسی است) • اریکین: چراغ فانوس • اِسپار: آهن سرتیز شخم زدن • اشپلاق: سوت • اشتراک کردن: شرکت کردن • اعمار گردیدن: بنا شدن • افسانوی: افسانهای، استورهای • افگار: زخمی • اقیانوس یخبسته شمالی: اقیانوس منجمد شمالی • ََالماری: قفسه، کمد (ریشه اَلماری: از زبان پرتغالی از طریق اردو) • اناث: بانوان • اناثیه: بانوان • انجنیر: مهندس • انکشاف: پیشرفت • اکسیجن: اکسیژن ب • با آنهم: با اینحال • با سرگوشی: پچ پچ کنان • باسکیت بال: بسکتبال • باسی: خوراک شب مانده • بالترتیب: به ترتیب • بانک نوت: اسکناس • بایسیکل: دوچرخه • بجنه: ساعت • بحیث: همچون، به عنوان • بحیره: دریاچه • بخاری تیلی: بخاری نفتی • بدقار: بدقهر، خشمگین • برادرک: برادر کوچک • برافراخته: عصبانی • برایش اعتماد کردند: به او اعتماد کردند • برایش گفت: به او گفت • برق دستی: چراغ قوه • بل بل کنان: سوسوزنان • بلند رفتن: بالا رفتن • بنجاره والا: فروشنده دوره گرد • بَنجاره: غله فروش دوره گرد (از هندی) • به تکلیف میشوید: در دردسر می افتید • به صفت: به عنوان • بوت ارابه دار: اسکیتینگ رینگ، پالیزه • بوت: کفش، چکمه • بوتل: بطری، شیشه • بوجی: کیسه • بود نبود زیر آسمان کبود: یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود • بود و باش: زندگی • بوره: شکر • بکس: کیف • بیت خوانی: ترانه خوانی • بیره: لثه • بیولوژی: زیست شناسی پ • پارسل: بسته های پستی • پالیدن: جستجو کردن • پایدل: پدال • پایک: پا • پته: پتو • پرتیدن: پرت کردن • پرس و پال: پرس و جوی • پروگرام: برنامه • پس آمدن: برگشتن • پس رفتن: عقب رفتن • پست بکس: صندوق پستی • پسته خانه: پستخانه • پشتاره: بارِ پشت • پشک: گربه • پطلون: شلوار • پلان: طرح • پلخمان: تیرکمان موشی • پندیدگی: تورم • پُندیده: پف کرده، متورم • پوپنک: کپک • پودر: هرویین • پوقانه: کاندوم • پوهَنتون: دانشگاه (پوهنتون پشتو است). • پکه: بادبزن • پیداوار: درآمد • پیزار: کفش • پَیسه: پول ت • تا الحال: تاکنون • تاپه کردن: مهر زدن • تار: نخ • تجربه: آزمایش • تحفه: هدیه • تخنیکر: همکار فنی • تخنیکی: فنی • تدبیر سنجیدن: تدبیر کردن • تربیه: پرورش • ترم: ترمپت • ترینر: مربی • تصادف: تصادفاً • تطبیق: انجام،اجرا • تعمیر: ساختمان • تفت: بخار • تلخان: نوعی شیرینی محلی که از آرد توت خشک درست می شود. • تمثیلی: نمایشی • تنتل: خرده ریزه • تهداب گذاری: پایه گذاری • توته: تکه خرده • توله: نی • تکت: تمبر پستی • تکسی: تاکسی • تکه فروشی: پارچه فروشی • تکهگک: تکه پارچه • تیار کردن: تهیه کردن، درست کردن • تیپ: ضبط صوت • تیلگراف: تلگراف • تیله کردن: فشار دادن تلاشی کردن: بازرسی کردن تیل : بنزین ، سوخت ث ج • جاپان: ژاپن • جغرافیه: جغرافیا، گیتاشناسی • جمپ (Jump): دستانداز خیابان • جنرال: ارتشبد • جنگی شدن: قهر کردن • جو و هوا: اوضاع • جَواری: ذرت • جوال: خورجین • جور شده: درست شده (مثلاً سد) • جوگی زن: کولی • جک: پارچ آب چ • چارمغز: گردو • چاشت: ظهر • چاشت: هنگام غذا، صبحانه • چاشنی: تنقلات • چالان کردن: سیاهه برداری بار و محموله چالان کردن: روشن کردن • چاینک: قوری • چپ باش: ساکت شو • چَپَلی: گونههای کفش • چپن: ردا • چم چم چین چو قمچین: اجی مجی لاترجی • چهارمغز: گردو • چوتار: مکار • چوتیهای دبل: موهای بافته • چوچه: جوجه • چوری: النگو • چوکات: زمینه، چارچوب • چوکی: صندلی • چَکر زدن: قدم زدن ح • حالی: الان، فعلآ • حفظ الصحه: بهداشت • حلقات: حلقه ها • حله: یالله • حویلی: حیاط • حکایه کردن: حکایت کردن • حکومات: حکومتها • حکومت بالای مردم: حکومت بر مردم • حیوان شناسی: جانورشناسی خ • خاصتآ: به ویژه • خبررسانک: خبرآور، گزارشگر • خریطه: خورجین • خشو: خُش (مادر زن) • خفه شدن: ناراحت شدن • خنیاگری: آوازخوانی • خودش را پس نمانده: خودش را دست کم نمی گیرد. • خوراکه: خوراکی • خی: خب • خیز زدن: پریدن • خینه: حنا د • دالر: دلار • داکتر صاحب: جناب دکتر • داکتر: دکتر • دخلک: قلک • در این خنک: توی این سرما • در معرض روشنایی قرار دادن: به منصه ظهور رساندن • دروازه: در اصلی خانه • درکشیدن پرده: بستن پرده • دریا: رود • دسترخوان: سفره • دق آوردن: دلتنگ شدن • دگروال: سرهنگ • دلم می شود: دلم می خواهد • دهلیز: راهرو • دواخانه: داروخانه • دوصد: دویست (۲۰۰) • دیگدان: اجاق ذ • ذریعه: بسوی • ذریعه: به وسیله ر • راجستر: نام نویسی (راجستر از انگلیسی آمده) • رتبه: درجه (در ارتش) • رخصتی ها: تعطیلات • رخصتی: تعطیلی • رستورانت: رستوران • رسم: نقاشی • رشوتخور: رشوه خوار • رمهچران: چوپان • روشندان: مشعل • رونما گردیدن: ظهور یافتن ز • زندهجان: موجود زنده • زینه: پله ژ • ژاله: تگرگ • ژرف شدن: تعمق کردن، دقیق شدن روی چیزی • ژورنالیزم: روزنامهنگاری س • ساجق: آدامس • ساحه: میدان، منطقه، مساحت • ساحوی: میدانی • ساعتیری: وقت گزرانی • سال تعلیمی: سال تحصیلی • سالون: تالار، سالن • سایکولوژی: روان شناسی • سپلهای شتر: پاهای شتر • سـِپورت (Sport): ورزش • سرجه زدن: سُر خوردن • سرچرخی: سرگیجه • سرگوشی: زیرگوشی • سَرَک: خیابان، جاده • سعی بلیغ: کوشش فراوان • سِگَرتدانی: جاسیگاری • سـِلو (Slow): آهسته • سـِلیپر (Slipper) کفش باز • سنگ تهداب: سنگ بنا • سه صد: سیصد • سودا کردن: دادوستد • سوزنمایی: خودنمایی، پز دادن • سویدن: سوئد • سیل کردن: سیر کردن، تماشا کردن • سیل کن: نگاه کن ش • شاغلی: آقای (از پشتو گرفته شده) • شاندن: کاشتن • شایقین: علاقهمندان • شرط زدن: شرط بستن • شرفه: صدا • شفاخانه: بیمارستان • شکستانده می شود: شکسته می شود. • شمال: باد • شمالک: نسیم • شنگله: خوشه • شنیدگیها: شنیدهها • شهادتنامه تحصیلی: دانشنامه تحصیلی • شور: تکان • شوربا: سوپ ص • صحی: بهداشتی • صدارت: نخست وزیری • صدای پرپژواک: صدای پرطنین • صدای شرنگ شرنگ زنگوله : صدای جرینگ جرینگ زنگوله • صندلی: کرسی (زمستان) • صنف: کلاس، دانشپایه ض ط • طیاره: هواپیما ظ ع • عملیه: عملیات • عنعنات: آیینها، آداب • عیسوی: مسیحی عمله پرواز: مهماندار هواپیما غ • غرغرانک: فرفره • غریب: فقیر • غورسی: نوعی بازی گُرگیلیلی ف • فابریکه: کارخانه • فارم مالداری: مزرعه دامداری • فاژه کشیدن: خمیازه کشیدن • فاکولته: دانشکده • فراچشم خود داشته باشیم: مشاهده کنیم • فلم: فیلم • فی صد: درصد • فیر کردن: شلیک کردن (از انگلیسی فایر) • فیشـَن (Fashion): مد • فیصله: توصیه، قطعنامه ق • قال مقال: سر و صدا • قالینه: قالی • قدامت: قدمت • قرسک: ترانه خوانی (در پنجشیر) • قروت: کشک • قطیفه: زیرپوش بلند • قلاغگونه: با دهن کجی • قُلبه: شخم • قول اردو: لشکر • قوماندان: فرمانده • قونسلر: کنسول • قیتک: گیره مو • قیمت بها: گرانبها ک • کار چپه: کار وارونه • کار و غریبی: کار و کاسبی • کاسگک: کاسه کوچک • کاغذ تشناب: کاغذ توالت • کاغذپران: بادبادک • کالای نو: لباس نو • کاکا: عمو • کاکه: عیار، جاهل مآب • کتابخانه عامه: کتابخانه عمومی • کچالو: سیب زمینی • کدام: یک، یکی از، فلان (در یکی از معانی) • کرنیل: سرهنگ؟ colonel • کژدم: عقرب • کشال شدن: مایل شدن، آویزان شدن • کشاله دار: دامنه دار، مفصل • کشتی: قایق • کفیدن: ترکیدن • کلان: بزرگ • کلتور: فرهنگ (لغت انگلیسی /لاتین ) calture • کلوله ذغال: تکه ذغال • کِلکین: پنجره • کمپیوتر: رایانه، کامپیوتر • کمره: دوربین camera • کمیا: شیمی • کنگینه: کمپوت انگور در خمره گلی دربسته • کوچی: عشایر • کورتی: کت • کورس: دوره course • کوریای جنوبی: کره جنوبی • کیسه بری: جیب بری • کیمیاوی: شیمیایی کلچه شیرینی گ • گادی: کالسکه • گادیران: کالسکه ران • گادیوان: درشکه چی • گپ: حرف • گدی: عروسک • گدیگک: عروسکچه • گرده: کلیه • گروپ: گروه • گریان کردن: گریه کردن • گشتاندن: گرداندن • گلون: گلو • گنگس خواب: گیج خواب • گودی پران: بادبادک • گوگرد: کبریت • گیلاس: لیوان ل • لالوماما: ملیجک، دلقک قصر • لاودسپیکر: بلندگو • لبسرین کردن: زدن رژ لب • لت و کوب شدن: کتک خوردن • لُچ: لُخت • لفت: (lift) اسانسور • لفظ گرفتن: خواستگاری • لوحه: تابلو (تابلو فرانسوی است) • لُک: ستبر • لیسه: دبیرستان (لیسه فرانسوی است) • لیلیه: خوابگاه م • مارکیت: بازار • ماما: دایی • مانده نباشی کردن: احوالپرسی کردن. • مانده: خسته • مایک: میکروفون • متباقی: بقیه • مجتمع رهایشی: مجتمع مسکونی • محاسن سفیدان: ریش سفیدان • محافظوی: محافظتی • محفل: جلسه، نشست • مختلف النوع: گوناگون • مداری: شعبده باز • مدنیت: تمدن • مربوطات ولایت: توابع استان • مزدور: کارگر روزمزد • مست: شاد • مستری: مکانیک • مصارف: هزینه ها • مضامین: رشتههای (تحصیلی) • معاینه خانه: مطب • مفشن: مد روز، تجملی (fashion انگلیسی در باب مفعل عربی) • مفکوره: اندیشه • مقبول: زیبا • مقر ولایت: استانداری • مگر: ولی • ململ: پارچه کتانی • ملکی: غیرنظامی • منحیث: همچون، به عنوان • منطقوی: منطقه ای • مواشی: دامها • مواشی: ذبح • موتر: خودرو • موجودیت داشتن: وجود داشتن • موزه: کفش • موزیم: موزه • موسم: فصل • موصوف: نامبرده • موظفین: کارمندان • موقعیت دارد: قرار دارد • مکتب: مدرسه • مکس: آمیختن، میکس • می بر آمد: بیرون میآمد • میدان هوایی: فرودگاه • میدان ورزشی: زمین ورزش • میدان: درون محوطه • میده: خرده ریزه • میله: تفریح، پیکنیک، گلگشت • مَینا: گونه ای زاغ کبود (پرنده) (از هندی) ن • ناخراباتی: بیمعرفتی • ناز دادن: ناز کردن • نان: غذا • ناک: گلابی • نسوان: زنان (نسوان عربی است). • نشراتی: انتشاراتی • نطاقی: گویندگی • نقم: نقب، سوراخ های تونل مانند. • نمبر: شماره • نهال شانی: نهالکاری • نو فارغ شده: تازه فارغ التحصیل شده • نول: نوک، منقار • نکاح بسته کردن: عقد کردن • نی: نه • نیچه: نی • نیمقاره: شبهقاره و • وارخطایی: نگرانی، دست پاچگی • والی: استاندار • وَرَکشاپ: کارگاه • ورود یافتن: وارد شدن • وزنین: سنگین • وزیر امور داخله: وزیر کشور • وضاحت: روشنی، واضح بودن • وطندار: هموطن • ولایت: استان • وُلسوالی: شهرستان ه • هوش پرکی: حواس پرتی • هوشدار: مواظب باش • هول داشتن: هراس داشتن • هُویلی: حیاط (در خراسان ایران هم هُویلی میگویند). ی • یازنه: شوهر خواهر • یخَن: یقه، گریبان • یگانتا: بعضیها هنگامیکه ترا برای بار اول دیدم خداوند را شکر گزاری نمودم و از خداوند خواستم تا یک لحظه ترا از نزدم دور نسازد . ویرایش توسط وحیدالله : ۷ فروردين ۱۳۸۹ در ساعت ۰۳:۳۶ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تبلیغات | |
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| به, تبدیل, دری, فارسی, لغات |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| فونت فارسی | miss.aytak | درخواست نرم افزار | 6 | ۱۵ آذر ۱۳۸۹ ۰۳:۲۳ بعد از ظهر |
| فرهنگ خفن فارسی! | ronnin | سرگرمی | 3 | ۲۵ بهمن ۱۳۸۸ ۱۰:۲۵ قبل از ظهر |
| کتاب فارسی 21 سال پیش ! | khorshid_13 | متفرقه | 9 | ۱۵ شهريور ۱۳۸۸ ۰۲:۲۵ قبل از ظهر |