ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
دفتر اشعار مهدی اخوان ثالث
http://fidibo.com/

asiatech



نودهشتیا
صفحه 1 از 10 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 95
  1. Top | #1

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    775
    میانگین پست در روز
    0.40
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    2,711
    تشکر شده 12,326 در 751 پست
    اندازه فونت

    Wink دفتر اشعار مهدی اخوان ثالث


    مهدی اخوان ثالث
    (زاده اسفند ۱۳۰۷، مشهد- درگذشته ۴ شهریور ۱۳۶۹، تهران) شاعر پرآوازه و موسیقیپژوه ایرانی است. تخلص وی در اشعارش «م. امید» بود.
    اخوان ثالث در شعر کلاسیک ایران توانمند بود. وی به شعر نو گرایید او آثاری دلپذیر در هر دو نوع شعر به جای نهاده است. همچنین او آشنا به نوازندگی تار و مقامهای موسیقیایی بودهاست.


    پدر او که علی نام داشت، یکی از سه برادری بود که با انقلاب ۱۹۱۷ روسیه به ایران آمد و شناسنامه ایرانی گرفت، از این رو آنان نام خانوادگیشان را اخوان ثالث به معنی برادران سهگانه گذاشتند.


    • مهدی اخوان ثالث در سال ۱۳۰۷ در توس نو مشهد چشم به جهان گشود.
    • در مشهد تا دوره متوسطه ادامه تحصیل داد.
    • از نوجوانی به شاعری روی آورد و در آغاز قالب شعر کهن را برگزید.
    • در سال ۱۳۲۶ دوره هنرستان مشهد رشته آهنگری را به پایان برد و همان جا در همین رشته آغاز به کار کرد. در آغاز دههٔ بیست زندگیش به تهران آمد و پیشهٔ آموزگاری را برگزید.
    • اخوان چند بار به زندان افتاد و یک بار نیز به حومه کاشان تبعید شد.
    • در سال ۱۳۲۹ بادختر عمویش ایران (خدیجه) اخوان ثالث ازدواج کرد.
    • در سال ۱۳۳۳ برای دومین بار به اتهام سیاسی زندانی شد.
    • پس از آزادی از زندان در ۱۳۳۶ به کار در رادیو پرداخت و مدتی بعد به تلویزیون خوزستان منتقل شد.
    • در سال ۱۳۵۳ از خوزستان به تهران بازگشت و این بار در رادیو و تلویزیون ملی ایران به کار پرداخت.
    • در سال ۱۳۵۶ در دانشگاههای تهران، ملی و تربیت معلم بهتدریس شعر سامانی و معاصر روی آورد.
    • در سال ۱۳۶۰ بدون حقوق و با محرومیت از تمام مشاغل دولتی بازنشسته (بازنشانده) شد
    • در سال ۱۳۶۹ به دعوت خانه فرهنگ آلمان برای برگزاری شب شعری از تاریخ ۴ تا ۷ آوریل برای نخستین بار به خارج رفت و سرانجام چند ماهی پس از بازگشت از سفر در چهارم شهریور ماه همان سال از دنیا رفت طبق وصیت وی در توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.
    • از او ۴ فرزند بهجای مانده است.


    شاعری و سیاست

    مهدی اخوان ثالث نخستین دفتر شعرش را با عنوان ارغنون در سال ۱۳۳۰ منتشر کرد.
    اگرچه اخوان در دهه بیست فعالیت شعری خود را آغاز کرد، اما تا زمان انتشار دومین دفتر شعرش، زمستان، در سال ۱۳۳۶، در محافل ادبی آن روزگار شهرت چندانی نداشت. [۳]
    با اینکه نخست به سیاست گرایش داشت ولی پس از رویداد ۲۸ مرداد از سیاست تا مدتی روی گرداند. چندی بعد با نیما یوشیج و شیوهٔ سرایندگی او آشنا شد. شاهکار اخوان ثالث شعر زمستان است.





    سبک شناسی

    مهارت اخوان در شعر حماسی است. او درونمایههای حماسی را در شعرش به کار میگیرد و جنبههایی از این درونمایهها را به استعاره و نماد مزین میکند.
    به گفته برخی از منتقدان، تصویری که از م. امید در ذهن بسیاری به جا مانده این است که او از نظر شعری به نوعی نبوت و پیامآوری روی آورده ـ(تعریف شعر از نظر اخوان: شعر محصول بیتابی انسان در لحظاتی است که در پرتو شعور نبوت قرار میگیرد)ـ و از نظر عقیدتی آمیزهای از تاریخ ایران باستان و آراء عدالتخواهانه پدید آوردهاست و در این راه گاه ایراندوستی او جنبه نژادپرستانه پیدا کردهاست.
    اما اخوان این موضوع را قبول نداشت و در این باره گفتهاست: «من به گذشته و تاریخ ایران نظر دارم. من عقده عدالت دارم، هر کس قافیه را میشناسد، عقده عدالت دارد، قافیه دو کفه ترازو است که خواستار عدل است.... گهگاه فریادی و خشمی نیز داشتهام.»
    شعرهای اخوان در دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ شمسی روزنه هنری تحولات فکری و اجتماعی زمان بود و بسیاری از جوانان روشنفکر و هنرمند آن روزگار با شعرهای او به نگرش تازهای از زندگی رسیدند. مهدی اخوان ثالث بر شاعران معاصر ایرانی تاثیری عمیق دارد.
    هنر اخوان در ترکیب شعر کهن و سبک نیمایی و سوگ او بر گذشته مجموعهای به وجود آورد که خاص او بود و اثری عمیق در همنسلان او و نسلهای بعد گذاشت.




    اخوان از نگاه دیگران

    من نه سبک شناس هستم نه ناقد.... من هم از کار نیما الهام گرفتم و هم خود برداشت داشتهام.... شاید کوشیده باشم از خراسان دیروز به مازندران امروز برسم... مهدی اخوان ثالث
    جمال میرصادقی، داستاننویس و منتقد ادبی در باره اخوان گفتهاست: من اخوان را از آخر شاهنامه شناختم. شعرهای اخوان جهانبینی و بینشی تازه به من داد و باعث شد که نگرش من از شعر به کلی متفاوت شود و شاید این آغازی برای تحول معنوی و درونی من بود.[۳]
    نادر نادر پور، شاعر معاصر ایران که در سالهای نخستین ورود اخوان به تهران با او و شعر او آشنا شد معتقد است که هنر م. امید در ترکیب شعر کهن و سبک نیمایی و سوگ او بر گذشته مجموعهای به وجود آورد که خاص او بود و اثری عمیق در هم نسلان او و نسلهای بعد گذاشت.
    نادرپور گفتهاست: «شعر او یکی از سرچشمههای زلال شعر امروز است و تاثیر آن بر نسل خودش و نسل بعدی مهم است. اخوان میراث شعر و نظریه نیمایی را با هم تلفیق کرد و نمونهای ایجاد کرد که بدون اینکه از سنت گسسته باشد بدعتی بر جای گذاشت. اخوان مضامین خاص خودش را داشت، مضامینی در سوگ بر آنچه که در دلش وجود داشت - این سوگ گاهی به ایران کهن بر میگشت و گاه به روزگاران گذشته خودش و اصولا سرشار از سوز و حسرت بود- این مضامین شیوه خاص اخوان را پدید آورد به همین دلیل در او هم تاثیری از گذشته میتوانیم ببینیم و هم تاثیر او را در دیگران یعنی در نسل بعدی میتوان مشاهده کرد.» [۳]
    اما خود اخوان زمانی گفت نه در صدد خلق سبک تازهای بوده و نه تقلید، و تنها از احساس خود و درک هنری اش پیروی کرده: «من نه سبک شناس هستم نه ناقد... من هم از کار نیما الهام گرفتم و هم خودم برداشت داشتم. در مقدمه زمستان گفتهام که میکوشم اعصاب و رگ و ریشههای سالم و درست زبانی پاکیزه و مجهز به امکانات قدیم و آنچه مربوط به هنر کلامی است را به احساسات و عواطف و افکار امروز پیوند بدهم یا شاید کوشیده باشم از خراسان دیروز به مازندران امروز برسم....»
    هوشنگ گلشیری، نویسنده معاصر ایرانی مهدی اخوان ثالث را رندی میداند از تبار خیام با زبانی بیش و کم میانه شعر نیما و شعر کلاسیک فارسی. وی میگوید تعلق خاطر اخوان را به ادب کهن هم در التزام به وزن عروضی و قافیه بندی، ترجیع و تکرار میتوان دید و هم در تبعیت از همان صنایع لفظی قدما مانند مراعات النظیر و جناس و غیره. [۳]
    اسماعیل خویی، شاعر ایرانی مقیم بریتانیا و از پیروان سبک اخوان معتقد است که اگر دو نام از ما به آیندگان برسد یکی از آنها احمد شاملو و دیگری مهدی اخوان ثالث است که هر دوی آنها از شاگردان نیمایوشیج هستند.
    به گفته آقای خویی، اخوان از ادب سنتی خراسان و از قصیده و شعر خراسانی الهام گرفتهاست و آشنایی او با زبان و بیان و ادب سنتی خراسان به حدی زیاد است که این زبان را به راستی از آن خود کردهاست. آقای خویی میافزاید که اخوان دبستان شعر نوی خراسانی را بنیاد گذاشت و دارای یکی از توانمندترین و دورپرواز ترین خیالهای شاعرانه بود. اسماعیل خویی معتقد است که اخوان همانند نیما از راه واقع گرایی به نماد گرایی میرسد.
    وی درباره عنصر عاطفه در شعر اخوان میگوید که اگر در شعر قدیم ایران باباطاهر را نماد عاطفه بدانیم، شعری که کلام آن از دل بر میآید و بر دل مینشیند و مخاطب با خواندن آن تمام سوز درون شاعر را در خود بازمی یابد، اخوان فرزند بی نظیر باباطاهر در این زمینهاست. [۳]
    غلامحسین یوسفی در کتاب چشمه روشن میگوید مهدی اخوان ثالث در شعر زمستان احوال خود و عصر خود را از خلال اسطورهای کهن و تصاویری گویا نقش کردهاست.


    شعر زمستان در دی ماه ۱۳۳۴ سروده شدهاست. به گفته غلامحسین یوسفی، در سردی و پژمردگی و تاریکی فضای پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است که شاعر زمستان اندیشه و پویندگی را احساس میکند و در این میان، غم تنهایی و بیگانگی شاید بیش از هر چیز در جان او چنگ انداختهاست.
    درگذشت

    اخوان ثالث چند ماه پس از بازگشت از خانه فرهنگ آلمان در چهارم شهریور ماه سال ۱۳۶۹ در تهران جان سپرد. وی در توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.



    کتاب شناسی


    • ارغنون، انتشارات تهران، (۱۳۳۰)
    • زمستان، انتشارات زمان، (۱۳۳۵)
    • آخر شاهنامه، انتشارات زمان، (۱۳۳۸)
    • از این اوستا، انتشارات مروارید، (۱۳۴۵)
    • منظومه شکار، انتشارات مروارید، (۱۳۴۵)
    • پاییز در زندان، انتشارات مروارید، (۱۳۴۸)
    • عاشقانهها و کبود (۱۳۴۸)
    • بهترین امید (۱۳۴۸)
    • برگزیده اشعار (۱۳۴۹)
    • در حیاط کوچک پاییز در زندان (۱۳۵۵)
    • دوزخ اما سرد (۱۳۵۷)
    • زندگی میگوید اما باز باید زیست... (۱۳۵۷)
    • ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم (۱۳۶۸)
    • گزینه اشعار (۱۳۶۸)



    سالشمار زندگی :
    1307 اسفند، تولد در مشهد.
    1326 خردادماه، پایان تحصیل دورهی هنرستان مشهد (رشتهی آهنگری).
    1326 شروع به کار در تهران، معلمی، لویزان، سلطنتآباد.
    1326 کار در پلشت ورامین، معلمی، سکونت در تهران.
    1329 ازدواج با ایران اخوان ثالث(خدیجه) اخوان ثالث، دختر عمویش.
    1330 چاپ اول ارغنون.
    1331 شروع زندگانی مشترک با همسرش «ایران خانم».
    1332 اواخر سال، شروع خدمت سربازی (بعد از 15 روز خدمت با پرداخت 500 تومان معاف شد).
    1333 تولد «لاله»، دختر اولش.
    1333 زندان سیاسی (لاله 11ماهه بود که از زندان آزاد شد).
    1335 چاپ اول زمستان.
    1336 تولد «لولی»، دختر دوم.
    1336 شروع به کار در رادیو.
    1338 تولد «توس»، پسر اول.
    1338 چاپ اول آخر شاهنامه.
    1342 تولد «تنسگل»، دختر سوم.
    1344 چاپ اول از این اوستا.
    1344 زندان به مدت شش ماه.
    1344 تولد «زردشت»، پسر دوم.
    1345 چاپ اول منظومهی شکار (که نوشتن آن مدتی قبل از تاریخ چاپ و انتشار شروع شده بود).
    1348 چاپ اول پائیز در زندان.
    1348 عزیمت به خوزستان (آبادان) و شروع به کار در تلویزیون آن شهر.
    1348 چاپ اول عاشقانهها و کبود.
    1348 چاپ اول بهترین امید (گزینهی اشعار و مقالات).
    1349 چاپ اول برگزیدهی اشعار، جیبی.
    1350 تولد «مزدکعلی» پسر سوم (علی، نام پدر اخوان بود که به مزدک ضمیمه شد.
    1353 درگذشت «لاله»، دختر اول (روز 26شهریور، در اثر افتادن در رودخانهی جلو سد کرج).
    1353 بازگشت از آبادان به تهران.
    1353 شروع به کار در تلویزیون ملی ایران.
    1354 چاپ اول آوردهاند که فردوسی... (کتاب کودکان).
    1355 چاپ اول درخت پیر و جنگل.
    1355 چاپ اول درحیاط کوچک پاییز در زندان.
    1356 شروع به تدریس ادبیات دورهی سامانی و ادبیات معاصر در دانشگاههای تهران، ملی و تربیت معلم.
    1357 چاپ اول بدعتها و بدایع نیمایوشیج.
    1357 چاپ اول دوزخ اما سرد.
    1357 چاپ اول زندگی میگوید اما باید زیست.
    1358 شروع به کار در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی (فرانکلین سابق).
    1360 آغاز دورهی بازنشستگی (بازنشاندگی؟) بدون حقوق از کلیهی مشاغل دولتی. این دوران تا آخر عمر اخوان ادامه یافت.
    1361 چاپ اول عطا و لقای نیمایوشیج.
    1368 چاپ اول ترا ای کهن بوم وبر دوست دارم.
    1368 چاپ اول گزینهی اشعار، انتشارات مروارید.
    1369 سفر به خارج از کشور (اولین و آخرین سفر) به دعوت «خانهی فرهنگ آلمان»، برگزاری شب شعر از تاریخ 4 تا 7 آوریل (16 تا 18 فروردین)، سفر به انگلیس، دانمارک، سوئد، نروژ، بازگشت به دانمارک، سفر به فرانسه به دعوت «انستیتوی ملی تمدنهای شرقی»، سفر مجدد از فرانسه به انگلیس و بازگشت به ایران.
    1369 ورود به ایران در تاریخ 29 تیرماه 1369.
    1369 ساعت 10/30 شب یکشنبه 4 شهریور ماه، فوت در «بیمارستان مهر» در تهران.
    1369 روز سه شنبه 6 شهریور ماه، انتقال جنازه به «بهشتزهرا» برای شست و شو.
    1369 دوازدهم شهریور، انتقال جنازه از سردخانهی بهشت زهرا به مشهد (توس) و دفن آن در جوار آرامگاه نیای بزرگش حکیم ابوالقاسم فردوسی، در باغ شهر توس


    ************************************************** *********************

    فهرست :

    1- بازگشن زاغان
    2- وداع
    3- آخر شاهنامه
    4- با همين دل و چشمهايم ، هميشه
    5-برف
    6- بي دل
    7-جراحت
    8-خزاني
    9-خفتگان
    10- دريغ

    11- دريچه ها
    12-رباعي
    13- ساعت بزرگ
    14- سر كوه بلند
    15- طلوع
    16-غزل 1
    17- غزل 2
    18-غزل 3
    19- قاصدک
    20-قصيده








    ویرایش توسط Silver_Moon : 1389,01,09 در ساعت ساعت : 12:58

    جایی که دل باید به دریا زد همینجاست...
    ستاره (setareh_star)


  2. Top | #2

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    775
    میانگین پست در روز
    0.40
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    2,711
    تشکر شده 12,326 در 751 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    آخر شاهنامه :

    1- بازگشن زاغان

    در آستان غروب
    بر آبگون به خاكستري گراينده
    هزار زورق سير و سياه مي گذرد
    نه آفتاب ، نه ماه
    بر آبدان سپيد

    هزار زورق آواز خوان سير و سياه
    يكي ببين كه چه سان رنگها بدل كردند
    سپهر تيره ضمير و ستاره ي روشن
    جزيره هاي بلورين به قير گون دريا
    به يك نظاره شدند
    چو رقعه هاي سيه بر سپيد پيراهن
    هزار همره گشت و گذار يكروزه
    هزار مخلب و منقار دست شسته ز كار
    هزارهمسفر و همصداي تنگ جبين
    هزار ژاغر پر گند و لاشه و مردار

    بر آبگون به خاكستري گراينده
    در آن زمان كه به روز
    گذشته نام گذاريم ، و بر شب آينده
    در آن زمان كه نه مهر است بر سپهر ، نه ماه
    در آن زمان ،ديدم
    بر آسمان سپيد
    ستارگان سياه
    ستارگان سياه پرنده و پر گوي
    در آسمان سپيد تپنده و كوتاه

    لطفاً پست اضافی نذارید.ممنون

    ویرایش توسط Silver_Moon : 1389,01,07 در ساعت ساعت : 12:49

  3. 14 کاربر از پست Silver_Moon تشکر کرده اند .


  4. Top | #3

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    775
    میانگین پست در روز
    0.40
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    2,711
    تشکر شده 12,326 در 751 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض


    آخر شاهنامه :

    2- وداع
    سكوت صداي گامهايم را باز پس ميدهد
    با شب خلوت به خانه مي روم
    گلهاي كوچك از سگها بر لاشهي سياه خيابان ميدوند
    خلوت شب آنها را دنبال مي كند
    و سكوت نجواي گامهاشان را ميشويد

    من او را به جاي همه بر ميگزينم
    و او مي داند كه من راست ميگويم
    او همه را به جاي من بر ميگزيند
    و من ميدانم كه همه دروغ ميگويند
    چه ميترسد از راستي و دوست داشته شدن، سنگدل

    بر گزينندهي دروغها
    صداي گامهاي سكوت را ميشنوم
    خلوتها از با همي سگها به دروغ و درندگي بهترند
    سكوت گريه كرد ديشب
    سكوت به خانه ام آمد
    سكوت سرزنشم داد
    و سكوت ساكت ماند سرانجام
    چشمانم را اشك پر كرده است


    لطفاً پست اضافی نذارید.ممنون
    ویرایش توسط Silver_Moon : 1389,01,07 در ساعت ساعت : 12:50

  5. 12 کاربر از پست Silver_Moon تشکر کرده اند .


  6. Top | #4

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    775
    میانگین پست در روز
    0.40
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    2,711
    تشکر شده 12,326 در 751 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    آخر شاهنامه:

    3- آخر شاهنامه

    اين شكسته چنگ بي قانون
    رام چنگ چنگي شوريه رنگ پير
    گاه گويي خواب مي بيند
    خويش را در بارگاه پر فروغ مهر
    طرفه چشم نداز شاد و شاهد زرتشت
    يا پريزادي چمان سرمست
    در چمنزاران پاك و روشن مهتاب مي بيند

    روشنيهاي دروغيني

    كاروان شعله هاي مرده در مرداب
    بر جبين قدسي محراب مي بيند
    ياد ايام شكوه و فخر و عصمت را
    مي سرايد شاد
    قصه ي غمگين غربت را

    هان، كجاست

    پايتخت اين كج آيين قرن ديوانه ؟
    با شبان روشنش چون روز
    روزهاي تنگ و تارش ، چون شب اندر قعر افسانه
    با قلاع سهمگين سخت و ستوارش
    با لئيمانه تبسم كردن دروازه هايش ،سرد و بيگانه

    هان، كجاست ؟

    پايتخت اين دژآيين قرن پر آشوب
    قرن شكلك چهر
    بر گذشته از مدارماه
    ليك بس دور از قرار مهر
    قرن خون آشام
    قرن وحشتناك تر پيغام
    كاندران با فضله ي موهوم مرغ دور پروازي
    چار ركن هفت اقليم خدا را در زماني بر مي آشوبند
    هر چه هستي ، هر چه پستي ، هر چه بالايي
    سخت مي كوبند
    پاك مي روبند

    هان، كجاست ؟

    پايتخت اين بي آزرم و بي آيين قرن
    كاندران بي گونه اي مهلت
    هر شكوفه ي تازه رو بازيچه ي باد است
    همچنان كه حرمت پيران ميوه ي خويش بخشيده
    عرصه ي انكار و وهن و غدر و بيداد است
    پايتخت اينچنين قرني
    بر كدامين بي نشان قله ست

    در كدامين سو ؟

    ديده بانان را بگو تا خواب نفريبد
    بر چكاد پاسگاه خويش ،دل بيدار و سر هشيار
    هيچشان جادويي اختر
    هيچشان افسون شهر نقره ي مهتاب نفريبد
    بر به كشنيهاي خشم بادبان از خون
    ماه ، براي فتح سوي پايتخت قرن مي آييم
    تا كه هيچستان نه توي فراخ اين غبار آلود بي غم را
    با چكاچاك مهيب تيغهامان ، تيز
    غرش زهره دران كوسهامان ، سهم
    پرش خارا شكاف تيرهامان ،تند
    نيك بگشاييم
    شيشه هاي عمر ديوان را
    ز طلسم قلعه ي پنهان ، ز چنگ پاسداران فسونگرشان
    خلد برباييم
    بر زمين كوبيم
    ور زمين گهواره ي فرسوده ي آفاق
    دست نرم سبزه هايش را به پيش آرد
    تا كه سنگ از ما نهان دارد
    چهره اش را ژرف بخشاييم





    لطفاً پست اضافی نذارید.ممنون
    ویرایش توسط Silver_Moon : 1389,01,07 در ساعت ساعت : 12:50

  7. 12 کاربر از پست Silver_Moon تشکر کرده اند .


  8. Top | #5

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    775
    میانگین پست در روز
    0.40
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    2,711
    تشکر شده 12,326 در 751 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    آخر شاهنامه :


    4- با همين دل و چشمهايم ، هميشه
    با همين چشم ، همين دل
    دلم ديد و چشمم مي گويد
    آن قدر كه زيبايي رنگارنگ است ،هيچ چيز نيست
    زيرا همه چيز زيباست ،زياست ،زيباست
    و هيچ چيز همه چيز نيست
    و با همين دل ، همين چشم
    چشمم ديد ، دلم مي گويد
    آن قد كه زشتي گوناگون است ،هيچ چيز نيست
    زيرا همه چيز زشت است ، زشت است ، زشت است
    و هيچ چيز همه چيز نيست
    زيبا و زشت ، همه چيز و هيچ چيز
    وهيچ ، هيچ ، هيچ ، اما
    با همين چشم ها و دلم
    هميشه من يك آرزو دارم
    كه آن شايد از همه آرزوهايم كوچكتر است
    از همه كوچكتر
    و با همين دلو چشمم
    هميشه من يك آرزو دارم
    كه آن شايد از همه آرزوهايم بزرگتر است
    از همه بزرگتر
    شايد همه آرزوها بزرگند ، شايد همه كوچك
    و من هميشه يك آرزو دارم
    با همين دل
    و چشمهايم
    هميشه



    لطفاً پست اضافی نذارید.ممنون
    ویرایش توسط Silver_Moon : 1389,01,07 در ساعت ساعت : 12:52

  9. 14 کاربر از پست Silver_Moon تشکر کرده اند .


  10. Top | #6

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    775
    میانگین پست در روز
    0.40
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    2,711
    تشکر شده 12,326 در 751 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    آخر شاهنامه :

    5-برف
    1
    پاسي از شب رفته بود و برف مي باريد
    چون پر افشاني پر پهاي هزار افسانه ي از يادها رفته
    باد چونان آمري مأمور و ناپيدا
    بس پريشان حكمها مي راند مجنون وار
    بر سپاهي خسته و غمگين و آشفته
    برف مي باريد و ما خاموش
    فارغ از تشويش
    نرم نرمك راه مي رفتيم
    كوچه باغ ساكتي در پيش
    هر به گامي چند گويي در مسير ما چراغي بود
    زاد سروي را به پيشاني
    با فروغي غالبا افسرده و كم رنگ
    گمشده در ظلمت اين برف كجبار زمستاني
    برف مي باريد و ما آرام
    گاه تنها ، گاه با هم ، راه مي رفتيم
    چه شكايتهاي غمگيني كه مي كرديم
    با حكايتهاي شيريني كه مي گفتيم
    هيچ كس از ما نمي دانست
    كز كدامين لحظه ي شب كرده بود اين بادبرف آغاز
    هم نمي دانست كاين راه خم اند خم
    به كجامان ميكشاند باز
    برف مي باريد و پيش از ما
    ديگراني همچو ما خشنود و ناخشنود
    زير اين كج بار خامشبار ،از اين راه
    رفته بودندو نشان پايهايشان بود


    پاسي از شب رفته بود و همرهان بي شمار ما
    2
    گاه شنگ و شاد و بي پروا
    گاه گويي بيمناك از آبكند وحشتي پنهان
    جاي پا جويان
    زير اين غمبار ، درهمبار
    سر به زير افكنده و خاموش
    راه مي رفتند
    وز قدمهايي كه پيش از اين
    رفته بود اين راه را ،افسانه مي گفتند
    من بسان بره گرگي شير مست ، آزاده و آزاد
    مي سپردم راه و در هر گام
    گرم مي خواندم سرودي تر
    مي فرستادم درودي شاد
    اين نثار شاهوار آسماني را
    كه به هر سو بود و بر هر سر
    راه بود و راه
    اين هر جايي افتاده اين همزاد پاي آدم خاكي
    برف بود و برف اين آشوفته پيغام اين پيغام سرد پيري و پاكي
    و سكوت ساكت آرام
    كه غم آور بود و بي فرجام
    راه مي رفتم و من با خويشتن گهگاه مي گفتم
    كو ببينم ، لولي اي لولي
    اين تويي آيا بدين شنگي و شنگولي
    سالك اين راه پر هول و دراز آهنگ ؟
    و من بودم
    كه بدين سان خستگي نشناس
    چشم و دل هشيار
    گوش خوابانده به ديوار سكوت ، از بهر نرمك سيلي صوتي
    مي سپردم راه و خوش بي خويشتن بودم


    اينك از زير چراغي مي گذشتيم ، آبگون نورش
    3
    مرده دل نزديكش و دورش
    و در اين هنگام من ديدم
    بر درخت گوژپشتي برگ و بارش برف
    همنشين و غمگسارش برف
    مانده دور از كاروان كوچ
    لكلك اندوهگين با خويش مي زد حرف
    بيكران وحشت انگيزي ست
    وين سكوت پير ساكت نيز
    هيچ پيغامي نمي آرد
    پشت ناپيدايي آن دورها شايد
    گرمي و نور و نوا باشد
    بال گرم آشنا باشد
    ليك من ، افسوس
    مانده از ره سالخوردي سخت تنهايم
    ناتوانيهام چون زنجير بر پايم
    ور به دشواري و شوق آغوش بگشايم به روي باد
    همچو پروانه ي شكسته ي آسبادي كهنه و متروك
    هيچ چرخي را نگرداند نشاط بال و پرهايم
    آسمان تنگ است و بي روزن
    بر زمين هم برف پوشانده ست رد پاي كاروانها را
    عرصه ي سردرگمي هامانده و بي در كجاييها
    باد چون باران سوزن ، آب چون آهن
    بي نشانيها فرو برده نشانها را
    ياد باد ايام سرشار برومندي
    و نشاط يكه پروازي
    كه چه بشكوه و چه شيرين بود
    كس نه جايي جسته پيش از من
    من نه راهي رفته بعد از كس
    بي نياز از خفت آيين و ره جستن
    آن كه من در مي نوشتم ، راه
    و آن كه من مي كردم ، آيين بود
    اينك اما ، آه
    اي شب سنگين دل نامرد
    لكلك اندوهگين با خلوت خود درد دل مي كرد
    باز مي رفتيم و مي باريد
    جاي پا جويان
    هر كه پيش پاي خود مي ديد
    من ولي ديگر
    شنگي و شنگوليم مرده
    چابكيهام از درنگي سرد آزرده
    شرمگين از رد پاهايي
    كه بر آنها مي نهادم پاي
    گاهگه با خويش مي گفتم
    كي جدا خواهي شد از اين گله هاي پيشواشان بز ؟
    كي دليرت را درفش آسا فرستي پيش
    تا گذارد جاي پاي از خويش ؟


    همچنان غمبار درهمبار مي باريد
    4
    من وليكن باز
    شادمان بودم
    ديگر اكنون از بزان و گوسپندان پرت
    خويشتن هم گله بودم هم شبان بودم
    بر بسيط برف پوش خلوت و هموار
    تك و تنها با درفش خويش ، خوش خوش پيش مي رفتم
    زير پايم برفهاي پاك و دوشيزه
    قژفژي خوش داشت
    پام بذر نقش بكرش را
    هر قدم در برفها مي كاشت
    شهر بكري برگرفتن از گل گنجينه هاي راز
    هر قدم از خويش نقش تازه اي هشتن
    چه خدايانه غروري در دلم مي كشت و مي انباشت


    خوب يادم نيست
    5
    تا كجاها رفته بودم ، خوب يادم نيست
    اين ، كه فريادي شنيدم ، يا هوس كردم
    كه كنم رو باز پس ، رو باز پس كردم
    پيش چشمم خفته اينك راه پيموده
    پهندشت برف پوشي راه من بود
    گامهاي من بر آن نقش من افزوده
    چند گامي بازگشتم ، برف مي باريد
    باز مي گشتم
    برف مي باريد
    جاي پاها تازه بود اما
    برف مي باريد
    باز مي گشتم
    برف مي باريد
    جاي پاها ديده مي شد، ليك
    برف مي باريد
    باز مي گشتم
    برف مي باريد
    جاي پاها باز هم گويي
    ديده مي شد ليك
    برف مي باريد
    باز مي گشتم
    برف مي باريد
    برف مي باريد، مي باريد، مي باريد
    جاي پاهاي مرا هم برف پوشانده ست



    لطفاً پست اضافی نذارید.ممنون



  11. 13 کاربر از پست Silver_Moon تشکر کرده اند .


  12. Top | #7

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    775
    میانگین پست در روز
    0.40
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    2,711
    تشکر شده 12,326 در 751 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    آخر شاهنامه :

    6- بي دل

    آري، تو آنكه دل طلبد آني
    اما
    افسوس
    ديري ست كان كبوتر خون آلود
    جوياي برج گمشده ي جادو
    پرواز كرده ست



    لطفاً پست اضافی نذارید.ممنون

  13. 12 کاربر از پست Silver_Moon تشکر کرده اند .


  14. Top | #8

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    775
    میانگین پست در روز
    0.40
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    2,711
    تشکر شده 12,326 در 751 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    آخر شاهنامه :

    7-جراحت
    ديگر اكنون ديري و دوري ست
    كاين پريشان مرد
    اين پريشان پريشانگرد
    در پس زانوي حيرت مانده ، خاموش است
    سخت بيزار از دل و دست و زبان بودن
    جمله تن، چون در دريا، چشم
    پاي تا سر، چون صدف، گوش است
    ليك در ژرفاي خاموشي
    ناگهان بي ختيار از خويش مي پرسد
    كآن چه حالي بود ؟
    آنچه مي ديديم و مي ديدند
    بود خوابي، يا خيالي بود ؟
    خامش، اي آواز خوان ! خامش
    در كدامين پرده مي گويي ؟
    وز كدامين شور يا بيداد ؟
    با كدامين دلنشين گلبانگ، ميخواهي
    اين شكسته خاطر پژمرده را از غم كني آزاد ؟
    چركمرده صخره اي در سينه دارد او
    كه نشويد همت هيچ ابر و بارانش
    پهنه ور درياي او خشكيد
    كي كند سيراب جود جويبارانش ؟
    با بهشتي مرده در دل ،كو سر سير بهارانش ؟
    خنده ؟ اما خنده اش خميازه را ماند
    عقده اش پير است و پارينه
    ليك دردش درد زخم تازه را ماند
    گرچه ديگر دوري و ديري ست
    كه زبانش را ز دندانهاش
    عاجگون ستوار زنجيري ست
    ليكن از اقصاي تاريك سكوتش ، تلخ
    بي كه خواهد ، يا كه بتواند نخواهد ، گاه
    ناگهان از خويشتن پرسد
    راستي را آن چه حالي بود ؟
    دوش يا دي ، پار يا پيرار
    چه شبي ، روزي ، چه سالي بود ؟
    راست بود آن رستم دستان
    يا كه سايه ي دوك زالي بود ؟


    لطفاً پست اضافی نذارید.ممنون



  15. 12 کاربر از پست Silver_Moon تشکر کرده اند .


  16. Top | #9

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    775
    میانگین پست در روز
    0.40
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    2,711
    تشکر شده 12,326 در 751 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    آخر شاهنامه :

    8-
    خزاني

    پاييز جان! چه شوم، چه وحشتناك
    آنك، بر آن چنار جوان، آنك
    خالي فتاده لانهي آن لك لك
    او رفت و رفت غلغل غليانش
    پوشيده، پاك، پيكر عريانش
    سر زي سپهر كردن غمگينش
    تن با وقار شستن شيرينش

    پاييز جان! چه شوم، چه وحشتناك

    رفتند مرغكان طلايي بال
    از سردي و سكوت سيه خستند
    وز بيد و كاج و سرو نظر بستند
    رفتند سوي نخل، سوي گرمي
    و آن نغمه هاي پاك و بلورين رفت

    پاييز جان! چه شوم ، چه وحشتناك

    اينك، بر اين كناره ي دشت ، اينك
    اين كوره راه ساكت بي رهرو
    آنك، بر آن كمركش كوه ، آنك
    آن كوچه باغ خلوت و خاموشت
    از ياد روزگار فراموشت

    پاييز جان ! چه سرد ، چه درد آلود

    چون من تو نيز تنها ماندستي
    اي فصل فصلهاي نگارينم
    سرد سكوت خود را بسراييم
    پاييزم ! اي قناري غمگينم



    لطفاً پست اضافی نذارید.ممنون

    ویرایش توسط Silver_Moon : 1389,01,07 در ساعت ساعت : 13:25

  17. 11 کاربر از پست Silver_Moon تشکر کرده اند .


  18. Top | #10

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    775
    میانگین پست در روز
    0.40
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    2,711
    تشکر شده 12,326 در 751 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    آخر شاهنامه :

    9-خفتگان

    خفتگان نقش قالي، دوش با من خلوتي كردند
    رنگشان پرواز كرده با گذشت ساليان دور
    و نگاه اين يكيشان از نگاه آن دگر مهجور
    با من و دردي كهن، تجديد عهد صحبتي كردند
    من به رنگ رفته شان، وز تار و پود مرده شان بيمار
    و نقوش در هم و افسرده شان، غمبار
    خيره ماندم سخت و لختي حيرتي كردم
    ديدم ايشان هم ز حال و حيرت من حيرتي كردند
    من نمي گفتم كجا يند آن همه بافنده ي رنجور
    روز را با چند پاس از شب به خلط سينه اي
    در مزبل افتاده بنام سكه اي مزدور
    يا كجايند آن همه ريسنده و چوپان و گله ي خوش چرا
    در دشت و در دامن
    يا كجا گلها و ريحانهاي رنگ افكن
    من نمي رفتم به راه دور
    به همين نزديكها انديشه مي كردم
    همين شش سال و اندي پيش
    كه پدرم آزاد از تشويش بر اين خفتگان مي هشت
    گام خويش
    ياد از او كردم كه اينك سر كشيده زير بال خاك و خاموشي
    پرده بسته بر حديثش عنكبوت پير و بي رحم فراموشي
    لاجرم زي شهر بند رازهاي تيره ي هستي
    شطي از دشنام و نفرين را روان با قطره اشك عبرتي كردم
    ديدم ايشان نيز
    سوي من گفتي نگاه عبرتي كردند
    گفتم: اي گلها و ريحانهاي رويات برمزار او
    اي بي آزرمان زيبا رو
    اي دهانهاي مكنده ي هستي بي اعتبار او
    رنگ و نيرنگ شما آيا كدامين رنگسازي را بكار آيد
    بيندش چشم و پسندد دل
    چون به سير مرغزاري ، بوده روزي گورزار ، آيد ؟
    خواندم اين پيغام و خنديدم
    و ، به دل ، ز انبوه پيغام آوران هم غيبتي كردم
    خفتگان نقش قالي همنوا با من
    مي شنيدم كز خدا هم غيبتي كردند


    لطفاً پست اضافی نذارید.ممنون


  19. 12 کاربر از پست Silver_Moon تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 10 12345 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. دفتر اشعار فاضل نظری
    توسط Mina در انجمن دفتر شعر و مشاعره
    پاسخ ها: 132
    آخرین نوشته: 1393,08,13, ساعت : 18:20
  2. بیوگرافی مهدی اخوان ثالث | شاعر
    توسط zanbagh در انجمن نویسندگان و شعرا
    پاسخ ها: 4
    آخرین نوشته: 1392,06,06, ساعت : 00:31
  3. دفتر اشعار محمد علی بهمنی
    توسط maryam1363 در انجمن دفتر شعر و مشاعره
    پاسخ ها: 35
    آخرین نوشته: 1392,05,23, ساعت : 18:45

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •