| |||
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۷ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۷ محل سکونت : خوزستان
نوشته ها: 1,835
تشکرها: 36,102
تشکر شده 113,582 بار در 3,528 پست
کتاب مورد علاقه : هری پاتر | پست بسیار مفید : +21 امتیاز ده عاشقانه نه چندان آرام قصه های ایرانی در هر موردی که باشند حتما به یک موضوع می پردازند . عشق در بیشتر قصه های ایرانی جریان دارد و کمتر شخصیت قصه ای را توی رمان های ایرانی پیدا می کنید که با این مسأله درگیر نباشد . 1- راوی و لیلی در « دایی جان ناپلئون » « دایی جان ناپلئون » را به هیچ عنوان نمی توان یک رمان عشقی دانست . دایی جان ناپلئون یک اثر تاریخی احتماعی است که به فضای فرهنگی ایرانیان در اوایل دهه 1320 نقب می زند و بیش از هر چیز به نقد اعتقاد ایرانیان به تئوری « توهم توطئه » می نشیند . اما آن چه باعث می شود این رمان در دهگانه انتخابی ما از عشق در رمان های ایرانی جای گیرد عشقی است که محور و بهانه همه اتفاق ها قرار می گیرد . راوی رمان درگیر نخستین عشق دوران نوجوانی خود می شود . عشقی آتشین به یک دختر دایی منحصر به فرد که یگانه دختر دایی بزرگ اوست . او خود این عشق را چنین تعریف می کند :« ظهر یک روز سیزدهم مرداد دقیقا ساعت سه و ربع کم ، من که پسر آقاجان بودم عاشق لیلی که دختر دایی جان بود ، شدم . درست مثل اینکه پسر چرچیل عاشق دختر هیتلر شود . » تعریف راوی از این عشق چندان اغراق آمیز نیست ، چرا که جای جای رمان اگر چه به تصویر وضعیت اجتماعی دوران خود می نشیند ، اما آن را بر تابلویی از یک مثلث عشقی میان او ولیلی از یک سو وپوری پسرعموی لیلی رسم می کند . عشق دو دلداده به سرانجام نمی رسد همچنان که اوضاع فرهنگی اجتماعی آن دوران نیز به زعم نویسنده اش هیچ گاه سامان نمی یابد . ( منصور ضابطیان ) 2- سیندخت و فرهاد در « نیمه غایب » سیندخت می گوید : امروز برای دلبری آمدی دانشکده ؟ و من چقدر احمقانه عاشقی ام رو که می خواستم پنهان کنم ، آشکار می کردم و هنگامی که باید آشکار می گفتم ، پنهان می کردم . اواخر دهه شصت است و جنگ تمام شده است . و این بار قصه عشق و عاشقی در نیمه غایب روایت می شود . عشق و عاشقی در دانشکده هنر دانشگاه تهران و این بار روایت فرهاد از یک خانواده سنتی و سیندخت ، دختری که پدرش را از دست داده و مادر ندیده اش هم در آمریکاست . و باز هم این بار فرهاد مثل همه ی قصه ها بی معشوق می ماند . سیندخت به آمریکا می رود . عکسش را برای فرح ، نزدیکترین دوستش می فرستد و فرح عکس را به فرهاد می دهد . از توی عکس با نگاهش مرا به روی خودش نگه داشته بود « واقعا ممنون ، ولی این جوری دیگه هیچوقت نمی تونم فراموشش کنم . » مادر می گوید همان که خانه شان رفتیم و سرش را بلند نکرد ، خوب است ؟ می گویم خوب است ، مگر دیگر فرقی می کند ؟ ( مرتضی قدیمی ) 3- کلاریس و امیل در « چراغ ها را من خاموش می کنم » آدم یاد آن نوشته دکتر شریعتی می افتد ، « در باغ آبسواتوار» دکتر تعریف می کند روزهای دلگیر در پاریس پناهنده می شده به باغ آبسوانوار ، دختر جوانی هم روی نیمکت کناری می نشسته . دکتر که به تازگی از قول آندره ژید خوانده « بکوش عظمت در نگاه تو باشد ، نه چیزی که به آن می نگری . » عظمت را فرا می خواند و در عوالم خود درباره شخصیت و زندگی دخترجوان خیالپردازی می کند . سال ها بعد او را در کسوتی می بیند که 180 درجه با تصورات ایشان متفاوت است و حالش بد می شود . کلاریس فقط خودش می فهمد عاشق شده و بعد هم فقط خودش می داند امیل نازنین عجب موجود مزخرفی بوده است . ( سروش روحبخش ) 4- میم و محمود در « درخت گلابی » پدر عشق بسوزد ! این « میم » لامروت از لابه لای غزل های حاقظ بیرون پریده است . « دلبر جفاکاری » که حسابی پدر محمود های عالم را در آورده است بعد از خواندن قصه ، بعضی ها افسوس می خورند که محمود چرا جای سیاسی بازی کنار « میم » نماند و با او نرفت ...واقعا فکر می کنید آن جور وضعش بهتر میشد ؟ قیافه محمود میانسال را تصور کنید که که کهنه بچه می شوید و « میم » که حالا چقدر پرده گوشت اضافه آورده ، در حال مانیکور ناخن هایش است تا برود دوره دوستانه ، « میم » عالم ادبیات با فراق و هجران رابطه دارد . دنبال وصل نگردید . ( سروش روحبخش ) 5 - زری و یوسف در « سووشون » زری نمونه یک زن ایرانی است . او با این که ظاهرا در صف اول اتفاق ها حضور ندارد ، اما همیشه می شود حضورش را حس کرد . اصلا ما یوسف را از دریچه عشق زری می بینیم . او آنچنان به یوسف دلباخته است که تمام رویاهایش هم در مورد اوست . تمام حضورش به واسطه یوسف تعریف می شود و درست شبیه تعبیری از اسطوره آینه وار عشق می شود . حضوری که ذوب شده در معشوق است . ( سجاد صاحبان زند ) 6 - هلیا در « بار دیگر شهری که دوست می داشتم » « بار دیگر شهری که دوست می داشتم . » یک عاشقانه معمولی نیست . این کتاب چند لایه است و عشق در میان لایه های مختلف آن جریان دارد . آن چه که در ظاهر می بینیم عشقی انسانی است . عشق آدمیزاد به آدمیزاد ، اما اصل ماجرا حکایت دلتنگی برای وطنی است که با عطر گل های ابریشم در خاطر نویسنده مانده است . مطمئنم نادر ابراهیمی این کتاب را با حس و حالی عاشقانه نوشته است ، طوری که کلمه ها خودشان روی کاغذ جاری می شدند . ساحل زیبای چمخاله ، هیاهو و سرگشتگی دریا ، درخت های همیشه سبز و میوه های جنگلی که اینها فقط یادگارهای یک عشق دور و دیر نیستند . اینجا یک عشق عزیزتر اتفاق می افتد. عشق به خاکی که از آن درخت می روید ، درختی که روی لحظه های عاشقانه ی ما سایه ما اندازد . نادر ابراهیمی کتاب های زیادی نوشته است ولی این بهترین کتابی است که از او خوانده ام . ( معصومه ناصری ) 7- قهرمان کتاب « رود راوی » عشق یک قصه ازلی ابدی است . هر بار که یک نفر در حال تجربه عشق است ، فکر می کند در حال تجربه یک قصه جدید است در حالی که او فقط قصه ای قدیمی را تکرار می کند . معشوقه هر بار با لباسی نو در می آید اما او همان اثیری یکنواخت گل به دست است که همواره به تو لبخند می زند و به قول فروغ طناب دارت را در ذهن می بافد . قهرمان رود راوی که در فاصله زمانی قرن هفتم تا زمان معاصر زندگی می کند ، به بهترین شکلی نشان دهنده این تکراری بودن قصه عشق را بیان می کند . عاشق فکر می کند که به خواسته اش رسیده اما درست در همین لحظه همه چیز تمام شده . تمام شدن و شروع شدن در عشق یکی است . همین ( سجاد صاحبان زند ) 8 - خالد و چشم سیاه در « همسایه ها » خالد مال شهری دور بود ، از فرهنگی متفاوت ،اما داستان زندگی اش عجیب جذاب بود . داستان بلوغ جسمی و روحی خالد خود زندگی بود ، گیرم زندگی کمی غریب ، داستان آشنایی پسری با نیاز ، غیرت ، بی عدالتی ، مبارزه و در نهایت عشق داستان خالد داستان یک نسل بود که از التهاب درونی منفجر شد . سیاست جزو زندگی خالد بود اما عشق زندگی را معنا کرد ، عشق یک سیاه چشم ، خالد را خیلی از جوان های ایرانی خواندند ، به دلایل مختلف ؛ مهم این است . ( امیر صدری ) 9 - گل محمد و مارال در « کلیدر » داستان این دو نفر از ظهر داغ تابستانی و خنکای چشمه شروع می شود . آب تنی مارال ، نگاه گل محمد و .. شروع عشقی که تنهایی آدم ها را پر می کند . پایان این قصه هم شبیه بقیه ی داستان های خوب ایرانی است ... ازدواج ! نکته مهم دیگری که باقی می ماند ، گذشت دلاور ... نامزد سابق مارال است که تسلیم عشق مارال و گل محمد می شود و با خاطره عشقی که از دست رفته ، عمر می گذراند . ( مونا منفرد ) 10 - فخرالنسا و شازده در « شازده احتجاب » حقیقت این است که من بعد از چندین بار خواندن کتاب هنوزنمی دانم این عشق عجیب و غریب از کجا آمده ، اصلا عشق است یا جنون ؟ یک شازده کهنسال که در توهماتش زندگی می کند . شاید نکته بارز داستن هم همین باشد . او با ادم های چند شخصیتی ، قاب عکس ها و ... زندگی می کند . زنی راکه دوست دارد یک لحظه به صورت خانم خانه و لحظه بعد به صورت کلفت می بیند ! او با همین رویا ها زنده است ، با تمام شدنشان شازده هم تمام می شود . ( مونا منفرد ) این مطلب از مجله ی چلچراغ شماره ی 111 نقل شده به تاریخ 24 تیر 83 زیر این آسمان ابری به معنای نامش فکر می کند گل آفتابگردان ویرایش توسط +Lily : ۳۰ دي ۱۳۹۱ در ساعت ۰۱:۰۰ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | $*~fire~*$, * حدیث *, **sevdayi **, *cleopatra*, *SHIMA *, -2nya-, -Farimah-, -نازلی-, .:~LiYaN~:., afsoon321, amisha, ana_b, aniss, anital, ashoka, AZI_AZI, bahar1313, baran.amad, baroonii25, brain storm, denis**, dey-asa, ely* 675, Eyes Wide Shut, fatima_59, gogoli, haniyehhhh, honey_x, hungry_cat20, leila.kh, lotous, M mehrane, mah banoo, mahdiar, marale, maryam1363, masumeh01, metropolis, n@diya, NAVA22, nemesis, niazruby, niloofarane, osrin, paradise, pegah.a, purija, REAL LOVE, sabooha, sabouraneh, safo, samira_70, selina63, shaghhayeghh, SHKH1371, smart girl, Soha94, sokoote_zendegi, Sokout, s_donia323, tina_1390, vampire girl.., YAS95, ziba_saboor, ~*SaHaR*~, ~Melika~, ~RoOoya~, آلیشیا, ایکسا.خانوم, بیــ رنــگــ, خانم فسقلی, دختر مسافر, دختردریا, زهرا.الف, سكوت ابريشم, شایسته بانو, فرودو, ماه منیر, محبوبه_م, ملیحه عنبران, نازک نارنجی, هدیه, هورسان, ياابالفضل, پروانه!, ✗ sнÁ вη αм ✗ |
| تبلیغات | |
| | |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : دي ۱۳۹۱ محل سکونت : ازجایی سبز
نوشته ها: 90
تشکرها: 38
تشکر شده 121 بار در 61 پست
کتاب مورد علاقه : همسایه ی من&قرارنبود حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز ههمن جز سووشوون دیگ هیچکودومونخوندم. اين روزهاجاي خالي تورابا عروسكي پر مي كنم! همانندتوست...مرادوست ندارد...احساس ندارد... اما هرچه هست... دل شكستن بلدنيست! | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #3 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۹۱ محل سکونت : مشهد
نوشته ها: 149
تشکرها: 9,974
تشکر شده 502 بار در 154 پست
کتاب مورد علاقه : دزیره-بربادرفته -غزال. حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سه یار دبستانی که زندگی خیام رو میگه خیلی رمان زیبایی.... رابعه ...داستان تاریخی و قشگیه چن جلدیه به نظرم ارزش یه بار خوندن رو داره ... همه بغض های من تقدیم غرورت باد... که رد پایش اخرین یادگاری روی قلبم شد... ######## ایرادی ندارد این شبها که من تورا اه میکشم... تودر اغوش دیگری نفس عمیق بکش تا دیوانه ترش کنی...!!! | ||||||||
| | |
| | #4 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت : زير اسمون كبود
نوشته ها: 1,572
تشکرها: 14,516
تشکر شده 14,145 بار در 4,780 پست
کتاب مورد علاقه : غرور و تعصب حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز حکایت عشق حکایتی است که از هر زبان که بشنوی تازه است و نو راوی ولیلی کلاریس و امیل زری و یوسف گل محمد و مارال فخرالنسا و شازده را خوانده ام بسیار دوست داشتم | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #5 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر متوسط ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۹۰ محل سکونت : Shiraz
نوشته ها: 277
تشکرها: 510
تشکر شده 348 بار در 247 پست
کتاب مورد علاقه : Gone with the wind حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز فقط سووشون رو خوندم ولی زیاد ازش خوشم نیومد. IT HURTS ............. SO GOOD You're on a different road I'm in the milky way you want me down on earth but i am up in space You're so damn hard to please we gotta kill this switch you're from the 70s but I'm a 90s bitch I don't care, I love it ... The kings are back ... Stronger than ever ... This Monday | ||||||||
| | |
| | #6 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۹۱ محل سکونت : كرج
نوشته ها: 25
تشکرها: 9
تشکر شده 35 بار در 16 پست
کتاب مورد علاقه : قرار نبود!!!!!!!!! حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز من سووشون رو خيلي مي دوسم من درد مي کشم تـو اما چشم هايت را ببنـد ! سخت است بـدانــم مي بيني ، و بي خيــــــــــالي ... | ||||||||
| | |
| | #7 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۹۰ محل سکونت : هركجا هستم باشم اسمان مال من است
نوشته ها: 167
تشکرها: 2,127
تشکر شده 183 بار در 109 پست
کتاب مورد علاقه : پدرآن دیگری.مهرومهتاب حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز حتما میخونم .ممنون چشم من چشمه زاینده اشک گونه ام بستر رود کاشکی همچو حبابی بر آب در نگاه تو رها میشدم از بود و نبود | ||||||||
| | |
| | #8 (لینک مستقیم) | ||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۱ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 655
تشکرها: 2,705
تشکر شده 35,771 بار در 705 پست
کتاب مورد علاقه : دایی جان ناپلئون حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز همشون رو خوندم و همشون به نظرم کتابهای خوبی بودن اما خب هیچ وقت میلِ به دوباره خوندنشون پیدا نکردم! ممنون! | ||||||||
| | |
| | #9 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۹۱ محل سکونت : میان گردابی ازاحساسات پاک وقابل لمس..*عـــــشــــــق*
نوشته ها: 627
تشکرها: 1,739
تشکر شده 13,603 بار در 518 پست
کتاب مورد علاقه : موسیقی عشق حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز مرسی برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید رمان جدیدم تقدیر بی تقصیر؟؟ ![]() رمان خودم موسیقی عشق ![]() رمان گروهی من و دوست خوبم برای تمام آن سال ها ![]() | ||||||||
| | |
| | #10 (لینک مستقیم) | ||||||||
| Banned تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۱ محل سکونت : utopia
نوشته ها: 2,020
تشکرها: 4,688
تشکر شده 2,302 بار در 1,175 پست
کتاب مورد علاقه : yasamin حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سعی میکنم برم بخونمشون | ||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| ایرانی, ده, رمان, معرفی |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| معرفی رمان | رمان هایی با تمِ تخیلی نوشته ی کاربرانِ سایت رو معرفی کنید! | ~mehrnaz~ | معرفی و نقد کتاب | 29 | دیروز ۱۲:۱۰ بعد از ظهر |
| معرفی رمان | رمان هایی که داستانشون بر مبنای ازدواج مصلحتی است معرفی کنید | shasa | معرفی و نقد کتاب | 503 | دیروز ۱۲:۵۶ قبل از ظهر |
| معرفی رمان | رمان هایی که پسره توش خیلی غد و مغروره معرفی کنید | Najme-97 | معرفی و نقد کتاب | 162 | ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۲ ۱۱:۳۸ بعد از ظهر |
| معرفی رمان | پرفروش ترین رمان های ایرانی (چاپی) را معرفی کنید! | yasi88 | معرفی و نقد کتاب | 67 | ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲ ۰۷:۱۷ بعد از ظهر |
| معرفی رمان | رمان هایی با مضمون دفاع مقدس و جبهه معرفی کنید | yegane☻ | معرفی و نقد کتاب | 39 | ۲۵ اسفند ۱۳۹۱ ۰۴:۰۵ بعد از ظهر |