ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
معرفی رمان | ده رمان برتر ایرانی.
bamilo

asiatech



نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 22
  1. Top | #1

    کاربر ویژه


    تاریخ عضویت
    بهمن 1387
    نوشته ها
    1,988
    میانگین پست در روز
    0.96
    محل سکونت
    خوزستان
    تشکر از کاربر
    38,464
    تشکر شده 193,622 در 3,753 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض معرفی رمان | ده رمان برتر ایرانی.


    ده عاشقانه نه چندان آرام
    قصه های ایرانی در هر موردی که باشند حتما به یک موضوع می پردازند . عشق در بیشتر قصه های ایرانی جریان دارد و کمتر شخصیت قصه ای را توی رمان های ایرانی پیدا می کنید که با این مسأله درگیر نباشد .

    1- راوی و لیلی در « دایی جان ناپلئون »
    « دایی جان ناپلئون » را به هیچ عنوان نمی توان یک رمان عشقی دانست . دایی جان ناپلئون یک اثر تاریخی احتماعی است که به فضای فرهنگی ایرانیان در اوایل دهه 1320 نقب می زند و بیش از هر چیز به نقد اعتقاد ایرانیان به تئوری « توهم توطئه » می نشیند . اما آن چه باعث می شود این رمان در دهگانه انتخابی ما از عشق در رمان های ایرانی جای گیرد عشقی است که محور و بهانه همه اتفاق ها قرار می گیرد . راوی رمان درگیر نخستین عشق دوران نوجوانی خود می شود . عشقی آتشین به یک دختر دایی منحصر به فرد که یگانه دختر دایی بزرگ اوست . او خود این عشق را چنین تعریف می کند :« ظهر یک روز سیزدهم مرداد دقیقا ساعت سه و ربع کم ، من که پسر آقاجان بودم عاشق لیلی که دختر دایی جان بود ، شدم . درست مثل اینکه پسر چرچیل عاشق دختر هیتلر شود . »
    تعریف راوی از این عشق چندان اغراق آمیز نیست ، چرا که جای جای رمان اگر چه به تصویر وضعیت اجتماعی دوران خود می نشیند ، اما آن را بر تابلویی از یک مثلث عشقی میان او ولیلی از یک سو وپوری پسرعموی لیلی رسم می کند . عشق دو دلداده به سرانجام نمی رسد همچنان که اوضاع فرهنگی اجتماعی آن دوران نیز به زعم نویسنده اش هیچ گاه سامان نمی یابد . ( منصور ضابطیان )

    2- سیندخت و فرهاد در « نیمه غایب »
    سیندخت می گوید : امروز برای دلبری آمدی دانشکده ؟
    و من چقدر احمقانه عاشقی ام رو که می خواستم پنهان کنم ، آشکار می کردم و هنگامی که باید آشکار می گفتم ، پنهان می کردم .
    اواخر دهه شصت است و جنگ تمام شده است . و این بار قصه عشق و عاشقی در نیمه غایب روایت می شود . عشق و عاشقی در دانشکده هنر دانشگاه تهران و این بار روایت فرهاد از یک خانواده سنتی و سیندخت ، دختری که پدرش را از دست داده و مادر ندیده اش هم در آمریکاست .
    و باز هم این بار فرهاد مثل همه ی قصه ها بی معشوق می ماند . سیندخت به آمریکا می رود . عکسش را برای فرح ، نزدیکترین دوستش می فرستد و فرح عکس را به فرهاد می دهد .
    از توی عکس با نگاهش مرا به روی خودش نگه داشته بود « واقعا ممنون ، ولی این جوری دیگه هیچوقت نمی تونم فراموشش کنم . »
    مادر می گوید همان که خانه شان رفتیم و سرش را بلند نکرد ، خوب است ؟
    می گویم خوب است ، مگر دیگر فرقی می کند ؟ ( مرتضی قدیمی )

    3- کلاریس و امیل در « چراغ ها را من خاموش می کنم »
    آدم یاد آن نوشته دکتر شریعتی می افتد ، « در باغ آبسواتوار» دکتر تعریف می کند روزهای دلگیر در پاریس پناهنده می شده به باغ آبسوانوار ، دختر جوانی هم روی نیمکت کناری می نشسته . دکتر که به تازگی از قول آندره ژید خوانده « بکوش عظمت در نگاه تو باشد ، نه چیزی که به آن می نگری . » عظمت را فرا می خواند و در عوالم خود درباره شخصیت و زندگی دخترجوان خیالپردازی می کند . سال ها بعد او را در کسوتی می بیند که 180 درجه با تصورات ایشان متفاوت است و حالش بد می شود .
    کلاریس فقط خودش می فهمد عاشق شده و بعد هم فقط خودش می داند امیل نازنین عجب موجود مزخرفی بوده است . ( سروش روحبخش )

    4- میم و محمود در « درخت گلابی »
    پدر عشق بسوزد ! این « میم » لامروت از لابه لای غزل های حاقظ بیرون پریده است . « دلبر جفاکاری » که حسابی پدر محمود های عالم را در آورده است بعد از خواندن قصه ، بعضی ها افسوس می خورند که محمود چرا جای سیاسی بازی کنار « میم » نماند و با او نرفت ...واقعا فکر می کنید آن جور وضعش بهتر میشد ؟ قیافه محمود میانسال را تصور کنید که که کهنه بچه می شوید و « میم » که حالا چقدر پرده گوشت اضافه آورده ، در حال مانیکور ناخن هایش است تا برود دوره دوستانه ، « میم » عالم ادبیات با فراق و هجران رابطه دارد . دنبال وصل نگردید . ( سروش روحبخش )

    5 - زری و یوسف در « سووشون »
    زری نمونه یک زن ایرانی است . او با این که ظاهرا در صف اول اتفاق ها حضور ندارد ، اما همیشه می شود حضورش را حس کرد . اصلا ما یوسف را از دریچه عشق زری می بینیم . او آنچنان به یوسف دلباخته است که تمام رویاهایش هم در مورد اوست . تمام حضورش به واسطه یوسف تعریف می شود و درست شبیه تعبیری از اسطوره آینه وار عشق می شود . حضوری که ذوب شده در معشوق است . ( سجاد صاحبان زند )

    6 - هلیا در « بار دیگر شهری که دوست می داشتم »
    « بار دیگر شهری که دوست می داشتم . » یک عاشقانه معمولی نیست . این کتاب چند لایه است و عشق در میان لایه های مختلف آن جریان دارد . آن چه که در ظاهر می بینیم عشقی انسانی است . عشق آدمیزاد به آدمیزاد ، اما اصل ماجرا حکایت دلتنگی برای وطنی است که با عطر گل های ابریشم در خاطر نویسنده مانده است .
    مطمئنم نادر ابراهیمی این کتاب را با حس و حالی عاشقانه نوشته است ، طوری که کلمه ها خودشان روی کاغذ جاری می شدند . ساحل زیبای چمخاله ، هیاهو و سرگشتگی دریا ، درخت های همیشه سبز و میوه های جنگلی که اینها فقط یادگارهای یک عشق دور و دیر نیستند . اینجا یک عشق عزیزتر اتفاق می افتد. عشق به خاکی که از آن درخت می روید ، درختی که روی لحظه های عاشقانه ی ما سایه ما اندازد .
    نادر ابراهیمی کتاب های زیادی نوشته است ولی این بهترین کتابی است که از او خوانده ام . ( معصومه ناصری )

    7- قهرمان کتاب « رود راوی »
    عشق یک قصه ازلی ابدی است . هر بار که یک نفر در حال تجربه عشق است ، فکر می کند در حال تجربه یک قصه جدید است در حالی که او فقط قصه ای قدیمی را تکرار می کند . معشوقه هر بار با لباسی نو در می آید اما او همان اثیری یکنواخت گل به دست است که همواره به تو لبخند می زند و به قول فروغ طناب دارت را در ذهن می بافد .
    قهرمان رود راوی که در فاصله زمانی قرن هفتم تا زمان معاصر زندگی می کند ، به بهترین شکلی نشان دهنده این تکراری بودن قصه عشق را بیان می کند . عاشق فکر می کند که به خواسته اش رسیده اما درست در همین لحظه همه چیز تمام شده . تمام شدن و شروع شدن در عشق یکی است . همین ( سجاد صاحبان زند )

    8 - خالد و چشم سیاه در « همسایه ها »
    خالد مال شهری دور بود ، از فرهنگی متفاوت ،اما داستان زندگی اش عجیب جذاب بود . داستان بلوغ جسمی و روحی خالد خود زندگی بود ، گیرم زندگی کمی غریب ، داستان آشنایی پسری با نیاز ، غیرت ، بی عدالتی ، مبارزه و در نهایت عشق داستان خالد داستان یک نسل بود که از التهاب درونی منفجر شد . سیاست جزو زندگی خالد بود اما عشق زندگی را معنا کرد ، عشق یک سیاه چشم ، خالد را خیلی از جوان های ایرانی خواندند ، به دلایل مختلف ؛ مهم این است . ( امیر صدری )

    9 - گل محمد و مارال در « کلیدر »
    داستان این دو نفر از ظهر داغ تابستانی و خنکای چشمه شروع می شود . آب تنی مارال ، نگاه گل محمد و .. شروع عشقی که تنهایی آدم ها را پر می کند . پایان این قصه هم شبیه بقیه ی داستان های خوب ایرانی است ... ازدواج ! نکته مهم دیگری که باقی می ماند ، گذشت دلاور ... نامزد سابق مارال است که تسلیم عشق مارال و گل محمد می شود و با خاطره عشقی که از دست رفته ، عمر می گذراند . ( مونا منفرد )

    10 - فخرالنسا و شازده در « شازده احتجاب »
    حقیقت این است که من بعد از چندین بار خواندن کتاب هنوزنمی دانم این عشق عجیب و غریب از کجا آمده ، اصلا عشق است یا جنون ؟ یک شازده کهنسال که در توهماتش زندگی می کند . شاید نکته بارز داستن هم همین باشد . او با ادم های چند شخصیتی ، قاب عکس ها و ... زندگی می کند . زنی راکه دوست دارد یک لحظه به صورت خانم خانه و لحظه بعد به صورت کلفت می بیند ! او با همین رویا ها زنده است ، با تمام شدنشان شازده هم تمام می شود . ( مونا منفرد )


    این مطلب از مجله ی چلچراغ شماره ی 111 نقل شده
    به تاریخ 24 تیر 83

    ویرایش توسط +Lily : 1391,10,30 در ساعت ساعت : 13:00

    اگر یک نفر
    هر آنچه که
    از درونش برمی آید را بنویسد
    بی شک از درون او
    کسی رفته است...!



    ایلهان برک



  2. Top | #2

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    دی 1391
    نوشته ها
    214
    میانگین پست در روز
    0.33
    محل سکونت
    جهنـҐ:|
    تشکر از کاربر
    358
    تشکر شده 210 در 122 پست
    حالت من
    Badhal
    اندازه فونت

    پیش فرض

    ههمن جز سووشوون دیگ هیچکودومونخوندم.
    هَم چــِتم
    هَم لـَشَــم
    هم نَهشــم
    ســِـہ ڪآآآآم حـِبس
    یـہ ڪآآآم پَـس
    رییــِـہ هآآآآآآم چِـــہ پــــــــآآآرس

  3. 3 کاربر از پست osrin تشکر کرده اند .


  4. Top | #3

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    نوشته ها
    179
    میانگین پست در روز
    0.23
    محل سکونت
    انجا كه دل باشد
    تشکر از کاربر
    15,209
    تشکر شده 736 در 194 پست
    حالت من
    Delvapas
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سه یار دبستانی که زندگی خیام رو میگه خیلی رمان زیبایی....
    رابعه ...داستان تاریخی و قشگیه چن جلدیه به نظرم ارزش یه بار خوندن رو داره ...
    پيري شايد از انجايي شروع ميشود كه از يكسري ارزوهايت منصرف ميشوي!!!

  5. 3 کاربر از پست SHKH1371 تشکر کرده اند .


  6. Top | #4

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    مرداد 1390
    نوشته ها
    2,324
    میانگین پست در روز
    1.99
    محل سکونت
    مشهد
    تشکر از کاربر
    28,611
    تشکر شده 20,271 در 6,643 پست
    حالت من
    Mashghool
    اندازه فونت

    پیش فرض

    حکایت عشق حکایتی است که از هر زبان که بشنوی تازه است و نو

    راوی ولیلی
    کلاریس و امیل
    زری و یوسف
    گل محمد و مارال
    فخرالنسا و شازده

    را خوانده ام بسیار دوست داشتم

  7. 4 کاربر از پست ماه منیر تشکر کرده اند .


  8. Top | #5

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    مهر 1390
    نوشته ها
    642
    میانگین پست در روز
    0.58
    محل سکونت
    Shiraz
    تشکر از کاربر
    1,460
    تشکر شده 757 در 428 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    فقط سووشون رو خوندم ولی زیاد ازش خوشم نیومد.
    .God forgives ... I Dont

  9. 2 کاربر از پست vampire girl.. تشکر کرده اند .


  10. Top | #6

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    نوشته ها
    25
    میانگین پست در روز
    0.03
    محل سکونت
    كرج
    تشکر از کاربر
    9
    تشکر شده 45 در 19 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    من سووشون رو خيلي مي دوسم
    من درد مي کشم
    تـو اما چشم هايت را ببنـد !
    سخت است بـدانــم مي بيني ، و بي خيــــــــــالي ...

  11. 2 کاربر از پست Melika.t تشکر کرده اند .


  12. Top | #7

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    اسفند 1390
    نوشته ها
    161
    میانگین پست در روز
    0.17
    محل سکونت
    هركجا هستم باشم اسمان مال من است
    تشکر از کاربر
    2,129
    تشکر شده 199 در 111 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    حتما میخونم .ممنون
    چشم من چشمه زاینده اشک
    گونه ام بستر رود
    کاشکی همچو حبابی بر آب
    در نگاه تو رها میشدم از بود و نبود

  13. 2 کاربر از پست sokoote_zendegi تشکر کرده اند .


  14. Top | #8

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    فروردین 1391
    نوشته ها
    2,741
    میانگین پست در روز
    2.93
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    30,916
    تشکر شده 142,959 در 3,535 پست
    حالت من
    Relax
    اندازه فونت

    پیش فرض

    همشون رو خوندم و همشون به نظرم کتابهای خوبی بودن اما خب هیچ وقت میلِ به دوباره خوندنشون پیدا نکردم!

    ممنون!
    عشق آن اگر باشد که می گويند ... دلهاي صاف و ساده می خواهد
    عشق آن اگر باشد که من ديــدم ... انسـان فوق العـاده مـی خواهد
    "علیرضـــا آذر"


    .. پیشنهاد می کنم ..

  15. کاربر زیر از پست .:haniyeh:. تشکر کرده است .


  16. Top | #9

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    مهر 1391
    نوشته ها
    1,007
    میانگین پست در روز
    1.36
    محل سکونت
    میان گردابی ازاحساسات پاک وقابل لمس..*عـــــشــــــق*
    تشکر از کاربر
    2,888
    تشکر شده 35,513 در 857 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    مرسی
    ..!گه گداری به خیالم که تو اینجایی کنارم،خیره میشم به نگاهت تا بفهمی بی قرارم،تا بفهمی که چه ساده واسه تو میشه دلم تنگ،تا بدونی که یه بغضی میزنه گلومو هی چنگ...!

    رمان های کامل شده ام:
    برای تمام آن سال ها
    موسیقی عشق
    رمان در حال تایپم:
    تقدیر بی تقصیر؟!..


  17. 3 کاربر از پست masumeh01 تشکر کرده اند .


  18. Top | #10

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    آبان 1391
    نوشته ها
    4,093
    میانگین پست در روز
    5.64
    محل سکونت
    utopia
    تشکر از کاربر
    11,197
    تشکر شده 5,169 در 2,493 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سعی میکنم برم بخونمشون
    بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
    آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
    مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
    در دلم هستی و بین منو تو فاصله هاست
    بی تو هرلحظه مرابیم فروریختن هاست
    مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
    بازمی پرسمت از مسئله دوری و عشق
    و سکوت تو جواب همه مسئله هاست!


    دلــم نه عشق میخواهد ،نه دروغ های قشنگ ،نه ادعاهای بزرگ،نه بزرگ های پر ادعــــــا...
    دلم یک فنجان قهوه ِ داغ میخواهد و یک دوست
    که بشود با او حرف زد و بعد پشیــــــــمان نشد ..


    1169سال است مردی منتظر 313 مرد است.
    چه قدر مرد شدن زمان میبرد

  19. 3 کاربر از پست *cleopatra* تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 929
    آخرین نوشته: 1393,07,29, ساعت : 16:44
  2. پاسخ ها: 163
    آخرین نوشته: 1393,07,21, ساعت : 06:22
  3. پاسخ ها: 544
    آخرین نوشته: 1393,07,21, ساعت : 05:58
  4. پاسخ ها: 88
    آخرین نوشته: 1393,07,15, ساعت : 14:14
  5. پاسخ ها: 81
    آخرین نوشته: 1393,06,29, ساعت : 02:26

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •