| |||
| | #141 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۹۰ محل سکونت: tehran
نوشته ها: 481
(View Stats)
تشکرها: 2,719
تشکر شده 2,743 بار در 747 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز من 1 بار کلاس سوم دبستان بودم اون روز خانم معلممون نیومده بود منم مبصر بودم بچه هام خیلی اذیتم کردند خیلی ![]() گفتم یا ساکت میشینید یا من میذارم میرما اونام خیلی ریلکس گفتن خوب برو آقا ماهام دیدیم خبری از مستخدم نیست دم در جیم زدیم اومدیم خونه مامانم گفت تو چرا زود اومدی گفتم زود تعطیل میشدیم رفتم زیر پتو تازه چشمام گرم شده بود که زنگ در به صدا در اومد مستخدم مدرسه بود به مامانم گفت دخترتون از مدرسه فرار کرده خلاصه گوش مارو گرفتند بردند نشوندند سر کلاس از مبصری هم دیگه خبری نبود .. کلی هم بچه ها بهم ریشخند زدند در آغوشـم کـ ِ مۓ گیــرۓ آنقــَــَدر آرام مۓ شوم کـ ِ فـَـراموش مۓ کنم بـایـ ـد نفس بکشم ... ![]() | ||||||||
| | |
| | #142 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۹۰ محل سکونت: ناکجااباد
نوشته ها: 189
(View Stats)
تشکرها: 310
تشکر شده 455 بار در 156 پست
کتاب مورد علاقه : بوسهی تقدیر حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز اره تا دلت بخواد اولین بار سوم ابتدایی بودم که فرار کردم روز بعدم مدیرمون پروندم رو داد دستم گفت اخراجی منم خیلی خونسرد گفتم باشه داشتم میاومم خونه که خودش پشیمون شداومد دنبالم و دوباره پروندم گرفت ..تو دبیرستان هم که با دوستام برای خرید خوراکی دودر میکردیم و دانشگام که بعضی مواقع با داداشم به جای کلاس میریم دوردور ... ![]() کاش عزمت در نگاه تو باشد نه در ان چیزی که به ان مینگری!!!!!! وقتی مسلمین در مساجد در حال نماز بودند وقتی مسیحیان در کلیسا مشغول اواز بودند وقتی یهودیان سنگ بر کنیسه میزدند وقتی بوداییان عود بر مجسمه مینهادند وقتی زرتشتیان بر اتشکده اتش می افروختند خدا به نظاره کودکی نشسته بود که در سرمای زمستان برای ذره ای شادی ، از صبح تا شب کار می کرد و برای مردمانش زار زار میگریست . | ||||||||
| | |
| | #143 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال بخش تاریخ ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۰ محل سکونت: EARTH
نوشته ها: 1,321
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : خط سوم.راه حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز آره تا دلت بخواد مدرسه رو پیچوندیم مخصوصا سال های آخر دبیرستان ای آنکه آرزویت دارم،باخود شب و روز گفتگویت دارم نه قدرت آمدن به سویت دارم،نه طاقت ندیدن رویت دارم | ||||||||
| | |
| | #144 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۹۰ محل سکونت: س.ب ( سراوان)
نوشته ها: 130
(View Stats)
تشکرها: 326
تشکر شده 179 بار در 121 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نه تاالان.... | ||||||||
| | |
| | #145 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۹۰ محل سکونت: اراک
نوشته ها: 74
(View Stats)
تشکرها: 2,579
تشکر شده 1,246 بار در 425 پست
کتاب مورد علاقه : گندم،آن تابستان و ... حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز تا حالا 2 بار:اولیش دوم راهنمایی بودم پیچوندم دومیشم چند وقت پیش به هوای اینکه میخوام برم تحقیق بگیرم رفتم پیش..... بیبو بیبو آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ آآآ بیو بیو بیو....!بببییییییییبو بیییییییبو ![]() هان؟چیه؟به چی نیگاه میکنی؟تا حالا امضا به این خل و چلی ندیده بودی تو عمرت؟!نیشتو ببند..! ![]() | ||||||||
| | |
| | #146 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۹۰ محل سکونت: ساحل زیبای جنوب
نوشته ها: 104
(View Stats)
تشکرها: 605
تشکر شده 588 بار در 203 پست
کتاب مورد علاقه : همخونه حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز 1 بار سال سوم دبیرستان خیلی ترسیدم یادش بخیر تا 1 هفته نیستم..بوس بای | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #147 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۹۰ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 374
(View Stats)
تشکرها: 154
تشکر شده 887 بار در 318 پست
کتاب مورد علاقه : رمان +شعر+فریدون مشیری حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نه بابا............. | ||||||||
| | |
| | #148 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۹ محل سکونت: اهواز
نوشته ها: 158
(View Stats)
تشکرها: 12,747
تشکر شده 550 بار در 231 پست
کتاب مورد علاقه : غرور و تعصب حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز آره کلی حال میده ما فرار میکردیم میرفتیم اغذیه فروشی نزدیک مدرسه آشغال میخوردیم دنیا جای آدماییه که هم می دونن هم میتونن | ||||||||
| | |
| | #149 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: آذر ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آذر ۱۳۹۰ محل سکونت: زیر بارون
نوشته ها: 62
(View Stats)
تشکرها: 37
تشکر شده 158 بار در 86 پست
کتاب مورد علاقه : غزال-غریبه اشنا حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز آره.یکی 2بار سوم راهنمایی. چن بارم دوران دبیرستان.....خب حوصلمون سرمیرفت تو مدرسه.... ولی جاتون خالی دفه آخری فهمیدن و نامردا زنگیدن به خونواده ها... شیرین بهانه بود! فرهاد تیشه میزد تا نشنود صدای مردمانی که میگفتند: دوستت ندارد. | ||||||||
| | |
| | #150 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۹۰ محل سکونت: زیر اسمان آبی شهر
نوشته ها: 103
(View Stats)
تشکرها: 525
تشکر شده 368 بار در 119 پست
کتاب مورد علاقه : همخونه حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز تاحالا نه ولی حداقل یه بار هم که شده میخوام اینکارو کنم خیلی دوست دارم | ||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| از, تا, حالا, فرار, مدرسه, کردی؟؟ |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| بدترین خراب کاری که تو مدرسه و دانشگاه کردی چی بود/چه سالی؟؟/ | elham.b | بحث و گفتگو | 77 | ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۵:۱۲ بعد از ظهر |
| تا حالا به موس توی دستتان دقت کردی؟؟؟؟ | ghaem.64 | جالب و خنده دار | 26 | ۴ شهريور ۱۳۹۰ ۱۲:۵۲ قبل از ظهر |
| تا حالا سر دوراهی گیر کردی ! | Adnia | بحث و گفتگو | 50 | ۲۰ مرداد ۱۳۹۰ ۰۳:۲۶ بعد از ظهر |
| حالا چرا دستت و کردی تو چشمش؟ | rana-021 | حیوانات ، پرندگان و ... | 3 | ۲ شهريور ۱۳۸۹ ۰۷:۳۳ بعد از ظهر |