بازگشت   نودهشتیا > کتاب > تایپ کتاب

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۶ خرداد ۱۳۹۰, ۰۸:۰۸ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
saba_lovly آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +31 امتیاز     
Wink مرداب | saba_lovly کاربر انجمن


سلامممممممم

چند وقته که دلم میخواد یه رمان از خودم بنویسم اما هنوز از اخرش خودمم خبر ندارمممم
و اینکه این اولین رمانمه
و سعی میکنم زود زود بزارم ( چقدر من خوبمم بووووووس برا خودم ) اخه خودم میدونم بد دردیه که منتظره ادامه ی داستان بودن
خوشحال میشم نظری انتقادی چیزی دارین بهم بگین
و دیگه به بزرگی خودتون ببخشید اگه افتضاحه
تا فردا اولین پستشو میزارم

شدیدا به دلگرمی نیاز دارم یهنی وقتی دلگرمی میدین ذوق مرگ میشم

حرفی دیگه ای نیست
قربونتون میریم که داشته باشیم



گفتم خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من ؟
گفتم خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من ؟
گفتم خدایا چقدر دوری گفت : تو یا من ؟
گفتم خدایا تنها ترینم گفت : پس من ؟
گفتم خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من ؟
گفتم خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟
گفتم خدایا انقدر نگو من گفت: من توام تو من...















بارانی ات را بپوش و در آغوشم بگیر،
ابر، ابر گریه دارم...!!


ویرایش توسط saba_lovly : ۲ مرداد ۱۳۹۰ در ساعت ۰۶:۵۰ بعد از ظهر
saba_lovly آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
!@farimah, !summer girl, # NEGAR #, * حدیث *, +Lily, -دایان-, -نازلی-, abby7, afsoon321, alikhademi, AMIR73, ANNE, ashoka, avaa..., Az@de, babasi, baranak94, baran_1990, Bavar, chap dast, coral, DE2MISS, degeer, delaram18, Donya-70, down13, dream07, Elen, elnaz 90, elnaz89, f1363, farajoon, faribash, farnaz58, ghazalghazal, gheisareh, goldoone22, harimeshgh, helen888, henia, hermine, hiva, horin, ili mah, Irani, Jasper Hile, kodaki, leila.kh, lili5225, Lovely_girl, M.gIrL, m0zhdeh, mahana1, mahsamoon, mahtab10, makhmal_66, marmara25, mary626, Miss NiloO, mojan_23, Nafa3 Hamatonam, NAVA22, niayesh00, niloufar_rose, nlp16001, pardisa 1, pari-jojo, patrin, polymehr, RaheBipayan*, rozi-91, s-engineer, sara fard, sara parvizi, sara51, serentipiti, shaghayegh69, shakiba_2510, Shifteh, shiva joon, silverstar, skarlt60, SOHA1368, soha_61, Sokout, stiv, tono, violet_kl, Y@Li-Jj, yasamin-73, yeshil, zanbagh, zina, ~ELAHE~, ~jOojoO.tAlA~, ~Melika~, ~SAREH~, ~shahrivar~, ~Starlet~, ~sun daughter~, آنالیا, الیمان, بارنی, بلور, بهار سرد, ترنم, خانم فسقلی, رودنا, رویای باران, ستاره یخی, فاخته13, لی لی تنها, ماجده, مهستی, نیلوفر آبی, واران, والا, پروکسیما, گنجشک, یگانه
قدیمی ۲۶ خرداد ۱۳۹۰, ۰۸:۲۹ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
همکار بخش کتاب
 
patrin آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +8 امتیاز     
پیش فرض

با تشکر لطفا شروع کتاب را در تاپیک زیر اعلام کنید

آمارکتابهای در جریان سایت


از فونت Tahoma و سايز 2 استفاده كنيد و در بین خط ها لطفا فاصله نندازید تا ساختن فایل PDF راحتتر باشه.

کمتـر از 20 خط در هر پست قرار ندهید!

ممنون



رفتنت را باور ندارم هنوز
 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید

تنها ترین تنها منم
 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


گذاشتن کتاب های سال 89 - 90 - 91 ممنوع!!!
patrin آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۷ خرداد ۱۳۹۰, ۰۱:۳۹ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
saba_lovly آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +28 امتیاز     
Talking صدا دوربین حرکت......


آری...
اغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست ...







وای خدا چیکار کنم عجب غلطی کردم کاشکی هر جلسه درس میداد هموم موقم قضیه هارو میخوندم اینهمه قضیه تا کی باید حالا بخونم ایششششششششششش اصلا کاشکی بجا هندسه زبان بود....
_درسا درسا مامان بیا الهام تلفن کارت داره
_اومدم بگو 1 دقیقه صبر کنه خب ...بله بفرمایید سلام خوبم خوبی؟
_چه خبرته دختر امون بده سلام کنم
_خب حالا خوبی عزیززززززززززم
_خوبم درس چیزی خوندی؟
_نگو که دلم خونه امیدم به شماست همه رو که نمیتونم واسه فردا تموم کنم
_حقته عزیزم تا تو باشی همرو نذاری واسه شبه امتحان
_ایشششششش همین مونده بود تو نصیحتم کنی حالا بیخیالش شه خبراااااا؟
_هیچی فردا میای بریم خرید مبینا اینا مهمونی گرفتن تو هم دعوتی ....
_اخ جووون شامم میدن؟؟؟؟؟ از کی شروع میشه؟
_اره شکمو فقط به فکر شکمت باشا از 8 تا 12 اینا
_هه هه هه با مزه
_حالا فردا میای بریم خرید
_بلهههه به شرطی که بستنی چیزیم بدی نوش جون کنما
_پروووووو رو دادما حالا چون خیلی گلم باشه یه بستنیم میمونه من ....
_چیییییییییی؟
_هیچی بابا باشه میدم گلم
_پس کاری نداری فهلا باااای
_نه قربونت باای
مامان مامان مامان مامان
_چه خبرت دختر سر اوردی
_فردا میزاری با الهامی برم خرید 5شنبه مهمونی مبین اینا دعوتیم میخواد لباس بگیره...
_دعوتین؟
_اره مامان خانومی منم دعوت کرده میزاری برم دیگه ؟
_ساعت چندتاچنده؟
_8تا 12 اینا
_اول ببین اگه ارمان میاد دنبالت اونوقت میشه بری
_چشششم اون با من ارمان فدات بشه
_ خدا نکنه برو بچه بپرو مگه درس نداری
_یه دقیقه که میام استراحت کنما شمام همه منو یاد درس بندازید
_بمیرم خیلیم درس میخونی اخه
_واااا نمیخونم مگه
_مگه اینکه خودت بگی
ارماااااااااااااان داداشیه گلم کوشی موشی جون
_باز کارت کجا گیر کرده جیرجیرک قربون صدقه میری؟
_وا مگه من چندتا داداش دالم داداشیه گلم
_اووف حالا چیکار داری ؟
_5 شنبه مبین اینا مهمونی گرفتن منو الیم دعوتیم مامی میگه اگه تو منو بیاری میذاره بلم برگشتنی میای دنبالم عزیززززززم ؟
_حالا ببینم تا اون موقع چی میشه ....
_نه دیگه بگو اره
_خیله خب کی برمیگردین؟
_ساعت 12
_نخیر دیر اونموقع 11 اخرشه
_ایش حالا چون کارم گیرته هیچی نمیگما خب حالا اکی دستت درد نکنه داداشی جونم GFات فدات شن
_درست صحبت کنا رو دادم بهتاااا
_ حالا چه طرفداریم میکنه اقا بجا اینکه از من که خواهرشم ازونا طرفداری میکنه
_واستا ببینم
فوری در اتاقشو بستم و در رفتم واییی باز ابن کتاب خب بزار یه نیگا کنم حداقل ببینم چی به چیه .....

لطفا نظراتونو بهم بگین دوستای گلم بازم میگم اولین رمانمه ببخشید دیگه
حالا منم باید بگم تشکر فراموش نشه




ویرایش توسط saba_lovly : ۲ مرداد ۱۳۹۰ در ساعت ۰۶:۵۵ بعد از ظهر
saba_lovly آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
!summer girl, * حدیث *, *ARAM*, -نازلی-, alikhademi, AMIR73, Amirsam1, angle92, ANNE, Anolin, armita1819, ART!ST, ashoka, avaa..., ayda3, Az@de, azar1, b.khorasani, b.maryam, babasi, baranak94, Bavar, blub2000, CAT-WOMAN, coral, DE2MISS, delaram18, deragun, dordooneh, dream07, elahe atash, Elen, elnaz89, f1363, farajoon, farnaz58, fatima983, gheisareh, ghorbani, golabaton, goldoone22, goominam, gorestan man, harimeshgh, hasti59, helen888, henia, hermine, hiva, horin, hyunah, ili mah, Irani, Jasper Hile, katy, kodaki, leila.kh, lili5225, Lovely_girl, M&M_601, M.gIrL, mahana1, mahsadina, mahsamoon, mahtab10, mahtaj, makhmal_66, maniia, maryam.mani, maryammogadas, masoomah, meraj_afsaneh, Miss NiloO, monir 11, monir1343, morteza va ati, Nafa3 Hamatonam, nafas44, neshan, niayesh00, niloufar_rose, nlp16001, oldooz bala, paiz, pardy, pari-jojo, patrin, persian-star, peymaneh, polymehr, pr.delafrouz, RaheBipayan*, rozi-91, saharmn, samir, sapidkooh, sara fard, sara parvizi, sara51, sazin513, sepeedeh, serentipiti, shaghayegh69, sharghi, sheida joon, shiva joon, skarlt60, SOHA1368, soha_61, stiv, syhbyt, ti_na60, tono, violet_kl, yasamin-73, yeshil, zanbagh, zara14, ~ELAHE~, ~Melika~, ~shahrivar~, ~sun daughter~, آسوده, آنالیا, الیمان, بارنی, بخاری, برادپیت, بلور, بهار سرد, تهمتن, خانم فسقلی, روشای تنها, ستاره یخی, لی لی تنها, لیدا1368, م.م.ر, نيلا..., نیلوفر آبی, والا, گنجشک, یگانه
قدیمی ۲۷ خرداد ۱۳۹۰, ۰۸:۰۶ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
saba_lovly آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +27 امتیاز     
Talking ادامه

اخ جووووون این امتحانم تموم شد
الهام _ حالا نیز که خیلی خونده بودی خوبه همه رو از بچه ها گرفته بودی جانم
_حالا هرچی مهم اینه که تموم شد حالا برنامت چیه واسه خرید
_هیچی دیگه ساعت 5 میام دنبالت بریم یه لباسی چیزی بگیرم
_راستی منم میاما دلتو صابون نزنی که نمیام و خودت میری فقط
_همچین میگه انگار چه خبره اونجا
_حالا هرچی رفتنی باهم بریم برگشتنی ارمان میاد دنبالمون
_چرا به اون زحمت میدی بابام میاد دیگه
_لپاشو نیگا گوگولی بچم چه سرخ شد حالا خوبه هنوز نیامده هااااا فقط اسمشو بردم
_چرا حرف میندازی تو دهنم هوا گرمه سرخ شدم
_جونههههههه عمممممت
_ای ای ای بی ادب به عمه خودت توهین کناااااا
_خیلی خب بابا من رفتم جوجو کاری نداری تا ساعت 5 بااای
_نه عسیسم بای تا هاااای
ماماااااااااان گشنمههههه من اومدم فرش قرمز پهن کنین
_چه خبرته دختر سلامت کو بی ادم 2 روز دیگه میری خونه شوهر هنوز سلام دادن بلد نیستی
_کی من؟یهنی پس فردا عروسیمه اخ جوووووون حالا کی هست شادوماد
_هیییی روزگار دخترم دخترای قدیم شرمو حیا داشتن
_ماماااان دلت میاد یعنی من شرمو حیا ندارم لپا نیگا گل انداخته
_بسه دیگه بدو برو دستو صورتتو بشور بیا غذا
_چشم مادر عزیزتر از جانممممممممم

_درسا درساااا پاشو چقدر میخوابی خرس الهام خانوم اومده
_چی شد چی شد الهام خانوم ارمان تو از کیه با ادب شدی من خبر ندارم عجبااااااا
_پاشو حرف زیادی موقوف معطلش نکن
_ای خدا ازین مجنونام واسه ما برسون
_یه چیز میگما بهت پاشو زود اماده شو میرسونمتون تا یجاهایی
_پاشدم دیگه
سریع مانتو سفیدمو شلوارلی ابیمو با شال همرنگش پوشیدم کتونیامم پام کردم یه چیز بر نداشتما اهاااان کیفم میگم چرا انقدر اسوپاسم نگو واسه اینه یه برق لبم زدمو ماه شدی دختر بوووووس بسه دیگه برم که الان صداش در میاد این الی
_خسته نباشی نمیومدی الانم یه بار شد بیام دنبالت تو خواب نباشی
_چه خبرته ارمان قربونت بره واسه تو که بد نشد من که میدونم تو دلت الان داره کیلو کیلو قند اب میشه
_حرف اضافه نزن بدو که اقا ارمان از کی منتظرمون
_بریم حالا من موندم چی شده که شماها امروز با ادب شدین

میدونم کمه اما اگه تونستم امروز بازم میزارم


ویرایش توسط saba_lovly : ۲۳ فروردين ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۵۳ قبل از ظهر
saba_lovly آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
!summer girl, * حدیث *, *ARAM*, -نازلی-, aflak, alikhademi, AMIR73, Amirsam1, angle92, ANNE, Anolin, armita1819, ART!ST, ashoka, avaa..., Az@de, azar1, azita_esy, babasi, baranak94, blub2000, coral, DE2MISS, delaram18, dordooneh, dream07, elahe atash, Elen, elhamtt, elnaz89, f1363, fadai, farajoon, farnaz58, fatima983, gheisareh, ghorbani, golabaton, goldoone22, harimeshgh, HAsti-Nj, hasti59, helen888, henia, hermine, hiva, honey_x, horin, ili mah, Irani, Jasper Hile, katy, kodaki, leila.kh, lili5225, Lovely_girl, M&M_601, M.gIrL, mahana1, mahsadina, mahsamoon, mahtab10, mahtaj, makhmal_66, maniia, maryam.mani, Miss NiloO, monir 11, monir1343, morteza va ati, Nafa3 Hamatonam, nafas44, NAVA22, neshan, niayesh00, niloufar_rose, nlp16001, paiz, pardy, pari-jojo, patrin, persian-star, peymaneh, polymehr, pr.delafrouz, RaheBipayan*, rozi-91, s-engineer, saba 68, saharmn, samir, sapidkooh, sara fard, sara parvizi, sara51, sazin513, serentipiti, shabnamsobhabi, shaghayegh69, sharghi, shiva joon, skarlt60, SOHA1368, soha_61, stiv, syhbyt, TARANOMEMEHR, tono, violet_kl, yasamin-73, yeshil, zanbagh, zara14, zohreh17, ~ELAHE~, ~sun daughter~, آنالیا, بارنی, بخاری, برادپیت, بلور, بهار سرد, تهمتن, خانم فسقلی, روشای تنها, روشناک, رویای باران, ستاره یخی, لی لی تنها, نيلا..., نیلوفر آبی, والا, پهره, گنجشک, یگانه
قدیمی ۲۸ خرداد ۱۳۹۰, ۱۰:۴۱ قبل از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
saba_lovly آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +22 امتیاز     
Talking ادامه

_درسا ببین این خوبه ؟
_این چیه دختر یه لباس بگیر رنگش شاد تر باشه مگه تو 70 سالته عین پیرزنای 70 ساله که غر غر مکنی شایدم 70 سالت باشه
_تو هم که رو هرچی میگم یه ایراد میذاری
_خب تو کج سلیقه ای عسیسم من چیکار کنم
_هه هه هه
_الی اینو نیگا چه خوشمله بیا برو بپوش ببین چه جوریه تو تنت
_یقش خیلی باز نیست
_نه بابا کجاش بازه
_خیل خب بریم تو من بپوشمش
الهام_تو هیچی نمیخوای بگیری
_من نه ولی اگه تو دوست داری می تونی برام بخری
_باشه حتما بهش میگم
_الی جون ببیین این تاپه خوشمل نیست بیا بریم ببینیم چنده
_چه خبره اقا 40تومن واسه یه تاپ ؟ 39.5 اخرشه
_الی جون تو هیچی سنگین تری این با اون چه فرقی کرد اخه
_500تومن کمتر شد خب
_ خسته نباشی بیچاره ارمان از دست تو چیکار نه
_خیلیم دلش بخواد
_مامان باز دعوام میکنه حتما ،سفید گرفتم
_تو هم که مثل روح میمونی همش سفید میپوشی
_حرف اضافی موقوف بیا بریم بستنی تو بده فکر نکنی یادم رفته هاااااا
_ چشم قربان پیش بروی بستنی
داشتیم میرفتیم پسری که از کنارمون رد میشد گفت وایی مامان قلبم
_قرص زیز زبونی بدم ؟؟؟؟
_بیا بریم درسا ولش کن

***
وایی مامان خستمه کی حال داره بره مهمونی
_خب نرو
_نه حالا میرم من
_بدو زود حاضر شو که الان الهام باز میاد تو هنوز حاضر نشدی
_خب یکم ایست کنه زیر پاش علف سبز شه چمنای حیات بیشتر شه
_برو دوشتو بگیر چقدر حرف میزنی تو دختر بکی رفتی
_معلومه دیگه به مامان جووووونم مگه خودت نگفتی همین پر حرفیا باعث شد با بابا ازدواج کنی
_الله اکبر از دست تو
_حالا یه بوس ازون لپات بده من برم ولی بابا چه کفی میکنه هااااا
-برو دختر تا همین دمپایی پرت نکردم
_ نزن مادره من ما رفتیمممم
یه دوش گرفتمو موهامم مثل همیشه سشوار کشیدمو دورم ریختم یه تله سفید خوشملم زدم که با موهام رنگش کاملا تضاد میشه شلوار لی تنگمم پوشیدم با پوتینام که تا زانومه تاپیم که اونروز خریدم تنم کردم ولی خوشملهاااا سلیقم حرف نداره یه ارایش ملایمم کردمو همینجور که تو عالمه خودم بودم یهو در وا شد
_چه خبرته
_وایییی درسایی چه خوشمل شدی اینجوری که بقیه دیگه به ما نیگا نمیکنن
_خوشگل بودم بعدشم همون اقا ارمان تو رو میبینه بسته دیگه چندتا چندتا
_اون که بلههههه ولی خب
_عجبا تا دیروز لپاش قرمز میشدا نچ نچ نج الان چه پرو پرو پیش من از داداشم حرف میزنه استغفرالله

داشتیم از سرویس اژانس پیاده میشدیم
_ولی عجب خونه ای دارناااا الی
_حالا نیز که خونه خودتون زشته و کوچیکه
_تو هم که هی بزن تو برجک ما
_اخه هی ندید بدید بازی درمیاری حالا برو ایفونشون رو بزن
_چشم بانو امر بفرمایید
در حیاط باز شد وما رفتیم تو مبینا امده بود دم در ورودی و منتظره ما بود چه خوشتیپم کرده یه لباس یاسی رنگ پوشیده بود که تا رو زانوهاش بود تا رسیدیم بهش فوری خودشو انداخت تو بغلم
_چه خبرته سلامت کووووو بیچاره شوهرت تو اکه اینجوری بغلش کنی 2روزه طلاقت میده
یه جیغ بنفش کشید زبونتو گاز بگیر
الهام _ما اینجا کشکیم دیگه شما دلو قلوه هاتونو بدین
_وایییی الی جونم این اتیش پاره مگه حواس میزاره واسه ادم
_حالا دیگه چون خسته شدم بهت چیزی نمگمااااا نمیخوای ما رو ببری تو خسته شدمااا
_واااای ببخشید بفرمایید تو مانتوهاتونم بدین من ببرم اویزون کنم
تا رفتیم تو دیدم هرچی دخترو پسره اینجا جمع شدن رفتیم یه جای خالی پیدا کردیمو رو صندلی نشستیم تا مبین بیاد.الیم همون لباسیو که اونروز گرفته بودیم پوشیده بود خیلی خوشمل بود رنگش ابی فیروزه ای بود و یه خوردم رو زمین دنباله داشتو بالاشم با 2تا بند پشت کردنش بسته میشدروی لباسم خیلی ظریف کار کرده بودن
_ا بچه نشستین که زود یه چیز بخورید که بریم قر بدیم من از کیه منتظره شمام هنوز نرقصیدم
_ااااا تو کتاب گنیس بریم بنویسیم تو ونرقصیدن؟؟
_بجا این حرفا کاریو که گفتم انجام بده
_چه کاریییییِ؟
_الهاممم منو از دست این زنجیری نجات بده
_به من چه دم در که اونجوری تحویلش میگرفتی حالام به من ربطی نداره
_اصلا نخواستم
_حالا چون اهنگشو پیشتاز جوووون میخونه و منم نمیتونم بشینم میام پاشید بریم


ادامه دارد
دوستای گلم دعا کنید کارنامه ها رو تا پس فردا میدن

ویرایش توسط saba_lovly : ۲۳ فروردين ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۵۷ قبل از ظهر
saba_lovly آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
!summer girl, *ARAM*, -نازلی-, 271529, aflak, alikhademi, AMIR73, Amirsam1, angle92, ANNE, Anolin, armita1819, ART!ST, ashoka, Az@de, azar1, baranak94, Bavar, blub2000, blue1, CAT-WOMAN, coral, DE2MISS, degeer, delaram18, dordooneh, dream07, elahe atash, Elen, elnaz89, f1363, fadai, farajoon, fatima983, gheisareh, ghorbani, golabaton, goominam, harimeshgh, hasti59, helen888, hermine, hiva, honey_x, horin, ili mah, Irani, Jasper Hile, kodaki, leila.kh, lili5225, lina.m, Lovely_girl, M&M_601, M.gIrL, mahana1, mahtab10, maniia, maryam.mani, monir 11, monir1343, morteza va ati, Nafa3 Hamatonam, nafas44, NAVA22, neshan, niayesh00, niloufar_rose, nlp16001, paiz, pardy, pari-jojo, patrin, persian-star, peymaneh, polymehr, pr.delafrouz, RaheBipayan*, Roya_2010, rozi-91, s-engineer, saba 68, saharmn, samir, sapidkooh, sara fard, sara parvizi, sara51, sazin513, serentipiti, setayesh73, shaghayegh69, sharghi, shiva joon, skarlt60, SOHA1368, soha_61, stiv, tono, violet_kl, yaqush, yeshil, zanbagh, zara14, ~ELAHE~, ~SAREH~, ~Starlet~, آنالیا, بارنی, بخاری, برادپیت, بلور, بهار سرد, تهمتن, روشای تنها, رویای باران, ستاره یخی, لی لی تنها, م.م.ر, نيلا..., نیلوفر آبی, والا, گنجشک, یگانه
قدیمی ۲۸ خرداد ۱۳۹۰, ۰۹:۴۲ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
saba_lovly آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +22 امتیاز     
Talking ادامه

رفتیم وسط 3 تایی شروع کردیم به رقصیدن حالا نرقص کی برقص همونجور که داشتم میرقصیدمو اهنگو میخوندم چشمم افتاد به پسره که داشت با یه دختر میرقصید wowاین چه خوشگله مامان دلو دینمو باختم همونجور داشتم خیره خیره نگاش میکردمو حواسم به اطراف نبود دیدم اونم برگشته وداره نیگا میکنه سری چشمامو درویش کردمو پیش خودم گفتم الان پیش خودش چه فکری میکنه فکر میکنه تفه ی دیگه بعد باز گفتم مگه نیسته ؟درسا مگه ادم ندیدی به این خوشگلی اون سام که ازین خوشگل تر بود ردش کردی خب ولی این یه جذبه ی خاصی داشت چشاش انگاری سگ داشت مشکیه مشکی ابروهاشم مشکی موهاشم که با اون مدل موش محشر بود بینیشم که معمولی بود با لبای درشت قلوه ای چه حالی میده ....(خاک تو سرت درسا منحرف ) قدشم 182 اینا میخوردا ناکس چه کت شلوار خوشگلیم پوشیده بود حالا به من چه مبارکه صاحابش (دخترکه بیچاره غافل ازین که چه تقدیری براش رقم خورده )
_ درسااااا دختر کجایی تو اهنگ تموم شدا
_هااااان؟ با منی ؟
_اره دیگه کجا سیر میکنی خانومی
_همینجا ....ببین مبین جونی اون اقای کیه که با اون دختره میرقصه ؟
_چیه چشم تو رو هم گرفته ؟
_نخیر واسه رفع کنجکاوی میپرسم اخه تا حالا ندیده بودمش
_مگه تو بقیه مهمونامونو دیده بودی
_اصلا نخواستم
_خیلی خب بابا اسمش رابینه عمران میخونه واسه درسش رفته فرانسه اون دخترم ابجیشه 19 سالشه خودشم 24 سالشه هرجا میرم کشته مرده به جا میزاره
_مگه تفه ی ایششش
_من برم حالا ببینم مامی کارم نداره
_ باشه
تا مبین رفت من تنها شدم الهام خانومم که مشغول رقص با دخترخاله مبین بود چه زودم خودمونی میشه ای خدا حالا چیکاااااااااار کنم
_با من صحبت کنین
با تعجب برگشتم دیدم یه پسر کنارم ایستاده وااییی باز با صدای بلند فکرمو گفتم
_میشه اینجا بشینم
_البته که میشه من نخریدم که اینجارو
_ممنون
_خواهش میشه
همین طور داشتم فکر میکردم خدایا چرا من امروز همرو خوشگل میبینم اون ازون پسره اینم از این چه خوشگل ادم وقتی به چشاش نگا میکنه دوست داره تو دریای چشاش غرق بشه نگاش چه مهربونه ( حالا نیز که من تخصصه تشخیص نگا دارم) موهاشم که بوره و با این تیپ اسپرتش همین جور که داشتم مثل این فیلسوفا فکر میکردمو اطرافم دید میزدم دیدم داره میگه ببخشیدخانووووم
منم برگشتم گفتم بله
_شما از دوستای مبینا خانوم هستین ؟
_بله همکلاسیشم
_پس رشتتون ریاضیه
_با اجازتون
_من ارسام امینی هستم شما؟
_من درسا پرهیزگار هستم
_خوشبختم درسا خانوم
_منم خوشوقتم
_بفرمایید میوه
_ممنون صرف شده
_به به پسرخاله ی گلم اینورا چه عجب ما شمارو زیارت کردیم
_نگو عزیزم من که همیشه هستم تو مارو نمیبینی
_راستی داشت یادم میرفت درسا جون پسرخالم ارسام ، ارسام خان درسا یکی از بهترین دوستام عاشقشم من
یکی نیست بهش بگه زحمت نکش ما قبلا معرفی شدیم همین موقع ها سروکله ی الهامم پیدا شد مبین اونارو هم به همدیگه معرفی کرد و بعد گفت بفرمایید شام حاضره همه بطرف میزایی که غذاهاو دسرا رو روش گذاشته بودن رفتیم اما من همش تو فکر نگاه مهربون ارسام بودم هه چه زود خودمونی شدم ارسااااام

ببینین من چه خوبم دومین پستمه واسه امروزااا


ویرایش توسط saba_lovly : ۳ شهريور ۱۳۹۰ در ساعت ۱۱:۲۰ بعد از ظهر
saba_lovly آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
!summer girl, *ARAM*, -نازلی-, aflak, alikhademi, AMIR73, Amirsam1, angle92, ANNE, Anolin, armita1819, ART!ST, ashoka, Az@de, azar1, baranak94, blub2000, blue1, CAT-WOMAN, coral, DE2MISS, degeer, delaram18, dordooneh, dream07, elahe atash, Elen, elnaz89, f1363, fadai, farajoon, fatima983, gheisareh, ghorbani, golabaton, harimeshgh, hasti59, helen888, hermine, hiva, honey_x, horin, ili mah, Jasper Hile, khademre, kodaki, leila.kh, lili5225, lina.m, Lovely_girl, M&M_601, M.gIrL, mahana1, mahtab10, maniia, monir 11, monir1343, morteza va ati, Nafa3 Hamatonam, nafas44, NAVA22, neshan, niayesh00, niloufar_rose, nlp16001, paiz, pardy, pari-jojo, patrin, peymaneh, polymehr, pr.delafrouz, RaheBipayan*, rika, Roya_2010, rozi-91, s-engineer, saharmn, samir, sapidkooh, sara parvizi, sara51, sazin513, serentipiti, setayesh73, shabnamsobhabi, shaghayegh69, sharghi, shiva joon, skarlt60, SOHA1368, soha_61, stiv, tono, violet_kl, yaqush, yeshil, zara14, zohreh17, ~ELAHE~, ~SAREH~, ~Starlet~, آنالیا, بارنی, بخاری, برادپیت, بلور, بهار سرد, خانم فسقلی, روشای تنها, رویای باران, ستاره یخی, لی لی تنها, م.م.ر, نيلا..., نیلوفر آبی, والا, پهره, گنجشک, یگانه
قدیمی ۲۹ خرداد ۱۳۹۰, ۰۷:۰۲ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
saba_lovly آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +23 امتیاز     
Wink ادامه

داشتم غذا میکشیدم واسه خودم یدفعه اون اقا مغروره رو دیدم ایششش چه کلاسیم میزاره واسه ادم یکم باقالی پلو و کبابو سالاد تو ظرفم گذاشتم تویه یه ظرف دیگم دسر دیگه دستم جا نداشت نوشابه رو هم بگیرم وای دیدم حوصله ندارم دوباره بیام نوشابه ببرم الهامم که دستش از من پرتر بود نمیدونم این مبینم کجا رفته بود داشتم بزور ظرفارو نوشابرو میبردم با چشمم دنباله مبین میگشتم یهو خورم به یه چیزی برگشتم دیدم واویلاااااا بد بخت شدم برو خودم نیاوردمو داشتم میرفتم دیدم دوباره اومد جولوم ایستاد
_شما زبون نداری عذر خواهی کنی
_زبون که دارم تا دلتون بخواد اما عذر خواهی برای چی؟
_ببخشید که نوشابم ریخت رو لباستون
_میخواستین جولوتونو نیگا کنین
_ببخشید که داشتم ایور اونورو دید میزدم
_خواهش میکنم تکرار نشه
_عجب رویی هم داره هاااا فسقلی
_چی شده درسا خانوم
_هیچی اقا ارسام ایشون جلوشون رو ندیدن خوردن به من یه مقدار نوشابه ریخت رو لباسشون
_خیلی رو داری فسقلی
_ا رابین تویی پسر کجا بودی ندیدمت
_بله دیگه سرتون مشغول بوده و مارو ندیدی
_کی برگشتی از فرانسه
_1هفته ای میشه
منم دیدم اینا حواسشون به من نیستو مشغول خودشون شدن گفتم در برم دیگه همینکه داشتم میرفتم اقای گودزیلا برگشت و گفت
_ خانوم خانوما کجا تشریف میبرین
_دارم میرم غذامو نوشه جون کنم در ضمن دیگه نمیخواد عذر خواهی کنید بخشیدمتون
قبل از اینکه برم دیدم ارسام داره نگام میکنه و خودشو کنترل میکنه که نخنده همینجور که داشتم میرفتم نگاشو از
پشت رو خودم حس میکردم و یه جوری شدم ...رفتم سره میزمون نشستم
الهام _کجا بودی تا حالا گفتم حتما خوردنت
_کی جرات داره منو بخوره خودم همه فن حریفم
_اره راست میگه هرکی اینو بخوره بالا میاره
_وای وای وای منتظره نظره تو بودم تا الان کجا بودی نمیگی اینا مهمونای ویژه ی منن
_کی تووووو؟
_نه عمت
الهام _ بس کنید دیگه یبار بذارید مثل ادم غذا بخوریم
_مگه تا الان مثل چی میخوردی
_فکر میکنم مثل بع بعی میخورده
_بع بعی که تویی مبین جوووون همش علف اینا میخوریو میری چرا
_اصلا جفتتونین دعوا نکین دیگه بزارید نوش جان کنیم حاالا مگه این غذا رو گذاشتین کوفت کنیم شماها اون ازون اقای گودزیلا اینم از شما
_گودزیلا کیه
6 ساعت نشستم جریانو براشون تعریف کردم
الهام _چقدر رو داری تو به خداااااا
_در این مورد منم باهاتون موافقم خانومه محترم
برگشتم پشت سرمو نیگا کردم دیدم این اقای گودزیلا انگار موشو اتیش زدی سرو کلش پیدا شد خواستم یه چیز بهش بگم که دیدم یکی دیگه گفت
_در چه موردی موافقی رابین



میدونم کمه یه پست دیگه ام میزارم تا 1 ساعت دیگه
فقط (یه جمله ای که خودم اصلا ازش خوشم نمیاد اما اینجا واسه دلگرمی لازم دارم ) تشکر و امتیاز یادتون نره

ویرایش توسط saba_lovly : ۲۳ فروردين ۱۳۹۱ در ساعت ۱۲:۱۳ بعد از ظهر
saba_lovly آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
*ARAM*, -نازلی-, aflak, alikhademi, AMIR73, Amirsam1, angle92, ANNE, Anolin, armita1819, ART!ST, ashoka, ayda3, Az@de, azar1, baranak94, blub2000, blue1, CAT-WOMAN, coral, DE2MISS, delaram18, deragun, dordooneh, dream07, elahe atash, Elen, elham90, elnaz89, f1363, farajoon, fatima983, gheisareh, ghorbani, golabaton, goominam, harimeshgh, hasti59, helen888, honey_x, horin, ili mah, Jasper Hile, kodaki, leila.kh, lili5225, lina.m, Lovely_girl, M&M_601, M.gIrL, mahana1, mahtab10, makhmal_66, maniia, maryam.mani, monir 11, morteza va ati, Nafa3 Hamatonam, nafas44, NAVA22, neshan, niayesh00, niloufar_rose, nlp16001, paiz, pardy, pari-jojo, persian-star, peymaneh, polymehr, pr.delafrouz, RaheBipayan*, Roya_2010, s-engineer, saharmn, samir, sapidkooh, sara parvizi, sara51, sazin513, serentipiti, setayesh73, shaghayegh69, sharghi, skarlt60, SOHA1368, soha_61, stiv, suger, syhbyt, tono, violet_kl, yaqush, yeshil, zara14, ~ELAHE~, آسوده, آنالیا, بارنی, برادپیت, بلور, بهار سرد, تهمتن, خانم فسقلی, روشای تنها, رویای باران, ستاره یخی, صفورا, لی لی تنها, م.م.ر, نيلا..., والا, پهره, گنجشک, یگانه
قدیمی ۲۹ خرداد ۱۳۹۰, ۰۹:۲۱ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
saba_lovly آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +23 امتیاز     
Talking ادامه

صدای ارسام باعث شد که به عقب برگردم پیش خودم گفتم اینا مگه میزارن ما شام بخوریم ای خدااااا من که بی توجه به اونا شروع کردم به خوردن طبق معمول حسه 7 تمم بهم گفت که دارن نگام میکنن منم ادمی نیستم که با یه نگاه هل کنم ولی تا سرمو اوردم بالا دیدم که بلههه این دو تا دارن نیگا نیگا میکنن نمیدونم ییهوووو چی شد که غذا پرید تو گلوم حالا این الهامم نوشابه داد بخورم منم که حالیم نمیشد خوردم بدتر گاز نوشابم باعث شد بیشتر سرفه کنم حالا سرفه نکن کی بکن دیگه داشتم خفه میشدم که اقای گودزیلا زد پشتم فکرکنم هرچی دقه دلی (املاش درسته؟) داشت خالی کرد از بس محکم زد منم دیگه ساکت شدم و سرفم بند اومد انگار این سرفه ی معطل این بود که شازده فقط منو بزنه بعد دیگه دیدم همینجوری داره چپ چپ نیگا میکنه برای حفظ ابرو یه تشکر کردم که لبخند اومد رو لبش هه اقارو برگشتم گفتم تعارف نمیکردینا محکم تر میزدید باز دوباره اخماش رفت تو هم ای بترکی تو الهییییییوبی دلم خنک شد
دیگه ساعت نزدیکای 11 بود به الهام گفتم پاشو حاضر شو که الان عشقت میاد دنبالت اونم گفت چششششم عجبااااا چه پرو شده این دختر ....خلاصه لباسامون رو پوشیدیمو داشتیم با مامان مبین اینا خداحافظی میکردیم بعد دم درشون ارسامو دیدم
_خوشحال شدم از دیدنتون درسا خانوم
_منم همین طور با اجازه (چه با ادب شده بودماااا)
_ببخشید این کارت منه خوشحال میشم بازم صدا تونو بشنوم
کارتو گرفتمو فوری خداحافظی کردم وای ولی چقدر خوشگل بودا من امشب چم شده خجالت بکش درسااااا تا برگشتم ببینم الی اومد یا نه دیدم که بلهههه اقای گودزیلا داشت از پنجره نگا میکرد تا دید دیدمش فوری روشو اونور کرد ولی نگاش یجوری بوداااا بیخیالش ولی خداییش چه اباهتی داشتاااااا
تا دمه در رسیدیم دیدم ارمان اومده منم عقب نشستم پیش الهام که تا وقت هست غیبت مهمونارو کنیم به ارمان سلام دادیمو گفتم بهش کاشکی دیرتر میومدی هنوز بزن برقص بوداااااا اونم دیگه جلوی الهام حسابی با ادب شده بودو هیچی نگفت
_راستی اونی که میگفت رابینه اسمش چکاره ی مبین اینا بود؟
_فکر کنم پسره دوست باباش بود چطور
_همینجوری
_چیه خانومی خیلی درموردش سوال میکنیا نکنه تو هم بلهههه
_برو بابا حوصله داریییی مثل مجسمه ی ابولهل میموند
_شاهنامه اخرش خوش است عزیزمن
خلاصه تا خونه ی الی اینا یک ریز حرف زدیم این ارمانم که محو جمال الهام شده بودو هیچی نمیگفت تا الهامو رسوندیم ارمان گفت بدو بیا جلو بشین مگه من رانندتونم گفتم مگه نیستی با یه لحن غمگینی گفت چیه خرت از پل گذشته دیگه تحویل نمیگیری من پریدم یه ماچه ابدارش کردمو گفتم فدای داداچیه خودم برم من
_راستی الهام رقصید؟ باکی رقصید؟ چی پوشیده بود ؟و......
_چه خبرته داداشی رو دادم بهتا حالا یکی یکی بپرس
بعد به سوالاش جواب دادمو دیگه تا رسیدیم بخونه هیچ حرفی نزدم و چشام گرم خواب شدو
خوابیدم

تشکر یادتون نره دلبندانم نظری چیزیم دارید پ.خ بگید خوشحال میشم به جونه خودم

ویرایش توسط saba_lovly : ۲۹ خرداد ۱۳۹۰ در ساعت ۰۹:۳۳ بعد از ظهر
saba_lovly آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
*ARAM*, -نازلی-, aflak, alikhademi, AMIR73, Amirsam1, angle92, ANNE, Anolin, armita1819, ART!ST, ashoka, Az@de, azar1, baranak94, blub2000, blue1, CAT-WOMAN, daneshmand, DE2MISS, delaram18, deragun, dordooneh, dream07, elahe atash, Elen, elnaz89, f1363, fadai, farajoon, fatima983, fk-osh-d, gheisareh, ghorbani, golabaton, harimeshgh, hasti59, helen888, honey_x, horin, ili mah, Jasper Hile, leila.kh, lili5225, lina.m, little princess, Lovely_girl, M&M_601, M.gIrL, mahana1, mahsa.nadi, mahtab10, makhmal_66, maniia, maryam.mani, monir 11, morteza va ati, Nafa3 Hamatonam, nafas44, NAVA22, niayesh00, niloofarane, niloufar_rose, nlp16001, paiz, pardy, pari-jojo, persian-star, peymaneh, polymehr, pr.delafrouz, RaheBipayan*, Roya_2010, rozi-91, s-engineer, saba 68, samir, sapidkooh, sara parvizi, sara51, sazin513, serentipiti, setayesh73, shaghayegh69, sharghi, shiva joon, skarlt60, SOHA1368, soha_61, stiv, syhbyt, TARANOMEMEHR, tono, violet_kl, yeshil, zara14, zohreh17, ~ELAHE~, ~SAREH~, آسوده, آنالیا, بارنی, برادپیت, بلور, بهار سرد, تهمتن, خانم فسقلی, روشای تنها, رویای باران, ساس بکس, ستاره یخی, لی لی تنها, م.م.ر, نيلا..., والا, گنجشک, یگانه
قدیمی ۳۰ خرداد ۱۳۹۰, ۰۹:۵۴ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
saba_lovly آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +21 امتیاز     
Talking ادامه

تو تاریکی به زوره نور ماه که تو اتاق افتاده بود ساعتو دیدم حدودا ساعت 2 نیمه شب بود نمیدونم کی منو تو تختم گذاشته بود احتمالا کار ارمان بوده دیگه خوابم نبرد رفتم لبس راحتیامو پوشیدمو دوباره تو تختم دراز کشیدم بعد یاد شبی که گذشته بود افتادمو خواب از سرم پرید همش یاد اقای گودزیلا میافتادم و اینکه چقدر ریلکس بود نگاه اخرش یه جوری بود دلم گیلی ویلی رفت برعکس اون ارسام که نگاهش مهربون بود به خودم گفتم چم شده من تا حالا نشده که به کسی فکر کنم تازه چییییی اونم از خوابم بزنم باز خوبه که فردا تعطیل اییییی خدا جووووووونم کی میشه عید بیاد بریم مسافرت دلم لک زده واسه یه مسافرت همینجورکه داشتم به مهمونی فر میکردم دیدم ساعت 4 صب شد دیگه کم کم چشام داشت گرم میشد و خوابم برد ساعت 10 با صدای مامانم که میگفت پاشو از خواب نازم بیدار شدم ولی باز پتو رو روسرم کشیدم که دیدم طبق معمول در همینجوری یی هو باز شد و پشته سره اون صدای ارمان که میگفت بیدار شو دیگه حوصلم سر رفت پاشو یکم بخندیم گفتم مگه من دلقکممممممممممممممممم و همینجور با لباس خواب دنبالش کردم که دیدم بابا از اتاق مطالعه اومد بیرون فوری یه ماچش کردم دیگه از ارمان یادم رفت همینجور که خودمو تو بغلش جا میکردمو لوووس میکردم دیدم ارمان قیافشو جمع میکنه کجو کوجول میکنه انگار یه چیزه چندش اور دیده و میگه ایشششش حالم بد شد منم گفتم شمارو هم میبینیم وقتی با ال....یهو دیدم گفت فدات شم من اجی جونم منم دیگه هیچی نگفتم بعد بابا گفت از دست شماها تو هم برو دست صورتتو بشوووور دخمل منم دوباره بوسش کردمو گفتم چشششم شما امر بفرما دیگه ارمانم بیخالش شدم تا به موقش حسابشو برسم .
بعد صبحونه رفتم دیدم تی وی داره فال میگه فالشو گوش دادمو دیدم زیاد جالب نیستو میگه ملاقاتی در پیش دارید که پر منفعت است اخخخخخ جوون پول دار میشممم هه چه خوشمااا بعد رفتم کارای فردامو انجام دادمو به الیم یه زنگ زدم طبق معمول چرتوپرت گفتیم خندیدیم بعد یکم وسوسه شدم به ارسام بزنگم اما به زوروبلا جلوی خودمو گرفتم
میدونم کمه بازم میذارم نزنید حالا
گرچه میدونم هیشکی نمیخونه هیشکی منو دومس ندارهاما بازم واسه دله خودم میزارم
saba_lovly آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
*ARAM*, aflak, alikhademi, AMIR73, amisha, angle92, ANNE, Anolin, armita1819, ART!ST, ashoka, avaa..., Az@de, azar1, baranak94, blub2000, blue1, CAT-WOMAN, DE2MISS, delaram18, deragun, dordooneh, dream07, elahe atash, Elen, elnaz89, farajoon, fatima983, fk-osh-d, gheisareh, ghorbani, golabaton, harimeshgh, hasti59, helen888, hermine, honey_x, horin, ili mah, Jasper Hile, kodaki, leila.kh, lili5225, lina.m, Lovely_girl, M&M_601, M.gIrL, mahana1, mahtab10, makhmal_66, maniia, maryam.mani, Miss NiloO, monir 11, morteza va ati, Nafa3 Hamatonam, nafas44, NAVA22, niayesh00, niloufar_rose, nlp16001, paiz, pardy, pari-jojo, peymaneh, polymehr, pr.delafrouz, RaheBipayan*, rika, Roya_2010, rozi-91, s-engineer, saharmn, samir, sapidkooh, sara parvizi, sara51, sazin513, sellena, serentipiti, setayesh73, shabnamsobhabi, shaghayegh69, sharghi, shiva joon, skarlt60, SOHA1368, soha_61, stiv, syhbyt, TARANOMEMEHR, tono, violet_kl, yeshil, zara14, zohreh17, ~ELAHE~, ~SAREH~, ~Starlet~, آنالیا, بارنی, بلور, بهار سرد, تهمتن, خانم فسقلی, روشای تنها, روشناک, رویای باران, ستاره یخی, لی لی تنها, م.م.ر, نيلا..., نیان, والا, کاظمی, گنجشک, یگانه
قدیمی ۳۱ خرداد ۱۳۹۰, ۰۱:۴۷ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
saba_lovly آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +21 امتیاز     
Talking ادامه

همینطور روزا مثل باد میگذشت و منم مشغول امتحانای ترم اول بودم و هیچ اتفاق خاصی نیفتادتا اینکه یه هفته مونده به عید بابام گفت 2روز مونده به عید میریم ویلامون نمک ابرود منم یه جیغ بنفش کشیدم از خوشحالی و پریدم بابامو یه ماچ ابدار کردم از ذوقم رفتم همون موقع وسایلمو جمع کردم مدرسه ام که خودمون تعطیل کرده بودیم
روز رفتم رسید منو ارمان با ماشین اون رفتیم و باباومامی هم با هم امدن قررار بود خاله پریا اینام باهامون بیان اما شوهرش براش کار پیش اومدو نتونستن بیان خدارو شکر حوصله ی اون دختر افاده ایشو ندارم خاله پریا 2 تا بچه داره یدونه دختر که اسمش پروانس و 16 سالشه یدونم پسر ه اسمش پرهامه و 20 سالشه که دارو سازی میخونه و خیلی زرنگه کلا درمورد هرچیزی اطلاعات داره و برعکس پروانه خیلی شوخ و خودمونیو خاکیه به چشم برادریییییی خیلی دوسش دارم .
وقتی رسیدیم ویلا طبق معمول فوری رفتم تو اتاقی که همیشه مال منه و لباسامو عوض کردمو فوری رفتم سمت دریاااا واییی خداجونم چقدر دلم واسه این دریا تنگ شده بود خود به خود نمیدونم چرا گریم گرفت همیشه همینم تا دریا رو میبینم گریم میگیره نمیدونم چرا یاد این میافتم که با همه ی این زیباییش و موجاشو چذر و مدش چرا گاهی جونه ادمارو میگیره خیلی از جوونا هستن که میان واسه تفریح اما بر اثره بی احتیاطی خونوادهاشن رو داغ دار میکنن
شروع کردم بلند بلند با دریا حرف زدن درحالی که همینجور گریه میکردم
سلامممممم دریا من باز اومدم دلم گرفته نمیدونم چرا خودمم به جون خودم خبر ندارم چم شده خدایااااا کمکم کن حالم خیلی خرابه رو ماسه های دریا زانو زدمو از ته دل گریه کردم فقط دلم میخواست گریه کنم تا خالی شم با تموم وجودم گریه میکردم اگه یکی رد میشد فکر میکرد زبونم لال یکیم مرده همینطور که گریه میکردم اهنگ غمگین سعید شایسته رو گوش میدادم و زل زدم به دریا یه دفعه صدای پا شنیدم میخواستم برگردم پشت سرمو نگاه کنم که صداش غافلگیرم کرد
_میبینم که دختر خانوم زبون دراز داره گریه میکنه
_مگه فقط بعضی از ادما میتونن گریه کنن ؟ هرکی یه وقتایی نیاز داره که گریه کنه
_اینکه درسته اما فکر نمیکردم شما هم گریه بلد باشین حتما از غمه دوری یار گریه میکنید بالاخره خودش میاد یا نامش
_حالا که دیدین منم گریه میکنم بهدشم مگه هرکی گریه کنه واسه عشقشه؟
_نه خب ولی اتفاقا وقتی گریه میکنین خیلی مظلوم تر میشین
_فقط وقتی که گریه میکنممممممممممم؟ یعنی وقتای دیگه مظلوم نیستم
_بر منکرش لعنت
_شما اینورا ؟ مسافرت اومدین ؟
-اره با خونواده امدیم شما چی ؟
_منم همینطور
از دور دیدم صدای ارمان میاد که میگه کجایی وروجک باز رفتی پیشه دریاجونت هنوز نیومده
جوابشو ندادم تا خودش اومد و وقتی دید تنها نیستم تعجب کرد اونارو به هم معرفی کردمو گفتم از اشناهای مبینشونه اونم از رابین خوشش اومد اصلا مگه میشه کسی از این بشر خوشش نیاد بعدشم تازه دعوتش کرد خونه که اونم پرو پرو قبول کرد و اومد خونه ارمان اونو با بقیه اشنا کرد و نشستن مردا به حرف زدن منم رفتم تو اتاقم تا یه دوش بگیرم خیلی احساس خستگی میکردم زیر دوش به این فکر میکردم که چرا باید اونو اینجا ببینم
و باز به فکرش فرو برممممم
خودمو گوربه شور کردمو زود اودم بیرونو لباسامو عوض کردم رفتم پایین دیدم بلهههههههههههه این اقا هنوز هستن تازه بابامم که عاشقش شده چون معمولا بابا از کسایی که باهاش راجبه کار اینا حرف میزنن زود خودمونی میشه مخصوصصا این اقا که فرانسستو یه شرکتم داره و خونه و همه چیزشم تکمیله این اطلاعاتو از مبین به صورته کاملا موزیانه بدست اوردم رفتم اشپز خونه ببینم مامان کمک نمی خواد
_به به مامی جونمممم شه کرده کمک نمی خوایییییی ؟
_چه عجب یه بار اومدی گفتی کمک نمیخوای برم نذرمو ادا کنم
_وااااا مامااااااان یعنی من کمک نمی کنم اصلا بهت بشکنه این دست که نمک نداره
_کمک که میکنی ولی از این لحاظ که دردسر درست میکنی واسم
_واقعا که دلمو شیکوندی برو حالشو ببر
_من فدا یدونه شیطونکم میشم حالا بیا سالاد درست کن بی زحمت
_اینارو نیگاه چه قربون صدقه همدیگه میرن
_چیه حسودیت میشههههه
_کی من؟ به تووووو
_اره عزیزمممممممممم
_برو سالادتو درست کن حرف اضافه هم موقوف
_ مامااااااااااااااان ببین چه پرو شده
_بس کنید دو تاییتون حالا ،اقا رابین موند واسه شام
_بله مگه بابا میزاره بره یمکیو گیر اوررده باهاش حرف بزنه مخصوصا اینکه خاله اینام نیومدن
_نه خیر از پروییشه
_خجالت بکش دختر بیا سالاد درست کن مصلا میخواستی کمک کنیااااا
_چشمممممممممممممم
مشغول سالاد درست کردن شدم و تا تموم شد مامان گفت بیا برو میزو بچین منم هی وسایلو بردم رو میز گذاشتمو هی میامدم تو اضشپزحخونه اون خرش گنده ارمانم نیومد یه کمک کنه واسا به وقتش به حسابش میرسممم
میزو انقدر خوشمل درست کردم که حیفم میومد صداشون کنم بگم امادست همینجور داشتم بهش نیگا میکردم که مامانم اومد گفت چرا ایستادی مادرجووون برو صداشون کن الان سرد میشه غذا ها
منم رفتم گفتم بفرمایید شام
یهوووو دیدم خندیدن واه واه واه مگه خنده داشت منم یه چشم غره رفتم که خنده رو لبشون ماسید و خودشونو جمعو جور کردن به غیر بابا که با لبخنذ نیگام میکرد
رفتم تو اتاقم یکم ادکلن بزنم که اینه دیدم قیافم انقدر با مزه شده که خودم زدم زیره خنده موهام که خشکشون نکرده بودم یه طرفه رو صورتم ریخته بودو یکم از صورتم خورشتی شده بودو یه دونم کاهو رو موهام بود این یکیوو حتما ارمان کده منم انقدر غررررررررررق کار بودم که میزو به بهترین شکل بچینم که نفهمیده بودم مامان نامردو بگوهاااا هیچی بهم نگفت ای روزگااااااااااار رفتم دست صورتمو دوباره شستمو یه دوش ادکلنم گرفتم و رفتم پایین دیدم همه دوره میز نشستن منم رفتم کناره ارمان نشستن که دیدم بلهههههه روبه روی اقای گودزیلام بابام داشت میگفت چه عجب این دختر خوشمل ما کار کردش منم گفتم بابا نگید از تعریفاتون خجالت میکشماااا مامان به همه غذا
تعارف کردو گفت تروخدا بفرماییدو بابام تقریبا یه دیسو خالی کرده بود واسه رابین منم داشتم یواشکی میخندیدم که سنگینیه نگاهیو حس کردم سرمو بالا اوردم که دیدم بلههه این اقا هم داره میخنده و نیگا میکنه خندمو جمعو جور کردم ولی خوشمل تر میشه ها میخنده ولی با اخم اباهتش بیشترههه بعد دیدک گفت بخدا من انقدر جا ندارم اونم تازه شب واییییییییی مامانم اینا مثلا میخواد کلاس بزاره که رژیممو از این حرفا خلاصه مشغول غذا خوردن شدیم و وقتی غذا تموم شد همشون تشکر کردنو من موندمو مامانو ظرفای ثیف که دستمونو میبوسید مامان گفت تو برو من خودم جمع میکنم دیدمم زیاده و بعدشم برم باید به حرفای اونا گوش بدمو بعد اخرشب باز ذهنم منحرف میشهههههه با مامان میزو جمع کردیمو ظرفام تو ماشین گذاشتیمو مامان گفت بیا این میوه هااام ببر گفتم مگه چه خبره گفت نمیبری به ارمان بگم منم ظرف میوه رو بردمو دیدم چه عجب این ارمان عقلش کشید پیش دستیارو بزاره بعد ظرف میوه هم ازم گرفتو تارف کرد به همه منم رفتم نشستم چون میدونستم مامانم میاد خلاصه میوه هاشونو خوردنو اقا گفت رفع زحمت میکنم دیگه ببخشید مزاحم شدمو شمام فردا با خونواده تشریف بیارید جاننننننننننننننننننننننن ننم ایش چه زود خودمونی میشه (ولی ته دلم قند تن تن اب میکردن) بابام گفت حتما مزاحم میشیم جانم؟؟؟؟؟ بابا که هرجا هرجا نمیره چه خبره اینجااااا
وقتی که از کنارم رد شد گفت خدافظ خانوم کوچولو منم گفتم خدابه همراتون چییییییییی چی گفت این ؟؟؟؟؟؟؟؟کوچولو؟ تازه فهمیدم چی گفت منم گفتم دوباره بای بابا بزرگ بعد خندیدو رفت عجبا کارای این اصلا معلوم نیست برگشتم خونه دیدم که بابا داره میگه بابای رابین دوستای قدیمو بودنو .....منم دیگه انقدر خسته بودم که رفتم تو اتاقمو با همون لباسا خوابیدم ......

saba_lovly آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
*ARAM*, 271529, aflak, alikhademi, AMIR73, Amirsam1, angle92, ANNE, Anolin, armita1819, ART!ST, ashoka, Az@de, azar1, baranak94, blub2000, daneshmand, DE2MISS, delaram18, deragun, dordooneh, dream07, elahe atash, Elen, elhamtt, elnaz89, farajoon, fatima983, fk-osh-d, gheisareh, ghorbani, golabaton, harimeshgh, hasti59, helen888, hermine, honey_x, horin, hyunah, ili mah, Jasper Hile, kodaki, leila.kh, leona, lili5225, lina.m, Lovely_girl, M&M_601, M.gIrL, maha74, mahana1, mahsa.nadi, mahtab10, makhmal_66, maniia, maryam.mani, Miss NiloO, monir 11, morteza va ati, Nafa3 Hamatonam, nafas44, NAVA22, niayesh00, nilooye abb, niloufar_rose, nlp16001, paiz, pari-jojo, perijooon, peymaneh, pr.delafrouz, RaheBipayan*, rika, Roya_2010, rozi-91, s-engineer, saharmn, sapidkooh, sara parvizi, sara51, sazin513, serentipiti, setayesh73, shabnamsobhabi, shaghayegh69, sharghi, sharona, shiva joon, skarlt60, SOHA1368, soha_61, stiv, syhbyt, tarane, TARANOMEMEHR, tono, Ushya7, violet_kl, yeshil, zara14, zohreh17, ~ELAHE~, ~SAREH~, ~Starlet~, آسوده, آنالیا, بارنی, بخاری, بهار سرد, تهمتن, خانم فسقلی, روشای تنها, رویای باران, ساس بکس, ستاره یخی, م.م.ر, مریم1372, نسیا, نيلا..., والا, کابوک, کاظمی, گنجشک, یگانه
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
sabalovly, انجمن, مرداب, کاربر

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
بی وفا | baranak94 کاربر انجمن baranak94 کتابهای کامل شده نوشته کاربران 42 ۳۱ مرداد ۱۳۹۰ ۰۱:۳۲ قبل از ظهر
رزا | پدیده کاربر انجمن پدیده کتابهای کامل شده نوشته کاربران 105 ۲۰ مرداد ۱۳۹۰ ۰۹:۴۵ بعد از ظهر
ترس از عشق | تهمتن کاربر انجمن تهمتن کتابهای کامل شده نوشته کاربران 114 ۱۸ مرداد ۱۳۹۰ ۱۲:۰۸ قبل از ظهر
زیر نور ماه | آزالیا کاربر انجمن آزالیا کتابهای کامل شده نوشته کاربران 46 ۱۵ تير ۱۳۸۹ ۰۸:۵۴ بعد از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان