ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
بیوگرافی و مصاحبه از مسعود رایگان و همسرش رویا تیموریان | بازیگر
گل نقش طاووس



نودهشتیا
فید آر اس اس
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8
  1. Top | #1

    مدیر بازنشسته


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    1,284
    میانگین پست در روز
    0.67
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    1,923
    تشکر شده 7,428 در 1,214 پست
    اندازه فونت

    Smile بیوگرافی و مصاحبه از مسعود رایگان و همسرش رویا تیموریان | بازیگر

    رویا تیموریان-مسعود رایگان

    مسعود رایگان

    بیوگرافی مسود رایگان :
    مسعود رایگان متولد 1332 در خرم آباد است بازیگری را در كودكی و از پیش از پردهخوانی در كارهای پدرش آغاز كرده است .بعدها در سالهای 52-51 در همكاری با پیشروان سینمای هشت در فیلمی از مرتضی جزایری بازی كرد .در سالهای 60-59 با چند برنامه تلویزیونی همكاری كرد و پس از آن به سوئد رفت علاوه بر تحصیل در مدرسه فیلم سوئد با مراكز اینترنشنال كالجر، فرهنگ ملل و تئاتر شهر، تئاتر ملی، تئاتر اوروبرد، تئاتر القبر همكاری كرد و برنامهای تحت عنوان دستهای روشن برای شبكه 2 تلویزیون سوئد كارگردانی كرد ، وی در فیلمی از سوزان اوستن كارگردان برادران آمادتوس، تحت عنوان “زندگی خطرناك” بازی كرد،همچنین وی در چهار مجموعه تلویزیونی در سوئد نقش آفرینی كرد. رایگان سال 80 به دعوت وحید موساییان به ایران آمد و در فیلم “خاموشی دریا ” بازی كرد و نام مسعود رایگان با فیلم خاموشی دریا بر سر زبانها افتاد .او بار دیگر به دعوت رضا میركریمی به ایران آمد و در نقش اول فیلم “خیلی دور، خیلی نزدیك” (رضا میركریمی) بازی كرد ، این فیلم توفیقی زیاد برای این بازیگر به ارمغان آورد و او توانست جایزه جشن خانه سینما را برای بازی در این فیلم از آن خود کند . از فعالیتهای هنری اش عبارتند از:
    1388 شمس الاماره
    ۱۳۸۷ دوزخ، برزخ، بهشت
    ۱۳۸۷ زادبوم
    1385 سنتوری ( داریوش مهرجویی )
    1385 مخمصه ( محمدعلی سجادی )
    1385 گوشواره ( وحید موساییان )
    1385 دستهای خالی ( ابوالقاسم طالبی )
    ۱۳۸۵ پاپیتال
    1385 خون بازی ( رخشان بنی اعتماد محسن عبدالوهاب )
    1383 خیلی دور خیلی نزدیک ( رضا میرکریمی )
    1383 تنهایی باد ( وحید موساییان )
    1383 کافه ستاره ( سامان مقدم )
    1382 خاموشی دریا ( وحید موساییان )

    منیع : سایت روزنامه آسیا
    رویا تیموریان

    بیوگرافی رویا تیموریان
    رویا(دل آرا) تیموریان متولد 27 اسفند 1338 در تهران است ،دو دختر به نامهای درنا و دنیا دارد ، لیسانس بازیگری و کارگردانی از دانشگاه هنر در سال 1366فعالیت در رادیو از سال 1360فعالیت در تلویزیون از سال 1362 با مجموعه برده رقصان (ابوالقاسم معارفی)فعالیت در سینما از سال 1373 با بازی در فیلم به نمایش درنیامده در حسرت دیدار (محرم زینال زاده)با بازی در مجموعه تلویزیونی رعنا (داود میرباقری – 1369) نوید یک بازیگر بااستعداد را داد. در مجموعه های تلویزیونی که بازی کرد، همیشه خود بود. و این اواخر در مجموعه محاکمه (حسن هدایت – 1378) اوج هنرنمایی خود را به معرض نمایش گذاشت. در سینما اما موفق تر بود. با بازی در فیلمهای مرد بارانی، قارچ سمی و بخصوص زندان زنان که جایزه بهترین بازیگر نقش اول را از ششمین جشن خانه سینما دریافت کرد، توانایی خود را به رخ همگان کشید.از جمله فعالیتهای هنری اش عبارتند از :
    شمس الاماره 1388
    پستچي سه بار در نمي زند۱۳۸۷
    زادبوم ۱۳۸۷
    روي خط صفر ۱۳۸۶
    سنتوري ۱۳۸۵
    گوشواره ۱۳۸۵
    شهر آشوب ۱۳۸۴
    بيد مجنون ۱۳۸۳
    كافه ستاره ۱۳۸۳
    تيك ۱۳۸۰
    قارچ سمي ۱۳۸۰
    زندان زنان ۱۳۷۹
    مريم مقدس ۱۳۷۹
    دفتري از آسمان ۱۳۷۸
    شراره ۱۳۷۸
    مرد باراني ۱۳۷۸
    لژيون ۱۳۷۷
    حسرت ديدار 1373

    س: آقای مسعود رایگان شما هم از چگونگی ورودتان به تئاتر بگویید؟



    ج:دربهمن سال 1333 درخرم آباد بدنیا آمدم ،پدرم بازیگر ، کارگردان و گریمور و به نوعی طراح صحنه بود.یک سینما درشهر خرم آباد بود که اولین بار فیلم اسپارتاکوس را درآنجا دیدم و تاثیر عجیبی درمن گذاشت . تنها چیزی که من را به این سمت کشاند جادوی تئاتر بود پشت صحنه آن برایم خیلی جذاب بود پدرم آموخته های خودش و کارهای آقای عزت ا… انتظامی و دیگران را از تهران با خودش آورده بود روی آنها کار می کرد پدرم نمایشنامه ای داشت بنام “نادر پسر شمشیر” ، من که 13 ساله بودم قرار بود نقش یک پیغام بری را که پیامی برای نادر می آورد و از صحنه دیگر بیرون می رفت را بازی کنم پدرم بشدت مخالفت می کرد که من این نقش را بازی کنم و کلا دورو بر تئاتر بچرخم تا اینکه یک نمایشنامه از آقای علی نصیریان به نام افعی که خیلی قرص و محکم بود را بازی کردیم واقعا یادش بخیر خاطرات خیلی خوب و زیادی از دوران نوجوانی خود دارم. اولین دوره تئاتر شهرستانی که با بچه ها به تبریز رفتیم بچه های کردستان و ایلام جمع شده بودند کارگردان آن هادی مرزبان بود بعد از آن کارنمایشنامه ای را از آقای غلامحسین لطفی درسالن سنگلچ اجرا کردیم و هیچ کس باور نمی کرد یک گروه از خرم آباد بتواند این چنین، کاری خوب و قوی را ارائه دهد. این اتفاق درسال 55 رخ داد که من بعنوان بهترین بازیگر مرد انتخاب شدم بعد از آن به خدمت سربازی رفتم و درسال تحصیلی 58 – 57 وارد دانشکده هنرهای دراماتیک شدم.
    س: آقای رایگان اگر دو کار هم سطح ازدو کارگردان، یکی درداخل کشور و یکی از کارگردانهای سوئدی به شما پیشنهاد شود کدام یک از آنها را انتخاب می کنید :



    ج: ترجیح می دهم برای کشور خود این نقش را قبول کنم بخصوص اگر کار آقای تقوایی باشد ،قطعا پاسخ مثبت می دهم .
    س : درابتدا می خواهیم برویم به سراغ کار بازیگری به معنای اخص آن چون آقای رایگان به غیر از کار بازیگری کارترجمه هم انجام می دهند. آیا شما به غیرازبازیگری ،کارگردانی هم انجام می دهید؟



    ج: درمورد کارگردانی خیر ولی درزمینه بازیگری تدریس داشته ام .
    س: شما (خانم تیموریان، آقای مسعود رایگان) ویژگی های بازیگری را دریکدیگر چگونه می بینید؟



    ج: این سوال جوابش خیلی سخت است زیرا ما مجبوریم یک مقدار خصوصیات بازیگری را که درهم می بینیم اینجا فاش نمائیم.
    س: این را بخاطر اینکه همسرتان هستند دریافتید ؟



    ج(تیموریان): بله بخشی از آن را بدین خاطر از یکدیگر می دانیم زیرا وقتی مسعود برای من متنی ر می خواند و درمورد آن باهم صحبت می کنیم می بینیم سلیقه هایمان چه از لحاظ انتخاب معیارها و نوع و جنس بازی ها به هم نزدیک است اگر غیر از این بگویم فکر می کنم به نوعی غلو کرده ام چون ایده و نظرات ما خیلی بهم نزدیک است. ممکن است دربعضی انتخاب هایمان اختلاف نظر داشته باشیم که این باعث می شود همدیگر را برای پیمودن راههای بعدی بیشتربشناسیم.
    ج (رایگان) : بازیگر باید با آن کارکتری که درنوشته آمده زندگی و این ویژگی درخانم رویا تیموریان هست آقای حجتی تهیه کننده شب های روشن قبل از برنامه مصاحبه ای با من کردند و گفتند اگر بخواهی خودت را توضیح دهی که آقای مسعود رایگان کیست؟ چه می گویی ؟ گفتم مسعود همه کس هست و هیچ کس نیست . دنیای بازیگر می تواند تقلید روزمرگی باشد اما به شیوه ای هنرمندانه . اعتقاد دارم ما چه درکار و چه درزندگی اگر قرار باشد کاری را انجام دهیم خیلی برنده یک تیغ تیز وسط آن کار قرار می دهیم و آن را برش می دهیم و بشدت یکدیگر را نقد می کنیم .یک بزرگی هم می گفت : دامن زدن به نقد ادبی کاری بسیار بزرگ و دشوار است. امیدوارم در راه رسیدن به نقد ادبی گامی بلند و موثری برداشته شود.
    س: سریال مدارصفردرجه ، فیلم سینمایی گوشواره ، کافه ستاره فیلمهایی هستند که این زوج درکنار هم بازی کردند.آیا فیلم دیگری هست که هنوز اکران نشده باشد؟



    ج (خانم تیموریان) : بله یک فیلم سینمایی هم هست از آقای ابوالحسن داوودی که به تازگی پایان یافته درآن فیلم هم درکنار هم بازی کردیم .
    س : آقای رایگان شما درفیلم گوشواره چطور توانستید لهجه لری و گویش خرم آبادی را حفظ کنید ؟



    ج : من چون درآن منطقه بزرگ شده ام وکاملا به لهجه و گویش لری مسلط هستم و از طرفی اعتقاد دارم که لهجه یک جوری آن نقش را رنگین و باورپذیر میکند. خودم دوست داشتم به لهجه لری صحبت کنم چون معتقدم وقتی با لهجه ایفای نقش کنیم آن نقش درذهن بیننده بهتر جا می افتد، البته خود شخصیت و کاراکتر هست که به ما پیشنهاد می دهد چه نوع گویش و لهجه ای داشته باشیم .
    س : قدری درمورد استادان خود صحبت کنید خانم تیموریان در پاسخ سوال های قبلی گفتید آنها خیلی خوب بودند بیشتر چه کسانی قدمهای اول و بعدی را به شما آموختند؟



    ج : اولین کسی که اولین قدمها را به من آموخت جناب آقای خسروی بودند علاوه بر بازیگری، بخشی از زندگی و زندگی کردن را به من آموختند. هربازیگری با هر کارگردانی کار می کنند تجربیاتی را از آن کار می آموزد که کم کم این تجربیات را به آهستگی با خود می آورد تا درنهایت کامل شود ولی من همه این چیزها را از آقای رکن الدین خسروی و آقای سمندریان می دانم

    س: آقای رایگان چند سال در سوئد زندگی می کردید؟
    ج: چیزی حدود بیست و یک سال و دقیقا اواخر آن سالها با خانم تیموریان آشنا شدم و بایکدیگر ازدواج کردیم.

    س : زبان سوئدی خیلی مشکل است حالا یک نمایشنامه را اگر به زبان سوئدی بخواهند روی صحنه ببرندکار آیا خیلی مشکلی است ؟
    ج(آقای رایگان): بله یک دوره کوتاهی من درمدرسه فیلم بودم.بهمراه استادمان “روی اندرسون” که یکی از کارگردان های مطرح سوئد و اروپا هستند می خواستیم برویم تئاتری را به نام سه خواهردر تئاتر شهر سوئد ببینیم و چون متن داستان سه خواهر را می دانستم بیشتر توجه من به نوع بازی، دکـور ، حرکات ، میزانس ، نور و … بود همین جور که به صحنه نگاه می کردم با خودم فکر می کردم آیا ممکن است من هم روزی روی صحنه قرار گیرم و نقشی را بازی کنم که اتفاقا ده سال بعد این اتفاق افتاد آنجا متوجه شدم وقتی ما کاری را بخواهیم انجام دهیم و خواست قلبی ما باشد با سعی و تلاش آن کار اتفاق خواهد افتاد.
    س : فکر می کنید نوع کار درایران و سوئد تفاوت دارد ؟



    ج : بله خیلی تفاوت دارد چون آنجا بیگانه هستی وباید با زبانی که زبان مادری شما نیست صحبت کنی . بعنوان مثال یک پروفسور آمریکایی که رشته اش زبان ادبیات فارسی بود می گفت : من از بازار تهران می گذشتم شنیدم که یکی به دیگری می گفت ببین من قالیچه ای داشتم آن را آبش کردم توش نون بود حالا شما فرض کنید این جمله را اگر به انگلیسی ترجمه کنند چه می شود قالی را به آب بیاندازند و بعد از آن نون درآوردند بنابراین ریزه کاریها و ایهام که درزبان وجود دارد خیلی کار را مشکل می کند همانطور که می دانید فراگرفتن زبان کلید بازگشایی فرهنگ یک کشور است و این کار را برای یک بازیگر خارجی راحت تر می کند و این برای من در یک دوره زمانی ده ساله اتفاق افتاد و باعث شد من با یک گروه سوئدی حدود دوازده سال همکاری داشته باشم چهار سال درتئاتر ملی کشور ،یکسال در اینترکولت نشنال کالچر ،دو سال در تئاتر شهر ، دوسال با تئاتر اکتبر کارکردم و دوسال هم با اروگوئه اسپایسوف فعالیت داشتم .
    خانم تیموریان توضیح دادند : بعضی مواقع آقای رایگان درموردی به من توضیح می دهند من متوجه نمی شوم چون ایشان بعنوان یک ایرانی فارسی فکر می کند اما سوئدی حرف می زند و واقعا رسیدن به آن مفهوم اصلی کار را دشوار می کند چون من وقتی فارسی فکر می کنم فارسی هم حرف می زنم و می توانم دقیقا منظورم را به طرف مقابلم برسانم .
    آقای رایگان : خانم تیموریان به من می گویند وقتی نمایشنامه را به زبان فارسی بازی می کنی و لهجه و فونتیک تو با زمانی که به زبان سوئدی صحبت می کنی خیلی تفاوت دارد و این به خاطر همان فونتیک زبان است که این تفاوت ها را به وجود می آورد .
    س: خانم تیموریان اولین کار تلویزیونی شماچه بود ؟



    ج : سریال رعنا
    س: آقای رایگان در سوئد افراد صاحب نام اعم از کارگردان ، فیلمساز در بکارگیری افراد خارجی و بیگانه چگونه عمل می کنند ؟



    ج : حدود 16 سال پیش برای اولین بار این موج براه افتاد که بازیگران خارجی هم می توانند فعالیت و کار بکنند . این کار توسط تئاتر ملل یا همان اینتر کولت نشنال کالچر انجام پذیرفت که بازیگران خارجی هم بتوانند در پروژه ها و فیلم های خارجی و یا سوئدی بازی کنند .یک نمایشنامه ای بود به نام “دراعماق کروکی” و قرار شد از هر کشور 2 نفر بازی کنند . 2 نفر از سنگال ، 2 نفر از ایران یکی من و دیگر ی آقای مجلل ، 2 نفر از ترکیه ، و حدود 4 نفر از سوئد ، تجربه بسیار خوبی بود. درکذشته در سوئد نقش هایی مثل رفتگر یا آشپز یک رستوران را به هنرپیشه خارجی می دادند اما با تلاشی که از طرف خانم سوسن تسلیمی صورت گرفت قرارشد نقش ها را به کاراکترها بدهند بدون توجه به ملیت و زبان آن شخص ، کم کم متوجه شدند که یک هنرپیشه خارجی بهتر می تواند آن نقش را بازی کند تا هنر پیشه خود آن کشور و این ربطی به خارجی بودن شخص ندارد الان درحال حاضر خانم تسلیمی و آقای علیرضا مجلل دارند کار می کنند و به نتایج خوبی هم رسیده اند.
    س: خانم تیموریان خبر و کار جدیدی که پیش رو دارید را بگویید ؟



    ج: رعنا اولین کار تصویری من بود ده سال قبل از آن کار تئاتر می کردم خودم را جزوه بچه های تئاتر می دانم اما ارادت خاصی هم به تلویزیون و سینما دارم بعد از رعنا کاری نکردم و دوباره به تئاتر برگشتم زیرا فکر می کردم آنقدر باید درتئاتر پخته بشوم که کاملا این حرفه را یاد بگیرم .
    آقای رایگان دو پروژه را در پیش رو دارد من هم چند کار پیشنهاد شده دارم که درمرحله انتخاب هستم . مهمترین آن نمایشنامه و تئاتر است که خود آقای رایگان نوشته و قرار است اجرا کنم حسن پور شیرازی ، هما روستا ، فرهاد اصلانی و رویا تیموریان بازیگران اصلی این کار هستند و کاردیگرم نویسنده و کارگردان آن هستم (مرگ تدریجی آقای ترکاشوند ) است که یک کار موزیکال است .
    رمان هایی که می خونم و دوستشون دارم
    خوشگلی درد سر داره /خالکوبی /گناهکار/میوه ی منحوس
    پشت یک دیوار سنگی





  2. 7 کاربر از پست طیبه تشکر کرده اند .


  3. Top | #2

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    نوشته ها
    6,790
    میانگین پست در روز
    3.68
    محل سکونت
    زیر سقف این دنیا
    تشکر از کاربر
    14,444
    تشکر شده 127,126 در 7,280 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    بیوگرافی مسعودرایگان بازیگرسقوط یک فرشته





    مسعود رایگان (زاده ۱۳۳۰، خرمآباد) هنرپیشه سینما و همسر رویا تیموریان است.وی دارای مدرک کارگردانی تئاتر از دانشکدههنرهای دراماتیک است. مسعود رایگان چند سالی را در اروپا و کشور سوئد به بازیگری پرداخته ولی در سال ۱۳۸۰ به ایران بازگشت. نام مسعود رایگان با فیلم خاموشی دریا بر سر زبانها افتاد اما خیلی دور، خیلی نزدیک او را به شهرت رساند، به طوری که جایزه جشن خانه سینما را برای بازی در این فیلم از آن خود کرد. وی همچنین کاندیدای دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد در بیست و سومین دوره جشنواره فیلم فجر، برای بازی در این فیلم شده است.

    زندگی نامه

    رایگان هنرپیشگی را از کودکی و با پردهخوانی در کارهای پدرش آغاز کردهاست، بعدها در سالهای ۱۳۵۱ و ۱۳۵۲ در فیلمی از مرتضی جزایری بازی کرد در سالهای ۱۳۵۹ و ۱۳۶۰ با چند برنامه تلویزیونی همکاری کرد و سپس به سوئد رفت. وی علاوه بر تحصیل در مدرسه فیلم سوئد با مراکز اینترنشنال کالجر، فرهنگ ملل و تئاتر شهر، تئاتر ملی، تئاتر اوروبرد، تئاتر القبر همکاری کرد و برنامهای تحت عنوان دستهای روشن برای شبکه ۲ تلویزیون سوئد کارگردانی کرد، همچنین در فیلمی از سوزان اوستن کارگردان برادران آمادتوس، تحت عنوان زندگی خطرناک بازی کرد و همچنین در چهار مجموعه تلویزیونی در سوئد نقش آفرینی کرد. رایگان سال ۱۳۸۰ به دعوت وحید موساییان به ایران آمد و در فیلم خاموشی دریا بازی کرد. او بار دیگر به دعوت رضا میرکریمی به ایران آمد و در نقش اول فیلم خیلی دور، خیلی نزدیک، ساخته رضا میرکریمی بازی کرد.





    فیلمشناسی

    خاموشی دریا، ۱۳۸۲
    تنهایی باد (به عنوان یکی از فیلمنامه نویسان)، ۱۳۸۳
    خیلی دور، خیلی نزدیک، ۱۳۸۳
    کافه ستاره، ۱۳۸۴
    خون بازی، ۱۳۸۵
    دستهای خالی، ۱۳۸۵
    گوشواره، ۱۳۸۵
    سنتوری، ۱۳۸۵
    زادبوم، ۱۳۸۷
    دوزخ، برزخ، بهشت، ۱۳۸۷
    پرسه در مه، ۱۳۸۸
    جرم، ۱۳۸۹
    گلچهره، ۱۳۸۹





    تلوزیون
    مدار صفر درجه، ۱۳۸۶
    شمس العماره، ۱۳۸۸
    خسته دلان، ۱۳۸۸
    جست و جو گران، ۱۳۸۸
    در مسیر زایندهرود، ۱۳۸۹
    سقوط یک فرشته ، ۱۳۹۰
    قابل توجه بچه های نود و هشتی

    مکان برگزاری رو نمایی از کتاب تکین حمزه لو و سیمین شیردل
    دوستانی که میخوان شرکت کنند به لینک زیر مراجعه فرمایند


    http://www.forum.98ia.com/t1240516.html


    التماس دعا....

  4. 5 کاربر از پست mahnameh تشکر کرده اند .


  5. Top | #3

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    نوشته ها
    6,790
    میانگین پست در روز
    3.68
    محل سکونت
    زیر سقف این دنیا
    تشکر از کاربر
    14,444
    تشکر شده 127,126 در 7,280 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض 10دغدغه ی این روزهای رویا تیموریان فیلم های امروز، توهین به مردم است

    10دغدغه ی این روزهای رویا تیموریان

    رويا تيموريان يكي از هنرمندان قديمي و پيشكسوت سينماي ايران است كه شاهد نقشآفرينيهاي زيبايي از او در سينما است. او در كنار همسرش مسعود رايگان و فرزندانش يك خانواده هنري را تشكيل ميدهند. براي اين شماره سراغ اين هنرپيشه عزيز رفتيم، تا ببينيم دغدغههاي اين روزهاي او چيست؟



    • جوانان

    مسأله جوانان اين روزها با اين شرايط اقتصادي يكي از اصليترين دغدغههاي من است. جوانان ما در دورهاي زندگي ميكنند كه زياد نميتوان به آينده آنها اميدوار بود، با توجه به اينكه بسياري از آنها تحصيلكرده هستند، اما بستر كاري مناسبي براي آنها فراهم نيست و شاهديم كه بسياري از جوانان با اينكه در رشتههاي مختلف مدارج تحصيلي بالايي را طي كردهاند، اما خانهنشين شدهاند و كار مناسبي پيدا نميكنند.

    • از بين رفتن منابع ملي

    متأسفانه به دليل مديريتهاي نادرست، منابع ملي و طبيعي كشورمان در حال نابودي است. به آثار تاريخي كشورمان اهميت كافي داده نميشود و آثار تاريخي كشورمان اهميت كافي داده نميشود و آثار تاريخي كشور را به انحطاط ميرود. در حالي كه آثار تاريخي جزء قدمت و سابقه يك كشور است و نياز به حمايت نگهداري دارد.

    • خشونت تا كجا

    يكي از دغدغههاي اصلي من، مسأله شيوع طبيعت و خشونت در جهان است. اين خشونت كمكم به يك خشونت حيواني تبديل شده است. تمامي سازمانهاي جهاني و داخلي حفظ حقوق بشر، عليرغم شعارهايي كه ميدهند، حركتي در جهت از بين بردن اين خشونت جهاني انجام نميدهند. بعد انساني كمرنگ شده. خونريزيها، قحطيها و جنايتها روز به روز بيشتر ميشود و اين خشونت را به وحشت انداخته و بيش از حد مرا ناراحت ميكند.

    • افسردگي ناشي از بيپولي

    متأسفانه شرايط اقتصادي به گونهاي حاد شده است كه سرپرست خانوادهها اغلب قادر به تأمين نيازهاي خانواده، بهخصوص فرزندان نيستند. فرزندان نميتوانند حتي به كوچكترين نيازهاي خود دست پيدا كنند. براي انجام كاري به پول نياز است و اين بيپولي حتي فرزندان را از سرگرميهايي مثل شركت در كلاسهاي مختلف ورزشي وتفريحي محروم ميكند. اين محروميتها منجر به افسردگي ميشود و شاهديم كه اكثر نوجوانان و جوانان دچار افسردگي و حالتهاي عصبي شدهاند.

    • ازدواج

    ازدواج جوانان يكي از اصليترين معضلات جامعه امروزي ماست. هيچ امنيت و تضميني براي آينده جوانان وجود ندارد و مشكلات اقتصادي به حدي زياد شده است كه جوانان قادر به تأمين مخارج خانواده مسن و يا حتي خورد و خوراك نيستند و همين امر باعث شده تا فساد روز به روز بيشتر شود و جوانان از ازدواج كنارهگيري كنند.

    • عدم احترام به حقوق ديگران

    بارها شنيدهايم كه رانندگي مردم يك شهر يا كشور گوياي، بخشي از روابط اجتماعي و فرهنگي آن شهر است. اما تصور ميكنم اين فرهنگ دچار هرج و مرج و خشونت شده است. متأسفانه احترام به حقوق ديگران كاملا بيمعني شده و حرمت افراد به راحتي زيرسوال ميرود و گاهي به خاطر يك سوءتفاهم كوچك حوادث هولناكي رخ ميدهد.

    • فيلمهاي ضعيف و نحيف

    سينماهاي ما اكثراً خصوصي و يا نيمه خصوصي هستند و سرمايهگذاران فقط به دنبال جبران هزينههاي خود هستند، همين امر باعث ميشود تا تهيهكنندگان به هر چيزي متوسل شوند و ما در سالهاي اخير شاهد نمايش فيلمهاي بسيار ضعيف هستيم. گاهي وقتي براي خريد به سوپرماركت مراجعه ميكنم، از ديدن پوسترهاي فيلمهاي رسانهاي سرم را پايين ميآورم و به عنوان يك بازيگر شرمنده ملت عزيزمان ميشوم، زيرا فكر ميكنم توليد و به تصوير كشيدن اين فيلمها توهيني به مردم شريف و عاقل كشورمان است.

    • ناهنجاري به دنبال هنجار بودن

    در اين شرايط ناهنجار امروزي، فقط بستر خانوادهها هستند كه جوانان را به رفتارهاي درست تشويق ميكنند، اما اين كافي نيست. زيرا جوانها نسبت به هر مسألهاي از خود واكنشي نشان ميدهند و عليرغم توصيهها و نصيحتهاي بزرگترها، اين واكنش رخ خواهد داد و در نتيجه سركشي و نافرماني در خانوادهها و در نهايت در خانواده بزرگ ما يعني جامعه زياد به چشم ميخورد.

    • بازيگران نابازيگر

    بازيگري در كشور ما از ساليان دور دچار مشكل شده است. افراد مختلفي بدون هيچ معيار و توانايي، بدون خلاقيت و تحصيلات مناسب وارد اين حيطه ميشوند و جاي بسياري از بازيگران صاحب نام گذشته را كه براي ورود به اين حرفه، تلاش كردند، تحصيل كردند و مطالعات بسيار داشتند، گرفته است. هيچ چيز با معيارهايي كه ما از اساتيد خود ياد گرفتيم، همخواني ندارد و بازيگري دچار يك آشفتگي و سردرگمي شده است.

  6. 4 کاربر از پست mahnameh تشکر کرده اند .


  7. Top | #4

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    نوشته ها
    6,790
    میانگین پست در روز
    3.68
    محل سکونت
    زیر سقف این دنیا
    تشکر از کاربر
    14,444
    تشکر شده 127,126 در 7,280 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    مسعود رایگان: از دیدن خودمان وحشت می کنیم


    سومین نمایش «مسعود رایگان» در مقام کارگردان، چندی است میهمان تماشاخانه «ایرانشهر» شده. وی پیش از این، دو نمایش «رویای یک عکس» و «قاتل بی رحم، هسه کارلسون» را نیز روی صحنه برده بود


    هفت صبح: سومین نمایش «مسعود رایگان» در مقام کارگردان، چندی است میهمان تماشاخانه «ایرانشهر» شده. وی پیش از این، دو نمایش «رویای یک عکس» و «قاتل بی رحم، هسه کارلسون» را نیز روی صحنه برده بود رایگان نمایشنامه «شرق، شرق است» را در راستای دغدغه های همیشگی اش انتخاب و اجرا و البته بازهم با این انتخاب، یک نمایشنامه نویس تازه و ناشناخته را به جامعه تئاتری ایران معرفی کرده است. «ایوب خان دین» نمایشنامه نویس دورگه انگلیسی پاکستانی، شهرتی جهانی دارد. او در این ملودرام خانوادگی به آسیب های ناشی از ناهنجاری اخلاقی و مهاجرت، اختلاف فرهنگی و بی توجهی به سنت ها پرداخته است.



    آنچه این اثر را دیدنی تر کرده آن که رایگان در گزینش بازیگران این نمایش، علاوه بر استفاده از چهره های آشنای تئاتر و سینما، برای نخستین بار «امید روحانی» را به صحنه تئاتر کشانده که نتیجه خوبی هم دریافت کرده. «شرق، شرق است» کمی با تاخیر و از روز دوازدهم بهمن اجراهایش را در سالن شماره یک تماشاخانه ایرانشهر شروع کرد.

    یکی از همین شب ها، سراغ رایگان رفتیم تا درباره کارش حرف بزنیم. نکته جالب اینکه در خلال مصاحبه، گاهی جایمان عوض می شد و کارگردان می پرسید و ما جواب می دادیم. بنابراین آنچه می خوانید، نه به یک گفت و گو که به تبادل نظر و دور هم نشینی درباره این نمایش بیشتر شباهت دارد تا به مصاحبه های کلاسیک!

    *اجرایی که این شب ها روی صحنه می رود، شما را راضی می کند؟

    بله. این همان چیزی است که ما توافق کردیم. میزانسن ها در واقع همان میزانسن ها و بدون هیچ تغییری است. درواقع میزانسن ها دارند قاب های نمایش را به ما معرفی می کنند.

    *شما در قاب ها و طراحی صحنه، سعی داشته اید از مناطق رئال پیروی کنید اما در حال حاضر، صحنه نمایش به نظرم خیلی شلوغ و به هم ریخته شده. چرا این اتفاق افتاده؟

    طراحی صحنه ما در زمان مقرر آ ماده نشد. این یک بی انضباطی و بی مسئولیتی مربوط به طراحی صحنه بود، ولی الان طراحی صحنه ما آماده است. طراحی صحنه ای قبلی من، درهایی بود که باید باز و بسته می شدند.

    *یعنی از درهای فراوانی که در صحنه وجود داشت، استفاده می شد؟

    بله. باید از تمام درها استفاده می شد، درهای کشویی و آکاردئونی باید در کنار هم قرار می گرفتند. این از بدشانسی بود که در روزهای دهه فجر، طراحان صحنه در صحنه های دیگری مشغول کار بودند. با این همه، این همان طراحی صحنه ای است که قبلا درباره اش نظر داشتیم، ولی در مورد شلوغی آن، دلیلش این است که قاب های ما بسته شده، یعنی وقتی تمرکز ما روی یک صحنه است و قاب پذیرایی را می بینیم یا در قاب دیگری انباری، مغازه و خیابان را داریم، این نباید آشفتگی صحنه تلقی شود.



    *«شرق، شرق است»، ضرب آهنگ خیلی تندی د ارد ولی تا یک ربع اول کار، کمی طول می کشد تا به ریتم تند بعدی برسد و آتش نمایش گرم شود. چرا آغاز کار با ادامه آن همخوانی ندارد؟ این به خاطر پرداخت داستانی است یا اینکه شخصیت ها دارند تازه معرفی می شوند؟

    بله، طبیعی است که آنها باید معرفی شوند. آن ریتم فقط در نقاط عطف نمایش وجود ندارد. «شرق،...» چهار عطف دارد که نمی توانم آنها را معرفی کنم. چون اگر بازگو کنم، درام داستان نمایش را بازگو می کنم و برای بیننده ای که کار را ندیده، دیگر جذابیت نخواهد داشت، ولی ضرب آهنگ آغازین نمایش، درست است. ما اول باید بگوییم این خانواده چطور یکدفعه به هم ریخته. داستانی که در نمایش وجود دارد، مسئله ناهنجاری است. اینها خانواده بهنجاری نیستند. ما این خانواده را به عنوان کوچک ترین جامعه و نهاد اجتماعی نگاه می کنیم و این ناهنجاری از اول تا آخر نمایش ادامه دارد.

    *گمان نمی کنید این معرفی در شروع نمایش و ریتم تندی که از راه می رسد، نمایش تان را در ساختار دوپاره کرده؟

    اصلا. تعمدی روی این اتفاق هست. چون در این خانواده ناهنجار، همه دارند بر سر همدیگر فریاد می زنند، پس فقط در عطف هایش باید بایستیم. مهم نیست عطف ها چه باشند. مسئله پدر خانواده است که دارد به این ناهنجاری دامن می زند و آن را تا زوال پیش می برد.

    *فکر می کنم در مورد آن ناهنجاری، خانواده «ایبو» مثل ساختار نمایش از دو جبهه رو در رو تشکیل شده؛ یک سوی جبهه پدر و سوی دیگر، گروه مادر و بچه ها و خاله!

    بله، دقیقا. در نمایش، پدر مدام مونولوگ می گوید. دائم یادآوری می کند همین با شد که من می خواهم. حتی مهم نیست چه می گوید.

    *از این نظر، انگار خود ایبو هم دچار تناقض در رفتار است. از سویی راجع به خدا و بهشت و جهنم حرف می زند و از جانب دیگر، خودش اولین اصل انسانیت یعنی احترام به حقوق دیگران و برقراری عدالت را رعایت نمی کند.

    بله. همین طور است. او عدالت و احترامی را که مدام تقاضا می کند و فریاد می زند، رعایت نمی کند.



    *همانطور که قبلا گفتید، آیا دلیل انتخاب این متن برای اجرا، فقط معرفی یک نمایشنامه نویس جدید بوده یا در حقیقت حس می کردید «شرق،...» با فضای جامعه و فرهنگ امروز ما همخوانی دارد؟!

    نه، اصلا دغدغه ام چیز دیگری بود. نخست اینکه «ایوب خان دین» را معرفی کنیم. سال گذشته هم در رابطه با «هنری مانکل» و «قاتل بی رحم...» همین اتفاق افتاد. من از هواداران پروپاقرص ملودرام هستم زیرا ملودرام، هم قصه دارد، هم افت و خیزهای زیاد. هر چیزی در آن هست و معتقدم برای اینکه کمی قهر تماشاگر ایرانی را نسبت به تئاتر کاهش دهیم، احتیاج به ملودرام و قصه دارد. همیشه گفته ام تئاتر مکانی برای بخیه روشنفکری نیست. حرف اول و آخر را قصه می زند. چرا می گوییم جادوی تئاتر؟ این پرده برای چیست؟ تصور کنید در سالن کلاسیک کار می کنیم. در سالن های کلاسیک ابتدا پرده باید بسته شده باشد. سپس باز شود و آن جادوی پشت پرده را بفهمیم. داستان های «هزار و یک شب» را ببینید. آن قصه ها خیلی خوبند. ما هم در متن نمایش مان با قصه سرو کار داریم. در این قصه، خانواده ای داریم که اینجا زندگی نمی کند و چون در یک جامعه بیگانه زندگی می کنند، ناهنجاری شان چندبرابر می شود. بیگانگی با محیط و عدم برقراری ارتباط با فرهنگ جدید، می تواند به ناهنجاری ها کمک کند.

    *اشاره ای داشتید به اینکه ژانر کار ملودرام است. آیا نمی شود گفت کار شما اثری تراژیک در بستری از فانتزی است؟ چون در آنچه ما اکنون روی صحنه می بینیم. بار کمدی و فانتزی نمایش بیشتر از چیزی است که تماشاگر انتظار دارد.

    خواسته خود ایوب خان دین همین بوده. من به خواسته اش احترام گذاشته ام. در متن اصلی نمایش، نویسنده چنین فضایی را ترسیم کرده. در رابطه با شخصیت پدر، او یک دهان گشاد است که فقط نعره می زند. در واقع تعمدی هست روی این قضیه. برای همین هم هست که آنها اصلا حرف یکدیگر را نمی فهمند. تضاد کهنه و نو در همین چیزهاست. کهنه می خواهد به قواعد و سنت خودش پایبند باشد. در حالی که برای به روز شدن هر چیز، راهکارهای قرائت جدید خودش را می خواهد.

    *موسیقی کار خیلی خوب و متناسب با فضای نمایش نوشته و اجرا شده ولی صحنه ای دری نمایش هست که بچه ها آواز می خوانند. معتقدم این صحنه زیادی است. این قطعه مثل وصله ناجوری در کار شماست و منطق ندارد، تمام کار بر پایه رئال پیش می رود اما این صحنه خیلی ناگهانی پیش می آید. دلیل وجود آن در نمایش چیست؟

    به یاد بیاورید که یوسف چون در صحنه قبل، مادرش گفته پدرت می خواهد آن کار را انجام بدهد، می گوید: «من از این ساعت نه غذا می خورم، نه آب و نه هیچ کوفت دیگری. دست از سرم بردارید. می روم روزه می گیرم.» اگر خوب دقت کرده باشید، یوهانس با یک ران مرغ وارد می شود. در حقیقت این یک بازی عمومی است. همه ما حتی در بچگی این بازی را تجربه کرده ایم که حرکات خواننده ها را تقلید کنیم و مسخره بازی دربیاوریم. اینجا هم بچه ها می خواهند با مسخره بازی یوسف را ودار کنند از این لجاجتی که به او لطمه می زند، دست بر دارد. علت وجودی آن صحنه، در تغییر فضای ذهنی اوست. این فضای ذهنی یوسف است که داریم به هم می زنیم.

    *در مقام کارگردان نمایش و شخصی که بر شخصیت ها اشراف دارد، از میان بچه ها که ابتدا فرمانبردار پدرند و کم کم به سمتی می روند که «مارکوس» رفته، حق را به کدام می دهید؟ مارکوس یا بچه هایی که مانده اند؟

    نظر خود شما چیست؟!



    *حق را به مارکوس می دهم. فکر می کنم کار درستی انجام داده ولی طغیانی هم که سایر بچه ها علیه پدر آغاز می کنند، قابل ستایش است و شاید به همان نتیجه ای ختم شود که برای مارکوس پیش آمد.

    بله، در واقع اضمحلال خانواده از آنجا شروع می شود. پایه های لرزانش از جایی است که مارکوس می رود. حالا سوال اینجاست که آیا ماریا هم می رود؟ یوسف هم می رود؟

    *شاید اگر پدر به سکوت صحنه آخر نمی رسید و این ماجرا ادامه می یافت، یوسف و ماریا هم می رفتند.

    بله، اگر نمی رسید ولی رسید.

    *پایان نمایش را از این بابت خیلی می پسندم، چون با وجود همه تلخی ها و درگیری هایی که خانواده با هم دارند، آن دعوت به قهوه، خیلی پایان شیرینی است.

    درواقع به این معناست که مادر دارد همه چیز را نگه می دارد. اگر مادر نبود این خانواده از درون منفجر می شد. همه چیز آن از هم می پاشید.

    *می شود گفت در حقیقت مادر، ستون این خانواده است.

    ستون نه، خیمه خانواده است. ایبو که از موضع خودش کوتاه نمی آید. بچه ها می پرسند اگر فردا خواست فلان کار را انجام دهد چه کار کنیم؟ یوسف می گوید نه، او دیگر این کار را نمی کند. راجع به «سید» چه فکر می کنید؟ می دانستید سید، خود ایوب خان دین است؟! خودش گفته تجلی شخصیت سید در من است یا من، تجلی شخصیت سید هستم.

    *به نظرم شخصیت خیلی شیرینی است ولی به خاطر نیمه خل بودنش که بعد هم تکذیب می شود و دکتر می گوید شخصیت باهوشی است، ارتباط برقرارکردن با او سخت است.

    نه او خل نیست. صحنه ای هست که سید می پرسد من خل و چلم؟! یوسف می گوید نه، ما خل نیستیم، هیچ کداممان.



    *ولی انگار شخصیت آنارشیستی دارد.اگر قدرت بدنی اش را داشت، شاید از باقی بچه ها هم مهاجم تر بود.

    بله، یک مثل ایرانی می گوید «سگ خونه باشی، ولی کوچک خونه نباشی»! این قابل توجه است. من نمی دانم چقدر این موضوع در کار نمود پیدا کرده ولی ببینید که در نهایت، این سید است که سوئی شرتش را درمی آورد و پدر را می زند. هیچ کدامشان دست روی پدر بلند نمی کنند. سید می زند و سوئی شرتش را هم دیگر نمی خواهد. این یعنی تغییر. یعنی در آینده همه چیز به صورت دیگری خواهد بود.

    *یک نکته مبهم دیگر، دست کم برای من، اینکه در برخی دیالوگ ها می شنویم: «صبح شده و من دارم به مغازه می روم» ولی بیشترین تاکید و تمرکز نمایش، روی شب بودن فضاست و چراغ آپارتمان ها همیشه روشن است.

    فکر می کنید چرا این جوری است؟

    *قصد داشتید تیرگی فضای جامعه و به خصوص خانه و زندگی ایبو را نشان دهید؟!

    نه، اصلا. مساله این است که آشنایی و اطلاعات ما در ارتباط با اسکاندیناوی و اروپای شمالی از نظر سوق الجیشی و آب و هوایی خیلی کم است. حالا متوجه شدید چرا اینجوری است؟

    *بله، چون داستان نمایش در سوئد اتفاق می افتد و آنجا اغلب اوقات هوا تاریک است.

    بله، خیلی باید به این موضوع توجه کنید. آنجا چراغ ها همیشه روشن است. حتی چراغ ماشین ها. وقتی شما استارت می زنید برای روشن کردن ماشین، چراغ ها اتومات روشن می شوند؛ بدون اینکه شما دست بزنید به کلید. بیشتر کشورهای اروپایی این گونه اند. حالا فکر کنید فضای داستان ما در چه فصلی می گذرد؟ زمستان، می بینیم که برف می آید. من فکر می کنم فضای این نمیاش در ماه نوامبر است. ماه نوامبر، ماه سیاهی است. اگر هوا ابری نباشد، برف نیاید، باران نبارد، ممکن است در سراسر پاییز، زمستان و بهار این کشور 24 ساعته آفتاب بتابد! فضای نمایش ما همه اش دارد در تاریکی و شب می گذرد. برای همین چراغ ها بیست و چهار ساعت روشن هستند.

    *در بازخورد تماشاگرانی که کار را دیده اند، نکته جالبی هست مبنی بر اینکه کلمایت در متن نمایش به کار برده می شود که تماشاگر در مواجهه با آنها راحت نیست. نمی شد این کلمات را کمی تلطیف یا از اجرا حذف کرد؟

    مگر ما این کلمات را خودمان به کار نمی بریم یا در خانواده ها نمی شنویم؟! تازه این خیلی تعدیل شده است. البته نمی گویم یک حسن است ولی وقتی راجع به ناهنجاری صحبت می کنیم، ناهنجاری در همه ابعاد آن است. مثلا فکر کنید کسی که از این کلمات زشت و رکیک استفاده می کند، در حقیقت، درصد آن بالاست که دارد این بدآموزی ها را به پایینی ها منتقل می کند. تکیه کلام ایبو، حیوان است! این بدآموزی از کسی آمده که به بچه اش می گوید حیوان. اتفاقا به نظرم این خوب است برای اینکه ما یاد می گیریم. می گویند بچه، آینه تمام نمای پدر و مادرش است. این پدر و مادرند که وظیفه تربیتی بچه را برعهده دارند. حال این بچه در سرزمین اجدادی و مادری خودش هم زندگی نمی کند. در سرزمین دیگری زندگی می کند. یعنی سوای داستان هایی که وجود و این الفاظ را به همدیگر می گویند، دارد در جامعه دیگری زندگی می کند که کاملا احساس بیگانگی با آن جامعه می کند. ایبو به پسرش می گوید تو اینجایی نیستی، برای اینکه اینجایی ها اصلا تو را قبول ندارند. ما باید ریشه های این همه خشونت را در نمایش بیاوریم. چرا آنها این رفتار را با سید می کنند؟ چیزی که شما می گویید برای یک خانواده بهنجار و عاقل است که دور میز می نشینند و با هم حرف می زنند. آنجا پدر بدون اینکه بداند دارد بچه اش را تربیت می کند! اما اینجا دارد عیان و لخت و عریان می زند توی سر بچه!

    *بله اما فکر می کنم می شد اینجا نیز از همان شیوه های اجرایی آشنا استفاده کرد، مثل گذاشتن صدای بوق روی فحش ها و کلمات ناجور یا لب زدن و...

    (می خندد) دوستان قبلا این کار را کرده اند و ما داریم از آن فرار می کنیم. نباید زیاد اخلاقی به قضیه نگاه کنیم. تماشاگران هم اینها را شنیده اند و شاید خودشان را در نمایش دیده اند که در ارتباط با آن عکس العمل نشان می دهند چون بعضی وقت ها ما از دیدن خومان وحشت می کنیم و نمی خواهیم خودمان را ببینیم. البته این قضیه مساله بغرنج و پیچیده ای را مطرح نمی کند. همه چیز دارد ساده برگزار می شود. ضمن اینکه وقتی خوب به نمایش نگاه کنیم، می بینیم اینها مثل کولی ها و غربتی ها رفتار می کنند! به نظرم نمایش به همان سمت می رود. یعنی ناهنجاری آنها را برده به سمت زندگی کولی ها! بنابراین حتی در نوع موسیقی با توجه به صحبت هایی که با آقای «آنکیدو دارش» کردم، موسیقی را بردیم به سمت حالتی کولی وار!
    ویرایش توسط mahnameh : 1390,12,23 در ساعت ساعت : 12:28

  8. 4 کاربر از پست mahnameh تشکر کرده اند .


  9. Top | #5

    مدیر بخش موبایل


    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    نوشته ها
    21,934
    میانگین پست در روز
    20.87
    محل سکونت
    در آغوش باد
    تشکر از کاربر
    16,285
    تشکر شده 89,373 در 19,120 پست
    حالت من
    LEH
    اندازه فونت

    پیش فرض گپ و گفتي غيرسينمايي با رويا تيموريان


    گپ و گفتي غيرسينمايي با رويا تيموريان

    "شايد باور نکنيد اما بارها شده که خواب حرم امام رضا(ع) را مي بينم. حضور در بارگاه امام رضا(ع) يک افتخار براي پابوسي است اما از فاصله هاي خيلي دورتر همچون تهران اين ارتباط مي تواند برقرار شودو من تاکنون از فاصله هايي دورتر باحرم آقايم ارتباط برقرار کرده ام."
    مجله شبانه باشگاه خبرنگاران:

    گفت و گوي متفاوتي شد؛ اصلاً و اصولاً گفت وگو با رويا تيموريان چهره مطرح و پيشکسوت بازيگري عرصه سينما و تلويزيون خواه يا ناخواه متفاوت مي شود؛ نوع گفتارش، صداقت و بي آلايشي اش در پاسخ به سوالات و رک گويي و صراحتش هر گفت وگويي را متفاوت مي کند.

    رويا تيموريان را با بازي فوق العاده اش در سريال رعنا که از او چهره ماندگاري در دهه ۶۰ ساخت مي شناسيم. بازي زيبايش در نقش «ملوک» شخصيت اصلي فيلم کافه ستاره، «آسيه» در سريال خاطره انگيز در پناه تو، «مادر حبيب» در مدار صفر درجه و يا اين اواخر که در نقش «شهربانو شکيب» در فيلم سينمايي «گزارش يک جشن» ابراهيم حاتمي کيا بازي کرد او را چهره اي شناخته شده در بين مخاطبان هنر هفتم قرار داده است.

    با اين وجود محور اصلي گفت وگويم با تيموريان سينمايي نيست، بيشتر حرف دل اوست درباره امام رضا(ع)، زيارت و البته خاطراتي از مشهد که او خود آن را شيرين توصيف مي کند. به خصوص اولين زيارت را که حلاوت خاصي داشته است...

    رويا تيموريان ليسانس بازيگري دارد اما مدرک دکتراي درجه يک هنرش را از وزارت ارشاد گرفته، بيشتر تئاتري است و به سخت گيري و نکته بيني معروف است.

    خودش بهترين نقش اش را «ملوک» در کافه ستاره مي داند و البته فعاليت سينمايي اش را با بازي در حسرت ديدار درسال ۱۳۷۳ آغاز کرده است.موضوع گفت وگوي متفاوت ما با تيموريان که اتفاقاً همسرش مسعود رايگان نيز شخصيتي سينمايي است، روايت اولين سفرش به مشهد و خاطراتش درباره حرم امام رضا(ع) است. گفت وگويي که در مشهد خودش آن را گفت وگويي خوب درباره خاطره هاي شيرينش از مشهد ناميد.

    خانم تيموريان! اگر موافق هستيد اين گفت وگو را با صحبت درباره سفر به مشهد و زيارت حرم امام رضا(ع) آغاز کنيم. چه خاطره اي از مشهد داريد که در طول اين سال ها بيشتر ماندگار شده است؟

    ماندگارترين خاطره ام درباره مشهد مربوط به اولين سفرم به اين شهر در دوران کودکي است؛ آن موقع به همراه خانواده ام به مشهد آمديم و به زيارت امام رضا(ع) مشرف شديم؛ ديدن بارگاه زيباي آقا که البته آن موقع شکل و شمايل امروز را نداشت، يک خاطره معنوي و احساسي گرم را از دوران کودکي و نوجواني در ذهنم به جاي گذاشته است.

    از آن روز به بعد هم هر زمان به مشهد آمدم، آن خاطره در ذهنم زنده شد و تاثير خيلي زيادي در دوران کودکي ام داشت طوري که هميشه آن خاطرات شيرين را مرور مي کنم.مثل يک فيلم خاطره انگيز است؛ آن زمان هتل هاي مجلل امروزي در مشهد نبود، همه چيز ساده و صميمي بود. به هر حال خاطرات اولين سفرم آن قدر شيرين بود که هر وقت به مشهد مي آيم آن خاطرات برايم زنده مي شود.

    هرچند اين سوال کليشه اي است، اما شنيدن پاسخ آن از زبان يک هنرمند بي شک متفاوت خواهد بود؛ اين که اولين حس شما در هنگام ورود به حرم امام رضا(ع) چيست؟

    راستش اين روزها وقتي با هواپيما به مشهد مي آيم، حس خوشايندم از همان زماني که بارگاه امام عزيزم را از آسمان مي بينم شروع مي شود؛ شايد کمي خودخواهانه باشد اما وقتي وارد مشهد مي شوم و به زيارت امام رضا(ع) مي روم فکر مي کنم که حرم آقا متعلق به من است و امام رضا(ع) تنها مرا مي بيند؛ در حرم آقا ارتباطم با زندگي عادي قطع مي شود و فقط خودم را مرور مي کنم؛ اين که آيا شايسته حضور در اين صحن و سرا هستم؟



    آيا لياقت دارم خواسته هايم را براي امام رضا(ع) مطرح کنم؟ به هر حال طي چند سال اخير که به مشهد مي آيم، بيشترين عاملي که توجه ام را جلب مي کند، مردم هستند به خصوص وقتي در حرم به طور ناخواسته و يا از روي کنجکاوي درددل هاي مردم با امام رضا(ع) را مي شنوم، متوجه مي شوم که اين احساس هاي خوشايند و خواسته هاي فردي در وجود همه مردم هست، اين که مردم خواسته هاي غريبي دارند که درخواست هاي من در مقابل آن کوچک است. من هميشه از امام رضا(ع) مي خواهم مرا به سمت يک زندگي درست هدايت کنند تا سلامت روحي داشته باشم.

    شما معمولاً در انتخاب نقش هاي تان حساسيت زيادي به خرج مي دهيد؛ با توجه به ارادتي که به امام رضا(ع) داريد، اگر در اين زمينه و براي ترويج فرهنگ رضوي در دنياي سينما به شما پيشنهادي ارائه شود رويکرد شما چه خواهد بود؟

    اعتقاد دارم که اگر در مسير درستي باشيم اين سعادت نصيبمان خواهد شد البته به شرطي که کار با کيفيت و درشأن امام رضا(ع) باشد. معتقدم که اگر لايق چنين سعادتي باشم نصيب من مي شود و اميدوارم که لايق باشم. خوشبختانه اين روزها آثار سينمايي خوبي براي امام رضا(ع) توليد مي شود که از کيفيت خوبي برخوردار است.

    تاکنون شده دلتنگ امام رضا(ع) و يا مشهد شويد؟

    شايد باور نکنيد اما بارها شده که خواب حرم امام رضا(ع) را مي بينم. حضور در بارگاه امام رضا(ع) يک افتخار براي پابوسي است اما از فاصله هاي خيلي دورتر همچون تهران اين ارتباط مي تواند برقرار شودو من تاکنون از فاصله هايي دورتر باحرم آقايم ارتباط برقرار کرده ام. زماني که ذره اي، از خودخواهي هاي خود بگذريم مي توانيم باسرچشمه معنويت ارتباط بگيريم، خيلي وقت ها در خلوتم احساس حضور در حرم امام رضا(ع) داشته ام.



    فاصله فيزيکي چندان اهميت ندارد مهم اين است که ارتباط قلبي برقرار شود بارها نشانه ها و تلنگرهايي در زندگي ام رخ داده که مرا به فکر فرو مي برد، اين که چه کارهايي کردم؟ و چه خطاهايي مرتکب شده ام و يا ديدگاهم به زندگي چيست... در اين شرايط است که قطعاً بهترين مأمن براي بازشناسي خود بارگاه امام رضا(ع) است و اينجاست که با اين صحن و سراي مقدس ارتباط برقرار مي کنم.





    آدامس ها جزو بزرگترین اساتید هستند
    از کودکی مان تلاش می کنند به ما بفهمانند
    ” هیچ شیرینی ای ماندگار نیست

    قوانین بخش موبایل
    قوانین بخش اسمس

    قوانین بخش خبر


  10. 4 کاربر از پست Pariya تشکر کرده اند .


  11. Top | #6

    مدیر بخش موبایل


    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    نوشته ها
    21,934
    میانگین پست در روز
    20.87
    محل سکونت
    در آغوش باد
    تشکر از کاربر
    16,285
    تشکر شده 89,373 در 19,120 پست
    حالت من
    LEH
    اندازه فونت

    پیش فرض رویا تیموریان از خاتون "یه تکیه زمین" می گوید


    رویا تیموریان از خاتون "یه تکیه زمین" می گوید

    پس از سريال «شمس العماره» دو-سه سالي از تلويزيون فاصله گرفت تا به يكباره با دو مجموعه «راستش را بگو» (شخصيت آسيه) و«يه تيكه زمين» ( شخصيت خاتون) بازگشتي پررنگ داشته باشد.
    به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، رويا تيموريان اخيراً بازي در فيلم «چه خوبه كه برگشتي» جديدترين ساخته داريوش مهرجويي را به پايان رسانده تا پس از فيلم پر سر و صداي«سنتوري» دومين تجربه همكارياش را با اين كارگردان صاحبنام سينماي ايران رقم بزند. بازيگر فيلمهاي «گزارش يك جشن» (ابراهيم حاتميكيا)، «بيد مجنون» (مجيد مجيدي)، «قارچ سمي» (مرحوم رسول ملاقليپور) و... كه تلويزيون را با آثار ماندگاري چون رعنا، مدارصفر درجه و شب دهم تجربه كرده است، وی با بانی فیلم از آخرين حضور تلويزيونياش، همكاري با محمدرضا آهنج و مهدي كرمپور صحبت كرد:

     خانم تيموريان همين ديروز بازي در فيلم سينمايي داريوش مهرجويي را به پايان رسانديد؟

    - بله، اما اجازه بدهيد در مورد اين كار صحبتي نكنم، چون قرار است اين كار در آرامش كامل و به دور از هرگونه اطلاع رساني آنچناني توليد شود. يك كار كمدي است با شرايطي ويژه كه اميدوار هستم مثل هميشه اثري ماندگار از مهرجويي عزيز باشد.

     پس از مدتها شايد دو-سه سال (بعد از سريال شمسالعماره) دوباره به تلويزيون آمديد تا دو سريال «راستش را بگو» در نقش آسيه و سريال «يه تيكه زمين» با نقش خاتون يكي پس از ديگري از شما روي آنتن برود؟

    - همانطور كه شما اشاره كرديد، بعد از سريال «شمسالعماره» من 5/2 سال با تلويزيون همكاري نداشتم تا «راستش را بگو» را سال گذشته كار كردم. از ميان سناريوهاي مختلفي كه به دستم ميرسد، وقتي 10 قسمت اول سريال راستش را بگو را خواندم، برايم خيلي جذاب و جسورانه بود! يك شيوه خاص از روايت داشت كه به نظرم تاحدودي نو و بكر آمد. فكر ميكنم از اين جنس كار تا به حال در تلويزيون كمتر داشتهايم. سوژه اين سريال يكي از مقولاتي است كه اين روزها به آن توجهي نميشود. «راست گفتن!» اتفاقاتي كه معضلات بسياري را حتي در سطح جهاني براي ما ايجاد كرده است.

    شايد باورتان نشود، اما نام اين سريال هم كافي بود تا من حضور در آن را بپذيرم. به نظرم سريال راستش را بگو يك جور تلنگر بود، تلنگر به ما كه خودمان را فراموش كرديم، آنقدر در معركه مشكلات و روزمرگيها غرق شدهايم كه واقعاً نميدانيم كجا راست ميگوييم و كجا دروغ! راستش را بخواهيد يك جورهايي راست و دروغ ما يكي شده است. در هر حال به نظرم اين تلنگر، يك اتفاق خوب بود.

     تفاوت بسياري ميان خاتون و آسيه وجود دارد انسانهايي از دو فضا كه يكي از ايدهآل ميگويد و يكي چيزي شبيه به زندگي است از نسلهايي كه حالا كمتر در دسترس هستند؟

    - در مورد آسيه بگويم اين نقش تا آنجا كه يادم هست در سينما و تلويزيون ما ديده نشده است. همين كه در سناريوي اين سريال، آسيه پرداخت كمي داشت، باعث شد موجزتر باشد. اگر دقت كرده باشيد ما خيلي درگير آسيه نشديم و در حقيقت در حد يك معرفي ماند، خيلي كمرنگ وارد يكسري موضوعات شد و در كنار آنها حركت كرد و شايد يكي از دلايل جذابيت نقش در همين بود. واقعاً براي من هم مقدار نقش مهم نبود، مهم اين بود كه نقش اينچنيني با عشق فراوان به همسراست.



     با ايدهآلهايي كه امروز شايد دور از ذهن هم باشد؟

    - بله با آرمانگراييهاي نسل گذشته، طوريكه همچنان بر پايه آرمانهاي خودشان ايستادهاند و تنها امروز جهتشان متفاوت شده است. در روزگاري كه جامعه دچار يكسري اشتباهات ميشود آرمان اين انسانها تلاش دارد در مقابل اشتباهات نيز بايستد. شخصيت آسيه براي من بسيار كاراكتر ظريف و ويژهاي بود. تمام تلاشم را كردم تا نشان دهم همسر و مادري كه خودش بچهاي ندارد، ميتواند همه عاطفههاي زنانه را داشته باشد و به جامعهاش نيز كمك كند.

     فكر ميكنم شما در نمايش اين كاراكتر ايدهآل و حتي گاه با فاصله و دور از ذهن مخاطب، به سمت يك مادري نزديك به زندگي رفتيد تا خيلي زود آسيه براي بيننده قابل باور باشد؟

    - بله دقيقاً، من متوسل شدم به رابطه عاطفي موجود ميان زن و شوهر قصه كه كوتاه ديده شد، ولي سعي كردم با كمك آقاي پورشيرازي-كه هميشه همكاري خوب و پارتنري كاربلد براي من بودند- تأثيرگذار از آب درآيد. در واقع گاه با يك نگاه، گاه با يك جمله كوتاه، گاه با يك كلمه خاص و نوع متفاوتي از خطاب كردن، اين لحظات عاطفي را پر كرديم.

    از نظر خود من از بعد عاطفي در اين سريال از همه شخصيتها واقعيتر و قابل دسترسيتر است، چون خودم در زندگي با اين دست شخصيتها برخورد داشتهام. حتي در همين بحث قصاص، هنرمندان وارد شدهاند و اگر چه خانواده مقتول در شرايط مساعدي هيچگاه نيستند، اما اين اقدام انساندوستانه هرگز دور از ذهن نيست و من در ميان هنرمندان به كرات با اين مسئله روبرو بودهام.

    در واقع دعوت به آرامش براي تصميم درست سفارش ما به خانواده مقتول بوده است و هرگز نگفتهايم ببخشيد ببخشيد! اين تجربه به من فرصتي ميداد تا اين زن را خيلي خوب باور كنم يا در مورد زنان زمان جنگ، من آن زنان را خوب ميشناسم و نسبت به آنها آگاهي دارم، چه در مورد زنان گمنام جنگ و چه در مورد زناني كه در جنگ دوشادوش مردانشان بودند و حتي بيش از مردان رنج ديدهاند و آسيب ديدهاند، ولي ما هميشه از جنگ نمود اسلحه و لباس ارتشي را داشتهايم. در صورتيكه خيلي اوقات زنها تأثيرگذارتر بودهاند. من آسيه را يك كليت ميديدم. كليتي از زنان جنگ كه تنها فرصت داشتم در حد يك قدرداني به آنها بپردازم. زناني كه نه دكتر هستند و نه مهندس و نه موقعيت و جايگاه خاصي در اجتماع دارند، ولي آنقدر بزرگ و پخته شدهاند كه ميتوانند در جامعهشان بزرگ باشند و حركاتي بزرگ انجام دهند.

     و خاتون سريال «يه تيكه زمين» كه وجود سادگي شخصيت و فضاي قصهگويي شما را به خود جذب كرد؟

    - اتفاقاً همين سادگي مرا جذب آن كرد. فيلمنامهاي كه خواندم بسيار ساده بود و هيچ ويژگي خاصي در شخصيتها يا داستان وجود نداشت. يك اتفاق و يك خانواده ساده، يكسري انسان ساده كه هيچ پيچيدگي ندارند و تنها يك اشتباه پايهگذار اتفاقاتي است. در واقع دعوت آقاي كرمپور به عنوان يك فيلمساز براي من مهم بود. به هر حال ايشان يك فيلمساز هستند كه تجارب سينمايياش را به تلويزيون آورده است، پس قطعاً كيفيتي فراتر از مديوم تلويزيون را انتظار داشتم و همين براي من دلخوشي بود.

     و اين انتظار در سبك كار مهدي كرمپور برآورده شد؟

    - بله، فكر ميكنم اينگونه بود. آقاي كرمپور بسيار كارگردان همراهي هستند و من اين كار را بسيار گروهي ميديدم، چون ضمن اينكه آقاي محلوجيان زحمت بسياري براي فيلمنامه كشيدند، آقاي نقيبي نيز بسيار همراه بودند. تعامل بسيار خوبي بين ما برقرار بود و ميتوانم بگويم بخشي از سينما را آقاي كرمپور با خود به خود تلويزيون آوردند.

    با آقاي كرمپور مدام در اين باره صحبت ميكرديم كه چگونه ميتوان به يك قصه ساده، ويژگيهايي بخشيد كه اثري متفاوت توليد شود. در واقع همه دست به دست هم داديم تا در سبك بازي، لحنها، ديالوگگويي و حتي قاببندي و خود قصه كه پيش ميرود، يك شرايط ويژه ايجاد كنيم. با توجه به گروه حرفهاي و كاربلدي كه كنار اين پروژه بودند، چيزي غير از اين هم انتظار نميرفت. خاطرم هست كه مدام فكر و ذكرم اين بود خاتوني را خلق كنم كه همه بگويند از اين آدمها قبلاً هم ديدهايم.

    آدمهايي كه درگذشته بودند، شايد الان هم باشند، ولي فراموششان كردهايم يا آنها را نميبينيم و اصلاً نميخواهيم آن شكلي باشيم. خاتونهايي كه زود به زود احساساتي ميشوند، ظواهر زندگي برايشان اهميت ندارد، عواطف و حرمتهاي خانوادگي كه اين روزها بسيار در جامعه ما كمرنگتر از پيش است براي اين دست آدمها مهم و حياتي است و هنوز به اين مقولات فكر ميكنند. در واقع هويت خانواده يكي از رئوس زندگيشان است كه به عنوان يك زميندار از زندگي شهري گذشته و در روستا مانده است، روستاي سياهشون كه از نظر من يك ناكجا آباد است، نا كجاآبادي كه آدمهاي سلامت با قلبي صاف در آنجا زندگي ميكنند.

    اين از نظر من يك نماد است. اين ظرايف براي من بسيار مهم بود، حالا اينكه چقدر موفق بودهام را بايد مخاطب بگويد، اما شما بدانيد من به عنوان يك بازيگر زماني موفق هستم كه بتوانم كاراكترم را بيش از آنكه در فيلمنامه است در بياورم.



     از سكانسهايي كه مخاطب تلويزيون به شدت با آن ارتباط برقرار كرده است. سكانسهاي مشترك خاتون و حاج حيدر است كه به نظر توانسته آنچه مدنظر كارگردان است را منتقل كند.

    - البته موفقيت اين سكانس را بايد به همراهي آقاي ارجمند مرتبط دانست كه تجارب و جايگاهشان در اين حرفه مشخص است. من روزي به آقاي ارجمند سر اين كار گفتم آقاي ارجمند دلم ميخواهد خواهر و برادري در بياوريم كه در تلويزيون ماندگار باشد، من همه تلاشم را ميكنم شما هم به من كمك كنيد. من هميشه يك كار را گروهي ميدانم و معتقد هستم اين سكانسها هم به لطف زحمات گروه از جمله كارگردان و... در آمده است.

     گويا خاتون قصه «يه تيكه زمين» در قصه اوليه همسري داشته (مش حسن) كه در ادامه با حذف آن كاراكتر از قصه وجوه مردانهاي به كاراكتر خاتون اضافه ميشودو...

    - اوايل صحبت درمورد كار، فيلمنامه مدام تغيير ميكرد. يكسري آقاي كرمپور و آقاي خسرو نقيبي نظر داشتند كه شخصيتها جذابتر جلوه كنند تا در واقع درام قويتر شود. آن چيزي كه من پيشنهاد دادم اين بود كه نميخواستم به هيچ وجه خاتون خصوصيات يك زن روستايي را داشته باشد. دهاتي به مفهوم افرادي كه از شهر كاملاً قطع رابطه كردهاند.

    من گفتم اگر اين كار را انجام بدهيم، استفاده بهينه كردهايم، چون خانواده برادر و نسل بعدي در شهر زندگي ميكنند. از طرفي ميدانستم در اطراف تهران منطقهاي وجود دارد كه خانمي شهردار آن است و همين مسئله باعث شده آن منطقه يكي از منظمترين و تميزترين مناطق اطراف تهران شود، چون شهردارش خانم است! (ميخندد)

     و انگيزه اصلي ماندن او در روستا به جز هويت خانوادگي چه بود؟

    - من هم به اين انگيزه فكر كردم. به لحاظ نمايشي به دنبال اين بودم كه جدا از زميندار بودن و هويت خانوادگي، خاتون قصهاي براي خودش داشته باشد كه او را در روستا ماندگار كند، آن چيزي كه در نظرم است (اگر يا هم باشد) اين بود كه پيشنهاد دادم مگر پسر يا شوهر، در همان روستا براي كمك به مردم ديده بشود! فكر خام اين بحث در يك صحبت به دست آمد كه بعدها نويسنده و كارگردان با توجه بيشتري به آن پرداختند.

    در واقع انگيزه ماندگاري خاتون در روستا و بزرگتري كردن براي اهالي روستا اين ميتوانست باشد، فرزند و همسري كه از دست داده و رنجي كه كشيده است. اين خصوصيات وجوه بيشتري به كاراكتر ميداد و او را پختهتر جلوه ميداد، طوريكه به خودش اجازه ميدهد گاهي حتي به برادرش حاج حيدر هشدارهايي بدهد، حامياش شود و... من خاتون را بسيار آدمي منطقي ديدم كه در خلوت خودش بينهايت احساساتي رفتار ميكند.

     از ماحصل كارتان در اين سريال راضي هستيد؟

    - من به خودم اجازه نميدهم در اين خصوص نظر بدهم اميدوارم تماشاگر راضي باشد. تمام تلاشم را كردهام تا يك انسان فراموش شده را قابل باور نمايش دهم و او را دوباره زنده كنم.

     خانم تيموريان برنامهاي براي حضور مجدد روي صحنه تئاتر ندارد؟

    - چرا برنامهاي داشتم، اما به دليل مشكلات كاري و تعدد كارهايم فكر نميكنم بتوانم امسال تئاتري را روي صحنه ببرم. حتي براي داوري جشنواره فجر هم دعوت شدم كه قبول نكردم و عذرخواهي كردم، چون هم كار آقاي كرمپور بود، بعد از آن كار آقاي مهرجويي و در حال حاضر هم كار آقاي قاسمزاده (روياي بيداري) را انجام ميدهم كه احتمالاً، يك ماه به طول خواهد انجاميد.

     پس، سال آينده شما را مجدداً روي صحنه تئاتر خواهيم ديد؟

    - انشاءا...، آرزوي من اين است.



  12. 2 کاربر از پست Pariya تشکر کرده اند .


  13. Top | #7

    مدیر بخش موبایل


    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    نوشته ها
    21,934
    میانگین پست در روز
    20.87
    محل سکونت
    در آغوش باد
    تشکر از کاربر
    16,285
    تشکر شده 89,373 در 19,120 پست
    حالت من
    LEH
    اندازه فونت

    پیش فرض رویا تیموریان: سینمای امروز گرفتار حرفهای خالهزنکی شده است


    رویا تیموریان: سینمای امروز گرفتار حرفهای خالهزنکی شده است

    رویا تیموریان متولد تهران همسر مسعود رایگان از بازیگران مطرح سینما و تلویزیون است. وی فعالیت سینمایی را با بازی در حسرت دیدار (محرم زینالزاده) در سال ۱۳۷۳ شروع کرده و تا به حال در بسیاری از فیلم های مطرح سینما و تلویزیون از جمله قارچ سمی، بیدمجنون، تیک و... به ایفای نقش پرداخته است.


    به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران،
    رؤیا تیموریان بازیگر قدیمی و نامآشنای سینما و تلویزیون این روزها مشغول بازی در اثر جدید سینمایی مهدی رحمانی با نام «برف» است. ایام جشنواره فجر و شرایط فعلی سینما و شایعات درباره آن بهانهای شد تا روزنامه خورشید گفتوگویی را با این بازیگر توانا و قدیمی انجام دهد که در ادامه می خوانید.

    پرویز پرستویی در گفتوگویی مفصل با یکی از نشریات سینمایی از شما و یکی دو نفر دیگر از همکارانتان مانند خانم حاجیان بهعنوان بازیگران توانای زن سینمای کشور یاد کرده است؟

    بله، این مصاحبه را دیدم و وی لطف داشتند.

    این مقدمه را برای این پرسیدم که ظاهرا بیشتر بازیگران قدیمی و باسابقه از ورود تهیهکنندگان جدید و ناآشنا به عرصه سینما که میخواهند پولی هزینه کنند تاچند بازیگر جوان مرد و زن را از نزدیک ببینند شاکی و ناراحت هستند؟

    ببینید به هر حال باتوجه به اینکه سینمای ما یک سینمای نیمهدولتی و نیمهخصوصی است این اتفاقها هم در آن وجود دارد. به نظرم باید ریشهیابی کنیم که چرا به اینجا رسیدیم. وقتی از کمکهای دولتی خبری نیست طبیعی است که شاهد ورود اینجور آدمها هم باشیم.

    ظاهرا شما هم دل پری از این ماجرا دارید؟

    دقیقا. آخر شما ببینید ما کجا بودیم و به کجا رسیدم. جالب اینجاست همان زمان که هر آدمی سرش را پایین میانداخت و وارد میشد هشدار دادیم که جدی نگرفتند و الان اینطوری شده است. شرایط طوری است که به راحتی توهین هم می کنند.

    شما ریشه این ماجرا را کجا میبینید؟

    بیتوجهی مدیران فرهنگی کشور است. بیتوجهی باعث شده تا حرمتها شکسته شود. متأسفانه سینمای امروز فقط گرفتار شایعات و حرفهای خالهزنکی شده است.

    تعطیلی خانه سینما چقدردر اوضاع سینما نقش داشت؟

    آن تعطیلی هم ضربه زد. خانه سینما جایی برای اهالی هنر و سینما بود. دور هم جمع شده و درد دل میکردیم. حواسمان به همه چیز بود اما الان با تعطیلی خانه و نبود یک نظارت جامع بر این شرایط هر کس یک جایی گرفتار یک معضلی شده است.

    از این بحث که بگذریم در جریان جشنواره امسال هستید؟

    هنوز فرصت نکردم بروم کاری را ببینم.

    چرا؟

    مشغول آمادهسازی برای بازی در فیلم سینمایی رحمانی با نام «برف» هستم و برای همین فرصت نشده سری به جشنواره بزنم.

    به غیر از شما دیگر چه هنرمندانی در این فیلم حضور دارند؟

    بابک حمیدیان با ما بود که متأسفانه گرفتار حادثه شد. بابک در تمرینات آمادهسازی پایش آسیب دید و دیگر نتوانست ادامه دهد. البته ما منتظر این همکار عزیز ماندیم تا خودش را برساند اما پزشکان توصیه کردند کار نکند، بهتر است.

    فیلم در چه ژانری است؟

    یک داستان خانوادگی است.

    حواستان است تلویزیون در حال پخش یکی از سریالهای قدیمی شما «ریحانه» است؟

    بله، چند قسمتی را دیدم و چقدر هم افسوس خوردم.

    چرا؟

    به این سریال نگاه کنید، همه چیز سر جایش است. خیلی خوب در حال حرکت رو به جلو بودیم. روالی که الان وجود ندارد.

    اتفاقا الان در سینما هم شاهد ورود آثار سوپرمارکتی هستیم که در کمترین زمان و با حداقل بودجه ساخته میشود. نظرتان در این باره چیست؟

    به هر حال سینما یک صنعت است. صنعتی که چرخ آن با تأمین منابع مالی میچرخد. منتها چون در شرایط استاندارد این پروسه را دنبال نمیکنیم به جای کمک به سینما در حال ضربه زدن به آن هستیم.

    منظورتان از این عدم استانداردها چیست؟

    ببینید متأسفانه همانطور که اشاره کردم سینمای امروز به دودستگی دچار شده؛ نخست اینکه آنهایی که به اسم کار فرهنگی آمدند اما تجارت میکنند و دوم، هنرمندانی که با وجود به بیاعتناییهایی که به آنها میشود کارشان را ادامه میدهند. هنرمندانی که قشر فرهیخته ما هستند اما زیر فشار قرار دارند. این آقایان تجاریساز آمدهاند تا با حداقل سرمایهگذاری بیشترین برداشت را کنند و برای همین تا آنجا که میتوانند از هزینهها میزنند.

    منظورتان دستمزدهاست؟

    بله شایعه است که بازیگران دستمزدهای چندصد میلیونی میگیرند اما من نمیدانم کی داد و کی گرفته. الان خود من و آقای رایگان هنوز دستمزد کارهای قبلی را نگرفتهایم. یک سریال تلویزیونی بود که دو قسط دستمزدم را به عنوان پرداخت آخر هنوز ندادهاند. آن وقت میگویند بازیگران دستمزد نجومی میگیرند.

    به هر حال مردم به شایعات بیشتر توجه میکنند.

    باور کنید در تمام مدتی که مشغول کار در سینما و تلویزیون هستم هنوز دستمزد صد میلیونی که هیچ 80، 70 و 60 میلیونی هم ندیدم. از این گذشته چرا همین مردم به درآمد یک روز یک صراف توجه نمیکنند که با جابهجایی قیمت دلار در یک لحظه چند صد میلیون گیرش میآید. آیا صرافها میگویند چقدر درآمد دارند؟

    گفتم که حسابی ناراحت هستید.

    برای اینکه هیچکس توجه نمیکند ما هنرمندان سرمایه این کشور هستیم. خودم با استفاده از امکانات درس خواندم، آموزش دیدم که تأثیرگذار باشم اما توجهی به این موضوع نمیشود.

    اتفاقا اشاره به دستمزدها کردید. در خبرها آمده که چند نفر از بازیگران قدیمی با گذشتن از دستمزدهای خود و کاهش آن کمک میکنند تا یک کار خوب ساخته شود.

    برای اینکه سینما جانی داشته باشد و راه خودش را برود. این سینمای نیمهجان اگر زمین بخورد سودش را چه کسی میبرد. مسلما هیچکس و برای همین مواظبش هستیم این اتفاقات نیفتد.

    حتی اگر با تولید فیلمهای سوپرمارکتی باشد؟

    هنرمندان اصیل هیچگاه سراغ کارهای تجاری و سبک نمیروند. اینها فیلمهایی است که من به آنها میگویم فیلمهای ژانگولری و شعبدهبازی که برای سرگرمی ساخته میشوند.

    به نظرتان چرا برخی بازیگران تن به بازی در این آثار سبک و کمارزش میدهند؟

    گفتم که هنرمند واقعی کمتر راضی میشود در اینجور فیلمها بازی کند اما با این حال این وظیفه وزارتخانه است که حواسش به هنرمندان باشد. الان من و آقای رایگان بیمه نداریم، بازنشستگی نداریم و حقوق بیکاری نمیگیریم. بابت همین و ترس از آینده، شاهد تولید برخی آثار کمارزش هستیم.

    حرف آخر؟

    امیدوارم که مسئولان فرهنگی کشور به شرایط حاد سینمای امروز توجه و آن را از این وضعیت خارج کنند. سینمایی که در آن حرمتها شکسته شده است.




  14. 4 کاربر از پست Pariya تشکر کرده اند .


  15. Top | #8

    ناظر کتابهای انجمن


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    4,045
    میانگین پست در روز
    3.66
    محل سکونت
    .: یکی از شهرای
    تشکر از کاربر
    21,363
    تشکر شده 18,119 در 5,155 پست
    حالت من
    Gig
    اندازه فونت

    پیش فرض

    رویا(دل آرا) تیموریان متولد ۲۷ اسفند ۱۳۳۸ در تهران است ،همسر مسعود رایگان است و دو دختر به نامهای درنا و دنیا دارد ، لیسانس بازیگری و کارگردانی از دانشگاه هنر در سال ۱۳۶۶فعالیت در رادیو از سال ۱۳۶۰فعالیت در تلویزیون از سال ۱۳۶۲ با مجموعه برده رقصان (ابوالقاسم معارفی)فعالیت در سینما از سال ۱۳۷۳ با بازی در فیلم به نمایش درنیامده در حسرت دیدار (محرم زینال زاده)با بازی در مجموعه تلویزیونی رعنا (داود میرباقری – ۱۳۶۹) نوید یک بازیگر بااستعداد را داد. در مجموعه های تلویزیونی که بازی کرد، همیشه خود بود. و این اواخر در مجموعه محاکمه (حسن هدایت – ۱۳۷۸) اوج هنرنمایی خود را به معرض نمایش گذاشت. در سینما اما موفق تر بود. با بازی در فیلمهای مرد بارانی، قارچ سمی و بخصوص زندان زنان که جایزه بهترین بازیگر نقش اول را از ششمین جشن خانه سینما دریافت کرد، توانایی خود را به رخ همگان کشید.



    از جمله فعالیتهای هنری اش عبارتند از :
    شمس الاماره ۱۳۸۸
    پستچی سه بار در نمی زند۱۳۸۷
    زادبوم ۱۳۸۷
    روی خط صفر ۱۳۸۶
    سنتوری ۱۳۸۵
    گوشواره ۱۳۸۵
    شهر آشوب ۱۳۸۴
    بید مجنون ۱۳۸۳
    کافه ستاره ۱۳۸۳
    تیک ۱۳۸۰
    قارچ سمی ۱۳۸۰
    زندان زنان ۱۳۷۹
    مریم مقدس ۱۳۷۹
    دفتری از آسمان ۱۳۷۸
    شراره ۱۳۷۸
    مرد بارانی ۱۳۷۸
    لژیون ۱۳۷۷
    حسرت دیدار ۱۳۷۳
    ساده بودیم و سخت بر ما رفت
    خوب بودیم و زندگی بد شد
    آنکه باید به دادمان برسد
    آمد و از کنارمان رد شد!
    هیچ کس واقعا ً نمی داند
    آخر داستان چه خواهد شد!

    (
    سید مهدی موسوی)

     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


  16. کاربر زیر از پست Cancer تشکر کرده است .


موضوعات مشابه

  1. بیوگرافی و مصاحبه از لیلا حاتمی و همسرش علی مصفا | بازیگر
    توسط M mehrane در انجمن بازیگران و عوامل سینمای ایران
    پاسخ ها: 73
    آخرین نوشته: 1393,05,28, ساعت : 10:52
  2. رویا تیموریان و همسرش مسعود رایگان
    توسط فهیم در انجمن بازیگران ایرانی
    پاسخ ها: 12
    آخرین نوشته: 1391,04,24, ساعت : 23:47
  3. بیوگرافی و مصاحبه از رویا نونهالی | بازیگر
    توسط No_1 در انجمن بازیگران و عوامل سینمای ایران
    پاسخ ها: 2
    آخرین نوشته: 1390,10,23, ساعت : 05:16
  4. مسعود رایگان و رویا تیموریان...
    توسط maria66773 در انجمن بازیگران ایرانی
    پاسخ ها: 3
    آخرین نوشته: 1390,08,05, ساعت : 21:05

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •