بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۳:۳۶ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
sعسلs آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
Smile blue_prince | عسل کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب

داستان در مورد دختری به نام پریاکه یه استقلالیه دوآتیشه اس و تنها آرزوش هم رفتن به استادیوم ودیدن شهراورد پایتخته که با دوستش نیشا به این آرزو جامه ی عمل میپوشانن وحوادثی در استادیوم به وجود میاد که اعصاب همه ی استقلالی به خصوص کاپیتان محبوب استقلالی ها فرهاد شایان رودر میاره(این داستان اصلا به کاپیتان استقلال فرهاد مجیدی ربطی نداره..........)بعد از بازی در حالی کاپیتان فرهاد با تنی خسته واعصابی متشنج آماده ترک استادیومه پریامیره جلو تا به هوای امضا گرفتن یه کمی فرهاد رو نصیحت کنه که این باعث بوجود اومدن حوادثی میشه................
ادامه اش رو دیگه بخونین تضمین میکنم خیلی خیلی قشنگه

لینک:

blue-prince | عسل کاربر انجمن

ویرایش توسط sعسلs : ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۰ در ساعت ۰۷:۵۴ بعد از ظهر دلیل: اسم اشتباه تایپ شده بود
sعسلs آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۲:۳۰ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
~sun daughter~ آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام عزیزم
داستانت فوق جالبه... یه جورایی خیلی قشنگه....یاد فیلم افساید جعفر پناهی افتادم....
اما تا تموم نشه نقدت نمیکنم
اما یه چیزی نوع نوشتنت تو تاپیک خیلی کلافه کننده هست... یه ویرایش اساسی لازم داره...
چرا بین نوتشه هات فاصله میذاری؟؟؟ پی دی اف کردنش خیلی سخته... به هر حال اینم یه اشکاله بی زحمت درستش کن
موفق باشی گلم...



بعضی ادم ها بزرگند... خیلی بزرگ... یا اگر هم بزرگ نباشند انقدر ادعای بزرگی شان میشود که باور کنی بزرگند...
وقتی میفهمی از خودت هم کوچکترند فقط دوست داری از بزرگی زیادی شان عق بزنی...

~sun daughter~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۴ خرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۱۳ قبل از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
Az@de آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

خب....به نظرمنم رمانت موضوع جالبی داره...البته الان که اولشه نمیشه نظر خاصی داد ولی تا این جاش که خوب بوده...ولی بعد از این که جریان ورزشگاه رفتنش لو میره من توقع داشتم داداشش که اون همه قبل از رفتنش ازش ترسید یه عکس العملی نشون بده و عکس العملش تو داستان اورده بشه...بعدم فرهاد چه طور جلوی مادر دختره خواسته اونو بغل کنه؟!...به نظرم اینا اشکالاش بود...منتظر ادامه ی رمانت هستم...موفق باشی



...سر زلف تو نباشد سر زلف دگری
از برای دل ما قحط ِ پریشانی نیست...



Az@de آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۸ خرداد ۱۳۹۰, ۰۲:۰۰ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
sعسلs آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

خب عزیزم فکر میکنم این قسمت داستانم یه مشکل اساسی شایدم یه جوری نوشتم که بقیه بد برداشت میکنن میدونی من منظورم این بوده بخاطر برای حس همدردی وکمک به پریا میاد فرهاد تا بازوهاشوبگیره که از روی زمین بلندش کنه که دختره فکرمنحرفانه میکنه قبولم دارم داستانم خیلی مشکلداره چون من فقط 12 سالم بوده وقتی این قسمتاش رو نوشتم
در صورت نظراتتون سازندس کمکم میکنه برای بهتر نوشتن
مرسی از نظرت
sعسلs آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۵ خرداد ۱۳۹۰, ۰۷:۲۴ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
neshan آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

رمانت داستان خیلی قشنگی داره ولی عزیزم خواهشا شیوه ی نگارشتو تغییر بده برا چشم خیلی ضررداره که بخواد خطا رو از هم تشخیص بده
neshan آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۶ تير ۱۳۹۰, ۱۰:۳۴ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
Eyes Wide Shut آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

خسته نباشید...
اینکه از علاقه مندیهای شخصی و خصوصیت میگی باعث همراهی خواننده نه فقط با رمانت بلکه با خودتم میشه؛اگه استقلالی باشه خوانندت، تاثیرش بیشترم میشه جوری که به خاطر علاقه مندی مشترکتون از رمانت زده نمیشه،مرسی زیاد!



اگر به قضاوت درباره مردم بپردازیم، فرصت دوست داشتن آنها را از دست خواهیم داد!...
*****
کاش می فهمیدی، قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی:
بمان...

نه اینکه شانه بالا بیندازی و آرام بگویى:
هر طور راحتی


ویرایش توسط Eyes Wide Shut : ۶ تير ۱۳۹۰ در ساعت ۱۰:۳۶ بعد از ظهر
Eyes Wide Shut آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۷ تير ۱۳۹۰, ۱۲:۲۴ قبل از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
بلوط آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام دوست عزیز
رمانت موضوع جالبی داره هرچند که از نوع موضوع ها خیلی زیاده منظورم ازدواج صوری و مصلحتیه...
شخصیت اصلی داستانت خیلی عجیب و غریبه...اولش با گفتن اینکه خانواده ام خیلی حساسن و برادرم اینطوریه و...واسه همین توی مهمونی شرکت نمیکنم ولی در ادامه داستان تصویر یه خانواده خیلی باز و راحت رو نشون میده...عصبانیت ها و واکنش ها خیلی غیر طبیعیه نمونه اش عصبانیت فرهاد توی مهمونی یا عصبانیت پسر دایی پشت تلفن...منطقی تر این بود که بعد از اینکه دختره به پسر دایی اش میگه نمی خوام باهات باشم اون اول سعی به متقاعد کردنش بکنه بعد عصبی بشه ولی بازم اون تهدید ها به نظرم خیلی بچه گانه بود...
طرز صحبت فرهاد با دختره توی ماشین بعد از اینکه چند نفر مزاحم متلک میگن اصلا واقعی نیست...مخصوصا وقتی برادر دختره حضور داره ...انگار فقط این تیکه رو گذاشتی که بگی فرهاد نسبت به این دختر داره حساسیت نشون میده...
باید منو ببخشید اگه اینقدر رک نظرم رو بهت گفتم...من داستانت رو دنبال میکنم و ممنونم واسه زحمتی که میکشی ولی باید خیلی بیشتر از این ها روی داستانت کار کنی تا پخته تر بشه الان این حس رو میده به من که دارم دفترچه خاطرت یه دختر عاشق پیشه 15 ساله رو می خونم.
موفق باشی گلم.



گفته بودم که اگـر بـوسه دهی توبه کنم


و دگــر بــار از ایــن گـونـه خـطـاهـا نـکنـم


بوسه دادی و چو برخاست لبت از لب من


تـوبه کـردم کـه دگـر تـوبـه بـی جـا نکنـم

بلوط آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۹ تير ۱۳۹۰, ۰۳:۴۲ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
-bahareh- آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

در کل موضوع داستان بد نیست اما بزرگترین اشکالش رعایت نکردن علائم نگاشیه
خواهشا به این موضوع رسیدگی کن
مشکل یعدی از نظر من اینه که شخصیت پریا خوب معرفی نشده معلوم نیست واقعا از دنیا چی میخواد !
میتونستی واسه به اینجا کشوندن داستان و مطرح کردن یه ازدواج سوری دلیل بهتری بیاری چون فرهاد خیلی بی منطق این پیشنهاد رو میده مثلا میتونستی بگی پریا مورد تجاوز سهیل قرار میگیره بخاطر همین از ترس خانواده ش تن به این ازدواج میده .
مشکل بعدی اینکه من تا حالا ندیدم هیچ برادری اینقدر بی غیرت باشه که به خواهرش بگه برو جلو یه پسر خودنمایی کن!

اما در کل قلم خوبی داری و داستان روون پیش میره
امیدوارم هر چی میگذره داستان پخته تر و باور پذیر تر بشه





عاشق ترین مرد .... آدم بود که بهشت را به لبخند حوا فروخت.......

 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید

-bahareh- آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۹ تير ۱۳۹۰, ۰۵:۴۴ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
sعسلs آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سعی میکنم این مشکلا برطرف کنم خودم میدونم که تا اینجاگند زدم به داستان سعی میکنم از این به بعدشو درست بنویسم ولی همونطور که گفتم من این قسمترو 3سال پیش نوشتم بخاط همینم خیلی بچه گونس از اینجا به سعیمومیکنم درست بنوسم
sعسلs آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۳ مرداد ۱۳۹۰, ۰۹:۰۵ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
nita.viok آواتار ها
 
nita.viok به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام:)
به نظر من که داستان شما موضوع جذابی داره که خواننده رو تشویق میکنه بقیش رو بدونه منم با نظر دوستان کاملا موافقم...ولی خب مسلما چون قبلا نوشته شده یه کم ساده س...امیدوارم از این به بعد بهتر بنویسی...
مشتاقانه بقیش رو میخونم...
راستی یه خواهش ...سعی کن یه کم سریع تر بنویسی ...یا حداقل با زمان بنده بنویسی که بدونیم چه زمانی میتونیم بقیش رو بخونیم...
بی صبرانه منتظرم
nita.viok آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
bliueprncei, blueprince, sعسلs, سایت, عسل, معرفی, نقد, نوشته, و, کاربر, کتاب

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
زیر نور ماه | آزالیا کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب آزالیا نوشته کاربران سایت 19 ۲۴ آذر ۱۳۹۰ ۰۱:۱۴ بعد از ظهر
آواز پري ها | ANNE کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب ANNE نوشته کاربران سایت 9 ۱۶ آذر ۱۳۹۰ ۰۳:۲۳ بعد از ظهر
تو آرزوی منی | maryam_sm63 کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب maryam_sm63 نوشته کاربران سایت 17 ۱۶ آذر ۱۳۹۰ ۰۳:۰۷ بعد از ظهر
تو فقط عشق منی | فردین کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب فردین202 نوشته کاربران سایت 36 ۳۰ مهر ۱۳۹۰ ۱۲:۲۵ بعد از ظهر
تو مال منی | ادرینا کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب ادرینا نوشته کاربران سایت 13 ۱۶ مرداد ۱۳۹۰ ۰۷:۳۶ بعد از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان