| |||
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۹۰ محل سکونت: هر جا که آسمونش آبیه
نوشته ها: 310
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : رمان حالت من : | پست بسیار مفید : +5 امتیاز داستان در مورد دختری به نام پریاکه یه استقلالیه دوآتیشه اس و تنها آرزوش هم رفتن به استادیوم ودیدن شهراورد پایتخته که با دوستش نیشا به این آرزو جامه ی عمل میپوشانن وحوادثی در استادیوم به وجود میاد که اعصاب همه ی استقلالی به خصوص کاپیتان محبوب استقلالی ها فرهاد شایان رودر میاره(این داستان اصلا به کاپیتان استقلال فرهاد مجیدی ربطی نداره..........)بعد از بازی در حالی کاپیتان فرهاد با تنی خسته واعصابی متشنج آماده ترک استادیومه پریامیره جلو تا به هوای امضا گرفتن یه کمی فرهاد رو نصیحت کنه که این باعث بوجود اومدن حوادثی میشه................ ادامه اش رو دیگه بخونین تضمین میکنم خیلی خیلی قشنگه ![]() لینک: blue-prince | عسل کاربر انجمن ویرایش توسط sعسلs : ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۰ در ساعت ۰۷:۵۴ بعد از ظهر دلیل: اسم اشتباه تایپ شده بود | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۹ محل سکونت: جهان سوم
نوشته ها: 1,701
(View Stats)
تشکرها: 14,126
تشکر شده 430,057 بار در 2,157 پست
کتاب مورد علاقه : هیچی | پست معمولی : +1 امتیاز سلام عزیزم ![]() داستانت فوق جالبه... یه جورایی خیلی قشنگه....یاد فیلم افساید جعفر پناهی افتادم.... ![]() اما تا تموم نشه نقدت نمیکنم اما یه چیزی نوع نوشتنت تو تاپیک خیلی کلافه کننده هست... یه ویرایش اساسی لازم داره... چرا بین نوتشه هات فاصله میذاری؟؟؟ پی دی اف کردنش خیلی سخته... به هر حال اینم یه اشکاله بی زحمت درستش کن موفق باشی گلم... بعضی ادم ها بزرگند... خیلی بزرگ... یا اگر هم بزرگ نباشند انقدر ادعای بزرگی شان میشود که باور کنی بزرگند... وقتی میفهمی از خودت هم کوچکترند فقط دوست داری از بزرگی زیادی شان عق بزنی... | ||||||||
| | |
| | #3 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: دي ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : دي ۱۳۸۹ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 898
(View Stats)
تشکرها: 17,278
تشکر شده 33,187 بار در 3,491 پست
کتاب مورد علاقه : دزیره،برباد رفته و... حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز خب....به نظرمنم رمانت موضوع جالبی داره...البته الان که اولشه نمیشه نظر خاصی داد ولی تا این جاش که خوب بوده...ولی بعد از این که جریان ورزشگاه رفتنش لو میره من توقع داشتم داداشش که اون همه قبل از رفتنش ازش ترسید یه عکس العملی نشون بده و عکس العملش تو داستان اورده بشه...بعدم فرهاد چه طور جلوی مادر دختره خواسته اونو بغل کنه؟! ...به نظرم اینا اشکالاش بود...منتظر ادامه ی رمانت هستم...موفق باشی ...سر زلف تو نباشد سر زلف دگری از برای دل ما قحط ِ پریشانی نیست... | ||||||||
| | |
| | #4 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۹۰ محل سکونت: هر جا که آسمونش آبیه
نوشته ها: 310
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : رمان حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز خب عزیزم فکر میکنم این قسمت داستانم یه مشکل اساسی شایدم یه جوری نوشتم که بقیه بد برداشت میکنن میدونی من منظورم این بوده بخاطر برای حس همدردی وکمک به پریا میاد فرهاد تا بازوهاشوبگیره که از روی زمین بلندش کنه که دختره فکرمنحرفانه میکنه قبولم دارم داستانم خیلی مشکلداره چون من فقط 12 سالم بوده وقتی این قسمتاش رو نوشتم در صورت نظراتتون سازندس کمکم میکنه برای بهتر نوشتن مرسی از نظرت | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #5 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت: تواتاقم
نوشته ها: 29
(View Stats)
تشکرها: 2,405
تشکر شده 1,215 بار در 30 پست
کتاب مورد علاقه : پریای خودم حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز رمانت داستان خیلی قشنگی داره ولی عزیزم خواهشا شیوه ی نگارشتو تغییر بده برا چشم خیلی ضررداره که بخواد خطا رو از هم تشخیص بده | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #6 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۹۰ محل سکونت: My Birthplace
نوشته ها: 1,098
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : gone with the wind حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز خسته نباشید... اینکه از علاقه مندیهای شخصی و خصوصیت میگی باعث همراهی خواننده نه فقط با رمانت بلکه با خودتم میشه؛اگه استقلالی باشه خوانندت، تاثیرش بیشترم میشه جوری که به خاطر علاقه مندی مشترکتون از رمانت زده نمیشه،مرسی زیاد! اگر به قضاوت درباره مردم بپردازیم، فرصت دوست داشتن آنها را از دست خواهیم داد!... ***** کاش می فهمیدی، قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی: بمان... نه اینکه شانه بالا بیندازی و آرام بگویى: هر طور راحتی برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید ویرایش توسط Eyes Wide Shut : ۶ تير ۱۳۹۰ در ساعت ۱۰:۳۶ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #7 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸ محل سکونت: شیراز
نوشته ها: 840
(View Stats)
تشکرها: 5,613
تشکر شده 3,645 بار در 785 پست
حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام دوست عزیز رمانت موضوع جالبی داره هرچند که از نوع موضوع ها خیلی زیاده منظورم ازدواج صوری و مصلحتیه... شخصیت اصلی داستانت خیلی عجیب و غریبه...اولش با گفتن اینکه خانواده ام خیلی حساسن و برادرم اینطوریه و...واسه همین توی مهمونی شرکت نمیکنم ولی در ادامه داستان تصویر یه خانواده خیلی باز و راحت رو نشون میده...عصبانیت ها و واکنش ها خیلی غیر طبیعیه نمونه اش عصبانیت فرهاد توی مهمونی یا عصبانیت پسر دایی پشت تلفن...منطقی تر این بود که بعد از اینکه دختره به پسر دایی اش میگه نمی خوام باهات باشم اون اول سعی به متقاعد کردنش بکنه بعد عصبی بشه ولی بازم اون تهدید ها به نظرم خیلی بچه گانه بود... طرز صحبت فرهاد با دختره توی ماشین بعد از اینکه چند نفر مزاحم متلک میگن اصلا واقعی نیست...مخصوصا وقتی برادر دختره حضور داره ...انگار فقط این تیکه رو گذاشتی که بگی فرهاد نسبت به این دختر داره حساسیت نشون میده... باید منو ببخشید اگه اینقدر رک نظرم رو بهت گفتم...من داستانت رو دنبال میکنم و ممنونم واسه زحمتی که میکشی ولی باید خیلی بیشتر از این ها روی داستانت کار کنی تا پخته تر بشه الان این حس رو میده به من که دارم دفترچه خاطرت یه دختر عاشق پیشه 15 ساله رو می خونم. موفق باشی گلم. گفته بودم که اگـر بـوسه دهی توبه کنم و دگــر بــار از ایــن گـونـه خـطـاهـا نـکنـم بوسه دادی و چو برخاست لبت از لب من تـوبه کـردم کـه دگـر تـوبـه بـی جـا نکنـم | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #8 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر متوسط ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۸ محل سکونت: تو خونه مون
نوشته ها: 261
(View Stats)
تشکرها: 4,581
تشکر شده 4,195 بار در 508 پست
کتاب مورد علاقه : کمیک حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز در کل موضوع داستان بد نیست اما بزرگترین اشکالش رعایت نکردن علائم نگاشیه خواهشا به این موضوع رسیدگی کن مشکل یعدی از نظر من اینه که شخصیت پریا خوب معرفی نشده معلوم نیست واقعا از دنیا چی میخواد ! میتونستی واسه به اینجا کشوندن داستان و مطرح کردن یه ازدواج سوری دلیل بهتری بیاری چون فرهاد خیلی بی منطق این پیشنهاد رو میده مثلا میتونستی بگی پریا مورد تجاوز سهیل قرار میگیره بخاطر همین از ترس خانواده ش تن به این ازدواج میده . مشکل بعدی اینکه من تا حالا ندیدم هیچ برادری اینقدر بی غیرت باشه که به خواهرش بگه برو جلو یه پسر خودنمایی کن! اما در کل قلم خوبی داری و داستان روون پیش میره امیدوارم هر چی میگذره داستان پخته تر و باور پذیر تر بشه عاشق ترین مرد .... آدم بود که بهشت را به لبخند حوا فروخت....... برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #9 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۹۰ محل سکونت: هر جا که آسمونش آبیه
نوشته ها: 310
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : رمان حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سعی میکنم این مشکلا برطرف کنم خودم میدونم که تا اینجاگند زدم به داستان سعی میکنم از این به بعدشو درست بنویسم ولی همونطور که گفتم من این قسمترو 3سال پیش نوشتم بخاط همینم خیلی بچه گونس از اینجا به سعیمومیکنم درست بنوسم | ||||||||
| | |
| | #10 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: طهران
نوشته ها: 88
(View Stats)
تشکرها: 3,034
تشکر شده 553 بار در 101 پست
حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام:) به نظر من که داستان شما موضوع جذابی داره که خواننده رو تشویق میکنه بقیش رو بدونه منم با نظر دوستان کاملا موافقم...ولی خب مسلما چون قبلا نوشته شده یه کم ساده س...امیدوارم از این به بعد بهتر بنویسی... مشتاقانه بقیش رو میخونم... راستی یه خواهش ...سعی کن یه کم سریع تر بنویسی ...یا حداقل با زمان بنده بنویسی که بدونیم چه زمانی میتونیم بقیش رو بخونیم... بی صبرانه منتظرم | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| bliueprncei, blueprince, sعسلs, سایت, عسل, معرفی, نقد, نوشته, و, کاربر, کتاب |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| زیر نور ماه | آزالیا کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب | آزالیا | نوشته کاربران سایت | 19 | ۲۴ آذر ۱۳۹۰ ۰۱:۱۴ بعد از ظهر |
| آواز پري ها | ANNE کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب | ANNE | نوشته کاربران سایت | 9 | ۱۶ آذر ۱۳۹۰ ۰۳:۲۳ بعد از ظهر |
| تو آرزوی منی | maryam_sm63 کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب | maryam_sm63 | نوشته کاربران سایت | 17 | ۱۶ آذر ۱۳۹۰ ۰۳:۰۷ بعد از ظهر |
| تو فقط عشق منی | فردین کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب | فردین202 | نوشته کاربران سایت | 36 | ۳۰ مهر ۱۳۹۰ ۱۲:۲۵ بعد از ظهر |
| تو مال منی | ادرینا کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب | ادرینا | نوشته کاربران سایت | 13 | ۱۶ مرداد ۱۳۹۰ ۰۷:۳۶ بعد از ظهر |