ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
بیوگرافی و مصاحبه از شقایق دهقان | shaghayegh dehghan
جشنامه



نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 32
  1. Top | #1

    مدیر بازنشسته


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    1,284
    میانگین پست در روز
    0.64
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    1,923
    تشکر شده 7,460 در 1,215 پست
    اندازه فونت

    Smile بیوگرافی و مصاحبه از شقایق دهقان | shaghayegh dehghan



    بیوگرافی كامل شقایق دهقان از زبان خودش:

    من در روز چهارم اسفند ماه سال 1357 درست سه ماه قبل از اینکه برای اولین بار سوار هوا پیما بشم, در یکی از شهر های کوچک دانشجوی آلمان به اسم لان گسین به دنیا آمدم و بعد از سه ماه در لوایل سال 1358 که مصادف شد با اتمام تحصیلات پدرم, وقوع انقلاب, آغاز دلتنگی های مادرم و هفت ساله شده خواهر بزرگم ما به کشور بازگشتیم و به دلیل کار پدرم به مدت 6 سال در شمال کشور ساکن شدیم و من , خواهر بزرگترم و خواهر و برادر کوچکترم که در همان شهر های شمال کشور به دنیا آمدند و به خوانواده ما پیوستند دوران کودکیمان را تا قبل از مدرسه رفتن من در فضایی خوش و آرام گذراندیم و بعد از 6 سال, خانواده 6 نفری ما به تهران آمد و در تهران ساکن شد و من به مدرسه رفتم .

    سالهای بین اول ابتدایی تا گرفتن دیپلم ساده ترین, سطحی ترین و بی دغدغه ترین سالهای زندگی من بود . بدون هیچ اوج و فرودی. مثل یک شاگرد خوب, مودب و سر به زیر و هیجان انگیز ترین قسمت سالهای تحصیلی من شرکت در برنامه های ورزشی و فرهنگی بین مدارس بود!

    تا اینکه در تابستان سال 1374 زمانی که هفده سالم بود برای گذراندن اوقات فراغت در یکی از کلاسهای عروسک گردانی فرهنگسرای امیر کبیر ثبت نام کردم و با فضای تازه ای آشنا شدم که خیلی لذت بخش تر از فضای یکنواخت , تکراری و بی هیجانی بود که تا آن زمان داشتم .فضایی که آدم را وادار به فکر کردن و ایجاد خلاقیت می کرد و دو سال بعد, همزمان با امتحانات نهایی سال چهارم دبیرستان از طرف معلمی که در آن کلاس با هم آشنا شده بودیم به یک گروه تئاتر عروسکی که برای جشنواره عروسکی آماده می شدند معرفی شدم و آغاز به کار کردم .

    صحنه, اجرا و تماشاچی بی نظیر بود . کار کردن با عروسکهای نمایشی رو دوست داشتم . بنابراین به دیپلم ریاضی که گرفته بودم هیچ اهمیتی ندادم و تصمیم گرفتم با تمام تلاشم به این رشته ادامه بدم . اما آن اجرا . اولین و آخرین تجربه تئاتر عروسکی من شد .

    از طریق یکی از همان همکارهای گروه تئاتر عروسکی به خانم گلچهره سجادیه که مشغول تشکیل یک گروه تئاتر بود و اجرای نمایش بود معرفی شدم و همکاریم با آن گروه شروع کردم .

    فضایی جدی تر , سنگین تر , پیچیده تر و عجیب , خیلی عجیب . سه ماه تمرین و دوماه اجرا .

    پنچ ماه کار کردن با یک گروه حرفه ای تئاتر با عث شد تا پیش خودم قسم بخورم که تا آخر عمرم به کار تئاتر ادامه می دهم و همزمان و بازهم طریق یکی از همکاران همان تئاتر عروسکی به یکی از تهیه کننده های گروه کودک تلویزیون معرفی شدم و کار نوشتن من آن برنامه را هم شروع کردم و پیش خودم فکر کردم خب می توانم هر دو کار را با هم انجام بدهم . بازی در تئاتر و نوشتن برای تلویزیون . اما بازی در سریالهای تلویزیونی , هرگز !

    طولی نکشید که یکی از همان کارگردانهای گروه کودک تلویزیون , اجرای من را در آن نمایش دید و به من پیشنهاد بازی در سریالش را داد و من بعد از دو هفته تردید پذیرفتم !

    کارم را در تلویزیون با فعالیت در گروه کودک آغاز کردم و شدم عضو جدایی نا پذیر خانواده تلویزیونی ها . در این بین در دو کار سینمایی هم بازی کردم زیر نور ماه و نقش کوتاهی در فیلم سیندرلا و بعد بلافاصله به آغوش تلویزیون بازگشتم .

    زندگی در کنار خانواده ای که بسیار زیاد دوستشان داشتم و شغلی که با اشتیاق و علاقه دنبال می کردم به بهترین نحو می گذشت .

    تا اینکه در پائیز سال 1381 اتفاق عجیبی افتاد . بستن یک قرار داد جدید و بازی در سریال طنز هر شبی به اسم "پاورچین" و آشنا شدن با .....

    از قبل می شناختمش, دو سه سالی بود . اولین آشنائیمان در یک برنامه ترکیبی بود به اسم گلخونه برای شبکه جام جم . سه سال قبل از پاورچین و بعد از آن چند کار نصفه و نیمه که هیچکدام به مرحله تولید و پخش نرسید .

    اما این بار فرق می کرد .

    مهراب قاسم خانی . همکار خوب و خوش اخلاق و صمیمی من . دیگر فقط یک همکار نبود . خیلی عجیب بود یه حس عجیب ... یه حسی مثل تفاهم و همفکری و اشتراک .

    الان هم که چند ماه از زندگی مشترک من با آن همکار خوب و خوش اخلاق و صمیمی می گذرد . بار ها شده که خاطراتمان را با هم مرور کردیم و هر دوی ما حداقل از طرف خودم می گویم . خدا را شکر می کنم که همه خوشبختیهای دنیا را یک جا به من هدیه کرده است
    رمان هایی که می خونم و دوستشون دارم
    خوشگلی درد سر داره /خالکوبی /گناهکار/میوه ی منحوس
    پشت یک دیوار سنگی






  2. Top | #2

    مدیر بازنشسته


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1388
    نوشته ها
    27,566
    میانگین پست در روز
    13.47
    محل سکونت
    فرانسه
    تشکر از کاربر
    55,358
    تشکر شده 199,459 در 28,027 پست
    اندازه فونت

    Wink خانه داری به سبک شقایق دهقان

    به بهانه بازی شقایق دهقان در سریال نون و ریحون به منزل او سری می زنیم تا از نزدیک با خانواده او آشنا بشویم.پس با ما از نحوه خانه داری شقایق دهقان و همچنین همسرش مهراب قاسم خانی و پسرش نویان بیشتر بدانید.
    یک روز پرنشاط و سرگرمی شقایق دهقان در آشپزخانه برای درست کردن شام برای همسر و پسرش:


    آیا آشپزی برای شما که بازیگر هستید و بیشتر فعالیت هنری دارید سخت است؟
    شقایق دهقان:نه,خوب من به خاطر داشتن یک خانواده باید کار خانه داری و آشپزی را انجام بدهم.

    آیا درست کردن غذاها مختلف مشکل است؟
    شقایق دهقان:بعضی غذاها هستند که وقتی به شکل و ظاهر آنها نگاه می کنی به نظر خیلی سخت می آیند اما واقعا درست کردن آنها آن قدرها هم سخت نیست.به نظر من درست کردن خورش کار راحتی است.

    آیا مادر و خواهرانت در خانه داری به شما کمک می کنند؟
    شقایق دهقان:بله,باورتان نمی شه بگم خانه مادرم دیوار به دیوار و خانه یکی از خواهرام طبقه سوم ساختمان خودمون هستش.هم مادرم و هم خواهرم برخی مواقع به دادم می رسند.هردوشان هم آشپزهای خوبی هستند.تازه باید بگم که شام عروسی خودم و دو خواهر دیگرم را مادرم درست کرده بود.

    مهراب و نویان چه نوع غذاهایی را بیشتر می پسندند؟

    شقایق دهقان:
    هر دو به هم رفتند ,بیشتر غذاهایی که با نان صرف شوند مثلا کوکو سبزی و یا کتلت را خیلی دوست دارند.

    جالبه الان هم دارید کوکو سبزی درست می کنید.
    شقایق دهقان:آره,چون کوکو سبزی هم راحت تر و سریع تر درست می شه و مواد غذایی زیادی برای درست کردنش لازم نیست ,به خاطر همین امروز تصمیم گرفتم کوکو سبزی درست کنم آخه کتلت خیلی وقت گیره چون باید تک تک کتلت ها را با دست درست کنید و پای اجاق گاز صبر کنی تا پشت رو کنی و....


    نویان طرف بابا هستش یا طرف مامان؟
    شقایق دهقان:
    من فکر می کنم نویان هر دوی ما را یکسان دوست داره چون هم در نارحتی و هم در شادی همیشه به هر دوی ما سر می زنه و درد و دل می کنه.

    آیا از کتاب آشپزی هم کمک می گیری؟

    شقایق دهقان:بعضی مواقع از کتاب های آشپزی ایده می گیرم نه کمک.منظورم اینه که نمی توانم آنگه را که در کتاب نوشته عملی کنم.من برای درست کردن غذل تکنیک سرم نمی شود.

    بهاره رهنما از دست پختت خوشش می آید؟
    شقایق دهقان:آره,من همیشه دلم می خواهد برای کسانی که دوست شان دارم خودم آشپزی کنم,برای همین بهاره رهنما به من می گوید غذاهای تو خیلی خوشمزه می شود.


    شقایق کوکو را آماده می کند و میز غذا را می چیند و همسر و پسرش را برای صرف غذا صدا می زند.جای شما خالی کوکو سبزی بی نظیری شده است.امیدواریم این خانواده شاد همیشه شاد بمانند و هیچ غمی را در زندگی خود راه ندهند.

    خواهری به نامِ بهار، دیریست گمشده ست
    با چشمهای روشنِ برّاق
    با گیسویی بلند، به بالای آرزو.
    هر کس ازو نشانی دارد،
    ما را کند خبر.....

     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید



  3. 18 کاربر از پست آنیتا تشکر کرده اند .


  4. Top | #3

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    1,794
    میانگین پست در روز
    1.15
    محل سکونت
    تبریز
    تشکر از کاربر
    12,052
    تشکر شده 18,649 در 4,326 پست
    اندازه فونت

    Cool شقايق دهقان

    من در روز چهارم اسفند ماه سال 1357 درست سه ماه قبل از اينکه براي اولين بار سوار هوا پيما بشم, در يکي از شهر هاي کوچک دانشجوي آلمان به اسم لان گسين به دنيا آمدم تا اينکه در پائيز سال 1381 اتفاق عجيبي افتاد . بستن يک قرار داد جديد و بازي در سريال طنز هر شبي به اسم "پاورچين" و آشنا شدن با .....از قبل مي شناختمش, دو سه سالي بود . اولين آشنائيمان در يک برنامه ترکيبي بود به اسم گلخونه براي شبکه جام جم . سه سال قبل از پاورچين و بعد از آن چند کار نصفه و نيمه که هيچکدام به مرحله توليد و پخش نرسيد .اما اين بار فرق مي کرد .مهراب قاسم خاني . همکار خوب و خوش اخلاق و صميمي من . ديگر فقط يک همکار نبود . خيلي عجيب بود يه حس عجيب ... يه حسي مثل تفاهم و همفکري و اشتراک .الان هم که چند ماه از زندگي مشترک من با آن همکار خوب و خوش اخلاق و صميمي مي گذرد . بار ها شده که خاطراتمان را با هم مرور کرديم و هر دوي ما حداقل از طرف خودم مي گويم . خدا را شکر مي کنم که همه خوشبختيهاي دنيا را يک جا به من هديه کرده است.

  5. 6 کاربر از پست *rainbow* تشکر کرده اند .


  6. Top | #4

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    نوشته ها
    1,009
    میانگین پست در روز
    0.65
    محل سکونت
    ایران
    تشکر از کاربر
    694
    تشکر شده 7,438 در 1,499 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض بیوگرافی شقایق دهقان+عکس

    شقایق دهقان همسر او مهراب قاسم خانی نویسنده و طراح صحنه کارهای نود شبی تلویزیون میباشد که در جریان سریال پاورچین با هم آشنا شدند. عمده فعالیت وی در سریالهای نود شبی مهران مدیری میباشد.

    شقایق دهقان بعد از تولد در لان گسین آلمان سه ماه بعد همزمان با اتمام تحصیلات پدرش به همراه خانواده به ایران بازگشت. مدت 6 سال به دلیل کار پدرش در یکی از شهرهای شمال ایران ساکن شدند و سپس به تهران آمدند.

    وی کارهای هنری را در سن 17 سالگی آغاز کرد؛ زمانی که برای گذراندن اوقات فراغت در یکی از کلاسهای عروسک گردانی فرهنگسرای امیر کبیر ثبت نام کرده بود (تابستان 1374). دو سال بعد, همزمان با امتحانات نهایی سال چهارم دبیرستان از طرف معلمی که در آن کلاس با او آشنا شده بود به یک گروه تئاتر عروسکی که برای جشنواره عروسکی آماده میشدند معرفی شد و آغاز به کار کرد. سپس از طریق یکی از همکارهایش به گلچهره سجادیه معرفی شد و با همکاری با گروه او اجرای یک نمایش جدی را تجربه کرد. در همین زمان کار نوشتن برای برنامه کودک را هم انجام میداد.

    پس از آن به پیشنهاد یکی از کارگردانهای گروه کودک تلویزیون در سریال او بازی کرد و بدین ترتیب کارش را در تلویزیون با فعالیت در گروه کودک آغاز کرد و به قول خودش "عضو جدایی ناپذیر خانواده تلویزیونی ها شد. در این بین در دو کار سینمایی هم بازی کرد: زیر نور ماه و نقش کوتاهی در فیلم سیندرلا.

    در پاییز سال 1381 پیشنهاد بازی در مجموعه طنز پاورچین را پذیرفت و در پی آشنایی با مهراب قاسم خانی نویسنده و طراح صحنه این مجموعه زندگی مشترک خود را با او با آغاز کرد. حاصل این ازدواج این دو یک دختر به نام نیروانا و یک پسر به نام نویان است.



    عکس های شقایق دهقان و همسرش محراب قاسم خانی


















    من در روز چهارم اسفند ماه سال 1357 درست سه ماه قبل از اینکه برای اولین بار سوار هوا پیما بشم, در یکی از شهر های کوچک دانشجوی آلمان به اسم لان گسین به دنیا آمدم و بعد از سه ماه در لوایل سال 1358 که مصادف شد با اتمام تحصیلات پدرم, وقوع انقلاب, آغاز دلتنگی های مادرم و هفت ساله شده خواهر بزرگم ما به کشور بازگشتیم و به دلیل کار پدرم به مدت 6 سال در شمال کشور ساکن شدیم و من , خواهر بزرگترم و خواهر و برادر کوچکترم که در همان شهر های شمال کشور به دنیا آمدند و به خوانواده ما پیوستند دوران کودکیمان را تا قبل از مدرسه رفتن من در فضایی خوش و آرام گذراندیم و بعد از 6 سال, خانواده 6 نفری ما به تهران آمد و در تهران ساکن شد و من به مدرسه رفتم .


    سالهای بین اول ابتدایی تا گرفتن دیپلم ساده ترین, سطحی ترین و بی دغدغه ترین سالهای زندگی من بود . بدون هیچ اوج و فرودی. مثل یک شاگرد خوب, مودب و سر به زیر و هیجان انگیز ترین قسمت سالهای تحصیلی من شرکت در برنامه های ورزشی و فرهنگی بین مدارس بود!


    تا اینکه در تابستان سال 1374 زمانی که هفده سالم بود برای گذراندن اوقات فراغت در یکی از کلاسهای عروسک گردانی فرهنگسرای امیر کبیر ثبت نام کردم و با فضای تازه ای آشنا شدم که خیلی لذت بخش تر از فضای یکنواخت , تکراری و بی هیجانی بود که تا آن زمان داشتم .فضایی که آدم را وادار به فکر کردن و ایجاد خلاقیت می کرد و دو سال بعد, همزمان با امتحانات نهایی سال چهارم دبیرستان از طرف معلمی که در آن کلاس با هم آشنا شده بودیم به یک گروه تئاتر عروسکی که برای جشنواره عروسکی آماده می شدند معرفی شدم و آغاز به کار کردم .


    صحنه, اجرا و تماشاچی بی نظیر بود . کار کردن با عروسکهای نمایشی رو دوست داشتم . بنابراین به دیپلم ریاضی که گرفته بودم هیچ اهمیتی ندادم و تصمیم گرفتم با تمام تلاشم به این رشته ادامه بدم . اما آن اجرا . اولین و آخرین تجربه تئاتر عروسکی من شد .


    از طریق یکی از همان همکارهای گروه تئاتر عروسکی به خانم گلچهره سجادیه که مشغول تشکیل یک گروه تئاتر بود و اجرای نمایش بود معرفی شدم و همکاریم با آن گروه شروع کردم .


    فضایی جدی تر , سنگین تر , پیچیده تر و عجیب , خیلی عجیب . سه ماه تمرین و دوماه اجرا .


    پنچ ماه کار کردن با یک گروه حرفه ای تئاتر با عث شد تا پیش خودم قسم بخورم که تا آخر عمرم به کار تئاتر ادامه می دهم و همزمان و بازهم طریق یکی از همکاران همان تئاتر عروسکی به یکی از تهیه کننده های گروه کودک تلویزیون معرفی شدم و کار نوشتن من آن برنامه را هم شروع کردم و پیش خودم فکر کردم خب می توانم هر دو کار را با هم انجام بدهم . بازی در تئاتر و نوشتن برای تلویزیون . اما بازی در سریالهای تلویزیونی , هرگز !


    طولی نکشید که یکی از همان کارگردانهای گروه کودک تلویزیون , اجرای من را در آن نمایش دید و به من پیشنهاد بازی در سریالش را داد و من بعد از دو هفته تردید پذیرفتم !


    کارم را در تلویزیون با فعالیت در گروه کودک آغاز کردم و شدم عضو جدایی نا پذیر خانواده تلویزیونی ها . در این بین در دو کار سینمایی هم بازی کردم زیر نور ماه و نقش کوتاهی در فیلم سیندرلا و بعد بلافاصله به آغوش تلویزیون بازگشتم .


    زندگی در کنار خانواده ای که بسیار زیاد دوستشان داشتم و شغلی که با اشتیاق و علاقه دنبال می کردم به بهترین نحو می گذشت .


    تا اینکه در پائیز سال 1381 اتفاق عجیبی افتاد . بستن یک قرار داد جدید و بازی در سریال طنز هر شبی به اسم "پاورچین" و آشنا شدن با .....


    از قبل می شناختمش, دو سه سالی بود . اولین آشنائیمان در یک برنامه ترکیبی بود به اسم گلخونه برای شبکه جام جم . سه سال قبل از پاورچین و بعد از آن چند کار نصفه و نیمه که هیچکدام به مرحله تولید و پخش نرسید .


    اما این بار فرق می کرد .


    مهراب قاسم خانی . همکار خوب و خوش اخلاق و صمیمی من . دیگر فقط یک همکار نبود . خیلی عجیب بود یه حس عجیب ... یه حسی مثل تفاهم و همفکری و اشتراک .


    الان هم که چند ماه از زندگی مشترک من با آن همکار خوب و خوش اخلاق و صمیمی می گذرد . بار ها شده که خاطراتمان را با هم مرور کردیم و هر دوی ما حداقل از طرف خودم می گویم . خدا را شکر می کنم که همه خوشبختیهای دنیا را یک جا به من هدیه کرده است





















  7. 15 کاربر از پست آوای سکوت تشکر کرده اند .


  8. Top | #5

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    نوشته ها
    2,242
    میانگین پست در روز
    1.15
    تشکر از کاربر
    22,153
    تشکر شده 34,829 در 3,111 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نیروانا که دختر مهرابه و دختر شقایق نیست که...
    از همسر اول مهراب قاسم خانیه...
    فرزند مشترک شقایق و مهراب همون نویانه که الان باید سه چهار ساله باشه....

  9. 9 کاربر از پست bahooneh10 تشکر کرده اند .


  10. Top | #6

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    فروردین 1389
    نوشته ها
    2,673
    میانگین پست در روز
    1.57
    محل سکونت
    Iran
    تشکر از کاربر
    14,423
    تشکر شده 15,979 در 2,457 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    مرسی ناهور جان شنیده بود ولی فکر میکردم شایعه است اما با حرف تو برام ثابت شد.مرسی خانمی.










  11. 3 کاربر از پست Elysium تشکر کرده اند .


  12. Top | #7

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    بهمن 1388
    نوشته ها
    1,164
    میانگین پست در روز
    0.66
    محل سکونت
    به جايه دور
    تشکر از کاربر
    23,890
    تشکر شده 28,906 در 1,367 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    مرسی ازش خوشم میاد

  13. 3 کاربر از پست Niloufarjojo تشکر کرده اند .


  14. Top | #8

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    1,137
    میانگین پست در روز
    0.69
    محل سکونت
    Tabriz
    تشکر از کاربر
    39,413
    تشکر شده 10,301 در 1,863 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    چه جالبببببببب ، زن دومشه؟؟!!!

    بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را به عرياني خويش بگشايد.
    هر چند آنجا جز رنج و پريشاني نباشد.
    اما کوري را به خاطر آرامش تحمل نکن!




  15. 2 کاربر از پست **sevdayi ** تشکر کرده اند .


  16. Top | #9

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    فروردین 1390
    نوشته ها
    981
    میانگین پست در روز
    0.73
    محل سکونت
    ☻شمـــال کشور - نـــور ☻
    تشکر از کاربر
    9,553
    تشکر شده 2,017 در 979 پست
    حالت من
    Kesel
    اندازه فونت

    پیش فرض

    من که اصلا ازش خوشم نمیاد

    به وبم سر بزنین:
    × روزمـــــــرگی ×




    من از عطـــر آهسته ی هــــوا می فهمم

    تـــــو باید تازگی ها

    از اینجا گذشته باشی


    "سید علی صالحی"


  17. 2 کاربر از پست samira-76 تشکر کرده اند .


  18. Top | #10

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1389
    نوشته ها
    814
    میانگین پست در روز
    0.58
    محل سکونت
    مشهد
    تشکر از کاربر
    3,277
    تشکر شده 1,093 در 577 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ناهور نمایش پست ها
    نیروانا که دختر مهرابه و دختر شقایق نیست که...
    از همسر اول مهراب قاسم خانیه...
    فرزند مشترک شقایق و مهراب همون نویانه که الان باید سه چهار ساله باشه....
    واقعااااااااااااااااااااا من نمیدونستم ممنون نننننننننننننننننننن
    (باران که میبارد همه پرندها به دنبال سر پناهند اماعقاب برای اجتناب از خیس شدن بالاتراز ابرهاپرواز میکند این دیدگاه است که تفاوت را خلق میکند…)
    طرفداران MARYAMGOL عزیز و رمانای زیباش

    هر چه باداباد | MARYAMGOL کاربر انجمن(یکی دیگه از رمانای تک مریم عزیزم.خیلی زیباست ,بهتون پیشنهادش میکنم)

صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. رمان ترک های قلبم | •●شقایق●• کاربر انجمن
    توسط •●شقایق●• در انجمن تایپ رمان
    پاسخ ها: 149
    آخرین نوشته: 1393,07,27, ساعت : 13:35
  2. بیوگرافی و مصاحبه از شقایق ثامن | claudia lynx
    توسط hiva در انجمن بازیگران و عوامل سینمای خارجی
    پاسخ ها: 25
    آخرین نوشته: 1393,06,12, ساعت : 20:57
  3. بیوگرافی و مصاحبه جعفر دهقان | بازیگر نقش«مصعب بن زبیر»
    توسط حاجی بلا در انجمن بازیگران و عوامل سینمای ایران
    پاسخ ها: 3
    آخرین نوشته: 1391,08,28, ساعت : 07:33
  4. عکس های شقایق دهقان
    توسط aneya در انجمن بازیگران ایرانی
    پاسخ ها: 5
    آخرین نوشته: 1391,01,17, ساعت : 14:04
  5. شقایق دهقان...........
    توسط maria66773 در انجمن بازیگران ایرانی
    پاسخ ها: 23
    آخرین نوشته: 1390,11,30, ساعت : 12:26

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •