بازگشت   نودهشتیا > کتاب > تایپ کتاب > جزیره متروکه کتاب

 تبلیغات 

عجیب تو جیب

نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: خواننده ی گرامی لطفا سن واقعی خود را در صورت تمایل وارد کنید:
زیر 15 11 3.45%
15 تا 20 131 41.07%
20 تا 25 113 35.42%
25 تا 30 32 10.03%
بالای 30 32 10.03%
رأی دهندگان: 319. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.

 
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۳ خرداد ۱۳۹۰, ۰۳:۵۸ بعد از ظهر   #11 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
~shahrivar~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +248 امتیاز     
پیش فرض



ستاره از اتوبوس پیاده شد و به سمت دانشکده به راه افتاد ....... در همان حال برای پیدا کردن چهره ای آشنا به اطراف چشم می چرخاند.......بعد از چند روز دوری از محیط دانشگاه کمی احساس غریبی میکرد و پیدا کردن چهره ای آشنا در آن حال خالی از لطف نبود ...... با شنیدن صدایی از پشت سر که او را مخاطب قرار داده بود از حرکت باز ایستاد ،
_ ستاره ......وایسا ......
رویش را برگرداند و سهراب را دید که در حال دویدن به سمت اوست ، وقتی کنارش رسید ایستاد و نفس زنان گفت :
_ چرا صدات میزدم صبر نکردی .؟.......
_ نشنیدم خوب ......علیک سلام .....
سهراب سر تا پای او را از نظر گذراند و گفت :
_ سلام ، خوبی ؟ ......
به سردی پاسخ داد :
_ مرسی .....
سهراب کمی مکث کرد ، من منی کرد و بالاخره گفت :
_ ستاره !.....اینهمه التماست کردم که دیگه این مانتوتو نپوشی ....باز که پوشیدی !......ستاره من خوشم نمیاد مشکی بپوشی ، به چه زبونی بگم آخه ؟....
ستاره با ناباوری چشمهایش را گشاد کرد و به او خیره ماند تا بلکه از رو برود ، اما سهراب با خونسردی گفت :
_ چیه ؟ چرا اینجوری نگام میکنی ؟
_ خیلی رو داری به خدا ......دو روزه نیومدم دانشگاه و میدونی که مریض بودم .....حالا جای اینکه حالمو بپرسی حال مانتومو میپرسی ؟.......
سهراب با کف دست به پیشانی اش کوبید و گفت :
_ آخ آخ ببخشید ....اصلا حواسم نبود...........
ستاره با پوزخندی جوابش را داد و به راه افتاد ، سهراب هم با او همقدم شد :
_ ستاره قهر نکن .....من که عذر خواهی کردم ، خوب مانتوت حواسمو پرت کرد...... آخه من اینهمه مانتوی رنگ و وارنگ واسه ت خریدم که مشکی نپوشی .....از دور که دیدم دوباره مشکی پوشیدی یه لحظه کفری شدم و همه چی یادم رفت.....حالا حالت چطوره ؟ ......بهتری ؟ ...
ستاره بدون حرفی و حتی نگاهی به راهش ادامه داد ، حرفهای یاس در گوشش زنگ میزد : " باهاش به هم بزن ........چرا بهش وفادار میمونی ؟....." خودش هم میدانست که بالاخره روزی این کار را خواهد کرد ، از وقتی که دوستی با او را قبول کرده بود هر روز بیشتر و بیشتر به تفاوتهایشان پی میبرد ......و هر روز بیشتر از روز قبل برایش روشن میشد که سهراب هیچ وقت مرد مورد علاقه اش نخواهد بود ، اوایل جذابیت ظاهری اش دید ستاره را به روی چیزهای دیگر بسته بود .....اما حالا دیگر ظاهر سهراب آنقدرها به چشمش نمی آمد ......فقط میدانست در هر دیدار دلخور شدن از سهراب و از دست او حرص خوردن تبدیل به امری ناگزیر شده .......
در کلاس را باز کرد و نگاهی به بچه ها که کلاس را روی سرشان گذاشته بودند انداخت ، سلام کردن فایده ای نداشت چون کسی حواسش به او نبود که جوابی بگیرد ...... روی صندلی ای نشست و کیفش را روی صندلی کناری اش گذاشت تا سهراب نتواند بنشیند ، اما سهراب بی اجازه کیفش را برداشت..... بر روی دسته ی صندلی گذاشت و خودش کنار ستاره جا گرفت ،
_ پاشو از اینجا......واسه الناز جا گرفتم ......
سهراب کیفش را بر روی صندلی جلویشان قرار داد ،
_ میاد اینجا میشینه .......
_ خیلی پررویی .......
_ میدونم خودم ......
_ سهراب رو اعصابمی الان .....پاشو تا کار دست خودم و خودت ندادم.....
سهراب در حالیکه سعی داشت خنده اش را کنترل کند گفت :
_ آروم ستاره .....تو کلاسیم ها !......دعوات گرفته ؟ اینجا آخه جاشه ؟......
ستاره با کلافگی جزوه ای برداشت و سرش را با آن گرم کرد ، سهراب دهانش را به گوش ستاره نزدیک کرد و به آرامی گفت :
_ یه چیزی واست گرفتم .....
چیز عجیب و دور از انتظاری برای ستاره نبود ، این یکی از عادتهای همیشگی سهراب بود .....کادو دادن بدون مناسبت......به عبارت بهتر ولخرجی ......حتما الان هم میخواست بیست سوالی راه بیندازد تا ستاره حدس بزند چه چیزی برایش گرفته ، آخرین بار برایش گوشواره ی نقره خریده بود ، با زیرکی آنرا انتخاب کرده بود چون بعد از ان به ستاره اصرار میکرد که میخواهد گوشواره ها را در گوشش ببیند......هر چند به هدفش نرسیده بود ، نه آن دفعه و نه دفعه های قبلی که میخواست تاپ اهدایی را به تنش ببیند یا گردنبند ی که برایش خریده بود را خودش به گردنش بیاندازد .......
ستاره نگاه عاقل اندر سفیهی به او انداخت و گفت :
_ چرا ؟.....چند بار باید بهت بگم من کادو نمیخوام ؟.......
سهراب با دلخوری فقط نگاهش کرد ، ستاره ادامه داد :
_ سهراب به خدا اینجوری معذبم .....
سهراب که حالا کلافه به نظر میرسید گفت :
_ من هر کاری که بکنم تو معذبی ......حتی نمیذاری بهت بگم ستاره جون ، بیرون هم که دوست نداری قرار بذاریم ، حتما باید یه مناسبتی باشه .....کادو هم که خوشت نمیاد بگیری برعکس همه .......چرا اینجوری میکنی آخه ستاره ؟.....فهمیدی دوستت دارم میخوای اذیتم کنی ؟.....
_ هیسسسسس........ استاد اومد .....

ساعتی بعد کلاس تمام شده بود و ستاره در ماشین سهراب نشسته بود و به شلوارهایی که برایش گرفته بود نگاه میکرد ....... یک شلوار لی جذب آبی و دیگری ساق کوتاه مشکی.....در قشنگیشان شکی نبود ، اما نمیتوانست بپوشدشان ، سهیل اجازه نمیداد .......برعکس پدرش که همیشه او را آزاد گذاشته بود ......از شلوارها دل کند و رو به سهراب پرسید :
_ حالا چرا دو تا ؟......
سهراب در حین رانندگی با خنده گفت :
_ آخه بینشون گیر کرده بودم که کدومو بخرم ......اگه خودت باهام اومده بودی دیگه این مشکلو نداشتم .....
_ مرسی ولی نمیتونم بپوشمشون شرمنده ......سهیل نمیذاره ، میدونی که .....
دستی به شلوار جذب آبی کشید و با لبخند انگار که با خود حرف میزند ادامه داد :
_ شاید به این گیر نده ولی دانشگاه که نمیتونم بپوشم .......
در دل برای این شل گرفتن به خود نهیبی زد و شلوارها را تا کرد و داخل پلاستیک گذاشت ، نباید به این راحتی ها با دیدن یک شلوار خود را ببازد .......مگر بارها و بارها به خود قول نداده بود که دیگر کادویی از سهراب نگیرد ؟......پلاستیک را کناری گذاشت و گفت :
_ ببر پسش بده سهراب .....واسه من که استفاده ای نداره .....
سهراب ابروهایش را در هم کشید و گفت :
_ پسش بدم ؟........من واسه تو خریدم ، نمیخوای نپوش ......ولی حق نداری پسش بدی......خیلی از دستت دلگیر میشم .....
_ خوب منم دلگیر میشم که تو هی راه به راه واسم کادو میگیری .....این که من دلگیر بشم مهم نیست ؟.....
_ تو فکر میکنی دست خودمه ؟........من که با نیت قبلی نمیرم بخرم ......یه دفعه ای میشه .....تازه همش واسه خودم میخرم ، حالا اون وسط یه چیز دخترونه میبینم که خوشم میاد واسه تو هم میخرم ....بده ؟....
_ میدونی چرا دست خودت نیست ؟ .....چون پول باباته ! ..... اگه خودت کار میکردی و واسه بدست آوردنش زحمت میکشیدی این جوری خرجش نمیکردی......
_ حالا هر چی .....پول من و بابام نداره که .....
ستاره سری تکان داد و به لباسهای مارک دار سهراب نگاهی انداخت ....تابحال اینها را به تنش ندیده بود ، در واقع خیلی به ندرت پیش می آمد لباسی را زیاد بپوشد .....حتی از زمان آشنایشان تا بحال دو بار ماشینش را هم عوض کرده بود ......میتوان گفت سهراب یک تنوع طلب به تمام عیار است ، از کجا معلوم که درباره ی دخترها هم همین روند تنوع طلبی را در پیش نگیرد......قطعا اگر تا بحال با او مانده به خاطر پا ندادن هایش است .......اگر او هم مانند خیلی از دخترهای دیگر از روز اول به سازش رقصیده بود شاید تا حالا با او به هم زده بود .......با این فکر اخمهایش را در هم کشید و گفت :
_ ببرشون خواهر زاده هات بپوشن .....من نمیخوام ......
_ بهت میگم ببر بذار تو کمدت .....نمیخواد بپوشی .......
_ کمدم جا نداره......
_ میریم برات کمد میخریم .....
ستاره با تعجب نگاهی به سهراب انداخت ، با دیدن قیافه ی جدی سهراب نتوانست جلوی خنده اش را بگیرد و به یکباره زد زیر خنده ، در همان حال کیفش را با شوخی به بازوی سهراب کوبید و وسط خنده گفت :
_ سهراب میزنم تو سرت ها ! .....
سهراب هم با دیدن خنده ی ستاره خندید و زیر لب با ذوق زمزمه کرد :
_ ای جونم ......
ستاره که صدایش را شنیده بود اخم گودزیلایی ای ( اهم...اهم... ) تحویلش داد که سهراب حساب کار دستش آمد و در حالیکه قیافه ی مظلوم و پشیمانی به خود میگرفت لب زیرینش را به نشانه ی ندامت به دندان گرفت ........ستاره با دیدن قیافه ی بامزه ای که سهراب به خود گرفته بود سریع صورتش را به سمت پنجره چرخاند تا سهراب باز با دیدن خنده اش پر رو نشود .....
سر خیابان با سهراب خداحافظی کرد و از ماشین پیاده شد ، هنوز رد خنده بر لبهایش جا خوش کرده بودند اما .....با دیدن منظره ی روبرویش خیلی زود لبخندش جمع شد ......خدایا ......او دیگر اینجا چه غلطی میکرد ؟!




من ... رویایی دارم ، رویای آزادی! ... رویای یک رقص ِ بی وقفه از شادی !
 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید



ویرایش توسط ~shahrivar~ : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۱ در ساعت ۰۲:۱۱ بعد از ظهر
~shahrivar~ آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
! M@h!la !, !Mehrabune topol, !summer girl, #laleh#, (morvarid), * MeLoDy *, * nina *, * sogi jOoOn *, * حدیث *, *$ MARJAN $*, **LONELY**, ~Niayesh~, **Silver Star**, *ARAM*, *atrina*, *Ghazal*, *Hasti*, *mania*, *Nahayat*, *niki, *Peggy*, *ROJA*, *s@h@r*, *SaNaY*, *shima*, *soodabeh*, *yasaman*, *~MoonGirl~*, *عسلی, +Lily, +Neda+, -2nya-, -Farimah-, -نازلی-, .:aida:., .:JASMiNe:., .Anahit., .arsana., .Baharak., .Ice Girl., .LiLiM., .Mania., .Mehrnoosh., .Mona., .parniya., 0033, 0r!ent@L G!rL, 23252, @ DINA @, a.n.jel, afi jonz, afroodit, afrooz87, aidai, akram 63, Altin ay, amini2004, Anahita.s, anderes141, ania, anital, anna320, ANNE, Anolin, anzhela, architect_shima, arman_iran, arsam12, Artemisa, asal-1412, asemane nili, asemanii, asha, ashoka, asoodeh, Astrgirl, atoosa joon, atoosa74, atyek, avabehrouzian, avayebaran, AVESTA, AYDA alone, aynaz69, Az@de, azar1, azima, b.khorasani, babasi, bahar1313, bahare RE, banoojun, baran.amad, barane khazan, baran_1990, Bavar, bead, behi_aquarius, Behnaz joon, behnaz1, benq, bersin, betiya, bikari, birdana2, blub2000, blue65, boshra14, brain storm, CAT-WOMAN, cccccccc, chandiny, checkpoint, coral, Delasa, desert girl, doda23, dokhtare khial, dokhtar_naz2020, Donya-70, dordooneh, dozhd, dream07, eglantine-m96, elahe atash, Elahe111, elahe70, Elen, elena:), Elhamhb, elhamtt, Elin-sky, elnaz89, emaa, eshghe javdan, Exotic.girl, Eyes Wide Shut, f1363, fadai, faezeh88, faez_er, FAH!ME, fahime 528, fahime_kiticati, famdavari, fani black 212, farahi, fariba_hed, farizad, farnas, farnaz21, farnaz58, faryad(sf), farzan0, farzaneh14, fatemeh.ss, fatemehjojo, fatima.h, fatima983, fatima_59, feloor, femenist_bahar., feryal_bahmani, fesghel mashang, ffrhad, flavia, fleur, gandomsa, ghambar, ghazal.girl, ghazghaz, ghorob89, girlstreet, goldoone22, goli-, gorestan man, hanayi, hany666, harimeshgh, harki00, hasti59, hasti_azadi, hasty 70, helen888, helenadaneil, helik, hermine, hidenam, hiva, homa41, homay, HOMAYONN, Honey.R, honey_x, hooman770, htamspam, hungry_cat20, icicle, ili mah, Irani, jokerlady, JonasRahimi, jullub, kalagh sefid, katerina petrova, katy, katy_kiani, kayena, khanom gol, khatoon khabha, khiyal99, kimia 2008, kimia jon, kimia_13662000, king _ panther, kurda smahlt:<, lale joon, lavagirl, laya68, leila.kh, leila93, leilyk, lili5225, love is.., M&M_601, M-A-B, m.diamond.s, M.matineh, M.shasusa, m0zhdeh, M@R@L, ma.fun66, maahak, maedeh7389, mahbob_sh, mahboobeh 98, mahda, Mahdis @69, mahdis_m, Mahed, mahnam..., mahnazmom, mahsa.nadi, mahsadina, mahsamoon, mahshad05, mahtab payda, mahtab10, MAHTAB63, mahtaj, makhmal_66, Mikrobe-Sorati, mamorin, maneou, many22, marale, marjan.AA, marmara25, mary626, maryam joOon, maryam khanum, maryam.khakbaz, maryam.mani, maryam1, maryam63279, marzie1994, masin, mddd, mehr68, melanie stryder, Memolina, meno, Mina, mina naz, mina-N, mina68, mini_md, minmin1780, minoo1920, mira., mirage, Misha73, miss maryam, Miss NiloO, miss.no1.2004, mobena1, mobinaa, modern girl, mojan_23, monir 11, monos, moonlightskay, morento, morteza va ati, motlagh, m_ezraeil_m, m_h_n, N A R S A N, nafas44, nafas_me, Nahid72, nairika, nalli, narciss, nasim1768, nasrin22, nastaran86, nastaran_702, NAVA22, nazi shirazi, nazi2000, negar.n1000, negin17, nemesis, NE[ )@A, niayesh00, niaz 72, niazruby, nilgon_nili, nillooo, nini84, nlp16001, NO ONE, notrika, nutty, OoPs, pa.j, padideh_hs, paezzi, paiz, pariedarya, parisa jooon, parmis86, parshang, patrin, pegiiiiiiiii, persian-star, peymaneh, poco, pr.delafrouz, princess 2012, Qazalll, Qeen, RafOneh, raharad, RaheBipayan*, ramesh20, Randy Or, rashno, Rasuliiiiii, reem1368, reza635, rilla, rozak_95, rozi-91, S@min, saba 68, saba_lovly, saghigol, SAGHIIIII, saharmn, sahely, samaneh1368, samaneh60, samaneh83, samid, samim, samir, samira67, samira_70, sana1577, sanaz_, sania555, sara parvizi, sara1988, saraabyaneh, sarabaran65, sarah.sh, sararogue, saratab, saratara, sarax, sarina., sarma1010, Selvia, sepeedeh, serentipiti, setareh29, setareh30, setareh67, setayesh1363, setayesh73, setayesh_p995, sete, shadi1356, shaghhayeghh, shakiba_2510, sharafi, shatot, Shifteh, shili, shiva joon, shoko pars, sina_blue, sinsor, sn0wmen!, soda 70, sohi, Sokout_momtad, sollmaz, some61, soode, sparrow, spong bob, SRUSH, stiv, SunDaughter☼, sunthin, sydney, symorgh, szszsz, s_donia323, Ŝάмĭ, sعسلs, T T--THR, talkhoon, tama1011, tangel, tania_7, tannaz22, TanNazZz, tannaz_85, taraneh86, taranomeabshar, Tekin, Termeh1, tghyasfr, tina., titinaz, tokio hotel, tono, tpirouz, UnKnOwN_Sh, Ushya7, v.f.d, vayi, volcano67, wenela, winter emerald, Y@Li-Jj, yasam, yasamin-73, yasesabs, yasnaa, yas_m, yas_sepid63, zanbagh, Zanessa, zaza2012, zeinab.n, Zjooojooo, zohrehjoon, _ SPEED _, _Azadeh_, _black Flood_, ~...LoOsindA...~, ~2ne2~, ~alone angel~, ~AmestriS~, ~anahita~, ~Green Angel~, ~HaPPym00N~, ~jOojoO.tAlA~, ~Ordibeheshti~, ~Spunk!e~, Vulnerable, ʘZa℞, آبجی نیلوفر, آذردخت, آرام.د, آرتمیس 98, آرشا, آرنیکا, آسمان ابری, آنا98, آنیتا, آوین., آييريا, آیه خانم, اب و اتش, ارتمیس *, اشوزدنگهه, الیمان, انلی سارا, اَردویسور, باران شکوفه, بازیگوش, باقری, بخاری, بلــوط, بلور, به رنگ عشق, بی بی گل, تابتا, تمنای دل, تهمتن, توهم سبز**, جلوه, جوجو!!, حسین زاده حسینی, حـسـام*فـیـضـی, حنیفا58, خالق اسمان خیال, خانم فسقلی, دختر گرما, دخترخوشگله, دخترک برفی, دریای وحشی, رائیکا, رودنا, رونیا, روژان, رویای باران, رویای من او, زوها, زی زی گولو, سافانا, ستـاره, سرتق, سیمیندخت, شادئ, شبنم, شقايق م, شقایق وحشی, شیما؟, صدف., طلوع عشق, عاشق رمان خواند, عسل 76, عیدی, غریبه..., ف.الف, فانتین, فرزانه 62, فرشته ی تنها, فرگون آسمانی, فهیم, لمیس20, لی لی تنها, لیلاحمیده, م.م.ر, م.ن, مرجان بانو24*12, مسافر كوچولو, مهتا 1090, مهرزا, مهرناز_71, مهستی, مهلاسرخه, مونا**, میتی65, نسرین..., نصرا..., نفس_20, نفيس, نماز67, نيلا..., نگار.م.استقلال, نیلوفر آبی, نیلوفر.., نیلوفر:-), نینا.1989, نیکا83, هشمت, هنیفا, وارش67, والا, وفادار, پاسارگارد, پامچال, پرنا, پرنیان**, پرهامه, ღღ Parisa ღღ, پـردیس, پهره, کابوک, کاساندا, کریستال, کمند, کپل ناز, گلشن ارا, گنجشک, گيس گلابتون, یگانه, ★A N A H I T A★, ♥Sepideh♥, 乃凡卝凡 伬

تبلیغات

64 محصول اسپیکر

قدیمی ۴ خرداد ۱۳۹۰, ۰۵:۵۸ بعد از ظهر   #12 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
~shahrivar~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +241 امتیاز     
پیش فرض



چشمهایش را محکم روی هم فشرد تا اطمینان حاصل کند کسی که چند قدم آن طرفتر دست به سینه به دیوار تکیه داده و با پوزخند تمسخرآمیزی به او نگاه میکند نیماست ! .....قلبش فرو ریخت ! ......اشتباه نمیکرد ، خودش بود.....احساس میکرد زمین زیر پایش خالی شده ......آدرس خانه شان را از کدام جهنمی پیدا کرده بود ؟!.....برای دقیقه ای زمان و مکان را به فراموشی سپرد ....بهتش زده بود !......سهراب که ستاره را اینطور بیحرکت دید خود را کمی به سمت پنجره ی مسافر کشید و پرسید :
_ ستاره ؟ ....واسه چی نمیری پس ؟ ....
ستاره نگاه وحشت زده اش را به او دوخت و به سختی جواب داد :
_ میرم الان ......
سهراب با دیدن رنگِ پریده ی صورت ستاره از ماشین پیاده شد و بدون اینکه درش را ببند از بالای ماشین رو به او گفت :
_ حالت خوب نیست ؟......
نگاه مضطرب ستاره بر روی نیما که لحظه به لحظه به او نزدیکتر میشد ثابت مانده بود و توان هر حرکتی از او گرفته شده بود .....لحظه ای بعد صدای تمسخر آمیز نیما که حالا مقابلش ایستاده بود در گوشش زنگ زد :
_ به به ......خانم ستاره سرفراز ! ملقب به یاسی ، همون مادر ترزای خودمون البته......هه ! بالاخره تشریف آوردین ؟ ......دَدَر خوش گذشت ؟.....
او حتی اسم و فامیلش را هم میدانست ، اگر به خانه شان رفته باشد و با پدر و مادرش حرف زده باشد چه ؟......به سختی جلوی ریزش اشکهایش را گرفت و با صدای دورگه و پر نفرتی پرسید :
_ اینجا چیکار میکنید ؟.....
نیما نگاه ستاره را با نگاه عصبی و آتشینش پاسخ داد و بدون تمایلی برای جواب دادن به سوال ستاره با لحنی که فقط خودشان دو نفر میشنیدند گفت :
_ میبینم که هنوزم به تلفنای راستین جواب میدی !.....ظاهرا تهدیدامو جدی نگرفتی نه ؟ ......شاید لازم باشه بهت نشون بدم چه کارایی میتونم بکنم ؟......
هر دو با نفرت به چشمهای هم خیره شده بودند ، نگاههایشان مانند شمشیری برنده بر تن دیگری مینشست ، انگار که بخواهند دیگری را با نگاه از رو ببرند و از میدان به در کنند ......سهراب که موقعیت را اینطور دید با صدای بلندی گفت :
_ جنااااب......فرمایش ؟ .....
نیما با نیم نگاهی به سهراب پوزخندی چاشنی نگاهش کرد و رو به ستاره گفت :
_ میبینم که کاسبی روبه راهه ......به همین و بقیه قانع باش و دست از سر راستین بردار .....خوب نیست آدم اینقدر حریص باشه ......
ستاره با صدای جیغ مانندی فریاد زد :
_ خفــــــه شــــــو .....
اشکهایش از حصار چشم آزاد شدند و بی مهابا بر روی گونه هایش جاری شدند ، با چانه ی لرزانی بند کیفش را زیر دست میفشرد و به مردی که اینطور برای کار نکرده به او توهین میکرد با انزجار خیره مانده بود ......سهراب در ماشین را به هم کوبید و خود را به آن طرف پیاده رو رساند و با لحن زننده ای گفت :
_ هوی ......مرتیکه چی بهش گفتی ؟ .....ها ؟ .....
نیما با خونسردی رو به او کرد ،
_ بهتره بیشتر مواظب دوست دخترت باشی ......یه خورده بیشتر بهش برس .....
سهراب با کف دست محکم به سینه ی نیما کوبید ،
_ زر زیادی نزن ......افتاد ؟.....
نیما خود را محکم سر جایش نگهداشته بود و با ضربه ی سهراب فقط تکان خفیفی خورد، در حالی که دندانهایش را روی هم فشار میداد به سمت سهراب یورش برد ، یقه اش را گرفت و او را به بدنه ی ماشین کوباند و با صدای بلند و پر انزجاری گفت :
_ به نفع خودته که به نصیحتم گوش بدی .....اگه میخوای از دستت نپره بیشتر حواست بهش باشه .....بیشتر کنترلش کن ......
ستاره با گریه نیما را از پشت کشید و سعی کرد آنها را از هم جدا کند ،
_ ولش کن .....چیکارش داری ؟.......
نیما یقه ی سهراب را رها کرد و درحالیکه انگشت اشاره اش را با حالت تهدید کننده ای رو به ستاره نشانه میرفت با فریاد گفت :
_ دستای کثیفتو به من نزن ......فهمیدی ؟......
ستاره چشمهایش را با تعجب گشاد کرد و با ناباوری به او خیره ماند ، وقتی حرف نیما را دوباره در ذهن مرور کرد اشکهایش به بیرون سر باز کردند و برای جلوگیری از بلند شدن صدای گریه اش دستش را جلوی دهانش گرفت و فشار داد ، نیما بی توجه به حال او ادامه داد :
_ فقط تا فردا اجازه داری با راستین در تماس باشی بعدش ......دیگه دور و بر راستین نبینمت ......وگرنه ایندفعه صاف میرم در خونه تون ، ازت شکایت میکنم و خیلی کارای دیگه ای که فکرش هم نمیتونی بکنی ........شیرفهم شد ؟ .....
و بدون منتظر جواب ماندن از طرف ستاره راهش را کشید و به سمت ماشینش به راه افتاد ......ستاره در حالیکه هق هق میکرد به نیما که لحظه به لحظه از انها دورتر میشد نگاه میکرد ، در تمام طول عمرش تا به حال اینطور خوار و خفیف نشده بود ......تا به حال به کسی اجازه نداده بود اینگونه شخصیت و روح و روانش را لگد کوب کند .....دلش میخواست کسی به او میگفت "ستاره پاشو " و او از این کابوس تلخ رهایی میافت.....
سهراب که تازه از شوک اتفاق پیش امده خارج شده بود خود را از ماشین جدا کرد و رو به روی ستاره ایستاد ،
_ این چی میگفت ؟
ستاره در شرایطی نبود که بتواند به سوالش جواب دهد ، لحنش را آرامتر کرد و گفت :
_ بسه دیگه گریه نکن .......میخوای برم دنبالش ؟......
ستاره برای لحظه ای گریه اش را فراموش کرد و با خشم به سهراب خیره شد ، به او که گذاشته بود نیما آنهمه بارش کند و بگذارد برود ......با انزجار عصبانیتش از نیما را سر سهراب خالی کرد و بدون در نظر گرفتن موقعیت با نفرت فریاد زد :
_ خیلی سوسولی ......اسم خودتو گذاشتی مرد ؟ .....
او را به تندی کنار زد و با قدمهای بلند و متزلزل به سمت خانه به راه افتاد و سهراب را در شوک حرفهایش همانجا باقی گذاشت .......

نیما با عصبانیت مشتهایش را روی فرمان کوبید :
_ دختره ی چندش ......
لحظه ای چشمهای اشکبار دخترک با آن حالت ملتماسانه و بهت زده اش جلوی چشمش آمد اما سریع برای خود تفسیر کرد :
_ فکر میکنن با سلاح زنانه شون میتونن همه چی رو ماسمالی کنن ......هنوز منو نشناخته ......
با اینکه امروز به بیمارستان نرفته بود تا راستین را ببیند مسیرش را به سمت آژانس تغییر داد ......با این اعصاب درب و داغان همان بهتر که دور و بر راستین آفتابی نشود .....ماشین را گوشه ای پارک کرد و به سمت درب شیشه ای بزرگی که بالایش روی تابلوی زیبایی به فارسی و انگلیسی با حروف درشتی نوشته شده بود آژانس هواپیمایی آفتاب به راه افتاد ......با ورودش تک تک پرسنلی که لباس فرم به تن داشتند به احترامش برخواستند و نیما در حالیکه به سمت دفترش حرکت میکرد با سر سلامشان را پاسخ میداد .....به محض اینکه با کلافگی خودش را روی صندلی اش انداخت تلفن همراهش را از جیب خارج کرد و برای ترساندن بیشتر دخترک اس ام اسی را به این مضمون به شماره ای که از گوشی راستین برداشته بود ارسال کرد :
_ فقط کافیه دست از پا خطا کنی تا بعدش یه عمر پشیمونی نصیبت بشه ......به نفع خودته که تهدیدامو جدی بگیری .
نفسش را با خستگی بیرون فرستاد و سرش را به پشتی صندلی تکیه داد و چشمهایش را بست تا اندکی از خستگی روحیش کم شود .....خودش هم نفهمید که کی خوابش برد ......مدام تصویر چشمان مشکی معصوم و اشک آلودی جلوی چشمش میرقصید و صدای هق هق دخترانه ای در گوشش صدا میداد ........با تکانهای دستی به یکباره از جا پرید و با نگاه وحشت زده ای به صاحب دستها خیره شد ،
_ نیما ؟......خواب میدیدی ؟....
نیما کمی خودش را جمع و جور کرد و بعد از چند نفس عمیق گفت :
_ نه ، چیزی نیست ........چه خبر آرمین ؟ بلیطای قبرس رسید ؟......
آرمین با تعجب خنده ای کرد و گفت :
_ مطمئنی حالت خوبه ؟ ......مسافرای قبرس که دیشب پرواز کردن .....
نیما لحظه ای با تفکر به نقطه ای روی میز مقابلش خیره ماند و به یکباره ابروهایش را بالا داد ، آهی کشید و گفت :
_ آره .....حواسم نبود .......
_ چته تو ؟ معلومه کجایی ؟..... راستین چطوره راستی ؟ .....
_ راستین خوبه ....فردا عملشه ...
_ چه خوب .....خدا کنه عملش جواب بده ....
نیما ابروهایش را درهم کشید و رو به آرمین با لحن طلبکارانه ای گفت :
_ معلومه که جواب میده ....پس چی فکر کردی ؟....
آرمین دستهایش را به علامت تسلیم بالا برد ،
_ خیلی خوب بابا .....حالا چه خبرته ؟...
با علم به اینکه نیما امروز حال و روز درستی ندارد از جایش برخواست و در حالیکه به سمت در میرفت گفت :
_ امروز خودم حواسم به کارا هست تو برو یه استراحتی بکن ......
نیما که میدانست تنها چیزی که میتواند در آن شرایط کمی اعصابش را آرام کند سرگرم شدن به کار است جواب داد :
_ نه میمونم .....
آرمین در را باز کرد و یکبار دیگر به نیما نگاهی انداخت و گفت :
_ باشه هر جور راحتی ......
با خروج آرمین از اتاق نیما نگاهی به صفحه ی گوشیش انداخت و یکبار دیگر اس ام اسی را که برای ستاره فرستاده بود مرور کرد .......با دیدن خواب آشفته ی دقایقی قبل باید خیلی سعی میکرد تا دلش برای دختری که اینطور با تهدید ترس به جانش انداخته بود نسوزد .....زیر لب غرید :
_ بره بمیره .....تو خواب هم دست از سرم بر نمیداره دختره ی .....
چند لحظه با خودش کلنجار رفت تا لقب درخور و شایسته ای برایش پیدا کند .....بالاخره پیدایش کرد :
_ آویزون .....



~shahrivar~ آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
! M@h!la !, !Mehrabune topol, !summer girl, #laleh#, (morvarid), * MeLoDy *, * nina *, * sogi jOoOn *, * حدیث *, *$ MARJAN $*, **LONELY**, ~Niayesh~, **Silver Star**, *ARAM*, *atrina*, *Ghazal*, *Hasti*, *mania*, *Nahayat*, *niki, *Peggy*, *ROJA*, *s@h@r*, *SaNaY*, *shima*, *soodabeh*, *yasaman*, *~MoonGirl~*, *عسلی, +Lily, +Neda+, -2nya-, -Farimah-, -نازلی-, .:aida:., .:JASMiNe:., .Anahit., .arsana., .Baharak., .Ice Girl., .LiLiM., .Mania., .Mehrnoosh., .Mona., .parniya., .سیاوش., 0033, 0r!ent@L G!rL, 23252, 677389, 9109024, @ DINA @, a.n.jel, afi jonz, afroodit, afrooz87, aidai, Altin ay, amini2004, Anahita.s, anderes141, ania, anital, anna320, ANNE, Anolin, anzhela, aram_joon, architect_shima, arman_iran, arny, arsam12, Artemisa, asal-1412, asemane nili, asemanii, ashoka, Astrgirl, atish69, atoosa joon, atoosa74, atyek, avayebaran, AVESTA, AYDA alone, ayeeeh, aynaz69, Az@de, azar1, azima, b.khorasani, babasi, bahar1313, bahare RE, banoojun, baran.amad, barane khazan, baran_1990, Bavar, bead, behi_aquarius, Behnaz joon, benq, bersin, bikari, birdana2, blub2000, blue65, boshra14, brain storm, cccccccc, chandiny, checkpoint, coral, Delasa, desert girl, doda23, dokhtare khial, dokhtar_naz2020, Donya-70, dordooneh, dozhd, dream07, eglantine-m96, elahe atash, Elahe111, elahe70, Elen, elena:), Elhamhb, elhamtt, Elin-sky, elnaz89, emaa, eshghe javdan, eti98, Exotic.girl, Eyes Wide Shut, f1363, fadai, faezeh88, faez_er, FAH!ME, fahime 528, fahime_kiticati, famdavari, fani black 212, farahi, fariba_hed, farizad, farnas, farnaz21, farnaz58, farzan0, farzaneh14, fatemeh.ss, fatemehjojo, fatima.h, fatima983, fatima_59, feloor, feryal_bahmani, fesghel mashang, ffrhad, flavia, fleur, gandomsa, ghambar, ghazal.girl, ghazghaz, ghorob89, girlstreet, golabaton, goldoone22, goli-, gorestan man, H00m@N, hanayi, hany666, harimeshgh, harki00, hasti59, hasti_azadi, hasty 70, helen888, helenadaneil, helik, hermine, hidenam, hiva, homa41, homay, Honey.R, honey_x, hooman770, htamspam, hungry_cat20, icicle, ili mah, Irani, IroM, jagali, joana, jokerlady, JonasRahimi, jullub, kalagh sefid, katerina petrova, katy, katy_kiani, kayena, khanom gol, khatoon khabha, khiyal99, kimia 2008, kimia jon, kimia_13662000, kurda smahlt:<, lale joon, lavagirl, laya68, leila.kh, leila93, leilyk, leyly, lili5225, lively, love is.., M-A-B, m.diamond.s, M.matineh, M.shasusa, m0zhdeh, M@R@L, ma.fun66, maahak, maedeh7389, mahbob_sh, mahboobeh 98, mahda, Mahdis @69, mahdis_m, Mahed, mahis.i, mahnam..., mahnazmom, mahsa.nadi, mahsadina, mahsamoon, mahsa_128, mahshad05, mahtab payda, mahtab10, MAHTAB63, mahtaj, makhmal_66, Mikrobe-Sorati, mamorin, maneou, many22, marale, marjan.AA, marmara25, mary626, maryam joOon, maryam khanum, maryam.khakbaz, maryam.mani, maryam1, maryam63279, marzie1994, masin, mddd, mehr68, melanie stryder, Memolina, meno, Mina, mina-N, mina68, mini_md, minmin1780, minoo1920, mira., mirage, Misha73, miss maryam, Miss NiloO, miss.no1.2004, mobena1, mobinaa, modern girl, mojan_23, monir 11, moonlightskay, morento, morteza va ati, motlagh, my ring, m_ezraeil_m, m_h_n, N A R S A N, nafas44, nafas_me, Nahid72, nairika, nalli, nasim1768, nasrin22, nastaran86, nastaran_702, NAVA22, nazanin88, nazi shirazi, nazi2000, negar.n1000, negin17, nemesis, NE[ )@A, niayesh00, niaz 72, niazruby, nilgon_nili, nillooo, niloofarane, nini84, nlp16001, NO ONE, noting, notrika, nutty, OoPs, pa.j, padideh_hs, paezzi, paiz, pariedarya, parisa jooon, parmis86, parshang, patrin, pegiiiiiiiii, persian-star, peymaneh, poco, polymehr, pr.delafrouz, princess 2012, priya, Qeen, RafOneh, raha55, raharad, RaheBipayan*, ramesh20, Randy Or, rashno, Rasuliiiiii, reem1368, reza635, rilla, rozak_95, rozi-91, s.d.yeganeh, S@min, saba 68, saba_lovly, saghigol, SAGHIIIII, saharmn, sahely, samaneh1368, samaneh60, samid, samim, samir, samira67, samira_70, sana1577, sanaz_, sania555, sara parvizi, sara1988, sara71, saraabyaneh, sarabaran65, sarah.sh, sararogue, saratab, saratara, sarax, sarina., sarma1010, Selvia, sepeedeh, serentipiti, setareh29, setareh30, setareh67, setayesh1363, setayesh73, setayesh_p995, sete, shadi1356, shaghhayeghh, shakiba_2510, sharafi, shatot, Shifteh, shili, shiva joon, shoko pars, sina_blue, sinsor, sn0wmen!, soda 70, sohi, Sokout_momtad, sollmaz, some61, soode, soorena7, sparrow, spong bob, SRUSH, stiv, SunDaughter☼, sunthin, sydney, symorgh, szszsz, s_donia323, Ŝάмĭ, sعسلs, T T--THR, talkhoon, tama1011, tangel, tania_7, tannaz22, TanNazZz, tannaz_85, taraneh86, taranomeabshar, Tekin, tenten, Termeh1, tghyasfr, tina., titinaz, tokio hotel, tono, tpirouz, Ushya7, v.f.d, vayi, volcano67, wenela, winter emerald, Y@Li-Jj, yasam, yasamin-73, yasesabs, yasnaa, yas_m, yas_sepid63, zanbagh, Zanessa, zaza2012, zeinab.n, Zjooojooo, zohrehjoon, _ SPEED _, _Azadeh_, _black Flood_, ~...LoOsindA...~, ~2ne2~, ~alone angel~, ~AmestriS~, ~anahita~, ~Green Angel~, ~HaPPym00N~, ~jOojoO.tAlA~, ~miss-mini~, ~Ordibeheshti~, ~pArnYa~, ~SIAVASH~, ~Spunk!e~, Vulnerable, ʘZa℞, آبجی نیلوفر, آذردخت, آرام.د, آرتمیس 98, آرشا, آرنیکا, آسمان ابری, آنا98, آنیتا, آوین., آييريا, آیه خانم, اب و اتش, اشوزدنگهه, الیمان, انلی سارا, باران شکوفه, بازیگوش, باقری, بخاری, بلــوط, بلور, به رنگ عشق, بی بی گل, تابتا, تمنای دل, تهمتن, توهم سبز**, جلوه, جوجو!!, جیهو98, حسین زاده حسینی, حـسـام*فـیـضـی, خالق اسمان خیال, خانم فسقلی, دختر گرما, دخترخوشگله, دخترک برفی, دریای وحشی, رائیکا, رنی 3000, رودنا, رونیا, روژان, رویای باران, رویای من او, زوها, زی زی گولو, سافانا, سانازارمان, ستـاره, سحرنقره فام, سرتق, سها19, سیمیندخت, شادئ, شبنم, شقايق م, شقایق وحشی, شیما؟, صدف., طلوع عشق, عسل 76, عیدی, غریبه..., ف.الف, فانتین, فرزانه 62, فرشته ی تنها, فرگون آسمانی, فهیم, لمیس20, لی لی تنها, لیلاحمیده, م.م.ر, مرجان بانو24*12, مسافر كوچولو, مهتا 1090, مهرزا, مهرناز_71, مهستی, مهلاسرخه, مونا**, مُحی, میتی65, نسرین..., نصرا..., نفس_20, نفيس, نماز67, نيلا..., نیلوفر آبی, نیلوفر.., نیلوفر:-), نینا.1989, نیوساد, نیکا83, هنیفا, والا, وفادار, پاسارگارد, پامچال, پرنا, پرنیان**, پرهامه, ღღ Parisa ღღ, پـردیس, پهره, کابوک, کاساندا, کریستال, کمند, کپل ناز, گلشن ارا, گنجشک, یگانه, ★A N A H I T A★, ♥Sepideh♥, 乃凡卝凡 伬
قدیمی ۷ خرداد ۱۳۹۰, ۱۱:۱۶ بعد از ظهر   #13 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
~shahrivar~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +246 امتیاز     
پیش فرض



در حالیکه با دلهره ملافه را زیر دستهایش میفشرد بالاخره دل به دریا زد و پرسید :
_ دکتر چند درصد ؟.....چند درصد احتمال میدین عمل ...موفقیت آمیز باشه ؟....
دکتر یگانه نگاهی به پدر و مادرش که آن سمت تخت ایستاده بودند انداخت و با لبخند جواب داد :
_ سوال سختیه پسرم ......نمیتونم درصد دقیقی رو بهت بگم .....توی پزشکی همیشه احتمالات درست از آب در نمیاد......اما من حدودا تا 70 درصد مطمئنم که این عمل نتیجه خواهد داد ......
راستین زیر لب نالید :
_ 70 درصد ؟....یعنی 30 درصد احتمال داره که ناموفق باشه ......
پدرش نادر که راستین را اینطور مضطرب دید قبل از اینکه پسرش برای بار دوم ، چند ساعت مانده به عمل از زیر آن شانه خالی کند سریع گفت :
_ به هر حال تو که چیزی رو از دست نمیدی پسرم..... این درصدها رو واسه بیمارایی میگن که میخوان احتمال مرگ و زندگیشون و مشخص کنن ......
راستین اخمهایش را در هم کشید و دندانهایش را با عصبانیت روی هم فشرد .....او چه میدانست ؟.....چه میدانست که راستین چیزی را از دست میدهد یا نه ؟......پدرش به همه چیز از دید خودش نگاه میکرد ، تا بحال خودش را جای کسی نگذاشته بود تا حالش را درک کند .....
نادر وقتی عصبانیت را در چهره ی راستین تشخیص داد ترجیح داد سکوت کند تا اوضاع به هم ریخته تر از قبل نشود .....دکتر یگانه میانه ی بحث را گرفت و گفت :
_ امیدت به خدا باشه پسرم ، ما هم تمام سعی خودمونو میکنیم که به نتیجه ی مطلوب برسیم .....دو ساعت دیگه تو اتاق عمل میبینمت ....
و با فشار دستش بر روی شانه ی راستین به او قوت قلب داد و با نگاه مستقیمی به چشمان نادر به او فهماند که در این لحظات آخر بیشتر مواظب حرف زدنش باشد .....نادر هم با تکان سر به او اطمینان خاطر داد و دکتر یگانه با قدمهای بلند از اتاق خارج شد ......به محض خروج او راستین با لحن گرفته ای گفت :
_ لطفا تنهام بذارید .....
پدر و مادرش با نگاه معنی داری به هم بی حرف از اتاق خارج شدند .......مریم ، مادر راستین ، در حالیکه دستهایش را با دلشوره به هم میپیچاند مضطرب رو به شوهرش گفت :
_ کاش تنهاش نمیذاشتیم .....اگه دوباره به سرش بزنه و قید همه چی رو بزنه چی ؟.....
نادر در حالیکه به دیوار تکیه میداد به آرامی گفت :
_ از این پسر هر چی بگی بر میاد .....
نگاه هر دو به ته سالن و به سمت نیما که با عجله خود را به آن جا میرساند کشیده شد ، نیما با لبخند پرسید :
_ سلام ، حال شما ؟ ....چه خبرا ؟.....
مریم سریع جواب داد :
_ سلام پسرم ،ممنونم...... نیما جان ! باز راستین ازمون خواسته تنهاش بذاریم .....تو رو خدا برو پیشش مواظب باش دوباره عمل و کنسل نکنه .....آخه حال و روز درستی هم نداشت .....اخماشو کشیده بود تو هم ...
نیما با لبخند اطمینان بخشی جواب داد :
_ خیلی خوب ، باشه .....خیالتون راحت من حواسم هست ....
به سمت در اتاق رفت و طبق معمول در نزده وارد شد ....راستین سریع به سمتش چرخید و جملات بغض آلودش را به سمت نیما روانه کرد :
_ نیما !....بیا تمومش کنیم ، نمیتونم .....
نیما نفس بی حوصله ای کشید و لحن شوخی به خود گرفت و گفت :
_ مردم دهنشونو وا میکنن در و گوهر میریزن بیرون ......اونوقت تو دهنتو وا میکنی ..س شعر تحویل من میدی ؟...
راستین کلافه دستش را میان موهایش فرو کرد :
_ نمیفهمی حالمو ....نمیفهمی ......
نیما از سر ناچاری برای منحرف کردن ذهنش گفت :
_ مگه قرار نبود یاس بیاد دیدنت ؟ ......مامان بابات که مثل دو تا قراول پشت در بست وایستادن .....بنده خدا چه جوری بیاد ؟....
به یکباره رنگ نگاه راستین عوض شد ،
_ خوب یه کاری بکن نیما .....برو تو سالن ، هر وقت یاس اومد مامان بابامو به یه بهانه ای از اینجا ببر .....هر وقت یاس خواست بره بهت میس میدم که ولشون کنی ....
با لحن آرامتری ادامه داد :
_ دیشب اصلا حال و روز درستی نداشت ، بهم نگفت چشه .....ولی از یه چیزی خیلی ناراحت بود.....مدام اصرار میکرد که اجازه بدم امروز نیاد .......ولی نیما...... اگه نیاد منم نمیرم اون اتاق عمل لعنتی .....به خودشم گفتم ......
نیما زیر لب گفت :
_ میاد ......
و در دل ادامه داد : اگه نیاد بیچاره ش میکنم ...
سرش را بالا آورد و بلندتر گفت :
_ پس من میرم بیرون مراقب اوضاع باشم .....تو هم کم چرت و پرت به مغزت راه بده .....
***

با اضطراب نگاهش را از در سالن برداشت و برای هزارمین بار به ساعت مچی اش دوخت ، اگر ستاره به خاطر تهدیدهای دیروزش امروز نیاید چه ؟.....بی حوصله از جایش بلند شد و در سالن قدم زد ....نه... بیش از این نمیتوانست دست روی دست بگذارد ، از درب سالن خارج شد و وارد محوطه ی باز بیمارستان شد ، گوشیش را بیرون آورد اما قبل از اینکه شماره ی ستاره را بگیرد چیزی در آن سمت درختها توجهش را جلب کرد ، چشمهایش را ریز کرد تا مطمئن شود دختری که روی نیمکت نشسته و عینک دودی بزرگی به چشم دارد ستاره است ....با اطمینان از این موضوع نفس راحتی کشید و سریع به ان سمت حرکت کرد .....ستاره سرش پایین بود و متوجه آمدن او نشد ،
_ خانوم ؟.....
به یکباره مثل برق گرفته ها از جا پرید ، نیما بی توجه به چهره ی هراسانش گفت :
_ راستین منتظرته .....
ستاره چند لحظه بی حرکت همانجا ماند ، وقتی بالاخره قدم برداشت تا از نیما دور شود نیما با دست سد راهش شد ،
_ صبر کن ......
رویش را به سمت ستاره چرخاند و ادامه داد :
_ عشقولانه بازی در نمیاری .....فقط چند تا کلمه حرف امیدوار کننده بهش میزنی ....همین .....فهمیدی ؟....
ستاره با حرکتی عصبی عیکنش را در آورد و دهانش را برای گفتن حرفی باز کرد .......اما انگار پشیمان شده باشد دوباره آنرا بست و فقط چند لحظه نگاه کینه توزانه اش را به چشمان گستاخ نیما دوخت و بدون گفتن حرفی با قدمهای بلند به سمت درب ساختمان به راه افتاد .....به نظرش نیما لیاقت همکلام شدن با او را هم نداشت.....
دیدن چشمهای قرمز و پف کرده ی ستاره چند لحظه نیما را متعجب بر جایش باقی گذاشت اما خیلی سریع خود را باز یافت و همان مسیری که ستاره رفته بود را با سرعت پیمود .....در حالیکه از کنار ستاره که پشت دیوار راهروی منتهی به اتاق راستین ایستاده بود و بی صدا پدر و مادر راستین را دید میزد عبور میکرد بدون نگاهی به او با لحن سردی گفت :
_ وقتی من با پدر و مادرش از اینجا دور شدیم برو داخل .....
***
نیما نگاهش را از دکترهایی که میز روبرویش را اشغال کرده بودند برداشت و فنجان قهوه اش را نزدیک تر کشید و بدون نگاه به مریم و نادر گفت :
_ غرض از اینکه تو این موقعیت ازتون خواستم بیاید اینجا اینه که .....میخواستم در مورد موضوع مهمی باهاتون صحبت کنم .....
و در ذهن به دنبال موضوع مهمی برای مطرح کردن گشت ، حقیقت این بود که هیچ موضوع مهمی برای گفتن وجود نداشت .....فنجان قهوه اش را به لب نزدیک کرد و کمی از آنرا مزه کرد ، برای تلف کردن وقت هم که شده با تامل کل فنجان را سر کشید و چون دیگر بهانه ای برای طفره رفتن نمانده بود از سر ناچاری لب باز کرد :
_ راستش راستین روحیه ی خوبی نداره .....و ما باید این احتمال رو هم بدیم که ممکنه عمل ناموفق باشه .....
نگاهی به آندو کرد تا از تاثیر جملاتش بر آنها آگاه شود و سپس ادامه داد :
_ من معتقدم برای اینکه برخورد مناسب با راستین و برای اون موقعیت بلد باشیم لازمه که هممون بریم پیش یه مشاور و روانشناس تا برای برخورد مناسب راهنماییمون کنه .....
نادر با تعجب پرسید :
_ ما بریم پیش روانشناس ؟ .....یا راستین ؟....
نیما تک سرفه ای کرد و جواب داد :
_ نه ...ما ....شما که راستین و میشناسید ، لجبازه .....چه جوری میخواید بفرستینش پیش روانشناس ؟.......من جدا امیدوارم که راستین بعد از عمل ببینه .....اما ما باید همه ی احتمالات و در نظر بگیریم ......به نظرم اگه از همین الان خومون و برای اون موقعیت هم آماده کنیم خیلی بهتره .....نظر شما چیه ؟.......
و با بی قراری نگاهش را به گوشی موبایلش دوخت به امید اینکه میس کالی از راستین دریافت کند تا هر چه زودتر از آن موقعیت رهایی یابد ....هر چند موضوع بحث برانگیزی را میان کشیده بود و حالا حالا ها بهانه ای برای نگه داشتن آنها در آنجا داشت .....
***
از دلشوره بیش از حد احساس میکرد حالت تهوع دارد......خدایا !..... پس چرا هیچ وقت به این وضعیت عادت نمیکرد ؟......کاش نیما آن لحظه پیشش بود و کمی میخنداندش ، همان خنده های لحظه ای و سطحی را به خفقان آن لحظه ترجیح میداد ....نه ! چرا نیما ؟ ........کاش یاس پیشش بود ، حضور نیما برایش شارژ لحظه ای بود اما حضور یاس شارژ ساعتی و گاه روزانه !.....کاش یاس پیشش بود ....کاش اصلا خودش نبود ......این از همه چاره ساز تر بود .....کاش به جای اینکه چشم نداشت جان نداشت .....سرش را رو به بالا گرفت و زیر لب ناله کرد :
_ خدایا ! تو که اینقدر بزرگ و توانایی که چشممو گرفتی چرا جونمو نمیگیری ؟......یه جای کار اشتباهه ......تو منو جا گذاشتی ! ......یادت رفته یه بنده ی فلک زده ای اینجا منتظره که یه نگاهی بهش بندازی ......من کجای لیستتم ؟ .....چقدر دیگه باید صبر کنم تا به وضعیتم رسیدگی کنی ؟ ....
با صدای در اتاق ساکت شد .... نگاه بی قرارش را به آن سمت چرخاند و زیر لب زمزمه کرد :
_ یاسی ؟......
یاس خود را به کنار تخت رساند و لبه ی آن نشست ، آرام سلام کرد .....
راستین دستش را دراز کرد و روی پای ستاره گذاشت ......ستاره بر خلاف میلش دست راستین را میان دستهایش گرفت....وضعیت روحی به هم ریخته ی راستین که در تمام اجزای چهره اش پیدا بود هیچ جای تردیدی برای این کار نمیگذاشت.....
سعی کرد فکر نیما و توهین هایش را برای لحظه ای هم که شده از سر بیرون کند و با لحن مهربانی گفت :
_ همه چی درست میشه .....قول میدم .....
راستین دست ستاره را به سمت لبهایش برد و بوسه ای پر احساس بر آن نشاند و گفت :
_ من اینطور فکر نمیکنم .....خجالت آوره که جلوی یه دختر اینو بگم ......ولی .....خیلی میترسم ......
ستاره در حالیکه سعی میکرد دستش را از لبهای راستین دور کند گفت :
_ ترست بی مورده .....خوب میشی .....باور کن.....
_ چقدر خوبه که اومدی ......تا چند دقیقه پیش دوست داشتم سرمو بذارم بمیرم ....اما الان .....
با خنده دستش را کنارش روی تخت گذاشت و گفت :
_ بیا اینجا بشین ......
ستاره با ترس و خجالت سرش را پایین انداخت و گفت :
_ خوبه همینجا ......
راستین که خجالت را در صدای ستاره تشخیص داده بود غلیان احساساتش به یکباره شدت بیشتری گرفت و بی اراده گفت :
_ دوستت دارم یاسی .....
_ واسه گفتن این حرفا خیلی زوده راستین .....
راستین با خنده گفت :
_ دل که دیر و زود نمیشناسه ......
لبخندش به یکباره از صفحه ی صورتش پاک شد ، با تفکر ابروهایش را درهم کشید و با شگفتی با لحن آرامی ادامه داد :
_ حرف خاصی نمیزنی اما همین حضورت همه چیز و تغییر میده ، میدونستی ؟.....دیگه حالت تهوع ندارم ، دیگه تو دلم رخت نمیشورن .....دیگه نفسم سنگین نیست ........همه ش به خاطر توئه ......
بی اراده شعری در ذهنش تداعی شد و با لبخند آنرا بر لب آورد :
_ تو حضورت حادثه ست ......
باز شدن یکباره ی در اینبار برای ستاره آسودگی به همراه داشت ، نه ترس ......از اینکه توسط راستین ستوده شود حس خوبی نداشت ، این یعنی بعد از امروز با ندیدنش لطمه سختی خواهد خورد ، و رهایی از ان شرایط در آن لحظه نهایت چیزی بود که میخواست .........پرستار با لبخند به آن سمت امد و گفت :
_ آقای افشار دیگه باید برای عمل آماده بشید .....
ستاره از تخت فاصله گرفت و گفت :
_ پس من دیگه میرم ......برات دعا میکنم ، امیدتو از دست نده ....
در حالیکه عقب عقب حرکت میکرد و این جملات را ادا میکرد به یکباره از پشت با جسمی برخورد کرد ، به عقب برگشت و با دیدن نیما اخمهایش در هم کشیده شد ، نیما خونسرد گفت :
_ بیا برو .....پدر و مادرش دارن میان ......
ستاره نگاه دیگری به راستین کرد و گفت :
_ خداحافظ ......
و راستین با صدای لرزانی جواب داد :
_ به امید دیدار .....
ستاره با عجله از اتاق خارج شد ، در راهرو با سرعت از کنار پدر و مادر راستین گذشت و به سمت آسانسور که در راهروی کناری قرار داشت حرکت کرد ، اما قبل از اینکه به آسانسور برسد بازویش توسط نیما از پشت کشیده شد......نیما خونسرد نگاهش کرد و گفت :
_ دیدار به قیامت دیگه مادر ترزا ....مگه نه ؟...
ستاره اینبار اجازه داد حرفی که تا نوک زبانش امده بود بر لبهایش جاری شود ، با لحنی که بی شباهت به فریاد نبود گفت :
_ خیلی عوضی هستی .....
و بازویش را با تندی از بند دست نیما بیرون کشید ، نیما خونسردتر از قبل ابروهایش را بالا داد و گفت :
_ با بقیه پولدارای هالو بهت خوش بگذره .....
و قبل از اینکه بفهمد چه شده دست ستاره بالا رفت و با شدت روی صورتش فرود آمد .....فرصت هیچ عکس العملی را پیدا نکرد چون ستاره مثل برق از جلوی چشمانش عبور کرد و پشت درهای آسانسور ناپدید شد ......نیما با گیجی دستی روی گونه اش کشید و چند لحظه ی دیگر هم شوکه و بهت زده همانجا باقی ماند .......


****


ویرایش توسط ~shahrivar~ : ۷ خرداد ۱۳۹۰ در ساعت ۱۱:۲۹ بعد از ظهر
~shahrivar~ آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
! M@h!la !, !!nahal!!, !Mehrabune topol, !summer girl, #laleh#, (morvarid), * MeLoDy *, * nina *, * حدیث *, *$ MARJAN $*, **LONELY**, ~Niayesh~, **Silver Star**, *ARAM*, *atrina*, *Ghazal*, *mania*, *Nahayat*, *niki, *Peggy*, *s@h@r*, *SaNaY*, *shima*, *soodabeh*, *yasaman*, *~MoonGirl~*, *عسلی, +Lily, +Neda+, -2nya-, -Farimah-, -نازلی-, .:aida:., .:JASMiNe:., .Anahit., .arsana., .Baharak., .Ice Girl., .LiLiM., .Mania., .Mehrnoosh., .Mona., .parniya., .سیاوش., 0033, 0r!ent@L G!rL, 23252, 677389, 9109024, @ DINA @, a.n.jel, afi jonz, afroodit, afrooz87, Ahorat, aidai, Altin ay, amini2004, anagalis, Anahita.s, anderes141, ania, anital, anna320, ANNE, Anolin, anzhela, aram_joon, architect_shima, arman_iran, arsam12, Artemisa, asal-1412, asemane nili, asemanii, ashoka, asoodeh, Astrgirl, atish69, atoosa joon, atoosa74, avayebaran, AVESTA, AYDA alone, ayeeeh, aynaz69, Az@de, azar1, azima, b.khorasani, babasi, bahar1313, bahare RE, banoojun, baran.amad, barane khazan, baran_1990, Bavar, bead, behi_aquarius, Behnaz joon, benq, bersin, bib bib, bikari, birdana2, blub2000, blue65, boshra14, brain storm, CAT-WOMAN, cccccccc, chandiny, checkpoint, coral, Delasa, desert girl, diana20, doda23, dokhtare khial, dokhtar_naz2020, Donya-70, dordooneh, dozhd, eglantine-m96, elahe atash, elahe70, Elen, elena:), Elhamhb, elhamtt, Elin-sky, elnaz89, emaa, eshghe javdan, eti98, Exotic.girl, Eyes Wide Shut, f1363, fadai, faezeh88, faez_er, fafacr7, FAH!ME, fahime 528, fahime_kiticati, famdavari, fani black 212, farahi, fariba_hed, farizad, farnas, farnaz21, farnaz58, farzan0, farzaneh14, fatemeh.ss, fatemehjojo, fatima.h, fatima983, fatima_59, feloor, fesghel mashang, ffrhad, flavia, fleur, gandomsa, ghambar, ghazal.girl, ghazghaz, ghorob89, girlstreet, golabaton, goldoone22, goli-, gorestan man, H00m@N, hala, hanayi, hany666, harimeshgh, harki00, hasti59, hasti_azadi, hasty 70, helen888, helenadaneil, helik, hermine, hidenam, hiva, homa41, homay, HOMAYONN, Honey.R, honey_x, hooman770, htamspam, hungry_cat20, icicle, ili mah, Irani, IroM, jagali, jokerlady, JonasRahimi, jullub, kalagh sefid, katerina petrova, katy, katy_kiani, kayena, khanom gol, khatoon khabha, khiyal99, kimia 2008, kimia jon, kimia_13662000, kurda smahlt:<, lale joon, laya68, leila.kh, leila93, leilyk, lili5225, love is.., M-A-B, M.matineh, M.shasusa, m0zhdeh, M@R@L, ma.fun66, maahak, maedeh7389, mahbob_sh, mahboobeh 98, mahda, Mahdis @69, mahdis_m, Mahed, mahnam..., mahnazmom, mahsa.nadi, mahsa92, mahsadina, mahsamoon, mahsa_128, mahshad05, mahtab payda, mahtab10, MAHTAB63, makhmal_66, Mikrobe-Sorati, mamorin, maneou, many22, marale, marjan.AA, marmara25, mary626, maryam joOon, maryam khanum, maryam.khakbaz, maryam.mani, maryam1, maryam63279, marzie1994, masin, mddd, mehr68, melanie stryder, Memolina, meno, Mina, mina naz, mina-N, mina68, mini_md, minmin1780, minoo1920, mira., mirage, Misha73, miss maryam, Miss NiloO, miss.no1.2004, mobena1, mobinaa, modern girl, mojan_23, monir 11, monos, moonlightskay, morento, morteza va ati, motlagh, m_ezraeil_m, m_h_n, N A R S A N, nafas44, nafas_me, Nahid72, nairika, nalli, narciss, Nargis-narcisse, nasim1768, nasrin22, nastaran86, nastaran_702, NAVA22, nazanin88, nazi shirazi, nazi2000, negar.n1000, negin17, nemesis, NE[ )@A, Niayesh- 74, niayesh00, niaz 72, niazruby, nillooo, nini84, nlp16001, NO ONE, noting, notrika, nutty, oldooz bala, OoPs, pa.j, padideh_hs, PAEEZ70, paezzi, paiz, pariedarya, parisa jooon, parmis86, parshang, patrin, pegiiiiiiiii, peleus, peymaneh, poco, polymehr, pr.delafrouz, princess 2012, priya, Qeen, RafOneh, raharad, RaheBipayan*, ramesh20, Randy Or, rashno, Rasuliiiiii, reem1368, reza635, rilla, rozak_95, rozi-91, rozita maryam, s.d.yeganeh, S@min, saba 68, saghigol, SAGHIIIII, saharmn, sahely, saman84, samaneh1368, samaneh60, samaneh83, samid, samim, samir, samira67, samira_70, sana1577, sanaz_, sania555, sara parvizi, sara1988, sara71, saraabyaneh, sarabaran65, sarah.sh, sararogue, saratab, saratara, sarayy, sarina., sarma1010, Selvia, sepeedeh, sepide25, serentipiti, setareh29, setareh30, setareh67, setayesh1363, setayesh_p995, sete, shadi1356, shaghhayeghh, shakiba_2510, sharafi, shatot, Shifteh, shili, shiva joon, shoko pars, sina_blue, sinsor, sn0wmen!, soda 70, sohi, Sokout_momtad, sollmaz, some61, soode, soorena7, sparrow, spong bob, SRUSH, stiv, suger, SunDaughter☼, sunthin, sydney, syhbyt, symorgh, szszsz, s_donia323, Ŝάмĭ, T T--THR, talkhoon, tama1011, tangel, tania_7, tannaz22, TanNazZz, tannaz_85, taraneh86, taranomeabshar, TARANOMEMEHR, Tekin, tenten, Termeh1, tghyasfr, tina., titinaz, tokio hotel, tono, v.f.d, vayi, volcano67, wenela, winter emerald, Y@Li-Jj, yasam, yasamin-73, yasesabs, yasnaa, yas_m, yas_sepid63, yekta71, zanbagh, Zanessa, zaza2012, zeinab.n, Zjooojooo, zohreh17, zohrehjoon, _ SPEED _, _Azadeh_, _black Flood_, ~...LoOsindA...~, ~2ne2~, ~alone angel~, ~AmestriS~, ~anahita~, ~Green Angel~, ~HaPPym00N~, ~jOojoO.tAlA~, ~Ordibeheshti~, ~SIAVASH~, ~Spunk!e~, °°₩õ££@₩$°°, Vulnerable, ʘZa℞, آبجی نیلوفر, آذردخت, آرام.د, آرتمیس 98, آرنیکا, آسمان ابری, آنا98, آنیتا, آوین., آييريا, آیه خانم, اب و اتش, اشوزدنگهه, الیمان, امتیس, انلی سارا, اَردویسور, باران شکوفه, بازیگوش, بخاری, بلــوط, بلور, به رنگ عشق, بی بی گل, تابتا, تمنای دل, تهمتن, توهم سبز**, جلوه, جوجو!!, جیهو98, حسین زاده حسینی, حـسـام*فـیـضـی, حنیفا58, خالق اسمان خیال, خانم فسقلی, دختر گرما, دخترخوشگله, دریای وحشی, رائیکا, رودنا, روشای تنها, روشناک, رونیا, روژان, رویای باران, رویای من او, زوها, زی زی گولو, سافانا, سانازارمان, ستـاره, سحرنقره فام, سرتق, سیمیندخت, شادئ, شبنم, شقايق م, شقایق وحشی, شیما؟, صدف., طلوع عشق, عاشق رمان خواند, عسل 76, عیدی, غریبه..., ف.الف, فانتین, فرزانه 62, فرشته ی تنها, فرگون آسمانی, فهیم, لادن صهبایی, لمیس20, لی لی تنها, لیلاحمیده, ماه شب, مرجان بانو24*12, مسافر كوچولو, مهتا 1090, مهرزا, مهرناز_71, مهستی, مهلاسرخه, مهنا2, میتی65, نسرین..., نصرا..., نفس_20, نفيس, نماز67, نيلا..., نگار.م.استقلال, نیلوفر آبی, نیلوفر.., نیلوفر:-), نینا.1989, نیوساد, نیکا83, هستی هستی بخش, وارش67, والا, وفادار, پاسارگارد, پامچال, پرنا, پرنیان**, پرهامه, ღღ Parisa ღღ, پـردیس, پهره, کاساندا, کریستال, کمند, کپل ناز, گلشن ارا, گنجشک, یگانه, 乃凡卝凡 伬
قدیمی ۹ خرداد ۱۳۹۰, ۰۶:۵۳ بعد از ظهر   #14 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
~shahrivar~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +247 امتیاز     
پیش فرض

تشکر از آرام


صداهایی را از فاصله ای دور بطور نامفهومی میشنید :
_ راستین ....دکتر ......دو ساعت .....
از این که کلمات را واضح تشخیص نمیداد کلافه شد و صورتش را در هم کشید ، ناله ای از گلویش خارج کرد تا چیزی بگوید .....صداها به یکباره خاموش شد و اینبار صدایی از فاصله ی نزدیکتر گفت :
_ راستین ؟.....بیدار شدی عزیزم ؟ ....
به سختی توانست بگوید :
_ مامان .....
_ جون مامان .....چی میخوای ؟ ....
و با صدای بلند تری ادامه داد :
_ نیما میری به دکترش بگی به هوش اومده ؟.....
صدای چشم گفتن نیما و باز شدن در اتاق را شنید ......به یکباره موقعیتش را به یاد آورد ، احساس میکرد چیزی بر روی چشمهایش سنگینی میکند ،
با سردرگمی دستانش را به سمت چشمهایش بالا برد..... با احساس باند زیر دستانش کمی آرام گرفت.....با صدای ضعیفی پرسید :
_ ساعت چنده ؟ .....
_ الان ساعت 8 شبه .....عملت خیلی طول کشید و بعد از اون هم تا الان بیهوش بود ی .....تازه داروهای بیهوشی دارن اثرشونو از دست میدن ....
_ کی اینجاست ؟ ....
_ فقط من .... نیما و دکترت هم الان میان ....پدرت تا وقتی از اتاق عمل آوردنت بیرون اینجا بود اما بعدش رفت دنبال کاراش ....گفته هر وقت به هوش اومدی خبرش کنیم بیاد ....
_ نمیخواد خبرش کنین .....بیاد که چی بشه ؟ ...
و آرامتر ادامه داد :
_ دکتر .....دکتر چی میگفت ؟ .....
_ بذار الان خودش میاد بهت میگه .....
لحظه ای بعد در اتاق باز شد و دکتر و نیما وارد شدند ، دکتر در حالیکه دستش را روی شانه ی راستین می گذاشت گفت :
_ بالاخره به هوش اومدی ؟ .....الان یه کم احساس گیجی میکنی و سرت سنگینه اما کم کم که اثر بیهوشی کامل از بین بره این حالت هم از بین میره .....
راستین بی قرار پرسید :
_ چی شد ؟.....
دکتر یگانه با اطمینان و لبخند جواب داد :
_ همه چی همونطور که میخواستم پیش رفت ....عمل خوبی بود .....
راستین با تردید پرسید :
_ یع ....یعنی.....دیگه میبینم ؟.......
_ یه هفته ی دیگه که چشماتو باز کردم اونوقت میفهمیم .....
راستین لبهایش را برچید و چیزی نگفت......
دکتر یگانه بعد از چند سفارش و توصیه از اتاق خارج شد ...... نیما تلفنی برای مریم تاکسی خبر کرد و به او اطمینان داد که امشب را پیش راستین خواهد ماند.....بعد از اینکه راستین و نیما تنها شدند راستین با لحنی که تحت تاثیر داروی بیهوشی بیحال بود زمزمه کرد :
_ یاس کو ؟......
نیما با خنده گفت :
_ تو الان نا نداری حرف بزنی .....بگیر بخواب .....
_ گوشیمو بده .....
_ اینکار و نمیکنم .....
_ پس گوشیمو وردار خودت بهش زنگ بزن .....
نیما لحظه ای ساکت ماند و بالاخره به سمت تخت رفت و گفت :
_ باشه ......
گوشی راستین را از کشوی میز کنار تخت برداشت و شماره ی ستاره را گرفت ......حدسش درست بود ، خاموش بود ......با لبخند رو به راستین گفت :
_ خاموشه .....
و قبل از اینکه راستین ابراز نگرانی کند ادامه داد :
_ استراحت کن .....واسه همه پیش میاد تلفنشون خاموش شه ......
راستین آنقدر بیحال بود که نای اظهار نظر و یا مخالفتی را نداشت و چیزی نگذشت که خواب چشمانش را ربود .....
****

با تکان الناز به خود آمد و نگاهش را به او دوخت ، الناز با چشمهای گشاد شده از تعجب پرسید :
_ کجایی ؟ .....استاد رفته بیرون .....تو هنوز زل زدی به تخته ؟.....
سرش را با جمع کردن جزوه هایش گرم کرد و سعی کرد فراموش کند که کل ساعت کلاسی هیچ چیز از درس متوجه نشده و تمام مدت در فکر راستین و وضعیتش بوده .......باز هم صدای الناز بلند شد :
_ چیزی شده ؟.....
_ نه بابا .....چی میخواستی بشه .....
_چند روزه با سهراب سرسنگین شدی ، نگاهش هم نمیکنی .......بعد میخوای باور کنم هیچی نشده ؟....
_ حرفمون شده .....
_ سر چی ؟ ......
_ سر هر چی .......
الناز اخمهایش را در هم کشید و گفت :
_ یه کلام بگو به تو چه دیگه ......
ستاره با لبخند نگاهش کرد و گفت :
_ خوب دعوامون شده دیگه ....بیخیال بابا .....اصلا دوست ندارم بهش فکر هم بکنم ....اگه بدونی چه قدر خوشحالم که امروز کلاس نداره و نمیبینمش !.....
الناز با طعنه گفت :
_ آره از قیافت معلومه چقدر خوشحالی .......
کلاس کاملا خالی شده بود که از جایشان بلند شدند و قصد ترک کلاس را کردند ، اما هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بودند که گوشی ستاره زنگ خورد ، سر جایش ایستاد وبه شماره ی ناشناسی که با او تماس گرفته بود پاسخ داد ، با شنیدن صدای یاس با خوشحالی فریاد زد :
_ یاسیییییی ! ......حالا زنگ میزنی ؟ این همه مدت چه غلطی میکردی که یه زنگ نمیتونستی بزنی ؟.......
_ ستاره یه لحظه مهلت بده .......خوب نمیتونستم ، درگیر بودم ....
_ درگیر چی ؟.......
_ درگیرِ ......روابط خودم و داریوش .....
ستاره با شیطنت گفت :
_ اِ ! ......حالا روابطتتون به کجا رسید ...
یاس با لبخند جواب داد :
_ حالا با هم کنار اومدیم .....تو چیکار کردی ؟.....
ستاره به یکباره صورتش را در هم کشید ، دلش نمی آمد به یاس بگوید در این مدت بیشتر از هر وقت دیگری در عمرش اذیت شده .....به گفتن قسمتی از حقیقت بسنده کرد :
_ چهار پنج روزیه راستین عمل کرده .......
صدای یاس به یکباره هیجان زده شد :
_ نتیجه ش چی شد ؟ .....
ستاره نگاه آشفته ای به الناز که به دیوار کلاس تکیه داده بود و در حال بازی با گوشیش منتظر او ایستاده بود انداخت ..... انگار میخواست از او کمک بگیرد ، کمی وسط کلاس دور خودش چرخید و بالاخره گفت :
_ خبر ندارم ......
صدای تعجب زده ی یاس پرسید :
_ یعنی چی خبر نداری ؟ .......
_ یعنی از روز عمل دیگه بهش زنگ نزدم .......
_ چرااااااااا ؟......
ستاره با لکنت جواب داد :
_ اون .......اون ......خودش ازم خواست دیگه نرم پیشش ....
یاس پس از چند لحظه سکوت با صدای ضعیفی که به سختی برای ستاره قابل شنیدن بود گفت :
_ خودش خواست ؟ ......آخه چرا ؟....
_ خوب .....دوست دختر قبلیش برگشته ....
_ اون از تو خواست نری پیشش چون دوست دختر قبلیش برگشته ؟.....
ستاره لب زیرینش را به دندان گرفت و با اضطراب گفت :
_ آره ......
صدای پوزخند یاس در گوشی پیچید و کمی بعد گفت :
_ منو باش که .......هه ........منِ ساده رو باش .....
ستاره حرفش را قطع کرد و با اعتماد به نفس بیشتری گفت :
_ حالا چیزی نشده که ......دیگه بهش فکر نکن ، به فکر زندگی خودت باش ......
یاس با صدایی که نفرت در آن موج میزد گفت :
_ همین کار و میکنم .....
و پس از خداحافظی سریعی با ستاره تماس را قطع کرد.......ستاره با وجود عصبانیتی که در صدای یاس تشخیص داده بود از کارش راضی بود ......حداقل میدانست با این دروغ یاس فکر راستین را از سرش بیرون میکند و به زندگی خودش میچسبد......چند بشکن جلوی چشمهای الناز زد تا او را به خود بیاورد و بعد هر دو از کلاس خارج شدند .......
***

یک هفته بیخبری از یاس از یک طرف و فرارسیدن موعد باز کردن باند چشمهایش از طرف دیگر اوضاعش را سخت به هم ریخته بود ........کلافه و پریشان خاطر بود .....چرا یاس باز هم گم شده بود ؟ یعنی ممکن بود باز هم مریض شده باشد ؟......بعید به نظر میرسید ......
همه ی اطرافیان از دکتر و پرستارها گرفته تا پدر و مادرش همه دیگر فهمیده بودند که راستین این روزها اعصاب درستی ندارد و همه سعی میکردند بیشتر مواظب برخوردهایشان با او باشند .....حتی نیما هم دیگر کمتر به پر و پایش میپیچید و بیشتر اوقات فقط در سکوت کنارش دراز میکشید .... یکی از روزها سر همین دراز کشیدن نیما روی تختش هم با هم بحثشان شده بود و راستین نیما را با مشت و لگد از تخت بیرون انداخته بود .....اما وقتی از خواب بیدار شده بود نیما باز هم کنارش دراز کشیده بود ......این بار از سماجت نیما با صدای بلند خندیده بود ، اما این تنها خنده ی راستین در طول هفته ی گذشته بود ......دیگر هر چه بود داد و فریاد و غرغر و دری وری بود ........
وقتی دید برای بار ده هزارم هم گوشی یاس خاموش است با عصبانیت آنرا به گوشه ای پرتاب کرد ، از صدای به وجود آمده فهمید که باید چند تکه شده باشد ........در اتاق به یکباره باز شد و پرستار با نگرانی گفت :
_ آقای افشار حالتون خوبه ؟.......
و راستین با صدای بلند فریاد کشید :
_ نه خوب نیستم ......به اون دکتر لعنتی تر از خودت بگو لازم نیست زحمت بکشه بیاد .......خودم میتونم باند چشمامو باز کنم .....از صبح تا حالا منو الاف خودش کرده که چی ؟
_ آقای افشار دکتر یگانه تا چند لحظه دیگه تشریف میارن ......
و با صدای آرامتری رو به خانواده ی راستین که پشت در ایستاده بودند گفت :
_ برین داخل حواستون بهش باشه تا دکتر بیاد .....

دقایقی بود همه دور تخت راستین ایستاده بودند و به دستهای دکتر یگانه که با آرامش و اهسته باند دور چشمهایش را باز میکرد خیره شده بودند ........صدایی از کسی در نمی آمد ، راستین هم دیگر بیقراری نمیکرد ......حتی در دل آرزو میکرد درآوردن باندها بیشتر طول بکشد ، از چیزی که در انتظارش بود میترسید ........لحظه ای به این فکر میکرد که اگر دقایقی دیگر بتواند ببیند چه حسی خواهد داشت و از این فکر غرق خوشی میشد و لحظه ای بعد با تصور آن سیاهی بی انتها دل و روده اش به هم میپیچید ......وسط این نوسانات احساسی گیر کرده بود و راه فراری هم نداشت .......وقتی دکتر یگانه بالاخره دست از کار کشید قلبش دقیقا داخل دهانش بود .......سکوت دکتر یگانه بیش از اندازه طولانی شده بود ، اما خودش هم تلاشی برای شکستن آن سکوت نمیکرد ، چون این سکوت داشت کمک میکرد قلبش کم کم به سر جایش برگردد ......دکتر یگانه بالاخره با صدایی که از هیجان میلرزید به حرف آمد :
_ خیلی خوب ......
باز هم سکوت ......و بالاخره جمله ای که مدتها منتظرش بود به گوش رسید :
_ حالا ازت میخوام ......خیلی آروم چشماتو باز کنی .....عجله ای در کار نیست .....خیلی آروم .....

~shahrivar~ آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
! M@h!la !, !!nahal!!, !Mehrabune topol, !summer girl, #laleh#, (morvarid), * MeLoDy *, * حدیث *, *$ MARJAN $*, **LONELY**, ~Niayesh~, **Silver Star**, *ARAM*, *atrina*, *Ghazal*, *Hasti*, *mania*, *Nahayat*, *niki, *Peggy*, *s@h@r*, *SaNaY*, *shima*, *soodabeh*, *yasaman*, *عسلی, +Lily, +Neda+, -2nya-, -Farimah-, -نازلی-, .:aida:., .:JASMiNe:., .Anahit., .arsana., .Baharak., .Ice Girl., .Mania., .Mehrnoosh., .Mona., .parniya., .سیاوش., 0r!ent@L G!rL, 23252, 271529, 9109024, @ DINA @, a.n.jel, afi jonz, afroodit, afrooz87, Ahorat, aidai, alma.nana, Altin ay, amini2004, anagalis, Anahita.s, anderes141, ania, anital, anna320, ANNE, Anolin, anzhela, aram_joon, architect_shima, arman_iran, arsam12, Artemisa, asal-1412, asemane nili, asemanii, asha, ashoka, asoodeh, Astrgirl, atish69, atoosa joon, atoosa74, avayebaran, AVESTA, AYDA alone, ayeeeh, aynaz69, Az@de, azar1, azima, babasi, bahare RE, banoojun, baran.amad, barane khazan, baran_1990, Bavar, bead, behi_aquarius, Behnaz joon, benq, bersin, bib bib, bikari, birdana2, blub2000, blue65, boshra14, brain storm, CAT-WOMAN, cccccccc, chandiny, checkpoint, coral, daneshmand, Delasa, desert girl, doda23, dokhtare khial, dokhtar_naz2020, Donya-70, dordooneh, dozhd, eglantine-m96, elahe atash, Elahe111, elahe70, Elen, elena:), Elhamhb, elhamtt, Elin-sky, elnaz89, emaa, eshghe javdan, Exotic.girl, Eyes Wide Shut, f1363, fadai, faezeh88, faez_er, FAH!ME, fahime 528, fahime_kiticati, famdavari, fander, fani black 212, farahi, fariba_hed, farizad, farnas, farnaz21, farnaz58, farzan0, farzaneh14, fatemeh.ss, fatemehjojo, fatima.h, fatima983, fatima_59, feloor, femenist_bahar., feryal_bahmani, fesghel mashang, ffrhad, flavia, fleur, gandomsa, ghambar, ghazal.girl, ghazghaz, ghorob89, girlstreet, golabaton, goldoone22, goli-, gorestan man, H00m@N, hanayi, hany666, harimeshgh, harki00, hasti59, hasti_azadi, helen888, helenadaneil, helik, hermine, hidenam, hiva, homa41, homay, Honey.R, honey_x, hooman770, htamspam, hungry_cat20, icicle, ili mah, Irani, IroM, jagali, jokerlady, JonasRahimi, jullub, kalagh sefid, katerina petrova, katy, katy_kiani, kayena, khanom gol, khatoon khabha, khiyal99, kimia 2008, kimia jon, kimia_13662000, kurda smahlt:<, lale joon, laya68, leila.kh, leila93, leilyk, lili5225, love is.., M-A-B, M.matineh, M.shasusa, m0zhdeh, M@R@L, ma.fun66, maahak, maedeh7389, mahbob_sh, mahboobeh 98, mahda, Mahdis @69, mahdis_m, Mahed, mahnam..., mahnazmom, mahsa.nadi, mahsadina, mahsamoon, mahsa_128, mahshad05, mahtab payda, mahtab10, MAHTAB63, makhmal_66, Mikrobe-Sorati, mamorin, maneou, many22, marale, marjan.AA, marmara25, mary626, maryam joOon, maryam.khakbaz, maryam.mani, maryam1, maryam63279, marzie1994, mddd, mehr68, melanie stryder, Memolina, meno, Mina, mina naz, mina-N, mina68, mini_md, minmin1780, minoo1920, mira., mirage, Misha73, miss maryam, Miss NiloO, miss.no1.2004, mobena1, mobinaa, modern girl, mojan_23, monir 11, moonlightskay, morento, motlagh, my ring, m_ezraeil_m, m_h_n, N A R S A N, nafas44, nafas_me, nahayat007, Nahid72, nairika, nalli, Nargis-narcisse, nasim1768, nasrin22, nastaran86, nastaran_702, NAVA22, nazi shirazi, nazi2000, negar.n1000, negin17, nemesis, NE[ )@A, Niayesh- 74, niayesh00, niaz 72, niazruby, Nika R, nilgon_nili, nillooo, niloofarane, nini84, nita.viok, nlp16001, NO ONE, notrika, nutty, oldooz bala, OoPs, pa.j, padideh_hs, PAEEZ70, paezzi, paiz, pariedarya, parisa jooon, parmis86, patrin, pegiiiiiiiii, peymaneh, poco, polymehr, pr.delafrouz, princess 2012, priya, Qeen, RafOneh, raha55, raharad, RaheBipayan*, ramesh20, Randy Or, rashno, Rasuliiiiii, raz raha, reem1368, reza635, rilla, ROZ GOL, rozak_95, rozi-91, s.d.yeganeh, S@min, saba 68, saba_lovly, saghigol, SAGHIIIII, saharmn, sahely, saman84, samaneh1368, samaneh60, samim, samir, samira67, samira_70, sana1577, sanaz_, sania555, sara parvizi, sara1988, sara71, saraabyaneh, sarabaran65, sarah.sh, sararogue, saratab, saratara, sarax, sarayy, sarina., sarma1010, Selvia, sepeedeh, sepide25, serentipiti, setareh29, setareh30, setareh67, setayesh1363, setayesh_p995, sete, shadi1356, shaghayeghgh, shaghhayeghh, shakiba_2510, sharafi, shatot, Shifteh, shili, shimash, shiva joon, shoko pars, sina_blue, sinsor, sn0wmen!, soda 70, sohi, sollmaz, some61, soode, sparrow, spong bob, SRUSH, stiv, suger, SunDaughter☼, sunthin, sydney, syhbyt, symorgh, szszsz, s_donia323, Ŝάмĭ, sعسلs, T T--THR, talkhoon, tama1011, tangel, tania_7, tannaz22, TanNazZz, tannaz_85, taraneh86, taranomeabshar, Tekin, tenten, Termeh1, tghyasfr, tina., titinaz, tokio hotel, tono, tpirouz, unichorn, v.f.d, vayi, volcano67, wenela, winter emerald, Y@Li-Jj, yasam, yasamin-73, yasesabs, yashkin, yasnaa, yas_m, yas_sepid63, zanbagh, Zanessa, zaza2012, zebeli, zeinab.n, Zjooojooo, zohreh17, zohrehjoon, _ SPEED _, _Azadeh_, _black Flood_, ~...LoOsindA...~, ~2ne2~, ~alone angel~, ~AmestriS~, ~anahita~, ~Green Angel~, ~HaPPym00N~, ~jOojoO.tAlA~, ~Ordibeheshti~, ~pArnYa~, ~Spunk!e~, °°₩õ££@₩$°°, Vulnerable, ʘZa℞, آبجی نیلوفر, آذردخت, آرام.د, آرتمیس 98, آرشا, آرنیکا, آسمان ابری, آنا98, آنیتا, آوین., آیه خانم, اب و اتش, ارتمیس *, اشوزدنگهه, امتیس, انلی سارا, اَردویسور, باران شکوفه, بازیگوش, بخاری, بلــوط, بلور, به رنگ عشق, بی بی گل, تابتا, تمنای دل, تهمتن, توهم سبز**, جلوه, جیهو98, حسین زاده حسینی, حـسـام*فـیـضـی, حنیفا58, خالق اسمان خیال, خانم فسقلی, دختر گرما, دخترخوشگله, دخترک برفی, دریای وحشی, رائیکا, رها در باران, رودنا, روشای تنها, روشناک, رونیا, روژان, رویای باران, رویای من او, زوها, زی زی گولو, سافانا, سانازارمان, ستـاره, سحرنقره فام, سرتق, سیمیندخت, شادئ, شبنم, شقايق م, شقایق وحشی, شیما؟, صدف., طلوع عشق, عاشق رمان خواند, عسل 76, عیدی, غریبه..., ف.الف, فانتین, فرزانه 62, فرشته ی تنها, فرگون آسمانی, فهیم, لادن صهبایی, لی لی تنها, لیلاحمیده, ماه شب, مرجان بانو24*12, مسافر كوچولو, مهتا 1090, مهر69, مهرزا, مهرناز_71, مهستی, مهلاسرخه, مهنا2, مونا**, مُحی, میتی65, نسرین..., نصرا..., نفس_20, نفيس, نماز67, نگار.م.استقلال, نیلوفر آبی, نیلوفر.., نیلوفر:-), نینا.1989, نیوساد, نیکا83, هستی هستی بخش, هنیفا, والا, وفادار, پاسارگارد, پامچال, پرنا, پرنیان**, پرهامه, ღღ Parisa ღღ, پـردیس, پهره, کابوک, کاساندا, کریستال, کمند, کپل ناز, گلشن ارا, گنجشک, یگانه, ♥Sepideh♥, 乃凡卝凡 伬
قدیمی ۱۰ خرداد ۱۳۹۰, ۰۸:۴۴ بعد از ظهر   #15 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
~shahrivar~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +234 امتیاز     
پیش فرض


نفسش را به آرامی به بیرون فوت کرد .......مسخره بود ، اما مثل دختر بچه ها دوست داشت در آن شرایط کسی دستش را بگیرد ......با صدایی که خودش هم نمیشناخت صدا زد :
_ نیما ؟.......
نیما انگار ذهنش را خوانده باشد سریع خود را به او رساند و دستش را در دست گرفت و فشار داد .....توصیه های دکتر یگانه را در ذهن مرور کرد و سعی کرد خیلی آرام چشمهایش را باز کند ......انگار باورش شده بود اگر سریع چشمهایش را باز کند همه چیز خراب میشود .......حالا چشمهایش باز بود و تمام اتاق با دهان باز و نفس های حبس شده به او چشم دوخته بودند .......انگار دقایق کش می آمد ، انگار ساعتها بود راستین آنجا نشسته بود و بدون اینکه چشم بر هم بزند به روبرو خیره مانده بود ......و انگار ساعتها بود آنها یادشان رفته بود نفس بکشند .....اولین چیزی که سکون اتاق را شکست لرزش لبهای راستین بود و تیره شدن یکباره ی صورتش و صدای لرزانی که گفت :
_ هیچی .....هیچی نیست ......
دکتر یگانه فورا گفت:
_ آروم باش راستین ، ممکنه ناشی از شوک روانی باشه... بار اول طبیعیه... ازت میخوام یک بار دیگه چشمهاتو ببندی و باز کنی...
راستین با نا آرامی پلکهایش را بست....


مریم در حالی که دستهای عرق کرده اش را در هم قلاب کرده بود به راستین خیره نگاه میکرد.

نادر بعد از چند بار جابه جایی بالاخره سر جایش سیخ ایستاد.......حتی پدر و مادر نیما هم پریشان کنار نادر و مریم با دلهره به راستین نگاه میکردند.حال نیما هم تعریفی نداشت.... مثل راستین چشمهایش را بسته بود...

دکتر یگانه با آرامشی که در لحنش موج میزد گفت: خوب حالا چشمهاتو دوباره باز کن...

راستین تمام قدرتش را در پلکهایش ریخته بود.... این بار دیگر باید میدید... باید میدید.... با باز کردن پلکهایش دکتر یگانه منتظر گفت:
_ خوب...؟


راستین نفسش حبس شده بود... با صدای خفه ای گفت:
_ تاریکه... با... بازم...تاریکه...


دکتر یگانه چراغ قوه را روشن کرد و در حالی که دستش را روی پیشانی راستین گذاشته بود و سرش را کمی عقب متمایل کرده بود نور را داخل چشمش انداخت و گفت:
_ راستین میتونی اینو ببینی؟


و با کم و زیاد کردن نور چراغ قوه سعی داشت واکنش مردمک های چشم راستین را بررسی کند....

هیچ واکنش یا تغییری ایجاد نمیشد.

راستین انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاق شومی افتاده برایش رخ داده است...... آن واقعیت نحس دوباره تکرار شده بود... تاریکی....
دست یگانه را که هنوز روی پیشانی اش بود محکم پس زد و با صدایی که به یکباره اوج گرفت و فریاد شد گفت :
_ هیچی نیست ........هیچ چیز لعنتی ای نیست .......هیچی ........هیچـــــــی .........
و حالا اشکهای درشتی که رنج و درماندگی چهره اش را تکمیل میکرد ......
نفس های حبس شده ی همه با یک آه پر درد خارج شد ......مریم خودش را روی زمین انداخت و اجازه داد اشکهایش با پسرش همراه شوند..... نادر هنوز شوکه بود ، کلافه پشت گردنش را میمالید و به منظره ی تاثر برانگیز روبرویش خیره مانده بود .......نیما زودتر از آنها خود را پیدا کرد و سر راستین را به سینه اش فشرد تا حرکات بیمار گونه اش را که همراه با فریادهای دلخراش بود کنترل کند ......این در حالی بود که خودش حال و روز بهتری از دیگران نداشت .......و آخرین کسی که به خود امد دکتر یگانه بود که در حالیکه چشم های ناباورش را به این صحنه دوخته بود به حرف آمد :
_ ولی .......ولی.......شاید .......
اما صدایش در بین ضجه های راستین و فریاد های مریم و هق هق نیما گم شد ......
پدر نیما دستش را روی شانه ی نادر فشرد.

نادر با نگاهی مغموم به او خیره شد......باور این حقیقت برایش غیر قابل تحمل بود.....

به آرامی به سمت راستین که سرش در اغوش نیما بود رفت .....


نیما خودش را کنار کشید.

نادر هر دو دستش را روی شانه ی راستین گذاشت و آهسته با صدایی که سعی داشت مثل همیشه مقتدر باشد گفت:
_ آروم باش ....مرد که گریه .....


راستین با فریاد میان کلامش آمد :
_ چرا؟؟؟ چرا با من این کار و کردید؟ چرا... لعنتی ها... من که به تاریکی عادت کرده بودم... من که راضی بودم... من که گفته بودم راضیمممم.... من که به صداها عادت کرده بودم... چرا ..... چرا.... با من این کارو کردید؟ من که امیدوار نبودم... شماها بهم امید دادید... شماها گفتید دیدن قشنگه... من که به ندیدن راضی بودم..... چرا بابا.... چرا... من که گفتم نمیخوام... شماها خواستید ... من که گفتم هیچی نمیشه... شماها بهم امید دادین... چرا ازم گرفتینش.... حالا راضی شدید.... آره؟.....


نادر بغضش را فرو خورد.....نیما ارام اشک میریخت، راستین در میان هق هقش باز گفت:
_ من که گفته بودم دیدن نمیخوام... چشم نمیخوام... من که گفته بودم به همین راضیم.... من که دیگه صدای قدم هاتونو شناخته بودم... من که دیگه داشتم یاد میگرفتم ... من که کنار اومده بودم... بابا... من راضی بودم...


به خدا راضی بودم........ به سیاهی راضی بودم....به هیچ وقت ندیدن راضی بودم.... چرا با من اینکارو کردید؟ چرا بهم امید دادین؟...حالا خوشحالی؟ آره ؟ ... خوشحالی که باید تاریکی و از سر بگیرم .. . باید از اول عادت کنم؟ ...

و صدای هق هقش بلند و بلند تر شد
......
بیشتر پرسنل آن بخش از بیمارستان در اتاق راستین جمع شده بودند و بهت زده صحنه را مینگریستند ، اما هیچکدام توان جلو آمدن نداشتند ......رقت انگیز بود .......همه تحت تاثیر قرار گرفته بودند ......اما هیچکدام آنها جای راستین نبودند و حال او را نداشتند .......نه پرسنل بیمارستان ، نه دکتر یگانه ، نه مریم و نادر و نه نیما و خانواده اش ......دنیا برای هیچ کدام آنها تمام نشده بود ، هیچکدام آنها از اوج به قعر سقوط نکرده بودند ، هیچکدام آنها صدای خرد شدن قلبشان بلند نشده بود .......اما راستین چرا .....برای راستین همه چیز در همان نقطه تمام شده بود .....در سیاهی غرق شده بود .......دیگر ابایی از شکسته شدن غرورش و دیده شدن اشکهایش و شنیده شدن فریادهای ناشی از ضعفش توسط دیگران نداشت ......چون دیگر خودش هم تمام شده بود .....
پس از ربع ساعتی دکتر یگانه با تجویز یک آرام بخش به تمام سر و صداها و ضجه ها خاتمه داد.

مریم از شدت گریه با چشمهایی ورم کرده کنار تخت راستین نشسته بود.نادر از پنجره بیرون را تماشا میکرد... چیزی را که به پسرش قول داده بود او هم میتواند تماشا کند و حالا... بغضش را با تک اهنگ آه خارج کرد....

نیما هم گوشه ای دیگر به دیوار تکیه داده بود و به راستین نگاه میکرد.

به پلکهای بسته ای که زیرش چشمی بود وفروغی نبود.
با اصرارهای پدر و مادر نیما بالاخره مریم و نادر راضی شدند به خانه بروند ........و مثل همیشه نیما بود که نزد راستین ماند ، با طیب خاطر به ماندن راضی بود ......



فصل سوم : خفقان


کاش داد و فریاد های راستین هیچ وقت تمام نمیشد .....کاش هنوز ضجه میزد و گریه میکرد ......کاش فحش میداد و عربده میکشید .......کاش همان راستین تلخ و بداخلاق باقی می ماند ، اما این طور در سکوت فرو نمیرفت ......این طور همه چیز را در خود نمیریخت ، این طور لبهایش را به هم نمیدوخت .....و این طور با دنیا قهر نمیکرد .....
نیما نگاهی به دستهای کبود راستین انداخت... تمام این روزها به زور سرم و آرام بخش هنوز نفسی میکشید... خودش را از غذا خوردن محروم کرده بود... از دیدن محروم بود.... حالا از غذا هم محروم میشد...
لبخندی زد و با لحنی که سعی داشت بشاش باشد ماشین ریش تراش را برداشت و گفت:
_ خوب...خوب....خوب... قراره یه صفا کاری اساسی داشته باشیم....

ومشغول اصلاح صورت راستین شد... کاری که هرروز خودش انجام میداد و حالا مدتی بود که دیگر حاضر نبود به خودش سر و سامان بدهد.......نیما تمام مدت سعی داشت آن چند قطره اشک سمج را که برای بیرون آمدن بیقراری نیکردند در زندان چشمهایش محبوس نگه دارد.
بعد از اتمام کارش با بغض به راستین خیره شد.
به چشمهایی که دور تا دورش را هاله ای سیاه فرا گرفته بود.. درست مثل درونش... زیر پلکهایش گود رفته بود. استخوان گونه اش بیرون زده بود و لبهایش سفید و چاک چاک انگار از ازل به هم دوخته شده بودند.....
نیما نفس عمیقی کشید و گفت:
_ خدایی سبک نشدی؟!

سکوت راستین برایش زجر آور بود.
باز گفت:
_ خوب حالا کدوم پیرهن؟ آبی یا سفید؟.....

راستین حرفی نزد.چشمهای بی فروغش را به نقطه ای دوخته بود. به نقطه ای که نه خودش میدید... نه هیچ کس دیگر....
_ جهنم و ضرر اینم خودم انتخاب میکنم... آبی.... و مشغول در آوردن لباس بیمارستان از تن راستین شد.
در حین کارش گفت:
_ کلک....خوشحالی داری مرخص میشی ها....
دگمه هایش را بست .
.......باز هم سکوت راستین...
دو ادکلن محبوب راستین را در دست داشت.
پرسید :
_ هوگو یا ورساچه...؟

نیما کلافه نفسش را مثل پوف خارج کرد و گفت:
_ خوب.... پس به سلیقه ی آقا نیما میخوای خوش تیپ کنی دیگه... اکی... مشکلی نیست....
و با هوگو راستین را یک دوش جانانه داد.حتی برای شوخی به موهایش هم زد.

راستین اعتراضی نکرد.
نیما با بغض دستش را زیر بازوی او انداخت و گفت:
_ پیش به سوی خونه....


دوستان این قسمت یه ویرایش اساسی شده ........و همه ش با کمک دوست خوبم خورشید ......اگه یه بار دیگه بخونیدش ممنونتون میشم ، چون یه مقدار تغییرات داره ......

ویرایش توسط ~shahrivar~ : ۲۱ خرداد ۱۳۹۰ در ساعت ۰۸:۳۵ بعد از ظهر
~shahrivar~ آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
! M@h!la !, !Mehrabune topol, !summer girl, #laleh#, (morvarid), * MeLoDy *, * nina *, * حدیث *, *$ MARJAN $*, **LONELY**, ~Niayesh~, **Silver Star**, *ARAM*, *atrina*, *Ghazal*, *Hasti*, *mania*, *Nahayat*, *niki, *Peggy*, *s@h@r*, *SaNaY*, *shima*, *soodabeh*, *yasaman*, *~MoonGirl~*, *عسلی, +Lily, +Neda+, -2nya-, -Farimah-, -نازلی-, .:aida:., .:JASMiNe:., .Anahit., .arsana., .Baharak., .Ice Girl., .LiLiM., .Mania., .Mehrnoosh., .Mona., .parniya., 0033, 0r!ent@L G!rL, 1478, 23252, 9109024, @ DINA @, a.n.jel, afi jonz, afroodit, afrooz87, ahmadi_1362_2, Ahorat, aidai, akram 63, alma.nana, Altin ay, amini2004, anagalis, Anahita.s, anderes141, ania, anital, anna320, ANNE, Anolin, anzhela, aram_joon, architect_shima, arman_iran, arny, arsam12, Artemisa, asal-1412, asemane nili, asemanii, ashoka, asoodeh, Astrgirl, atish69, atoosa joon, atoosa74, avayebaran, AVESTA, AYDA alone, ayeeeh, aynaz69, Az@de, azar1, azima, b.khorasani, ba-maram, babasi, bahare RE, banoojun, baran.amad, baran2, barane khazan, baran_1990, Bavar, bead, behi_aquarius, Behnaz joon, benq, bersin, bib bib, bikari, birdana2, blub2000, blue65, boshra14, brain storm, CAT-WOMAN, cccccccc, chandiny, checkpoint, coral, Delasa, desert girl, diana20, doda23, dokhtare khial, dokhtar_naz2020, Donya-70, dordooneh, dozhd, dream07, eglantine-m96, elahe atash, elahe70, Elen, elena:), Elhamhb, elhamtt, Elin-sky, elnaz89, emaa, eshghe javdan, eti98, Exotic.girl, Eyes Wide Shut, f1363, fadai, faezeh88, faez_er, fafacr7, FAH!ME, fahime 528, fahime_kiticati, famdavari, fani black 212, farahi, fariba_hed, farizad, farnaz21, farnaz58, farzaneh14, fatemeh.ss, fatemehjojo, fatima.h, fatima983, fatima_59, feloor, femenist_bahar., feryal_bahmani, fesghel mashang, ffrhad, flavia, fleur, gandomsa, ghambar, ghazal.girl, ghazghaz, ghorbani, ghorob89, girlstreet, golabaton, goldoone22, goli-, gorestan man, hala, hanayi, hany666, harimeshgh, harki00, HAsti-Nj, hasti59, hasti_azadi, havij69, helen888, helenadaneil, helik, hermine, hidenam, hiva, homa41, homay, Honey.R, honey_x, htamspam, hungry_cat20, icicle, ili mah, Irani, IroM, jokerlady, JonasRahimi, jullub, kalagh sefid, katerina petrova, katy, katy_kiani, kayena, khanom gol, khatoon khabha, khiyal99, kimia 2008, kimia jon, kimia_13662000, kimiya0013, kurda smahlt:<, lale joon, laya68, leila.kh, leila93, leilyk, lili5225, love is.., M-A-B, M.gIrL, M.matineh, M.shasusa, m0zhdeh, ma.fun66, maahak, maedeh7389, mahbano, mahbob_sh, mahboobeh 98, Mahdis @69, mahdis_m, Mahed, mahnam..., mahnazmom, mahsa.nadi, mahsadina, mahsamoon, mahsa_128, mahshad05, mahtab payda, mahtab10, MAHTAB63, makhmal_66, mamorin, maneou, many22, marale, marjan.AA, marmara25, mary626, maryam joOon, maryam.khakbaz, maryam.mani, maryam1, maryam63279, marzie1994, mddd, mehr68, melanie stryder, Memolina, meno, Mina, mina naz, mina-N, mina68, mini_md, minmin1780, minoo1920, mira., mirage, Misha73, miss maryam, Miss NiloO, miss.no1.2004, mobena1, mobinaa, modern girl, mojan_23, monir 11, moonlightskay, morento, motlagh, m_ezraeil_m, m_h_n, N A R S A N, nafas44, nafas_me, Nahid72, nairika, nalli, nasim1768, nasrin22, nastaran86, nastaran_702, NAVA22, nazanin88, nazi shirazi, nazi2000, negar.n1000, negin17, nemesis, NE[ )@A, Niayesh- 74, niayesh00, niazruby, Nika R, nilgon_nili, nillooo, niloofarane, nini84, nita.viok, nlp16001, NO ONE, nutty, oldooz bala, omana, OoPs, pa.j, padideh_hs, PAEEZ70, paezzi, paiz, pariedarya, parisa jooon, parmis86, parshang, patrin, pegiiiiiiiii, peleus, peymaneh, poco, polymehr, pr.delafrouz, princess 2012, priya, Qazalll, Qeen, RafOneh, raha55, raharad, RaheBipayan*, ramesh20, Randy Or, rashno, Rasuliiiiii, reem1368, reza635, rilla, ROZ GOL, rozak_95, rozi-91, s.d.yeganeh, S@min, saba 68, saba_lovly, saghigol, SAGHIIIII, saharmn, sahely, saman84, samaneh1368, samaneh60, samihastam, samim, samir, samira67, samira_70, sana1577, sanaz_, sania555, sara parvizi, sara1988, sara71, saraabyaneh, sarabaran65, sarah.sh, sararogue, saratab, sarayy, sarina., sarma1010, Selvia, sepeedeh, sepide25, serentipiti, setareh29, setareh30, setareh67, setayesh1363, setayesh_p995, sete, shadi1356, shaghhayeghh, shakiba_2510, sharafi, shatot, Shifteh, shili, shiva joon, shoko pars, sina_blue, sinsor, sn0wmen!, soda 70, sohi, sollmaz, some61, soode, sparrow, spong bob, SRUSH, stiv, SunDaughter☼, sunthin, syhbyt, symorgh, szszsz, s_donia323, s_mehr, Ŝάмĭ, sعسلs, T T--THR, talkhoon, tama1011, tangel, tania_7, tannaz22, TanNazZz, tannaz_85, taraneh86, taranomeabshar, TARANOMEMEHR, Tekin, tenten, tghyasfr, tina., titinaz, tokio hotel, tono, tpirouz, v.f.d, vampire123, volcano67, wenela, winter emerald, Y@Li-Jj, yasam, yasamin-73, yasesabs, yashkin, yasnaa, yas_m, yas_sepid63, zanbagh, zeinab.n, Zjooojooo, zohrehjoon, _ SPEED _, _Azadeh_, _black Flood_, ~...LoOsindA...~, ~alone angel~, ~AmestriS~, ~anahita~, ~Green Angel~, ~HaPPym00N~, ~jOojoO.tAlA~, ~Ordibeheshti~, ~Spunk!e~, °°₩õ££@₩$°°, Vulnerable, ʘZa℞, آبجی نیلوفر, آذردخت, آرام.د, آرتمیس 98, آرشا, آرنیکا, آسمان ابری, آنا98, آنیتا, آوین., آييريا, آیه خانم, اب و اتش, ارتمیس *, اشوزدنگهه, انلی سارا, ايلين, اَردویسور, باران شکوفه, بازیگوش, بخاری, بلــوط, بلور, به رنگ عشق, بی بی گل, تابتا, تمنای دل, تهمتن, توهم سبز**, جلوه, جوجو!!, جیهو98, حسین زاده حسینی, حـسـام*فـیـضـی, خالق اسمان خیال, خانم فسقلی, دختر گرما, دخترخوشگله, دخترک برفی, رائیکا, رودنا, رونیا, روژان, رویای باران, رویای من او, زوها, زی زی گولو, سافانا, سانازارمان, ستـاره, سحرنقره فام, سرتق, سیمیندخت, شادئ, شبح سیاه, شبنم, شقايق م, شقایق وحشی, شیما؟, صدف., طلوع عشق, عیدی, غریبه..., ف.الف, فانتین, فرزانه 62, فرشته ی تنها, فرگون آسمانی, فهیم, لی لی تنها, لیلاحمیده, ماه شب, مرجان بانو24*12, مسافر كوچولو, مهتا 1090, مهرزا, مهرناز_71, مهستی, مهلاسرخه, میتی65, نسرین..., نصرا..., نفس_20, نفيس, نماز67, نيلا..., نگار.م.استقلال, نیلوفر آبی, نیلوفر.., نیلوفر:-), نینا.1989, نیکا83, هنیفا, وارش67, وفادار, پاسارگارد, پامچال, پرنا, پرنیان**, پرهامه, ღღ Parisa ღღ, پـردیس, پهره, کابوک, کاساندا, کریستال, کمند, کپل ناز, گلشن ارا, گنجشک, یگانه, ♥Sepideh♥, 乃凡卝凡 伬
قدیمی ۲۱ خرداد ۱۳۹۰, ۰۶:۳۹ بعد از ظهر   #16 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
~shahrivar~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +251 امتیاز     
پیش فرض

این پست بالا رو بی زحمت دریابید

بی حرکت روی صندلی بالکن نشسته بود و باد سرد زمستانی در موهایش میپیچید .......اما هیچ حسی در او ایجاد نمیکرد ، ......حتی سرما را هم حس نمیکرد ، گرسنه هم نمیشد ......انگار تمام حس هایش از کار افتاده بود ، انگار همه ی اجزایش فلج شده بود .......جز قسمتی از قلبش که به طرز دردناکی به قفسه ی سینه کوبیده میشد تا به او یادآوری کند هنوز هم وجود دارد ......میدانست دقایقی ست نیما کنارش نشسته و حرفی نمیزند ، اما با ندانستن فرقی نداشت .....دیگر برایش مهم نبود کسی کنارش سکوت کند .....
نیما نگاه نگرانش را به صورت زرد و رنگپریده ی راستین دوخته بود ....راستینی که هیچ شباهتی به راستین سابق نداشت ، ضعیف و رنجور شده بود و سکوتش بیش از هر چیز دیگری آزار دهنده بود .....بالاخره نیما سکوت را شکست :
_ راستین هیچ میدونی چند روزه غذا نخوردی ؟.....من دیگه نمیذارم بهت سرم بزنن .....باید غذا بخوری.....
نه جوابی دریافت کرد و نه حتی حرکتی که نشان دهد حرفش را شنیده ، پس ادامه داد :
_ حالا با این حالت اومدی تو این هوای سرد نشستی که چی ؟ .....نکنه خیال داری این مدلی خودتو بکشی ؟ ......
دیگر نمیتوانست سکوتش را تحمل کند ، در حالیکه دندانهایش را با حرص روی هم فشار میداد زیر بازویش را گرفت و از جا بلندش کرد ، هنوز یک قدم هم برنداشته بودند که راستین سرش گیج رفت و اگر نیما او را محکمتر نگرفته بود نقش زمین میشد .......او را به تختش رساند و کمک کرد دراز بکشد ، لحظه ای ایستاد و نگاهش کرد ......نفس کلافه اش را فوت مانند خارج کرد و از اتاق خارج شد ، از پله ها که پایین میرفت نگاهش در نگاه نگران و پرسشگر مریم قفل شد ، سرش را پایین انداخت و با صدای گرفته ای گفت :
_ بگید بیان بهش سرم بزنن .....نمیخوره .....
مریم با صدایی که اماده ی گریه بود گفت :
_ باید چیکار کنیم ؟ ......داره از بین میره ....
برای لحظه ای چهره ی ستاره جلوی چشمان نیما نقش بست ، اما به سرعت سرش را تکان داد تا فکرش به بیراهه نرود .....در حالیکه به سمت درب خروجی حرکت میکرد با صدای گرفته ای گفت :
_ فعلا به دکترش بگید بیاد ببینتش ....زمان همه چیز و حل میکنه .....
خودش هم جمله ی آخرش را باور نداشت ، اما چیز دیگری جز همان جمله نداشت که به مریم بدهد تا آرام بگیرد .....دستش که دستگیره ی در خروجی هال را لمس کرد سرش را برگرداند و با لبخندی رو به مریم گفت :
_ همه چیز درست میشه ......من تا چند ساعت دیگه برمیگردم ، اگه تو این مدت کاری پیش اومد بهم زنگ بزنید .....
به چند ساعت هم نرسید که مریم سراسیمه به نیما زنگ زد و از او خواست سریعا برگردد ......راستین به تب تندی دچار شده بود ، دکتر منشا این حالت او را عصبی میدانست ، مریم طوری به نیما نگاه میکرد انگار که بهبود حال راستین را از او میخواهد ، مثل همیشه که در مواقع بروز مشکلات کنار راستین بود و به او کمک میکرد مشکلاتش را حل کند .....انگار اینبار هم انتظار داشت راه حلی برای این مشکل در آستین داشته باشد....نیما کلافه از این نگاهها و کلافه تر از دیدن راستین در آن وضعیت دور خود میچرخید بدون اینکه چاره ای برای حل مشکلش بیابد ......
بالای سر راستین نشسته بود و به صورت سرخش که حالا از خیسی عرق برق میزد نگاه میکرد .......تا چند ساعت پیش زرد و رنگپریده بود ولی حالا به یکباره سرخ و ملتهب شده بود .....نفسهایش نامنظم بود ، حرارت بیش از اندازه ی بدنش را از همان فاصله هم احساس میکرد ...... بی اراده یاد جمله ای افتاد که آن روز به او گفته بود : " میخوای این مدلی خودتو بکشی ؟ "
و حالا ترس عجیبی از امکان تحقق آن حرف به جانش افتاده بود ......بغض سنگینی راه گلویش را سد کرده بود ، به تنها چیزی که فکر میکرد و در آن لحظه برایش اهمیت داشت پایین آمدن دمای بدن راستین بود .....حاضر بود قسم بخورد که اگر این خطر رفع شود و تب راستین قطع شود هر کاری بتواند برای نجاتش از این سکوت و سکون کشنده خواهد کرد .....فقط اگر امشب را دوام بیاورد و این تب او را از پا در نیاورد .....
تا صبح پابه پای مریم بیدار مانده بود و برای پایین آوردن تبش کمک میکرد .....روشنایی صبح که از پنجره نمایان شد احساس کردند دمای بدنش کمتر شده ......یک شب تمام بدنش با تب جنگیده بود و حالا به نظر میرسید پیروز میشود ، کاری که از بدن رنجور و خالی از انرژی راستین انتظار نمیرفت .....نیما نگاه بی رمقش را به مریم دوخت و هر دو همزمان لبخند خسته ای بر لب نشاندند.....
حالا نوبت نیما بود که به قسمی که خورده عمل کند ، حتی اگر آن قسم را بر لب نیاورده باشد .....دیگر صبر کردن برای اینکه زمان مشکل راستین را حل کند احمقانه بود ، انگار برای راستین زمان هم از حرکت ایستاده بود و از کمک دریغ میکرد ....حالا وقتش بود که نیما از جا برخیزد و آنچه از دستش بر می آید انجام دهد ....


****

سهیل به ستاره که با عجله مشغول پیچیدن لقمه ی بزرگی برای خود بود نگاه کرد و گفت :
_ بشین مثل آدم صبحونه تو بخور ، خودم میرسونمت ......
ستاره در حالیکه لقمه اش را بر میداشت از آشپزخانه خارج شد و در همان حال گفت :
_ نمیخواد خودم میرم ......خداحافظ ...
و در جواب مادرش که اصرار میکرد حداقل چایش را بخورد از همانجا با صدای بلند تکرار کرد :
_ خداحافظ .....
درب حیاط را به هم کوبید و در حالیکه گاز بزرگی از لقمه اش میزد با قدمهای بلند به سمت خیابان اصلی به راه افتاد .......توقف ماشین آشنایی جلوی پایش باعث شد لقمه را نیمخورده گوشه ی لپش باقی بگذارد و بی حرکت سر جایش خشک شود .....و وقتی نیما از ماشین پیاده شد و روبرویش قرار گرفت لقمه ناغافل در گلویش پرید و به سرفه افتاد ......نیما مانده بود چکار کند ، به نظر میرسید اگر همانطور بی خیال آنجا بایستد دخترک خفه میشود ، مانده بود با دست به پشتش بکوبد یا نه ......وقتی دید ستاره خم شده و دیگر حتی سرفه هم نمیتواند بکند یقین پیدا کرد که فاصله ای تا خفه شدن ندارد ....استخاره را کنار گذاشت و با کف دست چند بار محکم به پشتش کوبید ، بالاخره راه نفس ستاره باز شد و صدایش در آمد :
_ آخخخخخ .....

~shahrivar~ آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
! M@h!la !, !Mehrabune topol, !summer girl, #laleh#, (morvarid), * MeLoDy *, * nina *, * حدیث *, *$ MARJAN $*, **LONELY**, ~Niayesh~, **Silver Star**, *ARAM*, *atrina*, *Ghazal*, *Hasti*, *mania*, *Nahayat*, *niki, *Peggy*, *s@h@r*, *SaNaY*, *shima*, *soodabeh*, *yasaman*, *~MoonGirl~*, *عسلی, +Lily, +Neda+, -2nya-, -Farimah-, -نازلی-, .:aida:., .:JASMiNe:., .Anahit., .arsana., .Baharak., .Ice Girl., .LiLiM., .Mania., .Mehrnoosh., .Mona., .parniya., 0r!ent@L G!rL, 23252, 677389, 9109024, @ DINA @, a.n.jel, afi jonz, afroodit, afrooz87, aidai, akram 63, Altin ay, amini2004, anagalis, ania, anital, anna320, ANNE, Anolin, anzhela, aram_joon, architect_shima, arman_iran, arny, arsam12, Artemisa, asal-1412, asemane nili, asha, ashoka, asoodeh, Astrgirl, atish69, atoosa joon, atoosa74, atyek, avayebaran, AVESTA, AYDA alone, aynaz69, Az@de, azar1, azima, b.khorasani, babasi, bahar1313, bahare RE, banoojun, baran.amad, baran2, barane khazan, baran_1990, Bavar, bead, behi_aquarius, Behnaz joon, behnaz1, benq, bersin, bib bib, bikari, birdana2, blub2000, blue65, boshra14, brain storm, CAT-WOMAN, cccccccc, chandiny, checkpoint, coral, Delasa, desert girl, doda23, dokhtare khial, dokhtar_naz2020, Donya-70, dordooneh, dozhd, dream07, eglantine-m96, elahe atash, elahe70, Elen, elena:), Elhamhb, elhamtt, Elin-sky, elnaz89, emaa, eshghe javdan, eti98, Exotic.girl, Eyes Wide Shut, f1363, fadai, faezeh88, faez_er, FAH!ME, fahime 528, fahime_kiticati, famdavari, farahi, fariba_hed, farizad, farnas, farnaz21, farnaz58, farzaneh14, fatemeh.ss, fatemehjojo, fatima983, fatima_59, feloor, femenist_bahar., feryal_bahmani, fesghel mashang, ffrhad, flavia, fleur, gandomsa, ghambar, ghazal.girl, ghazghaz, ghorob89, girlstreet, golabaton, goli-, gorestan man, hanayi, hany666, harimeshgh, harki00, hasti59, hasti_azadi, havij69, helen888, helenadaneil, helik, hermine, hidenam, hiva, homa41, homay, Honey.R, honey_x, htamspam, icicle, ili mah, Irani, IroM, jokerlady, JonasRahimi, jullub, kalagh sefid, katerina petrova, katy, katy_kiani, khanom gol, khatoon khabha, khiyal99, kimia 2008, kimia jon, kimia_13662000, kurda smahlt:<, lale joon, laya68, leila.kh, leila93, leilyk, lili5225, love is.., M-A-B, M.gIrL, M.matineh, M.shasusa, M@R@L, ma.fun66, maahak, maedeh7389, mahbano, mahbob_sh, mahboobeh 98, Mahdis @69, mahdis_m, Mahed, mahnam..., mahnazmom, mahsa.nadi, mahsa92, mahsadina, mahsamoon, mahsa_128, mahshad05, mahtab payda, mahtab10, MAHTAB63, makhmal_66, Mikrobe-Sorati, mamorin, maneou, many22, marale, marjan.AA, marmara25, maryam joOon, maryam.khakbaz, maryam.mani, maryam63279, marzie1994, mddd, mehr68, melanie stryder, Memolina, Mina, mina naz, mina-N, mina68, mini_md, minmin1780, mira., mirage, Misha73, miss maryam, miss.no1.2004, mobena1, mobinaa, modern girl, mojan_23, mojgan am, monir 11, monos, moonlightskay, morento, motlagh, m_ezraeil_m, m_h_n, N A R S A N, nafas44, nafas_me, nahayat007, Nahid72, nairika, nalli, Nargis-narcisse, nasim1768, nasrin22, nastaran86, nastaran_702, NAVA22, nazanin88, nazi shirazi, nazi2000, negar.n1000, negin17, nemesis, NE[ )@A, Niayesh- 74, niayesh00, niaz 72, niazruby, Nika R, nilgon_nili, niloofarane, nini84, nita.viok, nlp16001, NO ONE, notrika, nutty, OoPs, pa.j, padideh_hs, PAEEZ70, paezzi, paiz, pariedarya, parisa jooon, parmis86, patrin, pegiiiiiiiii, perijooon, peymaneh, poco, polymehr, pr.delafrouz, princess 2012, priya, Qazalll, RafOneh, raha55, raharad, RaheBipayan*, ramesh20, Randy Or, rashno, Rasuliiiiii, raz raha, reem1368, reza635, rilla, rozak_95, rozi-91, s.d.yeganeh, S@min, saba 68, saghigol, SAGHIIIII, saharmn, sahely, saman84, samaneh1368, samaneh60, samim, samir, samira67, samira_70, sana1577, sanaz_, sania555, sara parvizi, sara1988, sara71, saraabyaneh, sarabaran65, sarah.sh, sararogue, saratab, saratara, sarax, sarayy, sarina., sarma1010, Selvia, sepeedeh, serentipiti, setareh29, setareh30, setareh67, setayesh_p995, sete, shadi1356, shaghayeghgh, shaghhayeghh, shakiba_2510, sharafi, shatot, Shifteh, shili, shiva joon, shoko pars, sina_blue, sinsor, sn0wmen!, soda 70, sohi, sollmaz, some61, soode, sparrow, spong bob, stiv, SunDaughter☼, sunthin, sydney, syhbyt, symorgh, szszsz, s_donia323, Ŝάмĭ, sعسلs, T T--THR, talkhoon, tama1011, tangel, tania_7, tannaz22, TanNazZz, tannaz_85, taraneh86, taranomeabshar, Tekin, tenten, tghyasfr, tina., tokio hotel, tono, tpirouz, v.f.d, vayi, volcano67, wenela, winter emerald, yasam, yasamin-73, yasesabs, yashkin, yasnaa, yas_m, yas_sepid63, yekta71, zanbagh, zeinab.n, Zjooojooo, _ SPEED _, _Azadeh_, _black Flood_, ~...LoOsindA...~, ~2ne2~, ~alone angel~, ~AmestriS~, ~anahita~, ~Green Angel~, ~HaPPym00N~, ~jOojoO.tAlA~, ~miss-mini~, ~Ordibeheshti~, ~Spunk!e~, Vulnerable, ʘZa℞, آبجی نیلوفر, آذردخت, آرام.د, آرتمیس 98, آرشا, آرنیکا, آنا98, آنیتا, آوین., آييريا, آیه خانم, اب و اتش, ارتمیس *, اشوزدنگهه, ايلين, اَردویسور, باران شکوفه, بازیگوش, بخاری, بلــوط, بلور, به رنگ عشق, بی بی گل, تابتا, تمنای دل, تهمتن, جلوه, جوجو!!, حسین زاده حسینی, حـسـام*فـیـضـی, خالق اسمان خیال, خانم فسقلی, دختر گرما, دخترخوشگله, دخترک برفی, دریای وحشی, رائیکا, رودنا, رونیا, روژان, رویای باران, رویای من او, زوها, سافانا, سانازارمان, ستـاره, سحرنقره فام, سرتق, سیمیندخت, شادئ, شبح سیاه, شبنم, شقايق م, شقایق وحشی, شیما؟, صدف., صفورا, طلوع عشق, عاشق رمان خواند, عسل 76, غریبه..., ف.الف, فانتین, فرزانه 62, فرشته ی تنها, فرگون آسمانی, فهیم, لی لی تنها, لیلاحمیده, ماه شب, مرجان بانو24*12, مسافر كوچولو, مهتا 1090, مهرزا, مهرناز_71, مهستی, مهلاسرخه, مونا**, مُحی, میتی65, نسرین..., نصرا..., نفيس, نماز67, نيلا..., نگار.م.استقلال, نگان, نیلوفر آبی, نیلوفر.., نیلوفر:-), نینا.1989, نیوساد, نیکا83, وارش67, والا, وفادار, پاسارگارد, پامچال, پرنا, پرنیان**, پرهامه, ღღ Parisa ღღ, پـردیس, پهره, کابوک, کاساندا, کمند, کپل ناز, گلشن ارا, گنجشک, یگانه, ♥Sepideh♥, 乃凡卝凡 伬
قدیمی ۲۲ خرداد ۱۳۹۰, ۰۲:۱۲ قبل از ظهر   #17 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
~shahrivar~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +242 امتیاز     
پیش فرض



نگاه طلبکارانه اش را در نگاه بی تفاوت نیما دوخت ......
هنوز از او کینه داشت ... هنوز نتوانسته بود حرفهایی که بارش کرده بود را فراموش کند ... هنوز دلش پر بود .....
نگاهش را چون شمشیری آخته به چشمان نیما دوخت و با تمام نفرتش گفت :
_ به من دست نزن
...
هنوز به یاد داشت که نیما چطور مثل یک آشغال خیابانی سرش داد زده بود که به او دست نزند .....

نیما اما عقب ننشست ... ساعتها با خود کلنجار رفته بود تا توانسته بود راضی شود به دیدن ستاره برود ....
پوزخندی چاشنی نگاه بی تفاوتش کرد و جواب داد :
_ خواهش میکنم ، وظیفه م بود از مرگ نجاتتون بدم .......
ستاره لقمه اش را که در حین تقلا برای نفس کشیدن از دستش افتاده بود از روی زمین برداشت و گوشه ی دیوار گذاشت .....رویش را برگرداند و با لحن عصبی ای رو به نیما گفت :
_ فکر میکردم طبق قرار دیگه...
نیما وسط حرفش پرید :
_ میدونم قرارمون چی بوده .....یه مشکلی پیش اومده ...
باید حدس میزد که این مجسمه غرور و تکبر برای دلجویی و عذرخواهی از رفتار زشتش به سراغش نیامده
چه خوش خیال بود که برای لحظه ای فکر کرده بود نیما ظرف این دو هفته فهمیده که او واقعا قصدش کمک بوده نه سوء استفاده
با حرص پوزخند زد و گفت :
_ مهم نیست ..... دوست ندارم دیگه اینورا ببینمتون ...
راهش را گرفت و به سمت خیابان به راه افتاد ، صدای نیما از پشت سر دوباره وادار به توقفش کرد ،
_ پس کجا میخوای منو ببینی ؟ .....کافی شاپ یا رستوران خوبه ؟ ....
نمیشد منکر تمسخر موجود در صدایش شد ، با عصبانیش به سمتش برگشت ......لحظه ای برای پیدا کردن جواب دندان شکن و کوبنده این پا و ان پا کرد اما بالاخره به این نتیجه رسید جواب ندادن کوبنده ترین جواب در دسترس است ، رویش را برگرداند و با سرعت به راهش ادامه داد ......همیشه برای مقابله با مزاحمهای خیابانی این راه را انتخاب میکرد ، به جای اینکه با آنها دهن به دهن شود با بی محلی و سکوت کار را پیش میبرد و این راه همیشه بهتر از فحش و دری وری اثر میکرد .......اینبار با یک مزاحم خیابانی طرف نبود ، با کسی طرف بود که انگار ارث پدرش را از او طلب دارد ......اما انتظار میرفت همان نسخه ی همیشگی برای این مورد هم جواب دهد ، هر چند زبان به دهن گرفتن در این مورد کار آسانی نبود اما هر چه بود بهتر از دهن به دهن شدن با
غریبه ای بود که تا سر حد جنون , برای گناه ناکرده او را آزرده بود ......

قامت بلند نیما باز سد راهش شد ، در حالیکه دستهایش را برای دعوت به ارامش جلوی ستاره میگرفت با صدایی که آرامتر از دقایقی قبل بود گفت :
_ چند لحظه به حرفام گوش بده .....
_دلیلی نمیبینم این کار و کنم ....
_ راستین حالش خوب نیست .....
دلش به درد آمد ... چرا حالش خوب نبود ؟ با این وجود با لحنی بی تفاوت گفت :
_ من دکتر نیستم ....
نیما نفس پر سرو صدایی کشید, سعی میکرد فقط به راستین بیاندیشد ... به دوستی که داشت فنا میشد
_ ببین چی میگم....اون عمل بی نتیجه بود .....راستین نمیبینه .....
ستاره برای لحظه ای ساکت ماند ، انتظار نداشت این خبر را بشنود ، با حرفهایی که از یاس شنیده بود و اصرارش بر راضی کردن راستین به انجام عمل انتظار داشت نتیجه ی عمل راضی کننده باشد ........
وقتی به یاد دلواپسیهای راستین می افتاد و خودش که چگونه سعی میکرد به او امید بدهد بیشتر دلش سوخت ... بیچاره راستین , چه تقدیر تلخی داشت ...
اما به سرعت خود را باز یافت و نگاه پر نفرتش را به نیما دوخت و با پوزخند گفت :
_ نکنه اینم تقصیر منه ؟.......
نیما نفس کلافه اش را بیرون فرستاد و گفت :
_ نه نیست .....ولی باید کمکش کنی ، از روزی که چشمشو باز کردن و فهمیده که بازم نمیبینه نه غذا میخوره نه حرف میزنه ......
ستاره برآشفت ، پوزخندش را پررنگتر کرد و گفت :
_ باید ببخشید ....ولی چند روز پیش یه نفر تهدیدم کرده که اگه بازم دور و بر آقای افشار پیدام بشه یه بلاهایی سرم میاره ....آبرومو پیش خانواده و در و همسایه میبره و کارای دیگه ای میکنه که من حتی فکرشم نمیتونم بکنم ........علاوه بر اون کلی توهین بهم کرده که هیچ وقت نمیتونم فراموششون کنم ...
به این قسمت از حرفهایش که رسید بغضی در گلویش نشست که مانع از گفتن ادامه ی حرفهایش میشد ، کیفش را به سینه ی نیما کوبید و او را از سر راهش کنار زد تا قبل از اینکه اشکهای ناشی از یادآوری توهین های نیما جاری شود از او دور شود ......دستش را برای اولین تاکسی ای که رد میشد بلند کرد و قبل از اینکه نیما فرصت کند دوباره سد راهش شود از آنجا دور شد......
نیما که خاطره ی سیلی ای که از ستاره خورده بود در ذهنش تکرار میشد کلافه دستی بین موهایش کشید و زیر لب غرید :
_ کارم به جایی رسیده که باید التماس کیو بکنم ....لعنتی .....
با نوک کفشش ضربه ای به زمین زد , انگار که بخواهد سنگریزه ای را پرت کند ....
_ دختره ی آویزون ایکبیری ... ببین چقدر خاک بر سر شدم
...
با اینحال خود را به ماشینش رساند تا قبل از اینکه تاکسی بیش از این دور شود خود را به ان برساند....فرصت تعلل بیشتر نبود ، نمیتوانست تا برگشتن ستاره به خانه صبر کند ......شرایط راستین اجازه ی این تعلل را به او نمیداد ......

همین که ستاره از تاکسی پیاده شد چشمش به نیما افتاد که در ان سمت خیابان به ماشینش تکیه داده بود و دست به سینه از پشت عینک دودی اش او را زیر نظر داشت ......زیر لب زمزمه کرد :
_ مثل جن میمونه ....
از حالت ایستادنش اینطور تشخیص داد که خیال ندارد باز هم خود را به او برساند و سد راهش شود پس نفس آسوده ای کشید و وارد دانشگاه شد....... از دور الناز را دید و دستی برایش تکان داد ، الناز هم با لبخند خود را به او رساند و با سلام سریعی در حالیکه با او همقدم میشد گفت :
_ سهراب سراغتو میگرفت .....
_ واسه چی ؟ ....
_ نمیدونم ، چیزی نگفت ....ولی عصبی به نظر میرسید ....
ستاره در حالیکه با چشم اطراف را می پایید تا از حضور احتمالی سهراب مطلع شود گفت :
_ میدونم چیکارم داره .......
_ چیکار ؟......
_ دیروز کادو ها شو با پیک براش پس فرستادم .....
الناز با تعجب او را متوقف کرد :
_ جدی ؟......
ستاره لبخند ریلکسی زد و جواب داد :
_ آره ........
_ عقلتو از دست دادی ستاره ؟......سهراب خیلی ایده آله .....علاوه بر اون پسر خیلی خوبی هم هست ....
ستاره به یکباره جدی شد و گفت :
_ حتی اگه بهترین آدم دنیا هم باشه ولی نتونه
جلو یه مزاحم ازم حمایت کنه من نمیخوامش ....من یکیو میخوام که بتونم بهش تکیه کنم ....نه یه پسر تیتیش مامانی رو که تنها کاری که خوب بلده خرج کردن پولای باباشه ....
_ دستت درد نکنه ستاره ....اینایی که گفتی منم ؟....
ستاره به یکباره از جا پرید و به عقب برگشت ، نگاهش در نگاه رنجیده ی سهراب قفل شد ،با لکنت به حرف آمد :
_ ت...تو ......اینجا چیکار میکنی ؟...
سهراب با لبخند تلخی گفت :
_ چرا فکر میکنی نمیشه بهم تکیه کرد ؟.....
ستاره میخواست بگوید چون امتحان پس داده ای .......اما نمیخواست سهراب را از خود برنجاند ، سرش را پایین انداخت و گفت :
_ همه چی تموم شده ......بیا دیگه درباره ش حرف نزنیم ....
صدای سهراب به یکباره بالا رفت :
_ هیچی تموم نشده ....اگه چیزی بخواد تموم شه من تمومش میکنم ......
ستاره نگاه ناباورش را به او دوخت و دست الناز را کشید تا خود را به کلاس برساند و از آن وضعیت رهایی یابد و به حرفهای سهراب که سعی میکرد او را وادار به توقف کند توجهی نشان نداد ......امروز عجب روزی بود !......



ویرایش : آرام


ویرایش توسط ~shahrivar~ : ۲۲ خرداد ۱۳۹۰ در ساعت ۱۱:۰۷ قبل از ظهر
~shahrivar~ آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
! M@h!la !, !Mehrabune topol, !summer girl, #laleh#, (morvarid), * MeLoDy *, * nina *, * حدیث *, *$ MARJAN $*, **LONELY**, ~Niayesh~, **Silver Star**, *ARAM*, *atrina*, *Ghazal*, *GolDeN*, *Hasti*, *mania*, *Nahayat*, *niki, *Peggy*, *s@h@r*, *SaNaY*, *shima*, *soodabeh*, *yasaman*, *~MoonGirl~*, *عسلی, +Lily, +Neda+, -2nya-, -bahareh-, -Farimah-, -نازلی-, .:aida:., .Anahit., .arsana., .Baharak., .Ice Girl., .LiLiM., .Mania., .Mehrnoosh., .Mona., .parniya., 0r!ent@L G!rL, 23252, 677389, 9109024, @ DINA @, a.n.jel, afi jonz, aflak, afroodit, afrooz87, Ahorat, aidai, alma.nana, Altin ay, amini2004, anagalis, ania, anital, anna320, ANNE, Anolin, anzhela, aram_joon, architect_shima, arman_iran, arny, arsam12, Artemisa, asal-1412, asemane nili, asemanii, asha, ashoka, asoodeh, Astrgirl, atish69, atoosa joon, atoosa74, atyek, avayebaran, AVESTA, AYDA alone, aynaz69, Az@de, azar1, azima, b.khorasani, babasi, bahare RE, banoojun, baran.amad, baran2, barane khazan, baran_1990, Bavar, bead, behi_aquarius, Behnaz joon, behnaz1, benq, bersin, bib bib, bikari, birdana2, blub2000, blue65, boshra14, brain storm, CAT-WOMAN, cccccccc, chandiny, checkpoint, coral, Delasa, desert girl, doda23, dokhtare khial, dokhtar_naz2020, Donya-70, dordooneh, dozhd, dream07, eglantine-m96, elahe atash, elahe70, Elen, elena:), Elhamhb, elhamtt, Elin-sky, elnaz89, emaa, eshghe javdan, Exotic.girl, Eyes Wide Shut, f1363, fadai, faezeh88, faez_er, FAH!ME, fahime 528, fahime_kiticati, famdavari, fani black 212, farahi, fariba_hed, farizad, farnas, farnaz21, farnaz58, farzaneh14, fatemeh.ss, fatemehjojo, fatima983, fatima_59, feloor, femenist_bahar., feryal_bahmani, fesghel mashang, ffrhad, flavia, fleur, gandomsa, ghambar, ghazal.girl, ghazghaz, ghorob89, girlstreet, golabaton, goldoone22, goli-, gorestan man, hanayi, hany666, harimeshgh, harki00, hasti59, hasti_azadi, helen888, helenadaneil, helik, hermine, hidenam, hiva, homa41, homay, Honey.R, honey_x, htamspam, hungry_cat20, icicle, ili mah, Irani, jokerlady, JonasRahimi, jullub, kalagh sefid, katerina petrova, katy, katy_kiani, khanom gol, khatoon khabha, khiyal99, kimia 2008, kimia jon, kimia_13662000, kurda smahlt:<, lale joon, laya68, leila.kh, leila93, leilyk, lili5225, love is.., M-A-B, M.gIrL, M.matineh, M.shasusa, ma.fun66, maahak, maedeh7389, mahbano, mahbob_sh, mahboobeh 98, Mahdis @69, mahdis_m, Mahed, mahnam..., mahnazmom, mahsa.nadi, mahsa92, mahsadina, mahsamoon, mahsa_128, mahshad05, mahtab payda, mahtab10, MAHTAB63, makhmal_66, Mikrobe-Sorati, mamorin, maneou, many22, marale, marjan.AA, marmara25, mary626, maryam joOon, maryam.khakbaz, maryam.mani, maryam1, maryam63279, marzie1994, mddd, mehr68, melanie stryder, Memolina, meno, Mina, mina-N, mina68, mini_md, minmin1780, mira., mirage, Misha73, miss maryam, miss.no1.2004, mobena1, mobinaa, modern girl, mojan_23, monir 11, monos, moonlightskay, morento, motlagh, m_ezraeil_m, N A R S A N, nafas.neda, nafas44, nafas_me, nahayat007, nairika, nalli, nasim1768, nasrin22, nastaran86, nastaran_702, NAVA22, nazanin88, nazi shirazi, nazi2000, negar.n1000, negin17, nemesis, NE[ )@A, Niayesh- 74, niayesh00, niaz 72, niazruby, nilgon_nili, niloofarane, nini84, nita.viok, nlp16001, NO ONE, noting, notrika, nutty, OoPs, pa.j, padideh_hs, PAEEZ70, paezzi, paiz, pariedarya, parisa jooon, parmis86, patrin, pegiiiiiiiii, perijooon, persian-star, peymaneh, poco, polymehr, pr.delafrouz, princess 2012, priya, Qazalll, Qeen, RafOneh, RaheBipayan*, ramesh20, Randy Or, rashno, Rasuliiiiii, raz raha, reem1368, reza635, rilla, ROZ GOL, rozak_95, rozi-91, S@min, saba 68, saba_lovly, saghigol, SAGHIIIII, saharmn, sahely, samaneh1368, samaneh60, samihastam, samim, samir, samira67, samira_70, sana1577, sanaz_, sania555, sara parvizi, sara1988, sara71, saraabyaneh, sarabaran65, sarah.sh, saratab, saratara, sarax, sarayy, sarina., sarma1010, sepeedeh, sepide25, serentipiti, setareh29, setareh30, setareh67, setayesh1363, setayesh_p995, sete, shadi1356, shaghhayeghh, shakiba_2510, sharafi, shatot, Shifteh, shili, shiva joon, shoko pars, silver moon, sina_blue, sinsor, sn0wmen!, soda 70, sohi, sollmaz, some61, soode, soorena7, sparrow, spong bob, stiv, SunDaughter☼, sunthin, syhbyt, symorgh, szszsz, Ŝάмĭ, sعسلs, T T--THR, talkhoon, tama1011, tangel, tania_7, tannaz22, TanNazZz, tannaz_85, taraneh86, taranomeabshar, TARANOMEMEHR, Tekin, tenten, tghyasfr, tina., titinaz, tokio hotel, tono, tpirouz, Ushya7, v.f.d, vayi, volcano67, wenela, winter emerald, Y@Li-Jj, yasam, yasamin-73, yasesabs, yashkin, yasnaa, yas_m, yas_sepid63, zanbagh, zaza2012, zeinab.n, Zjooojooo, zohreh17, zohrehjoon, _ SPEED _, _Azadeh_, _black Flood_, ~...LoOsindA...~, ~alone angel~, ~AmestriS~, ~anahita~, ~Green Angel~, ~HaPPym00N~, ~jOojoO.tAlA~, ~miss-mini~, ~Ordibeheshti~, ~Spunk!e~, Vulnerable, ʘZa℞, آبجی نیلوفر, آذردخت, آرتمیس 98, آرشا, آرنیکا, آسمان ابری, آنا98, آنیتا, آوین., آييريا, آیه خانم, اب و اتش, ارتمیس *, اشوزدنگهه, انلی سارا, ايلين, اَردویسور, باران شکوفه, بازیگوش, بخاری, بلــوط, بلور, به رنگ عشق, بی بی گل, تابتا, تمنای دل, تهمتن, جوجو!!, حسین زاده حسینی, حـسـام*فـیـضـی, خالق اسمان خیال, خانم فسقلی, دختر گرما, دخترخوشگله, دخترک برفی, دلداده, رائیکا, رودنا, روشناک, رونیا, روژان, رویای باران, رویای من او, زوها, سافانا, ستـاره, سحرنقره فام, سرتق, شادئ, شبح سیاه, شبنم, شقايق م, شقایق وحشی, صدف., طلوع عشق, عسل 76, عیدی, غریبه..., ف.الف, فانتین, فرزانه 62, فرگون آسمانی, فهیم, لیلاحمیده, ماه شب, مرجان بانو24*12, مسافر كوچولو, مهتا 1090, مهرزا, مهرناز_71, مهستی, مهلاسرخه, مونا**, مُحی, میتی65, نسرین..., نصرا..., نفس_20, نفيس, نماز67, نيلا..., نیلوفر, نیلوفر آبی, نیلوفر.., نیلوفر:-), نینا.1989, نیوساد, نیکا83, هنیفا, وارش67, والا, وفادار, پاسارگارد, پامچال, پرنا, پرنیان**, پرهامه, ღღ Parisa ღღ, پـردیس, کابوک, کاساندا, کمند, کپل ناز, گل یاس, گلشن ارا, گنجشک, یگانه, ♥Sepideh♥
قدیمی ۲۳ خرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۰۲ بعد از ظهر   #18 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
~shahrivar~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +225 امتیاز     
پیش فرض



سر کلاس مدام صدای اس ام اس گوشی اش بلند میشد ، طوری که دیگر استاد چپ چپ نگاهش میکرد ......مجبور بود خاموشش کند ، گوشی اش را بالا گرفت و طوری که سهراب که سمت دیگر کلاس نشسته بود ببیند خاموشش کرد .....اما چند لحظه بعد کاغذی از آن سمت کلاس دست به دست شد و به دستش رسید که نخوانده پاره اش کرد و باز هم نگاه سرزنش کننده ی استاد بود که بعد از شنیدن خش خش پاره شدن کاغذ شماتتش میکرد ......دیگر کم کم خودش هم داشت کلافه میشد ، حالا که سهراب نه اس ام اسی میفرستاد و نه کاغذی با دست روی میز ضرب گرفته بود و روی اعصاب کل کلاس رژه میرفت .....
استاد اینبار همانطور که رو به تخته و پشت به کلاس ایستاده بود با ماژیک محکم به تخته کوبید و بلند گفت :
_ نکن ....
و صدای ضرب گرفتن دست سهراب به یکباره خاموش شد .....الناز در حالیکه سعی میکرد جلوی خنده اش را بگیرد سرش را به گوش ستاره نزدیک کرد و گفت :
_ شما دو تا امروز این پیرمرد و نفرستین تیمارستان خوبه ....
ستاره به نشانه ی سکوت دستش را جلوی بینی اش گرفت ....دوست نداشت بار دیگر نگاه شماتت گر استاد را پذیرا شود ، شک داشت اینبار استاد به نگاه سرزنش کننده بسنده کند ....احتمالا این بار جایش بیرون از کلاس بود ......و چیزی نگذشت که همینطور هم شد .....

درب کلاس به صدا در آمد و استاد سالخورده ی ریاضی در حالیکه سرش را با تاسف تکان میداد به سمت ان به راه افتاد .....درب کلاس جایی قرار داشت که کسی نمیتوانستند پشت آنرا ببینند ، همه فقط حرکات استاد را میدیدند ، استاد پس از چند لحظه سر و کله زدن با شخص پشت در بالاخره رویش را به سمت کلاس چرخاند و گفت :
_ خانوم سرفراز کیه ؟......
ستاره متعجب دستش را بالا برد و استاد در حالیکه ابروهایش را به طرز معنی داری بالا میبرد گفت :
_ باید حدس میزدم ......بفرمایید بیرون ، با شما کار دارن .....
ستاره ناباور انگشت اشاره اش را به طرف خود گرفت و گفت :
_ با من ؟ .......
صدای استاد بالاتر رفت :
_ نه پس من ؟ ....بفرمایید وقت کلاسو نگیرید ، دیگه هم کسی حق نداره تو وقت کلاسیِ من با کسی قرار بذاره ....
جمله ی آخر را رو به کل کلاس گفت .....ستاره از جا بلند شد و در حالیکه ببخشیدی زیر لب میگفت به سمت در به راه افتاد ...... حدس میزد چه کسی پشت در باشد و حدسش هم درست از آب در آمده بود ....در کلاس را بست و کلافه دستش را به پیشانی اش گرفت و گفت :
_ چی میخوای ؟ ......
نیما خونسرد جواب داد :
_ که بیای راستین و ببینی .....
ستاره نگاه عصبانی اش را به او دوخت و با صدای عصبی ای که سعی داشت مواظب باشد از حد طبیعی بالاتر نرود گفت :
_ خیلی پر رویی ....بعد از همه ی اون حرفا و توهینات واقعا با چه رویی اومدی همچین چیزی رو ازم میخوای ؟ ......
نیما بدون توجه به سوالش گفت :
_ راستین داره از بین میره ، اگه بلایی سرش بیاد وجدانت آروم میمونه ؟ .......
ستاره خنده ی عصبی ای کرد و نگاهش را از نیما گرفت و به در و دیوار دوخت ، اما دوباره انرا متوجه نیما کرد ، خنده اش را پایان داد و با لحن جدی ای گفت :
_ اونی که باید وجدان درد بگیره شمایی ...نه من....
_ منطقی باش ، الان وقت لجبازی نیست ...
ستاره که دیگر کنترل اعصابش را از دست داده بود صدایش را بالاتر برد و با اخمهای در هم کشیده گفت :
_ تا حالا کسی بهت گفته چقدر نفرت انگیزی ؟ .....
نیما با همان حالت خونسردی که از وقتی آمده بود حفظ کرده بود جواب داد :
_ نه ....هیچ وقت .....
ستاره چشمهایش را باریک کرد و با صدایی لرزان از عصبانیت گفت :
_ خیلی خوب ، پس برای اولین بار تجربه ش کن ....بذار یه چیزی رو برات روشن کنم آقای نسبتا محترم ......من حالم ازت به هم میخوره ، ازت متنفرم ، میفهمی ؟.....پس ازم نخواه کاری برات بکنم .....چون اینکار و نمیکنم ، دلیلی نمیبینم واسه کسی که برام چندش ترین و نفرت انگیزترین آدم دنیاست کاری انجام بدم .....پس راتو بکش و برو ...
شنیدن این حرفها برای نیما خیلی سنگین بود ، دوست داشت همان جا و با همان لحن ستاره نظر خودش درباره ی ستاره را بگوید و جواب توهین هایش را بدهد ....بگوید که برای او هم ستاره موجود نفرت انگیزی ست که با دنبال پسرهای پولدار افتادن میخواهد خودش را بالا بکشد ، چون با دیدن خانه ی آنها میدانست وضع مالی چندان خوبی ندارند ، خانه شان ساختمان قدیمی ای در یک محله ی متوسط بود .....دوست داشت بگوید که امثال تو ، دخترهایی که آویزان پسرهای متعدد میشوند و حجب و حیا را از یاد برده اند برای من حتی ارزش نگاه کردن را هم ندارند .....اما نگفت .....چون تنها چیزی که در آن لحظه برایش اهمیت داشت برداشتن قدمی برای بهبود حال راستین بود ، برای کمک به راستین حاضر بود به هر ریسمان پوسیده ای چنگ بیاندازد....و عصبانی شدن در آن لحظه مثل این بود که همان ریسمان را خودش با دستهای خود پاره کند ....
سعی کرد عصبانیتش را همراه آب دهانش فرو دهد و بدون اینکه به ستاره نگاه کند گفت :
_ واسه راستین این کار و بکن ....نه واسه من....
خودش هم از بغض و غم صدایش تعجب کرد .....ستاره به یکباره عصبانیتش را فراموش کرد ، سرش را پایین انداخت و در حالیکه چهره ی غمزده ی راستین جلوی چشمش ظاهر میشد زیر لب پرسید :
_ حالش چطوره ؟......
نیما با تعجب نگاهش کرد ، راضی از اینکه به هدفش نزدیک میشود سریع جواب داد :
_ خیلی بد ، دیشب تا صبح تو تب میسوخت .....غذاش شده سرُم ...با هیچکس هم حرف نمیزنه ، وضعش خیلی خرابه ....
ستاره سرش را بالا گرفت اما با دیدن دوباره ی چهره ی نیما رنگ نگاهش عوض شد و اخمهایش را در هم کشید ، رویش را به سمت دیگری چرخاند و در همان حال گفت :
_ اصلا خوب نیست برای کمک به دوستتون از دختر منحرف و کلاهبرداری مثل من استفاده کنید .....
با نگاه معنی داری به نیما دستش را روی دستگیره در گذاشت .....نیما سریع دستش را جلوی او گرفت و از سر ناچاری آخرین راهکارش را برای راضی کردن ستاره به کار بست :
_ به خاطر اون حرفا معذرت میخوام ....
قسمتی از وجود ستاره ارضا شد .....ولی فقط قسمت کوچکی ....زخمی که توهینهای نیما به جانش زده بود به این راحتی ها التیام نمیافت ......
_ چه اهمیتی داره معذرت بخواین یا نخواین ؟.....این فرقی تو اصل قضیه ایجاد نمیکنه .....من واقعا اونطور دختری ام ...
نیما در دل گفت " آره ...هستی " .....ولی به زبان آورد :
_ من فقط عصبانی بودم ، دلیل نمیشه حرفایی که زدم واقعا حقیقت داشته باشه ....ازتون که معذرت خواهی کردم !
حرفهای نیما روی ستاره تاثیر دلخواه را نگذاشت ، گفتن این حرفها با آن لحن خشک و جدی که ذره ای حس پشیمانی در آن احساس نمیشد چطور میتوانست به ستاره این باور را بقبولاند که او توهینهایش را فقط از روی عصبانیت به زبان آورده نه چیز دیگری !.......اما جمله ی بعدی نیما کار خودش را کرد :
_ راستین داره اینجوری خودشو میکشه .....نذار اینجوری بمیره .....
سریعتر از آنکه خودش انتظار داشته باشد جواب داد :
_ کجا برم دیدنش ؟.....
نیما با لبخند بی اراده ای با شوقی که در صدایش مشهود بود گفت :
_ بهت زنگ میزنم ، باید شرایط و واسه اینکه ببینیش روبراه کنم ....
یک قدم عقب نشست اما قبل از اینکه ستاره وارد کلاس شود سریع گفت :
_ اون سیم کارتتو روشن بذار .....یا یه شماره ی دیگه بهم بده ...
دوباره لحن سرد و خشکش برگشته بود و ستاره هم با همان لحن جواب داد :
_ همونو روشن میکنم .....
نیما نگاه آخر را به ستاره که با اخمهای در هم کشیده وارد کلاس میشد انداخت و رویش را برگرداند ، خودش را به ماشینش رساند و تقریبا به سمت خانه ی نادر پرواز کرد ...

~shahrivar~ آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
! M@h!la !, !Mehrabune topol, !summer girl, #laleh#, (morvarid), * MeLoDy *, * nina *, * حدیث *, *$ MARJAN $*, **LONELY**, ~Niayesh~, **Silver Star**, *ARAM*, *atrina*, *Ghazal*, *GolDeN*, *Hasti*, *mania*, *Nahayat*, *niki, *Peggy*, *s@h@r*, *SaNaY*, *shima*, *soodabeh*, *yasaman*, *~MoonGirl~*, *عسلی, +Lily, +Neda+, -2nya-, -Farimah-, .:aida:., .:JASMiNe:., .Anahit., .arsana., .Baharak., .Ice Girl., .LiLiM., .Mania., .Mehrnoosh., .Mona., .parniya., 0r!ent@L G!rL, 23252, 677389, 9109024, @ DINA @, a.n.jel, afi jonz, afroodit, afrooz87, Ahorat, aidai, alma.nana, Altin ay, amini2004, amisha, Anahita.s, ania, anital, anna320, ANNE, Anolin, anzhela, aram_joon, architect_shima, arman_iran, arny, arsam12, Artemisa, asal-1412, asemane nili, asemanii, ashoka, asoodeh, Astrgirl, atish69, atoosa joon, atoosa74, atyek, avayebaran, AYDA alone, ayeeeh, aynaz69, Az@de, azar1, azima, b.khorasani, babasi, bahar1313, bahare RE, baran.amad, baran2, barane khazan, Bavar, bead, behi_aquarius, Behnaz joon, benq, bersin, bib bib, bikari, birdana2, blub2000, blue65, boshra14, brain storm, CAT-WOMAN, cccccccc, chandiny, checkpoint, coral, Delasa, desert girl, diana20, doda23, dokhtare khial, dokhtar_naz2020, Donya-70, dordooneh, dozhd, dream07, eglantine-m96, elahe atash, elahe70, Elen, elena:), Elhamhb, elhamtt, Eli77, Elin-sky, elmiraa_20, elnaz89, emaa, eshghe javdan, eti98, Exotic.girl, Eyes Wide Shut, f1363, fadai, faezeh88, faez_er, fahime 528, fahime_kiticati, famdavari, farahi, fariba_hed, farizad, farnas, farnaz21, farzaneh14, fatemeh.ss, fatemehjojo, fatima983, fatima_59, feloor, femenist_bahar., feryal_bahmani, fesghel mashang, ffrhad, flavia, fleur, gandomsa, ghambar, ghazal.girl, ghazghaz, ghorob89, girlstreet, golabaton, goldoone22, goli-, gorestan man, hanayi, hany666, harimeshgh, harki00, HAsti-Nj, hasti59, hasti_azadi, havij69, helen888, helenadaneil, helik, hermine, hidenam, homa41, homay, Honey.R, honey_x, hooman770, htamspam, hungry_cat20, icicle, ili mah, Irani, jagali, jokerlady, JonasRahimi, jullub, kalagh sefid, katerina petrova, katy, katy_kiani, kayena, khanom gol, khatoon khabha, khiyal99, kimia 2008, kimia jon, kimia_13662000, kurda smahlt:<, lale joon, laya68, leila.kh, leila93, leilyk, lili5225, love is.., M-A-B, M.matineh, M.shasusa, ma.fun66, maahak, maedeh7389, mahbano, mahbob_sh, mahboobeh 98, Mahdis @69, mahdis_m, Mahed, mahnam..., mahnazmom, mahsadina, mahsamoon, mahsa_128, mahshad05, mahtab payda, mahtab10, MAHTAB63, mahya92, makhmal_66, Mikrobe-Sorati, mamorin, maneou, many22, marale, marmara25, mary626, maryam joOon, maryam mokhtari, maryam.khakbaz, maryam.mani, maryam1, maryam63279, marzie1994, masin, mddd, mehr68, melanie stryder, Memolina, Mina, mina naz, mina-N, mina68, mini_md, minmin1780, mira., mirage, Misha73, miss maryam, Miss NiloO, miss.no1.2004, mobena1, mobinaa, modern girl, mojan_23, monir 11, moonlightskay, morento, motlagh, my ring, m_ezraeil_m, m_h_n, N A R S A N, nafas44, nahayat007, nairika, nalli, narciss, Nargis-narcisse, nasim1768, nasrin22, nastaran86, nastaran_702, NAVA22, nazanin88, nazi shirazi, nazi2000, negar.n1000, negin17, nemesis, neshan, NE[ )@A, Niayesh- 74, niayesh00, niaz 72, niazruby, Nika R, nilgon_nili, niloofarane, nini84, nita.viok, nlp16001, NO ONE, noting, notrika, nutty, OoPs, pa.j, padideh_hs, PAEEZ70, paezzi, paiz, pariedarya, parisa jooon, parmis86, patrin, pegiiiiiiiii, peleus, persian-star, peymaneh, poco, polymehr, pr.delafrouz, princess 2012, priya, Qazalll, Qeen, RafOneh, RaheBipayan*, ramesh20, Randy Or, rashno, Rasuliiiiii, raz raha, reem1368, reza635, rilla, rozak_95, rozi-91, s.d.yeganeh, S@min, saba 68, saba_lovly, saghigol, SAGHIIIII, saharmn, sahely, saman84, samaneh1368, samaneh60, samihastam, samim, samir, samira67, samira_70, sana1577, sanaz_, sania555, sara parvizi, sara1988, sara71, saraabyaneh, sarabaran65, sarah.sh, saratab, saratara, sarax, sarayy, sarina., sarma1010, sedigheh_rahimi, Selvia, sepeedeh, sepide25, serentipiti, setareh29, setareh30, setareh67, setayesh1363, setayesh_p995, sete, shadi1356, shaghhayeghh, shakiba_2510, sharafi, shatot, shili, shiva joon, shoko pars, silver moon, sina_blue, sinsor, sn0wmen!, sohi, sollmaz, some61, soode, soorena7, sparrow, spong bob, stiv, SunDaughter☼, sunthin, syhbyt, symorgh, szszsz, s_donia323, Ŝάмĭ, T T--THR, talkhoon, tama1011, tangel, tania_7, tannaz22, TanNazZz, tannaz_85, taraneh86, taranomeabshar, TARANOMEMEHR, Tekin, tenten, tghyasfr, tina., titinaz, tokio hotel, tono, tpirouz, Ushya7, v.f.d, vayi, volcano67, wenela, winter emerald, Y@Li-Jj, yasam, yasamin-73, yasesabs, yasnaa, yas_m, yas_sepid63, zanbagh, zaza2012, zeinab.n, Zjooojooo, zohreh17, zohrehjoon, _ SPEED _, _Azadeh_, _black Flood_, ~...LoOsindA...~, ~AmestriS~, ~anahita~, ~Green Angel~, ~HaPPym00N~, ~jOojoO.tAlA~, ~Ordibeheshti~, ~Spunk!e~, Vulnerable, ʘZa℞, آبجی نیلوفر, آذردخت, آرتمیس 98, آرشا, آرنیکا, آسمان ابری, آنا98, آنیتا, آوین., آييريا, آیه خانم, اب و اتش, اشوزدنگهه, انلی سارا, ايلين, اَردویسور, باران شکوفه, بازیگوش, بخاری, بلــوط, بلور, به رنگ عشق, بی بی گل, تابتا, تمنای دل, تهمتن, جوجو!!, حسین زاده حسینی, حـسـام*فـیـضـی, خالق اسمان خیال, خانم فسقلی, دختر گرما, دخترخوشگله, دخترک برفی, دریای وحشی, رائیکا, رودنا, روشناک, رونیا, روژان, رویای باران, رویای من او, زوها, سافانا, ستـاره, سرتق, شادئ, شبح سیاه, شبنم, شقايق م, شقایق وحشی, صدف., طلوع عشق, عسل 76, عیدی, غریبه..., ف.الف, فانتین, فرزانه 62, فرگون آسمانی, فهیم, لادن صهبایی, لیلاحمیده, ماجده, ماه شب, مرجان بانو24*12, مسافر كوچولو, مهتا 1090, مهرزا, مهرناز_71, مهستی, مهلاسرخه, مونا**, مُحی, میتی65, نسرین..., نصرا..., نفس_20, نفيس, نماز67, نيلا..., نیلوفر, نیلوفر آبی, نیلوفر.., نیلوفر:-), نینا.1989, نیوساد, نیکا83, هنیفا, وارش67, والا, وفادار, پاسارگارد, پامچال, پرنا, پرنیان**, ღღ Parisa ღღ, پـردیس, پهره, کابوک, کاساندا, کمند, کپل ناز, گلشن ارا, گنجشک, یگانه, ♥Sepideh♥, 乃凡卝凡 伬
قدیمی ۲۹ خرداد ۱۳۹۰, ۰۱:۳۷ بعد از ظهر   #19 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
~shahrivar~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +262 امتیاز     
پیش فرض



****



نادر نگاه متعجبش را به نیما دوخت و گفت :
_ میخوای با این حال ببریش خونه ت که چی بشه ؟......
نیما خسته از تکرار دوباره ی حرفها نفس بی حوصله ای کشید و جواب داد :
_ گفتم که ! یه مدت به خودم مرخصی میدم .....حواسم بهش هست .....
مریم در حالیکه با نگرانی به نیما نگاه میکرد سکوتش را شکست :
_ نیما تو همیشه هوای راستین و داشتی ، من همیشه ممنونتم .....ولی این کاری که میخوای بکنی با این وضعیت راستین اصلا کار درستی نیست .....من نمیتونم فکرشو هم بکنم که یه لحظه راستین و تنها بذارم ....
نیما نگاهش کرد و با لحن آرامی جواب داد :
_ به خاطر همینه که میخوام راستین و ببرم پیش خودم .....راستین این توجهات و نمیخواد .....راستین به تنهایی احتیاج داره ، خواهش میکنم درک کنید .....
مریم میان حرفش آمد :
_ اما نیما تو با پدر و مادرت هم زندگی نمیکنی ....چطور میتونی همش مواظبش باشی .....من نمیتونم راستین و با این حال بفرستم جای دیگه ....
نیما کلافه دستش را لای موهایش فرو کرد ، چند لحظه سکوت سالن بزرگ خانه ی نادر را پر کرد ، بالاخره نیما سکوت را با صدای التماس آمیزی در هم شکست :
_ خواهش میکنم بهم اعتماد کنید .....
نگاهی به چهره ی مردد نادر و مریم انداخت و ادامه داد :
_ یا اینکه بشینید و نگاه کنید که راستین داره خودشو از بین میبره .....
نادر و مریم همزمان نگاه وحشت زده شان را به نیما دوختند ......نیما برای فرار از سنگینی نگاهشان سرش را پایین انداخت .......لحظاتی بعد صدای مقدر نادر فضای سالن را پر کرد :
_ مریم وسایل راستین و آماده کن ......
مریم با وحشت نگاهش کرد ،
_ اما .....
نادر نگاه جدی اش را در نگاه نگران همسرش دوخت :
_ اما بی اما ....نیما راست میگه ... کار ما مثل اینه که دست رو دست بذاریم و منتظر بمونیم که مشکل راستین کی خود به خود حل میشه .....بذار نیما سعیشو بکنه .....
و بعد بدون توجه به اشکهای مریم رویش را برگرداند و با قدمهای بلند از سالن خارج شد ، با خروج نادر صدای هق هق مریم هم بلند شد .....نیما که از نتیجه ی بدست آمده خیالش راحت شده بود لبخند رضایتش را جمع کرد و خود را به مریم رساند ، کنار پایش زانو زد و با ملایمت گفت :
_ هر روز بیاین بهش سر بزنین .....
مریم چند لحظه با نگاهی رنجیده به نیما خیره شد .....سپس ناگزیر از قبول این شرایط اشکهایش را با دست پاک کرد و با صدای پر بغضی گفت :
_ براتون غذا میارم ....
نیما با لبخند جواب داد :
_ اره ، هر روز موقع ناهار بیاید .....
مریم دستش را لای موهای نیما فرو کرد ، از بچگی در خانه ی خودش بزرگ شده بود .....برایش فرقی با راستین نداشت .....چرا داشت ! .....نیما همه چیز بود ، اما جگر گوشه اش نبود ....آهی کشید و زیر لب گفت :
_ مواظبش باش .....
نیما با همان لبخند دلگرم کننده دست مریم را بوسید و با لحن امیدوار کننده ای گفت :
_ خوب میشه .....
مریم در تایید سرش را نامطمئن تکان داد و اشکهایی که دوباره راه خود را باز کرده بودند را با نوک انگشت زدود ......

جمع کردن وسایل ضروری راستین با کمک نیما خیلی سریع انجام شد ......نیما لباس راستین را عوض کرد و برای رفتن اماده اش کرد ، راستین تمام مدت بی حرکت و ساکت بود ، میدانست خبری شده ......فهمیده بود به جایی میروند ، اما هیچ کنجکاوی ای برای بیشتر دانستن نداشت ....برای او چه فرقی میکرد ، برای او هیچ چیز فرقی با دیگری نداشت .....خالی بود ......خالی از هر چیز .....خالیِ خالی ....

بعد از جابجایی کامل وقتی مریم از راحت بودن جای راستین اطمینان حاصل کرد بالاخره رضایت داد به خانه برگردد ، اما هنوز هم نگرانی از وضعیت پسرش به قوت خود باقی بود ....
بعد از رفتن مریم نیما صندلی ای کنار تخت راستین کشید و آماده ی گفتن حرفی شد که در تمام مدت جابجایی مشغول مرتب کردن جمله های آن در ذهنش بود .....سرش را پایین انداخت تا موقع گفتن آن حرفها چشمش به صورت رنگپریده و نگاه بی فروغ و رنجور راستین نیفتد .....از بچگی عادت داشت موقع دروغ گفتن به صورت طرف مقابل نگاه نکند و همیشه همین حرکت دروغش را لو میداد ، اما اینبار میتوانست با خیال راحت هر چقدر میخواهد دروغ به هم ببافد چون چشمی در کار نبود که حرکاتش را زیر نظر بگیرد ....اینبار عذاب وجدانی هم در کار نبود ، چون میدانست دروغش مصلحتی ست .....اما باز هم حس خوبی از این کار نداشت ، مدتی بود که خیلی چیزها را از راستین مخفی کرده بود ، کاری که معمولا نمیکرد ......اما حالا مجبور بود ، تمام سعیش را میکرد که به خاطر این کار خود را سرزنش نکند ، هر چه میکرد به خاطر خود راستین بود پس باید تا میتوانست آن حس ناخوشایند را عقب براند .....
نفس عمیقی کشید و بالاخره به حرف آمد :
_ امروز یاس به گوشیت زنگ زد ....
از وقتی حال و روز راستین اینطور شده بود گوشی اش را پیش خود نگه داشته بود پس میتوانست با خیال راحت این دروغ را سر هم کند ....
_ میگفت از بعد از عملت هر وقت میخواسته بیاد بیمارستان دیدنت نمیتونسته ....چون همیشه پدر و مادرت اونجا بودن .....موبایلشو هم گم کرده بوده ، شماره تو هم حفظ نبوده که بهت زنگ بزنه .....تازه امروز موبایلشو پیدا کرده ....افتاده بوده زیر تختش و شارژش هم تموم شده بوده واسه همین نمیتونسته پیداش کنه .....

نفس عمیقی کشید و سرش را بلند کرد تا تاثیر حرفهایش را روی راستین ببیند .....هیچ تغییری در چهره ی راستین رویت نمیشد ....قسمت سخت حرفهایش را زده بود ، بقیه اش دیگر کاری نداشت پس ادامه داد :
_ وقتی فهمید عملت بی نتیجه بوده خیلی ناراحت شد ، امروز فردا میاد دیدنت .....واسه همین آوردمت اینجا ....
به قسمت امیدوار کننده ی حرفهایش رسیده بود پس از جا بلند شد و لبه ی تخت نشست ، دستهای راستین را در دست گرفت و با لحن ملتمسانه ای گفت :
_ راستین تو رو جون نیما وقتی اون اومد دیگه ایجوری نکن .....خوب ؟ .....تو رو خدا آبروداری کن .....
راستین رویش را برگرداند و پشت به نیما به پهلو دراز کشید ....

نتیجه ی مورد علاقه ی نیما حاصل نشده بود ، کلافه از جایش بلند شد و با بی حوصلگی طول و عرض اتاق را پیمود .....بالاخره به نتیجه ی مورد نظرش میرسید ....بزودی ....حتی اگر شده با زور مجبورش میکرد غذا بخورد و حرف بزند ....خودش به راستین اصرار کرده بود که عمل کند ، پس در بوجود آمدن این وضعیت بی تاثیر نبود .....پس حالا برای بهبود حالش هم باید تاثیر میگذاشت ، در غیر اینصورت هیچ وقت نمیتوانست خود را ببخشد ......




~shahrivar~ آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
! M@h!la !, !Mehrabune topol, !summer girl, #laleh#, (morvarid), * MeLoDy *, * nina *, * حدیث *, *$ MARJAN $*, **LONELY**, ~Niayesh~, **Silver Star**, **پناه**, *atrina*, *Ghazal*, *GolDeN*, *H@sti*, *Hasti*, *mania*, *Nahayat*, *niki, *Peggy*, *ROJA*, *s@h@r*, *SaNaY*, *shima*, *soodabeh*, *TARA*, *yasaman*, *~MoonGirl~*, *عسلی, +Lily, +Neda+, -2nya-, -Farimah-, -نازلی-, ...bahar, .:aida:., .:JASMiNe:., .Anahit., .arsana., .Baharak., .Ice Girl., .LiLiM., .Mania., .Mehrnoosh., .Mona., .parniya., 0r!ent@L G!rL, 1478, 23252, 3tare, 9109024, @ DINA @, a.n.jel, afi jonz, afroodit, afrooz87, Ahorat, aidai, akram 63, Altin ay, amini2004, amisha, anagalis, Anahita.s, anderes141, ania, anital, anna320, ANNE, Anolin, anzhela, aram_joon, architect_shima, ariany, arman_iran, arny, arsam12, Artemisa, asal-1412, asemane nili, asemanii, asha, ashoka, asoodeh, Astrgirl, atish69, atoosa joon, atoosa74, atyek, avaa..., avayebaran, AVESTA, AYDA alone, aynaz69, azar1, azima, b.khorasani, babasi, bachehayeghorve, bahar1313, bahare RE, banoojun, baran.amad, baran2, barane khazan, baran_1990, bead, behi_aquarius, Behnaz joon, benq, bersin, betiya, bikari, binam, birdana2, blub2000, blue65, brain storm, CAT-WOMAN, cccccccc, chandiny, checkpoint, coral, Delasa, desert girl, dj_bass, doda23, dokhtare khial, dokhtar_naz2020, Donya-70, dordooneh, dozhd, dream07, eglantine-m96, elahe atash, Elahe111, elahe70, Elen, elena:), Elhamhb, Elin-sky, elnaz89, emaa, erik, eshghe javdan, Exotic.girl, Eyes Wide Shut, f1363, fadai, faezeh.sn, faezeh88, faez_er, fahime 528, fahime_kiticati, famdavari, fander, farahi, fariba_hed, farizad, farnam88180, farnas, farnaz21, farnaz58, farzaneh14, fatemeh.ss, fatima983, fatima_59, feloor, femenist_bahar., feryal_bahmani, fesghel mashang, ffrhad, flavia, fleur, foruzan-k, gandomsa, ghambar, ghazal.girl, ghazghaz, ghorob89, girlstreet, golabaton, goldoone22, goli-, gorestan man, hala, hanayi, hany666, harimeshgh, harki00, hasti59, hasti_azadi, helen888, helenadaneil, helik, hermine, hidenam, hiva, homa41, homay, Honey.R, hooman770, htamspam, icicle, ili mah, Irani, jagali, jokerlady, JonasRahimi, jullub, kalagh sefid, katerina petrova, katy, katy_kiani, kayena, khanom gol, kimia 2008, kimia jon, kimia_13662000, kurda smahlt:<, lale joon, laya68, leila.kh, leila93, leilyk, lili5225, love is.., M&M_601, M-A-B, M.matineh, m0zhdeh, m@hdis, m@ni@, M@R@L, ma.fun66, maahak, maedeh7389, mahbob_sh, mahboobeh 98, Mahdis @69, mahdis_m, Mahed, mahnam..., mahnazmom, mahsadina, mahsamoon, mahsa_128, mahshad05, mahtab payda, mahtab10, MAHTAB63, mahya92, makhmal_66, Mikrobe-Sorati, mamorin, maneou, many22, marale, marjan.AA, marmara25, mary626, maryam joOon, maryam mokhtari, maryam.khakbaz, maryam.mani, maryam1, maryam63279, marzie1994, masin, mddd, mehr68, melanie stryder, Memolina, meno, Mina, mina naz, mina-N, mina68, mini_md, minmin1780, mira., mirage, Misha73, misha_kavir, miss maryam, Miss NiloO, miss.no1.2004, mobena1, mobinaa, mojan_23, mona..scorpio, monir 11, monir1343, monos, moonlightskay, morento, motlagh, m_ezraeil_m, m_h_n, N A R S A N, nafas44, nahayat007, nairika, nalli, Nargis-narcisse, nasim1768, nasrin22, nastaran86, nastaran_702, NAVA22, nazi shirazi, nazi2000, negar.n1000, negin17, nemesis, NE[ )@A, Niayesh- 74, niayesh00, niaz 72, niazruby, Nika R, nilgon_nili, niloofarane, nini84, nlp16001, NO ONE, noting, notrika, nutty, OoPs, pa.j, padideh_hs, PAEEZ70, paezzi, paiz, pariedarya, parisa jooon, parmis86, parshang, pegiiiiiiiii, peleus, peymaneh, phare, poco, polymehr, pr.delafrouz, princess 2012, priya, Qazalll, Qeen, RafOneh, raha55, raharad, RaheBipayan*, rashno, Rasuliiiiii, raz raha, reem1368, reza635, rilla, rozak_95, rozi-91, S@min, saba 68, saba_lovly, saghigol, SAGHIIIII, saharmn, sahely, saman84, samaneh1368, samaneh60, samihastam, samim, samir, samira67, samira_70, sana1577, sanamjooje, sanaz_, sania555, sara parvizi, sara1988, sara71, saraabyaneh, sarah.sh, saratab, saratara, sarax, sarina., Selvia, sepeedeh, sepide25, serentipiti, setareh29, setareh30, setareh67, setayesh1363, setayesh_p995, sete, shadi1356, shaghhayeghh, shakiba_2510, sharafi, sharmin.r, shatot, Shifteh, shili, shoko pars, silver moon, sina_blue, sinsor, sn0wmen!, sohi, Sokout_momtad, sollmaz, some one 90, some61, soode, sparrow, spong bob, stiv, SunDaughter☼, sunthin, suzy, sydney, syhbyt, symorgh, szszsz, s_donia323, sαвα, Ŝάмĭ, sعسلs, T T--THR, T@n@z, talkhoon, tama1011, tangel, tania_7, tannaz22, TanNazZz, tannaz_85, taraneh86, taranomeabshar, Tekin, tenten, tghyasfr, tina., titinaz, tokio hotel, TOTIA2, tpirouz, Ushya7, v.f.d, volcano67, wenela, winter emerald, Y@Li-Jj, yasam, yasamin-73, yasesabs, yasnaa, yas_m, yas_sepid63, zanbagh, zaza2012, zeinab.n, Zjooojooo, zohreh17, zohrehjoon, _ SPEED _, _Azadeh_, _black Flood_, ~...LoOsindA...~, ~AmestriS~, ~anahita~, ~Green Angel~, ~HaPPym00N~, ~jOojoO.tAlA~, ~Ordibeheshti~, ~Spunk!e~, Vulnerable, ʘZa℞, آبجی نیلوفر, آذردخت, آرتمیس 98, آرشا, آرنیکا, آسمان ابری, آسوده, آنا98, آنیتا, آوین., آييريا, آیه خانم, اب و اتش, اتوسا, ارتمیس *, اشوزدنگهه, ايلين, اَردویسور, باران شکوفه, بازیگوش, بخاری, بلــوط, بلور, به رنگ عشق, تابتا, تمنای دل, توهم سبز**, جلوه, جوجو!!, حسین زاده حسینی, حـسـام*فـیـضـی, خالق اسمان خیال, خانم فسقلی, دختر گرما, دخترخوشگله, دخترک برفی, دریای وحشی, رائیکا, رودنا, روشناک, رونیا, روژان, رویای باران, رویای من او, زوها, سانازارمان, ستـاره, سرتق, سمن ناز, سیمیندخت, شادئ, شبح سیاه, شقايق م, صدف., طلوع عشق, عاشق رمان خواند, عسل 76, عیدی, غریبه..., ف.الف, فانتین, فردین202, فرزانه 62, فرگون آسمانی, فهیم, فهیمه67, لادن صهبایی, لمیس20, لی لی تنها, لیلاحمیده, م.م.ر, ماه شب, مرجان بانو24*12, مسافر كوچولو, مهتا 1090, مهرزا, مهرناز_71, مهستی, مهلاسرخه, مونا**, ميترا, مُحی, میتی65, نسرین..., نصرا..., نفس_20, نفيس, نماز67, نيلا..., نیلوفر آبی, نیلوفر.., نیلوفر:-), نینا.1989, نیوساد, نیکا83, واران, وارش67, وفادار, پاسارگارد, پامچال, پرنا, پرنیان**, پرهوده, پروکسیما, ღღ Parisa ღღ, پـردیس, کابوک, کاساندا, کمند, کپل ناز, گلشن ارا, گنجشک, یگانه, ღ ghazali ღ, ♥Sepideh♥, 乃凡卝凡 伬
قدیمی ۱۰ تير ۱۳۹۰, ۰۲:۴۴ بعد از ظهر   #20 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
~shahrivar~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +234 امتیاز     
پیش فرض

شرمنده ی روی ماه همتون ( واسه تاخیر )



****


کلید را در قفل در فرو کرد اما قبل از اینکه در را باز کند به خاطر سنگینی نگاهی که روی خود احساس میکرد سرش را برگرداند .....سهراب به دیوار روبروی خانه شان تکیه داده بود و ماشینش کمی آن طرف تر پارک شده بود .....وقتی نگاه ستاره را متوجه خود دید یک پایش را که به دیوار تکیه داده بود پایین آورد و صاف ایستاد ، قیافه اش به نظر ستاره مثل بچه ی تخسی بود که مادرش اسباب بازی مورد علاقه اش را از او گرفته .....
سهراب نگاه خیره ی ستاره را کسب اجازه تلقی کرد و با قدمهای بلند به سمت ستاره حرکت کرد ، هر چند چهره اش هنوز هم درهم کشیده و عبوس بود .....روبروی ستاره ایستاد و چند لحظه نگاه عصبی اش را به او دوخت اما به یکباره عصبانیت از نگاهش رخت بر بست و نگاهش رنگ رنجش به خود گرفت و گفت :
_ چه طور دلت میاد باهام این کار و بکنی ؟...
ستاره نفس کلافه ای کشید و جواب داد :
_ تو رو خدا یه جوری حرف نزن که انگار دارم بهت ظلم میکنم ....من دارم به هر دومون لطف میکنم ، ادامه دادن این رابطه کار درستی نیست .
_ اخه چه خطایی از من سر زده ؟ ....یه فرصت دیگه بهم بده ....
نه ، نباید این کار را میکرد . کار احمقانه ای بود که دوباره خود را در هچل بیاندازد ، از روزی که با سهراب به هم زده بود احساس میکرد آزاد شده ، احساس میکرد بار سنگینی از روی دوشش برداشته شده . اگر ذره ای درقلبش جایی برای سهراب وجود داشت الان باید افسرده می بود ....نباید دوباره درگیر احساسات میشد و از روی ترحم فرصت دیگری به سهراب میداد ، نتیجه اش را از همین حالا میدانست ، پس چرا باید دست به این کار بیهوده میزد .
نگاه جدی اش را در نگاه سهراب دوخت و گفت :
_ فرصتی در کار نیست آقای کامرانی ....اگه یه بار دیگه اینجا یا تو دانشگاه مزاحمم بشید به سهیل میگم ...
سهراب خنده ی عصبی ای سر داد و گفت :
_ منو از داداشت میترسونی ؟ ...
اما ستاره نماند تا جوابش را بدهد ، در را باز کرد و داخل شد .
لحظه ای به در تکیه داد ، چشمهایش را روی هم گذاشت و نفسی تازه کرد . صدای مادرش باعث شد از جا بپرد :
_ ستاره ....چرا اونجا وایستادی ؟ هنوز سرما خوردگیت خوب نشده ...بیا داخل تا بدتر نشده.
_ الان میام ....
فاصله ی حیاط تا ساختمان را که طی میکرد به این فکر میکرد که اگر مادرش روزی میفهمید او یک سال تمام با سهراب دوست بوده چه عکس العملی نشان میداد ...یا از آن بدتر ، اگر میفهمید با دو پسر غریبه مثل نیما و راستین ارتباط دارد و حتی میخواهد به خانه شان هم برود چکار میکرد ؟ .... سرش را تکان داد تا این اگرها دست از سرش بردارند ، چرا باید میترسید وقتی پیش وجدان خودش سربلند بود ؟! ....همه ی این کارها به نظر وقیحانه می آمد ، اما در واقع که این طور نبود . او هیچ وقت پایش را از خط قرمزها فراتر نگذاشته بود و خیال هم نداشت بگذارد .

تمام روز سرش را به درس خواندن گرم کرد تا فکر قولی که به نیما داده بود دلهره به جانش نیاندازد ، هر چند چندان در این کار موفق نبود ... یا با فکر اینکه راستین هنوز هم نمیبیند اندوه مهمان قلبش میشد یا با فکر رفتار بی ادبانه ی نیما خشم و حرص احساسش را قرق میکرد .
صدای اس ام اس گوشی اش که بلند شد چشم از مسئله ی ریاضی ای که دقایقی بود به آن خیره مانده بود برداشت .... نیم نگاهی به صفحه ی گوشی اش انداخت ....یک اس ام اس از " عوضی " ....
وقتی نیما آن پیغام های تهدید کننده را برایش فرستاده بود اسمش را با نام عوضی در گوشی اش ذخیره کرده بود ، هنوز هم به نظرش اسم در خور و شایسته ای بود . از صبح که برای دیدن راستین رضایتش را به نیما اعلام کرده بود صد بار به خودش لعنت فرستاده بود که باز هم برای خودش دردسر درست کرده ....با استرس پیام را باز کرد :
_ همین امروز یا حداکثر فردا به این آدرس بیا .....هر چه زودتر بهتر ...
نه سلامی ، نه حتی احترامی .....زیر لب غر زد :
_ آخه آدم چقدر میتونه عوضی باشه ؟! ...
گوشی اش را به سمت دیگر میز هول داد و با حرص مشغول حل کردن بقیه ی مسائل شد ...اما دیگر محال بود حواسش جمع درس شود ، دوباره گوشی اش را برداشت و به آدرس نگاه کرد ،جایی در بالای شهر بود ، با خانه ی خودشان خیلی فاصله داشت ، باید فردا صبح با اتوبوس میرفت ، اگر امروز میرفت به شب میخورد ، هیچ وقت اجازه نداشت شب را بیرون خانه بماند . درهمین افکار غوطه ور بود که در باز شد و سهیل وارد شد ،
_ مثلا داری درس میخونی که از ظهر تا حالا از اتاق نیومدی بیرون ؟ ...
ستاره پوزخندی زد و گفت :
_ مثلا آره ...
سهیل صندلی میز توالتش را جلو کشید و کنارش نشست ، ابرویی بالا انداخت و با لحن مشکوکی پرسید :
_ که مثلا .....پس واقعا داشتی چیکار میکردی ؟ .....
ستاره مثل کسی که مچش را گرفته باشند هول شد ، اصلا حواسش نبود که سهیل نمیتواند ذهنش را بخواند ، با تته پته جواب داد :
_ هی ....هیچی ...هیچی بابا ....
سهیل سرش را نزدیکتر آورد و با همان لحن قبلی گفت :
_ نه ...دیگه داره باورم میشه که داری یه چیزی رو از من قایم میکنی ...
ستاره یکباره اعتماد به نفسش را پیدا کرد ، سهیل را به عقب هول داد و با ابروهای گره خورده گفت :
_ اِااااا ....بشین بینیم تو هم ...
_ چشمم روشن ، این چه طرز حرف زدنه ...
ستاره با اخم مدادش را دست گرفت و سرش را در دفترش فرو کرد و سعی کرد به سهیل که سعی داشت با مسخره بازی حواسش را پرت کند توجه نکند ....اما همین که سهیل گوشی اش را برداشت برق از سرش پرید ....حالا آلت جرم در دستان سهیل بود ....
سریع آن را از دستش بیرون کشید ،
_ به تو یاد ندادن تو موبایل کسی سرک نکشی ؟! ...
سهیل پوزخندی زد و از جایش بلند شد :
_ خوب شد گرفتیش ، نزدیک بود بخورمش ...
با بغض به رفتن سهیل خیره شد ، همین که در اتاق بسته شد اشکهایش جاری شدند .....سهیل را از خود رنجانده بود ، حتما آمده بود تا مثل همیشه با شوخی و خنده به سر و کله ی هم بکوبند ، عجب پذیرایی ای از او کرده بود ! ...
از جایش بلند شد تا دیر نشده از دلش در بیاورد ، چون کدورت ها ، حتی کدورت های اینطور کوچک ، هر چه بیشتر در دل بمانند جایشان محکم تر میشود و سخت تر جدا می شوند.....باید قبل از اینکه این رنجش جا خوش کند آن را از دل سهیل بیرون می آورد ....
همین که میخواست از در بیرون رود صدای زنگ گوشی اش بلند شد .... باز هم " عوضی " ....هر چه میکشید از دست عوضی بود ، حتی برخورد تندش با سهیل هم تقصیر عوضی بود ...
با حرص تماس را جواب داد :
_ بله ؟!....
_ سلام ...
_ علیک سلام ، امرتون ؟...
صدای نیما با تعجبی مشهود از شنیدن لحن عصبی ستاره گفت :
_ اممم ....میخواستم ببینم اس ام اسم بهتون رسید ؟...
_ بله رسید ، مگه براتون دلیور نشد ؟...
_ چرا ، چرا ... شد .....خوب کی میای ؟ ...
_ زودتر از فردا نمیتونم بیام ....
_ مطمئنید؟ شما که وضعیت راستین و میدونید ...اون تو شرایطی نیست که منتظر من و شما باشه ...
ستاره با کلافگی صدایش را بالا برد و گفت :
_ گفتم که ، تا فردا نمیتونم بیام ....چرا چونه میزنید ؟ ...خداحافظ شما .

قبل از اینکه نیما بخواهد حرفی بزند تماس قطع شده بود ..... ستاره هم با عجله به سمت اتاق سهیل حرکت کرد تا به حساب آن کدورت جا خوش کرده در دل کوچک برادرش برسد .




ویرایش توسط ~shahrivar~ : ۱۰ تير ۱۳۹۰ در ساعت ۰۳:۴۴ بعد از ظهر
~shahrivar~ آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
! M@h!la !, !Mehrabune topol, !summer girl, #laleh#, (morvarid), * MeLoDy *, * nina *, * حدیث *, *$ MARJAN $*, **LONELY**, ~Niayesh~, **Silver Star**, **پناه**, *atrina*, *Ghazal*, *GolDeN*, *H@sti*, *Hasti*, *Nahayat*, *niki, *Peggy*, *RaHa2*, *ROJA*, *s@h@r*, *SaNaY*, *shima*, *soodabeh*, *TARA*, *yasaman*, *عسلی, +Lily, +Neda+, -Farimah-, -نازلی-, ...bahar, .:aida:., .:JASMiNe:., .Anahit., .Baharak., .Ice Girl., .LiLiM., .Mania., .Mehrnoosh., .Mona., .parniya., 0r!ent@L G!rL, 23252, 271529, 3tare, 677389, 9109024, @ DINA @, a.n.jel, abien, afi jonz, afroodit, afrooz87, aidai, ali_shey, Altin ay, amini2004, amisha, anagalis, anderes141, ania, anital, anna320, ANNE, Anolin, anzhela, aram_joon, architect_shima, ariany, arman_iran, arsam12, Artemisa, asal-1412, asemane nili, asemanii, asha, ashoka, asoodeh, Astrgirl, atish69, atoosa joon, atoosa74, avaa..., avayebaran, AVESTA, AYDA alone, aynaz69, azad_awesome, azar1, azima, b.khorasani, babasi, bachehayeghorve, bahar1313, bahare RE, banoojun, baran.amad, baran2, barane khazan, baran_1990, behi_aquarius, Behnaz joon, benq, bersin, bib bib, bikari, binam, birdana2, blub2000, brain storm, CAT-WOMAN, cccccccc, chandiny, checkpoint, com86, coral, Delasa, desert girl, dj_bass, dokhtare khial, dokhtar_naz2020, Donya-70, dordooneh, dozhd, dream07, eglantine-m96, elahe atash, Elahe111, elahe70, Elen, elena:), Elhamhb, elhamtt, Elin-sky, elnaz89, emaa, eshghe javdan, eti98, Exotic.girl, Eyes Wide Shut, f1363, fadai, faezeh.sn, faezeh88, faez_er, fahime 528, fahime_kiticati, famdavari, fander, farahi, fariba_hed, farizad, farnas, farnaz21, farnaz58, farzaneh14, fatemeh.ss, fatemehjojo, fatima.h, fatima983, fatima_59, feloor, feryal_bahmani, fesghel mashang, ffrhad, fk-osh-d, flavia, fleur, foruzan-k, gandomsa, ghambar, ghazal.girl, ghazghaz, ghorob89, girlstreet, golabaton, goldoone22, goli-, gorestan man, hala, hanayi, hana_m, hany666, harimeshgh, harki00, HAsti-Nj, hasti59, hasti_azadi, helen888, helenadaneil, helik, hidenam, homa41, homay, HOMAYONN, Honey.R, hooman770, htamspam, hungry_cat20, icicle, ili mah, Irani, jagali, jokerlady, JonasRahimi, jullub, katerina petrova, katy, katy_kiani, khanom gol, khatam, khatoon khabha, khiyal99, kimia 2008, kimia jon, kimia_13662000, kurda smahlt:<, lale joon, lavagirl, laya68, leila.kh, leila93, leilyk, libra272, lili5225, love is.., M&M_601, M.matineh, m0zhdeh, m@hdis, m@ni@, ma.fun66, maahak, maedeh7389, mahbano, mahbob_sh, mahboobeh 98, mahda, Mahdis @69, mahdis_m, Mahed, mahnam..., mahnazmom, mahsa92, mahsadina, mahsamoon, mahsa_128, mahshad05, mahtab payda, mahtab10, MAHTAB63, mahya92, makhmal_66, malkusha, Mikrobe-Sorati, maneou, many22, marale, marjan.AA, marmara25, mary626, maryam joOon, maryam mokhtari, maryam.khakbaz, maryam.mani, maryam1, maryam63279, marzie1994, mddd, mehr68, melanie stryder, Memolina, meno, Mina, mina-N, mina68, minmin1780, minoo1920, mira., mirage, Misha73, misha_kavir, miss maryam, Miss NiloO, miss.no1.2004, mobena1, mobinaa, modern girl, mojan_23, monir 11, monir1343, monos, moonlightskay, morento, motlagh, my ring, m_ezraeil_m, m_h_n, N A R S A N, nafas44, nahayat007, Nahid72, nairika, nalli, Nargis-narcisse, nasim1768, nasrin22, nastaran86, NAVA22, nazanin88, nazi shirazi, nazi2000, negar.n1000, negin17, nemesis, NE[ )@A, niayesh00, niaz 72, niazruby, Nika R, nilgon_nili, niloofarane, nini84, nita.viok, nlp16001, NO ONE, noting, notrika, nutty, OoPs, pa.j, padideh_hs, PAEEZ70, paezzi, paieez, paiz, pariedarya, parisa jooon, parmis86, parnian99999, parshang, pegiiiiiiiii, perijooon, peymaneh, poco, pr.delafrouz, princess 2012, Qazalll, Qeen, raha55, RaheBipayan*, rana angel, Randy Or, rashno, Rasuliiiiii, reem1368, reza635, rilla, rozak_95, rozi-91, s.d.yeganeh, S@min, saba 68, saba_lovly, saeedeh_n, saghigol, SAGHIIIII, saharmn, sahely, samaneh1368, samaneh60, samihastam, samim, samir, samira67, samira_70, sana1577, sanamjooje, sanaz_, sania555, sara parvizi, sara1988, sara71, sarabaran65, Sarah*, sarah.sh, saratab, saratara, sarayy, sarina., Selvia, sepide25, serentipiti, setareh30, setareh67, setayesh1363, setayesh_p995, sete, shadi1356, shaghhayeghh, shakiba_2510, sharafi, sharmin.r, Shifteh, shili, shiva joon, shoko pars, silver moon, sina_blue, sinsor, sn0wmen!, sohi, sollmaz, some one 90, some61, soode, spong bob, stiv, SunDaughter☼, sunthin, suzy, sydney, syhbyt, symorgh, szszsz, sαвα, Ŝάмĭ, sعسلs, T T--THR, T@n@z, tahura, tama1011, tangel, tania_7, taniii, tannaz22, TanNazZz, tannaz_85, taranomeabshar, TARANOMEMEHR, Tekin, tghyasfr, Tikooli, tina., titinaz, tokio hotel, tono, TOTIA2, touska, tpirouz, unichorn, uranoos, Ushya7, v.f.d, vayi, volcano67, wenela, winter emerald, Y@Li-Jj, yasam, yasamin-73, yasesabs, yasnaa, yas_m, yas_sepid63, zanbagh, zaza2012, zeinab.n, Zjooojooo, zohreh17, zohrehjoon, _ SPEED _, _Azadeh_, _black Flood_, ~...LoOsindA...~, ~AmestriS~, ~anahita~, ~Green Angel~, ~HaPPym00N~, ~jOojoO.tAlA~, ~MAR MAR~, ~miss-mini~, ~Ordibeheshti~, ~SIAVASH~, ~Spunk!e~, Vulnerable, ʘZa℞, آبجی نیلوفر, آذردخت, آرتمیس 98, آرشا, آرنیکا, آسمان ابری, آنا98, آنیتا, آوین., آييريا, آیه خانم, اب و اتش, اتوسا, ارتمیس *, اشوزدنگهه, انلی سارا, ايلين, اَردویسور, باران شکوفه, بازیگوش, بخاری, بلــوط, بلور, به رنگ عشق, بی بی گل, تابتا, تمنای دل, تهمتن, توهم سبز**, جلوه, جوجو!!, حسین زاده حسینی, حـسـام*فـیـضـی, خالق اسمان خیال, خانم فسقلی, دختر گرما, دخترخوشگله, دخترک برفی, رائیکا, رنی 3000, رها در باران, رودنا, رونیا, روژان, رویای باران, رویای من او, زردولگ, زوها, س_م_م_, سافانا, ستـاره, سرتق, سمن ناز, سیمیندخت, شادئ, شبح سیاه, شقايق م, شقایق وحشی, شیما؟, صدف., عاشق رمان خواند, عسل 76, عیدی, غریبه..., ف.الف, فانتین, فردین202, فرزانه 62, فرگون آسمانی, فریاد خاموش, فهیم, فهیمه67, لادن صهبایی, لی لی تنها, لیلاحمیده, م.م.ر, ماه شب, مرجان بانو24*12, مسافر كوچولو, مهتا 1090, مهرزا, مهرناز_71, مهستی, مهلاسرخه, مونا**, میتی65, نسرین..., نصرا..., نفس_20, نفيس, نماز67, نيلا..., نگار.م.استقلال, نگان, نیلوفر آبی, نیلوفر.., نیلوفر:-), نینا.1989, نیوساد, نیکا83, واران, وارش67, وفادار, پاسارگارد, پامچال, پرنیان**, پرهامه, پرهوده, پروکسیما, ღღ Parisa ღღ, پـردیس, پهره, پیازچه, کابوک, کاساندا, کمند, کپل ناز, گنجشک, یگانه, ღ ghazali ღ, ♥Sepideh♥, 乃凡卝凡 伬
 

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
است, انجمن, تاریک, رمان, شهریور, کاربر

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
شروع از پایان | شهریور کابر انجمن | معرفی و نقد کتاب ~shahrivar~ نوشته کاربران سایت 155 ۲۶ بهمن ۱۳۹۱ ۰۱:۲۸ قبل از ظهر
ترس از عشق | تهمتن کاربر انجمن تهمتن کتابهای کامل شده نوشته کاربران 112 ۱۸ مرداد ۱۳۹۰ ۱۲:۰۸ قبل از ظهر
آرزو | لی لی نیکزاد کاربر انجمن +Lily کتابهای کامل شده نوشته کاربران 92 ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۰ ۰۱:۰۴ قبل از ظهر
قسم | Kyana کاربر انجمن .Baharak. کتابهای کامل شده نوشته کاربران 25 ۲۹ تير ۱۳۸۹ ۰۷:۱۳ بعد از ظهر
زیر نور ماه | آزالیا کاربر انجمن آزالیا کتابهای کامل شده نوشته کاربران 46 ۱۵ تير ۱۳۸۹ ۰۸:۵۴ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۱۲:۴۷ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2013, Jelsoft Enterprises Ltd.

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب رایگان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا