ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
همه چیز در دوره ی باستان ایران ! - صفحه 10
تور


نودهشتیا
صفحه 10 از 11 نخستنخست ... 67891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 110
  1. Top | #91

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    بهمن 1388
    نوشته ها
    1,383
    میانگین پست در روز
    0.83
    محل سکونت
    ایـــــ مشهـــد ران
    تشکر از کاربر
    21,242
    تشکر شده 9,628 در 3,078 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    تقویم ایران باستان

    براساس گاه شمار ایران باستان هرسال به 12 ماه و هر ماه به سی روز که هرکدام دارای نامی است تقسیم می شود. 5روز اضافی نیز نامهای خاصی دارد. نام های سی روزهرماه ومعنی آن بشرح ذیل می باشد:



    1- اورمزد: ساده شده اهورا مزدا
    2- بهمن: اندیشه نیک
    3- اردیبهشت: بهترین راستی
    4- شهریور: شهریاری نیرومند
    5- سپندارمزد: فروتنی
    6- خورداد: تندستی
    7- امرداد: جاودانی
    8- دی بآذر: آفریدگار
    9- آذر: آتش
    10- آبان: آبها
    11- خور: خورشید
    12- ماه: ماه
    13- تیر: ستاره تیر، ستاره باران
    14- گوش: جهان، هستی
    15- دی بمهر: دوستی
    16- مهر: دوستی، پیمان
    17- سروش: فرمانبرداری
    18- رشن: دادگری
    19- فروردین: فروهر، نیروی پیشرفت
    20- ورهرام: پیروزی
    21- رام: رامش، شادمانی
    22- باد: باد
    23- دی بدین: آفریدگار
    24- دین: بینش درونی
    25- ارد: خوشبختی، دارایی و خواسته
    26- اشتاد: راستی
    27- آسمان: آسمان
    28- زامیاد زمین
    29- مانتره سپن:گفتار نیک
    30- انارام: فروغ و روشنایی بی پایان

  2. 4 کاربر از پست -ShaDi- تشکر کرده اند .


  3. Top | #92

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    بهمن 1388
    نوشته ها
    1,383
    میانگین پست در روز
    0.83
    محل سکونت
    ایـــــ مشهـــد ران
    تشکر از کاربر
    21,242
    تشکر شده 9,628 در 3,078 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض


    آموزش و پرورش در ایران باستان



    ایرانیان از دورترین دوران ها برای آموزش و پرورش اهمیت بسیار قائل می شدند. خرد و دانش و ادب در نزد ایرانیان از پرارزش ترین صفت ها و خصوصیت های یک فرد به شمار می رفت. در کتاب های دینی و ادبی فلسفی مانند اوستا، گفتارهای فراوانی در مورد دانش و ادب آموزش یافت می شود و همین گفتارها که درازنای سده های دیگر در کتاب های مختلف به گونه های متفاوت تکرار شده نشان دهنده ی پیوستگی تاریخ و توجه ایرانیان به آموزش و پرورش و گرامی بودن مقام دانش و خرد و ادب در نزد آنان می باشد. آموزش و پرورش در ایران باستان این مفهوم را داشت که یک فرد می بایستی دانش اندوزی نماید و ادب را فراگیرد تا آن که صاحب صفات و کردار نیک گردد و بتواند برای اجتماع عضو مفیدی بشمار رود. این سنت بعدها نیز در دوره های اسلامی گرامی ماند و دستورات قرآن که ضمن آن مقام معلم و دانش گرامی شمرده شده بود، سرمشق مسلمانان و الهام بخش آنان قرار گرفت (فرشاد، ص353).

    با توجه به شواهد به جای مانده از دوران باستان می توان اذعان داشت که در ایران باستان عوامل اولیه ی تعلیم و تربیت عبارت از موارد زیر بودند :
    1- طبیعت و وضع جغرافیایی کشور.
    2- آرا و عقایدی که آریاییها با خود آورده بودند و زرتشت آنها را پیراسته و اصلاح کرده بود، به عبارتی نقش دین در روند آموزش.
    3- دولت و نقش ویژه ی آن در پرورش دادن متعلمین ( صدیق، ص52).

    طبیعت و وضع جغرافیایی به سبب این که ایران سرزمینی است تقریبا خشک و بیابانی و کوههای آن عمدتا برهنه از رستنیها است، لذا ضرورت حیات در چنین سرزمینی با توجه به کمبود منابع آب و غذا، سختکوشی و مدارا است. بنابراین مردمان ایران باستان مردمانی نیرومند، زحمتکش، قانع و سازگار بارآمدند. به واقع، طبیعت اینان را به آموختن چنین خصایصی وادار می ساخت. از سوی دیگر ایران در همسایگی آسیای مرکزی که محل اسکان طوایف و ایلات و عشایر چادرنشین و بیابانگردی که دارای فرزندان زیاد و وسایل معیشتی اندک بودند قرار داشت و ایرانیان پیوسته در حال ------ و مقاومت در برابر تهاجمات پیاپی اینان که برای تحصیل قوت و غذا به ایران هجوم می آوردند بودند و لذا مجبور به آموختن چگونگی مقاومت و فنون جنگی و دلیری گشتند. همچنین در مجاورت ایرانزمین در سمت مشرق دو کشور چین و هند و در سوی مغرب آسیای صغیر و یونان بودند و راه عمده ارتباطی شرق و غرب از ایران میگذشت و لذا ایرانیان آن زمان در طی قرون و اعصار از این موقعیت سود برده و از علم و ادب و تمدن و هنر خاور و باختر استفاده می کردند و ملل شرق و غرب را نیز از تمدن خویش بهرهمند میساختند.

    اما در باب دین به عنوان دیگر عامل مهم و فاکتور مؤثر در روند آموزش و پرورش باید اذعان داشت که دین زرتشت، که علیرغم حضور دگر ادیان در محدوده این مرز و بوم فراگیرترین ادیان بوده است، نقشی پررنگ را در این زمینه ایفا نموده است. با توجه به این که دین زرتشت برای دانش و خرد اهمیت بسیار قائل گشته است و مزداپرستان را به تعلیم و تربیت فراخوانده است و حتی فرشتهای به نام «چیستا» بر امر آموزش تعیین نموده بود ( وکیلیان، ص21).

    نمونههایی از اهمیت آموزش و تعلیم در دین زرتشتی به عنوان گواهی بر صدق ادعای فوق ذکر میگردد :

    در وندیداد آمده است که : «اگر شخص بیگانه یا همکیش یا برادر یا دوست برای تحصیل هنر نزد شما آمد او را بپذیرید و آن چه خواهد بدو بیاموزید» (صدیق، ص56؛ کشاورزی، ص21).

    و در دینکرد دیگر کتاب متعلق به زرتشتیان آمده است : «تربیت را باید مانند زندگانی مهم برشمرد و هرکس باید بوسیله پرورش و فراگرفتن و خواندن و نوشتن خود را به پایگاه ارجمند رساند» (کشاورزی، ص81).

    و در پندنامه ی زرتشت آمده است : «به فرهنگ خواستاری کوشا باشید، چه فرهنگ تخم دانش و بَرَش خرد، و خرد رهبر هر دو جهان است» (صدیق، ص57).

    همچنین در وندیداد باز هم در این باب آمده است : «از سه راه به بهشت برین میتوان رسید، اول دستگیری نیازمندان و بینوایان، دوم یاری کردن در ازدواج بین دو نفر بینوا و سوم کوشش و کمک به تعلیم و تربیت نوع بشر که به نیروی دانش، شر و ستم این دو آثار جهل از جهان رخت بربندد» (حکمت، ص95).

    با توجه به نمونههای فوق و دهها نمونهی دیگر، که مجالی برای بیان آنها نمی باشد، آیا نمیتوان اذعان داشت که دین زرتشت مشوق و ترغیب کننده یادگیری و آموختن بوده است ؟

    اما در مورد نقش دولت به عنوان سومین فاکتور مؤثر در امر آموزش، از زمانی که حکومت مادها در ایران تأسیس گردید و سپس شاهنشاهی ایران بنیاد گرفت و اقتدارات در یک جا تمرکز یافت، اداره کردن این کشور پهناور محتاج افرادی گردید که مورد اعتماد بوده و تکالیف خود را نیکو بشناسند و بدان عمل کنند. از این رو دولت به حکم ضرورت از اطفال شاهزادگان و بزرگان و نجبا و طبقات برجسته ی کشور، عدهای را برای انجام امور تربیت می نمود، به گونهای که حتی دولت افراد جامعه را به طور مستمر در کنترل داشت و تعلیم و تربیت به منزله ضرورتی اجتماعی در اختیار صاحبان قدرت بود (درانی، ص 25).

    اهداف آموزش و پرورش در ایران باستان :
    با توجه به مدارک و اسناد به جای مانده دوران باستان میتوان هدف کلی تعلیم و تربیت در ایران باستان را این دانست که کودک عضو مفیدی برای جامعه گردد ( الماسی، ص71؛ صدیق، ص 75).
    در تایید گفتار خویش به جملاتی از یسنا اشاره میگردد که در آن آمده است :
    «... ای اهورهمزدا به من فرزندی عطا فرما که از عهده ی انجام وظیفه نسبت به خانه ی من و شهر من و مملکت من برآمده و پادشاه دادگر مرا یاری کند» (حکمت، ص78؛ صدیق، ص 75).

    اما جزییات اهداف مهم آموزش و پرورش ایران پیش از اسلام را میتوان به صورت ذیل خلاصه نمود:
    1- هدف دینی و اخلاقی که تحت تعالیم زرتشت به شعار اندیشه ی نیک، گفتار نیک، کردار نیک جامه ی عمل پوشانند.
    2- هدف نیرومندی و بهداشتی برای تندرستی و پاک تنی و راستی و جوانمردی، چنان که در دین زرتشت پاکیزگی تن برای هر زرتشتی از وظایف دینی است و ناپاکی تن و بیماری به اهریمن منسوب است.
    3- هدف جنگی و نظامی جهت نگهداری حدود مرز و بوم و حفظ آرامش و دفاع در برابر دشمنان.
    4- هدف اقتصادی به جهت تهیه ی نان و قوت مردم و رفاه و آسایش آنها و حفظ خانواده و توسعه ی صنعت و هنرها.
    5- هدف ----- به جهت روابط عمومی و امنیت و کشورداری و روابط خارجی (الماسی، ص 72؛ حکمت، ص63).

    سازمان آموزشی ایران باستان :
    در طی قرون و اعصار متمادی سازمان تعلیم و تربیت یکسان نبوده است و به فراخور زمان مکان های آموزشی اعصار باستان متفاوت بودهاند. اما در قسمت زیادی از این مدت خانواده، آتشکده و آموزشگاه درباری به پرورش اطفال و نوجوانان میپرداختند که البته در برخی قرون دبستان و دانشگاه نیز به آن افزوده شده است (صدیق، ص 59؛ الماسی، ص65).

    برنامهی آموزشی در ایران باستان :
    برنامهی تعلیم و تربیت در ایران باستان را میتوان شامل سه قسمت عمده دانست :
    1- پرورش دینی و اخلاقی.
    2- تربیت بدنی.
    3- تعلیم خواندن و نوشتن و حساب برای طبقات خاص (ضمیری، ص20؛ صدیق، ص62).

    پرورش دینی و اخلاقی : از آن جا که آموزشهای اولیه بیشتر جنبه دینی داشت، ادیان را میتوان نخستین پایگاه آموزش انسانی دانست که در زندگی روزمره نقش آموزش را با قدرت با زندگی فرهنگی مردم می آمیخته است (کشاورزی، ص10) و از آن جا که در اوستا فصل مخصوصی به تربیت کودک و معلم و روحانی اختصاص یافته بود و در پندنامه ی بزرگمهر نیز از اهمیت آموزش دینی سخن به میان آمده است و هرکسی را موظف میداند که یک سوم شبانه روز را صرف تربیت دینی نماید، می توان اذعان داشت که در واقع مهمترین و یا یکی از مهمترین قسمتهای برنامه آموزشی ایران باستان، پرورش دینی و اخلاقی بوده است (صدیق، ص64؛ وکیلیان، ص24) و این نوع آموزش به واقع رایجترین و همگانیترین نوع تعلیم به شمار میرفت که در خانه و آتشکده معمولا انجام میپذیرفت (وکیلیان، ص 24).

    تربیت بدنی و آموزش نظامی : یکی از مهمترین نوع تعالیم نوجوانان و جوانان را تشکیل میداده است و هدف آن دفاع از مرزها و لشکرکشی، پرورش روحیهی سلحشوری و جنگاوری و حفظ وحدت می بود. برای تربیت بدنی سوارکاری، تیراندازی، شکار، چوگان، ژوبین اندازی و شنا را میآموختند ( جهت اطلاع بیشتر در این باب رجوع کنید به صدیق، ص 72-66).

    خواندن و نوشتن و حساب کردن : که معمولا فقط به عده ی معدودی آموخته میشد. به مانند فرزندان بزرگان و موبدان که معمولا برای فرماندهی سپاه و حکمرانی و دادرسی و نگاهداری دفاتر دیوان و حساب و مالیات تربیت میشدند. در واقع میتوان اذعان داشت که این مرحله از آموزش فقط ویژه ی اشراف بوده است. از سوی دگر در این مرحله به تربیت ترجمه کنندگان زبانهای ملل مختلف نیز اقدام میشده است. همچنین مطابق نظر فردوسی، که با منابع تاریخ ایران باستان آشنا بوده است، سخنوری آموختن نیز در این مرحله همواره قسمتی از تربیت شاهزادگان بوده است بیژن، ص 195-194)

    ز بیداد و از داد و تخت و کلاه سخن گفتن و رزم و راندن سپاه

  4. 3 کاربر از پست -ShaDi- تشکر کرده اند .


  5. Top | #93

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    مرداد 1389
    نوشته ها
    10,329
    میانگین پست در روز
    7.00
    تشکر از کاربر
    16,446
    تشکر شده 36,268 در 9,658 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    هنر ایران باستان


    پیکره سازی و نقش برجسته

    مي دانيم كه نقاشي در صفحه فقط با دو بعد مطرح مي شود. و هنري است دو بعدي ، اما پيكره سازي هنري است سه بعدي داراي حجم به همين دليل دست هنرمند در اين رشته براي نشان دادن حالتهاي قابل لمس باز تر است . اين نكته در مورد آثار سه بعدي ديگر مثل نقش برجسته كاري ، مهرها ، كنده كاري هاي روي ديوارها (كتيبه) و حتي سكه ها نيز صادق است . بنابر اين تمام آثار سه بعدي را مي توانيم در اين رشته بگنجانيم ، عالي ترين و قديمي ترين نمونه اي كه در اين زمينه بدست آمده دسته ي چاقويي از استخوان است كه از سيلك كاشان بدست آمده و مردي را نشان مي دهد كه لنگي در بردارد و كمربندي به كمرش بسته است .
    تعدادي مهر هم از همين منطقه بدست آمده كه شباهت تصويري زيادي با تصاويري كه از شوش در دست داريم دارد . اين نشانگر نوعي رابطه ميان سيلك و شوش مي باشد.
    آثار بعدي متعلق به عيلاميان است كه در شوش به دست آمده است . دولت عيلام تا حد زيادي مديون تمدن بين النهرين بوده است ، بنا براين شباهت هاي فراواني در آثار عيلاميان و مردم بين النهرين وجود دارد ، از حفاريهاي شوش و هفت تپه تعدادي پيكره و لوحه بدست آمده كه نشانگر هنر پيكره سازي در ميان عيلاميان است . مقايسه ميان آثار تمدنهاي عيلام و بين النهرين شباهت ها را روشن تر مي سازد . بطور مثال مجسمه هايي كه از شوش بدست آمده اند نشانگر خصوصيات فرهنگي مردم عيلامند . مثل شكل پوشاك ، زيوذ آلات و حتي زندگي آنها .
    سفالگري :

    ماده سفالگري گل است . گل در دستها جان مي گيرد و به شكل هاي مختلف در مي آيد . مثل كوزه و ظروفي كه نقشهاي برجسته دارند . از ساكنان اوليه فلات ايران سفالينه هاي قابل توجهي بدست آمده است . معروفترين آنها متعلق به سيلك و شوش است . اين سفالها تقريبا از 4 تا 6 هزار سال پيش قدمت دارد . اما در فاصله بين اين دو زمان دگرگوني بسيار مهمي در سفالگري صورت مي گيرد و آن اختراع چرخ سفالگري است . تقريبا در همين زمان بدعت پختن سفالها در كوره نيز آغاز مي شود . اين دو عامل باعث رشد قابل توجهي در اين رشته هنري مي گردد. بسياري از محققين اعتقاد دارند كه ساكنين اوليه فلات ايران مبتكر ساخت چرخ سفالگري بودند.
    آثاري كه تا به حال از مناطق مختلف بدست آمده قدمتي بيش از 6 هزار سال و اكثرا دست ساز هستند . يعني بدون استفاده از چرخ كوزه گري ساخته شده اند . به اين دليل اين آثار از تقارن كاملي برخوردار نيستند . در حالي كه اگر به سفالينه هايي كه از سيلك بدست آمده بنگريم تاثير چرخ سفالگري را در اين آثار مشاهده مي كنيم . يعني ظروف و كوزه ها كاملا متقارن هستند . تاثير اين تحول در سفالهايي كه از شوش بدست آمده بخوبي پيدا ست . زيرا كوزه ها از حد عادي بسيار بزرگتر و از ساخت ظريفتري برخوردار هستند. در آثاري كه از شوش و هفت تپه بدست آمده قطعاتي از سفال لعاب دار و مجسمه هاي لعاب ديده نيز به چشم مي خورد ، احتمالا اين فن از بين النهرين به عيلاميان رسيده است . زيرا مردم بين النهرين در فن لعاب دادن سفال بسيار پيشرفته بودند. با ورود آريائيان آثار سفالي متفاوتي ساخته شد اين آثار بيشتر در ما رليك (گيلان ) كشف شده است . در اين آثار نوعي پيوند ميان سفالگري و پيكره سازي مشاهده مي شود ، بطور مثال يك كوزه يا پي سوز بشكل حيوان يا انسان باشد.
    نقاشي :

    نقاشي در ميان ساكنان اوليه فلات ايران بيشتر شامل نقشهاي روي سفالينه هاست ، بدعت نقاشي روي سفال را بيشتر محققان به ساكنان اوليه فلات ايران نسبت مي دهند . به جز نقاشي هاي روي سفال ها تعدادي نقاشي بر ديوارهاي غارهاي لرستان بدست آمده كه متعلق به بيش از 12 هزار سال پيش است . اختراع چرخ سفالگري و بدعت پختن سفال از تحولات بزرگي بوده اند كه در سفالگري رخ داد. اين دو مسئله امكانات بيشتري را براي نقاشي روي سفال فراهم كرد.
    وجه مشتركي كه در اكثر سفالهاي بدست آمده از سيلك و شوش وجود دارد كاربرد يك رنگ بخصوص (رنگ سياه ) در ترسيم آنها است . نقشهاي بكار برده شده عبارتند از شكلهاي حيوانات و طبيعت كه بسيار ساده و هندسي ترسيم شده است .( مهم)
    فلزكاري :

    كشف ذوب فلزات تاثير بزرگي در تمدن بشري داشته است . با ذوب فلزات و قالب گيري مي توان به هر شكلي دست يافت . شايد اين نكته در گل سفالگري هم مطرح باشد . اما فلز مانند سفال شكننده نبوده و از استحكام برخوردار است . به همين دليل ساختن بسياري وسايل تا پيش از كشف فلزات مقدور نبوده است . ذوب فلزات حدود 5 هزار سال پيش كشف شده است . اما ساختن آلياژ تا
    4 هزار سال پيش ميسر نشده بود . آلياژي كه از تركيب مس ، روي و قلع بدست مي آيد مفرق (برنز) ناميده مي شود. آثار مفرقي زيبايي از لرستان بدست آمده كه اكثرا شامل وسايل روزمره زندگي هستند . مثل دهنه اسب ، ظروف ، آلات جنگي و غير ...پس از اين دوره تعدادي از آثار زرين از مارليك و زيويه بدست آمده است كه در رديف زيباترين آثار هنري جهان است . كه از طرفي به نوعي پيكره سازي و يا برجسته كاري روي طلا به حساب مي آيد.
    هنر هخامنشي :

    در د.وره هخامنشي با آثار معتبري روبرو هستيم كه در پاسارگارد تخت جمشيد و شوش قرار دارد و ما فقط به بررسي آثاري كه از تخت جمشيد به دست آمده اكتفا مي كنيم . نام اصلي تخت جمشيد پارسه بوده و امروزه ثابت شده كه اين مكان جنبه ي مقدسي براي هخامنشيان داشته است . آثاري كه از تخت جمشيد باقي مانده بيشتر شامل نقوش برجسته است .
    اين نقش برجسته كاري بر ديواره تالارها كنده شده اند كه بهترين و سالمترين اين نقشها متعلق به تالار آپادانا است . آنچه در تمام تخت جمشيد جلب نظر مي كند رعايت كامل تقارن است . اگر در تعداد ستونها ي هرتالار دقت كنيم عدد زوج مي يابيم . اگر به نقش روي ديوارها خوب دقت كنيم در تمام آنها رعايت تقارن را مي بينيم .
    در تخت جمشيد نقش برجسته اي وجود دارد كه در ميان ساير نقش برجسته ها منحصر بفرد است . اين نقش برجسته تنها نقشي است كه يك رويداد را روايت مي كند . درحالي كه اكثر نقوش ديگر اين جنبه روايت گري را ندارند. نقش هايي را كه گوياي اتفاق هايي هستند روايت گري مي خوانيم . اين نقش گوياي شكايت كسي است كه بر او ظلم شده و از مظلوميت خود در نزد داريوش شكوه مي كند ، بنام متظلم مدي است .
    نقش برجسته ديگري هم در بيستون وجود دارد كه از همين خاصيت برخوردار است ، اين دو نقش برجسته تنها آثار هخامنشي هستند كه از خاصيت روايت گري برخوردارند . موضوع اين نقش برجسته شكست دادن اقوام مختلف بوسيله داريوش است .
    كاشيكاري در عهد هخامنشي :

    كاشي هايي لعاب دار از شوش و تخت جمشيد بدست آمده كه بسيار ظريف و زيبا تهيه شده است ، آثار شوش در زمان هخامنشي با همان شيوه كاشي سازي بين النهرين ساخته شده است و اين خود دليل ديگري است بر تاثير هنر بين النهرين بر هنر هخامنشيان است .
    فلزكاري در عهد هخامنشي :

    آثار زرين دوره هخامنشي چندان زياد نيست . ولي آنچه بدست آمده از ساختاري بسيار ظريف برخوردار است ، نكته قابل توجه در آنها شباهتشان با نقوش برجسته در تخت جمشيد است.
    مرصع كاري در عهد هخامنشي :

    مرصع كاري نيز در اين دوره رواج داشته است كه مبين مهارت كار صنعتگران اين دوره بوده است . مرصع كاري عبارت است از كار گذاشتن سنگهاي قيمتي روي فلزات ، طلا يا مواد ديگر است .
    هنر ساسانيان:

    نقوش برجسته طاق بستان :

    نقش برجسته هاي طاق بستان ، همگي تجسم رويدادها و يا نمايش عظمت و اقتدار را ارائه مي دهد و تنها در صحنه شكارگاه طاق بستان با جنبه عظمت نمايسي مواجه نيستيم .
    هنر ايران بعد از اسلام :

    اوج هنر اسلام در دوره سلجوقي بوده است .
    هنر سلجوقي :

    پس از تسلط حاكمان اموي و عباسي بر ايران نقاشي دچار نوعي تناقض گرديد ، حاكمان اموي و عباسي به استناد اينكه تصوير سازي در اسلام حرام است از رشد نقاشي در ميان مردم جلوگيري كرده و براي هنرمندان ممانعت هايي بوجود آورده اند . در حالي كه در كاخهاي خود از نقاشي و حتي تصوير انسان استفاده مي كردند و در حقيقت آنها به نوعي نقاشي را به انحصار خود در آوردند. نمونه هايي در كاخ سلجوق خاقاني از عهد عباسيان بدست آمده ، اين نكته كاملا آشكار در اين نقاشي از رنگهاي ساده استفاده شده است و به سبك نقاشي مانويان (آيين ماني ) در پيرامون طرح اصلي خطوط تيره رنگ بكار رفته است . قديمي ترين اثري كه در ايران بدست آمده ديواره نگاري است از قرن دو هجري كه اين نقاشي خصوصبات كاخ هاي عباسي ديده مي شود.
    خوشنويسي و تذهيب عهد سلجوقي :

    خطي كه در ابتدا قرآن مجيد به آن نوشته مي شد خط كوفي بود از اين رو تا چندي همين خط براي كتابت نيز مورد استفاده قرار مي گرفت . خوشنويسي يكي از اركان اصلي كتاب آرائي بشمار مي آيد. در قرن هاي اوليه هجري كتابهايي بجز قرآن مجيد و كتابهاي مذهبي رونويسي و نگاشته نمي شد ، اما رفته رفته از حدود قرن دوم هجري به بعد با ترجمه آثار يوناني ، سرياني و هندي نيز با پيدايش آثار دانشمندان و متفكران اسلامي رونويسي و نگارش كتابهاي مختلف رايج گرديد.
    خطي كه در قرن اوليه هجري در ايران به آن مي نوشتند خط عربي بوده كه به دو شيوه رايج بود يكي خط كوفي كه حروفش قوس دار است . رشد خوشنويسي خط كوفي ايراني به شدتي پيش مي رود كه در عهد سلجوقي به شيوايي خاصي مي رسد ، در همين عصر هم شاهد تذهيب در لابه لاي حروف خطوط و سطرها نيز هستيم . شكلهايي كه در تذهيب استفاده مي شود بيشتر شامل نقشهاي گياهي و بخصوص نقش معروف اسليمي است .
    جلد سازي در عهد سلجوقي :

    جلد كتاب در عين اينكه حافظ اوراق كتاب بوده با منقوش ساختن آن ارزش گذاري بر كتاب بيشتر جلوه مي كند . براي جلد كتاب بيشتر از چرم استفاده مي شده ، زيرا چرم همخاصيت شكل پذيري دارد و هم با دوام است . غالبا روي قسمت هاي مختلف جلد كتاب كار مي كردند . يعني پوشش بيروني جلد ( پشت جلد – پوشش داخلي جلد – آستر – و عطف جلد و گاهي نيز روي زبانه جلد كه روي جلد تا مي شده است ) نقش اندازي برجلد كتابها به شكل هاي گوناگون انجام مي شده است . ولي در همه شيوه ها بايد كه چرم پشت جلد را تحت فشار قرار داد تا شكل مورد نظر را بدست بياورد. وقتي چرم شكل مي گرفت شيارهاي خالي را با طلا كاري پر مي كردند . در قسمت داخلي يا آستر جلد براي نقش اندازي از طرحهايي كه بر روي كاغذ يا چرم بريده شده بود استفاده مي كردند. ولي روي عطف كتاب هم به همان شيوه پشت جلد كار مي كردند . بطور عمده ما با دو نوع جلد سازي چرمي روبرو هستيم .
    يكي شيوه جلد سوخته و ديگري جلد ضربي :

    در شيوه ضربي جلد چرمي خام را تحت فشار ضربات وا مي داشتند تا نقش هاي برجسته دست بيايد و در شيوه جلد سوخته جلد چرمي خام را با داغ كردن نقش دلخواه كه بر بروي فلز كنده بود و با استفاده از فشار آن بر جلد به نقش برجسته دست مي يافتند.
    نقش هايي كه از پشت جلدهاي قرن هاي اوليه هجري بدست آمده بيشتر تحت تاثير جلد سازي قبطي (مصرعليا) و همين شيوه كه تا عهد سلجوقي نيز ادامه مي يابد . نقوشي كه در اين جلدها بكار رفته است ، نقش هاي هندسي هستند.
    سفالگري در عهد سلجوقي :

    با آمدن اسلام استفاده از ظروف سيمين و زرين منسوخ گرديد ، پس سفالگران كوشيدن تا با بوجود آوردن آثار سفالي كمبود زيبايي و گيرايي ظروف زرين و سيمين را جبران كنند. از اين رو دست به ابتكارهاي پر ارزش مي زدند . نظير سفالهاي لعابي مينايي و ظروف زرين فام .
    اولين نمونه اي كه بدست آمده كوزه اي سفالين است ، از قرن دوم هجري در اين كوزه فن لعاب دادن استفاده نشده است و نقش هاي روي آن سادگي خاصي دارد . اما از اين زمان به بعد لعاب دادن سفالينه ها جايي براي خود مي گشايد . لعاب دادن سفالينه ها بطور كلي به دو شيوه صورت مي گرفت . يا نقوش مورد نياز را در روي بدنه سفال حك مي كردند و سپس لعاب مي دادند و يا پس از لعاب دادن سطح سفال را نقاشي مي كردند.
    مينا كاري هم نوعي لعاب دادن بوده است و به اين شكل كه سفالينه ها را با ورقه اي نازك از مينا (نوعي لعاب كه رنگ را خوب به خود جذب مي كند ) مي پوشاندند .
    پس از پختن سفال با لعاب هاي ديگري كه اكسيد هاي مختلف فلزي را همراه داشته روي مينا را نقاشي مي كردند و سپس سفال را در آتش مي گذاشتند و بر اثر فعل و انفعالات شيميايي لعابهاي اكسيدي با لعاب اول مخلوط مي شود و در ضمن رنگهاي فلزات جلوه گر مي شود.
    منبع:فرا فيلم




    خسته ام

    مثل مردی که تازه از پاتایا برگشته

  6. 3 کاربر از پست م.ن تشکر کرده اند .


  7. Top | #94

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    بهمن 1389
    نوشته ها
    1,094
    میانگین پست در روز
    0.84
    محل سکونت
    مهرشهر
    تشکر از کاربر
    3,854
    تشکر شده 5,904 در 1,450 پست
    اندازه فونت

    Smile جشن های ایران باستان

    جشنهای مربوط به روزها، ماهها، گاهنبارها

    سال اوستایی شمسی است و از ۳۶۵ روز تشکیل میشود. هر سال دوازده ماه دارد و هر ماه درست سی روز. این سی روز دارای سی نام مشخص و ویژه میباشد که هر روز به نامی خوانده میشود. نامها از آن امشاسپندان و ایزدان است اما پنج روز باقی میماند. این پنج روز پس از آخرین روز از ماه اسفند یعنی روز سیصد و شصتم قرار دارد که پنجه، پنجهٔ دزدیده، خمسهٔ مسترقه یا اندرگاه خوانده میشود و هر روزی را نامی ویژه است. این پنج نام از پنج بخش گاتها یا سرودهای زرتشت برگزیده شده است. همچنین دوازده ماه اوستایی نیز دارای دوازده نام است، منتخب از نامهای امشاسپندان و ایزدان که با دوازده نام از سی اسم روزها مشترک است.
    روزهای همنام با دوازده ماه و جشنهای ماهانه

    نامهای دوازدهگانه ماهها با دوازده نام از اسامی روزها مشترک هستند. در مثل فروردین نخستین ماه سال و آغاز بهار است در حالی که روز نوزدهم هر ماه نیر فروردین نامیده میشود یا اردیبهشت دومین ماه و سومین روز ماه نیز به شمار میرفتهاست. بدین شیوه هرگاه نام روز و ماهی موافق می افتاد، آن روز را جشن میگرفتند و از این رهگذر دوازده جشن در سال که بهتر است آنها را جشنهای ماهانه بنامیم، پدید میآمد. این جشنها در جدول زیر نمایان است:


    نام ماهتاریخ روز و نام روزنام جشن۱فروردینروز نوزدهم، روز فروردینجشن فروردگان۲اردیبهشتروز سوم، روزاردیبهشتجشن اردیبهشتگان۳خردادروز ششم، روز خردادجشن خردادگان۴تیرروز سیزدهم، روز تیرجشن تیرگان۵امردادروز هفتم، روز امردادجشن امردادگان۶شهریورروز چهارم، روز شهریورجشن شهریورگان۷مهرروز شانزدهم، روز مهرجشن مهرگان۸آبانروز دهم، روز آبانجشن آبانگان۹آذرروز نهم، روز آذرجشن آذرگان۱۰دیروز یکم، روز هرمزدخرم روز۱۱بهمنروز دوم، روز بهمنجشن بهمنگان۱۲سپندارمذروز پنجم، روز سپندارمذجشن اسفندگان


    اینها جشنهای دوازدهگانهٔ سال میباشد که در روزگار ساسانیان پیش از آن با آداب و تشریفاتی فراوان برگزار میشد.
    جشنهای شش گانهٔ گاهنبار

    گاهنبار یا گاهبار این دو لغت یک معنی دارد و آن شش روزی است که خدای تعالی عالم را آفرید و مجوس در کتاب زند از زرتشت نقل میکنند که حق سبحانه و تعالی عالم را در شش گاه آفرید و اول هر گاهی نامی دارد و در اول هر گاهی جشنی سازند.
    گاهنبار میدیوزرم نخستین گاهنبار روز پانزدهم اردیبهشت ماه، چهل و پنجمین روز از اول سال که در آن آسمان آفریده شد.
    گاهنبار میدیوشـم روز پانزدهم تیر ماه صد و پنجمین روز سال که در این روز آب آفریده شد.
    گاهنبار پـتیهشـهیم روز سی ام شهریور ماه صد و هشتادمین روز سال که در این روز زمین آفریده شد.
    گاهنبار ایاسرم سیام مهر ماه دویست و دهمین روز سال که در آن گیاه آفریده شد.
    گاهنبار میدیارم بیستم دیماه دویست و نودمین روز سال که جانوران آفریده شدند.
    گاهنبار همسپثمیدیه و جشن همسپثمیدیه در آخرین روز کبیسهٔ سال یعنی سیصد و شصت و پنجمین روز سال که مردمان آفریده شدند. این جشن را جشن فروردگان نیز مینامند.
    هر یک از جشنهای ششگانهٔ گاهنبارها پنج روز بطول میانجامیده و آخرین روز هر گاهنبار مهمترین روز جشن بوده است. مؤرخین آورده اند که خسرو انوشیروان در مدت ده روز جشن فروردگان سفیر امپراتور روم ژوستین را نپذیرفت چون مشغول بجای آوردن اعمال عید بود.
    در این روزها همگان ملزم بودند تا مطابق و برابر تواناییشان انفاق کنند. در دعایی که از زمان ساسانیان باقی مانده ملاحظه میشود که استغفارکننده جایی میگوید «از اینکه در مراسم گهنبارها شرکت نکرده و انفاق نکردم، بخشایش میطلبم.»
    جشن روزهای گاتها

    دوازده ماه سی روزه درست ۳۶۰ روز میشد، پنج روز باقی مانده را در شمار ماه محسوب نمیداشتند این پنج روز خمسهٔ مسترقه یا به فارسی پنجه، و پنجهٔ دزدیده، اندرگاه، روزهای گاتها و نامهای دیگر نامیده میشد. این پنج روز را ایرانیان جشن می گرفتند و شادی می کردند و این را ایام نزول فروهرها یا ارواح درگذشتگان به خانه میدانستند.
    جشن سوری

    یک رشته از جشنهای آریایی از اقوام هند و ایرانی و هند و اروپایی جشنهای آتش است. منظور از جشنهای آتش جشنهایی است که با افروختن آتش جهت سور و سرور و شادمانی آغاز و اعلام میشد. میان رومیان و یونانیان و بعضی از ملل دیگر اروپایی نظایرش با جشنهای آتش ایرانی هنوز باقی است. از جمله جشنهای آتش که هنوز در ایران باقی مانده جشن چهارشنبه سوری و جشن سده است. از جشنهای آتش که فراموش شده، باید از جشن آذرگان در نهم ماه آذر و جشن شهریورگان در روز چهارم ماه شهریور نام برد.
    لازم به یادآوری است که زرتشتیان عقیده دارند، روشنی و آتش و آفتاب تجلی اهورامزدا است. اهورامزدا به وسیلهٔ نور تجلی میکند.
    جشن سده

    گویند چون صد روز از زمستان بزرگ سپری میشد ایرانیان جشن سده را برپا میکردند چون بر آن بودند که اوج و شدت سرما سپری شده و این پدیدهٔ نابسامانی و سکون که از کردار اهریمن است، توان و نیرویش رو به زوال و کاستی است. این جشن را دهمین روز از بهمن ماه برگزار میکردند به شب هنگام و در این وقت درست سد روز از زمستان بزرگ میگذشت. در جشنی بزرگ آتش را که جلوگاه و رمز و کنایت از اهورامزدا است، میافروزند تا نیروهای اهریمنی ضعیف و نابود شوند.
    یکی از مشخصات و ویژگیهای جشن سده تعاون و همکاری مردم است. این جشنی است، همگانی در گذشته مرسوم بوده که گردآوری هیزم و خار و خاشاک برای جشن فریضهای دینی است و کرداری است که ثواب دارد. مردم در این جشن بعضی حیوانات را از ددان و زهرداران در آتش میسوزاندند.
    جشن سوری پایان سال

    در تقویم و روزشماری ایرانیان شنبه و چهارشنبه و یا آدینه وجود نداشته است. اساس تقسیم آنان در روز شماری بر آن پایه نبود که ماه را به چهار هفته با نامهای کنونی روزها بخش کنند، لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال تحقیقاً چنین جشنی برگزار نمیشده است. روز شماری کنونی بر اثر ورود اعراب به ایران باب شد.
    جشن سوری یک عادت و رسم قدیمی بوده که در پایان سال اجرا میشده است و آنچه مسلم است، چهارشنبه نبودهاست. علت جشن و آتش افروزی در ایام آخر سال مربوط میشود به جشن فروردگان که فروهرها یا ارواح مردگان به مدت ده شبانه روز از جایگاه اصلی خود در آسمان به شهر و دیار و خان و مان فرود آمده و میان بازماندگان زندگی میکنند. یکی از واجبات و سنتهای معمول آتش افروختن بر سربامها و در کوی و برزن بودهاست. علتی که برای آن ذکر میکنند، اینست که ارواح را راهنما باشد تا در روشنی و فروغ آن به خانههای خود درآیند.


    نوروز

    نوروز بزرگترین جشن ایرانیان از روزگار کهن تا به امروز است و هم چنین نمایانترین جشنهای بهاری جهان به شمار میرود. تقدس و احترام و بزرگی نوروز بیش از حد توجه و انتظار است چون با ماه فروردین که ویژهٔ فروشیها (فروهر جوهر حیات) و ارواح طیبه است، شروع میشود و روز اول آن با نام خداوند آغاز میگردد و اول بهار و اعتدال ربیعی و رستاخیز طبیعت و زندگی مجدد در جهان است.
    جشن آبریزگان

    جشن آبریزگان از جمله مراسم معتبر و مشهوری است که به نوروز منسوب است و اغلب مورخان و نویسندگان بدان اشاره کردهاند. از جمله مراسم این جشن رسم شست و شوی و غسل کردن و آب پاشیدن به یکدیگر میباشد. در مناطق جنوب غرب کشور در مناطقی از استان کهگیلویه و بویراحمد این جشن در پائیز و به منظور درخواست باران برگزار می شود. این هنگامی است که کشاورزان در پاییز غلات خود را می کارند و در اواخر بهار برداشت می کنند. این جشن به نام محلی خشک گلال نام دارد. این جشن بدین گونه برگزار می شود که در یک شب مردان و زنان و کودکان در روستا گرد هم آمده و با برداشتن دوتا سنگ و کوبیدن آنها به هم و خواندن عبارت" گلال گلال اوو برد خشک گلال اوو برد" خانه های روستا را یک به یک می گردند. رسم است که اهالی هر خانه به جمعیت آب بپاشد و بعد مقداری آرد به آنها بدهد. بعد از جمع آوری آردها زنهای شرکت کننده در جشن آنها را خمیر کرده و به تعداد افراد شرکت کننده در جشن گلوله خمیری درست می کنند. به طور محرمانه ای در یکی از گلوله های خمیر یه ریگ یا شن قرار می دهند و گلوله های خمیر را به افراد حاضر تعارف می کنند. با برداشت گلوله های خمیر و مشخص شدن فردی گه دارای خمیر ریگی بوده است جشن به پایان می رسد ولی در صورتی که تا دو شبانه روز باران نبارد فردی که دارای ریگ بوده است را کتک می زنند یا در برکه ای آب سرد می اندازند تا خدا دلش بسوزند و باران بزند.
    نوروز کوچک

    روز نخست فروردین ماه نوروز عامه یا نوروز کوچک یا نوروز صغیر خوانده میشد. پنج روز اول فروردین جشن نوروز گونهای همگانی داشته و عموم مردمان به اجرای مراسم و سرور و شادمانی می گذرانیدهاند از اینرو آنرا نوروز عامه نامیدهاند.
    نوروز بزرگ

    نوروز بزرگ یا خرداد روز یا نوروز خاصه یا به اصطلاح پارسیان هند خرداد سال، نام ششمین روز فروردین ماه در ایران باستان بودهاست. این روز در میان جشنها و اعیاد فراوان ایران باستان به ویژه دوران ساسانیان از اهمیت و ارزش و تقدس خاصی بهره داشتهاست. از جمله زرتشتیان بدان باور دارند که تولد زرتشت نیز در چنین روزی است.
    جشن مهرگان

    سال ایرانیان باستان، به صورتی که آن را در سنگ نوشتههای داریوش بزرگ در بیستون مییابیم، در پاییز آغاز میشد و جشن بسیار معروف مهرگان (بگیاد) ایرانیان باستان، در اصل جشن اول سال ایرانیان بودهاست.[۱۳] در اواخر فرمانروایی داریوش بزرگ، سال اوستایی نو، سال دینی زرتشتی گشت و روز اول سال به اول فروردین، عید نوروز منتقل شد.به همین جهت بسیاری از مراسم ملی مذهبی نوروز و مهرگان همانندی و یکسانی دارند. یکی از بارزترین مراسم نوروز و مهرگان بار عام شاهان بود.
    یلدا

    یلدا و مراسمی که در نخستین شب زمستان و بلندترین شب سال برپا میکنند سابقهای چند هزار ساله دارد و این رسوم ویژه آریاییهاست. اقوام قدیم هند و ایرانی و هند و اروپایی جشن تولد آفتاب را آغاز زمستان میگرفتند به ویژه ژرمنیها عید تولد آفتاب را در آغاز زمستان گرفته و آن را به خدای آفتاب نسبت میدادند و این بی تناسب هم نیست، چه واقعاً آغاز زمستان مثل تولد جدید خورشید است. روز اول ماه دی، خور یا خره روز همچنین خرم روز نیز نامیده شدهاست.
    جشنهای دیگر سال

    همچنین در ایران باستان جشنهای دیگر در هر ماهی وجود داشتند که یا صرفاٌ جنبهٔ مذهبی دارا بودهاند و یا ملی و یا ترکیبی از هر دو عنصر بودهاند با آمیزهها و نگارینههایی جهت تعلیل و تفسیر از اساطیر و مواد تاریخ داستانی و رویدادهای تاریخی.
    جشن آبانگاه

    در روز دهم ماه فروردین جشنی برگزار میشدهاست، موسوم به آبانگاه که آنهم با آب و باران و مراسمی در تقدیس آن مربوط است.
    سروش روز

    روز هفدهم از هر ماه سروش نام دارد. در برهان قاطع آمده است که نیک است در این روز دعا کردن و به آتشکده رفتن.[
    جشن خزان

    گویا دو جشن تحت عنوان خزان برگزار می شد. جشن خزان نخستین و جشن خزان دوم. اولی در روز هشتم شهریور ماه و دومی روز اول مهر.
    سیرسور

    در روز چهاردهم دی ماه رسم بود که خوراکهایی با سیر طبخ کرده و بخورند.
    جشن دیبگان

    روز پانزدهم از ماه دی از خمیر یا گل تندیسی از آدمی ساخته و آنرا در مدخل در یا راهرو خانهها مینهادند، بعداً این مجسمه را میسوزاندند.
    جشن گاوگیل

    سبب این جشن را گفتهاند مملکت ایران در این روز از ترکستان جدا شده و گاوهایی که ترکستانیان از ایرانیان به یغما برده بودند، پس گرفته شد
    جشن بادبره

    روز بیست و دوم هر ماه باد نام دارد. این واژه در اوستا وات و یکی از ایزدان در دین زرتشتی است. ابوریحان بیرونی میگوید در قم و حوالی آن باد روز با مراسم بسیار مفصلی که با شادی و پایکوبی همراه است برگزار میشود و بازاری تدارک میبینند که در آن بازار وسایل شادی و رفت و آمد و گونهای کارناوال برپا میگردد.
    ویرایش توسط artenis : 1390,04,01 در ساعت ساعت : 14:52
    خدایا من در این دنیا نکردم هیچ گناهی
    فقط کردم به چشمانش نگاهی
    اگر دانی نگاه من گناه است
    مجازاتم بکن هر طور که خواهی

     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


  8. 6 کاربر از پست artenis تشکر کرده اند .


  9. Top | #95

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    اسفند 1389
    نوشته ها
    1,703
    میانگین پست در روز
    1.35
    محل سکونت
    نودهشتیا
    تشکر از کاربر
    26,572
    تشکر شده 102,443 در 2,454 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض همه چیز در دوره ی باستان ایران !

    واژه ي «ناهيد» کوتاه گشته ي واژه ي «آناهيتا»(=اناهيت) است. واژه آناهيتا در اوستا , مرکب از دو بخش {«اَن»(=پاد, ضد)} + {«اهيتَه»(=آلوده)} و در يک جا به چَم «نا آلوده/ پاک» مي باشد. نام اين ايزد –پس از روي کار آمدن آيين و دين زرتشت- در اوستا بيشتر به ريخت «اردويسورآناهيتا»(Aredvi-sura) آمده که به چَم «رود نيرومند پاک» مي باشد.
    ناهيد نيز به مانند مهر، از خدايان باستاني ايران بوده و به وارونه ي باور ريچارد فراي که اين خدا را همپيوند با تيره هاي بومي ايراني ِ پيش از درونشُد(ورود) آريايي ها به ايران مي داند. اين بغ دخت(=الهه) و نشانه هاي پيرامون آن، بيشتر آريايي بودن آن را آشکار مي سازد. براي نمونه تنها دستاويز غير آريايي خواندن آناهيتا و وام گيري آن از تازيان، بازگويي هرودت است که در آن از وام گيري پرستش «اورانيا-آفروديتا» از آشوري ها و تازيان ياد مي کند. يا براي نمونه شُوند(دليل) شادروان پيرنيا، بر بابلي خواندن اين خدا که گاسم(احتمالا) از همين بازگويي هرودت ريشه دارد.


    به هر روي اينگونه هوده(نتيجه) گيري ها تنها در تراز يک نظريه مي تواند مطرح باشد و ارزش دانشيک آنچنان ندارد. بايد گوشزد کرد که با پژوهش هاي ارزشمند دکتر جهانشاه درخشاني برپايه ي دانشهاي زمين شناسي/زبانشناسي/باستان شناسي و ... که به زبانهاي اروپايي نوشته و پخش شده و يا پژوهش ارزشمند دکتر فريدون جنيدي که برپايه ي بن مايه هاي کهن ايراني چون اوستا و شاهنامه انجام پذيرفته, امروزه به سادگي مي توان نگره ي کليشه اي مهاجرت آريايي ها به ايران را با ديده ي شک نگريست و آريايي ها را باشندگان راستين و کهن ايران زمين، -دست کم 12 هزار سال پيش تا کنون- دانست. با بهره گيري از اين پژوهش هاي نوين مي توان تا اندازه ي فراواني از ريشه ي آريايي آناهيتا نيز دل استوار گرديد.


    هر آينه, به مانند مهر, آناهيتا نيز بعدها در جايگاه يکي از ايزدان برجسته ي آيين زرتشتي پذيرفته شد و در بخش هاي پس از گاثاهاي اوستا, بيشتر در کنار مهر از او ياد گريده و يشت پنجم اوستا به نام او و ستايش او آغاز مي گردد:
    «اهورامزدا به سپيتمان زرتشت گفت: اي زرتشت سپيتمان! اردويسور اناهيتا را که در همه جا دامن گسترده و درمان بخشنده و دشمن ديوان و پيرو آيين اهورايي است, ستايش کن!{اوست}که سزاوار است و در جهان خاکي ستوده باشد و او را نيايش کنند.{اوست}پاکي که جان افزايد و گَله و رَمه و دارايي و کشور و گيتي را بيشي و افزوني بخشد.{اوست}که نطفه ي همه ي مردان را پاک کند و زاهدان همه ي زنان را براي زايش, بي آلايش سازد.{اوست} که زايش همه ي زنان را آسان گرداند و به هنگام نياز, شير در پستان زنان باردار آورد...هزار رود و هزار درياچه, هر يک به بزرگي چهل روز راه مرد چابک سوار, دارد... من اهورامزدا به نيروي خويش اناهيتا را پديد آوردم تا خانه و ده و شهر و کشور را بپرورانم و نگهباني و پاسباني کنم و کسان را پناه دهم»



    پرستش آناهيتا به عنوان بغ دخت و نه ايزدي زرتشتي مدتها در غرب ايران رواج داشت, ولي در زمان اردشير دوم هخامنشي به ديگر جاهاي کشور ايران نيز رخنه کرد جايگاه اين الهه در ايران هخامنشي چنان است که داريوش دوم هخامنشي(358-404 پ ز) در سنگ نبشه ي خود از اين ايزدبانو در کنار اهورامزا و مهر ياد مي کند. برگردان يکي از بخش هاي اين سنگ نبشته ها که در شوش بدست آمده چنين است:
    «...اين اپدانه(=کاخ) را داريوش, از نياکان من ساخت. در روزگار اردشير, پدربزرگم, آتش آن را ويران کرد. من به خواست اهورامزدا و آناهيتا و ميترا آن را ديگر باره ساختم. بشود که اهورمزدا و آناهيتا و ميترا مرا نگاه دارند و آنچه را من ساخته ام تباه نسازند و از آسيب بر کنار دارند»


    بروسوس, مورخ کلداني سده ي سوم پ ز نيز از اين پرسمان ياد مي کند که به دستور اردشير دوم هخامنشي, تنديس انائيتيس(=اناهيتا) در بابل, شوش, همدان, دمشق و سارد برپا داشته شد. اين تنديس هاي کوچک سفالين, سيمين و زرين که تا کنون شمار زيادي از آنها بدست آمده, بيشتر به ريخت سنتي و اساتيري است و با پوشاک و آرايش بومي و در کل چهره ي زن بي کم و کاست و آرزو شده ي مردم هر ديار ساخته شده است. گزارش هايي از بلنيتسکي در دست است که خبر از يافت شدن شمار فراواني از تنديس هاي زنانه به عنوان آناهيتا، الهه ي آب و دنياي گياهي در کاوش هاي آسياي ميانه مي دهد. اين تنديس ها و نگاره ها کم و بيش, انگاره هايي که در يشت ها از او شده را آشکار مي سازند. ناهيد در يشت ها زني است جوان, زيبا, نيرومند, خوش اندام, با بازوان سپيد و به ستبري شانه ي اسب, سينه هاي برآمده, کمربندي تنگ بر ميان بسته و با گوهرها ي آراسته و جامه ي پُر چين و ...


    پرستش آناهيتا – نه همچون مهر- در بيرون از مرزهاي ايران نيز گسترش داشته است. ستايش ايزد آناهيتا راه درازي را گذرانده و با گذر از ميانرودان و سوريه به آسياي کوچک و پس آنگاه از راه درياي مديترانه به روم راه يافت. نام آفروديت-ونوس با آناهيتا در پيوند بود. ستايش آناهيتا در غرب با ستايش بزرگ مادر همه ي خدايان ممزوج گرديد. چهره ي ايزدان با نگاره ي آناهيتا همپيوند شد و اناهيتا چهره ي ويژه ي شرقي خود را همچنان نگه داشت. ولي ناهيد پس از اينکه از ايران گذشته و به ميان تيره هاي سامي و آسياي کوچک رسيد رنگ و روي برخي از خدايان تيره هاي بيگانه را به خود گرفت. نگره ي هم ريشه بودن آفروديت با ناهيد آنچنان درست به نظر نمي رسد چرا که آفروديت الهه ي عشق و شهوت است, در حالي که ناهيد با وجود زيبايي از شهوت و لوندي به دور است.


    شماري نيز او را هم ريشه با «ايشتار» بابلي مي انگارند که باز بايد به اين ديدگاه با شک نگريست! ايشتار در سروده اي اينچنين انگاشته مي شود: «وي از سحر و زيبايي و شهوت لبريز است. ايشتار الهه ي شادي, پوشاک عشق را پوشيده است, لبان او همچون عسل شيرين و دهانش آب حيوان است. اندامش زيبا و چشمانش رخنه گر و بيدار است. او دوست داشتني و بخشاينده است...» با پذيرش اينکه اين انگاره با ناهيد همساني هايي دارد, ولي شکوه و عفت ناهيد ِ اوستا بر ايشتار بابلي برتري فراوان دارد.



    استرابو بازگو مي کند که در ايالت اکيليسن(Akilisen) ارمنستان, بزرگان قبايل, دختران جوان خود را وقف پرستشگاه ناهيد مي کرده اند و دختران پس از آنکه مدتي خويش را با همه ي جان و تن وقف پرستشگاه و پذيرايي از نيايشگران آنجا مي نموده اند, ازدواج مي کرده اند و کسي زناشويي با چنين زناني را ننگين نمي شمرد.



    ناهيد -چنانکه گذشت- هم ايزد آب و باران است و هم نمادي از رسايي و کمال زن، فريادرَس و پشتيبان زنان و نيز بخشنده ي فراواني, کاميابي و پيروزي دولت به شمار مي آمد و به همين انگيزه ها, در وير(ذهن) باورمندانش جايگاهي بس اَرجمند در ميان ايرانيان و کشورهاي پيرامون ايران داشته و پرستشگاه هاي ويژه ي فراواني داشت که از آن ميان مي توان از نيايشگاه هاي استخر و تخت سليمان در زمان اشکانيان و ساسانيان ياد نمود.


    مي دانيم که نياکان دودمان ساساني، نگهبان و دست اَندرکار نيايشگاه ناهيد استخر بودند و از همانجا برآمده و به شاهنشاهي ايران رسيدند. آتشکده ي پُرآوازه ي شيز آذربايگان نيز از ديرباز ويژه ي ناهيد بوده و زنان ِ بزرگان را براي پرستاري و به پارسا زيستن بدانجا مي فرستادند. چنانکه خاتون, زن خاقان ترک{در زمان ساساني} بدانجا فرستاده شد و همچنين شاخه ي مادينه ي خاندان اشکاني برآنجا فرمانروايي داشتند. موبد بزرگ و نام دار ساساني يعني «کَرتير» نيز در سنگ نبشته اي به زبان پهلوي اشکاني که در نقش رستم وجود دارد، پس از بازشناساندن خود و جايگاهش، خود را سرپرست نيايشگاه آناهيتا مي شناساند.


    از ديگر برتري هاي الهه ي ناهيد, تاج بخشي به شاهان بود. در نقش رستم و نيز در تاق بستان, ناهيد حلقه ي پادشاهي را به نرسي و پيروز, شاهان ساساني مي بخشد. برپايه ي آيين کهن, پادشاهان هخامنشي و اشکاني و ساساني بيشتر در پرستشگاه ناهيداستخر و چندي پس از آن شيز، تاج گذاري مي کردند.


    در واقع بيشتر جاهايي همچون قلعه/ پل/ بقعه/ دروازه/ دره/ چشمه و... که واژه هايي چون دختر/ مادر/ خواهر/ بانو/ بي بي/ پيرزن/ ننه و برابرهاي ترکي و کردي و لري و گيلکي آنها را در ترکيب نام هاي خود دارند, به احتمال فراوان با الهه ي ناهيد در پيوند هستند.


    هرآينه, همچون ديگر موارد, در پيرامون اين گونه جاها -که حتي در کوچکترين و دور افتاده ترين روستاها مي توان از آنها نشاني يافت- به شُوند نبود آگاهي, افسانه هايي ساخته شده که ارزش دانشيک آنچنان ندارد. نغز است بدانيم که بيشتر اين گونه جاها، بر بلندي يا سينه ي کوه, در کنار آب روان و چشمه ي جوشان از دل کوه ساخته شده اند. همين چشمه ها در برخي جاها آنچنان وَرجاوند و ارجمند هستند که مردم براي آنها احترام بسياري قائل بوده يا پول در آنها ريخته و برداشتن آنها را گناه بشمار مي آورند. افسانه هايي که در پيرامون اين چشمه ها ساخته شده بيشتر با پريان نيکوکار و دخترکان باکره و پاک و زيبا در پيوند و نشاني کهن از ايزدبانوي بزرگوار ايران زمين, اردويسور اناهيت است.
    همین که قلب تو مردد شد، در دل من خاطره ای رد شد
    از وقتی عاشقش شدم ترسیدم،از وقتی عاشقش شدم بد شد


    حیاط خلوت ذهن من

  10. کاربر زیر از پست ParMoun تشکر کرده است .


  11. Top | #96

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    نوشته ها
    415
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    فارس........ باغشاه
    تشکر از کاربر
    4,129
    تشکر شده 643 در 293 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض «مديريت دولتي» در ایران دوران ساسانیان

    «مديريت دولتي» در ایران دوران ساسانیان - «مديريت دولتي» و پيشرفته بودن ايران از اين لحاظ در عهد باستان فوريه 1932 «تاراپور J. Tarapore» در شهر بمبئي هند «آيين مديريت و نامه نگاري دولتي ايران» در دوران ساسانيان را از روي يك نسخه اصل دوباره نويسي كرد و منتشر ساخت. اين آيين نامه يك بخشنامه (دستور العمل) اداري بود كه در دوران سلطنت خسروانوشيروان ساساني براي مقامات دولتي ارسال شده بود تا رعايت كنند. این روش مدیریت دولتی پيش از دوران زمامداري خسروانوشيروان وجود داشت و در زمان وي بود كه جمع آوري، تدوين و به صورت دستور العمل به مقامات دولتي ابلاغ شده بود. در هر صورت، نسخه «تاراپور» متعلق به عهد خسروانوشيروان (قرن ششم ميلادي) بوده است.
    در اين آيين نامه كهن، به مقامات دولتي و كارمندان سازمانهاي عمومي تاكيد شده بود كه در گزارشها و نامه هاي اداري از تعارفات معمول دست بردارند، ملاحظات را كنار بگذارند، روشن بنويسند، لفاظي نكنند، و توجه داشته باشند كه اگر گزارش خلاف واقع بدهند به سختي مجازات خواهند شد.
    قسمت بيشتر اين آيين نامه مربوط به چگونگي مديريت است و درآن، روي لزوم بازرسي و تشويق و تنبيه كارمندان و توجه به نظر آنان تاكيد شده است. رشوه گيري در اين آيين نامه خطرناك ترين خيانت به كشور و مردم به حساب آمده كه مجازات سنگين و محروميت خواهد داشت. ترتيب اثردادن به درد دلهاي مراجعان و پذيرفتن و احترام كردن آنان از نكات مهم اين آيين نامه است. اين آيين نامه در موارد متعدد روي جمع آوري ماليات و منصفانه بودن آن و خصوصيات ويژه ماموران ماليه و خودداري از به مقاطعه دادن امر جمع آوري مالياتها تاكيد كرده است. در اين آيين نامه مديران دولتي را از تبعيض و افاده و بي اعتنايي به مردم بر حذر داشته شده اند. در این زمینه، آیین نامه آنان را خدمتگذار و جيره خور مردم (نوكر = سروانت، همين اصطلاحي كه در حال حاضر در كشورهاي انگليسي زبان در مورد كارمند دولت بكار مي رود) خوانده و دقّت و اهميت كار حسابداري را مورد تاكيد قرار داده است. آیین نامه عهد خسروانوشیروان بر رعایت اصول اخلاقی مدیریت دولتی تاکید کرده و این اصول را یادآور شده است. استادان و مدرسان معاصر درس «تاریخ مدیریت اداری» در تفسیر این قسمت از آئین نامه گفته اند که خسروانوشیروان اصول کنفوسیوس چینی را که مشابهت زیاد با آموزشهای زرتشت دارند مورد توجه قرارداده و بکار بسته است.
    از نكات جالب اين آيين نامه كه نهايت پيشرفته بودن ايران عهد باستان در دانش اداري را منعكس مي كند؛ ضابطه دادن نمره (پوان) منفي به مديران و كارمنداني است كه در انجام وظيفه سهل انگاري و قصور كنند كه رسيدن نمرات منفي به ميزان معيّن (نصاب) باعث بركناري مدير و يا كارمند مي شد.
    اين آيين نامه از ديپترتاران (دفترداران ــ کارکنان ارشد ادارات) خواسته است كه در گزارش خود به چند نکته اساسی توجه كنند از اين قرار: چه مي خواهند بگويند و چه خبري مي خواهند برسانند، منظورشان از نوشتن گزارش چيست و چرا بايد خبر را بدهند، و بالاخره نتيجه گيري و بيان نظر خود درباره موضوع. طبق اين دستور العمل، نامه بايد داراي تاريخ باشد و (در آن زمان كه از كاغذهاي فعلي و پوشه و ... اثري نبود) دور يك چوب (حول محور) لوله شده باشد. نامه تاء شده موجب مواخذه بود.
    بايد توجه داشت كه مورخان كارشناس رویدادهای عهد باستان، ايران را به داشتن روش پيشرفته و كارآمد براي ادارات عمومي ستوده اند. امپراتوري هاي امويان و عباسيان و بعدا غزها (غزنويان و سلجوقيان) و در پي آنها، مغولها و همنژادان تيموري آنان براي تمشيت امور و اداره قلمرو خود از اين مهارت ايرانيان به خوبي بهره گرفتند و بقاي آنها به دليل سپردن كارها به مديران و وزيران ايراني بود. دولتهاي استعماري اروپا كه متوجه اين هنر ايرانيان بودند در قرون 19 و 20 ميلادي كوشيدند كه آن را که پس از مغولها تضعیف شده بود تخريب و ايران را دچار يك بوروكراسي بد كنند و از پيشرفت بازدارند.
    کار «تاراپور» در نقل و تشریح اين آيين نامه در سال 1932 همزمان به زبان انگليسي در افريقاي جنوبي، استراليا، كانادا، ايالات متحده و ممالك اروپايي توزيع و بعدا تجديد چاپ شد. بدون ترديد از اصول اين كتاب در علم مديريت سازمانهاي عمومي در دنياي نوين اقتباس شده و الگو قرار گرفته است.
    اين آيين نامه توسط مهاجران پارسي قرون هفتم و هشتم ميلادي به هند برده شده بود كه به دست «تاراپور» افتاد. ايرانياني كه در آن عهد از طريق جزاير قشم و هرمز به هند مهاجرت كردند و اعقاب آنان هنوز در آنجا هستند و هند را صنعتي ساخته اند عمدتا از مقامات دولتي، بزرگان و افسران ارتش و بيشترشان از مازندران بودند. دليل عمده مهاجرت آنان نارضايي از حكومت عرب بر ايران بود. در قصه سنگان (سنجان) که شرح اين مهاجرت است آمده است كه اعراب مسلمان قبلا گفته بودند كه هدفشان از جنگ با دولت ايران ترويح اسلام و طرد ظلم و تبعیض است، نه حكومت كردن. ولي، پس از تصرف شهرها زير قول خود زده و حاكم شده بودند و ....

  12. 2 کاربر از پست باغشاه تشکر کرده اند .


  13. Top | #97

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    تیر 1390
    نوشته ها
    588
    میانگین پست در روز
    0.52
    محل سکونت
    468km از شیراز دورم
    تشکر از کاربر
    9,692
    تشکر شده 5,377 در 1,001 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    خيلى جالب بود.اما متاسفانه خيلى ها ميخوان ارزشامونو از ياد ببريم
    با خودت رو راست باش

    این یعنی آغاز خوشبختی...

  14. Top | #98

    Banned


    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    نوشته ها
    517
    میانگین پست در روز
    0.51
    محل سکونت
    خونمون
    تشکر از کاربر
    2,026
    تشکر شده 3,811 در 633 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض همه چیز در دوره ی باستان ایران !


    اشا به معنی راستی ودرستی است"

    میدانم دل نبستن به جشنهای این و آن در این روزگار غمگین و پراز گرفتاری سخت است ...! میدانم که هر بهانهای برای شاد بودن در این روزگار غنیمتاست

    یک نکته کوچک: شما که می خواهید شاد باشید، شما که میخواهید بهعشقتان هدیه بدهید، اگر تنها کمی در میان این هیاهو نیمه علاقهای هم به این کهنسرا دارید، برایتان فرقی میکند که هدیهی تان را به جای 14 فوریه (25 بهمن ماه)، 29 بهمن ماه بدهید؟
    بهترنیست به جای اینکه از ماههای دیگران استفاده کنیم ، ازماه خودمان استفاده کنیم؟
    آیا بهتر نیست به جای اینکه زادمرگ یک کشیش مسیحی راجشن بگیریم، یک جشن کهن خودمان را زنده کنیم؟
    آیا بهتر نیست یک جشن چندهزارسالهی ایرانی را به جاییک جشن چندصدساله اروپایی جشن بگیریم؟
    آیا بهترنیست به جایولنتاینغربی ، که هیچگونه به زبان فارسی نمیآید،اسفندگان (سپندارمزگان) را جایگزین کنیم؟
    نگویید که هم این خوب است هم آن،خواهش می کنم نگویید
    در این هجوم تبلیغاتی وسیع که در حال غرق شدن هستیم اگر کمیشل بجنبیم تا صد سال دیگر هیچ چیز از ما باقی نمی ماند...
    آنقدر حجم تبلیغاتیشرق وغرب بالا است که کافی است کوچکترین چیزی از آنان راوارد کنیم
    تا دیگر هیچ جایی برای رسوم خودمان نماند
    می دانم بسیار چیزهای مهمتر وجود دارد. اما، بیایید تا این جشن به مغزاستخوانمان رسوخ نکرده، جشن اسفندگان (سپندارمزگان) را جایگزینش کنیم.
    کمی فکر کنید :
    آیا
    جشن یلدابد است ؟
    نوروزو چهارشنبه سوری بد است ؟
    پس چرا اسفندگان
    (سپندارمزگان) چند هزار ساله که آغازش پشت زمانها گم شده است بد باشد... ؟



    میدانم دیر است، میدانم کمتر کسی به این چیزها توجه میکند،ولیمهربانی کنید، اگر تنها حس کردید که این نوشته تلنگری است،برای دوستانتان همبفرستید. اگر بخواهیم در آیندهای نزدیک میتوانیم...
    تنها چند روز مانده،تصمیمش آنقدر سخت نیست. تنها چهار روز هدیه تان را بیشتر پیش خودتان نگه دارید،همین
    سپاسگزارم
    ابوریحان بیرونی می نویسد : "اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار می رود."


    ایرانی باشید و پاسدار فرهنگ
    پاینده ایران



  15. کاربر زیر از پست shima14 تشکر کرده است .


  16. Top | #99

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    مرداد 1390
    نوشته ها
    1,486
    میانگین پست در روز
    1.34
    محل سکونت
    پایتخت ایران زمین
    تشکر از کاربر
    2,493
    تشکر شده 4,934 در 1,231 پست
    حالت من
    Khoshhal
    اندازه فونت

    پیش فرض

    زندگی زرتشت
    گرچه در اوستای موجود جای جای اشارههای پراکندهای به نام و خانواده و برخی حوادث زندگی زرتشت میشود ولی زندگینامهٔ او به طور منظم و پیوسته عرضه نمیگردد. شواهد موجود نشان میدهد که شرح زندگی زرتشت در سه نَسک (بخش) از ۲۱ نَسک اوستا به نامهای سپند، چهرداد و وشتاسپ ساست آمده بودهاست. اصل متن اوستایی و ترجمهٔ پهلوی این بخشها در دست نیست اما خلاصهٔ مطالب آنها در کتاب هشتم دینکرد نقل شدهاست.[۳۳]
    آگاهیهای تاریخی و واقعی دربارهٔ زندگی زرتشت بسیار اندک است. آنچه در اوستا و در منابع پهلوی و فارسی آمدهاست، بیشتر جنبهٔ اساطیری دارد، گرچه در این مطالب نیز حقایقی میتوان یافت. آنچه به یقین در مورد زندگی زرتشت از متون اوستایی بر میآید اینست زرتشت از کودکی تعلیمات روحانی دیدهاست زیرا در گاتها (یسن ۳۳، بند ۱) خود را زوتَر نامیدهاست و آن اصطلاحی است که در مورد دین مردی که دارای شرایط کامل روحانیت است، به کار میرود. در گات ها (یسن ۴۳) اشاره به دریافت وحی از او از سوی اهورامزدا شدهاست. زرتشت در تبلیغ دین خود با دشواریهایی روبرو بودهاست. در سرودهای خویش (یسن ۴۶، بند ۲) از فقر و کمی تعداد حامیانش میگوید و از بدکاری پیشگویان و روحانیان هم وطن خود کویها و کرپنها، گله و شکایت دارد و از بعضی دشمنان خود مانند بندوه و گرهمه (یسن ۴۹، بند ۱ و ۲) نام میبرد. سرانجام بر آن میشود که از زادگاه خود دور شود و به سرزمین مجاور برود که فرمانروای آن کی گشتاسپ است. زرتشت در این سرزمین سرانجام با موفقیت روبرو میگردد. با گِرَوِش کی گشتاسپ به دین زرتشت، مخالفتهای حکمرانان همجوار برانگیخته میشود. نام برخی از فرمانروایان مخالف زرتشت در آبانیشت (یشت ۵، بند ۱۰۹) آمدهاست که از میان آنان ارجاسب تورانی از همه نامورتر است. برحسب سنت زرتشت در سن ۷۷ سالگی کشته شد و قاتل او برادریش نام دارد.[۳۴]
    یا بمان و امید فردایم باش
    یا
    دیروز را بازگردان و برو

  17. Top | #100

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    مرداد 1390
    نوشته ها
    1,570
    میانگین پست در روز
    1.41
    تشکر از کاربر
    10,988
    تشکر شده 9,919 در 1,554 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض بانوان برجسته در ایران باستان

    در این جستار فهرستی از برجسته ترین بانوان ایران زمین از گاه کهن تا هزاره های پسین همراه با توضیحی کوتاه درباره شخصیت بانوان جای گرفته است . گفتنی است در گردآوری این فهرست از بن مایه های تاریخی معتبر همچون شاهنامه و دیگر نسک های تاریخی استفاده شده است .
    دغدویه:
    مادر زرتشت که اصلا از شهر ری بود و در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.
    پوروچیستا:
    پوروچیستا ششمین و کوچکترین فرزند زرتشت و سومین دختر اوست. معنی پوروچیستا یعنی پردانش. در گفتار زرتشت که برای ما باقی مانده است از او با پوروچیستا بیش از فرزندان دیگرش سخن واندرز مانده است، یکی از مهمترین سخنان زرتشت با پوروچیستا درباره همسری با جاماسب حکیم، وزیر شاه گشتاسب و منجم و ستاره شناس معروف زمان است.
    زرتشت به دخترش می فرماید:
    “پوروچیستا، جاماسب خواهان همسری با توست و تو را از من خواستگاری کرده است من او را برای همسری تو مناسب می دانم ولی تو با خرد مقدست مشورت کن ببین آیا او را شایسته همسری خود می دانی یا نه؟”
    این گفتار زرتشت یک حقیقت مسلم را آشکار می سازد و آن این است که دختر در آئین زرتشت درانتخاب همسر آزاد است و عقیده پدر بر او تحمیل نمی گردد.
    همچنین قسمتی از اندرزنامه زرتشت به پوروچیستا در موقع گواه گیری او با جاماسب اکنون هنگام گواه گیری دختران و پسران زرتشتی از طرف موبد بازگو می گردد.

    رکسان یا رکسانا (روشنک):
    رکسان یا رکسانا یا روشنک دختر داریوش سوم است که بنا به مقتضیات ———- و برای انجام حسن رابطه بین یونان و ایران، همسری اسکندر را پذیرفت.
    پانته آ:
    یکی از زنان فداکار زمان کوروش، او همراه همسرش که فرمانده سپاه کوروش بود به میدان جنگ رفت. همسرش در میدان جنگ کشته شد. به درخواست پانته آ مراسم با شکوهی برای همسرش برپا شد و آرامگاه مجلل و شایسته ای برای او ساختند. پانته آ پس از سخنرانی مهیجی که برای لشکریان کوروش ایراد کرد و آنان را به ادامه رزم و پیروزی تشویق نمود بر بالای آرامگاه همسرش با خنجری که همراه داشت خود را کشت.

    موزا:
    زن فرهاد چهارم و مادر فرهاد پنجم که در سکه های مکشوفه از زمان اشکانیان تصویر این ملکه مقتدر اشکانیان کنار پسرش فرهاد پنجم بر روی سکه ها منقوش است.
    آرتا:
    آرتادخت وزیر خزانه داری در زمان اشکانیان
    ارشیا:
    از زنان با کفایت دوران هخامنشی

    آرتمیس:
    آرتمیس یا آرتمیز از زنان بنام زمان هخامنشیان که فرماندهی یکی از ناوگانهای خشایارشاه را در جنگ ایران و یونان به عهده داشت در حالی که بسیاری از ناوگانهای دیگر که تحت فرماندهی مردان بود از دشمن شکست خورد، ناوگان تحت فرماندهی مردان بود از دشمن شکست خورد، ناوگان تحت فرماندهی ارتمیس بر یونانیان پیروز شد.
    کاساندان:
    همسر با کفایت کوروش بزرگ


    پروشات:
    یکی از زنان مشهور دوران هخامنشی
    ماندان:
    ماندان یا ماندانا دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید. او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت.
    آتوسا:
    دختر کوروش با کفایت کوروش و مادر خشایار شاه

    شهرناز و آرنواز:
    خواهران جمشید جم
    فرانک: .
    همسر آبتین و مادر فریدون که در رهاندن و زنده ماندن فریدون از دست دژخیمان ضحاک رنجها برد و در به قدرت رسیدنش نقش اساسی داشت. فرانک را مادر آریاییان جهان می خوانند.

    سیندخت:
    همسر خردمند مهرآب کابلی و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسری زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به این وصلت نقش مهمی داشت و نیز در موقع تولد رستم از مادر، سیندخت یار و مددکار دخترش رودابه بود. کوتاه سخن اینکه سیندخت یکی از خردمندترین چهره های شاهنامه است.
    رودابه:
    دختر مهرآب کابلی و همسر زال و مادر رستم که به روایت شاهنامه دلباختگی زال به او یکی از زیباترین صحنه های شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولین سزارین را انجام داد. بنابراین، چنین زایمان ها را باید “رستمی” گفت نه سزارین. زیرا سزار قرن ها پس از تولد رستم به دنیا آمده است.

    تهمینه:
    دختر زیباروی پادشاه سمنگان که همسر رستم بود. ثمره آن تولد سهراب است که داستان زندگی و مرگ دردناکش به دست پدر در شاهنامه فردوسی به تفصیل آمده است.

  18. 7 کاربر از پست _ SPEED _ تشکر کرده اند .


صفحه 10 از 11 نخستنخست ... 67891011 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 52
    آخرین نوشته: 1391,11,27, ساعت : 13:07
  2. فلسفه سیزده بدر در ایران باستان
    توسط harimeshgh در انجمن دانستنیها
    پاسخ ها: 7
    آخرین نوشته: 1391,01,13, ساعت : 12:37
  3. دانش پزشکی در ایران باستان(۲)
    توسط SaRa در انجمن تاریخ ایران
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1389,04,28, ساعت : 09:45

کلمات کلیدی این موضوع

«مديريت, آب, آخرین, آذربايجان, آريايي, آزادی, آغاز, آلمان, آن, آیین, اخبار, ادبیات, ارامنه, از, ازدواج, اساطیر, اسامی, اسطوره, اسلامی, اندیشههای, اهمیت, ايران, ايرانيان, ای, ایران, ایران1, ایرانیان, ایلام, ایلامیان, بابل, باس, باستان, باستاني, بانوان, باور, باورهای, برخی, بزرگ, بشناسيم, بنیانگذاران, بهداشتي, بهداشتی, تابه, تاريخ, تاریخ, تاریخچه, تخت, تقویم, تمدن, تمدنسازی, تمدنهاي, تندرستي, جالب, جایگاه, جشن, جشنهاي, جشنهای, جغرافيای, جمجمه, جمشید, جن, جنسیت, جهان, حال, حجاب, حقوق, حماسی, حیوانات, خاندان, خدایان, خط, دادرسی, داروئي, داستان, دانش, دانشمندان, دانلود, در, درايران, درایران, درباره, درتاریخ, درماني, درمانی, دستگاه, دشمنی, دوران, دولتي», دینی, را, رمز, روابط, روزهای, روستانشینی, روشهای, زبان, زبانهای, زن, زناشویی, زنان, زندان, سازنده, ساسانیان, سالنماي, سرآمد, سربازان, سفره, سلسله, سند, سومر, سوگنامه, سياسی؛از, سياووش, سکههای, شاهان, شاهکار, شمال, شناسی, شهرنشینی, شکافتن, طبیعی, عقددرایران, عمومی, عهد, عیدهایباستانی, عیلام, غرب, غزه, فارسی, فرهنگ, قوانین, لباس, متون, مطالبی, مفهوم, مكتب, ملي, ممتاز, مهر, مهندسی, موجود, میخی, نام, نامدار, نحوه, نشان, نقش, نقوش, نماد, نکردنی, هاي, های, هفت, هفته, همراه, هندسی, هنر, ورزش, وضع, ویژگیهای, پارسی, پرستی, پرنده, پرچم, پزشكي, پزشکان, پزشکی, پوروچیستا, پوشاك, پوشش, پيشينه, پیوند, کتابخانه, کشف, کهن, کیست؟, گاهشماری, گردانندگان, گزارشی, گشایی, گياهان, گیاهی, یافته, یونان, یکتا, یکی

نمایش برچسب‌ها

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •