بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > ایرانی

 
 تبلیغات 
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۰:۰۰ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
lalehjoon آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض شب آفتابي | منير مهريزي مقدم | معرفی و نقد کتاب

رمان شب آفتابي |منير مهريزي مقدم





  • نويسنده: منير مهريزي مقدم
  • قيمت: 98000 ريال
  • نوبت چاپ: اول (نشر شادان)

اين نويسنده روايتگر خوبي از سالهاي دورتر (نه خيلي دور) است كه براي ارتباط با نسل امروز، روايت خود را از قبلترها شروع كرده است. شايد موضوع اين داستان، وقتي با خاطرات گذشته پيوند ميخورد نكته مثبتي ميآفريند كه همان روايت قصه گونهي ديروز ماست و نويسنده از عهده آن بهخوبي برآمده است.

خلاصهاي از كتاب:
یک داستان عاطفی و اجتماعی از زندگی مادر و دختری است که با حضور پدر خانواده در جنگ هر کدام سختی ها و مشکلات زیادی را تحمل می کنند؛ در این راه موضوعاتی پیش می آید که داستان را جذاب می کند.



علم پزشکی ثابت کرده که شکستن دل واقعیته؛
یعنی وقتی دل کسی می شکنه، تو قلبش اتفاقی می افته مثل یه خونریزی کوچیک یا یه جراحت.. که حتی می تونه منجر به سکته قلبی بشه....
سعی کن دل هیچکسی رو نشکنی...


lalehjoon آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۰:۳۳ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
paradise آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نسبت به داستان های قبلی نویسنده افت شدیدی داشت یعنی توقع این چنین افتی رو از خانم مهریزی نداشتم اما شاید به نظر من اینجور میاد!نثر کتاب جوری بود که مجبور می شدم چند صفحه از کتاب رو ورق بزنم تا به جاهای اصلی برسم یعنی یه جورایی ضعیف بود.کشش خاصی توی کتاب نبود .فراری بودن رضوانه از یوسف فقط بخاطر اینکه مامانش میترسیده دارای ابهامه!اونم از یه دختر 27 ساله تحصیل کرده بعیده!داستان مادر رضوانه این که با اون جزئیات گفته بشه به نظرم ضرورتی نداشت یعنی یه جورایی خسته کننده بود به جای اینکه این همه توضیح بده میتونست در مورد یوسف و رضوانه بیشتر توضیح بده.حداقل در مورد یوسف!جالبه که رضوانه تقریبا بدون هیچ شناختی اونو میپذیره و میگه که یوسف همون کسی که می خواستم!ودر اخر زنده بودن صابر و خوب شدن همه با هم منو یاد قصه های سیندرلا و سفید برفی مینداخت که اخر داستان بعد اون همه بدبختی یه معجزه میشه و همه با هم خوب میشن و به خوبی و خوشی زندگی می کنن!به نظرم توی این داستان جاهایی که لازم نبود توضیح اضافه داده شده بود مثل قضیه سوشا و جاهایی که لازم بود توضیح بیشتری داده بشه مثل عشق یوسف و رضوانه تقریبا با عجله ازش رد شده بود.در کل توی کارای این نویسنده در رنج پایینی قرار می گیره وتقریبا یه کتاب معمولی حساب میشه



زندگی باور میخواهد ان هم از جنس امید که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد یک امید قلبی به تو گوید که خدا هنوز هست.....

رمانای پیشنهادی من:
رسوب
خالکوبی..
ضربان
اسطوره
بادلم عجین شده ای
بانوقصه
رایحه ممنوع
فرستاده
paradise آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۲:۲۵ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
fary آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

به نظر منم خیلی معمولی بود بر خلاف کتابهای قبلی خانم مهریزی کشش خاصی نداشت.
fary آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۱ تير ۱۳۹۰, ۱۲:۵۲ قبل از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
~TuLiPa~ آواتار ها
 
~TuLiPa~ به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

به نظر منم اینقدر مشغول نبش قبر و تعریف کردن خاطره ها مشغول شد.اصلا به شخصیت های اصلی نرسید.تعریف زندگی 4نسل توی اون حجم جا نمی شدکه.

این قد آدم اورده بودن تو داستان که یوسفو رضوانه توش گم بودن.
یه ایراد کوچولو:به نظر من اسم شخصیت ها خیلی تاثی رو خواننده میذاره.
اسم مامان بزرگه رضوانه(زویا)از اسم خودش جدید تر بود.

یه چیز دیگه هم که هست اینه که کتابای خانم مهریزی مقدم از تم عاقانه دراومده
یعنی منظورم اینه که تو کتاب پارسا،یاسمن،غریبه آشنا داتان روند عاشقانه داشت.
ولی تو همدم خاطره ها و شب آفتابی اینقدر به مسائل فکر کنم اسمش اجتماعی باشه پرداخت که شخصیت مرد و زن اصلی توش گم شدن.
تو همدم خاطره ها با اون حجم سهم محمد 50 صفحه هم نبود
تو شب آفتابی هم که فکر کنم اون قدر که اسم بقیه شخصیت ها تکرار شد اسم یوسف گفته نشد.
~TuLiPa~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۱ تير ۱۳۹۰, ۰۱:۱۹ قبل از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
M&M_601 آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط paradise نمایش پست ها
نسبت به داستان های قبلی نویسنده افت شدیدی داشت یعنی توقع این چنین افتی رو از خانم مهریزی نداشتم اما شاید به نظر من اینجور میاد!نثر کتاب جوری بود که مجبور می شدم چند صفحه از کتاب رو ورق بزنم تا به جاهای اصلی برسم یعنی یه جورایی ضعیف بود.کشش خاصی توی کتاب نبود .فراری بودن رضوانه از یوسف فقط بخاطر اینکه مامانش میترسیده دارای ابهامه!اونم از یه دختر 27 ساله تحصیل کرده بعیده!داستان مادر رضوانه این که با اون جزئیات گفته بشه به نظرم ضرورتی نداشت یعنی یه جورایی خسته کننده بود به جای اینکه این همه توضیح بده میتونست در مورد یوسف و رضوانه بیشتر توضیح بده.حداقل در مورد یوسف!جالبه که رضوانه تقریبا بدون هیچ شناختی اونو میپذیره و میگه که یوسف همون کسی که می خواستم!ودر اخر زنده بودن صابر و خوب شدن همه با هم منو یاد قصه های سیندرلا و سفید برفی مینداخت که اخر داستان بعد اون همه بدبختی یه معجزه میشه و همه با هم خوب میشن و به خوبی و خوشی زندگی می کنن!به نظرم توی این داستان جاهایی که لازم نبود توضیح اضافه داده شده بود مثل قضیه سوشا و جاهایی که لازم بود توضیح بیشتری داده بشه مثل عشق یوسف و رضوانه تقریبا با عجله ازش رد شده بود.در کل توی کارای این نویسنده در رنج پایینی قرار می گیره وتقریبا یه کتاب معمولی حساب میشه


منم با نظر ایشون موافقم.
من همه ی کارای خانم مهریزی مقدم رو خوندم و به نظرم این کتاب نسبت به کتابای دیگه ی ایشون سطح خیلی پایینی داشت.
خیلی از قسمتا اضافه و خسته کننده بود. من خودم خیلی از قسمتارو بدون اینکه بخونم رد کردم مثلا خاطرات مادر رضوانه رو اصلا نخوندم چون شروعش واقعا خسته کننده بود !
راستش توقع این سطح کارو از خانم مهریزی مقدم نداشتم !!
M&M_601 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۸ مرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۴۱ قبل از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
ناظر کتابهای انجمن
 
setareh30 آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

رضوانه خانم دکتر جوانی و مجردیه که با مادرش زندگی میکنه .. اون هیچ چیز از گذشته زندگی مادش نمیدونه .. فقط اینقدر میدونه که آوردن اسم خانواده پدری باعث هراس مادرش میشه.. و اینکه مادرش با چه سختی و خون دلی اون رو بزرگ کرده و به اینجا رسونده .. روزی بطور اتفاقی با بیماری برخورد میکنه که هم فامیلی خودشه " یوسف شیخیان" ... مرد جوان کنجکاوانه از رضوانه سوالاتی میکنه و بهش میگه که "امیدوارم شما گمشده من باشید" ... او این مسئله رو با مادرش عنوان میکنه و این بهانه ای میشه که مادر با سفری به گدشته های دور داستان زندگیش رو بگه ...





آنجا که دیگر
احساس میکنی خاطره ای نخواهی ساخت
خواهی مُرد!
زندگی چیزیست
میان ِ خاطراتی که ساخته ایم
و خاطراتی که خواهیم ساخت.


سیدمحمد مرکبیان
setareh30 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۸ مرداد ۱۳۹۰, ۰۱:۱۸ قبل از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
ناظر کتابهای انجمن
 
setareh30 آواتار ها
 
پست مفید  +4 امتیاز     
پیش فرض

شروع داستان یعنی همون 10 صفحه اول خوبه ولی بعدش اونجایی که مادر قصه زندگیش رو شروع میکنه و ما رو به دوران تزارها میبره واقعا غیر جذابه ...

به نظر من نویسنده در مورد یه محل ، مکان و یا حادثه تاریخی یا نباید صحبت کنه، یا باید اطلاعاتش کامل و کافی و جامع باشه ... من اصلا به توضیحاتی که تو داستان اومده کاری ندارم ... فضا سازی ها رو هم که خیلی ساده و ابتدایی از آب در اومده نادیده میگیرم ... فقط ساده ترین مسئله رو عنوان میکنم یعنی "هم خوانی تاریخ ها" .... مادربزرگ رضوانه یعنی زویا در زمان انقلاب روسیه یعنی سال 1917 میلادی 3 ساله بوده ... در 21 سالگی (شاید هم کمتر ) وقتی شوهرش رو به جرم قاچاق میگیرن مادر رضوانه یعنی ریحانه رو داشته و اون یه کودک نوپا بوده .. که میشه 1938 یعنی 1317-18 خودمون ....

بعد این ریحانه خانم 17-18 ساله بوده که با صابر ازدواج میکنه میشه حدود سالهای 1334 - 35 .... در حالیکه تو صفحه 155 کتاب میخونیم که میگه کم 4ساله بودم و سال 1343 بود ...

فرار رضوانه ار یوسف، پایان خیلی خوش داستان و دیدار پدر بعد از سالها و اون هم زنده ... هیچکدوم چندان پرکشش و قابل قبول نبود ..

به نظر میرسه که خانم مهریزی قصد داشته داستانی با تمی بیشتر اجتماعی بنویسن تا عشقی که به نظر من موفق نبودن ... بیشتر وزن داستان برمیگرده به خاطرات مادر رضوانه که اصلا پرداخت خوبی نداره و نتونسته جدابیت های لازم رو برای خواننده ایجاد کنه ...

ویرایش توسط setareh30 : ۱۹ مرداد ۱۳۹۰ در ساعت ۱۲:۰۹ بعد از ظهر
setareh30 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۲ مرداد ۱۳۹۰, ۰۴:۵۹ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
تهمتن آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط paradise نمایش پست ها
نسبت به داستان های قبلی نویسنده افت شدیدی داشت یعنی توقع این چنین افتی رو از خانم مهریزی نداشتم اما شاید به نظر من اینجور میاد!نثر کتاب جوری بود که مجبور می شدم چند صفحه از کتاب رو ورق بزنم تا به جاهای اصلی برسم یعنی یه جورایی ضعیف بود.کشش خاصی توی کتاب نبود .فراری بودن رضوانه از یوسف فقط بخاطر اینکه مامانش میترسیده دارای ابهامه!اونم از یه دختر 27 ساله تحصیل کرده بعیده!داستان مادر رضوانه این که با اون جزئیات گفته بشه به نظرم ضرورتی نداشت یعنی یه جورایی خسته کننده بود به جای اینکه این همه توضیح بده میتونست در مورد یوسف و رضوانه بیشتر توضیح بده.حداقل در مورد یوسف!جالبه که رضوانه تقریبا بدون هیچ شناختی اونو میپذیره و میگه که یوسف همون کسی که می خواستم!ودر اخر زنده بودن صابر و خوب شدن همه با هم منو یاد قصه های سیندرلا و سفید برفی مینداخت که اخر داستان بعد اون همه بدبختی یه معجزه میشه و همه با هم خوب میشن و به خوبی و خوشی زندگی می کنن!به نظرم توی این داستان جاهایی که لازم نبود توضیح اضافه داده شده بود مثل قضیه سوشا و جاهایی که لازم بود توضیح بیشتری داده بشه مثل عشق یوسف و رضوانه تقریبا با عجله ازش رد شده بود.در کل توی کارای این نویسنده در رنج پایینی قرار می گیره وتقریبا یه کتاب معمولی حساب میشه
منم با نظر ایشون موافقم
وقتی کتاب رو میخوندم ده صفحه ده صفحه میرفتم جلو چون برام خسته کننده بود



رمان بعدا اسم می ذارم
http://www.forum.98ia.com/t264502.html
رمان ترس از عشق
http://www.forum.98ia.com/t180706.html



دوست داشتن را باید از دختر بچه ها یاد گرفت. آنها در مقابل محبتی که به عروسک خود می کنند از او انتظار محبت متقابلی ندارند آنها بدون هیچ توقعی عروسکشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعی یعنی همین.


تهمتن آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۸ آبان ۱۳۹۰, ۱۲:۴۵ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
نوشین66 آواتار ها
 
نوشین66 به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

با سلام و عرض ادب خدمت تمامی دوستان عزیز منم از 3 روز پیش شروع کردم اما هنوز هم نتونستن تمومش کنم چون هیج کششی نداره داستان بسیار ساده و رونی داره که اگر اینقدر در گذشته نمی ماند بهتر می شد حسش کرد خانم مهریزی هوادران شما بیشتر از این توقع از شما دارند ولی با این همه داستان جدیدی بود و سبک نوشتن روون از شما بابت زحماتتون تشکر می کنم .با تشکر نوشین
نوشین66 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ آذر ۱۳۹۰, ۰۴:۱۴ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
ღღ Parisa ღღ آواتار ها
 
ღღ Parisa ღღ به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

به نظر من ارزش يه بار خوندن رو داره.
ღღ Parisa ღღ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
|منير, آفتابي, شب, معرفی, مقدم, منير, مهريزي, نقد, ونقد, کتاب

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
غریبه آشنا | منیر مهریزی مقدم | معرفی و نقد کتاب دلنویس ایرانی 70 ۲۹ دي ۱۳۹۲ ۰۲:۱۱ بعد از ظهر
پارسا | منیر مهریزی مقدم | معرفی و نقد کتاب باقری ایرانی 46 ۲۳ مرداد ۱۳۹۲ ۰۹:۵۸ قبل از ظهر
یاسمن | منیر مهریزی مقدم | معرفی و نقد کتاب Elysium ایرانی 13 ۲۸ خرداد ۱۳۹۲ ۰۹:۱۹ قبل از ظهر
همراز | منير مهريزي مقدم | معرفی و نقد کتاب ننه جون ایرانی 33 ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ ۱۲:۵۰ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۱۱:۴۵ قبل از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا