| |||
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۷ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۷ محل سکونت : پاریس
نوشته ها: 3,503
تشکرها: 14,322
تشکر شده 42,692 بار در 3,959 پست
کتاب مورد علاقه : خداوند الموت و ... حالت من : | پست بسیار مفید : +5 امتیاز رمان شب آفتابي |منير مهريزي مقدم ![]()
اين نويسنده روايتگر خوبي از سالهاي دورتر (نه خيلي دور) است كه براي ارتباط با نسل امروز، روايت خود را از قبلترها شروع كرده است. شايد موضوع اين داستان، وقتي با خاطرات گذشته پيوند ميخورد نكته مثبتي ميآفريند كه همان روايت قصه گونهي ديروز ماست و نويسنده از عهده آن بهخوبي برآمده است. خلاصهاي از كتاب: یک داستان عاطفی و اجتماعی از زندگی مادر و دختری است که با حضور پدر خانواده در جنگ هر کدام سختی ها و مشکلات زیادی را تحمل می کنند؛ در این راه موضوعاتی پیش می آید که داستان را جذاب می کند. علم پزشکی ثابت کرده که شکستن دل واقعیته؛ یعنی وقتی دل کسی می شکنه، تو قلبش اتفاقی می افته مثل یه خونریزی کوچیک یا یه جراحت.. که حتی می تونه منجر به سکته قلبی بشه.... سعی کن دل هیچکسی رو نشکنی... | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | *TARA*, -دایان-, -نازلی-, .arsana., amisha, asal_cheshmak, AVESTA, daneshmand, Elysium, fatima_59, ghasedak_922, leila.kh, maheabi, Mahtab70, maryam1363, niazruby, niloofarane, paradise, REAL LOVE, sarvenazb, setareh30, zarin, ~TuLiPa~, باقری, بیتا فرخی, روياي ابي, شهرناز, طلایه 63, عاطفه منجزی, فاطیما8, نیلوفر دختر دریا, واران, پرستوی مهاجر, پروانه!, یگانه |
| تبلیغات | |
| | |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۸۸ محل سکونت : هر جا که دل انجاست
نوشته ها: 1,964
تشکرها: 24,855
تشکر شده 23,441 بار در 2,855 پست
کتاب مورد علاقه : مجنون تر از فرهاد-مهر حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نسبت به داستان های قبلی نویسنده افت شدیدی داشت یعنی توقع این چنین افتی رو از خانم مهریزی نداشتم اما شاید به نظر من اینجور میاد!نثر کتاب جوری بود که مجبور می شدم چند صفحه از کتاب رو ورق بزنم تا به جاهای اصلی برسم یعنی یه جورایی ضعیف بود.کشش خاصی توی کتاب نبود .فراری بودن رضوانه از یوسف فقط بخاطر اینکه مامانش میترسیده دارای ابهامه!اونم از یه دختر 27 ساله تحصیل کرده بعیده!داستان مادر رضوانه این که با اون جزئیات گفته بشه به نظرم ضرورتی نداشت یعنی یه جورایی خسته کننده بود به جای اینکه این همه توضیح بده میتونست در مورد یوسف و رضوانه بیشتر توضیح بده.حداقل در مورد یوسف!جالبه که رضوانه تقریبا بدون هیچ شناختی اونو میپذیره و میگه که یوسف همون کسی که می خواستم!ودر اخر زنده بودن صابر و خوب شدن همه با هم منو یاد قصه های سیندرلا و سفید برفی مینداخت که اخر داستان بعد اون همه بدبختی یه معجزه میشه و همه با هم خوب میشن و به خوبی و خوشی زندگی می کنن!به نظرم توی این داستان جاهایی که لازم نبود توضیح اضافه داده شده بود مثل قضیه سوشا و جاهایی که لازم بود توضیح بیشتری داده بشه مثل عشق یوسف و رضوانه تقریبا با عجله ازش رد شده بود.در کل توی کارای این نویسنده در رنج پایینی قرار می گیره وتقریبا یه کتاب معمولی حساب میشه | ||||||||
| | |
| | #3 (لینک مستقیم) |
| کاربر عادی ![]() حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز به نظر منم خیلی معمولی بود بر خلاف کتابهای قبلی خانم مهریزی کشش خاصی نداشت. |
| | |
| | #4 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۹ محل سکونت : تهران،ایران
نوشته ها: 548
تشکرها: 3,534
تشکر شده 2,290 بار در 604 پست
کتاب مورد علاقه : هری پاتر حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز به نظر منم اینقدر مشغول نبش قبر و تعریف کردن خاطره ها مشغول شد.اصلا به شخصیت های اصلی نرسید.تعریف زندگی 4نسل توی اون حجم جا نمی شدکه. ![]() این قد آدم اورده بودن تو داستان که یوسفو رضوانه توش گم بودن. یه ایراد کوچولو:به نظر من اسم شخصیت ها خیلی تاثی رو خواننده میذاره. اسم مامان بزرگه رضوانه(زویا)از اسم خودش جدید تر بود. یه چیز دیگه هم که هست اینه که کتابای خانم مهریزی مقدم از تم عاقانه دراومده یعنی منظورم اینه که تو کتاب پارسا،یاسمن،غریبه آشنا داتان روند عاشقانه داشت. ولی تو همدم خاطره ها و شب آفتابی اینقدر به مسائل فکر کنم اسمش اجتماعی باشه پرداخت که شخصیت مرد و زن اصلی توش گم شدن. تو همدم خاطره ها با اون حجم سهم محمد 50 صفحه هم نبود ![]() تو شب آفتابی هم که فکر کنم اون قدر که اسم بقیه شخصیت ها تکرار شد اسم یوسف گفته نشد. | ||||||||
| | |
| | #5 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۷ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۷
نوشته ها: 24
تشکرها: 8,319
تشکر شده 286 بار در 48 پست
| پست معمولی : +1 امتیاز نقل قول:
منم با نظر ایشون موافقم. من همه ی کارای خانم مهریزی مقدم رو خوندم و به نظرم این کتاب نسبت به کتابای دیگه ی ایشون سطح خیلی پایینی داشت. خیلی از قسمتا اضافه و خسته کننده بود. من خودم خیلی از قسمتارو بدون اینکه بخونم رد کردم مثلا خاطرات مادر رضوانه رو اصلا نخوندم چون شروعش واقعا خسته کننده بود ! راستش توقع این سطح کارو از خانم مهریزی مقدم نداشتم !! | |||||||||
| | |
| | #6 (لینک مستقیم) | ||||||||
| خبرنگار نودهشتیا ![]() تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آذر ۱۳۸۸ محل سکونت : شهر آلوده و پر سر و صدایی که دوستش دارم
نوشته ها: 410
تشکرها: 13,572
تشکر شده 5,959 بار در 492 پست
کتاب مورد علاقه : ... حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز رضوانه خانم دکتر جوانی و مجردیه که با مادرش زندگی میکنه .. اون هیچ چیز از گذشته زندگی مادش نمیدونه .. فقط اینقدر میدونه که آوردن اسم خانواده پدری باعث هراس مادرش میشه.. و اینکه مادرش با چه سختی و خون دلی اون رو بزرگ کرده و به اینجا رسونده .. روزی بطور اتفاقی با بیماری برخورد میکنه که هم فامیلی خودشه " یوسف شیخیان" ... مرد جوان کنجکاوانه از رضوانه سوالاتی میکنه و بهش میگه که "امیدوارم شما گمشده من باشید" ... او این مسئله رو با مادرش عنوان میکنه و این بهانه ای میشه که مادر با سفری به گدشته های دور داستان زندگیش رو بگه ... آنجا که دیگر احساس میکنی خاطره ای نخواهی ساخت خواهی مُرد! زندگی چیزیست میان ِ خاطراتی که ساخته ایم و خاطراتی که خواهیم ساخت. سیدمحمد مرکبیان برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| | |
| | #7 (لینک مستقیم) | ||||||||
| خبرنگار نودهشتیا ![]() تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آذر ۱۳۸۸ محل سکونت : شهر آلوده و پر سر و صدایی که دوستش دارم
نوشته ها: 410
تشکرها: 13,572
تشکر شده 5,959 بار در 492 پست
کتاب مورد علاقه : ... حالت من : | پست مفید : +4 امتیاز شروع داستان یعنی همون 10 صفحه اول خوبه ولی بعدش اونجایی که مادر قصه زندگیش رو شروع میکنه و ما رو به دوران تزارها میبره واقعا غیر جذابه ... به نظر من نویسنده در مورد یه محل ، مکان و یا حادثه تاریخی یا نباید صحبت کنه، یا باید اطلاعاتش کامل و کافی و جامع باشه ... من اصلا به توضیحاتی که تو داستان اومده کاری ندارم ... فضا سازی ها رو هم که خیلی ساده و ابتدایی از آب در اومده نادیده میگیرم ... فقط ساده ترین مسئله رو عنوان میکنم یعنی "هم خوانی تاریخ ها" .... مادربزرگ رضوانه یعنی زویا در زمان انقلاب روسیه یعنی سال 1917 میلادی 3 ساله بوده ... در 21 سالگی (شاید هم کمتر ) وقتی شوهرش رو به جرم قاچاق میگیرن مادر رضوانه یعنی ریحانه رو داشته و اون یه کودک نوپا بوده .. که میشه 1938 یعنی 1317-18 خودمون .... بعد این ریحانه خانم 17-18 ساله بوده که با صابر ازدواج میکنه میشه حدود سالهای 1334 - 35 .... در حالیکه تو صفحه 155 کتاب میخونیم که میگه کم 4ساله بودم و سال 1343 بود ... فرار رضوانه ار یوسف، پایان خیلی خوش داستان و دیدار پدر بعد از سالها و اون هم زنده ... هیچکدوم چندان پرکشش و قابل قبول نبود .. به نظر میرسه که خانم مهریزی قصد داشته داستانی با تمی بیشتر اجتماعی بنویسن تا عشقی که به نظر من موفق نبودن ... بیشتر وزن داستان برمیگرده به خاطرات مادر رضوانه که اصلا پرداخت خوبی نداره و نتونسته جدابیت های لازم رو برای خواننده ایجاد کنه ... ویرایش توسط setareh30 : ۱۹ مرداد ۱۳۹۰ در ساعت ۱۲:۰۹ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| | #8 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۸۹ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 630
تشکرها: 28,068
تشکر شده 31,373 بار در 729 پست
کتاب مورد علاقه : با بهار حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز نقل قول:
وقتی کتاب رو میخوندم ده صفحه ده صفحه میرفتم جلو چون برام خسته کننده بود رمان بعدا اسم می ذارم http://www.forum.98ia.com/t264502.html رمان ترس از عشق http://www.forum.98ia.com/t180706.html دوست داشتن را باید از دختر بچه ها یاد گرفت. آنها در مقابل محبتی که به عروسک خود می کنند از او انتظار محبت متقابلی ندارند آنها بدون هیچ توقعی عروسکشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعی یعنی همین. | |||||||||
| | |
| | #9 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : تير ۱۳۹۰ محل سکونت : اهواز
نوشته ها: 140
تشکرها: 2,569
تشکر شده 367 بار در 136 پست
کتاب مورد علاقه : گناهکار حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز با سلام و عرض ادب خدمت تمامی دوستان عزیز منم از 3 روز پیش شروع کردم اما هنوز هم نتونستن تمومش کنم چون هیج کششی نداره داستان بسیار ساده و رونی داره که اگر اینقدر در گذشته نمی ماند بهتر می شد حسش کرد خانم مهریزی هوادران شما بیشتر از این توقع از شما دارند ولی با این همه داستان جدیدی بود و سبک نوشتن روون از شما بابت زحماتتون تشکر می کنم .با تشکر نوشین | ||||||||
| | |
| | #10 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۰ محل سکونت : تو خونه مون
نوشته ها: 542
تشکرها: 4,958
تشکر شده 3,348 بار در 762 پست
کتاب مورد علاقه : دريا(م.مودب پوز) حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز به نظر من ارزش يه بار خوندن رو داره. | ||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| |منير, آفتابي, شب, معرفی, مقدم, منير, مهريزي, نقد, ونقد, کتاب |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| غریبه آشنا | منیر مهریزی مقدم | معرفی و نقد کتاب | دلنویس | ایرانی | 63 | ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۲ ۱۲:۰۱ قبل از ظهر |
| پارسا | منیر مهریزی مقدم | معرفی و نقد کتاب | باقری | ایرانی | 39 | ۲۱ اسفند ۱۳۹۱ ۱۲:۱۰ قبل از ظهر |
| همراز | منير مهريزي مقدم | معرفی و نقد کتاب | ننه جون | ایرانی | 32 | ۲۸ بهمن ۱۳۹۱ ۰۶:۵۰ بعد از ظهر |
| یاسمن | منیر مهریزی مقدم | معرفی و نقد کتاب | Elysium | ایرانی | 12 | ۲۵ آذر ۱۳۹۰ ۱۰:۲۳ بعد از ظهر |