آپلود سنتر
ابزار
دانلود رمان
تبلیغات
تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    1387,12,24
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    4,324
    میانگین پست در روز
    2.21
    محل سکونت
    پـــاریــــــــــــس
    تشکر از دیگران
    17,705
    تشکر شده 56,710 در 5,591 پست

    پیش فرض شب آفتابي | منير مهريزي مقدم | معرفی و نقد کتاب

    رمان شب آفتابي |منير مهريزي مقدم






    • نويسنده: منير مهريزي مقدم
    • قيمت: 98000 ريال
    • نوبت چاپ: اول (نشر شادان)


    اين نويسنده روايتگر خوبي از سالهاي دورتر (نه خيلي دور) است كه براي ارتباط با نسل امروز، روايت خود را از قبلترها شروع كرده است. شايد موضوع اين داستان، وقتي با خاطرات گذشته پيوند ميخورد نكته مثبتي ميآفريند كه همان روايت قصه گونهي ديروز ماست و نويسنده از عهده آن بهخوبي برآمده است.

    خلاصهاي از كتاب:
    یک داستان عاطفی و اجتماعی از زندگی مادر و دختری است که با حضور پدر خانواده در جنگ هر کدام سختی ها و مشکلات زیادی را تحمل می کنند؛ در این راه موضوعاتی پیش می آید که داستان را جذاب می کند.
    علم پزشکی ثابت کرده که شکستن دل واقعیته؛
    یعنی وقتی دل کسی می شکنه، تو قلبش اتفاقی می افته مثل یه خونریزی کوچیک یا یه جراحت.. که حتی می تونه منجر به سکته قلبی بشه....
    سعی کن دل هیچکسی رو نشکنی...




  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    1388,07,30
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    2,694
    میانگین پست در روز
    1.55
    محل سکونت
    هر جا که دل انجاست
    تشکر از دیگران
    31,133
    تشکر شده 27,280 در 3,548 پست

    پیش فرض

    نسبت به داستان های قبلی نویسنده افت شدیدی داشت یعنی توقع این چنین افتی رو از خانم مهریزی نداشتم اما شاید به نظر من اینجور میاد!نثر کتاب جوری بود که مجبور می شدم چند صفحه از کتاب رو ورق بزنم تا به جاهای اصلی برسم یعنی یه جورایی ضعیف بود.کشش خاصی توی کتاب نبود .فراری بودن رضوانه از یوسف فقط بخاطر اینکه مامانش میترسیده دارای ابهامه!اونم از یه دختر 27 ساله تحصیل کرده بعیده!داستان مادر رضوانه این که با اون جزئیات گفته بشه به نظرم ضرورتی نداشت یعنی یه جورایی خسته کننده بود به جای اینکه این همه توضیح بده میتونست در مورد یوسف و رضوانه بیشتر توضیح بده.حداقل در مورد یوسف!جالبه که رضوانه تقریبا بدون هیچ شناختی اونو میپذیره و میگه که یوسف همون کسی که می خواستم!ودر اخر زنده بودن صابر و خوب شدن همه با هم منو یاد قصه های سیندرلا و سفید برفی مینداخت که اخر داستان بعد اون همه بدبختی یه معجزه میشه و همه با هم خوب میشن و به خوبی و خوشی زندگی می کنن!به نظرم توی این داستان جاهایی که لازم نبود توضیح اضافه داده شده بود مثل قضیه سوشا و جاهایی که لازم بود توضیح بیشتری داده بشه مثل عشق یوسف و رضوانه تقریبا با عجله ازش رد شده بود.در کل توی کارای این نویسنده در رنج پایینی قرار می گیره وتقریبا یه کتاب معمولی حساب میشه
    زندگی باور میخواهد ان هم از جنس امید که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد یک امید قلبی به تو گوید که خدا هنوز هست.....

    رمانای پیشنهادی من:
    رسوب
    خالکوبی..
    ضربان
    اسطوره
    بادلم عجین شده ای
    بانوقصه
    رایحه ممنوع
    فرستاده


  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    1388,07,06
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    39
    میانگین پست در روز
    0.02
    تشکر از دیگران
    31,758
    تشکر شده 217 در 48 پست

    پیش فرض

    به نظر منم خیلی معمولی بود بر خلاف کتابهای قبلی خانم مهریزی کشش خاصی نداشت.

  4. 12 کاربر از پست fary تشکر کرده اند .


  5. Top | #4

    تاریخ عضویت
    1389,03,05
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    نوشته ها
    648
    میانگین پست در روز
    0.43
    محل سکونت
    تهران،ایران
    تشکر از دیگران
    3,936
    تشکر شده 2,667 در 687 پست
    حالت من
    Khoonsard

    پیش فرض

    به نظر منم اینقدر مشغول نبش قبر و تعریف کردن خاطره ها مشغول شد.اصلا به شخصیت های اصلی نرسید.تعریف زندگی 4نسل توی اون حجم جا نمی شدکه.

    این قد آدم اورده بودن تو داستان که یوسفو رضوانه توش گم بودن.
    یه ایراد کوچولو:به نظر من اسم شخصیت ها خیلی تاثی رو خواننده میذاره.
    اسم مامان بزرگه رضوانه(زویا)از اسم خودش جدید تر بود.

    یه چیز دیگه هم که هست اینه که کتابای خانم مهریزی مقدم از تم عاقانه دراومده
    یعنی منظورم اینه که تو کتاب پارسا،یاسمن،غریبه آشنا داتان روند عاشقانه داشت.
    ولی تو همدم خاطره ها و شب آفتابی اینقدر به مسائل فکر کنم اسمش اجتماعی باشه پرداخت که شخصیت مرد و زن اصلی توش گم شدن.
    تو همدم خاطره ها با اون حجم سهم محمد 50 صفحه هم نبود
    تو شب آفتابی هم که فکر کنم اون قدر که اسم بقیه شخصیت ها تکرار شد اسم یوسف گفته نشد.

  6. 12 کاربر از پست ~TuLiPa~ تشکر کرده اند .


  7. Top | #5

    تاریخ عضویت
    1387,12,05
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    22
    میانگین پست در روز
    0.01
    تشکر از دیگران
    8,319
    تشکر شده 300 در 48 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط paradise نمایش پست ها
    نسبت به داستان های قبلی نویسنده افت شدیدی داشت یعنی توقع این چنین افتی رو از خانم مهریزی نداشتم اما شاید به نظر من اینجور میاد!نثر کتاب جوری بود که مجبور می شدم چند صفحه از کتاب رو ورق بزنم تا به جاهای اصلی برسم یعنی یه جورایی ضعیف بود.کشش خاصی توی کتاب نبود .فراری بودن رضوانه از یوسف فقط بخاطر اینکه مامانش میترسیده دارای ابهامه!اونم از یه دختر 27 ساله تحصیل کرده بعیده!داستان مادر رضوانه این که با اون جزئیات گفته بشه به نظرم ضرورتی نداشت یعنی یه جورایی خسته کننده بود به جای اینکه این همه توضیح بده میتونست در مورد یوسف و رضوانه بیشتر توضیح بده.حداقل در مورد یوسف!جالبه که رضوانه تقریبا بدون هیچ شناختی اونو میپذیره و میگه که یوسف همون کسی که می خواستم!ودر اخر زنده بودن صابر و خوب شدن همه با هم منو یاد قصه های سیندرلا و سفید برفی مینداخت که اخر داستان بعد اون همه بدبختی یه معجزه میشه و همه با هم خوب میشن و به خوبی و خوشی زندگی می کنن!به نظرم توی این داستان جاهایی که لازم نبود توضیح اضافه داده شده بود مثل قضیه سوشا و جاهایی که لازم بود توضیح بیشتری داده بشه مثل عشق یوسف و رضوانه تقریبا با عجله ازش رد شده بود.در کل توی کارای این نویسنده در رنج پایینی قرار می گیره وتقریبا یه کتاب معمولی حساب میشه


    منم با نظر ایشون موافقم.
    من همه ی کارای خانم مهریزی مقدم رو خوندم و به نظرم این کتاب نسبت به کتابای دیگه ی ایشون سطح خیلی پایینی داشت.
    خیلی از قسمتا اضافه و خسته کننده بود. من خودم خیلی از قسمتارو بدون اینکه بخونم رد کردم مثلا خاطرات مادر رضوانه رو اصلا نخوندم چون شروعش واقعا خسته کننده بود !
    راستش توقع این سطح کارو از خانم مهریزی مقدم نداشتم !!

  8. 12 کاربر از پست M&M_601 تشکر کرده اند .


  9. Top | #6

    تاریخ عضویت
    1388,09,09
    عنوان کاربر
    ناظر کتابهای انجمن
    نوشته ها
    544
    میانگین پست در روز
    0.32
    محل سکونت
    شهر آلوده و پر سر و صدایی که دوستش دارم
    تشکر از دیگران
    19,201
    تشکر شده 6,616 در 630 پست

    پیش فرض

    رضوانه خانم دکتر جوانی و مجردیه که با مادرش زندگی میکنه .. اون هیچ چیز از گذشته زندگی مادش نمیدونه .. فقط اینقدر میدونه که آوردن اسم خانواده پدری باعث هراس مادرش میشه.. و اینکه مادرش با چه سختی و خون دلی اون رو بزرگ کرده و به اینجا رسونده .. روزی بطور اتفاقی با بیماری برخورد میکنه که هم فامیلی خودشه " یوسف شیخیان" ... مرد جوان کنجکاوانه از رضوانه سوالاتی میکنه و بهش میگه که "امیدوارم شما گمشده من باشید" ... او این مسئله رو با مادرش عنوان میکنه و این بهانه ای میشه که مادر با سفری به گدشته های دور داستان زندگیش رو بگه ...


    آنجا که دیگر
    احساس میکنی خاطره ای نخواهی ساخت
    خواهی مُرد!
    زندگی چیزیست
    میان ِ خاطراتی که ساخته ایم
    و خاطراتی که خواهیم ساخت.


    سیدمحمد مرکبیان

  10. 14 کاربر از پست setareh30 تشکر کرده اند .


  11. Top | #7

    تاریخ عضویت
    1388,09,09
    عنوان کاربر
    ناظر کتابهای انجمن
    نوشته ها
    544
    میانگین پست در روز
    0.32
    محل سکونت
    شهر آلوده و پر سر و صدایی که دوستش دارم
    تشکر از دیگران
    19,201
    تشکر شده 6,616 در 630 پست

    پیش فرض

    شروع داستان یعنی همون 10 صفحه اول خوبه ولی بعدش اونجایی که مادر قصه زندگیش رو شروع میکنه و ما رو به دوران تزارها میبره واقعا غیر جذابه ...

    به نظر من نویسنده در مورد یه محل ، مکان و یا حادثه تاریخی یا نباید صحبت کنه، یا باید اطلاعاتش کامل و کافی و جامع باشه ... من اصلا به توضیحاتی که تو داستان اومده کاری ندارم ... فضا سازی ها رو هم که خیلی ساده و ابتدایی از آب در اومده نادیده میگیرم ... فقط ساده ترین مسئله رو عنوان میکنم یعنی "هم خوانی تاریخ ها" .... مادربزرگ رضوانه یعنی زویا در زمان انقلاب روسیه یعنی سال 1917 میلادی 3 ساله بوده ... در 21 سالگی (شاید هم کمتر ) وقتی شوهرش رو به جرم قاچاق میگیرن مادر رضوانه یعنی ریحانه رو داشته و اون یه کودک نوپا بوده .. که میشه 1938 یعنی 1317-18 خودمون ....

    بعد این ریحانه خانم 17-18 ساله بوده که با صابر ازدواج میکنه میشه حدود سالهای 1334 - 35 .... در حالیکه تو صفحه 155 کتاب میخونیم که میگه کم 4ساله بودم و سال 1343 بود ...

    فرار رضوانه ار یوسف، پایان خیلی خوش داستان و دیدار پدر بعد از سالها و اون هم زنده ... هیچکدوم چندان پرکشش و قابل قبول نبود ..

    به نظر میرسه که خانم مهریزی قصد داشته داستانی با تمی بیشتر اجتماعی بنویسن تا عشقی که به نظر من موفق نبودن ... بیشتر وزن داستان برمیگرده به خاطرات مادر رضوانه که اصلا پرداخت خوبی نداره و نتونسته جدابیت های لازم رو برای خواننده ایجاد کنه ...
    ویرایش توسط setareh30 : 1390,05,19 در ساعت ساعت : 12:09 بعد از ظهر

  12. 15 کاربر از پست setareh30 تشکر کرده اند .


  13. Top | #8

    تاریخ عضویت
    1389,01,06
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    نوشته ها
    621
    میانگین پست در روز
    0.39
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از دیگران
    28,295
    تشکر شده 31,741 در 729 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط paradise نمایش پست ها
    نسبت به داستان های قبلی نویسنده افت شدیدی داشت یعنی توقع این چنین افتی رو از خانم مهریزی نداشتم اما شاید به نظر من اینجور میاد!نثر کتاب جوری بود که مجبور می شدم چند صفحه از کتاب رو ورق بزنم تا به جاهای اصلی برسم یعنی یه جورایی ضعیف بود.کشش خاصی توی کتاب نبود .فراری بودن رضوانه از یوسف فقط بخاطر اینکه مامانش میترسیده دارای ابهامه!اونم از یه دختر 27 ساله تحصیل کرده بعیده!داستان مادر رضوانه این که با اون جزئیات گفته بشه به نظرم ضرورتی نداشت یعنی یه جورایی خسته کننده بود به جای اینکه این همه توضیح بده میتونست در مورد یوسف و رضوانه بیشتر توضیح بده.حداقل در مورد یوسف!جالبه که رضوانه تقریبا بدون هیچ شناختی اونو میپذیره و میگه که یوسف همون کسی که می خواستم!ودر اخر زنده بودن صابر و خوب شدن همه با هم منو یاد قصه های سیندرلا و سفید برفی مینداخت که اخر داستان بعد اون همه بدبختی یه معجزه میشه و همه با هم خوب میشن و به خوبی و خوشی زندگی می کنن!به نظرم توی این داستان جاهایی که لازم نبود توضیح اضافه داده شده بود مثل قضیه سوشا و جاهایی که لازم بود توضیح بیشتری داده بشه مثل عشق یوسف و رضوانه تقریبا با عجله ازش رد شده بود.در کل توی کارای این نویسنده در رنج پایینی قرار می گیره وتقریبا یه کتاب معمولی حساب میشه
    منم با نظر ایشون موافقم
    وقتی کتاب رو میخوندم ده صفحه ده صفحه میرفتم جلو چون برام خسته کننده بود
    رمان بعدا اسم می ذارم
    http://www.forum.98ia.com/t264502.html
    رمان ترس از عشق
    http://www.forum.98ia.com/t180706.html



    دوست داشتن را باید از دختر بچه ها یاد گرفت. آنها در مقابل محبتی که به عروسک خود می کنند از او انتظار محبت متقابلی ندارند آنها بدون هیچ توقعی عروسکشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعی یعنی همین.



  14. 9 کاربر از پست تهمتن تشکر کرده اند .


  15. Top | #9

    تاریخ عضویت
    1390,04,30
    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    نوشته ها
    177
    میانگین پست در روز
    0.16
    محل سکونت
    اهواز
    تشکر از دیگران
    2,944
    تشکر شده 434 در 172 پست

    پیش فرض

    با سلام و عرض ادب خدمت تمامی دوستان عزیز منم از 3 روز پیش شروع کردم اما هنوز هم نتونستن تمومش کنم چون هیج کششی نداره داستان بسیار ساده و رونی داره که اگر اینقدر در گذشته نمی ماند بهتر می شد حسش کرد خانم مهریزی هوادران شما بیشتر از این توقع از شما دارند ولی با این همه داستان جدیدی بود و سبک نوشتن روون از شما بابت زحماتتون تشکر می کنم .با تشکر نوشین

  16. 6 کاربر از پست نوشین66 تشکر کرده اند .


  17. Top | #10

    تاریخ عضویت
    1390,08,24
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    نوشته ها
    496
    میانگین پست در روز
    0.50
    محل سکونت
    تو خونه مون
    تشکر از دیگران
    6,925
    تشکر شده 3,839 در 810 پست

    پیش فرض

    به نظر من ارزش يه بار خوندن رو داره.

  18. 4 کاربر از پست ღღ Parisa ღღ تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پارسا | منیر مهریزی مقدم | معرفی و نقد کتاب
    توسط باقری در انجمن ایرانی
    پاسخ ها: 49
    آخرين نوشته: 1393,04,10, ساعت : 12:24 قبل از ظهر
  2. پاسخ ها: 70
    آخرين نوشته: 1392,10,29, ساعت : 02:11 بعد از ظهر
  3. پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: 1392,03,28, ساعت : 09:19 قبل از ظهر
  4. همراز | منير مهريزي مقدم | معرفی و نقد کتاب
    توسط ننه جون در انجمن ایرانی
    پاسخ ها: 33
    آخرين نوشته: 1392,03,27, ساعت : 12:50 بعد از ظهر

نمایش کاربران بازدید کننده از موضوع : 54

You do not have permission to view the list of names.

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •