تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    1389,06,23
    عنوان کاربر
    رمان نویس انجمن
    نوشته ها
    3,160
    میانگین پست در روز
    2.23
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    30,937
    تشکر شده 1,270,314 در 4,603 پست
    حالت من
    Mashghool

    Smile لعیای عشق | معرفی و نقد کتاب

    از مایک تشکر میکنیم.....
    نقد رمان لعیای عشق...
    خلاصه ی داستان : دختری که ه خاطر وضعیت خانواده اش پرستاری یک جوان به کما رفته رو قبول میکنه و ...
    نکات+ : قلم خوب... نثر روون... قصه اش یه کم متفاوته ...
    نکات- : ایراد به خصوصی نمیشد بهش گرفت... خو یه ذره غیر واقعی بود... یعنی همش... فضایی بود دیگه... اما قشنگ بود....
    چرا من از این قصه خوشم اومد.... راسته میگن ادم از هرچیزی که خوشش بیاد هیچ ایرادی بهش نمیگیره..... من در کل از این داستان و روندش و بیاری روبیک و خود شخصیت روبیک خوشم اومد... خیلی ضعیف بود.. ایرادم زیاد داشت... اما نمیدونم چرا خوشم اومد
    لینک موبایل:
    http://www.forum.98ia.com/t197246.html

    ویرایش توسط SunDaughter☼ : 1390،02،27 در ساعت ساعت : 12:58 بعد از ظهر
    زمانی که ما همواره در پیرامون خود افراد مشخصی را ببینیم احساس می کنیم
    که آنها بخشی از زندگی ما هستند و چون بخشی از زندگی ما می شوند
    سرانجام تصمیم می گیرند که زندگی ما را تغییر دهند
    و اگر آن گونه که آنها آرزو دارند نباشیم از ما ناخشنود می شوند.

    تایپ نوشته : رسوب !|نقد رسوب !
    دل نوشته : O0pS | از من به من رسیدن | لطفا بخندید | عقب کشید | مراقب خودت باش | پیشرفت | یادش به خیر | حک | برای همسرم امیر | قلبم در حوالی تو می تپد | پریا | برای دخترم | سکوت خاکستری | نارنجی | دوره ی ارزانی است | اسمشو بذارید خورشید
    رمان نوشته: همه ی هستی من: pdf . jar . نقد |راننده سرویس:jar. pdf .نقد|نوتریکا1: jar . pdf. نقد|نوتریکا2: jar. pdf .نقد|خط هشتم: pdf. jar. نقد|زندگی غیرمشترک: pdf. jar. نقد|پدرخوب: pdf . jar.نقد|من تواودیگری: pdf . jar. نقد|روزان دیروزم: .pdf . jar.نقد|دردَم: pdf . jar .نقد
    رمان مشترک نوشته: مرد کوچک: pdf . jar. نقد |انتی عشق : pdf . jar . نقد |قایمکی :pdf . jar |حکم دل: تایپ


  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    1388,05,30
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,334
    میانگین پست در روز
    0.74
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    17,621
    تشکر شده 1,648 در 896 پست

    پیش فرض

    به نظر من شخصیت روبیک خیلی غیر قابل تصور بود.اصلا دلیلی برای این رفتارهاش وجود نداشت. لعیا هم که برای جور کردن پول خیلی فوری صیغه شد در صورتی که هزار تا راه دیگه برای جور کردن پول وجود داشت. اخرش هم که هول هولکی تموم شد حتی لعیا سعی نکرد بفهمه روبیک عوض شده یا نه.فوری قبولش کرد.خیلی غیر منطقی بود.

  3. 15 کاربر از پست یغما تشکر کرده اند .


  4. Top | #3

    تاریخ عضویت
    1388,01,17
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    نوشته ها
    748
    میانگین پست در روز
    0.39
    تشکر از کاربر
    19,196
    تشکر شده 15,298 در 863 پست

    پیش فرض لعیای عشق | فروزنده عدالت | معرفی و نقد کتاب

    خلاصه: لعیا برای تامین مخارج جهیزیه خواهرش پرستاری از روبیک ،جوانی که ماههاست در اغماء به سر می بره رو قبول میکنه ولی با صحبتهاش و مراقبتهای خوبش روبیک به هوش میاد ولی به شدت وابسته به لعیا میشه تا جایی که تحمل لحظه ای دوری او را ندارد ، با بروز بیماری قلبی پدر، لعیا برای تامین هزینه درمان او ،مجبور به قبول پیشنهاد ازدواج موقت روبیک میشه ولی.....
    اینم لینک تاپیک دانلودش برای اونایی که دوست دارن بخونن: http://www.forum.98ia.com/t199568.html#post1994600

    من نمیدونم رمان لعیای عشق یه رمان چاپ شده هست یا این که نویسنده اش مثل بچه های سایت آماتوره که اگر گزینه یک صحیح باشه باید بگم کارشون خیلی ایراد داره ولی اگر گزینه دوم درست باشه میتونم بگم ایشون در آینده نویسنده خوبی خواهند شد قبول دارم موضوع تکراری بود و توضیحات اضافی و غیر لازم درش زیاد بود ولی رمانی بود که تونست منو جذب خودش کنه که از ساعت 1 تا 4 صبح بیدار بشینم و بخونمش !!بعضی کارها با وجود اشکالات زیاد بازم جذابیت خودشون رو دارند که این کار از نظر من یکی از اونها بود .
    تکرار مکرارت در رمان یکی از اشکالات بزرگش بود میشه گفت تمام نمازهایی که لعیا می خوند ، هر بار حمام کردن ولباس پوشیدنش برای ورود به اتاق روبیک و به خصوص چادر سر کردنش برای هر بار بیرون رفتن از اتاق گفته می شد. گویا نویسنده می ترسید خواننده اش فراموش کند که لعیا دختر متدین و با حجابی هست !
    علاقه غیر طبیعی دکتر راد به لعیا برام جای سئوال داشت اگر او عاشق لعیا بود چرا خودش زمینه ازدواج او با روبیک رو فراهم میکرد؟ لعیا هم حداقل در ابتدای داستان تمایل بیشتری به دکتر نشون میداد .چرا که در حضور روبیک وبدون توجه به حساسیتش از خنده و جذابیت صورت دکترمی گوید .
    تمایل جنسی روبیک به لعیا در اون وضعیت که بیشتر بدنش فلج بود با عقل جور درنمیاد چطور میشه با این وضعیت جسمی ، این چنین شدید میل به جنس مخالف داشته باشه؟؟
    خانواده روبیک بعد از به هوش اومدنش و عقد موقت او با لعیا که قرار بود فقط برای محرم بودن وپرستاری باشه ،اونها رو مانند زن و شوهرهای واقعی به حال خودشون گذاشتند.
    توضیح جزء به جزء اتفاقات روزمره ( حتی ریزترین جزئیات)بعضی اوقات واقعا عجیب به نظر می رسید در این داستان حتی در مورد مشکلات ماهانه لعیا و یا عوض کردن پتوی روبیک برای خراب کردن خودش ، و یا ذکر روزانه چند بار دفع ادرا کردن روبیک هم سخن گفته میشه !
    من متوجه نشدم سخت گیری های روبیک نیمه فلج که از قضا علی رغم تمایل زیاد به همسر موقتش با جوانمردی از حد خودش خارج نمی شود !برای پوشاندن اجباری انوع لباسهایی که می پسندد یا آرایش و پیرایش لعیا چه هدفی رو دنبال میکنه آیا برای سرگرم کردن خواننده ها بود یا می خواست اجبار وتحقیر لعیارا نشان بده؟
    با اطلاع لعیا از بهانه گیری ها و بدبین بودن دیوانه کننده روبیک که یک بار لعیا رو مجبور به فرار از او کرد خیلی عجیب بود که بعد از گذشت چند سال به این راحتی و بی هیچ تحقیقی درباره تغییر خصوصایت اخلاقی او برای بار دوم راضی به ازدواج با او بشه!
    ویرایش توسط هدیه : 1390،02،11 در ساعت ساعت : 03:38 بعد از ظهر


  5. Top | #4

    تاریخ عضویت
    1388,12,25
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    نوشته ها
    567
    میانگین پست در روز
    0.35
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    14,026
    تشکر شده 18,184 در 576 پست

    پیش فرض

    دقيقاً با هديه جان موافقم! من هم اول با خودم گفتم انگار كار يكي از بچه هاي سايت اما به نظر توي تاپيك تايپش اسم يك انتشاراتي را ديدم!
    جالب ترين قسمت اين بود كه با اين همه توضيحات اضافه بعد از فرار لعيا يهو خلاصه نويسي شروع مي شه! اين كه بعداً مادرش مي گه هر وقت خواستگار داشتي مي گفتي من با كس ديگه عهد بستم اصلاً حتي يك بار هم اين مراسم ها را توضيح نميده!
    اين بدبيني روييك هم كه نوبر بود! يك بار گفت چون من روي تختم اما اون ها سالم هستن بدبين شدم كه به نظر من طبيعي بود اما وقتي خوب هم شده بود بازم همون رفتار را داشت
    عجيب تر از رفتار دختر، خانواده اش بودن كه يك كلام نگفتن دختر اگه اين خوب بود چرا از دستش فرار كردي اگر هم بده چرا دوباره قبولش مي كني!


  6. Top | #5

    تاریخ عضویت
    1389,08,10
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,834
    میانگین پست در روز
    1.34
    محل سکونت
    خوزستان
    تشکر از کاربر
    28,422
    تشکر شده 10,053 در 1,072 پست

    Cool !

    به نظر من باید از اولش میزد و پایان داستان رو بهتر تمام می کرد لعیا خیلی سریع تسلیم شد در حالیکه یا باید بهش نمیرسید یا اینکه روبیک تلاش بیشتری میکرد تا به دستش بیاره در نتیجه میشه گفت نویسنده فقط آخرش رو سر هم بندی کرده که اونو به پایان برسونه و همینطور پایان خوب وخوشی داشته باشه ولی میشه گفت که خوب بود واز تایپیستش هم تشکر میکنم
    امروز ...

    کسی که عطر تو را زده بود،

    در خیابان از کنار من گذشت !

    و این یعنی :

    قتل غیر عمد ...!



  7. Top | #6

    تاریخ عضویت
    1388,04,19
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    نوشته ها
    688
    میانگین پست در روز
    0.37
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    12,283
    تشکر شده 2,746 در 672 پست

    پیش فرض

    به نظر من نگارشش خیلی ابتدائی بود پر از تکرار مکررات وقایع زندگی لعیا و روبیک.

    لعیا با اون حجابش که این قدر هم بر اون تاکید داشت و اون مدل سفت و سخت گرفتن چادرش چه طور بود که همه از پیر و جوون با یه بار دیدنش عاشقش می شدن؟ آیا اصلا مردی تو داستان بود که عاشق لعیا نشه؟

    نویسنده بر مقید بودن لعیا خیلی تاکید داره امادر برخی جاها دلیل و برهانی که برای عدم رعایت موارد شرعی بیان می شه اصلا عقلانی نیست. انگار لعیا خودش مجتهد بوده و حکم شرعی صادر می کرده و معمولا از توجیه پزشک و بیمار استفاده می کرد

    من اصلا از این کتاب خوشم نیومد

  8. 14 کاربر از پست هوفریا تشکر کرده اند .


  9. Top | #7

    تاریخ عضویت
    1388,10,17
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,169
    میانگین پست در روز
    0.70
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    48,711
    تشکر شده 18,622 در 2,060 پست

    پیش فرض

    قلمش بد نبود،روون بود،جذاب بود. تا تمومش نکردم نتونستم بزارمش کنار
    رمانی بود که خیلی حرفی برای گفتن نداشت.نشستن و بلند شدن و حموم رفتن و نماز خوندن و چادر سر کردن و... در کل رسیدگی به جزئیاتی که خیلی لازم نبود
    اول داستان سامان به لعیا میگه که این اتاق قبلاً اتاق پسر عموم بوده و... در پایان داستان ما می خونیم که روبیک رفت به اتاق سابقش!
    دلیل صیغه کردنشون هم به نظرم منطقی نبود ولی جدیدنا تا این نویسنده ها دختر بدبختی رو صیغه یکی نکنن شبشون روز نمیشه!
    پایان داستان هم که ... به نظرم نویسنده در حال دویدن بوده وقتی مشغول نوشتن پایان داستان بوده
    بیشتر دوست داشتم لعیا با پیام ازدواج کنه و یا لااقل اگه قراره با روبیک هم باشه 1 کم جالب تر!
    کلاً بعد از فرار لعیا داستان تو سراشیبی تندی افتاد و بسیار افت کرد
    به این شکل کسی رو عقد می کنن؟بدون آزمایش؟البته اگه محضردار آشنا باشه...


    در این داستان حتی در مورد مشکلات ماهانه لعیا و یا عوض کردن پتوی روبیک برای خراب کردن خودش ، و یا ذکر روزانه چند بار دفع ادرا کردن روبیک هم سخن گفته میشه !

    به نظرم یکی از نکات مثبت داستان نوشتن در مورد چگونگی رفع نیاز های روزانه روبیک و یا دوره ماهانه لعیا بود و یا حتی نیازهای جنسی روبیک.مثل رمانای دیگه که پسره مرتاضه نبود!البته خب سلیقه ایه دیگه
     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


  10. 16 کاربر از پست پروانه! تشکر کرده اند .


  11. Top | #8

    تاریخ عضویت
    1388,02,15
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    نوشته ها
    850
    میانگین پست در روز
    0.44
    محل سکونت
    شیراز
    تشکر از کاربر
    7,333
    تشکر شده 4,752 در 931 پست
    حالت من
    Delvapas

    پیش فرض

    رمان جذاب و پر از ایرادی بود...من اول فکر می کردم باید کار یکی از بچه های سایت باشه...ولی نبود...منم مثه خیلی از بچه ها واسم سوال پیش اومد که چطور پسری که همیشه از بچگی دیده خواهر و مادرش پوشش آزاد و راحتی دارند در مورد همسرش اینقدر سخت گیر بود...البته درسته که خود لعیا محجبه بود ولی این رفتار روبیک خیلی تناقض داشت یا اینکه اگه کسی کسی رو دوست داره واسش مبارزه میکنه نه اینکه بیاد بره به مادرش بگه دوباره صیغه ش میکنم یا میبرش توی شرکت واسم کار کنه...یا اینکه چطور یه نفر می تونه در حضور دو تا مرد به دختر مورد علاقه اش بگه خوب یه خدمه بیشتر توی خونه اشکالی نداره؟!!!!!!!!!
    و یا اینکه پدر خانواده یه دفعه از داستان رفت...و بعد فقط به این اکتفا شد که بگه اره با نامزد قبلی روبیک ازدواج کرده...این قسمت جای کار و صحبت زیادی داشت که نادیده گرفته شد...چون یه دختر که وضع مالی خوبی داره هر طوری هم حساب کنیم پدر و مادرش اجازه نمیدن با یه مرد متاهل ازدواج کنه حالا برفرض وضعشم یه کم بهتر از خودشون باشه...ازدواج اخر داستان بدون اطلاع خانواده روبیک هم غیر عادی بود...هیچکس حتی اگه تک پسر هم نباشه اینکار رو نمیکنه...
    گفته بودم که اگـر بـوسه دهی توبه کنم


    و دگــر بــار از ایــن گـونـه خـطـاهـا نـکنـم


    بوسه دادی و چو برخاست لبت از لب من


    تـوبه کـردم کـه دگـر تـوبـه بـی جـا نکنـم


  12. 12 کاربر از پست بلوط تشکر کرده اند .


  13. Top | #9

    تاریخ عضویت
    1388,01,11
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,886
    میانگین پست در روز
    0.97
    محل سکونت
    شیراز
    تشکر از کاربر
    13,832
    تشکر شده 59,622 در 2,655 پست

    پیش فرض

    اول یه تشکر از دوستان نقد کننده که این قدر رمان رو قشنگ نقد کردند.

    قلم نویسنده خوبه و رمان جذابی هم هست با این تفاوت که وقتی خواننده رمان رو تموم میکنه پی میبره که جذابیت رمان یه جذابیت کاذب بوده.

    بعد از به هوش اومدن روبیک تا فرار کردن لیعا اتفاق خاصی نمی افته و داستان رمان خیلی کند پیش میره اما بعد از فرار، فاصله زمانی 4 سال دانشگاه و سر کار رفتن و ...، یه باره تو چند تا پاراگراف خلاصه میشه.

    سبک نگارش رمان حتی از یه دفتر خاطره هم پایین تر بود، تو دفتر خاطره به وقایع تکراری پرداخته نمیشه ولی تو این رمان ما با راوی اول شخص سر و کار داریم که همه روزهاش تکراریه و اینقدر به جزئیات کاراش میپردازه که حوصله خواننده سر میره.

    در مورد مذهب
    : معمولا در رمانهای فارسی نقش مذهب خیلی کم رنگ هست اما این بار هم که نویسنده خلاف این موضوع کار کرده یه طوری شده که خواننده نمیتونه با این موضوع کنار بیاد و متاسفانه نویسنده خواسته یا ناخواسته باعث دلزدگی خواننده از مذهب میشه.

    نقد دو شخصیت اصلی رمان( روبیک و لعیا):
    از روبیک که یه جوون 26، 27 ساله هست، یه جوون 18، 19 ساله بهونه گیر و لجباز ساخته شده که بهونه گیریهاش واقعا زجر آوره - تو عمرش دختر ندیده و یه باره با دیدن لعیا دست و پاش رو گم کرده و تنها یه چی که هر روز به لعیا بگه میخوام صورتتو ببینم و ...).

    لعیا دختری که به خاطر جهیزیه خواهرش حاضر به انجام پرستاری از یه جوون به کما رفته شده، پدرش عمل جراحی انجام داده و به عیادتش نمیره (فقط به خاطر روبیک که ممکنه دوباره مشکلش حاد بشه- اخه به کما رفتن چیزی نیست که نویسنده اینقدر از این مساله استفاده میکنه تا رفتارهای روبیک و لعیا رو توجیه کنه)

    در کل رمانیه که جای کار بیشتری داشته


    خارج از نقد: در رابطه با اون موضوع پزشکی(برای برطرف شدن خشکی چشم یه نفر برن دستمال مرطوب از اشک یه نفر دیگه رو بذارن رو چشمش) که دکتر راد هم میگفت من که دکترم نمیدونستم ولی آفرین به تو که میدونستی که اتفاقا روز دوشنبه اینو از یه فوق تخصص چشم پرسیدم که گفت این مورد نه توجیه عقلانی و نه توجیه پزشکی داره - به خاطر میکروب و ....- اینو گفتم که از دوستان کسی نخواد این کار رو انجام بده



  14. 18 کاربر از پست باقری تشکر کرده اند .


  15. Top | #10

    تاریخ عضویت
    1388,05,16
    عنوان کاربر
    کاربر متوسط
    نوشته ها
    239
    میانگین پست در روز
    0.13
    تشکر از کاربر
    6,172
    تشکر شده 2,353 در 259 پست

    پیش فرض

    خارج از نقد: در رابطه با اون موضوع پزشکی(برای برطرف شدن خشکی چشم یه نفر برن دستمال مرطوب از اشک یه نفر دیگه رو بذارن رو چشمش) که دکتر راد هم میگفت من که دکترم نمیدونستم ولی آفرین به تو که میدونستی که اتفاقا روز دوشنبه اینو از یه فوق تخصص چشم پرسیدم که گفت این مورد نه توجیه عقلانی و نه توجیه پزشکی داره - به خاطر میکروب و ....- اینو گفتم که از دوستان کسی نخواد این کار رو انجام بده


    [/QUOTE]



    در مورد مطلبی که دوست عزیز "باقری"اشاره کردند،برای رفع این معضل (چه برای بیمارانی با وضعیت کما و یا هر نوع بیماری خاصی که منجر به خشکی چشم می شود) قطره ی اشک مصنوعی وجود داره که با صلاحدید پزشک معالج تجویز می شه !


    رفع انحراف:

    در مورد همه چیز دوستان مفصل صحبت کردند ، منفقط به نثر نوسنده اشاره می کنم که علاوه بر ابتدایی بودن و رعایت نکردن بسیاری از قواعد نگارش، از همون ابتدای کلید خوردن داستان یعنی قسمت سبزی پاک کردن،اشتباهات فاحش و آشکاری رو شاهد بویدم.به عنوان مثال در همان قسمت سبزی پاک کردن؛

    " خواهر و مادر لعیا دارند گفتگویی رو می کنند که لعیا تمام اون صخبت هارو مو به مو توی داستان عنوان کرده ولی بعد موقعی که خودش مورد خطاب قرار می گیره و در رابطه با همون مکالمهه ازش سوالی می شه، جواب بی ربطی میده که یعنی اصلاً توی باغ صحبت های ردو بدل شده بین خواهر و مادرش نبوده است!"

    اگر راوی غیر از "من راوی "بود یا مطلب رو طور دیگه ای مطرح کرده بود،شاید می شد پذیرفت اما....
    از این دست تناقضات در جای حای داستان به چشم می خورد!
    آنچه فرد تحصیلكرده را از فرد خودآموخته مشخص می سازد،
    وسعت دانش نیست، بلكه اعتماد به نفس است!

  16. 14 کاربر از پست zarin تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •