ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
یک قدم با تو | مریم احمدی | معرفی و نقد کتاب
asiatech

bamilo



نودهشتیا
فید آر اس اس
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
  1. Top | #1

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    فروردین 1388
    نوشته ها
    1,886
    میانگین پست در روز
    0.93
    محل سکونت
    شیراز
    تشکر از کاربر
    13,824
    تشکر شده 59,913 در 2,656 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض یک قدم با تو | مریم احمدی | معرفی و نقد کتاب

    رمان یک قدم با تو توسط دوست محترم aras تایپ شده که در همین جا از این دوست محترم تشکر میشه.



    خلاصه رمان: داستان دختری پرورشگاهی به نام 'بهاره' است که تحت سرپرستی خانوادهای درمی آید. فرزند ارشد خانواده که 'علیرضا' نام دارد، مرتبا با وی لجبازی میکند. اما پس از گذشت چند سال که پدر و مادر خانواده از دنیا میروند، 'علیرضا' با 'بهاره' سازش میکند. در این میان 'حمید'، فرزند دوم خانواده، به 'بهاره' علاقه مند شده و به وی پیشنهاد ازدواج میدهد. اما طی اتفاقاتی 'حمید' با زن مطلقه ای ازدواج میکند و....

    دانلود رمان یک قدم با تو


    رمان از متن و نثر خوبی برخورداره و از لحاظ موضوعی هم دارای جذابیت و کشش لازم برای همراه کردن خواننده هست - پایان رمان هم از این لحاظ جالبه که نویسنده بر خلاف خیلی از رمانهای دیگه، پایان رمان رو به سبک فیلمهای به اصطلاح هندی تمام نکرد تا همه چیز به خیر و خوشی تموم بشه(از جمله رساندن دوباره حمید و بهاره به همدیگه و یا پیدا شدن سعید)

    در این رمان نقش محوری رمان دختری به نام بهاره هست که به برادر خواننده اش علاقه مند میشه ولی جرات ابراز این علاقه رو نداره تا اینکه در اولین فرصتی که براش فراهم میشه تا ابراز علاقه کنه قبل از این ابراز علاقه، متوجه میشه که برادر خواننده اش هم به اون علاقه داره

    بقیه شخصیتهای رمان هم آدمهای همه چیز تموم و کامل نبودند آدمهایی مثل ما که با مشکلات سر و کار دارند.

    اما: بهتر بود که رشته تحصیلی بهاره غیر از روان پزشکی انتخاب میشد تا موضوع متوجه نشدن علاقه علیرضا منطقی تر جلوه بده، با توجه به اینکه دخترها خیلی سریع به احساسات طرف مقابل پی میبرند و یا این طور وانمود میکنند و همچنین با توجه به رشته بهاره، اینکه اون متوجه توجه خاص علیرضا نشه و حتی روز اخر با این همه اشاره علیرضا متوجه علاقه اون نشه عجیبه(شاید هم متوجه شده بود اما خودش رو به اون راه زده بود)

    یه جایی هم حمید میگه: دادگاه به شهلا گفته چون دلیل قانع کننده ای نداری سرپرستی شیرین و شادی رو به پدرشون واگذار کرد در مورد شادی چون سنش رو نفهمیدیم حرفی نیست اما شیرین 17 سالش بود و اون خودش میتونه انتخاب کنه که پیش پدر و یا مادرش باشه.

    خارج از نقد: در مورد موضوع این رمان مدتی پیش تو روزنامه خبر جنوب همچین موضوعی بود که دو تا همکلاسی پسر با هم رفت و امد خانوادگی دارن و یکی از اونا از طرف مادر دیگری اغفال میشه و با اون ازدواج میکنه و حالا کارشون به طلاق و ... کشیده شده بود.

    ما چیزی مبنی بر اینکه زندگی حمید و شهلا به مشکل برخورده نخوندیم و بنا رو بر این میذاریم که اونا هم زندگی خوبی دارن خدا خیرشون بده



  2. 17 کاربر از پست باقری تشکر کرده اند .


  3. Top | #2

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    438
    میانگین پست در روز
    0.29
    محل سکونت
    یه جای دور
    تشکر از کاربر
    3,116
    تشکر شده 2,674 در 525 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    به نظر من رمان خیلی جالبی نبود اخه مگه می شه ادم با کسی که نزدیک 10 ، 12 سال احساس برادری بهش داره ازدواج کنه اونم هر دو تاشون به نظرم چرند بود
    گاه دلم می گیرد
    گاه زندگی سخت می شود
    گاه تنها ، تنهایی آرامش می آورد
    گاه گذشته اذیتم می کند
    گاه هوایت دیوانه ام می کند
    این گاه ها ، گه گاه تمام روز و شب من می شوند
    آن وقت بغض راه گلویم را می گیرد .
    درست مثل همین روزها ....

  4. 6 کاربر از پست azi& ar تشکر کرده اند .


  5. Top | #3

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    1,324
    میانگین پست در روز
    0.83
    محل سکونت
    شهر راز
    تشکر از کاربر
    15,042
    تشکر شده 9,592 در 1,822 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    شايد اگر به موضوعش به طور كلي نگاه ميكرديم ميتونست داستان جالبي باشه ...
    من برعكس آقاي باقري دوست داشتم بدونم سرنوشت سعيد چي شد قبل از گم شدن سعيد حدس ميزدم بهار با عليرضا ازدواج كنه ولي بعد از گم شدن سعيد احساس كردم بهار در بزرگي عاشق پسري خواهد شد كه همون سعيد هست
    به نظر من داستان از نظر زماني خوب جلو نميرفت موقع فوت مادر نيروي انتظامي به كمك مردم جسد اون رو از آب ميگيرند كه اگر اون سال رو 1371 يعني سال شروع نيروي انتظامي بگيريم تا سال 84 فقط 13 سال گذشته
    موضوع ديگه اينه كه بعد از رسمي شدن نامزدي حميد و بهار شخصيت حميد و عليرضا با هم كاملاً عوض شد
    و در آخر اينكه .....
    اينها فقط نظر شخصيه و به هيچ عنوان نقد نيست .
     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


    اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ
    و عجل اللهم فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان




  6. 7 کاربر از پست parsa.a تشکر کرده اند .


موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 33
    آخرین نوشته: 1393,05,08, ساعت : 00:13
  2. پشت پلک شب | مریم صمدی | معرفی و نقد کتاب
    توسط asal_cheshmak در انجمن رمان
    پاسخ ها: 55
    آخرین نوشته: 1393,04,19, ساعت : 03:39
  3. پاسخ ها: 3
    آخرین نوشته: 1392,10,27, ساعت : 12:49
  4. قصه عشق من | مریم حسینی | معرفی و نقد کتاب
    توسط فیلسوف کوچولو در انجمن رمان
    پاسخ ها: 26
    آخرین نوشته: 1392,06,26, ساعت : 15:06
  5. پرسه | مرتضی احمدی | معرفی و نقد کتاب
    توسط shadi.d.h در انجمن رمان
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1388,12,24, ساعت : 12:23

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •