بازگشت   نودهشتیا > فرهنگ و هنر > شعر و ادبیات > دفتر شعر و مشاعره

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۷ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۳:۲۸ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
مدیر بخش آموزش
 
bahar1313 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
Wink دفتر اشعار بیدل دهلوی !

چیزی از خود هر قدم زیر قدم گم می کنم
رفته رفته هر چه دارم چون قلم گم می کنم
بی نصیب معنی ام کز لفظ می جویم مُراد
دل اگر پیدا شود ،دیر و حرم گم می کنم
تا غبار وادی مجنون به یادم می رسد
آسمان بر سر ، زمین زیر قدم گم می کنم
دل ، نمی ماند به دستم ، طاقت دیدار کو ؟
تا تو می آیی به پیش ، آیینه هم گم می کنم
قاصد مُلک فراموشی کسی چون من مباد
نامه ای دارم که هر جا می برم گم می کنم
بر رفیقان (بیدل ) از مقصد چه سان آرم خبر ؟
من که خود را نیز تا آنجا رسم گم می کنم



این خونه بی حضور تو
انگار داره جون به لب میشه

ویرایش توسط bahar1313 : ۷ ارديبهشت ۱۳۹۰ در ساعت ۰۳:۳۴ بعد از ظهر
bahar1313 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۷ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۳:۴۲ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
مدیر بخش آموزش
 
bahar1313 آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

زین گلستان درس دیدار که می خوانیم ما

اینقدر آیینه نتوان شد که حیرانیم ما

عالمی را وحشت ما چون سحر آواره کرد

چین فروش دامن صحرای امکانیم ما

غیر عریانی لباسی نیست تا پوشد کسی

از خجالت چون صدا در خویش پنهانیم ما

هر نفس باید عبث رسوای خود بینی شدن

تا نمی پوشیم چشم از خویش عریانیم ما

در تغافل خانه ابروی او چین می کشیم

عمرها شد نقشبند طاق نسیانیم ما
bahar1313 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۷ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۳:۵۰ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
مدیر بخش آموزش
 
bahar1313 آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

زندگی محروم تکرارست و بس
چون شرر این جلوه یک بارست و بس
از عدم جویید صبح ای عاقلان
عالمی اینجا شب تارست و بس
از ضعیفی بر رخ تصویر ما
رنگ اگر گل میکند بارست و بس
غفلت ما پردهٔ بیگانگیست
محرمان را غیر هم بارست و بس
کیست تا فهمد زبان عجز ما
ناله اینجا نبض بیمارست و بس
نیست آفاق از دل سنگین تهی
هرکجا رفتیم کهسارست و بس
از شکست شیشهٔ دلها مپرس
ششجهت یک نیشتر زارست و بس
در تحیر لذت دیدار کو
دیدهٔ آیینه بیدارست و بس
اختلاط خلق نبود بیگزند
بزم صحبت حلقهٔ مارست و بس
چون حباب از شیخی زاهد مپرس
این سر بیمغز دستارست و بس
ای سرت چون شعله پر باد غرور
اینکه گردن میکشی، دارست و بس
بیدل از زندانیان الفتیم
بوی گل را رنگ، دیوارست و بس

bahar1313 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۷ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۴:۰۵ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
مدیر بخش آموزش
 
bahar1313 آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

جوانی دامن افشان رفت و پیری هم به دنبالش
گذشت از قامت خم گوش بر آواز خلخالش
ز پرواز نفس آگه نیام لیک اینقدر دانم
که آخر تا شکستن میرسد سعی پر و بالش
به خواب وهم تعبیر بلندیکردهام انشا
بهگردون میتند هرکس بقدر گردش حالش
وداع ساز هستی کن که اینجا هر چه پیدا شد
نفس گردید بر آیینهٔ تحقیق تمثالش
مزاج ناتوان عشق چون آتش تبی دارد
که جز خاکستر بنیاد هستی نیست تبخالش
شبستان جنون دیگر چه رونق داشت حیرانم
چراغان گر نمیبود از شرار سنگ اطفالش
گرفتم نوبهار آمد چه دارد گل در این گلشن
همان آیینهدار وحشت پار است امسالش
به ضبط نالهٔ دل میگدازم پیکر خود را
مگر در سرمه غلتم تا کنم یک خامشی لالش
غنا و فقر هستی آنقدر فرصت نمیخواهد
نفس هر دم زدن بیپرده است ادبار و اقبالش
به هر کلکی که پردازند احوال من بیدل
چو تار ساز بالد تا قیامت ناله از نالش
bahar1313 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۷ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۰۴:۱۶ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
مدیر بخش آموزش
 
bahar1313 آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

تاکی افسردن دمی از فکر خود وارسته باش
سر برونآر ازگریبان معنی برجسته باش
گر نداری جرات از خانمان بر هم زدن
همچو میخون در جگر زین شیشهٔ بشکسته باش
تا بفهمی ربط استعداد هستی و عدم
زین دو مصرع دور مگذر اندکی پیوسته باش
روزی اینجا در خور آدم دهن آماده است
محرم منقار ساز آن نهال پسته باش
عزم صادق میرهاند چون تنت از بند طبع
شاید از پستی برون آیی کمر می بسته باش
دخل بیجایت ز درد اهل معنی غافل است
ناخنی تا هست دور از سینههای خسته باش
چند باشی از فراموشان ایام وصال
رنگهای رفته یادت میدهم گلدسته باش
خواستم از دل برون آرم غبار حیرتی
تا به لب آمد نفس خونگشت وگفت: آهسته باش
از اقامت شرم دارد بیدل استعداد شمع
هر قدر باشی درین محفل ز پا ننشسته باش
bahar1313 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۳۷ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
.MOHABBAT. آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

عمر گذشت و همچنان داغ وفاست زندگی
زحمت دل کجا بری؟ آبله پاست زندگی
دل به زبان نمیرسد،لب به فغان نمیر سد
کس به نشان نمیر سد تیر خطاست زندگی
یکدو نفس خیال باز رشتهء شوق کن دراز
تا ابد از ازل بتاز ! ملک خداست زندگی
خواه نوای راحتیم ، خواه تنین کلفتیم
هر چه بود غنیمتیم سوت وصداست زندگی
شور جنون ما ومن جوش فسون وهم و زنّ
وقف بهار زندگیست لیک کجاست زندگی
بیدل از این سراب وهم جام فریب خورده ای
تا به عدم نمیرسی دور نماست زندگی



یـــه مــُــدَتـــ نیســـــتــــــــَـــم ...
خیــلـــــی مشغـــولــَــم
.MOHABBAT. آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۳۹ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
.MOHABBAT. آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

جان هیچ و جسد هیچ و نفس هیچ و بقا هیچ
ای هستی تو ننگ عدم تا به کجا هیچ
دیدی عدم هستی و چیدی الم دهر
با این همه عبرت ندمید از تو حیا هیچ
مستقبل اوهام چه مقدار جنون داشت
رفتیم و نکردیم نگاهی به قفا هیچ
آیینه امکان هوسآباد خیال ست
تمثال جنونگر نکند زنگ و صفا هیچ
زنهار حذر کن ز فسونکاری اقبال
جز بستن دستت نگشاید ز حنا هیچ
خلقیست نمودار درین عرصه موهوم
مردی و زنی باخته چون خواجهسرا هیچ
بر زله این مایده هر چند تنیدیم
جز حرص نچیدیم چو کشکول گدا هیچ
تا چند کند چاره عریانی ما را
گردون که ندارد به جز این کهنه درا هیچ
منزل عدم و جاده نفس ما همه رهرو
رنج عبثی میکشد این قافله با هیچ
بیدل اگر این است سر و برگ کمالت
تحقیق معانی غلط و فکر رسا هیچ
.MOHABBAT. آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۱:۴۰ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
.MOHABBAT. آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

به دعوت هم کسی را کس نمیگوید بیا اینجا
صدای نان شکستن گشت بانگ آسیا اینجا

اگر با این نگوییهاست خوان جود سر پوشش
ز وضع تاج برکشکول میگرید گدا اینجا

فلک در خاک پنهان کرد یکسر صورت آدم
مصور گردهای میخواهد از مردم گیا اینجا

عیار ربط الفت دیگر از یاران که میگیرد
سر وگردن چو جام و شیشه است ازهم جدا اینجا

جهان نا منفعل گل کرد، اثر هم موقعی دارد
عرقواری به روی کس نمیباشد حیا اینجا

ز بی مغزی شکوه سلطنت شد ننگکناسی
به جای استخوان گه خورده می گردد هما اینجا

که میآرد پیام دوستان رفته زین محفل
مگر از نقش پایی بشنویم آواز پا اینجا

غبار صبح دیدی شرمدار ز سیر این گلشن
ز عبرت خاک بر سر کرده میآید هوا اینجا

اگر در طبع غیرت ننگ اظهار غرض باشد
کف پا کند سرکوبی دست دعا اینجا

طرب عمریست با ساز کدورت برنمیآبد
سیاهی پیشتاز افتاد از رنگ حنا اینجا

روم در کنج تنهایی زمانی واکشم بیدل
که از دل های پر در بزم صحبت نیست جا اینجا
.MOHABBAT. آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۳:۵۰ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر فعال فرهنگ و هنر
 
ms_f90 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

پل و زورق نمیخواهد محیط کبریا اینجا

به هرسو سیرکشتی برکمر دارد گدا اینجا


دماغ بی نیازان ننگ خواهش بر نمیدارد

بلندی زیر پا می آید از دست دعا اینجا



غبار دشت بی رنگیم و موج بحر بی ساحل

سر آن دامن از دست که میگردد رها اینجا



درین صحرا به آداب نگه باید خرامیدن

که روی نازنینان میخراشد نقش پا اینجا



غبارم آب میگردد ز شرم گردن افرازی

ز شبنم برنیایمگر همه گردم هوا اینجا



لباسی نیست هستی را،که پوشد عیب پیدایی

سحر از تار و پود چاک میبافد ردا اینجا



شبستان جهان و سایهٔ دولت، چه فخراست این

مگر در چشم خفاش آشیان بندد هما اینجا



حضور استقامت می پرستد شمع این محفل

به پا افتد اگر گردد سر ازگردن جدا اینجا



به دوش نکهت گل میروم ازخویش و میآیم

که می آرد پیام ناز آن آواز پا اینجا



به گوشم از تب و تاب نفس آواز می آید

که گر صدسال نالی بر در دل نیست جا اینجا



امید دستگیری منقطع کن زین سبک مغزان

که چون نی ناله برمی خیزد از سعی عصا اینجا



صدای التفاتی از سر این خوان نمیجوشد

لب گوری مگر واگردد وگوید بیا اینجا



هومن گر چاکی از دامان عریانی به دست آرد

نیفتد در فشار تنگی از بند قبا اینجا



به رنگ آمیزی اقبال منعم نازها دارد

ندید این بیخبر روی که میسازد سیا اینجا



طبایع را فسون حرص دارد در به در بیدل

جهان لبریز استغناست گر باشد حیا اینجا





یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
ms_f90 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۱ اسفند ۱۳۹۱, ۰۹:۰۵ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر فعال فرهنگ و هنر
 
ms_f90 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

آبیار چمن رنگ، سراب است اینجا

درگل خنده ات تصویر گلاب است اینجا

وهم تاکی شمرد سال و مه فرصتکار

شیشه ساعت موهوم حباب است اینجا


چیست گردون، هوس افزای خیالات عدم

عالمی را به همین صفر حساب است اینجا


چه قدر شب رود از خودکه کند گرد سحر

مو سفیدی عرق سعی شباب است اینجا


قد خم گشته، نشان میدهد از وحشت عمر

بر در خانه از آن حلقه رکاب است اینجا


عشق ز اول علم لغزش پاداشت بلند

عذر مستان به لب موج شراب است اینجا


بوریا راحت مخمل به فراموشی داد

صد جنون شور نیستان رگ خواب است اینجا


لذت داغ جگر حق فراموشی نیست

قسمتی در نمک اشک کباب است اینجا


همه درسعی فنا پیشتر از یکدگریم

با شرر سنگ گروتاز شتاب است اینجا


رستن از آفت امکان تهی از خود شدنست

تو زکشتی مگذر عالم آب است اینجا


زین همه علم و عمل قدر خموشی دریاب

هرکجا بحث سئوالیست جواب است اینجا


بیدل آن فتنه که توفان قیامت دارد

غیر دل نیست همین خانه خراب است اینجا

ویرایش توسط ms_f90 : ۱۱ اسفند ۱۳۹۱ در ساعت ۰۹:۰۷ بعد از ظهر
ms_f90 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
اشعار, بیدل, دفتر, دهلوی

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
دفتر اشعار شیخ بهایی ! golyas.com دفتر شعر و مشاعره 138 ۲۶ فروردين ۱۳۹۲ ۱۰:۰۶ بعد از ظهر
دفتر اشعار سید حسن حسینی ! hiva دفتر شعر و مشاعره 6 ۲۸ دي ۱۳۸۹ ۰۹:۰۸ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۱۱:۲۷ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا