ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
بیوگرافی ملک الشعرا بهار | شاعر، نویسنده، سیاستمدار
bamilo

asiatech



نودهشتیا
فید آر اس اس
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. Top | #1

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    آبان 1388
    نوشته ها
    4,216
    میانگین پست در روز
    2.32
    تشکر از کاربر
    21,697
    تشکر شده 20,689 در 4,521 پست
    اندازه فونت

    Smile بیوگرافی ملک الشعرا بهار | شاعر، نویسنده، سیاستمدار



    زندگی شاعر سیاستمدار چگونه گذشت؟

    تاریخ - یادنامه خبرآنلاین در 2 ادریبهشت، سالمرگ ملک الشعرای بهار/ روزشمار زندگی
    ملک الشعرا بهار، در عمر 67 ساله خود حوادث فراوانی را از سر گذراند. آنچه در پی می آید، نگاهی گذراست به مهترین اتفاقات سیاسی زندگی او.

    1263: در شانزدهم آبان ماه در مشهد به دنیا آمد.
    1283: به صف مشروطه طلبان خراسان پیوست و به انجمن سعادت خراسان راه یافت.

    1288: روزنامه " نوبهار " را که ناشر افکار حزب دموکرات بود، منتشر ساخت و به عضویت کمیته ایالتی این حزب درآمد. این روزنامه پس از چندی به دلیل مخالفت با حضور قوای روسیه در ایران و مخاصمه با سیاست آن دولت، به امر کنسول روس تعطیل شد. او بلافاصله روزنامه " تازه بهار " را تأسیس کرد.
    1290: روزنامه " تازه بهار " که زیر تظر وی منشتر می شد، به امر وثوق الدوله، وزیر خارجه، تعطیل و بهار نیز دستگیر و به تهران تبعید شد.
    ۱293: به نمایندگی مجلس سوم شورای ملی انتخاب شد.
    ۱294: انجمن ادبی دانشکده و نیز مجله دانشکده را بنیان گذاشت که به اعتقاد او مکتب تازه ای در نظم و نثر پدید آورد. علاوه بر بهار عدهای از اهل قلم مانند عباس اقبال آشتیانی، غلامرضا رشید یاسمی، سعید نفیسی و تیمورتاش با این مجله همکاری داشتند.
    1300: پس از کودتای سوم اسفند 1299، سه ماه خانه نشین شد. چندی بعد که زندانیان رژیم کودتا آزاد شدند، و قوامالسلطنه نخستوزیر شد، بهار به نمایندگی مجلس چهارم انتخاب شد و در مجلس با سیدحسن مدرس رهبر فراکسیون اقلیت همراهی میکرد.
    1302: در مجلس پنجم مشروطه، بهار در صف مخالفان جمهوری رضاخانی جای گزید و معتقد بود که موافقت سردارسپه با جمهوری، اسباب تردید مردم شده است و مردم نتیجه چنین جمهوری را دیکتاتوری رضاخان میبینند. بعدها بهار در این دوره خطر مخالفت با سردار سپه را دریافت و اشعاری ظاهراً در تحسین جمهوری سرود.
    1305: در تیر ماه به عضویت شورای عالی معارف منصوب شده بود که این سمت را تا ۱۳۲۲ حفظ کرد.
    1306: در پایان دورهٔ ششم مجلس، با استقرار سلطنت رضاشاه، دیگر زمینهای برای فعالیت سیاسی بهار وجود نداشت و او هوشمندانه از سیاست کنارهگرفت
    1307: به فعالیت علمی و آموزشی روی آورد و در کنار استادانی چون عباس اقبال آشتیانی، بدیعالزمان فروزانفر و صادق رضازاده شفق در دارالمعلمین عالی به تدریس پرداخت.
    ۱۳۰۸: به اتهام مخالفتهای پنهان با رضاشاه، برای مدتی به زندان افتاد و تا ۱۳۱۲ چند بار به حبس و تبعید محکوم شد.
    ۱۳۱۲: از زندان آزاد و به اصفهان تبعید شد.
    ۱۳۱۳: با وساطت محمدعلی فروغی برای شرکت در جشنهای هزاره فردوسی به تهران فراخوانده شد.
    ۱۳۱۶: تدریس در دوره دکتری ادبیات فارسی را به عهده گرفت.

    1320: با سقوط رضاشاه، مجدداً به فعالیت سیاسی و اجتماعی روی آورد. قصیده " حبالوطن " را در اندرز به محمدرضا شاه سرود و روزنامه نوبهار را دوباره منتشر کرد.
    1322: " تاریخ مختصر احزاب سیاسی " را به رشته تحریر درآورد و به عنوان رئیس کمیسیون ادبی انجمن روابط ایران و شوروی انتخاب شد.
    1324: اولین کنگره نویسندگان ایران به ریاست او تشکیل شد. پس از غائلهٔ آذربایجان در ۱۳۲۴، بهار زیر لوای قوامالسلطنه به فعالیت سیاسی روی آورد و در کنگرهٔ حزب دموکرات ایران مجدانه شرکت کرد. در بهمن۱۳۲۴ در کابینهٔ قوام وزیر فرهنگ شد، اما وزارت او چند ماهی بیش طول نکشید و استعفا کرد.
    ۱۳۲۶: به عنوان نماینده تهران در مجلس پانزدهم انتخاب شد و ریاست فراکسیون حزب دموکرات را به عهده گرفت. اما بر اثر ابتلا به بیماری سل، تنها در ماههای تیر، مرداد و شهریور ۱۳۲۶ فرصت حضور در مجلس را یافت. در نیمهٔ دوم ۱۳۲۶ بهار که به بیماری سل مبتلا گشته بود، با استفاده از مرخصی استعلاجی از مجلس، برای معالجه به شهر لوزان در سوئیس رفت. قصیده " به یاد وطن " معروف به " لُزَنیه " را در همین شهر سرود. اما مضیقهٔ شدید مالی باعث گردید که بهار با نیمهکاره رها کردن معالجه راهی ایران شود.
    ۱۳۲۹: " جمعیت ایرانی هواداران صلح " تأسیس گردید و بهار که از پایهگذاران آن بود.

    ۱۳۳۰: در دوم اردیبهشت ماه در خانه مسکونی خود در تهران زندگی را بدرود گفت و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد

  2. 7 کاربر از پست novin تشکر کرده اند .


  3. Top | #2

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    آبان 1388
    نوشته ها
    4,216
    میانگین پست در روز
    2.32
    تشکر از کاربر
    21,697
    تشکر شده 20,689 در 4,521 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض



    دکترصادق زیباکلام: چرا ملک الشعرای بهار، حرکت میرزا کوچک خان را قبول نداشت؟

    تاریخ - یادنامه خبرآنلاین در 2 اردیبهشت، سالمرگ ملک الشعرای بهار/ یادداشتی از دکتر صادق زیباکلام
    در مقطعی که رضاخان سردار سپه کودتا کرده بود و هنوز تبدیل به رضا شاه نشده بود، یعنی از فروردین 1300 تا آبان 1304 که رضاخان تاجگذاری کرد، عموم نخبگان سیاسی از رضاخان پشتیبانی می کردند. برخی از این افراد پس از آبان 1304 باز هم از رضا شاه حمایت کردند و برخی هم به تدریج خانه نشین شدند.
    ولی در این مقطع تقریباً پنج ساله، کم نبودند افرادی چون ملک الشعرا بهار که از رضاشاه حمایت می کردند. مرحوم مدرس، سلیمان میرزا اسکندری و دکتر مصدق هم در این دوران از رضاشاه پشتیبانی می کردند. دلیل این حمایت و پشتیبانی نیز واضح است: سردار سپه توانسته بود ثبات، امنیت و یکپارچگی کشور را، که بعد از مشروطه تضعیف و پایمال شده بودند، دوباره به کشور بازگرداند. تمام نیروهایی که در جهت خلاف تقویت ثبات و یکپارچگی ایران بودند، بالطبع مورد تایید ملک الشعرای بهار و افرادی چون او نبودند.

    در آن پانزده سال بین انقلاب مشروطه تا کودتای سوم اسفند، به دلیل ضعف دولت مرکزی، خرده قدرت های متعددی در ایران قد برافراشته بودند. بعضی از آنها راهزن، قطاع الطریق، گردنکش و نیروهای گریز از مرکز بودند و بعضی از آنها هم، مثل شیخ محمد خیابانی، کلنل محمد تقی خان پسیان و میرزا کوچک خان جنگلی، نیروهای ملی و وطن پرست بودند. اما هر دوی این جریانات،به رغم تفاوت ذاتی شان، کارکرد اصلی شان در نهایت تضعیف دولت مرکزی بود.
    از نظر ملک الشعرای بهار، عمل میرزا کوچک خان همان قدر دولت مرکزی را رو به ضعف و زوال می برد که حرکت شیخ خزعل و صادق کرده. بنابراین ملک الشعرای بهار در انتخاب رضاخان و میرزا کوچک خان، به دلیل تعلق خاطر به وحدت و تمامیت و یکپارچگی کشور، رضاخان را انتخاب کردند.
    البته در این تحلیل نگاه خوش بینانه ای به میرزا کوچک خان و کلنل تقی خان پسیان وجود دارد. یعنی این تحلیل این نکته را فرض گرفته است که میرزا و کلنل می خواستند در ایران حکومتی دموکراتیک و مترقی بوجود آید. اما بعضی ها این گونه خوش بین نیستند و معتقدند میرزا کوچک خان عملاً در حال جداکردن گیلان از ایران بود.
    اینکه کدام یک از این دو رای درست است، امری است در پرده ابهام. یعنی نمی توان با قاطعیت گفت میرزا به دنبال جداکردن گیلان از ایران بود و یا به هیچ وجه چنین ایده آلی در سر نداشت. طرفداران میرزا معتقدند اتهام تجزیه طلبی به میرزا کوچک خان، دروغ و نادرست است؛ چرا که میرزا در پی ایجاد ایرانی آباد و اسلامی بود. اما منتقدین میرزا معتقدند حتی اگر میرزا در پی چنین ایرانی بود، اقدامات او عملاً در جهت ایجاد چنین ایرانی نبود بلکه معطوف به جدایی گیلان از ایران بود؛ چرا که قوای میرزا کوچک خان علی الدوام با قوای دولت مرکزی در حال جنگ بودند و این به معنای تضعیف دولت مرکزی ایران بود.
    به رغم انتقاداتی که بابت مخالفت بهار با میرزا متوجه ملک بهار شده است، من در مجموع ملک الشعرای بهار یک رجل و یک نخبه سیاسی آزادیخواه و وطن پرست می دانم

  4. 8 کاربر از پست novin تشکر کرده اند .


  5. Top | #3

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    آذر 1389
    نوشته ها
    1,000
    میانگین پست در روز
    0.71
    محل سکونت
    SOMEWHERE
    تشکر از کاربر
    5,500
    تشکر شده 8,774 در 1,488 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    محمدتقی بهار در دوازدهم ربیع الاول ۱۳۰۴ ه. ق. در مشهد زاده شد.محمدتقی بهار، ملقب به ملکالشعرا، شاعر، ادیب، نویسنده، روزنامهنگار و سیاستمدار معاصر ایرانی است. پدر بهار با آنکه ملک الشعرای زمان خود بود دوست نداشت پسرش به شعر و شاعری روی آورد، اما علیرغم خواست پدر، بهار شاعری را از چهارده سالگی آغاز کرد. محمدتقی تخلص خود را از "بهار شیروانی"، یکی از شاعران عهد ناصرالدین شاه گرفت.بهار در روز اول اردیبهشت ۱۳۳۰، در خانه مسکونی خود در تهران زندگی را بدرود گفت و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

    در اوایل، اطرافیان فکر می کردند که او اشعار پدرش را به نام خودش می خواند و شاعر بودن بهار را باور نداشتند. سرانجام کار بهار با مدعیان به جایی رسید که قرار شد بهار به صورت بدیهه سرایی با لغاتی که مخالفشان می گویند، در حضور جمع شعری بسازد.

    در مجلسی که به همین منظور ترتیب داده شده بود از بهار خواستند تا با چهار کلمه : چراغ، نمک ، چنار و تسبیح، چهار مصراع به وزن رباعی بگوید و بهار این رباعی را در چند لحظه ساخت:

    به خرقه و تسبیح مرا دید چو یار

    گفتا ز چراغ زهد ناید انوار
    کس شهد ندیده است در کان نمک
    کس میوه نچیده است از شاخ چنار

    باز رباعی دیگری با این چهار کلمه مطرح شد: خروس، انگور، درفش، سنگ و او این رباعی را ساخت:


    برخاست خروس صبح برخیز ای دوست

    خون دل انگور فکن در رگ و پوست
    عشق من و تو قصه مشت است و درفش
    جور تو و دل صحبت سنگ است و سبوست

    مهمترین اثر بهار دیوان اشعار اوست که به اعتباری کارنامهٔ عمر او نیز به شمار میرود. این دیوان در زمان حیات او به چاپ نرسید. جلال متینی از بهار نقل میکند که میخواسته است سرودههای خود را از صافی نقد بگذراند و منتخب دیوان خود را به چاپ برساند و از وزارت فرهنگ خواستار شده بود که دوتن آشنا با شعر و شاعری را برای پاکنویس اشعارش در اختیار او بگذارد، اما این تقاضا اجابت نشد.

    در میان آثار تحقیقی بهار نیز سبکشناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی ممتاز است. این کتاب حاصل ۳۰ سال تتبع و تدریس استاد است. هنوز هم کتابی در این موضوع که بتواند با آن رقابت کند تألیف نشده است.

    "بهار" ادب فارسی را نزد پدر آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر "ادیب نیشابوری" رفت. بهار از چهارده سالگی به اتفاق پدر در مجالس آزادی خواهان شرکت می کرد و در سال 1324 هـ.ق که نهضت مشروطه به پیروزی رسید، "بهار" بیست سال داشت.

    "بهار" در دوره استبداد صغیر در خراسان به چاپ روزنامه خراسان پرداخت و بعد از فرار محمدعلی شاه که در همه شهرها جشن برپا شد، اشعاری سرود که در جشنهای ملی مشهد خوانده می شد.
    او در سال 1328 هـ.ق در مشهد به انتشار روزنامه "نوبهار" پرداخت که به علت حملات تند بر ضد فشار روسها و دخالت آنان در سیاست داخلی کشور اهمیت خاصی داشت و پس از یک سال انتشار توقیف شد. بهار سپس روزنامه ای به نام "تازه بهار" را چاپ کرد که آن هم توقیف شد و بهار به تهران تبعید گردید.
    پس از جنگ جهانی اول "بهار" که به تهران تبعید شده بود به مشهد بازگشت و چاپ روزنامه "نوبهار" را از سرگرفت. در سال 1332 هـ.ق به نمایندگی مجلس برگزیده شد و به تهران آمد و نزدیک سه سال به انتشار روزنامه "نوبهار" ادامه داد.
    "بهار" در سال 1334 هـ.ق با ایجاد جمعیتی به نام "دانشکده"، شاعران و نویسندگان جوان را در آن جمعیت گرد آورد و در سال 1336 هـ.ق به انتشار مجله "دانشکده" دست زد. این مجله اگر چه بیش از یک سال دوام نکرد، اما از بهترین مجلات آن زمان بود.
    "بهار" در دوره چهارم مجلس نیز به نمایندگی انتخاب شد و با مرحوم مدرس در صف اکثریت بود و از سران معروف گروه اکثریت به شمار می رفت.
    "بهار" در ششمین دوره هم به نمایندگی مجلس رسید و بعد از آن دیگر به مجلس قدم نگذاشت.
    بعد از این سالها "بهار" رو به تدریس و تعلیم آورد و هفده سال از عمر اخود را به دور از سیاست گذراند.
    بعد از شهریور ماه 1320 هـ. ش مدتی به وزارت فرهنگ منصوب شد و وزارت او چند ماهی بیش نپایید. بهار در دوره پانزدهم هم به نمایندگی مجلس انتخاب شد و به مجلس رفت اما به سبب مبتلا شدن به بیماری سل برای معالجه به سوییس سفر کرد.
    او پس از معالجه در 1328 هـ.ش به ایران بازگشت و در اول اردیبهشت ماه 1330 هـ.ش درگذشت.
    دلتنگی هایم را نشاندم روی دوش بادبادک
    و فرستادمشان به آسمان...
    باران می بارد!

     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید





  6. 4 کاربر از پست Mini Moon تشکر کرده اند .


  7. Top | #4

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    مهر 1390
    نوشته ها
    167
    میانگین پست در روز
    0.15
    محل سکونت
    قزوین
    تشکر از کاربر
    1,131
    تشکر شده 824 در 180 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض زندگی نامه ملک الشعرای بهار

    آذرماه، ملك الشعراي بهار 125 ساله شده است. شاعر صلح و آزادي كه بيشك يكي ازآخرين غولهاي ادبيات معاصرايران است. سالها پيش زماني كه پروانه بهاربه ايران سفر كرده بود در يك پنجشنبه دلپذير به ديدار پروانه و چهرزاد بهار دو تن از دختران ملك الشعراي بهار رفتم و گفتوگويي به تفصيل درباره شعر و خاطرات و زندگي بهار گرفتم اما هرگز شرايطي براي انتشاراين گفتوگو فراهم نشد، تا اينكه دوباره به مناسبت 125 سالگي بهار 20 آذرماه ساعاتي چند ميهمان چهرزاد بهار كوچكترين دختر بهار بودم و با هم گپي طولاني درباره بهار زديم كه در اين مجال كوتاه تنها بخشي از دو گفتوگو را با شما سهيم ميشوم.پروانه بهارپس ازدرگذشت ملك الشعراي بهار ديوان او را به همراه محمد قهرمان گردآوري كرد و پنج سال پس از درگذشت بهار اين ديوان منتشر شد و در سالهاي بعد توسط مهرداد و چهرزاد بهار اين ديوان كاملتر و منتشر شد و بهزودي نيز اگر چاپ ششم ديوان ملك الشعراي بهار دچار مشكل مميزي نشود بهطورت كامل به انضمام تصنيفها كه توسط دكتر معاصر همسر پروانه بهار گردآوري شده است منتشر خواهد شد.

    پروانه بهار مدتي كه پدرش در سوئيس در بيمارستان بستري بود؛ همراه او بود خاطراتش را در كتابي با نام «مرغ سحر» نوشت كه اين كتاب به تازگي با نام «دختر شاعر» خيلي مفصل به اضافه عكسها و تصاوير توسط انتشارات لارسن منتشر شده است.

    باتوجه به اينكه شما سالهاي پاياني عمر پدرتان همراه و همدم او در سوئيس بوديد از او چه تصويري در ذهنتان نقش بسته است؟

    پروانه: من هرگاه كه به گذشته و بهخاطراتي كه با پدرم داشتهام فكر ميكنم، او را در اتاق يا دفترش يا در كنار باغچه مورد علاقهاش كنار گلهاي دست پرودهاش ميبينم البته هرگز نميتوانم خاطرات و تصاويري كه از روزهاي تبعيد او در ذهنم نقش بسته است را به فراموشي بسپارم. من تا روزهاي پاياني عمرش در كنارش بودم و اين همراهي در زندگي من تاثير بسزايي گذاشته است كه نميتوانم حتي لحظهاي پدرم را به فراموشي بسپارم.

    شما چه تصويري از پدرتان در خاطرتان مانده؟

    چهرزاد: من چون 13 سالم بود كه پدرم درگذشت بخش عمده خاطراتي كه از او دارم همه مربوط به دوران بيماري او است. اما بهترين روزهايي كه با پدرم گذراندم دوراني بود كه او بيمار بود و مادرم باغي در نياوران اجاره كرده بود و مدتي من و پدرم دوتايي در اين باغ اقامت داشتيم. پدرم هميشه به گل و گياه علاقه خاصي داشت و عموما در باغ كنار جوي آب مينشستيم و به من ميگفت كه برايم كتاب بخوان من تازه دوران دبيرستان را تمام كرده بودم و ميگفتم پدر، من با غلط ميخوانم اما او ميگفت بخوان راه ميافتي.

    در همين دوران بود كه من برايش «ويس و رامين» ميخواندم. گاهي هم روزنامه اطلاعات. يادم ميآيد آن دوران زمان جنگ كشور كره بود، و پدر از من ميخواست اخبار جنگ را برايش بخوانم كه همان سال از پدرم خواستند رئيس انجمن صلحطلبان شود و پدرم قصيده معروف «جغد جنگ» را سرود كه اتفاقا آخرين قصيدهاش هم بود.



    ملک الشعرا بهار در کنار فرزندان خود

    پدرم به گفته خودش از هفت سالگي شعر ميسرود و تا پايان عمر 65 ساله اش همچنان در حال سرودن شعر بود. او هميشه آرزو داشت كه شعرهايش را در يك مجلد به دست نشر بسپارد، البته بيشتر شعرهايش در زمان حياتش در مطبوعات آن روزگار چه در داخل و چه در خارج از كشور منتشر شده بود. او دلش ميخواست شعرهايش را همه مردم ايران بخوانند اما در مقطعي از حياتش حتي اين امكان وجود نداشت كه شعرهايش در مطبوعات منتشر شود چه برسد به كتاب.

    با توجه به اينكه شما شعرهاي پدرتان رابراي نخستينبارگردآوري كرديد و از كودكي تا پايان عمر شاهد و ناظري بر احوال و زندگي او بوديد؛ شعر پدرتان را چگونه ميبينيد؟

    پروانه: همانطور كه چهرزاد گفت پدرم از هفت سالگي سرودن شعر را آغاز كرد و پدرش هم ملك الشعراي صبوري شاعر آستان قدس رضوي بودند؛ چون پدرم فعاليت سياسي داشت نميخواستند كه به پدرم عنوان ملك الشعرايي را بدهند اما بهخاطر ابداعاتي كه در شعر داشت بلاخره در 18 سالگي عنوان ملك الشعرايي را به او دادند و پس از او هم كسي اين عنوان را دريافت نكرد، نميخواهم اين موضوع را از زبان خودم نقل كنم كه بگويند چون فرزند بهار است ميخواهد نام پدرش را بزرگ كند؛ پدرم آنقدر خودش شأن و منزلتش بزرگ است كه حرف من هيچ تاثيري در جايگاه او نخواهد داشت. اما بسياري از بزرگان ادب فارسي بر اين قولند كه پس از حافظ، ملك شهراي بهار بزرگترين شاعر ايران در هفت قرن اخير است.

    داستان توقيف ديوان شعرهاي بهار پيش از انتشار چه بود؟

    پروانه: در سال 1311 شمسي بود كه پدرم تصميم گرفت كه همه سرودههايش را به صورت مستقل به چاپ بسپارد ولي پس از چاپ 208 صفحه، ادامه كار از سوي اداره شهرباني متوقف شد و مخالفان بهار به شاه خبر دادند كه بهار ميخواهد شعرهايش را به چاپ برساند اشعاري كه در آنها مخالف مصالح و منافع كشور سخن گفته است.

    سانسور شهرباني به راه افتاد و طولي نكشيد كه تمام ديوانش ضبط شد و از چاپ آن جلوگيري كردند و خودش را به زندان انداختند و سپس تبعيدش كردند؛ بدينترتيب پدرم تا سال 1330 كه فوت كردند هرگز اجازه نداشت كه شعرهايش را منتشر كند.

    با توجه به اينكه در زندگي شاعران همواره نظم رايج به چشم نميخورد و همواره درعين نظم نوعي آشفتگي به چشم ميخورد، پس از اينكه پدرتان فوت شد چگونه توانستيد شعرهاي او را در قالب ديوانش گردآوري كنيد؟

    پروانه: به نكته مهمي اشاره كرديد كار بسيار دشواري بود؛ حتي زماني كه پدرم ميخواست ديوانش را در سال 1311 منتشر كند، اين ديوان كه پدرم خودش شعرهايش را در آن گردآوري كرده بود، از سوي شهرباني توقيف شد و ديگر به او پس داده نشده؛ البته اگر اين ديوان در دسترس بود، حتما با كاستيهاي فراوان روبهرو بود. چون پدرم تا سال 1330 همچنان شعر ميسرود و بايد اين شعرها نيز به اين ديوان اضافه ميشد.

    در هر صورت پس از درگذشت پدرم، خانواده تصميم گرفت كه اشعار او را گردآوري كند؛ از او چند دفتر خطي به جا مانده بود و شعرهاي پراكندهاي كه بايد گردآوري ميشد. من در سالهاي پاياني با پدر بودم و چون ذوق شاعري هم داشتم، به همراه يكي از اقوام، محمد قهرمان پيش قدم شديم و لابه لاي كتابها، مجلات و حتي كاغذهاي باطله، شعرهاي پدرم را جستوجو كرديم. گردآوري شعرها به دليل تعداد زياد و پراكندگي شان بسيار دشوار بود و اگر پشتكار من نبود حتما اين كار نافرجام باقي ميماند. چون آن زمان امكانات چاپ فراوان نبود ماشين شدن شعرها هم طبعا زمان زيادي ميطلبيد و همه اين عوامل دست به دست هم داده بودند كه دوستان پدرم ما را تحت فشار بگذارند پس چه شد اگر نميتوانيد كار را به فرد ديگري بسپاريد و از اين حرفها.

    آيا هنگام انتشار شعرها در قالب ديوان، فرد ديگري بر روي شعرها نظارت كرد؟

    پروانه: چرا پس از اينكه شعرها ماشين شد؛ شعرها را به برادر پدرم محمد ملكزاده كه در تمام دوران زندگي سياسي و فرهنگي همراه او بود سپرديم و او پس از مقابله اشعار؛ مقدمهاي هم در آغاز قصايد نوشت.

    با توجه به اينكه برادر شما مهرداد بهار خود فرد اديب و دانشمندي بود آيا او درانتشار اشعار پدرش سهيم نشد؟

    چهرزاد: چرا او هم در گردآوري اشعار به پروانه كمك كرد و اتفاقا به واسطه دوستي كه با رضا جعفري، پسر انتشارات اميركبير داشت، ديوان پدرم را براي انتشار به موسسه انتشاراتي اميركبير سپرد و انتشارات اميركبير هم چهار بار ديوان بهار را در سالهاي 1335، 1344، 1354 و 1358 منتشر كرد و پنجمين چاپ ديوان بهار در سال 1368 با مقدمه برادرم مهرداد بهار از سوي انتشارات توس منتشر شد.

    با توجه به اينكه پدرتان حيات فرهنگي، سياسي و اجتماعي پرباري داشت، با آثار و دست نوشتههاي به جا مانده از پدرتان چه كرديد؟

    چهرزاد: در سال 1376 براي حفظ اسناد و مدارك به جا مانده از پدرم، تصميم گرفتيم آنها را به مركزي امين بسپاريم تا براي آيندگان حفظ شود و زمينه تحقيق پژوهشگران هم فراهم شد. از اين رو اين اسناد توسط «علي ميرانصاري» به سازمان اسناد ملي ايران منتقل شد و اين سازمان هم گزيدهاي از آنها را در مجموعهاي به نام اسنادي از مشاهير ادب معاصر ايران منتشر كرد. او حتي اقدام به انتشار نامههاي بهار هم كرد.

    با توجه به اينكه شما فرزند ملك الشعراي بهار هستيد و براي انتشار چاپ ششم ديوان بهار كه از سوي انتشارات توس در سال 81 منتشر شد، زحمات بيشماري كشيديد و سالها با شعر بهار زندگي كردهايد، شعر بهار را چگونه ميببينيد؟

    چهرزاد: شعرهاي ملك الشعراي بهار سياسي است و شعر سياسي هم مشكلات خاص خودش را دارد. شعر او همواره متاثر از نوسانات سياسي بود و سليقههاي سياسي مد روز هرگز به بهار و شعرش اجازه خودنمايي را نميدادند. پدرم در طول زندگياش هميشه در بحرانهاي سياسي و اجتماعي كشور در متن ماجرا بود؛ سالها رنج كشيد سختي كشيد و سالهاي بسياري را در زندان و تبعيد سپري كرد. به همين دليل شعر او آينه تمام نمایي از دوران رنجهاي ملت ايران است؛ از اين رو نميتوان منكر مولفههاي شعر سياسي و تاثيرگذاري اين نوع شعري در جامعه بود.

    در حال حاضر وضعيت انتشار آثار پدرتان به چه شكل است؟

    چهرزاد: ديوان اصلي پدرم، ملكالشعراي بهار، با مقدمهاي از خودم در سال 1380 توسط انتشارات توس منتشر شد. ديوان اصلي ملكالشعراي بهار دو جلد كامل است؛ يك جلد قصايد و يك جلد هم شامل غزلها و مثنويها و قطعات است. چاپ قبلي كتاب با مقدمه برادرم مهرداد منتشر شد كه يك مقدار ناقص بود و و در چاپ بعدي، نواقص آن اصلاح شد. از روي چاپهاي قبلي و كنوني، خيليها كه عادت به پخته خواري دارند، آمدند خلاصهاي با اغلاط بسيار بدون اجازه خانواده بهار منتشر كردند. در ايران هم كه قانون كپي رايت رعايت نميشود كه بخواهيم نسبت به رفتار اين ناشرها مدعي شويم. حتي ديگر ناشراني هم آثار پدرم را در اختيار دارند، حتي خبر تجديد چاپ آثار او را به ما نميدهند. اما كاملترين ديواني كه از پدرم منتشر شده، همان ديواني است كه با مقدمه خودم در سال 80 منتشر شد. تاكنون انتشارات توس ديوان پدر را با مقدمهاي از برادرم مهرداد و من منتشر كرده است.

    اگرچه ديوان بهاري كه منتشر كردم و برايش مقدمه نوشتم، كاملتر است؛ اما بيشك مقدمه مهرداد از مقدمه من بهتر و كاملتر است، اما در ديواني كه مهرداد بهار منتشر كرد، برخي از قصايد و هجويات بهطور كامل نيامده است.

    همين ديروز مدير انتشارات توس با من تماس گرفت و عنوان كرد كه بهزودي قصد دارد كه چاپ ششم ديوان ملك الشعراي بهار كه دربرگيرنده ديواني است كه من گردآوري كردم، به انضمام تصنيفهاي همسرم دكتر معاصر و برخي نتهايي كه پدرم براي اين تصنيفها نوشته بود را منتشر كند. من از اين خبر خوشحال شدم؛ چرا كه ديگر ديوان بهار را در بازار نميتوانيم تهيه كنيم و براي دسترسي به ديوان او يا بايد به دست دوم فروشيها سر بزني يا گزيدههاي پرغلطي كه در بازار موجود است را تهيه كني. سبكشناسي، تاريخ سيستان و ساير آثار پدرم همواره تجديد چاپ ميشوند.

    با انتشار چاپ جديد پدرتان آيا اثر منتشر نشدهاي از او باقي ميماند؟

    چهرزاد: نه فكر نكنم چون من ديگر دست نوشتهاي از وي در اختيار ندارم و اگر باشد، دست ديگران است كه من فكر نميكنم ديگر كسي از دوران وي باقي مانده كه نوشتهاي از پدرم در اختيار داشته باشد.

    آيا شعرهاي بهار تاكنون با مشكل مميزي روبهرو بوده است؟

    چهرزاد: بله همان زمان كه به همت پروانه و محمد قهرمان براي نخستينبار شعرهاي پدرم چاپ شد، بسياري از سطرهاي شعر او به صورت نقطه چين منتشر شد. زمان شاه وضعيت مميزي بسيار بدتر از دوران كنوني ماست. البته اگر قرار باشد كه ديوان پدرم با حذف و سانسور روبهرو شود، من اجازه تجديد چاپ اين ديوان را به ناشر نميدهم. اين رفتار بسيار اشتباه است كه شاعري كه شعرش به فراخور موضوعي 100 سال پيش يا چند قرن پيش سروده شده است، امروز همچنان با مشكل مميزي روبهرو شود.

    آيا شاهنامهاي كه پدرتان حاشيه نويسي كرده بود و به همت علي مير انصاري منتشر شده، تجديد چاپ شده است؟

    چهرزاد: نه اين شاهنامه تنها يك بار منتشر شد و ديگر منتشر نشده است. به گفته پدرم اين شاهنامه از 18 سالگي همه جا همراه و همدم پدرم بوده است و پدرم حتي در مقاطعي كه در زندان بود يا در سفر، همواره اين شاهنامه كنار دستش بود و گوشههاي صفحات آن اصلاحات و مواردي كه مد نظرش بود را يادداشت ميكرد. كه به اعتبار برخي شاهنامه پژوهان كه پس از انتشار شاهنامه حاشيه نويسي شدهاش، بسياري از مواردي كه او در اين شاهنامه مطرح كرده، اين روزها تازه درباره شاهنامه مطرح ميشود.

    آيا قصد نداريد بنياد ملك الشعراي بهار را راهاندازي كنيد؟

    چهرزاد: راهاندازي بنياد، يك پشتوانه مالي و فرهنگي عظيم ميخواهد كه تاثيرگذار باشد و اين نياز به حمايتهاي همهجانبه دارد، قرار نيست اگر ما هم بنيادي راهاندازي كرديم، سالي چهار بار دور هم جمع شويم و مثل ساير بنيادها به دو شاعر جوان جايزه بدهيم. اگر بهار بنياد دار شود، بايد فرقي با ساير بنيادها داشته باشد.

    الان اين روزها بنياد داشتن خيلي مرسوم شده و عملا هم اين بنيادها كاري نميكنند. من در چنين شرايطي قرار نيست براي راهاندازي بنياد بهار كاري بكنم. البته در فرانسه يك انجمن فرهنگي و هنري به نام بهار سالهاست كه راهاندازي شده و اين انجمن نشستهاي متعددي برپا ميكند. متاسفانه ما در كشوري زندگي ميكنيم كه از بزرگانش يادي نميكنند. مثلا 20 آذرماه تولد 125 سالگي بهار بود

    شما روزنامهها را ورق بزنيد كدام روزنامه يادي از بهار كرد، اما تا چشم كار ميكند، خبر فلان بازيگر سينماي هاليوود يا باليبود كه شايد در ايران هم كمتر كسي بشناسد، اما متاسفم براي خودمان كه بهار شاعر بزرگ ايراني در مطبوعات ايران حتي به مناسبت تولدش جايي ندارد. من چه توقعي ميتوانم از اين جامعه داشته باشم و اصلا در چنين شرايطي چه لزومي دارد كه بهار بنياد دار شود.

    آيا در زمان حيات بهار مراسم درخوري براي بزرگداشت وي برگزارشد؟

    چهرزاد: در زمان حياتش بهخاطر ندارم؛ اما پس از درگذشتش چندين مراسم براي او در ايران و خارج از كشور برگزار شد كه يكي از اين مراسمها سال 2000 به مناسبت پنجاهمين سال درگذشت بهار بود كه از سوي دانشگاه سوربن در فرانسه برگزار شد و سازمانهايي چون يونسكو هم قرار بود در اين مراسم شركت كنند كه مراسم بسيار خوبي بود. در دانشگاه تهران هم چندين بار مراسمهاي درخوري براي بهار برگزار كردهاند و يك مراسم هم پنج سال پيش از سوي مجله بخارا براي پدرم برگزار شد.

    با توجه به اينكه درباره بهار آثار متعددي منتشر شده است و جديدترين كتاب هم به تازگي از سوي كاميار عابدي منتشر شده، شما اين آثار را چگونه ديديد؟

    چهرزاد: من كتاب كاميار عابدي را هنوز نديدهام، اما تماس گرفتند و خبر انتشار كتاب را دادند. اما در ميان كتابهايي كه تاكنون درباره بهار منتشر شده، من كتاب «چهار شاعر آزادي» نوشته محمد علي سپانلو را ميپسندم كه درباره بهار بسيار خوب و علمي نوشتهاند و اين به نظرم ناشي از اين ميشود كه سپانلو خودش شاعر است. حتي در مراسم بزرگداشتي كه مجله بخارا برگزار كرده بود، سپانلو وقتي درباره شعر بهار سخنراني ميكرد، جلوي ريزش اشكهايش را نميتوانست بگيرد و اين موضوع روي شركتكنندگان در اين مراسم تاثير شگرفي گذاشت.

    با توجه به اينكه پدرتان كتابخانه عظيمي داشت، پس از فوتش تكليف كتابخانهاش چه شد؟

    چهرزاد: چند سال پس از درگذشت پدرم ما مجبور شديم كه خانه مان را بفروشيم و به يك خانه بسيار كوچكتر در حوالي خيابان بهار و شريعتي برويم. كتابهاي پدرم بسيار زياد بود و ما اين كتابها را در جعبههاي چوبي داخل يكي از اتاقها گذاشته بوديم و تا سالها هم نگهشان داشتيم اما چون هزينههاي زندگي بالا بود و تمام حقوق پدرم را قطع كرده بودند، مجبور شديم كه كتابهاي پدرم را بفروشيم.

    اما پيش از اين چند بار مادرم نامه نوشتند به دولت كه كتابها و خانه پدرم را خريداري كنند و هم شرايطي براي نگهداري آنها فراهم شود و هم موزهاي براي بهار راهاندازي شود، اما متاسفم كه هيچ كس در اين كار پيشقدم نشد.

    بخشي از كتابهاي خطي پدرم را مجلس ملي خريداري كرد كه قرار بود كه كتابخانهاي به نام او راهاندازي شود كه نشد و بعدها شنيدم كه كتابهاي او را جاهاي مختلفي ديدهاند. آخرين كتابي كه مادرم به مجلس سنا فروخت، تاريخ سيستان بود. اما از كتابخانه عظيم پدرم سه شاهنامه، ويس و رامين و چند كتاب ديگر پيش من مانده است.

    در سالهاي اخير همواره در رسانه اخباري مبني بر وضعيت خانه بهار منتشر ميشود، داستان چيست؟

    چهرزاد: متاسفانه زماني كه پدرم بيمار شد مادر مجبور شد كه سه بار تكههايي از باغ را بفروشد كه اين سه تكه توسط ديگران ساخته شد و چندي است كه يكي از اين خانهها را كه اصلا بهار در آنجا اقامت نداشته را به عنوان خانه بهار معرفي ميكنند، حتي چندي پيش هم عكس يك خانه قديمي را در همان كوچهاي که خانه بهار بود، در رسانهها منتشر كرده بودند به نام بهار. واقعا امروز از خانه بهار چيزي نمانده كه در رسانهها مطرح ميشود.

    در زندگي و شعر ملك الشعراي بهار چه پيامي نهفته است؟

    پروانه: پدرم انسان بسيار فرهيخته و تاثيرگذار و به معناي واقعي انسان بود. به نظرم پيامي كه در شعر پدرم نهفته است، انسانيت، آزادگي و وطن دوستي است. در شعر و زندگيش مهم نبود كه تو چه كسي هستي يا از چه طبقهاي و برايش همواره انسانيت و آزادگي مهم بود و اين موارد چيزهاي بسيار كمي نيستند كه به سادگي بشود از كنار آن گذشت.

    پدرم سالها عمرش را روي حقوق بشر و حقوق زنان گذاشت و براي تحقق خواستههايش، سالها فعاليت كرد و زندان و تبعيد را تجربه كرد او در دورهاي كه زنان را كسي باور نداشت، براي حق آنها مبارزه كرد و مطلب نوشت و اگر مطبوعات آن روزگار مشهد را ورق بزنيد، درخواهيد يافت كه او نخستين كسي است كه درباره حقوق زنان در مطبوعات مقاله نوشت.

    منبع: ملت ما
    گفتوگو از: مريم آموسا

    خداوندا ببخش مرا :
    زمانی که به دری که در تو نبود

    کوبیدم و ناامیدم کرد

    http://aseman-parvaz.persianblog.ir/

  8. Top | #5

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    نوشته ها
    11,210
    میانگین پست در روز
    10.45
    محل سکونت
    جنوب
    تشکر از کاربر
    28,898
    تشکر شده 7,279 در 3,435 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    یادی از غلامرضا رشید یاسمی در زادروزش





    بیستونهم آبانماه زادروز غلامرضا رشید یاسمی، شاعر فقید، مترجم و استاد دانشگاه، است.

    به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، غلامرضا رشید یاسمی ۲۹ آبانماه ۱۲۷۵ در کرمانشاه به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتیاش را در کرمانشاه به پایان برد، سپس به تهران آمد و پس از پایان تحصیلات مدتی به کار در وزارتخانه پرداخت. در همین زمان جرگه دانشوری را تأسیس کرد که بعدها به همت ملکالشعرای بهار به انجمن دانشکده تبدیل شد.

    رشید یاسمی همزمان با همکاری با مجله دانشکده، با نویسندگان و شاعران آن دوره از جمله محمدتقی بهار، سعید نفیسی، عباس اقبال، ابراهیم الفت و دیگران همکاری میکرد. در همین دوران عضو «انجمن ادبی ایران» شد و نخستین تألیف خود را درباره ابن یمین فریومدی منتشر کرد.

    او از سال ۱۳۰۰ به انتشار مقالات خود در روزنامه «شفق سرخ» پرداخت و همین مقالات موجب شهرت ادبیاش شد. رشید یاسمی همچنین به یادگیری زبانهای عربی، انگلیسی، فرانسوی و پهلوی پرداخت و بعدها کتابهای «اندرز اوشنر داناک»، «ارداویرافنامه» و «اندرز آذر مهر اسپندان» را از پهلوی به فارسی ترجمه کرد. او از سال ۱۳۱۲ با سمت استادی به تدریس در دانشسرای عالی و دانشکده ادبیات دانشگاه تهران پرداخت. همچنین به عضویت دائم فرهنگستان ایران درآمد.

    رشید یاسمی که تا پایان عمر بهعنوان استاد در دانشگاه تهران تدریس کرد، در روز یازدهم اسفندماه ۱۳۲۷ هنگام سخنرانی در دانشکده ادبیات دچار سکته شد و مدتی بعد بهبود یافت، اما درنهایت روز ۱۸ اردیبهشتماه ۱۳۳۰ در تهران درگذشت.

    «دیوان اشعار»، «ایران در زمان ساسانیان»، «تاریخ مختصر ایران»، و «تاریخ ملل و نحل»، همچنین تصحیح «دیوان سلمان ساوجی»، تصحیح «دیوان مسعود سعد سلمان»، «اندرزنامه اسدی توسی» و ترجمه کتابهای «چنگیز خان» اثر هارولد لمب، «تاریخچه نادر شاه» تألیف مینورسکی، «آیین نگارش تاریخ»، «تاریخ ملل و نحل» و ترجمه جلد چهارم «تاریخ ادبیات ایران» نوشته ادوارد براون از جمله آثاری است که از غلامرضا رشید یاسمی منتشر شده است.



  9. Top | #6

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    خرداد 1393
    نوشته ها
    38
    میانگین پست در روز
    0.31
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    12
    تشکر شده 56 در 27 پست
    حالت من
    Gerye
    اندازه فونت

    Post بیوگرافی محمدتقی بهار

    محمدتقی بهار در شانزدهم آبان ۱۲۶۵ ه. ش. برابر با ۱۳۰۵ ه. ق. در مشهد زاده شد. پدرش میرزا محمدکاظم صبوری، ملکالشعرای آستان قدس رضوی در زمان ناصرالدین شاه بود؛ مقامی که پس از درگذشت پدر، به فرمان مظفرالدین شاه، به بهار رسید. خاندان پدری بهار خود را از نسل میرزا احمد صبور کاشانی (درگذشتهٔ ۱۲۲۹)، قصیدهسرای سرشناس عهد فتحعلی شاه میدانند و به همین جهت پدر بهار تخلص صبوری را برگزید. مادرش از یک خانوادهٔ گرجی، که در دورهٔ عباس میرزا به ایران آمده بودند٬ بود. [۱][۲] مادرش نیز مانند پدر اهل سواد و شعر و دانش بود. میگوید که پدرش ترجمههای الکساندر دوما را که تازه منتشر شده بود به خانه میآورد و با صدای بلند برای افراد خانواده میخواند و چون خسته میشد، مادرش خواندن را ادامه میداد.
    بهار در چهارسالگی به مکتب رفت و در شش سالگی فارسی و قرآن را به خوبی میخواند. از هفت سالگی نزد پدر شاهنامه را آموخت و اولین شعر خود را در همین دوره سرود. اصول ادبیات را نزد پدر فراگرفت و سپس تحصیلات خود را نزد میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری تکمیل کرد. وقتی ۱۵ ساله شد، اوضاع کشور یعنی مرگ ناصرالدین شاه و روی کار آمدن مظفرالدین شاه چنان بود که پدرش به این نتیجه رسید که با تغییر اوضاع دیگر کسی به شاعران اعتنایی نخواهد کرد و تقریباً او را از شعر گفتن منع کرد و تلاش کرد تا وی را به تجارت وادارد.
    اما این تلاش به دو دلیل به نتیجه نرسید، نخست اینکه محمدتقی بهار چندان علاقهای به تجارت نداشت و دوم اینکه پدرش در سن ۱۸ سالگی او درگذشت و موفق نشد که جلوی شاعر شدن او را بگیرد. در بیست سالگی به صف مشروطهطلبان خراسان پیوست و به انجمن سعادت خراسان راه یافت. اولین آثار ادبی-سیاسی او در روزنامه خراسان بدون امضا به چاپ میرسید که مشهورترین آنها مستزادی است خطاب به محمدعلی شاه.
    بهار در ۱۳۲۸ روزنامه نوبهار را که ناشر افکار حزب دموکرات بود، منتشر ساخت و به عضویت کمیته ایالتی این حزب درآمد. این روزنامه پس از چندی به دلیل مخالفت با حضور قوای روسیه در ایران و مخاصمه با سیاست آن دولت، به امر کنسول روس تعطیل شد. او بلافاصله روزنامه تازهبهار را تأسیس کرد. این روزنامه در محرم ۱۳۳۰ به امر وثوق الدوله، وزیر خارجه تعطیل و بهار نیز دستگیر و به تهران تبعید شد. در ۱۳۳۲ به نمایندگی مجلس سوم شورای ملی از حوزه انتخابیه درگز انتخاب شد. یک سال بعد دوره سوم نوبهار را در تهران منتشر کرد و در ۱۳۳۴ انجمن ادبی دانشکده و نیز مجله دانشکده را بنیان گذاشت که به اعتقاد او مکتب تازهای در نظم و نثر پدید آورد. علاوه بر بهار عدهای از اهل قلم مانند عباس اقبال آشتیانی، غلامرضا رشید یاسمی، سعید نفیسی و تیمورتاش با این مجله همکاری داشتند.
    انتشار نوبهار بارها ممنوع و دوباره آزاد شد. یکی از معروفترین قصیدههای بهار، «بثالشکوی»، در ۱۳۳۷ به مناسبت توقیف نوبهار سروده شدهاست. کودتای ۱۲۹۹ بهار را برای سه ماه خانهنشین کرد و در همین مدت، یکی از به یادماندنیترین قصیدههای خود، هیجان روح، را سرود. چندی بعد که زندانیان رژیم کودتا آزاد شدند، و قوامالسلطنه نخستوزیر شد، بهار به نمایندگی مجلس چهارم انتخاب شد. از این دوره با سیدحسن مدرس رهبر فراکسیون اقلیت همراهی میکرد. بهار در این دوره نزد هرتسفلد زبان پهلوی میآموخت.
    در مجلس پنجم بهار در صف مخالفان جمهوری رضاخانی جای گزید و معتقد بود که موافقت سردارسپه با جمهوری، اسباب تردید مردم شدهاست و مردم نتیجه چنین جمهوری را دیکتاتوری رضاخان میبینند. بعدها بهار در این دوره خطر مخالفت با سردار سپه را دریافت و اشعاری ظاهراً در تحسین جمهوری سرود. در پایان دورهٔ ششم مجلس، با استقرار سلطنت رضاشاه، دیگر زمینهای برای فعالیت سیاسی بهار وجود نداشت و او هوشمندانه از سیاست کناره گرفت. وی پیش از آن در تیرماه ۱۳۰۵ به عضویت شورای عالی معارف منصوب شده بود که این سمت را تا ۱۳۲۲ حفظ کرد.
    بهار در این دوران به فعالیت علمی و آموزشی روی آورد و در کنار استادانی چون عباس اقبال آشتیانی، بدیعالزمان فروزانفر و صادق رضازاده شفق در سال تحصیلی ۱۳۰۷-۱۳۰۸ در دارالمعلمین عالی به تدریس پرداخت. در ۱۳۰۸، به اتهام مخالفتهای پنهان با رضاشاه، برای مدتی به زندان افتاد و تا ۱۳۱۲ چند بار به حبس و تبعید محکوم شد. در ۱۳۱۲ از زندان آزاد و به اصفهان تبعید شد و در ۱۳۱۳ با وساطت محمدعلی فروغی برای شرکت در جشنهای هزاره فردوسی به تهران فراخوانده شد.
    از آن به بعد، سرشارترین دوران کار علمی بهار که با انزوای او در ۱۳۰۷ پس از پایان مجلس ششم و کنارهگیری از مجلس آغاز شده بود غنای بیشتری یافت. طی این دوره بود که بار دیگر به مطالعهٔ متون و تتبع و تحقیق ادبی و زبانی پرداخت. در ۱۳۱۱ در اجرای قراردادهایی که در زمان علیاصغر حکمت با وزارت معارف منعقد کرد، به تصحیح متونی چون مجملالتواریخ و القصص، تاریخ بلعمی و منتخب جوامعالحکایات عوفی پرداخت. دستاورد ادبی و علمی او در این دوره، تصحیح متون، ترجمه آثاری از پهلوی به فارسی، تألیف سبکشناسی و نگارش احوال فردوسی بر مبنای شاهنامه بود. در ۱۳۱۶ تدریس در دوره دکتری ادبیات فارسی را به عهده گرفت.
    با سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰، بهار مجدداً به فعالیت سیاسی و اجتماعی روی آورد و قصیده حبالوطن را در اندرز به شاه جدید سرود. روزنامه نوبهار را دوباره منتشر کرد و تاریخ مختصر احزاب سیاسی را در ۱۳۲۲ نگاشت. از ۱۳۲۲ تا ۱۳۲۶، رئیس کمیسیون ادبی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی بود و اولین کنگره نویسندگان ایران در ۱۳۲۴ از طرف این انجمن به ریاست او تشکیل شد.
    پس از غائلهٔ آذربایجان در ۱۳۲۴، بهار زیر لوای قوامالسلطنه به فعالیت سیاسی روی آورد و در کنگرهٔ حزب دموکرات ایران مجدانه شرکت کرد. در بهمن ۱۳۲۴ در کابینهٔ قوام وزیر فرهنگ شد، اما وزارت او چند ماهی بیش طول نکشید و استعفا کرد. در ۱۳۲۶ به عنوان نماینده تهران در مجلس پانزدهم انتخاب شد و ریاست فراکسیون حزب دموکرات را به عهده گرفت. اما بر اثر ابتلا به بیماری سل، تنها در ماههای تیر، مرداد و شهریور ۱۳۲۶ فرصت حضور در مجلس را یافت. در نیمهٔ دوم ۱۳۲۶ بهار که به بیماری سل مبتلا گشته بود، با استفاده از مرخصی استعلاجی از مجلس، برای معالجه به شهر لوزان در سویس رفت. بهار قصیده بهیاد وطن معروف به «لُزَنیه» را در همین شهر سرود. اما مضیقهٔ شدید مالی باعث گردید که بهار با نیمهکاره رها کردن معالجه راهی ایران شود. سفر بهار به سویس کمی بیش از یک سال تا اردیبهشت ۱۳۲۸ طول کشید. بهار در بازگشت به ایران به تدریس دانشگاهی ادامه داد.
    در خرداد ۱۳۲۹ جمعیت ایرانی هواداران صلح تأسیس گردید و بهار که از پایهگذاران آن بود (اعضای مؤسس دیگر: دکتر علی شایگان، حائریزاده، مهندس قاسمی، دکتر حکمت، احمد لنکرانی، محمد رشاد و محمود هرمز)، به ریاست جمعیت انتخاب شد و قصیدهٔ معروف جغد جنگ را، به اقتفای چکامهٔ بلند منوچهری سرود.
    بهار در روز دوم اردیبهشت ۱۳۳۰، در خانه مسکونی خود در تهران زندگی را بدرود گفت و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.
    من دخترم....
    جلوی هیچ پسری زانو نخواهم زد...مگر پسرم....
    آن هم برای بستن بند کفش هایش ...
    [/SPOILER]
     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


موضوعات مشابه

  1. بیوگرافی ویلیام شکسپیر | William Shakespear
    توسط aneya در انجمن نویسندگان و شعرا
    پاسخ ها: 13
    آخرین نوشته: 1390,09,16, ساعت : 12:17
  2. بیوگرافی محمد شمس لنگرودی | شاعر، نویسنده
    توسط .RAHA. در انجمن نویسندگان و شعرا
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1390,01,16, ساعت : 19:20
  3. بیوگرافی ناصر خسرو | شاعر ، نویسنده
    توسط Star-Crossed-Lover در انجمن نویسندگان و شعرا
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1389,05,24, ساعت : 20:25
  4. بیوگرافی فخر گرگانی | شاعر ، نویسنده
    توسط طیبه در انجمن نویسندگان و شعرا
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1388,12,19, ساعت : 18:03

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •