تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    2009,07,18
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    3,048
    میانگین پست در روز
    1.66
    محل سکونت
    جایی که تو نباشی
    تشکر از کاربر
    12,948
    تشکر شده 21,676 در 2,730 پست

    Smile بیوگرافی ماموستا هه ژار | شاعر، مترجم، ادیب، محقق



    ( ملیت: ایرانی قرن: 14 )

    شاعر، مترجم، ادیب، محقق. تولد: 1300 (ششم شعبان 1339 ق.)، شرفكند مهاباد. درگذشت: 2 اسفند 1369، كرج. عبدالرحمن شرفكندى مشهور و متخلص به «هه‏ژار» است. پدر وى از علماى عصر خود بود. او براى نخستین بار در روستاى شرفكند (بین مهاباد- بوكان) اقدام به تأسیس و تدریس علوم شریعت اسلامى به زبان كردى نمود و طلبه‏هاى دارالعلوم خود را به نوشتن و خواندن متون كردى به ویژه علوم اسلامى و تعلیمات دینى به زبان كردى ترغیب كرد. عبدالرحمن شرفكندى دوران كودكى را در خدمت پدر خود به تحصیل علوم دینى سپرى كرد. در سال 1317 هفده سال بیش نداشت كه پدرش در 56 سالگى دار فانى را وداع گفت و مسئولیت خانواده را بر دوش وى نهاد. شرفكندى براى امرار معاش و تأمین مایحتاج زندگى خانواده ناچار به كار كشاورزى روى آورد و در كنار تلاش روزانه برزگرى، همچنان به تحصیل نیز مى‏پرداخت. و در ضمن به مطالعه آثار شعراى كرد و فارس نیز اشتغال داشت. در اوایل دهه‏ى 1320، در كردستان (سازمان احیاى كردستان) كه بعدها به «ژ- ك» مشهور شد، به وجود آمد. این سازمان در سال 1322 اقدام به تأسیس و نشر مجله‏ى كردى زبان «نیشتمان» (میهن) نمود. «هه‏ژار» از نخستین شماره با این مجله همكارى داشت و نام وى همواره مانند یكى از فعالان كمیته انتشاراتى این مجله به چشم مى‏خورد. وى با جراید دیگر كردى نیز همكارى داشت، همچنین نوشته‏هاى وى نه تنها در جراید جزبى بلكه در ماهنامه‏ى «كوهستان» كه در تهران از سوى یكى از اكراد به نام اسماعیل اردلان منتشر مى‏شد، به چاپ مى‏رسید. در دوران زمامدارى حزب دمكرات و به وجود آمدن جمهورى كردستان «هه‏ژار» به لقب «شاعر ملى كرد» مفتخر شد. پس از تسلط قواى حكومت وقت بر منطقه‏ى مهاباد، «هه‏ژار» آواره شد و از مهاباد به سوى سقز گریخت تا بلكه از راه بانه و پنجوین خود را به كردستان عراق برساند. اما در سقز شناسایى و دستگیر شد و در راه انتقال به زندان بوكان با پیش آمدن فرصتى از چنگ مأموران گریخت و سرانجام خود را به كردستان عراق رساند. آنجا در منزل شیخ لطیف فرزند شیخ محمود حفیدزاده سكنى گزید و سپس به بغداد عزیمت و در آن شهر به كارهایى چون عكاسى و روزنامه‏نگارى پرداخت.

    در همان ایام بر اثر ابتلاء به بیمارى سل (در سال 1948 م.) براى معالجه راهى لبنان شد و در بیمارستان مسلولین واقع در جبل لبنان بسترى گردید. دو سال و اندى در بیمارستان ماند تا رفته رفته حالش رو به بهبود گذاشت. به هنگام بازگشت از لبنان، مدتى در منزل یكى از اكراد سوریه ماند و در آنجا ضمن فراگیرى لهجه كردى كرمانجى، اقدام به برگردانیدن كتاب مه‏م‏وزین اثر شاعر كرد، احمد خانى، به لهجه‏ى سورانى نمود. «هه‏ژار» پس از اقامت دو ساله در سوریه راهى مصر شد. از آنجا به شوروى رفت و در باكو به عضویت در آكادمى علوم آذربایجان شوروى درآمد و بخشى از سروده‏ها و اشعارش به تركى در آن دیار انتشار یافت. پس از مدتى اقامت در شوروى از راه بلغارستان بار دیگر به كردستان عراق بازگشت و تا زمان كودتاى ژنرال عبدالكریم قاسم در سال 1958 م. وى همچنان در بغداد به حرفه‏ى عكاسى مشغول بود. پس از كودتاى قاسم و برگشت مصطفى بارزانى، «هه‏ژار» به وى پیوست و به جنگ با عراق پرداخت. از سال 1971 م. كه قرارداد متاركه‏ى جنگ بین عراق و رهبرى جنبش كرد به امضا رسیده «هه‏ژار» به بغداد برگشت و به عضویت در آكادمى علوم كرد درآمد و به خدمات ادبى و فرهنگى پرداخت. دوران آسایش «هه‏ژار» چندان طولانى نبود. آتش جنگى دیگر شعله‏ور شد «هه‏ژار» دیگر بار با بارزانى همراه شد و سرانجام پس از حوادث سال 1975 م. با بارزانى به ایران بازگشت و در عظیمیه‏ى كرج ساكن گردید. «هه‏ژار» با استاد «هیمن» در ایجاد و تأسیس مركز نشر فرهنگ و ادب كرد، انتشارات صلاح‏الدین ایوبى و نشر مجله‏ى كردى «سوره» فعالیت داشت. برخى از آثار عبدالرحمان شرفكندى به این شرح هستند: بوكوردستان (به راه كردستان، دیوان شعر)؛ آله كوك (دیوان شعر)؛ به تى سه ره مه‏ر، خه بیامى (ترجمه رباعیات حكیم عمر خیام به كردى)؛ شه‏رح دیوان مه لاى جزیرى (تفسیر اشعار دیوان ملا جزیرى به شیوه سورانى)؛ شماره قنامه‏ى كوردى(ترجمه شرفنامه بدلیسى به كردى)؛ مه‏م‏وزین خانى (برگردان كتاب شعر مه‏م‏وزین احمد خانى به كردى سورانى)؛ هوزى له بیروكراوى گاوان (عشیره فراموش شده گاوان، ترجمه از عربى به كردى)؛ قانون ابن سینا(در شش جلد، ترجمه از عربى به فارسى)؛ عیرفان به راهبه‏رى ثازادى (ترجمه‏ى عرفان در مقابل آزادى از دكتر على شریعتى)؛ دایه باوه كى خراوه، فه رهه رنگى فارسى به كوردى (ترجمه‏ى فرهنگ دو جلدى عمید)؛ فه رهه نگى كوردى به فارسى (فرهنگ كردى- فارسى در دو جلد)؛ وشه‏ى كوردى له عه ره بى دا (لغات كردى در زبان عربى)؛ ثاله كوك (منتشره از سوى انجمن فرهنگى شوروى)؛ منظومه‏ى سه‏ره‏مه‏ر (به تقلید سگ و مهتاب، چاپ سوریه 1957- م.)؛ ترجمه‏ى تاریخ سلیمانیه (از عربى به فارسى)؛ ترجمه‏ى روابط فرهنگى مصر و ایران (از عربى به فارسى)؛ ترجمه‏ى یك در كنار صفرهاى بى‏پایان (تألیف دكتر على شریعتى، از فارسى به كردى)؛ ترجمه‏ى پدر مادر ما متهیم (تألیف دكتر شریعتى، از فارسى به كردى)؛ ترجمه‏ى آرى این چنین بود برادر (تألیف دكتر شریعتى، از فارسى به كردى). از وى چند اثر چاپ نشده نیز باقى مانده است، مانند: ترجمه‏ى قرآن به زبان كردى، ترجمه‏ى تاریخ اردلان به كردى، نامداران كرد و خاطرات او. عبدالرحمان شرفكندى سرانجام درتقریبا هفتاد سالگى در تاریخ اول اسفند 1369 در كرج درگذشت. پیكر وى در گورستان «بداق سلطان» شهر مهاباد در كنار استاد هیمن به خاك سپرده شد.

    آثار او

    فارسی


    کردی

    • چێشتی مجیور(شلم شوربا)
    • ئاڵه کۆک (برگ سبز)
    • بهیتی سهره مهر
    • مهم و زین (ترجمه مم و زین از کرمانجی به سورانی)
    • بۆ کوردستان
    • شهرهفنامه (ترجمه شرفنامه بدلیسی از فارسی به کردی)
    • چوارینه کانی خه یام (ترجمه رباعیات خیام به کردی سورانی)
    • هۆزی گاوان
    • مێژووی ئهردهڵان (تاریخ خاندان اردلان)
    • یه ک له په نای خاڵ و سیفری بێ برانه وه
    • دایه،باوه،کێ خراوه؟
    • شه رحی دیوانی مه لای جزیری (شرح دیوان ملای جزیری)
    • قورئانی پیرۆز به کوردی (ترجمه قرآن به کردی)
    • بیره وه ریه کانی ژیانی

    دیوانی شیخ جه زیری و چند اثر دیگر.






    گفت و گوی استاد عبدالرحمان شرفکندی (هه ژار) با کیهان فرهنگی





    از این رهگذر "کیهان فرهنگی "به معرفی دانشمند و شاعر توانایی کرد ،عبدالرحمان شرفکندی متخلص به "هه ژار"پرداخته است و خوش وقت است که زمانی به ملاقات ایشان رفته است که پس از یک دوره زنذگی پر فراز و نشیب ،در حال حال حاضر سرگرم تلاش و کوشش علمی و فرهنگی بوده و ترجمه هایشان از عربی به فارسی و از فارسی به کردی ،یا تا کنون به چاپ رسیده یا در دست ناشران است که فهرست آنها را در همین مصاحبه ملاحظه خواهید فرمود .اثر بزرگ ایشان ،ترجمه کتاب قانون ابن سینا در 7 مجلد است تا به حال 3 مجلد آن انتشار یافته است و بقیه در دست انتشار است . استاد در جواب این سوال که چه عاملی ایشان را بر آن داشت که قتنون را ترجمه کنند ،می گویند:
    "عربی صحرانشین در خیمه ی مهمانسرای شیخ سوگند یاد کرد که از حلاوه لذیذتر در دنیا نیست_حلاوه نوعی شیرینی است که از خرما می سازند_گفتند خورده ای ؟ گفت نه .لیکن پسر عمویم حَمَد کاغذی را لیسیده بود که گویا حلاوه در آن پیچیده بوده اند !

    هزار سال و خرده ای است_(استاد یس هزار سال اولین کسی بودند که توانستند عربی معماگونه ی قانون را به فارسی ترجمه کنند.جرجیس)_ که ما ایرانیان به وجود شیخ الرئیس می بالیم و او را مایه ی افتخار می دانیم. اگر از ما بپرسند که آثار ابن سینا را دیده ای ، پاسخ همان پاسخ پسر عموی حَمَد است . می گوییم آقا اروپاییان به شیخ الرئیس افتخار می کنند و او را ارج می نهند. اروپا ،آقا اروپا ! فهمیدی؟ خواستم ایرانیان هم میهنم و پارسی زبانان در خارج از ایران از حلاوه های گوناگون ممتاز _که از کارگاه قنادی ابو علی سینا بیرون آمده اند_دست کم یکی را بچشند و از لیسیدن کاغذ اروپاییان بیاسیند .
    میلیونها مرد و زن و بچه ی مستضعف زاغه نشین و روستایی در مملکت ما ،قبل از آنکه دستشان به دامان طبیبی برسد جانشان
    به لب می رسد و اگر احیاناً دستشان به طبیب رسید ، باید هرچه دارند گرو بگدارند و از بیماری نمردی از ناداری بمیر ! دلم خواست روستانشینان سیه روز را بر خاصیت گیاهان ساده ی دارویی که در برزن و بر بام خانه هایشان می روید باخبر سازم . که عسی و لعل بیماری های ساده ی خود را تداوی کنند . که اگر نفعی نرسانند ، زیانی هم ندارد .دیگر از رنج سفر و خطر مطب طمطراق برخی از پزشکان سود جوی مال اندوز خانمان سوز در امان باشند .
    شیخ الرئیس در باب معالجه گوش می فرمایند :«برخی از پزشکان ،گوش چرک کرده ی دردمند را بالته می آکنندو به بیمار سفارش می دهند که بر گوش سالم بخوابد . بعد از مدتی چرک گوش به دمل ورم تبدیل می شود . آنگاه می فرمایند علاج تنها جراحی است .که این چنین پزشکانی حیال هستند و می خواهند جیب بیمار بیچاره را خالی کنند . »من ترجمه ی قانون را خدمت به بیچارگان می دانم و با سعدی هم عقیده ام که می فرماید:«عبادت بجز خدمت خلق نیست . »

    کیهان فرهنگی:
    استاد ، حتماً با نشریه ی ما و روال کار آن آشنا هستید . معمولاً نخستین سوال ما به خلاصه ای از شرح احوال و تحصیلات مربوط می شود .

    استاد عبدالرحمان شرفکندی (هه ژار) :
    شرح حال من چندان مهم و شنیدنی نیست . بنده در سال 1300 شمسی در مهاباد متولد شدم . ایام کودکی را در مدارس دینی و حوزه های علمی درس خواندم و تازه پا به دوران جوانی گداشته بودم که به همراه خانواده ام به روستایی به نام ترغه در اطراف بوکان رفتیم. آن روزها به دلیل تبعیضات بسیاری که از سوی رژیم حاکم اعمال می شد بنده به سوی مسائل سیاسی کشیده شدم و ناگزیر در 24 سالگی به عراق متواری شدم.
    در آنجا بیمار شدم و مشکلات و سختی های زیادی را پشت سر گذاشتم ، بعد به لبنان رفتم و حدود دو سال آنجا بودم . سه سال هم در سوریه ماندم تا اینکه عبدالکربم قاسم خان در عراق کودتا کرد و من آنجا به ملا مصطفی برخورد کردم و همدیگر را شناختیم . وقتی جنگ با عراق و رژیم صدام پیش آمد ، من ار طریق همکاری با رادیو و مطبوعات ، مخالفتم را ابراز می کردم تا اینکه مجبور به بازگشت به ایران شدم ولی در اینجا رژیم شاه مرا به اعدام محکوم کرده بود ، از این رو دوستان وساطت کرده و خواستار لغو این حکم شدند اما، شاه در پاسخ گفته بود عفوی در میان نیست فقط پرونده اش را به اجرا نگذارید.

    بنده در بغداد عضو آکادمی علمی بودم و کارهای ترجمه ی زیادی هم داشتم ،لذا وضع زندگیم خوب بود،کتابخانه ی خوبی هم داشتم اما همه ی اینها به دستور صدام مصادره کردند ،در نتیجه وقتی به ایران آمدم در نهایت فقر و تنگدستی قرار داشتم ، به این جهت خانه ای هم در اینجا به من دادند .
    در ایران به منطور امرار معاش و به هر حال ارائه ی نوعی خدمت فرهنگی ، تصمیم به کار گرفتم و به انتشارات دانشگاه و جاهای دیگری رفتم .در آنجا از توان و بضاعت علمی من سوال کردند ،گفتم :من زبان عربی دوره ی جاهلیت و عربی بعد از اسلام را می دانم و با زبانهای بومی مردم عراق و لبنا و سوریه و مصر هم آشنایی دارم و ضمناً ترکی استانبولی و آذری را هم بلدم و چون خودم کُرد هستم ،طبعاً این زبان را هم به خوبی می دانم .آفای فره وشی به من گفتند ، بیا کتاب قانون ابن سینا را ترجمه کن . کن هم گرچه اطلاع چندانی در مورد این کتاب نداشتم ،ولی صرفاً با این تصور که کتاب عربی را به فارسی ترجمه می کنم این کار را پذیرفتم . اما بعد وقتی کتاب را آوردم و مقداری از آن را مظالعه کردم دیدم به هیچ وجه آن طور که من تصور می کردم نیست و کاری دشوار است . بنابراین نزد ایشان برگشتم و گفتم دانسته های من بیشتر در خصوص ادبیات عرب و دواوین شعرایی نظیر متنبی و ابو نواس و بحتری است ، حتی عربی دوره ی جاهلیت را هم می دانم ، اما این کتاب در حد توان من نیست . آقای دکتر فره وشی گفت : خسته نشو ،اگر در ماه حتی یک صفحه هم ترجمه کنی برای ما کافیست . بعد قرار شد کار دیگری را هم شروع کنیم که همین فرهنگ کُردی _فارسی است . برای انجام کار هم هفته ای دو روز به پژوهشکده ی ایران زمین – که در حال حاضر وابسته به موسسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی است – می رفتیم .

    کیهان فرهنگی:
    از شرح حالتان خیلی زود گذشتید. در مورد تحصیلاتتان و فعالیت های که هنگام زندگی در بغداد داشتید می خواهیم بیشتر بدانیم .

    ا
    ستاد عبدالرحمان شرفکندی (هه ژار) :
    اگر اجازه روزی مردی عرب به نام «جه بر»وارد شهری می شود و در ضمن گردش در آن شهر سری هم به گورستان می زند .وقتی سنگ قبر ها را نگاه می کند و نوشته های روی آن را می خواند می بیند عمر همه ی مردگان شهر خیلی کم بوده و حداکثر به یک سال رسیده ،متعجب می شود ، از کسی علت را می پرسد ، او می گوید در شهر ما مرسوم است که از افراد در حال مرگ می پرسیم که زندگی را واقعاً زندگی کرده ای و خوش بوده ای ؟ و بعد همان را بر سنگ قبرش حک می کنیم و «جه بر » فکری می کند و می گوید پس شما را به خدا هر وقت من مردم روی سنگ قبرم بنویسید این شخص به محض تولد مرد . زندگی من هم مثل زندگی «جه بر» بوده است . اما در مورد فعالیت هایم درمدتی که در بغداد بودم باید عرض کنم که در آغاز به کارهای ساده و کم در آمد مشغول بودم ولی بعد که از لبنان برگشتم ، توانستم کارهای درزمینه ی ترجمه پیدا کنم ، از جمله کتاب های عربی که در مدارس تدریس می کردند به کردی ترجمه می کردم و مقالاتی می نوشتم ، تا اینکه مجمع علمی تشکیل شد و مرا هم به عنوان عضو رسمی دعوت کردند . غیر از این مدتی هم به کار عکاسی مشغول بودم .



    کیهان فرهنگی:به خاطر دارید در آن مدت چه کتب های را ترجمه و چاپ کردید؟

    استاد شرفکندی : بله ،بخشی از این کتاب ها حاصل کار گروهی بود ،یعنی یک کتاب را به چند نفر می دادند که کار کنند . غیر از این گونه کتاب ها ،شرفنامه را ترجمه کردم که در همان جا چاپ شد . رساله ای هم بود به نام تاریخ عشیره ی گاوان به قلم مصطفی جواد مربوط به زمان القادر بالله عباسی ،در ضمن دیوان اشعارم را هم در آنجا چاپ کردم .البته این دیوان دوبار دیگر _ یک بار در ایران به صورت افست و یکبار هم در اروپا _ تجدبد چاپ شد.رباعیات عمر خیام را هم به کردی ترجمه کردم ، با همان وزنی که خیام در فارسی به کار برده است . حتماً توجه دارید که این کار بسیار مشکل است و زحمت زیادی دارد .250 رباعی را ترجمه کردم و در عراق به چاپ رساندم ولی بعد دیدم که چند نفر دیگر هم بدون کسب اجازه آنرا چاپ کرده اند ،لذا به این فکر افتادم که چرا خودم این کار را نکنم . به این جهت نامه ای به مسئولین نوشتم و تقاضایم را مطرح کردم که پاسخی برایم نرسید . اخیراً دیدم یک ناشر پیدا شده است و رباعیات عمر خیام را به 30 زبان چاپ کرده ،ولی نمی دانم چرا به من پاسخی ندادند .
    کیهان فرهنگی : در حال حاضر زبان و ادبیات کردی را چه جایگاهی دارد ،به خصوص در مقایسه با ادبیات فارسی ؟

    استاد شرفکندی :می دانید که قبل از انقلاب اسلامی ، نه در ایران نه در جاهای دیگرهیچ وقت به ما و ادبیات ما اجازه ی مطرح شدن نداده اند ، همیشه راه برای ما بسته بوده است ، ولی با این همه ، ادب کردی خیلی شکوفا ست ،ما در غزل ، قصیده ،مرثیه و امثال اینها آثار بسیار ارزشمندی داریم ، حتی در میان ادبای ما ، کسانی نظیر مولوی کُرد از اورامان که به جرئت می توانم بگویم از اسکار وایلد و امثال او بالاتر است ، حتی شاید بشود گفت که از حافظ هم کمتر نبوده است ولی افراد غیر کرد شناخت کافی و جامعی از اینها ندارد ، تفهیم این موضوع بسیار مشکل می شود . شما چهره های فرهنگی کرد را نمی شناسید _ لااقل مثل ما_ ولی ما آنها را بخوبی می شناسیم و با آثار آنها آشنا هستیم ، خیلی از نوشته هایشان لذت می بریم و آنها را دوست داریم ، اگر آثار این افراد ترجمه و چاپ شود نزدیکی و مشابهت آن با آثار ادب فارسی کاملا مشخص می شود .

    زبان کردی گستردگی زیادی دارد ، علتش هم پراکندگی جغرافیایی منطقه است که بطور طبیعی موجد لهجه های مختلفی است . در عین حال به دلیل شرایط خاص اقلیمی از تجاوز بیگانگان هم دور مانده ، ولی زبان فارسی از اقوام بیگانه خیلی متاثر است ، به ویژه اعراب و ترکها . با توجه به اینکه من خودم در زمینه ی فرهنگ لغت کار می کنم ، کلمات بسیاری را یافته ام که عربی یا ترکی است و برای آن مترادف فارسی وجود ندارد .ولی در زبان کردی برابر هر واژه چندین اسم وجود دارد که متاسفانه از این همه وسعت و گستردگی هیچ استفاده ی نمی شود . من نمی دانم چرا ما مثلاً نام بسیاری از گیاهان دارویی را به عربی یا یونانی به کار می بریم ولی از به زبان آوردن مترادف کردی آنها خودداری می کنیم . این مسئله را بنده یکبار در انتشارات دانشگاه مطرح کردم که هر چند مورد توجه و پسند همه واقع شد و قرار گذاشتند گروهی را به منظور جمع آوری این اسم ها به کردستان بفرستد ، ولی هیچ اقدامی در این زمینه صورت ندادند .
    شاید بد نباشد این موضوع را هم برایتان بگویم که چندی قبل صدام جمعی از نویسندگان کرد را تهدید کرد که اگر از کلمات مشترک کردی و فارسی در نوشته هایشان استفاده کنند ، آنها را ممنوع القلم خواهد کرد .

    الان در ایران (سال 1367)وضع خیلی خوب است ، همین که اجازه داده اند نشریات کردی نظیر «سروه» منتشر شود (که دیگر چاپ نمی شود) خودش نشانه ی حسن نیت مسئولین است(!).در رژیم گذشته حتی نمی شد فکر این مسائل را هم کرد . آن وقت ها روزنامه ای در کردستان بود ولی در ایران منتشر نمی شد .من در بغداد و مسکو چند شماره ی آن را را دیده بودم . امروزه کتاب های کردی متعددی چاپ می شود که می تواند فرهنگ کردی را به همه بشناساند ، البته امید وارم در آینده بهتر و بهتر شود .

    کیهان فرهنگی : لطفاً از اشعار کردی خودتان هم برایمان بخوانید ، با اشعاری را که می پسندید ، همانها که به نظر شما از لحاظ لطافت با شعر حافظ برابری می کند .

    استاد شرفکندی : اگر اجازه بدهید سه رباعی از رباعیات خیام را که به کردی برگردانده ام ، برای شما می خوانم ، به انضمام برگردانی از شعر عقاب پوشکین که گویا به فارسی هم ترجمه شده است .
    در ضمن اینجانب هرگز ادعا نکرده ام که اشعارم به لطافت شعرهای حافظ می رسد ، بلکه منظودم این بود که در میان اشعار شعرای کرد ، شعرهای بسیار لطیف و زیبای وجود دارد که دست کمی از بهترین غزلهای فارسی ندارد و بطور مثال می توان از مولوی کرد نام برد .
    من انقدر نسبت به حافظ علاقه دارم و به او افتخار می کنم که شعر او را به عنوان نمونه ای از نهایت لطافت و زیبای مورد مثال قرار دادم . به عقیده ی من در تمام دنیا از او شاعر تر پیدا نمی شود . حافظ به حدی بزرگ است که با وجود این همه کتاب و مقاله که در باره اش نوشته شده ، باز هم قسمت بزرگی از افکار و اندیشه ها ی او برای ما نا معلوم باقی مانده است .



    همیشه یکی بود و اون یکی ،هیچ وقت نبود
    همیشه واسه بودن یکی ؛اون یکی اضافه بود
    همیشه این تنها بود و اون نبود
    وقتی که اون اومد ؛ این دیگه تنها نبود






  2. 6 کاربر از پست dokhtarepaeiz تشکر کرده اند .


  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    2010,02,14
    عنوان کاربر
    Banned
    نوشته ها
    3,744
    میانگین پست در روز
    2.30
    محل سکونت
    همین جاها
    تشکر از کاربر
    9,020
    تشکر شده 39,512 در 5,731 پست

    پیش فرض

    مرسی جالب بود...

  4. Top | #3

    تاریخ عضویت
    2010,09,25
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    1
    میانگین پست در روز
    0.00
    تشکر از کاربر
    0
    تشکر شده 1 در 1 پست

    پیش فرض

    salam kheyli ali hast yani harchi dar morde in ostade bozorg bashe ali hast

  5. کاربر زیر از پست sarastandli تشکر کرده است .


موضوعات مشابه

  1. بیوگرافی و مصاحبه از کیم بوم | Kim Bum
    توسط hiva در انجمن بازیگران و عوامل سینمای خارجی
    پاسخ ها: 12
    آخرین نوشته: 2013,09,21, ساعت : 01:25 PM
  2. بیوگرافی توتی | فوتبالیست
    توسط Guest2 در انجمن ورزشکاران
    پاسخ ها: 1
    آخرین نوشته: 2011,01,26, ساعت : 04:57 PM
  3. بیوگرافی ابو علی سینا | طبیب و دانشمند
    توسط طیبه در انجمن نویسندگان و شعرا
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 2010,03,02, ساعت : 11:19 AM
  4. بیوگرافی هان هی جین | Han Hye-Jin
    توسط asal_cheshmak در انجمن بازیگران و عوامل سینمای خارجی
    پاسخ ها: 8
    آخرین نوشته: 2010,02,26, ساعت : 03:55 PM

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •