| |||
| | #31 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۸۸ محل سکونت : شیراز
نوشته ها: 2,063
تشکرها: 13,515
تشکر شده 57,851 بار در 2,635 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز با تشکر از دوستای محترمی که در تایپ رمان شرکت کردند. بعضی مواقع با خوندن بعضی از رمانها از جمله همین رمان(شطرنج عشق) به خودم صد بار حیف میگم(حیف به وقتی که برای تایپ این رمان گذاشته شده، حیف برای وقتی که برای خوندن رمان صرف بشه، حیف به پولی که برای خرید این رمان هزینه بشه و صدها حیف دیگه) این رمان اینقدر مزخرف و چرت بود که در مورد دو شخصیت اول رمان نمی شد نقد کرد چون اگه بخوای این رمان رو نقد کنی حداقل باید بیشتر از تعداد صفحات خود رمان نقد نوشت البته در اینکه رمان، خواننده رو به دنبال خودش می کشید حرفی نیست اما این رمان غیر از کل کل کردن چی داشت- برای بار اول هم که تو یه رمان دیدیم از قیافه دختره خیلی تعریف نشده اینقدر خواستگار داشت که حتی از اون خوشکله ها هم بیشتر طرفدار داشت. آخه من نمیدونم این نویسنده با کی شرط بسته بود که: میتونم کاری کنم حرص همه رو در بیارم و چطوری این رمان مجوز نشر گرفته یعنی نویسنده ها اینقدر از نظر موضوع با کمبود مواجه هستند که... ویرایش توسط باقری : ۲۴ تير ۱۳۸۹ در ساعت ۰۸:۲۵ قبل از ظهر | ||||||||
| | |
| تبلیغات | |
| | |
| | #32 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۸ محل سکونت : دریاچه ی ارواح
نوشته ها: 839
تشکرها: 7,444
تشکر شده 24,567 بار در 1,291 پست
کتاب مورد علاقه : هری پاتر حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز این رمان به نظرم زیادی تخیلی بود!! در دنیای واقعی اینجور شخصیتها به نظرم وجود ندارن! شخصیتهایی که انقدر با زندگی همدیگه بازی کنن و به نظرم موضوع این کتاب خیلی مسخره بود!! طرفدارهایی هم که داشت صرفا به خاطر کل کل های توی کتاب بودن که برای جوونا موضوع جالبیه!!! | ||||||||
| | |
| | #33 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۸
نوشته ها: 2,264
تشکرها: 22,163
تشکر شده 34,392 بار در 3,103 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز باهاتون موافقم صدردصد باقري عزيز عجيبه كه آدم ها اين قدر براي عمرشون ارزش قائل نشن...اين دو شخصيت ساديسمي به تمام معنا بودند و به قول شما به غير از كل كل هيچ چيز از اين رمان حاصلت نمي شد... نه فضاسازي هاي تعريفي داشت نه شخصيت ها خوب تعريف شده بود و نه محتواي داستاني به دوش روايت بار شده بود نمي دونم چرا بايد اصلا همچين كتابي چاپ مي شد... من هم كه خوندم اعصابم خرد و خاك شير شد.... | ||||||||
| | |
| | #34 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۷ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۷ محل سکونت : ایران
نوشته ها: 4,706
تشکرها: 15,654
تشکر شده 51,010 بار در 5,522 پست
کتاب مورد علاقه : دالان بهشت | بدون امتیاز : 0 امتیاز من آخرم نفهمیدم چرا وقتی از یه داستان خوشمون نمیاد میبایست با بدترین کلمات نظرمون را بیان کنیم بی توجه به اصول اولیه نقد سالم واینکه امکان داره هزاران نفر دیگه از داستانی که ما دوستش نداریم خوششون بیاد بنظر من هر داستانی به یکبار خوندن می ارزه مگر اینکه آدم عقل کل باشه و زیادی خودش را تحویل بگیره . برای تویی که میشناختمت هو المحبوب | ||||||||
| | |
| | #35 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۸۹ محل سکونت : شیراز
نوشته ها: 47
تشکرها: 83
تشکر شده 314 بار در 68 پست
کتاب مورد علاقه : سینوهه حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز ریتم داستان یه خورده تنده چشم رو هم بذاری میگه «سه سال گذشت» دیگه اگه یه چرت کوچولو هم بزنی میگه«صد سال گذشت» !!!به نظرمن واسه لجبازیاشونم دلیلای مسخره ای داشتن البته بگذریم از این که دختره با چه استدلال هایی تصمیم های سرنوشت سازشو میگرفت. ..ولی در کل داستان جذابیت داره که دنبالش بری یه حرفایی! همیشه هست که از عمق نگام پیداست ازون حرفای تلخی که مثل شعر فروغ زیباست ![]() بنفشه....18ساله ![]() دانشجوی مهندسی پزشکی ![]() | ||||||||
| | |
| | #36 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۸
نوشته ها: 1,146
تشکرها: 36,200
تشکر شده 2,771 بار در 1,188 پست
کتاب مورد علاقه : پدر آن دیگری حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز به نظر من که جک بود نه خدایی شما بگین این کارایی که تو این رمان انجام شد ایا در واقعیت هم انجام پذیرند ![]() اصلا چه دلیلی داشت اون همه مسخره بازی ببینم به نظر شما دختره واقعن برای نجات خواهرش هیچ راهه دیگه ای به جز ازدواج با اون پیره مرده نداشت حالا من تازه من این رمانو خیلی وقت پیش خوندم یه سری چیزاش که واقعن با حال بودو یادم نمیاد خلاصه که به نویسنده ش پیشنهاد میکنم واقعی تر بنویسه البته از زحمتهای شما نهایت تشکر رو دارم فاطیمای عزیز م اخرش یه شب ماه میاد بیرون از سر اون کوه.بالای دره .روی این میدون رد می شه خندون... فقط استقلال | ||||||||
| | |
| | #37 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر متوسط ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۹ محل سکونت : يك جاي خوب
نوشته ها: 239
تشکرها: 828
تشکر شده 1,096 بار در 327 پست
کتاب مورد علاقه : بربادرفته حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز بعضی از قسمتهاش واقعا جذاب بود که منتظر حرکت طرف بعدی بودی که ببینی چه کار میکنه در مجموع غیر واقعی و حرص درآور بود | ||||||||
| | |
| | #38 (لینک مستقیم) |
| کاربر عادی ![]() حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز خدا را شکر که فقط یک رمان بود. دلم سوخت . یعنی به نظر نویسنده این قدر عشق وحشتناکه؟ عشق ها در نظر نویسنده یا دوست داشتن های بچه گانه ای هستند که خیلی راحت فراموش می شوند مثل عشق تمام دخترهای فامیل به امید که با یک تلنگر از بین رفت و یا خیلی وحشتناک که باید تمام زندگی ات را پای آن بدهی؟ مثل عشق امید و آفاق به هم ( که من به هیچ وجه باورش ندارم) من نمی فهمم چه طور می شه هم عاشق کسی بود و هم با تمام وجود از او ترسید و نفرت داشت . نویسنده تمام مدت سعی داشت بگوید آفاق تلاش در فراموشی عشق امید داشته و یا اینکه بسیار مغرور بوده است . ولی به نظر شما بازی بچه گانه امید و آفاق غرور داشت؟ وقتی آفاق هر بار که امید بلای تازه ای سرش می آورد خودش را از بین رفته می دید غرور به چه کارش می آمد؟ یا آدم مازوخیستی مثل امید که هم خودش را آزار می دهد(شبانه روز کار می کند و خرج جاسوسی از آفاق می کند)و هم کسی را که عاشقانه دوست دارد. یا نویسنده عشق را نفهمیده یا سعی کرده معنای جدیدی از عشق را که پر از دلهره . ترس . نفرت و بیچارگی است را به خواننده بفهماند. من این عشق را دوست ندارم. |
| | |
| | #39 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۸۹ محل سکونت : Iran
نوشته ها: 2,701
تشکرها: 14,431
تشکر شده 15,166 بار در 2,435 پست
کتاب مورد علاقه : ro0oman حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
همه حق تجربه دارن پس ملایم تر نقد کنیم. ![]() ![]() | |||||||||
| | |
| | #40 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۸۹ محل سکونت : HOME
نوشته ها: 358
تشکرها: 11,567
تشکر شده 4,685 بار در 461 پست
کتاب مورد علاقه : Entehaie Sadeghi& Hamkhoneh حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز من خیلی این کتاب و دوست دارم البته بیشتر رمان های نشرعلی قشنگن. اگر ميخواهي بداني چقدر ثروت داري هرگز پولهايت را نشمر قطره اي اشك بريز و دست هايي را كه براي كمك كردن به سويت دراز مي كنند بشمر اين است ثروت واقعي http://www.forum.98ia.com/t283038.html | ||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| بررسی, رمان, شطرنج, عشق, فریده, معرفی, نقد, ولوی, کتاب |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| امانت عشق | فریده شجاعی | معرفی و نقد کتاب | سما60 | ایرانی | 89 | ۱۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۱:۰۰ بعد از ظهر |
| شطرنج با ماشین قیامت | حبیب احمدزاده | معرفی و نقد کتاب | Guest2 | ایرانی | 0 | ۲۳ مرداد ۱۳۸۹ ۱۲:۰۲ بعد از ظهر |