| |||
| |||||||
![]() |
| | LinkBack | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع | نحوه نمایش |
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| خبرنگار نودهشتیا ![]() تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آذر ۱۳۸۸ محل سکونت : شهر آلوده و پر سر و صدایی که دوستش دارم
نوشته ها: 410
تشکرها: 13,582
تشکر شده 5,962 بار در 492 پست
کتاب مورد علاقه : ... حالت من : | پست بسیار مفید : +22 امتیاز ![]() مجنون تر از فرهاد ناشر: علی مولف: م.بهارلویی 260,000 ریال قطع کتاب: رقعی نوع جلد: شمیز نوبت چاپ: اول تعداد صفحات: 1532 - دوره 2 جلدی خلاصه : پری بعد از مرگ مادر ،کودکی پر از شکنجه ای رو پشت سر گذاشته و حالا با این که در کنار خانواده ی برادر که دوستش دارند زندگی میکند کابوس شکنجه های کودکی با دیدن بعضی اشخاص و صحنه ها او را دچار بیهوشی و پریشانی شدید میکند ،کمکهای فریبا روان پزشکی که عاشق برادرش است به بهبود او کمک زیادی میکند ،حالا او که در اداره برادرش به عنوان منشی مشغول است مرتب با محراب رئیسش که شخصیتی بسیار خشک و غیر قابل انعطاف دارد درگیری دارد ولی بعد از چندی متوجه می شود به شدت دلبسته محراب شده و....... توضیح مختصر نگاهی به ساعت انداختم ، ده دقیقه بیشتر به زنگ نمانده بود. دبیر انگلیسی از پای تخته سیاه در ظاهر و در واقع تخته سبز کنار کشید و گفت : حالا می تونید یادداشت کنید. خودکار را برداشتم و شروع به نوشتن کردم. او دفتر حضور و غیابش را باز کرد و نگاهی سرسری بر آن انداخت و گفت : بهرامی اون یکی تون چرا نیومده ؟ سرم را بلند کردم و گفتم : آنفولانزا گرفته. دفتر را بست. هم چنان مشغول نوشتن بودم که زنگ خورد. حسن زاده گفت : فردا دفترت رو بیار تا من هم بنویسم. در حالی که سرم پایین بود گفتم : باشه. خداحافظی کرد و رفت. بالاخره تمام شد. برخاستم و دفتر و کتاب ها را جمع کرده و در کلاسور نهادم و با بقیه خداحافظی کرده و بیرون آمدم. در حیاط مدرسه فقط تک و توک دانش آموز دیده می شد، برعکس ، امروز سالار هم که با هم مسیرمان یکی است نیامده و باید تا خانه تنها باز می گشتم . ده دقیقه ای بود که صدای اذان از گلدسته ها ی مسجد شنیده شده بود و چادر شب بر سایه شهر بزرگ تهران افتاده بود. از دهانم بخار بیرون می جست و انگشتانم هم یخ بسته بود.دست چپم را در جیبم نهادم اما با دست راست مجبور بودم کلاسورم را بگیرم. باید با پول تو جیبی هایم دستکش .... پول تو جیبی هایم .... آخ همه را زیر فرش پذیرایی نهاده بودم! قرار است امشب برای پروین خواستگار بیاید، حتما رعنا زیر فرش را هم جارو می زند و پول هایم لو می رود. رعنا می داند فقط من و نادر زیر فرش پول پنهان می کنیم اگر نادر با خبر شود، دیگر اگر می توانستم پشت گوشم را ببینم پول را نیز خواهم دید. باز به خیابان رسیدم. آه که چه قدر از این خیابان که گویا ته ندارد نفرت دارم ، در همان ابتدا خوب به اطراف نگریستم. مدتی است که بچه های بازیگوش و بی انصاف تمام لامپ ها را شکسته اند و شهرداری هم انگار این خیابان را اصلا در نقشه خود ندارد. راه طولانی تری غیر از این مسیر به خانه بود اما هرچه باداباد، تصمیم گرفتم از همین خیابان بروم. کلاسورم را با دو دست محکم در آغوش فشردم و راه افتادم. لعنت به سالار ، حال باید درست در همین روز مریض شود و به مدرسه نیاید؟ خدا کند حداقل تا فردا حالش خوب شود و بیاید. صدای خنده چند زن و مرد از پنجره خانه جنوبی شنیده شد و هم زمان در خانه ای باز شد و دو مرد جوان به همراه زن و کودکی بیرون آمدند، با دیدن آنها کمی دلم قرص شد ، اما آنها زود سوار بر ماشین شدند و رفتند. باز سکوت خیابان را برداشت. این همان خیابان سرظهز است چرا الان این قدر ترسناک شده ؟ لعنت به من چرا زودتر از کلاس بیرون نزدم ، آن موقع لااقل چند دانش آموز دور و برم بود اما الان چه ؟ صدای سوت بلندی مو برتنم سیخ کرد! نادر می گویند(( اجنه یک دیگر را با سوت صدا می زنند. )) زیر لب بسم ا... گفتم و به راهم ادامه دادم که صدای سوت دیگری بلندتر و نزدیک تر از قبلی شنیدم. کم مانده بود قالب تهی کنم. صدای پایی که می دوید بر وحشتم دامن زد و بلافاصله صدایی شنیدم که می گفت : کامی ، کامی الهی خفه شی من که از پا افتادم. در جا میخکوب شدم. یعنی خودش بود؟ دستی بر شانه ام نشست. برگشتم و چند بار با دهان باز پلک زدم. اتومبیلی از سر خیابان به سمت من پیچید. تازه می توانستم او را خوب ببینم. چشم هایم چهار تا شدو گفتم : این چیه تنته ؟ موهات کو ؟ خندید . بمیرم برای خنده هایش ! سه ماه است که صدای خنده هایش را بعد از آن روز تابستانی نشنیده ام. تازه به یاد دلیل ندیدنش افتادم و گفتم : تو کجایی پسر؟ مقابل تو بی مزه نشو خندید و گفت : راه بیفت تا بهت بگم. هردو راه افتادیم. پرسید: راستی چرا روی دیوارهای حیاط نرده گذاشتید؟ تو هم دیدی ، آخه آقای مجتهد چند دفعه سایه یکی رو دیده که داشته داخل خونه رو دید می زده. اکبر هم گفت که احتیاط شرط عقله. با کف دست بر پیشانی کوبید و گفت : چه آبروریزی! اگه بفهمند که من بودم چی ؟ با تعجب مقابلش ایستادم و گفتم : تو ؟ خب دلم براتون تنگ شده بود ، از دیوار هم نمی شه دیدتون؟ گفتم : شب ها کجایی؟ کوری نمی بینی چی تنمه ، دوره آموزشیم تازه تموم شده و به زودی تقسیمون می کنند. یعنی جدی تو رفتی سربازی؟ خندید و گفت : نه به شوخی رفتم ، مگه احمد نمی گفت اگه بره سربازی آدم می شه. رفتم تا آدم بشم. آخرش که چی ؟ اول و آخرش که باید می رفتم. اون رفیقت چی شد، همون که رعنا از خونه انداختش بیرون؟ چه می دونم ، دیگه روم نشد چش تو چشش بندازم. رعنا پاک سنگ رو یخم کرد، مثلا رفیق چندین و چند ساله بود. به درک! رفیقی که تو رو چند ماه از خانواده ات محروم کنه رفیق نیست، امین بگو جان کامی معتاد نیستی؟ خندید آن هم از ته دل و گفت : تو دیگه چه خری، راستی تو خونه چه خبره؟ پرسیدم : برای چی ؟ الان که داشتم سر کوچه کشیک می دادم چند غریبه رفتند تو. به همین خاطر اومدم ازت بپرسم که ماجرا چیه . خدا رو شکر که جارچی هم همراهت نیست، باز باهم قهرید؟ گفتم : نه مریضه. چه عجب قهر نیستید، نگفتی تو خونه چه خبره ؟ قراره برای پروین خواستگار بیادحتما اون ها رو دیدی. برجایش میخکوب شد و گفت : کی ؟ پروین ! یه بار دیگه بگو چی گفتی؟ مقابلش ایستادم و گفتم : خیلی از دنیا بی خبری! سه ما ه و دوازده روزه رفتی حاجی حاجی مکه! نمی گی خرتون به چنده کی مرده است کی زنده است. اصلا خبر داری عمو ضیاد مرد ؟ با تعجب گفت : چرا ؟ اون که سالم بود! بیا بریم تو پارک انگار خیلی خبرهاست که من باید بدونم. نه اگه دیر برم خونه رعنا دلواپس می شه. تو این شلوغی کی حواسش به تو راست می گفت. گفتم : به یه شرط ، اون دستکش هات رو بدی من دستم کنم آخه دستم داره یخ می زنه...... آنجا که دیگر احساس میکنی خاطره ای نخواهی ساخت خواهی مُرد! زندگی چیزیست میان ِ خاطراتی که ساخته ایم و خاطراتی که خواهیم ساخت. سیدمحمد مرکبیان برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید ویرایش توسط setareh30 : ۲۳ اسفند ۱۳۸۹ در ساعت ۰۴:۲۶ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تبلیغات | |
| | |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۸ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 451
تشکرها: 12,585
تشکر شده 1,870 بار در 455 پست
کتاب مورد علاقه : برباد رفته حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز كسي خونده خلاصه ازش بگه چه غریب ماندی ای دل نه غمی , نه غمگساری نه به انتظار یاری نه ز یار انتظاری.. | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | #SamaneH#, *bi gharar*, +Neda+, .:aida:., 5011311, asal_cheshmak, ashoka, avazkhamoosh, AVESTA, darya..., Elysium, LicH_MaSteR, mahdieh67, Momali, Nahid72, negin-joon, paradise, sabra1361, samarehsalimi, SoN!A, SunDaughter☼, Yasnaaaa, zahra@m, ~jOojoO.tAlA~, ~RoOoya~, ~sara khatoon~, ترنم, ميم بهارلويي, نگین فرجام, ياابالفضل, پدیده, پروانه! |
| | #3 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: دي ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : دي ۱۳۸۹ محل سکونت : خیلی دور خیلی نزدیک
نوشته ها: 198
تشکرها: 1,005
تشکر شده 2,125 بار در 215 پست
کتاب مورد علاقه : ملاقات شیطان با دوشیز حالت من : | پست بسیار مفید : +12 امتیاز داستانی گرم و جذاب که خواندنش را به همه ی رمان خوانهای حرفه ای به خصوص رمان خوانهایی که تعداد زیاد صفحات برایشان مهم نیست توصیه می کنم. داستان درباره ی دختریه به نام پری که در کودکی پدر و مادر خود را از دست داده و نزدیک به یکسال پس از مرگ مادرش نیز تجربه ی تلخی را در زندگی پشت سر نهاده که همین هم باعث مشکلات روحی است که در آینده گهگاه پشت سر می نهد و بعد تحت سرپرستی برادر بزرگتر ناتنی اش قرار می گیرد. داستان دارای شخصیتهای زیاد است که هر کدام نیز داستان خود را دارند اما نه به گونه ای که حوصله ی خواننده را سر ببرد و یا اینکه باعث شود که سیر طبیعی ماجراها گم شود. اما خلاصه ی داستان: همانطور که گفتم پری دختری است که سه برادر و دوخواهر دارد و در کنار برادر ناتنی اش اکبر که او نیز خود سه فرزند دارد زندگی می کند. پری دارای شخصیتی جذاب و جالب است و نویسنده هم سعی نکرده که او را چیزی فراتر از باور نشان دهد و نه خبری از زیبایی آنچنانی است و نه پروت و اگر هرچیزی هم به دست می آورد با زحمت خود دارد و تنها جنبه ی برجسته اش داشتن حافظه ی قوی است که نویسنده بر آن هم زیاد مانور نداده است. پری با نسرین دختر برادرش کمکش دارد و حتی در مورد سهیل پسرخاله ی نسرین که جوانمرگ می شود( خیلی دلم براش سوخت). از سوی دیگر به خاطر بیماری روحی اش و تصمیم برادرش احمد برای ازدواج با فریبا باعث می شود که او با خانواده ی دارینوش و سرفراز که از دوستان احمد بودند آشنا شود و پری چون یکسال از رفتن به دانشگاه جا می ماند تصمیم می گیرد که به سر کار برود و احمد هم از او می خواهد که در اداره اشان مشغول به کار شود و رفتن به اداره هم مساوی می شود با یکسری اتفاقات. از سویی فرهاد برادر فریبا به او دل می بندد و از سوی دیگر خود پری دل به ... . نه دیگه ادامه اش رو نمی گم و بیمزه اش نمی کنم که بفهمید که مجنون تر از فرهاد کیه. ببخشید خلاصه اش اینقدر طولانی شد اما به جان خودم خلاصه ی کتاب 1500 صفحه ای رو نمیشه کمتر از این نوشت. داستان آنقدر جذاب هست که دو روز من کتاب را زمین ننهادم( حتی توی این اوضاع شلوغ خانه تکانی) و چشمانم بابا قوری شد. به نظر من که بیشتر از صدها کتاب رمان خواندم این بهترین کتاب رمان فارسی ای بوده که خواندم؛ جز اون دسته از کتابهاییه که دوست داری هر چند وقت یکبار دست بگیری و صفحه ای را باز کنی و از همانجا شروع به خواندن کنی. خواندنش را به همه ی کسانی که در عید بیکاری حوصله اشان سر می رود توصیه می کنم. لبخند تو را چند صباحی است ندیدم یکبار دگر خانه ات آباد بگو سیب. ![]() ![]() ![]() ![]() | ||||||||
| | |
| | #4 (لینک مستقیم) | ||||||||
| همکار بازنشسته ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۹ محل سکونت : همیشه بهار ِ گـــیلان
نوشته ها: 3,117
تشکرها: 25,426
تشکر شده 21,360 بار در 3,523 پست
کتاب مورد علاقه : رمان ایرانی حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز اوه ! بیست و شش هزار تومن برای یه رمان زیاد نیست ؟!! | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | (^_^), *aras*, *bi gharar*, +Neda+, -نازلی-, 123456789101112, 5011311, asal_cheshmak, darya..., elahe.goddess, Elysium, fatima_59, jess!can!lz, maryam1363, Mina, Nahid72, paradise, phare, pingo pingo, Sam!ra, sevda-ss, SoN!A, yalda.angel, yasi♥fabrik, Yasnaaaa, zznanin, ~jOojoO.tAlA~, ~RoOoya~, ~yekta~, بی بی گل, ترنم, خیال غزل, ديزج, رودنا, شایسته بانو, فافانی, ميم بهارلويي, مژگان بانو, نسرین..., نگین فرجام, نیکــی, پدیده, پروانه!, †salib†, ♥♥SaNaZ-Naz ♥♥ |
| | #5 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال بحث و گفتگو ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۸ محل سکونت : Tehran
نوشته ها: 3,622
تشکرها: 32,999
تشکر شده 43,478 بار در 5,477 پست
کتاب مورد علاقه : Let it go! Cant pick one حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز من دیروز گرفتم اما هنوز نخوندمش گذاشتمش واسه عید..من انتهای سادگی این نویسنده رو خیلی دوس داشتم واسه همین اینم گرفتم اما هنوز نرسیدم بخونم..... مســـــــــــــــــــــــ ــتم و دانم که هستم منـ ... | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | *bi gharar*, +Neda+, -2nya-, -نازلی-, .Monire., 5011311, asal_cheshmak, azam 24, bahooneh10, darya..., elahe.goddess, Elysium, fatima_59, jess!can!lz, mahdieh67, Mahtab70, maryam1363, mirage, Nahid72, orange1366, paradise, Sam!ra, shakiba_2510, SoN!A, yalda.angel, yasi♥fabrik, Yasnaaaa, ~jOojoO.tAlA~, ~RoOoya~, بی بی گل, ترنم, خیال غزل, رها خانم من, رودنا, شایسته بانو, ميم بهارلويي, نسرین..., نگین فرجام, نیکــی, ياابالفضل, پدیده, پروانه!, گیتی |
| | #6 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: دي ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : دي ۱۳۸۹ محل سکونت : خیلی دور خیلی نزدیک
نوشته ها: 198
تشکرها: 1,005
تشکر شده 2,125 بار در 215 پست
کتاب مورد علاقه : ملاقات شیطان با دوشیز حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز من هم اولش با ریسک گرفتم، البته مطابق معمول سر خواهرم کلاه گذاشتم و راضیش کردم که به عنوان شریک سیزده به سیزده هزینه بذاریم اما الان بهش گفتم که بره برای خودش یکی دیگه بگیره چون واقعا به قیمتش می ارزه، به جای اینکه بریم چندین کتاب بگیریم این کتاب هم به اندازه ی چندین کتاب ماجرا داره هم اینکه به اندازه ی چندین کتاب هم وقتتون رو پر می کنه بدون اینکه بگید حیف وقت و پول. من خودم آدم خسیسی هستم برای اینجور پول دادنها اما به نظرم واقعا می ارزه و به ریسکش می ارزیده شما هم مطمئن باشید که ضرر نمی کنید. | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | *bi gharar*, *TARA*, +Neda+, - REZA -, -2nya-, -نازلی-, 5011311, architect_shima, asal_cheshmak, azam 24, babasi, bahooneh10, bella persiana, darya..., doorin, elahe.goddess, Elysium, fatima_59, Hoopoe, jess!can!lz, mahdieh67, Mahtab70, maryam1363, Memolina, Nahid72, negin-joon, orange1366, paradise, Sam!ra, sania555, shaayan, SunDaughter☼, texer, yalda.angel, yasi♥fabrik, zznanin, ~jOojoO.tAlA~, ~RoOoya~, ~sahar~, آليس, بی بی گل, ترنم, رها خانم من, رودنا, شهرناز, غزاله مهربون, ميم بهارلويي, مژگان بانو, نگین فرجام, نیلوفر دختر دریا, هدیه, ياابالفضل, پدیده, پروانه!, ღ ghazali ღ, †salib† |
| | #7 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال معرفی و نقد کتاب ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۸۸
نوشته ها: 705
تشکرها: 14,522
تشکر شده 13,663 بار در 830 پست
کتاب مورد علاقه : کلیدر | بدون امتیاز : 0 امتیاز منم اینترنتی خریدمش از اونجایی که طاقت نداشتم با پست پیشتاز سفارشش دادم 4100 تومن هم پول پستش شد یعنی جمعا 30100 تومن برام آب خورد دیروز ظهر دستم رسید ولی هنوز بیشتر از 35 صفحه نتونستم بخونمش چون شوهرم تازه از سفر اومده بهش بر میخوره همه اش کتاب دستم ببینه![]() از بس انتهای سادگی رو دوست داشتم نتونستم صبر کنم تا کتاب بیاد توی کتابفروشیهای شهر خودمون تاا این همه پول پست ندم [CENTER]توصیه من از بین رمانهای در حال تایپ کاربران نودوهشتی ![]() معشوقه شیطان | anital کاربر انجمن میوه ی منحوس | ژیلا کاربر انجمن | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | # بلوط #, *Hadis_71*, -2nya-, -نازلی-, .Baharak., .MojGan., 5011311, amisha, architect_shima, asal_cheshmak, azam 24, babasi, bahooneh10, darya..., elahe.goddess, Elysium, faraz_90, f_javid, hasty 70, honey_x, Hoopoe, jess!can!lz, mahdieh67, Mahtab70, maryam1363, Mina, miss pink, Nahid72, paradise, Parya.G, p_f_p, salna, Sam!ra, sania555, setareh30, shaayan, Shifteh, SoN!A, SunDaughter☼, texer, yada, yalda.angel, yasam, zznanin, ~jOojoO.tAlA~, آليس, بهار90, بی بی گل, ترنم, خوان, خیال غزل, رها خانم من, شایسته بانو, شهرناز, ميم بهارلويي, مژگان بانو, نسرین..., ياابالفضل, پدیده, پروانه!, یگانه, †salib†, ♥♥SaNaZ-Naz ♥♥ |
| | #8 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۹ محل سکونت : انتهای کره زمین
نوشته ها: 194
تشکرها: 3,176
تشکر شده 2,644 بار در 238 پست
کتاب مورد علاقه : همخونه حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
من چند وقت پیش ایمیل دادم به نشر علی به من گفتن که ده درصد بشتر از قیمت پشت جلد بدم برام پست خارج از کشور انجام می دن.. حالا با توجه به این مبلغی که تو پرداخت کردی برام عجیبه اگه هزینه اش برای من فقط 2600 بشه برای پستش ... می ترسم با کشتی بفرستن هم خیس شه هم نمکی : .. اما با تمام این حرفها تا این ده جلدی که توی سایتشون می گن مونده تموم نشده می رم سفارش می دم... خیلی دلم می خواد بخونمش... خلاصه که حالشو ببر | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | # بلوط #, *TARA*, +Neda+, -2nya-, architect_shima, Aroosake maloos, asal_cheshmak, asire tanhayi, azam 24, bahooneh10, darya..., elahe.goddess, Elysium, eshrat, f_javid, hannaneh17, hany666, Hoopoe, jess!can!lz, mahdieh67, maryam1363, Nahid72, omidk, paradise, Parya.G, samini, Sam!ra, sania555, setareh30, shakiba_2510, texer, to0oranj, yalda.angel, ~2ne2~, ~jOojoO.tAlA~, بی بی گل, بی کس, ترنم, خوان, خیال غزل, رها خانم من, رودنا, شایسته بانو, شهرناز, فافانی, مژگان بانو, نسرین..., هدیه, ياابالفضل, پروانه!, †salib†, ♥♥SaNaZ-Naz ♥♥ |
| | #9 (لینک مستقیم) | |||||||||||
| همکار بازنشسته ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۹ محل سکونت : همیشه بهار ِ گـــیلان
نوشته ها: 3,117
تشکرها: 25,426
تشکر شده 21,360 بار در 3,523 پست
کتاب مورد علاقه : رمان ایرانی حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
قطعا افرادی مثل شما با ذوق و کتابخون موجب شدند که انتشارات کتابی با این قیمت رو چاپ کنند و البته اینکه هنوز انتشاراتی ها با وجود رواج کتاب الکترونیکی ورشکست نشدند مدیون افرادی مثل شما هستند | |||||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | # بلوط #, .Monire., aphrodite.99, asal_cheshmak, azam 24, babasi, bahooneh10, bella persiana, corail, darya..., elahe.goddess, Elysium, faraz_90, f_javid, hany666, hjghyfv, jess!can!lz, Mina, Nahid72, paradise, pooneh2201, roya-s, Sam!ra, sania555, setareh30, shaayan, Shifteh, SoN!A, soode, TARANOMEMEHR, texer, yalda.angel, yasi memol, ~jOojoO.tAlA~, بلوط, بهار90, بی بی گل, ترنم, خوان, خیال غزل, شایسته بانو, شهرناز, ميم بهارلويي, نسرین..., نیکــی, ياابالفضل, پدیده, پروانه!, †salib† |
| | #10 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۸ محل سکونت : کنار دریا زیر آسمان آبی
نوشته ها: 2,081
تشکرها: 5,415
تشکر شده 20,940 بار در 2,061 پست
کتاب مورد علاقه : همخونه، شطرنج عشق | بدون امتیاز : 0 امتیاز قیمتش خیلی بالا هست، پس اگه این کتاب به دست ما برسه قیمتش دو برابر می شه.... ولی داستانش قشنگ به نظر می رسه... دست من نیست نفسم از عطر تو کلافه می شه لحظه ای که حسی از تو به دلم اضافه می شه | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| از, بهارلویی, تر, رمان, علی, فرهاد, م, مبهارلویی, مجنون, معرفی, نشر, نشر علی ، م. بهارلویی ، مجنون تر از فرهاد, نقد, و, کتاب |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| صد سال تنهایی | مارکز | معرفی کتاب | Susanna | خارجی | 14 | ۷ دي ۱۳۹۱ ۰۵:۴۸ بعد از ظهر |
| معرفی و نقد فیلم چهار سو | فرهاد نجفی | avisheh | بحث و معرفی آثار سینمای ایران | 0 | ۲۱ فروردين ۱۳۹۰ ۰۷:۰۲ بعد از ظهر |
| کتاب خوانی فرهاد مجیدی روی نیمکت استقلال! درحین بازی | -ava- | ورزشکاران ایرانی | 8 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۰۴:۱۴ بعد از ظهر |
| معرفی گوردخمه ایوان فرهاد (بام فرهاد) | neginekimiya | مناطق دیدنی ایران | 0 | ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ ۰۴:۳۰ بعد از ظهر |
| آموزش کاراته به زبان ساده | استاد محمّد رضا یحیایی | معرفی کتاب | ramin2 | ایرانی | 0 | ۲۸ اسفند ۱۳۸۸ ۰۵:۴۳ بعد از ظهر |