بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > ایرانی

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۴ اسفند ۱۳۸۹, ۰۳:۰۰ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
ناظر کتابهای انجمن
 
setareh30 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +29 امتیاز     
پیش فرض مجنون تر از فرهاد | م. بهارلویی | معرفی و نقد کتاب



مجنون تر از فرهاد

ناشر: علی
مولف: م.بهارلویی
260,000 ریال

قطع کتاب: رقعی
نوع جلد: شمیز
نوبت چاپ: اول
تعداد صفحات: 1532 - دوره 2 جلدی


خلاصه :

پری بعد از مرگ مادر ،کودکی پر از شکنجه ای رو پشت سر گذاشته و حالا با این که در کنار خانواده ی برادر که دوستش دارند زندگی میکند کابوس شکنجه های کودکی با دیدن بعضی اشخاص و صحنه ها او را دچار بیهوشی و پریشانی شدید میکند ،کمکهای فریبا روان پزشکی که عاشق برادرش است به بهبود او کمک زیادی میکند ،حالا او که در اداره برادرش به عنوان منشی مشغول است مرتب با محراب رئیسش که شخصیتی بسیار خشک و غیر قابل انعطاف دارد درگیری دارد ولی بعد از چندی متوجه می شود به شدت دلبسته محراب شده و.......




توضیح مختصر


نگاهی به ساعت انداختم ، ده دقیقه بیشتر به زنگ نمانده بود. دبیر انگلیسی از پای تخته سیاه در ظاهر و در واقع تخته سبز کنار کشید و گفت : حالا می تونید یادداشت کنید.
خودکار را برداشتم و شروع به نوشتن کردم. او دفتر حضور و غیابش را باز کرد و نگاهی سرسری بر آن انداخت و گفت : بهرامی اون یکی تون چرا نیومده ؟
سرم را بلند کردم و گفتم : آنفولانزا گرفته.
دفتر را بست. هم چنان مشغول نوشتن بودم که زنگ خورد. حسن زاده گفت :
فردا دفترت رو بیار تا من هم بنویسم.
در حالی که سرم پایین بود گفتم : باشه.
خداحافظی کرد و رفت. بالاخره تمام شد. برخاستم و دفتر و کتاب ها را جمع کرده و در کلاسور نهادم و با بقیه خداحافظی کرده و بیرون آمدم. در حیاط مدرسه فقط تک و توک دانش آموز دیده می شد، برعکس ، امروز سالار هم که با هم مسیرمان یکی است نیامده و باید تا خانه تنها باز می گشتم . ده دقیقه ای بود که صدای اذان از گلدسته ها ی مسجد شنیده شده بود و چادر شب بر سایه شهر بزرگ تهران افتاده بود. از دهانم بخار بیرون می جست و انگشتانم هم یخ بسته بود.دست چپم را در جیبم نهادم اما با دست راست مجبور بودم کلاسورم را بگیرم. باید با پول تو جیبی هایم دستکش .... پول تو جیبی هایم .... آخ همه را زیر فرش پذیرایی نهاده بودم! قرار است امشب برای پروین خواستگار بیاید، حتما رعنا زیر فرش را هم جارو می زند و پول هایم لو می رود. رعنا می داند فقط من و نادر زیر فرش پول پنهان می کنیم اگر نادر با خبر شود، دیگر اگر می توانستم پشت گوشم را ببینم پول را نیز خواهم دید.
باز به خیابان رسیدم. آه که چه قدر از این خیابان که گویا ته ندارد نفرت دارم ، در همان ابتدا خوب به اطراف نگریستم. مدتی است که بچه های بازیگوش و بی انصاف تمام لامپ ها را شکسته اند و شهرداری هم انگار این خیابان را اصلا در نقشه خود ندارد. راه طولانی تری غیر از این مسیر به خانه بود اما هرچه باداباد، تصمیم گرفتم از همین خیابان بروم. کلاسورم را با دو دست محکم در آغوش فشردم و راه افتادم. لعنت به سالار ، حال باید درست در همین روز مریض شود و به مدرسه نیاید؟ خدا کند حداقل تا فردا حالش خوب شود و بیاید. صدای خنده چند زن و مرد از پنجره خانه جنوبی شنیده شد و هم زمان در خانه ای باز شد و دو مرد جوان به همراه زن و کودکی بیرون آمدند، با دیدن آنها کمی دلم قرص شد ، اما آنها زود سوار بر ماشین شدند و رفتند. باز سکوت خیابان را برداشت. این همان خیابان سرظهز است چرا الان این قدر ترسناک شده ؟ لعنت به من چرا زودتر از کلاس بیرون نزدم ، آن موقع لااقل چند دانش آموز دور و برم بود اما الان چه ؟ صدای سوت بلندی مو برتنم سیخ کرد! نادر می گویند(( اجنه یک دیگر را با سوت صدا می زنند. )) زیر لب بسم ا... گفتم و به راهم ادامه دادم که صدای سوت دیگری بلندتر و نزدیک تر از قبلی شنیدم. کم مانده بود قالب تهی کنم. صدای پایی که می دوید بر وحشتم دامن زد و بلافاصله صدایی شنیدم که می گفت : کامی ، کامی الهی خفه شی من که از پا افتادم.
در جا میخکوب شدم. یعنی خودش بود؟ دستی بر شانه ام نشست. برگشتم و چند بار با دهان باز پلک زدم. اتومبیلی از سر خیابان به سمت من پیچید. تازه می توانستم او را خوب ببینم. چشم هایم چهار تا شدو گفتم : این چیه تنته ؟ موهات کو ؟
خندید . بمیرم برای خنده هایش ! سه ماه است که صدای خنده هایش را بعد از آن روز تابستانی نشنیده ام. تازه به یاد دلیل ندیدنش افتادم و گفتم : تو کجایی پسر؟
مقابل تو
بی مزه نشو
خندید و گفت : راه بیفت تا بهت بگم.
هردو راه افتادیم. پرسید: راستی چرا روی دیوارهای حیاط نرده گذاشتید؟
تو هم دیدی ، آخه آقای مجتهد چند دفعه سایه یکی رو دیده که داشته داخل خونه رو دید می زده. اکبر هم گفت که احتیاط شرط عقله.
با کف دست بر پیشانی کوبید و گفت : چه آبروریزی! اگه بفهمند که من بودم چی ؟
با تعجب مقابلش ایستادم و گفتم : تو ؟
خب دلم براتون تنگ شده بود ، از دیوار هم نمی شه دیدتون؟ گفتم : شب ها کجایی؟
کوری نمی بینی چی تنمه ، دوره آموزشیم تازه تموم شده و به زودی تقسیمون می کنند.
یعنی جدی تو رفتی سربازی؟
خندید و گفت : نه به شوخی رفتم ، مگه احمد نمی گفت اگه بره سربازی آدم می شه. رفتم تا آدم بشم. آخرش که چی ؟ اول و آخرش که باید می رفتم.
اون رفیقت چی شد، همون که رعنا از خونه انداختش بیرون؟
چه می دونم ، دیگه روم نشد چش تو چشش بندازم. رعنا پاک سنگ رو یخم کرد، مثلا رفیق چندین و چند ساله بود.
به درک! رفیقی که تو رو چند ماه از خانواده ات محروم کنه رفیق نیست، امین بگو جان کامی معتاد نیستی؟
خندید آن هم از ته دل و گفت : تو دیگه چه خری، راستی تو خونه چه خبره؟
پرسیدم : برای چی ؟
الان که داشتم سر کوچه کشیک می دادم چند غریبه رفتند تو. به همین خاطر اومدم ازت بپرسم که ماجرا چیه . خدا رو شکر که جارچی هم همراهت نیست، باز باهم قهرید؟
گفتم : نه مریضه.
چه عجب قهر نیستید، نگفتی تو خونه چه خبره ؟
قراره برای پروین خواستگار بیادحتما اون ها رو دیدی.
برجایش میخکوب شد و گفت : کی ؟ پروین ! یه بار دیگه بگو چی گفتی؟
مقابلش ایستادم و گفتم : خیلی از دنیا بی خبری! سه ما ه و دوازده روزه رفتی حاجی حاجی مکه! نمی گی خرتون به چنده کی مرده است کی زنده است. اصلا خبر داری عمو ضیاد مرد ؟
با تعجب گفت : چرا ؟ اون که سالم بود! بیا بریم تو پارک انگار خیلی خبرهاست که من باید بدونم.
نه اگه دیر برم خونه رعنا دلواپس می شه.
تو این شلوغی کی حواسش به تو
راست می گفت. گفتم : به یه شرط ، اون دستکش هات رو بدی من دستم کنم آخه دستم داره یخ می زنه......





آنجا که دیگر
احساس میکنی خاطره ای نخواهی ساخت
خواهی مُرد!
زندگی چیزیست
میان ِ خاطراتی که ساخته ایم
و خاطراتی که خواهیم ساخت.


سیدمحمد مرکبیان

ویرایش توسط setareh30 : ۲۳ اسفند ۱۳۸۹ در ساعت ۰۴:۲۶ بعد از ظهر
setareh30 هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
!aynaz!, # بلوط #, #SamaneH#, $~roya~$, "Elnaz", *bi gharar*, *dorsa*, *elham, *Hadis_71*, *Leila*, *parnian*, *shima*, *TARA*, *unique*, *~Faezeh~*, *یاس سپید*, +Lily, +Neda+, -2nya-, -ShaDi-, -نازلی-, .:aida:., .arsana., .Mania., .MojGan., .Monire., .Nikita., .دلآرام., .سیما., 13671107, 19921371, Aji_TanNaZ, architect_shima, artima, Asal88, asal_cheshmak, aseman_82, ashoka, avazkhamoosh, AVESTA, azam 24, babasi, BAHAR021, bahooneh10, Behnoush, bella persiana, chrysalis, coral, darya..., dezy, Dr.zh92, elahe.goddess, ELHAM TAVASOLI, elham12345, elnaz 90, eloy, ELYAN, Elysium, faraz_90, Farnaz24, faryad(sf), fathemeh, fatima_59, f_javid, f_mahmoodsalehi, gandomsa, ghazal-xr75, ghazalghazal, Gole Yassaman, hanan.rj, harimeshgh, Heranosh, hidenam, hoaya, honey_x, honorable me, Hoopoe, jess!can!lz, Jessus, ke$ha, KHJ.N, kimich, koosar, LicH_MaSteR, lionking.G, lucy, M mehrane, m.o.n.a, maedeh love, mahdiar, mahdieh67, Mahi jo0o0n, mahi tak, mahsa.nadi, mahsany, Mahtab70, makhmal_66, mansuri, MARIEH_73, maryam1363, maryam63279, maryamale, marykh, mazari, melanie stryder, Memolina, me_ned, Mina.LoveStar, mirage, mobena1, modern girl, Momali, N e G a R, N*A*Z*L*I, N@s!m, nafas1992, nafas_sheytoon, Nahid72, nazanin_nm, negin-joon, nemesis, NILOUFAR, orange1366, pakrokh, paradise, Parya.G, phare, p_f_p, REAL LOVE, ronika_1994, saba1324, sabaaghili, sabra1361, Sahar.M, sahar100000, Sam!ra, sanaz.p, sania555, saratari, selina63, shaayan, shafagh 69, shahrzad1369, shakiba_2510, Shifteh, ShImA....., shiva joon, shiva-68, SoN!A, Patient.Stone, sparrow, ssssoha, Star-crossed, SunDaughter☼, sushiyant11, Sutra, to0oranj, Veni, yalda.angel, yasam, yasi♥fabrik, Yasnaaaa, zahra.gol, zahra@m, zarin, |SarA_S|, ~2ne2~, ~B@H@R~, ~jOojoO.tAlA~, ~Melika~, ~RoOoya~, ~sahar~, ~shahrivar~, آسوده, آليس, امتیس, باران 69, باقری, بانوی بهاری, بغض باران, به رنگ ماه, بهار90, بی بی گل, بی کس, بیتا فرخی, تامارا, ترنم, خانومی, خیال غزل, ديزج, رها خانم من, رودنا, شب, شهرناز, عاطفه منجزی, عمه خانم, غزاله و مهسا, غزل..., فاطیما8, فافانی, فانتین, لمیس20, لیلیپوت, مائده74, مستانه فراهانی, منیره جون, مونا**, ميم بهارلويي, مژگان زارع, میناآرام, میهـــان, نسرین..., نگین فرجام, نیلوفر دختر دریا, واران, ياابالفضل, پاسارگاد, پدیده, پروانه!, ღღ Parisa ღღ, چیکا, کیانوش.م.م, یگانه, †salib†, ♫♥SaRa♥♫

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۱۶ اسفند ۱۳۸۹, ۰۸:۲۷ قبل از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
maryam1363 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

كسي خونده خلاصه ازش بگه



چه غریب ماندی ای دل
نه غمی , نه غمگساری
نه به انتظار یاری
نه ز یار انتظاری..
maryam1363 هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۷ اسفند ۱۳۸۹, ۰۶:۲۱ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
بهار90 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +12 امتیاز     
پیش فرض

داستانی گرم و جذاب که خواندنش را به همه ی رمان خوانهای حرفه ای به خصوص رمان خوانهایی که تعداد زیاد صفحات برایشان مهم نیست توصیه می کنم.
داستان درباره ی دختریه به نام پری که در کودکی پدر و مادر خود را از دست داده و نزدیک به یکسال پس از مرگ مادرش نیز تجربه ی تلخی را در زندگی پشت سر نهاده که همین هم باعث مشکلات روحی است که در آینده گهگاه پشت سر می نهد و بعد تحت سرپرستی برادر بزرگتر ناتنی اش قرار می گیرد.
داستان دارای شخصیتهای زیاد است که هر کدام نیز داستان خود را دارند اما نه به گونه ای که حوصله ی خواننده را سر ببرد و یا اینکه باعث شود که سیر طبیعی ماجراها گم شود.
اما خلاصه ی داستان: همانطور که گفتم پری دختری است که سه برادر و دوخواهر دارد و در کنار برادر ناتنی اش اکبر که او نیز خود سه فرزند دارد زندگی می کند. پری دارای شخصیتی جذاب و جالب است و نویسنده هم سعی نکرده که او را چیزی فراتر از باور نشان دهد و نه خبری از زیبایی آنچنانی است و نه پروت و اگر هرچیزی هم به دست می آورد با زحمت خود دارد و تنها جنبه ی برجسته اش داشتن حافظه ی قوی است که نویسنده بر آن هم زیاد مانور نداده است.
پری با نسرین دختر برادرش کمکش دارد و حتی در مورد سهیل پسرخاله ی نسرین که جوانمرگ می شود( خیلی دلم براش سوخت). از سوی دیگر به خاطر بیماری روحی اش و تصمیم برادرش احمد برای ازدواج با فریبا باعث می شود که او با خانواده ی دارینوش و سرفراز که از دوستان احمد بودند آشنا شود و پری چون یکسال از رفتن به دانشگاه جا می ماند تصمیم می گیرد که به سر کار برود و احمد هم از او می خواهد که در اداره اشان مشغول به کار شود و رفتن به اداره هم مساوی می شود با یکسری اتفاقات. از سویی فرهاد برادر فریبا به او دل می بندد و از سوی دیگر خود پری دل به ... .
نه دیگه ادامه اش رو نمی گم و بیمزه اش نمی کنم که بفهمید که مجنون تر از فرهاد کیه.
ببخشید خلاصه اش اینقدر طولانی شد اما به جان خودم خلاصه ی کتاب 1500 صفحه ای رو نمیشه کمتر از این نوشت.
داستان آنقدر جذاب هست که دو روز من کتاب را زمین ننهادم( حتی توی این اوضاع شلوغ خانه تکانی) و چشمانم بابا قوری شد.
به نظر من که بیشتر از صدها کتاب رمان خواندم این بهترین کتاب رمان فارسی ای بوده که خواندم؛ جز اون دسته از کتابهاییه که دوست داری هر چند وقت یکبار دست بگیری و صفحه ای را باز کنی و از همانجا شروع به خواندن کنی.
خواندنش را به همه ی کسانی که در عید بیکاری حوصله اشان سر می رود توصیه می کنم.



لبخند تو را چند صباحی است ندیدم


یکبار دگر خانه ات آباد بگو سیب.
بهار90 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
!aynaz!, # بلوط #, #SamaneH#, *bi gharar*, *shima*, *star, *TARA*, *~Faezeh~*, *یاس سپید*, +Neda+, -2nya-, -نازلی-, .:aida:., .Baharak., .Monire., 13671107, 5011311, alikhademi, architect_shima, arefe90, arezo dokhtare payiz, artima, Asal88, asal_cheshmak, ashoka, avazkhamoosh, azam 24, babasi, bahooneh10, Behnoush, bella persiana, CIVIL, darya..., doorin, elahe.goddess, elishnaz, ELYAN, Elysium, fateme16, fatima_59, f_javid, gandomsa, Gole Yassaman, gorestan man, hasty 70, honey_x, honorable me, Hoopoe, Houra75, ili mah, jess!can!lz, LicH_MaSteR, lucy, M mehrane, m.o.n.a, maedeh love, mahdieh67, mahshad05, Mahtab70, mamorin, maryam1363, maryamale, marykh, Memolina, Mina, Nahid72, negin-joon, niloofarane, orange1366, paradise, Paria_N, phare, pingo pingo, REAL LOVE, ronika_1994, sabra1361, Sahar.M, samaneh21, samini, Sam!ra, sania555, setareh30, shaayan, shakiba_2510, shiva joon, SoN!A, Patient.Stone, Veni, yalda.angel, yasam, yasi♥fabrik, Yasnaaaa, ~ Abji ZAhra ~, ~jOojoO.tAlA~, ~RoOoya~, ~sahar~, ~shahrivar~, آسوده, آليس, بانوی بهاری, بلوط, بی بی گل, ترنم, ديزج, رها خانم من, رودنا, زیبای شرقی, شهرناز, غزاله مهربون, فرگون آسمانی, مروه جون, ميم بهارلويي, مژگان بانو, نسرین..., نگین فرجام, نیلوفر دختر دریا, ياابالفضل, پاسارگاد, پدیده, پروانه!, گیتی, یگانه, یگانه بانو, ღ ghazali ღ, †salib†, ♣ Elvira ♣, ♥GELAREH♥, ♥♥SaNaZ-Naz ♥♥
قدیمی ۱۷ اسفند ۱۳۸۹, ۰۷:۲۶ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
همکار بازنشسته
 
نیلوفر دختر دریا آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

اوه ! بیست و شش هزار تومن برای یه رمان زیاد نیست ؟!!





نیلوفر دختر دریا آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۷ اسفند ۱۳۸۹, ۰۷:۲۹ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
Behnoush آواتار ها
 
Behnoush به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

من دیروز گرفتم اما هنوز نخوندمش گذاشتمش واسه عید..من انتهای سادگی این نویسنده رو خیلی دوس داشتم واسه همین اینم گرفتم اما هنوز نرسیدم بخونم.....
Behnoush آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۷ اسفند ۱۳۸۹, ۰۷:۴۵ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
بهار90 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط نیلوفرآبی نمایش پست ها
اوه ! بیست و شش هزار تومن برای یه رمان زیاد نیست ؟!!
من هم اولش با ریسک گرفتم، البته مطابق معمول سر خواهرم کلاه گذاشتم و راضیش کردم که به عنوان شریک سیزده به سیزده هزینه بذاریم اما الان بهش گفتم که بره برای خودش یکی دیگه بگیره چون واقعا به قیمتش می ارزه، به جای اینکه بریم چندین کتاب بگیریم این کتاب هم به اندازه ی چندین کتاب ماجرا داره هم اینکه به اندازه ی چندین کتاب هم وقتتون رو پر می کنه بدون اینکه بگید حیف وقت و پول. من خودم آدم خسیسی هستم برای اینجور پول دادنها اما به نظرم واقعا می ارزه و به ریسکش می ارزیده شما هم مطمئن باشید که ضرر نمی کنید.
بهار90 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۸ اسفند ۱۳۸۹, ۰۱:۳۲ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر فعال معرفی و نقد کتاب
 
هدیه آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

منم اینترنتی خریدمش از اونجایی که طاقت نداشتم با پست پیشتاز سفارشش دادم 4100 تومن هم پول پستش شد یعنی جمعا 30100 تومن برام آب خورد دیروز ظهر دستم رسید ولی هنوز بیشتر از 35 صفحه نتونستم بخونمش چون شوهرم تازه از سفر اومده بهش بر میخوره همه اش کتاب دستم ببینه
از بس انتهای سادگی رو دوست داشتم نتونستم صبر کنم تا کتاب بیاد توی کتابفروشیهای شهر خودمون تاا این همه پول پست ندم
هدیه آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۸ اسفند ۱۳۸۹, ۰۲:۰۷ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
shaayan آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط هدیه نمایش پست ها
منم اینترنتی خریدمش از اونجایی که طاقت نداشتم با پست پیشتاز سفارشش دادم 4100 تومن هم پول پستش شد یعنی جمعا 30100 تومن برام آب خورد دیروز ظهر دستم رسید ولی هنوز بیشتر از 35 صفحه نتونستم بخونمش چون شوهرم تازه از سفر اومده بهش بر میخوره همه اش کتاب دستم ببینه
از بس انتهای سادگی رو دوست داشتم نتونستم صبر کنم تا کتاب بیاد توی کتابفروشیهای شهر خودمون تاا این همه پول پست ندم
وای خوش به حالت هدیه جوون ... من هم خوره کتابم... بعضی اوقات وقتی داستانی هیجانی می خونم خیلی باید حواسم باشه که شوهرم بهش بر نخوره.. آخه همچین می رم تو داستان که انگار دنبالم کردن...

من چند وقت پیش ایمیل دادم به نشر علی به من گفتن که ده درصد بشتر از قیمت پشت جلد بدم برام پست خارج از کشور انجام می دن.. حالا با توجه به این مبلغی که تو پرداخت کردی برام عجیبه اگه هزینه اش برای من فقط 2600 بشه برای پستش ... می ترسم با کشتی بفرستن هم خیس شه هم نمکی: .. اما با تمام این حرفها تا این ده جلدی که توی سایتشون می گن مونده تموم نشده می رم سفارش می دم... خیلی دلم می خواد بخونمش... خلاصه که حالشو ببر
shaayan آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۸ اسفند ۱۳۸۹, ۰۲:۱۸ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
همکار بازنشسته
 
نیلوفر دختر دریا آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط بهار90 نمایش پست ها
من هم اولش با ریسک گرفتم، البته مطابق معمول سر خواهرم کلاه گذاشتم و راضیش کردم که به عنوان شریک سیزده به سیزده هزینه بذاریم اما الان بهش گفتم که بره برای خودش یکی دیگه بگیره چون واقعا به قیمتش می ارزه، به جای اینکه بریم چندین کتاب بگیریم این کتاب هم به اندازه ی چندین کتاب ماجرا داره هم اینکه به اندازه ی چندین کتاب هم وقتتون رو پر می کنه بدون اینکه بگید حیف وقت و پول. من خودم آدم خسیسی هستم برای اینجور پول دادنها اما به نظرم واقعا می ارزه و به ریسکش می ارزیده شما هم مطمئن باشید که ضرر نمی کنید.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط behiii319 نمایش پست ها
من دیروز گرفتم اما هنوز نخوندمش گذاشتمش واسه عید..من انتهای سادگی این نویسنده رو خیلی دوس داشتم واسه همین اینم گرفتم اما هنوز نرسیدم بخونم.....
نقل قول:
نوشته اصلی توسط هدیه نمایش پست ها
منم اینترنتی خریدمش از اونجایی که طاقت نداشتم با پست پیشتاز سفارشش دادم 4100 تومن هم پول پستش شد یعنی جمعا 30100 تومن برام آب خورد دیروز ظهر دستم رسید ولی هنوز بیشتر از 35 صفحه نتونستم بخونمش چون شوهرم تازه از سفر اومده بهش بر میخوره همه اش کتاب دستم ببینه
از بس انتهای سادگی رو دوست داشتم نتونستم صبر کنم تا کتاب بیاد توی کتابفروشیهای شهر خودمون تاا این همه پول پست ندم

قطعا افرادی مثل شما با ذوق و کتابخون موجب شدند که انتشارات کتابی با این قیمت رو چاپ کنند و البته اینکه هنوز انتشاراتی ها با وجود رواج کتاب الکترونیکی ورشکست نشدند مدیون افرادی مثل شما هستند
نیلوفر دختر دریا آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۸ اسفند ۱۳۸۹, ۰۲:۲۶ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
Asal88 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

قیمتش خیلی بالا هست، پس اگه این کتاب به دست ما برسه قیمتش دو برابر می شه.... ولی داستانش قشنگ به نظر می رسه...



دست من نیست نفسم
از عطر تو کلافه می شه
لحظه ای که حسی از تو
به دلم اضافه می شه


Asal88 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
از, بهارلویی, تر, رمان, علی, فرهاد, م, مبهارلویی, مجنون, معرفی, نشر, نشر علی ، م. بهارلویی ، مجنون تر از فرهاد, نقد, و, کتاب

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
معرفی و نقد فیلم چهار سو | فرهاد نجفی avisheh بحث و معرفی آثار سینمای ایران 4 ۱۴ اسفند ۱۳۹۲ ۰۹:۱۶ قبل از ظهر
صد سال تنهایی | مارکز | معرفی کتاب Susanna خارجی 15 ۴ شهريور ۱۳۹۲ ۰۷:۴۷ بعد از ظهر
کتاب خوانی فرهاد مجیدی روی نیمکت استقلال! درحین بازی -ava- ورزشکاران ایرانی 8 ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۰۴:۱۴ بعد از ظهر
معرفی گوردخمه ایوان فرهاد (بام فرهاد) neginekimiya مناطق دیدنی ایران 0 ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ ۰۴:۳۰ بعد از ظهر
آموزش کاراته به زبان ساده | استاد محمّد رضا یحیایی | معرفی کتاب ramin2 ایرانی 0 ۲۸ اسفند ۱۳۸۸ ۰۵:۴۳ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۳:۱۹ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا