ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
به وقت بهشت | نرگس جورابچیان | معرفی و نقد کتاب
تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20
  1. Top | #1

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    فروردین 1389
    نوشته ها
    2,676
    میانگین پست در روز
    1.69
    محل سکونت
    Iran
    تشکر از کاربر
    14,428
    تشکر شده 15,893 در 2,455 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض به وقت بهشت | نرگس جورابچیان | معرفی و نقد کتاب

    سلام بچه ها من خودم این رمان رو نخوندم ولی اینقدر سریع به اوج رسیده که حتما میرم ومیخونمش.
    تو قسمت مصاحبه با نویسندگان مصاحبه با خانم جورابچیان رو گذاشتم.برای این رمان منتقدان چاپ سی ام به بالا رو پیش بینی کردن.
    دوستانی که این کتاب رو خوندن نظرشون رو بگن.نکته ی مهمی روبگم از اواخر سال گذشته تا به امروز این کتاب به چاپ پنجم رسیده
    خلاصه داستان:
    «ترلان» و «باران» در كنار هم احساس خوشبختي ميكنند، به هم قول ميدهند كه عشقشان آنها را به اسارت نكشد. «رضا» در كلاس شعر، زماني با ترلان آشنا ميشود كه ترلان عاشقانه باران را دوست دارد. كمكم اين رابطه پررنگتر شده و ترلان محبت خود را بين باران و رضا تقسيم ميكند. در حالي كه رضا تجسم شهاب است. مردي كه ترلان آروزي او را سالها در خود پرورانده بود. ترلان از نقاب دروغين خود و عذاب وجدان خسته شده و قصة بودن رضا را براي باران تعريف ميكند. باران او را ترك ميكند، در حالي كه ترلان از باران كودكي در شكم دارد و ترلان مجازات نبودن باران را به جان ميخرد. در ادامه اتفاقاتي ميافتد كه براي مخاطبان خواندني و جذاب خواهد بود.

    لینک عکس و مصاحبه ی خانم جورابچیان:

    گفتوگو با «نرگس جورابچیان» نویسنده رمان «به وقت بهشت»











  2. Top | #2

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    فروردین 1389
    نوشته ها
    2,676
    میانگین پست در روز
    1.69
    محل سکونت
    Iran
    تشکر از کاربر
    14,428
    تشکر شده 15,893 در 2,455 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    کسی این رمان رو نخونده؟

  3. 8 کاربر از پست Elysium تشکر کرده اند .


  4. Top | #3

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    نوشته ها
    55
    میانگین پست در روز
    0.04
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    4,419
    تشکر شده 265 در 54 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    چرا من خوندم.نوع نوشتارش كه خيلي جديده. يعني من به شخصه اولين رماني بود كه با اين طرز نگارش ديدم.اما از لحاظ داستاني و موضوع ،موضوع خاص و جديدي نداره.اما خب به خاطر ابتداي خيلي قشنگش،سبك نگارش نويي كه داره،مورد توجه قرار گرفته.اونايي كه دوس دارن يه رمان با نوشتار جديد بخونن،اينو بگيرن. حتما" خوششون مي ياد. در كل نسبت به خيلي ديگه از كتابا جذاب تره!

  5. 15 کاربر از پست 23252 تشکر کرده اند .


  6. Top | #4

    مدیر بازنشسته


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    نوشته ها
    2,463
    میانگین پست در روز
    1.56
    تشکر از کاربر
    53,901
    تشکر شده 52,173 در 7,605 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    من نفهمیدم ترلان یا باران کدوم پسر هستن
    میشه اگه کسی خونده بیشتر توضیح بده
    میخوام برم رمان بخرم و احتمالا همین رو بخرم چون خیلی ازش تعریف میکنن


    The revolution will not be televised
    The revolution is in your mind

    از مترجمین سایت حمایت کنیم ...



    رمان دلدادگی | کریسی پیبلز | ملیکا.ص

    رمان خوبی هایش را ببین | ریچل گیبسون |nelly73-8

  7. 9 کاربر از پست NILOUFAR تشکر کرده اند .


  8. Top | #5

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    1,837
    میانگین پست در روز
    1.26
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    7,010
    تشکر شده 132,269 در 2,606 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    به وقت بهش مثل يك شعر بلند بود. شعر بي نهايت زيبايي كه هرچي ميخوني ، از خوندنش احساس كسالت و خستگي نمي كني.
    نثر كتاب اونقدر شسته رفته و تميزو بي عيبه كه فقط بايد بخوني و بخوني و بخوني!
    اما با اصل ماجرا يعني با موضوع داستان مشكل اساسي داشتم . خيانت يك زن شوهردار و توصيف احوالاتش بعد از خطايي كه كرده بود. با اينكه نثر كتاب منو به حسرت واداشت تا آرزو كنم كاش قلم نويسنده مال من بود، اما زيباترين و گوش نواز ترين شعرعالم هم نميتونه گناهي به اين زشتي رو توجيه كنه. البته هدف نويسنده توجيه گناه نبود. فقط احوالات ترلان رو روايت كرده بود. يه جاي كار لنگ ميزنه. دليل خيانت ترلان چي بود؟ چه كمبودي حس مي كرد كه تن به چنين خفتي داد؟ معلوم من نشد كه چي باعث شد ترلان در دومين يا سومين ماه ازدواجش دل به يك مرد ديگه بده و سخاوتمندانه دل و تنش رو بهش هديه كنه.
    ترلان با پرونده ي سياهش بمونه يك ور دلم. جناب آقاي ببو گلابي،باران، !!!!! ميدونم در عالم واقعيت هم چنين مردايي وجود دارن. اما به تصوير كشيدن شخصيتشون توي يك رمان نسبتا فوي يه خرده روي اعصابه. نميدونم كدوم مردي وقتي در ماه سوم ازدواجش اعتراف خيانت زنش رو ميشنوه ميذاره ميره بعداز 5 ماه مياد و دوباره عشقولانه در ميكنه!!! البته قصه است و بايد هراحتمالي رو در قصه پذيرفت.
    مردها توي دنياي ترلان نقش پررنگي دارند. خيلي پررنگ. پدر، شهاب، باران، رضا، استاد شعر، همسايه پاييني،اينها همه گوشه ي بزرگي از ذهن ترلان رو پر كردن. اونقدر كه كار زنهاي دور و برش رو نقد و تمسخر مي كنه به هيچ كدوم از مردها گير نميده و ازشون ايراد نمي گيره.
    بهرحال در حين خوندن اين رمان عليرغم لذتي كه از نثر نوشته مي بردم، حس بسيار بدي داشتم. يك حس تلخ تلخ تلخ. اگه تنها يك گناه نا بخشودني توي اين دنيا باشه اون گناه حتما خيانته! شايد رسالت نويسنده هم همين بوده كه چنين حسي رو منتقل كنه!

  9. 19 کاربر از پست پری 63 تشکر کرده اند .


  10. Top | #6

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    فروردین 1389
    نوشته ها
    2,676
    میانگین پست در روز
    1.69
    محل سکونت
    Iran
    تشکر از کاربر
    14,428
    تشکر شده 15,893 در 2,455 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    با این همه تعاریف واجب شد برم دنبالش.

  11. 5 کاربر از پست Elysium تشکر کرده اند .


  12. Top | #7

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    بهمن 1388
    نوشته ها
    1,572
    میانگین پست در روز
    0.94
    محل سکونت
    کوچه ی پشتی
    تشکر از کاربر
    5,250
    تشکر شده 7,240 در 1,271 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    فکرکنم به یک بار خوندنش بی ارزه.گرچه من هم با پری موافقم، واین داستان یکم مشکل داره.ارتباط یک زن شوهردار اونم کسی که عاشق همسرش بوده،وبعد بازگشت خنده دارشوهره،یکم دور ازواقعیته.
    ممنون بابت معرفی کتاب


    پست تنـــــهای حاوی تشــــکر=اسپــــــم= خــــلاف قوانیــــن=> راه حـــــل= just زدن گـــــــزینه




     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


  13. 8 کاربر از پست Sutra تشکر کرده اند .


  14. Top | #8

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    نوشته ها
    55
    میانگین پست در روز
    0.04
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    4,419
    تشکر شده 265 در 54 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    منم با دوس جونم (صاعقه)كاملا" موافقم.........به نظرم درسته كه نثر كتاب به عنوان يه كتاب كاملا" جديده و خيلي هم زيبا گفته شده اما يكم در جريان كتاب اتفاق هايي مي افته كه يه ذره براي خواننده نامانوسش كرده........به علاوه جريان هاي عشقي هم كه در طي داستان اتفاق مي افته،يه ذره پيش پا افتادس .........به هر حال به خوندنش مي ارزه......

  15. 6 کاربر از پست 23252 تشکر کرده اند .


  16. Top | #9

    مدیر بخش سرگرمی


    تاریخ عضویت
    دی 1388
    نوشته ها
    12,492
    میانگین پست در روز
    7.38
    تشکر از کاربر
    198,238
    تشکر شده 125,539 در 21,648 پست
    حالت من
    Deltang
    اندازه فونت

    پیش فرض


    1389/04/22



    سر خوردن تا آغوش خدا




    «به وقت بهشت» حکایت تردید ها، اضطراب ها، دلدادگی ها و کشمکش های درونی دختری به نام ترلان است که در چهار فصل تابستان، پاییز،زمستان و بهار روایت می شود، ترلان آن قدر در خاطرات تو در توی دوران کودکی و حضور پسر عمه ای به نام شهاب غرق است که در آغاز زندگی زناشویی با تمام عشق و علاقه ای که بین و او و باران وجود دارد باز هم سایه شهاب، حرف هایش، گم و پیدا شدن های ناگهانی و همیشگی اش در پس خاطرات دور روزهای کودکی دست از سرش بر نمی دارد. تا جایی که از کسی مثل رضا برای خودش یک شهاب دست یافتنی می سازد.
    به وقت بهشت روایت ساده ای ازروابط اجتماعی و عاطفی حاکم بر آدم های معمولی است. اما این روابط به ظاهرساده منجر به آغاز دوستی ترلان با رضا (همشاگردی کلاس های داستان نویسی اش )می شود و از همان جا احساس گناه دایمی و در نهایت اعتراف به گناه برای رهایی از این حس، سراغ ترلان می آید، این اعتراف، باران را آن قدرسردرگم می کند که بی هیچ حرف و گله ای تنها به نوشتن یک جمله روی آیینه اکتفا می کند( من رفتم).
    رفتن باران از خانه سر آغازی برای سختی ها، سرزنش ها و به بیانی پرداخت تاوان خطاهای ترلان می شود.
    شیوه روایت «به وقت بهشت» خطی است، رویدادها یکی پس از دیگری متناسب با زمان وقوع، روایت می شوند، چنانچه رمان با سر خوردن ترلان روی سرسره آسمان و پایین آمدنش تا آغوش مادر آغاز می شود و با اشکهای باران ،صدای گریه هایی که می آید و سر خورد ن ترلان تا آغوش خدا پایان می گیرد.
    هرچند بعد ازبخش ابتدایی رمان مخاطب با ترلانی روبه رواست که در آستانه ازدواج قرار دارد. نویسنده کودکی و نوجوانی ترلان را با فلاش بک هایی در میان هذیان ها و بیان خاطرات ترلان روایت می کند.
    رمان با تولد ترلان آغاز می شود« ما سه نفر بودیم، اولی بی معطلی آمد. دومی پایش را کرد توی یک کفش و گفت نمی آیم، من سومی بودم با تردید بین آمدن و نیامدن» هر چند این روایت خواندنی است اما مخاطب برای مدت زمان به نسبت طولانی سردر گم می ماند چرا که ابتدا گمان می کند قرار است داستانی را در به بهانه جمع شدن سه نفر در محفلی بخواند، هر چند خیلی زود و تقریبا در چند سطر پایین تر تولد ترلان ذهن ها را هدایت می کند اما سردر گمی خوانندگان درباره این که دو نفری که یکی نیامد و یکی با سر آمد، چه کسانی بودند؟ و اصولا بود و نبود شان چه تاثیری در پیشبرد داستان داشته است؟ تا 206 صفحه بعد ادامه می یابد جایی که در نهایت پاسخ این سوال میان واگویه های ترلان با باران داده می شود «نکند کودکمان از دنیا آمدن پشیمان شود، مثل همان کودکی که بین من و رویا(خواهرترلان) بود، نکند خدا نتواند راضی اش کند. »
    رمان«به وقت بهشت» با زاویه دید اول شخص روایت می شود. البته بخش قابل توجهی از اطلاعات داستان از طریق نامه هایی که ترلان برای باران می نویسد(از فصل زمستان به بعد) و همچنین از طریق واگویه های ترلان با خودش، با جنینیش، با شهاب و باران به مخاطب منتقل می شود.
    اما نکته قابل توجه گم شدن راوی و زاویه دید در بخش هایی از مسیر روایت رمان است،چنانچه اپیزود 42 در فصل زمستان به طور کامل با زاویه دید سوم شخص (دانای کل) روایت می شود. «این پا و آن پا می کند، زل می زند به روزنامه ها و منتظر است. . . »
    در جای دیگری در اپیزود 27 (فصل پاییز) جایی که ترلان می خواهد رضا را پیدا کند و از حضور باران سر کلاس آن روز با خبرش کند، باز هم زاویه دید به سوم شخص تغییر می کند. «پریشان و مضطرب است هشت بار انگشتش را در شماره گیر تلفن می چرخاند. . . هنوز نتوانسته مرد را خبر کند، به شوهرش شک دارد، مطمئن است که رد پای مرد را در ذهنش خوانده است. . . » هر چند این پاراگراف داخل گیومه قرار داده شده و با فونت ریزتر چاپ شده است، اما این گیومه و تغییر فونت، به هیچ وجه نمی تواند تغییر ناگهانی زاویه دید را توجیه کند. . البته در جای دیگر از رمان (صفحه 111) شاهد تغییر زاویه دید با همان ویژگی های قبل مثل تغییر فونت و داخل گیومه قرار گرفتن هستیم« دختر روی صندلی اتوبوس نشسته، به نظر بیست ساله می آید. . . » اما این تغییر زاویه دید صحیح است و دلایلش در داستان ذکر شده است در این سطرها ترلان دختری را که در اتوبوس دیده بود را با تمام جزئیات برای باران روایت می کند در حالی که در نمونه های قبلی این اتفاق نیفتاده، در واقع راوی ماجرا برای کسی غیر از خواننده اثر روایت نمی کند و ما شاهد گم شدن ناگهانی زاویه دید هستیم.
    خوش خوان و روان بودن نثر «به وقت بهشت» و تبدیل یک سوژه ساده به داستانی خواندنی یکی از مهمترین امتیازات این اثر محسوب می شود. تمام رویدادهای داستانی رمان به شیوه ای روایی بیان می شوند و متاسفانه مخاطب در کمتر جایی از رمان اطلاعاتش را از طریق توصیف و فضا سازی دریافت می کند. از سوی دیگر استفاده از استعاره هایی که موجب گم شدن مرز بین باران و شهاب انسان و باران و شهابی که جزیی از عناصر طبیعت هستند مانند شهاب ها ماندنی نیستند. برای شبنم عطر می خرم،عطری شبیه باران. همه سیب ها و نارنگی ها باران را صدا می زنند، پرتقال های هنوز نارنجی نشده هم بوی باران را دارند. . . » و همچنین بازی با رنگ ها که تقریبا در تمام طول رمان وجود دارد مثل رنگ بابا که آبی است، رنگ سبز تیره سی سالگی و خدایی که عاشق رنگ هاست، می تواند جذابیت هایی برای اثر محسوب شود.
    اما اشاره به قصه ها و کتاب هایی مثل، دامبو، بابالنگ دراز، ماهی سیاه کوچولو، شازده کوچلو، ژان وال ژان، ژان کریستف،همسایه دل، خواهر بزرگتر خواهر کوچکترو شخصیت هایی چون جلال، مصدق وخسرو شکیبایی و بسیاری مثال های دیگر از این دست که اتفاقا کم هم نیستند،جز در برخي موارد اندك كه بهانه اي براي روايت هستند در بیشتر مواقع در خدمت نثر، روایت، شخصیت پردازی نبوده اند و در نهایت کمکی به پیشبرد داستان نکرده اند، بلکه بیشتر به ملغمه ای از دانسته های نویسنده می مانند که تمایل به خود نمایی دارند.
    روند کند و کرخت اتفاقات به ویژه در 50 صفحه نخست کتاب یکی از مهمترین نقاط ضعف رمان است. (چنانچه تا صفحه 55 و ورود شهاب به داستان) تقریبا هیچ اتفاق داستانی خاصی نیافتاده است که بتواند تعلیق و کشمکش ایجاد کند، یقه خواننده را بگیرد و حریصش کند به خواندن کتاب. البته نباید نادیده گرفت که نویسنده در این صفحات کوشیده به معرفی کارکتر ها و شخصیت های اصلی و فرعی داستان چون مامان،باران،رویا،بابا،شبن م،ساغر، وبالاخره شهاب. . . بپردازد اما به نظر می رسد ورود این آدمها به داستان و همچنین روایت نامزدی و مهیا شدن برای ازدواج ترلان و باران می توانست بسیار موجز تر از آن چیزی روایت شود که اکنون است. هر چند که علی رغم این طویل نویسی نویسنده نه تنها در بخش هایی که به هر کارکتر برای معرفی و ورودش به فضای داستان اختصاص داده و نه در طول رمان چندان موفق به پردازش شخصیت ها نشده است چنانچه بیشتر آنها مانند( امیر حسین، بی بی گلدونه، مادر بزرگ،امیر،نیلوفر، شیرین، عمه ملوک، مانی و. . . ) در حد یک اسم مانده اند و حتی تبدیل به تیپ هم نشده اند.
    کندی روایت و تکرار ملال آور مکرارات معضلی است که تقریبا تمام متن را درگیر کرده است،چنانچه تا پیش از صفحه 120 و جایی که واگریه های ترلان از حس دوگانه اش درباره رضا به خواننده اطلاعات می دهد تقریبا هیچ تعلیق داستانی عمده ای غیر ازحضور سایه وار و گاه به گاه شهاب ایجاد نشده است.
    پس از ورود رضا به فضای داستان، مخاطب بی هیچ زحمتی معنای تپش های قلب ترلان و رنگ باختنگش را می پذیرد، مخاطب باور می کند که یک عشق نافرجام و یک حس سردرگم می تواند ترلان را به رضا نزدیک کند.
    اما اپیزود 73(ص 295) جایی است که بیشترین خدشه را به منطق داستانی رمان وارد می کند،تا قبل از آن تمام چیزی که از رابطه ترلان و رضا برای مخاطب روایت شده خلاصه می شود به تماس های تلفنی، کنار هم نشستن سر کلاس، سر شوق آمدن از حضور یکدیگر و حتی حضور یک باره رضا در خانه ترلان و کمی جلوتر اعتراف های ترلان و رفتن باران که تمام این رویدادها خیلی نرم و آرام در ذهن مخاطب نفوذ کرده است، در نهایت خواننده با ترلانی روبرو می شود که عمدتا در برابر مردان موضعی منفعلانه دارد و بس.
    اما در اپیزود 73 ترلان زوایای دیگری از رابطه اش با رضا را روایت می کند« گاهی کلاس شعر نمی رفتیم،به جاش می رفتیم خونه اونو مرتب می کردیم، می خندیدم. . . رضا که اومد توی خونمون. . . تقصیر خودم بود، خودم بهش اجازه دادم فکرکنه می تونه جسمم رو هم داشته باشه. . . نمی تونم کارمو توجیه کنم. . . بد بوده، کثیف بوده. . . »
    به نظر می رسد ترلان باید انگیزه های بیشتری غیر از شباهت چشم ها و سیگارکشیدن شهاب و رضا و یک حس سرکوب شده در دوران کودکی، برای این بعد از رابطه با رضا داشته باشد.
    نکته دیگری که باز هم منطق داستانی رمان را زیر سوال می برد مظلوم ومعصوم بودن تمام مردهای به وقت بهشت است. این معصوم بودن تا آنجا پیش می رود که ترلان در برابر کسی مثل رضا هم احساس گناه می کند ودر جایی می خوانیم «نخواسته بودم قبول کنم چه بلایی سر هر دویمان آورده بودم یا شاید سر هر سه مان، از رضا خبری نداشتم» و باران آن قدر معصوم و بی تکلف می شود که بعد از بازگشتش به خانه می گوید «باید یادم بیاد که مَردم،نه پسر بچه دماغویی که تا بهش گفتن پخ!بذاره و پنج ماه بره»
    یکی دیگر از نکاتی که از دید نویسنده اثر و ناشر پنهان مانده ویرایش «به وقت بهشت است» چنانچه در پاره ای موارد شاهد غلط های فاحش تایپی و گاه محتوایی هستیم که گاهی تا گم شدن زمان صرف فعل ها پیش می رود(ص 176. به ساغر زنگ زدم گفتم از یک دکتر وقت بگیرد، از ترس از دست دادن کوکمان هر بار زیر دلم تیر می کشید، اشک هایم سرازیر می شد، دکتر می گوید چیزی نیست. . . »). (ص81. روزهایی که در دماوند بودیم. . . شب های آنجا پر از ستاره و شهاب است، ما با مشعل به دیدن ستاره ها می رفتیم). (ص325. بهتر از اینه که که اصلا به دنیا نیای».
    به هر حال با تمام ضعف ها و کاستی های موجود «به وقت بهشت» رمانی است که توانسته طیف گسترده ای از مخاطبان عام و حرفه ای ادبیات داستانی را در بر گیرد. انتخاب یک سوژه عاشقانه موجب جلب توجه خوانندگان عامه پسند رمان شده و ازسویی آمیختن این سوژه عاشقانه با گره های کور دوران کودکی ترلان، ریشهیابی دنیای گذشته اش میان هذیانهای گاه به گاهش، کشمکش های درونی او با وجدانش و در نهایت ریاضتی که برای رسیدن به کمال و پختگی طی می کند و همچنین بازی های زبانی و تکنیکی رمان(هر چند مختصر و گاهی خام) توانسته خوانندگان حرفه ای تر ادبیات داستانی را هم به خواندن این کتاب علاقه مند کند.

    منتشر شده در مجله «الف» ویژه نامه کتاب همشهری. شماره 51 - تیر 1389
    ویرایش توسط یگانه : 1390,03,22 در ساعت ساعت : 02:06

    یادمان باشدهمیشه:
    ذره ای حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود"
    کمی کنجکاوی پشت "همینطوری پرسیدم"
    قدری احساسات پشت "به من چه اصلا... "
    مقداری خرد پشت "چه میدونم"
    واندکی درد پشت "اشکال نداره" وجود دارد.

  17. 7 کاربر از پست یگانه تشکر کرده اند .


  18. Top | #10

    مدیر بخش سرگرمی


    تاریخ عضویت
    دی 1388
    نوشته ها
    12,492
    میانگین پست در روز
    7.38
    تشکر از کاربر
    198,238
    تشکر شده 125,539 در 21,648 پست
    حالت من
    Deltang
    اندازه فونت

    پیش فرض




    1389/09/30



    چراغ های پیرزاد و «به وقت بهشت»




    در سالها اخیر برای بسیاری از نویسندگان که نخستین کار خود را ارائه کردهاند، روال این بوده که بعد از اعلام حضور با یک یا حتی چند مجموعه داستان کوتاه، به سراغ نوشتن رمان رفتهاند، اما نرگس جورابچیان ترجیح داد از همان ابتدا کار خود را با نوشتن یک رمان آغاز کند و در همین اولین تجربه نیز در نوع خود داستان قابل تاملی نوشته است. «به وقت بهشت» رمانیست ساده و روان است، اما ان سادگی از بار معنایی و فضای رازگونه رمان نمیکاهد، درون مایه و تم اصلی این رمان عشق ورزی صادقانه است. معنویت بر سرتاسر رمان سایه افکنده است و نویسنده برای تقویت این ایده اسامی شخصیتهای داستان را هم با رنگ و بوی آسمانی برگزیده مانند: باران همسر راوی ، شهاب رقیب عشقی باران ، شبنم خواهر باران ، رویا خواهر ترلان ، مانی ،یگانه، پروانه و…
    خواننده «به وقت بهشت» ناخودآگاه این رمان را دارای مشابهت با «چراغ ها را من خاموش میکنم» زویا پیرزاد مییابد، نه تنها به لحاظ روانی متن و پرداخت رمان که حتی از منظر ایدهی کلی مضمونی رمان که به عشق و تعهد میپردازند.
    با این تفاوت که در «چراغ ها را من خاموش می کنم» کلاریس باید مسئولیت بی مبالاتی و سیاسیکاریها و میهمانیهای ناگهانی همسر و سرزدنهای ناخوانده و مکرر مادر بیوه و خواهر مجرد و همچنین مسئولیّت تهیهی خوراک و پوشاک و خواب کردن کودکان و قصّه گفتن برای آنها و … را بر عهده داشته باشد و آخر شب هم بعد از همه، چراغ ها را باید او خاموش کند!
    اما در «به وقت بهشت» ترلان زنیست جوان که در پارادوکس عشقی، بین همسرش (باران) و دو رقیب (رضا و شهاب ) گرفتار است که با شهامت خاص خویش و کلنجار رفتنهای بسیار، نهایتا باران را انتخاب میکند. در رمان «چراغ ها را من خاموش می کنم» کلاریس زنی است پرکار و فداکار که روزمرگی و کار زیاد به شدت زندگی او را تحت تأثیر قرار داده است . مدار زندگی او هر چند حول و حوش آشپزخانه و گاه رفت و آمدهای آشنایان و دوستان و معدود جلساتی خارج از فضای خانه میگردد. اما چنان به این نوع زندگی پرمشقّت وابسته شده است که گاه فرصتهایی هم که برای رهایی او ایجاد میشود چندان جدی و مغتنم نمیشمارد.
    اما در «به وقت بهشت» ترلان زنی جسور و با شهامتی است که چارچوبها عرف و قواعد زناشویی را قبول دارد؛ و در عین حال عشق به رضا و شهاب را نمیتواند کتمان کند، از تظاهر و نقش بازی متنفر است. در نهایت شجاعت عشق وعلاقه خود به رضا و شهاب را برای همسرش بازگو می کند و تمامی عواقب آن را با جان و دل قبول میکند. با این مقدمه نگاهی جزئی نگرانهتر میاندازیم به این رمان.
    روی جلد کتاب تصویر پروانه آبی رنگی را نشان میدهد که به سمت نور پرواز میکند. پروانه و شمع در ادبیات مشرق زمین سمبل و نماد عشقورزی خالصانه اند. پروانه عاشق نور است، عاشق دلباختهای که آنقدر برگرد شمع- معشوق – طواف میکند تا اینکه در پای شمع میافتد .از طرفی با توجه به پس زمینه فرهنگی، تصویر پروانه حاوی پیامی است که با رمانی عشقی روبرو هستیم. در لابه لای داستان، تلقی نویسنده از پروانه در صفحه ۱۰چنین نوشته شده است:
    «بزرگتر که شدم خدا پروانهای شد و روی دستم نشست به محض آنکه قصد گرفتنش را کردم، پر زد و رفت بعداز آن ، همه پروانه ها مرا یاد خدا می اندازند.»
    در صفحات پایانی رمان (صفحه ۳۴۸) راوی میگوید:
    «پروانه را رها می کنم، صدایش آن قدر آرام است که در هیاهوی پرستارها گم می شود…» فصلبندی رمان:
    داستان در چهار فصل تابستان، پاییز، زمستان و بهار، تقسیمبندی و تفکیک شده است. همانطورکه فصلها از یک پیوستار تبیعیت میکند، ماجراهای رمان نیز فصلی هستند (با مشخصه های خاص خود).
    روابط میان شخصیتهای رمان:
    در رمان به چند اسم و کاراکتر برخورد میکنیم که عبارتند از: ترلان، باران، شهاب، رضا، ساغر، شبنم، رویا، مانی، نیلوفر و شیرین دوستان دانشگاهی ترلان و پدر و مادر ترلان و باران داستان حول محور ازدواج ترلان با باران همسرش میچرخد، بقیه شخصیتهای داستان بهواسطه ارتباط و نسبتی که با ترلان و باران دارند نقش ایفا میکنند.
    فضا و جغرافیای داستان:
    وقایع داستان غالبا در محیط خانه و محل کار ترلان، خانه پدر و مادر ترلان و باران، خانه ییلاقی دماوند و کلاسهای داستاننویسی و بیمارستان میگذرد.
    روانکاوی داستان:
    ۱- ترلان نماد و نمایانگر یک روح عاشق عصیانگر است، آدمی است متمایز و متفاوت، خاموش اما آتشفشانی را در خویش به زنجیر کشیده است، در جای جای داستان راوی – ترلان – به توصیف روحیات خود میپردازد. «همیشه از بیکاری متنفر بودهام» (صفحه ۹۳)، «من از مترجم جیبی متنفرم، به جای آدمها فکر میکند و به جای آدمها عمل میکند» (ص۱۰۵)، «از یعنی بدم میآید، از این که کسی کارها و حرفهایم را تفسیر کند.» (ص۱۰۹)، «از صدای شکستن بدم میآید» (ص۸)، «همیشه فکر میکردم در سی سالگی سحری هست» (ص۲۳)
    ۲- باران، همسر ترلان هم استعارهای است از باران آسمانی که به گونه اعجابآور، قبل از ازدواج باران را دوست داشته است؛ در صفحه ۱۷ میخوانیم:
    «باران که می آید همه دنیا زیبا می شود گاهی حتی فکر می کنم شاید عاشقش شده باشم بعد به خاطر می آورم که عشق برای دل من بسیار کوچک است…»
    3- رضا و شهاب رقبای عشقی باران هستند، اما او این دو نفر را نمیشناسد ترلان هر دوی آنها را دوست دارد و در اینباره چیزی به باران نگفته است، اما دوست داشتن رضا و شهاب او را دچار پارادوکس کرده است. از عواقب کار بیمناک است، از طرفی دوست ندارد، باران را از دست بدهد، اما جذبه دوست داشتن آنها نیز دغدغه راوی است و از این پنهان کاری رنج میکشد:
    «خیانت واژه نیست، نقابی است که بر چهرهام میزنم، تا مهربانیات زخمی نشود، خیانت چشمهای من است، بازهم شهاب در ذهنم بیدار میشود» (ص ۱۴۸) ، «گوشتها را لا به لای ماکارونیها را میریزم
    مثل شهاب که در اعماق زندگیام فرو رفته است، از اینکه شهاب را شبیه سس ماکارونی دیدهام، خندهام میگیرد» (ص۱۴۵)، «بودن رضا مثل یک قانون طبیعی شده است» (ص ۱۳۸)، «گاهی خدارا مقصر میدانم فکر میکنم، رضا را فرستاد تا تو را از من بگیرد» (ص۱۶۵)
    ۴- ساغر نمونهای است از دوستان صادق و غمخوار، دوستانی که به معنای واقعی دوست هستند، نگاهشان به موقعیتها نیست، در روزهای خوب و بد زندگی همواره در کنارمان هستند. او مواظب و همدم ترلانست در روزهایی که باران هست و روزهایی قهر کرده.
    «دوستی من و ساغر عجیب بود ما دوستهای اتوبوسی هستیم، اما نیلوفر و شیرین یادگار خوش دانشگاه هستند.» (ص۸۲)
    ۵ – برخلاف بیشتر رمانها که زن را محافظهکار و مقید به زندگی معرفی میکنند در «به وقت بهشت» درست برعکس این خیانت زن( ترلان) است که مرد (باران) را رنجیده خاطر و گریزان از خانه میکند.
    ۶- نویسنده «به وقت بهشت» تضاد میان عشق و انتخاب را در زندگی زناشویی را پذیرفته و انکار نمیکند، بلکه چگونگی مواجه شدن و کنار آمدن با این پارادوکس را نیز بهخوبی نشان میدهد. شهامت ترلان در اعتراف به دوست داشتن رضا و شهاب ستودنی است. باران در برابر اعتراف همسرش سکوت میکند و از خانه بیرون میزند، اما در قهر و غضب نیز به وظایف خویش واقف است و به حساب بانکی همسرش پول واریز میکند. باران با مشخصههایی که در رمان دارد در رمان نماد یک مرد بالغ مسئولیتپذیر است. مردانی که دور از دسترس نیستند و در پیرامون ما فراوانند.
    ۸-رمان «به وقت بهشت» انگشت تاکید بر صداقت دارد آدمها بیشتر دوستدار هم اند تا دشمن هم ، نگاه نویسنده به آدمهای پیرامون خوشبینانه است و سوء تفاهم ها عدم شناخت از هم است که روابط را تیره می کند .
    و در آخر اینکه با بر چسب عامه پسند زدن به این رمان مخالفم، در این اوضاع کساد کتابخوانی وقتی اثری با استقبال خوانندگان مواجه می شود، برچسب ” عامه پسند بودن ” ناسپاسی در حق نویسنده ای است که توانسته اثری بیافریند که برخلاف سایر نویسندگان، حس کتابخوانی مخاطبان را برانگیزد، ثانیا تعریف عامه و عوام مبرهن و واضح نیست اگر طبقه کتابخوان را عوام تلقی کنیم درباره خواص چه باید بگوئیم . منتشر شده در مجله ادبی «مد و مه»
    ویرایش توسط یگانه : 1390,03,22 در ساعت ساعت : 02:05

  19. 6 کاربر از پست یگانه تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. گفتوگو با «نرگس جورابچیان» نویسنده رمان «به وقت بهشت»
    توسط Elysium در انجمن مصاحبه با نویسندگان
    پاسخ ها: 3
    آخرین نوشته: 1393,03,29, ساعت : 18:03
  2. برف و نرگس | ناهید طباطبایى | معرفی کتاب
    توسط Persiana در انجمن ایرانی
    پاسخ ها: 1
    آخرین نوشته: 1392,06,06, ساعت : 23:32
  3. سیاوش | نرگس عینی | معرفی و نقد کتاب
    توسط باقری در انجمن ایرانی
    پاسخ ها: 23
    آخرین نوشته: 1390,06,25, ساعت : 19:06

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •