ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
پیدا کردن کتاب های بی نام و بی شناسنامه - صفحه 2
تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 2 از 332 نخستنخست 123456122752102252 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 3319
  1. Top | #11

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    نوشته ها
    5
    میانگین پست در روز
    0.00
    تشکر از کاربر
    0
    تشکر شده 8 در 3 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض Re: پیدا کردن کتاب های بی نام و بی شناسنامه

    یه کتاب به اسم مینا ولی نویسنده اش نمیدونم کیه موضوع اش عاشقی خفن ,چه راهنمایی [img]http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_biggrin.gif[/img][img]http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_wink.gif[/img]

  2. 6 کاربر از پست yekta-hs تشکر کرده اند .


  3. Top | #12

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1388
    نوشته ها
    648
    میانگین پست در روز
    0.33
    محل سکونت
    مشهد الرضا
    تشکر از کاربر
    0
    تشکر شده 3,250 در 258 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض Re: پیدا کردن کتاب های بی نام و بی شناسنامه

    كتاب شارن و عبدالرحمن ميگن خيلي قشنگ و عاشقانه ست و البته قديمي
    كتاب جوان بيوه كه تعريفشو زياد شنيده م اينم قديميه و البته ميگن يكم مورد داره
    كتاب آدم ربايان قرن 21 كه باز تعريفشو زياد شنيده م
    اگه پيدا كنيد و بذارين ممنون ميشم
    بگذاريد و بگذريد ببينيد و دل مبنديد چشم بيندازيد و دل مبازيد كه دير يا زود بايد گذاشت و گذشت

  4. 6 کاربر از پست giso تشکر کرده اند .


  5. Top | #13

    مدیر بازنشسته


    تاریخ عضویت
    بهمن 1387
    نوشته ها
    3,948
    میانگین پست در روز
    1.92
    محل سکونت
    در همین نزدیکی...!
    تشکر از کاربر
    27,179
    تشکر شده 86,856 در 6,336 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض ریش آبی !

    سلام بچه ها
    یکی از دوستانم درباره یه رمان از م سوال پرسید به نام ریش آبی !

    اما گفت که نام نویسندش رو یادش نمیاد

    موضوعش هم به نظرم یه رمان عاشقانه هست تو مایه های ربکا

    میخواستم بدونم اصلا همچین رمانی وجود داره ؟
    خیلی ازش تعریف میکرد
    کسی از شماها این رمان رو خونده ؟
    اگر خوندین یا نام نویسندش رو میدونید لطفا در این تاپیک بهم خبر بدین

    [img]http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_rolleyes.gif[/img]

    با تشکر

  6. 3 کاربر از پست خانومی تشکر کرده اند .


  7. Top | #14

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    بهمن 1387
    نوشته ها
    2,431
    میانگین پست در روز
    1.19
    محل سکونت
    تکه ای از بهشت
    تشکر از کاربر
    245
    تشکر شده 1,928 در 290 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض Re: ریش آبی !



    پایگاه : کتاب
    [img]http://www.iranak.info/Download/DIRDataBase1/633008155207812500_505694_rish-abi.jpg[/img]
    شماره دسترسی : ٢٤٥ک
    [url=http://www.iranak.info/FA/DataBase/ItemList.aspx?k=7&s=%d9%be%d8%b1%d9%88%d8% 8c+%d8%b4%d8%a7%d8%b1%d9%84:gcfwq44v]پرو، شارل[/url:gcfwq44v] ، 1628-1703
    ریشآبی : داستانهای خواندنی برای کودکان .بقلم شارل پرو؛ [تصويرگر گوستاو دوره]؛ ترجمه روحیارباب. تهران : گوتنبرگ ، ۱۳۳۹ .
    ١۴ص . مصور، نقاشی(سیاه و سفید) ( داستانهای خواندنی برای کودکان؛ ۷ )
    عنوان اصلی: [ La Barbe Bleue]
    5/١6*24س.م .
    زبان فارسی .
    [JUSTIFY]هیچكس به سبب زشتى چهره و ریش آبی اش، حاضر نبود با ریش آبی ازدواج كند.سرانجام دخترى می پذیرد که همسر او بشود. روزى ریش آبى تصمیم می گیرد بهمسافرت برود. كلید تمام اتاقهای خانه را به همسرش می دهد و می گوید كه درقصر اتاقى است كه هیچ کس نباید به آن وارد شود. دختر كه كنجكاو شده است،تصمیم می گیرد به اتاق برود. در اتاق، جسد چند زن افتاده است. دختر بسیارمی ترسد و كلید اتاق روى زمین می افتد و خونى می شود. او هر چه می کوشدنمی تواند خون را از روى كلید پاك بكند. وقتى ریش آبى از سفر می آید وكلیدها را می بیند، می فهمد كه دختر وارد اتاق ممنوع شده است. می خواهد اورا بكشد که برادران دختر به كمكش می آیند.[/JUSTIFY]


    [url=http://www.iranak.info/FA/DataBase/ItemList.aspx?k=6&c=1&s=258:gcfwq44v]http://www.iranak.info/FA/DataBase/ItemList.aspx?k=6&c=1&s=258[/url:gcfwq44v]

    [img]http://www.iranak.info/Themes/Default/images/spacer.gif[/img]




    یک نگاه هم به این وبلاگ بنداز قسمت اولش رو گذاشته
    : [img]http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/025.gif[/img]



    http://zanboodan.blogfa.com/post-96.aspx





  8. 4 کاربر از پست zizi تشکر کرده اند .


  9. Top | #15

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    مهر 1388
    نوشته ها
    1
    میانگین پست در روز
    0.00
    تشکر از کاربر
    0
    تشکر شده 6 در 1 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض Re: پیدا کردن کتاب های بی نام و بی شناسنامه

    سلام. من اسم کتاب و نویسنده ش رو هم میدونم . قبلا هم از تو سایت پیداش کرده بودم ولی 3 صفحه آخرش رو باز نمی کرد تا بخونم. اسمش امانت عشق از فریده شجاعیه. خخواهشا بهم برسونیدش!!!!

  10. 6 کاربر از پست paria_railway تشکر کرده اند .


  11. Top | #16

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    بهمن 1387
    نوشته ها
    4,784
    میانگین پست در روز
    2.34
    محل سکونت
    ایران
    تشکر از کاربر
    24,986
    تشکر شده 54,804 در 5,857 پست
    حالت من
    Movafagh
    اندازه فونت

    پیش فرض Re: پیدا کردن کتاب های بی نام و بی شناسنامه

    [quote="paria_railway";p="309199":l83fk1q9]سلام. من اسم کتاب و نویسنده ش رو هم میدونم . قبلا هم از تو سایت پیداش کرده بودم ولی 3 صفحه آخرش رو باز نمی کرد تا بخونم. اسمش امانت عشق از فریده شجاعیه. خخواهشا بهم برسونیدش!!!![/quote:l83fk1q9]
    [url:l83fk1q9]http://www.98ia.com/Forums-file-viewtopic-t-3343.html[/url:l83fk1q9]این آدرس رمان امانت عشق در سایته

    خوشبختی تو قلب آدماست

    ...

    کتابهای خوب باید دیده شوند | اسطوره را با فشردن کلید قلبی شکل از اینجا توصیه کنید !

    رمان روزگار وصل | ریحان 33 کاربر انجمن
    رمان صفورا | خانومی کاربر انجمن

    رمان غزال | nia12 کاربر انجمن



  12. 7 کاربر از پست sama33 تشکر کرده اند .


  13. Top | #17

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    آبان 1388
    نوشته ها
    2
    میانگین پست در روز
    0.00
    تشکر از کاربر
    0
    تشکر شده 5 در 1 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض Re: پیدا کردن کتاب های بی نام و بی شناسنامه

    یه کتابیه که در مورد یه دختر فقیر به اسم عاطفه است که با برادر کوچیک و مادرش زندگی میکنه که بعدا با دوستش نرگس ونامزده اون میرن شمال و تو هتلی که اقامت میکنن با یه پسری به نام نادر که خیلی هم پولداره آشنا میشه و عاشقه هم میشن
    داستانش خیلی عاشقانه و غمگین حیف که نه اسم کتاب یادمه نه اسم نویسنده اگه لطف کنین واسه دانلود بذارین خیلی خوب میشه

  14. 5 کاربر از پست oroch1i تشکر کرده اند .


  15. Top | #18

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    فروردین 1388
    نوشته ها
    733
    میانگین پست در روز
    0.37
    تشکر از کاربر
    19,265
    تشکر شده 15,440 در 863 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض Re: پیدا کردن کتاب های بی نام و بی شناسنامه

    [quote="اتوسا";p="138646":1862rnd5]سلام
    من دوستم یه کتاب معرفی کرده و میگه خیلی قشنگه ولی از مشخصاتش هیچی نمیدونه فقط میگه برا 5 تا 6سال پیشه
    داستان یه دخترست که تو تیمارستانه بعد یه دکتره میارتش خونش تا ازش مراقبت کنه دکتره با زنشو پسرش زندگی میکنه...
    میدونم غیرممکنه ولی اگه کسی این کتابو خونده یا اسمشو میدونه ممنون میشم کمکم کنه[/quote:1862rnd5]

    اسم این داستان گمشده هست نوشته زهرا اسدی توی قسمت تایپ کتاب همین سایت هم در حال تایپه هنوز تموم نشده

  16. 11 کاربر از پست هدیه تشکر کرده اند .


  17. Top | #19

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    نوشته ها
    165
    میانگین پست در روز
    0.09
    تشکر از کاربر
    0
    تشکر شده 127 در 30 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض Re: پیدا کردن کتاب های بی نام و بی شناسنامه

    من يه رمان خوندم كه اسمش يادم نيست اگه مي دونيد كمكم كنيد!
    [HIGHLIGHT=#c3d69b]دوتا دوست اند به اسم محمد و فرشاد ، كه محمد عاشق دختر داييش نيلوفره و يه حرفايي در مورد ازدواجشون زده شده، تو اين اوضاع فرشاد مي ره شمال ( خونه ي دختره شمال بوده ، فرشاد هم پولدار بوده) اتفاقي با دختره آشنا مي شه بدون اين كه همديگه رو بشناسند عاشق هم مي شن! [/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#c3d69b]فرشاد كه مي فهمه نيلوفر كيه خودش رو كنار مي كشه ولي باباي نيلوفر كه عذاب كشيدن دخترش رو مي بينه ميره پيش فرشاد و خلاصه مخفيانه عقد مي كنن تا باباهه كارها رو درست كنه! محمد هم با فرشاد قطع رابطه مي كنه ![/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#c3d69b]يه مدت بعد دختره حامله مي شه و فرشاد براي يه سفر كاري مي ره خارج و اونجا تصادف مي كنه و ميره تو كما! دختره ميره بالاي يه كوه كه خودكشي كنه اما با خودش ميگه از كجا معلوم كه بميره؟ ولي وقتي مي خواد برگرده پاش سر مي خوره و مي ميره![/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#c3d69b]محمد هم فكر مي كنه كه بچه ي نيلوفر و فرشاد غيرشرعيه براي همين يه كينه ي بزرگ از فرشاد به دل مي گيره! فرشاد هم زنده مي مونه ولي هيچ وقت نمي فهمه كه پدر شده بوده ! ( فرشاد به خاطر مرگ نيلوفر قصد خودكشي داشته ولي نجاتش مي دن با اين حال اون معتاد ميشه ! )[/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#8db3e2]3 سال بعد غزل دخترعموي فرشاد مياد تهران كه توي فرودگاه اتفاقي با محمد و خواهرش آشنا مي شه ، محمد كه مي فهمه غزل كيه مي خواد گولش بزنه و تلافيه نيلوفر رو سر فرشاد بياره براي همين كاري مي كنه كه غزل با خواهرش صميمي بشه و با محمد هم كم كم دوست مي شه![/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#8db3e2]توي اين مدت هم فرشاد به غزل دل مي بنده و اعتيادش رو ترك مي كنه! غزل اما عاشق محمد مي شه![/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#8db3e2]يه روز محمد به بهانه اي غزل رو مي كشونه توي يه ويلا تو كرج و بهش ميگه كه دزديده اش بعد هم كلي مشروب مي خوره ولي در همين حين خوابش مي بره ( محمد عاشق غزل شده بوده! ) خلاصه غزل كليد رو برمي داره كه فرار كنه ولي نمي ره روي يه كاغذ مي نويسه كه محمد رو ترك نمي كنه با اين كه مي دونه اون چه هدفي داره بعد هم مي خوابه![/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#8db3e2]محمد كه بيدار مي شه اون رو مي بينه كلي گريه مي كنه و غزل رو بيدار مي كنه و مي رسونه خونه! [/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#8db3e2]غزل هم مي ره و به فرشاد مي گه مي دونه دوسش داره و مي خواد كه باهاش ازدواج كنه ، فرشاد هم بهش ابراز علاقه مي كنه ولي مي گه تو حق محمدي و اون رو دوست داري ![/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#8db3e2]غزل هم تصميم مي گيره بره خارج ![/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#8db3e2]فرشاد هم مي ره پيش محمد و بهش ميگه كه نيلوفر رو عقد كرده بوده ![/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#8db3e2]خلاصه محمد مي ره فرودگاه دنبال غزل اما دير مي رسه و غزل رفته بوده!!![/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#8db3e2]چند سال بعد با نامه ها و اصرارهاي فرشاد غزل برمي گرده پيش محمد ![/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#ffffff]آخرش خيلي عاشقونه تموم مي شه !!![/HIGHLIGHT]
    ببخشيد طولاني شد .
    گرم ياد آوري يا نه

  18. 7 کاربر از پست .... تشکر کرده اند .


  19. Top | #20

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    فروردین 1388
    نوشته ها
    733
    میانگین پست در روز
    0.37
    تشکر از کاربر
    19,265
    تشکر شده 15,440 در 863 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض Re: پیدا کردن کتاب های بی نام و بی شناسنامه

    [quote="....";p="309730":27rwsebv]من يه رمان خوندم كه اسمش يادم نيست اگه مي دونيد كمكم كنيد!
    [HIGHLIGHT=#c3d69b]دوتا دوست اند به اسم محمد و فرشاد ، كه محمد عاشق دختر داييش نيلوفره و يه حرفايي در مورد ازدواجشون زده شده، تو اين اوضاع فرشاد مي ره شمال ( خونه ي دختره شمال بوده ، فرشاد هم پولدار بوده) اتفاقي با دختره آشنا مي شه بدون اين كه همديگه رو بشناسند عاشق هم مي شن! [/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#c3d69b]فرشاد كه مي فهمه نيلوفر كيه خودش رو كنار مي كشه ولي باباي نيلوفر كه عذاب كشيدن دخترش رو مي بينه ميره پيش فرشاد و خلاصه مخفيانه عقد مي كنن تا باباهه كارها رو درست كنه! محمد هم با فرشاد قطع رابطه مي كنه ![/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#c3d69b]يه مدت بعد دختره حامله مي شه و فرشاد براي يه سفر كاري مي ره خارج و اونجا تصادف مي كنه و ميره تو كما! دختره ميره بالاي يه كوه كه خودكشي كنه اما با خودش ميگه از كجا معلوم كه بميره؟ ولي وقتي مي خواد برگرده پاش سر مي خوره و مي ميره![/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#c3d69b]محمد هم فكر مي كنه كه بچه ي نيلوفر و فرشاد غيرشرعيه براي همين يه كينه ي بزرگ از فرشاد به دل مي گيره! فرشاد هم زنده مي مونه ولي هيچ وقت نمي فهمه كه پدر شده بوده ! ( فرشاد به خاطر مرگ نيلوفر قصد خودكشي داشته ولي نجاتش مي دن با اين حال اون معتاد ميشه ! )[/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#8db3e2]3 سال بعد غزل دخترعموي فرشاد مياد تهران كه توي فرودگاه اتفاقي با محمد و خواهرش آشنا مي شه ، محمد كه مي فهمه غزل كيه مي خواد گولش بزنه و تلافيه نيلوفر رو سر فرشاد بياره براي همين كاري مي كنه كه غزل با خواهرش صميمي بشه و با محمد هم كم كم دوست مي شه![/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#8db3e2]توي اين مدت هم فرشاد به غزل دل مي بنده و اعتيادش رو ترك مي كنه! غزل اما عاشق محمد مي شه![/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#8db3e2]يه روز محمد به بهانه اي غزل رو مي كشونه توي يه ويلا تو كرج و بهش ميگه كه دزديده اش بعد هم كلي مشروب مي خوره ولي در همين حين خوابش مي بره ( محمد عاشق غزل شده بوده! ) خلاصه غزل كليد رو برمي داره كه فرار كنه ولي نمي ره روي يه كاغذ مي نويسه كه محمد رو ترك نمي كنه با اين كه مي دونه اون چه هدفي داره بعد هم مي خوابه![/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#8db3e2]محمد كه بيدار مي شه اون رو مي بينه كلي گريه مي كنه و غزل رو بيدار مي كنه و مي رسونه خونه! [/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#8db3e2]غزل هم مي ره و به فرشاد مي گه مي دونه دوسش داره و مي خواد كه باهاش ازدواج كنه ، فرشاد هم بهش ابراز علاقه مي كنه ولي مي گه تو حق محمدي و اون رو دوست داري ![/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#8db3e2]غزل هم تصميم مي گيره بره خارج ![/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#8db3e2]فرشاد هم مي ره پيش محمد و بهش ميگه كه نيلوفر رو عقد كرده بوده ![/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#8db3e2]خلاصه محمد مي ره فرودگاه دنبال غزل اما دير مي رسه و غزل رفته بوده!!![/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#8db3e2]چند سال بعد با نامه ها و اصرارهاي فرشاد غزل برمي گرده پيش محمد ![/HIGHLIGHT]
    [HIGHLIGHT=#ffffff]آخرش خيلي عاشقونه تموم مي شه !!![/HIGHLIGHT]
    ببخشيد طولاني شد . [/quote:27rwsebv]
    این رمان اسمش هست وارث عذاب عشق نوشته خانم فریده شجاعی
    ( هر چی سئوال دارید در باره رمانهای بی نام ونشان از خودم بپرسید انگاری همه رمانها رو خوندم[img]http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_redface.gif[/img][img]http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_lol.gif[/img][img]http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_wink.gif[/img] ((این قسمت شوخیه جدی نگیرید)))

  20. 12 کاربر از پست هدیه تشکر کرده اند .


موضوعات مشابه

  1. روش های دوست پسر پیدا کردن
    توسط marijan در انجمن مطالب طنز
    پاسخ ها: 18
    آخرین نوشته: 1393,06,01, ساعت : 17:44
  2. نرم افزار موبایل،پیدا کردن گوشی سایلنت شده خود
    توسط samane7 در انجمن سیمبین سری 60 ویرایش 3
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1388,12,03, ساعت : 22:27
  3. پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1388,10,28, ساعت : 10:03
  4. پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1388,10,27, ساعت : 13:29
  5. پیدا کردن شوهر یا رسیدن به عشق به چه قیمتی؟!
    توسط sama33 در انجمن بحث و گفتگو
    پاسخ ها: 33
    آخرین نوشته: 1388,10,22, ساعت : 16:12

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •