ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
نوشتن انشا
bamilo

asiatech



نودهشتیا
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 25

موضوع: نوشتن انشا

  1. Top | #1

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    دی 1389
    نوشته ها
    160
    میانگین پست در روز
    0.12
    محل سکونت
    زیر آسمون سیاه
    تشکر از کاربر
    1,775
    تشکر شده 2,218 در 300 پست
    اندازه فونت

    Smile نوشتن انشا

    سلام بچه ها یه مطلب طنز آمیز میخوام درباره ی یکی از موضوهای زیر.بچه ها خوهشا کمک کنید. موندم توش بد جوووووووور
    1-شتر در خواب بیند پنبه دانه(مفهوم:خوش خیال بودن-خیال پرداز بودن)
    2-گنه کرد در بلخ اهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری(مفهوم:بی عدالتی در جامعه-ستم کردن به افراد بی گناه)
    3-به روباه گفتند شاهدت کو:گفت دمم!(مفهوم:شاهد دروغین آوردن)
    ویرایش توسط NauGhTy AnGel : 1389,11,22 در ساعت ساعت : 16:22
    گفتی چشمها را باید شست!
    شستم ولی....
    گفتی جور دیگر باید دید.دیدم ولی.....
    گفتی زیر باران باید رفت.رفتم ولی.....
    او نه چشم های خیس و شسته ام را
    نه نگاه دیگرم را هیچکدام راندید
    فقط در زیر باران با طعنه ای خندیدو گفت:
    دیوانه ای باران زده!


  2. 5 کاربر از پست NauGhTy AnGel تشکر کرده اند .


  3. Top | #2

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    بهمن 1388
    نوشته ها
    1,227
    میانگین پست در روز
    0.71
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    9,989
    تشکر شده 13,776 در 3,371 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    فهیمه به نود و هشت رحم کن
    دلت بسووووووووزه من دادم یکی واسم نوشت
    دلم تنگ می شـود گاهـی ...
    برای يک دوستت دارمِ سـاده !
    دو فنجـان قهــوه ی داغ !
    سه روز تعـطيلی در زمسـتان !
    چـهار خنـده ی بلنــد !

    و پنــج انگشـتِ دوست داشتـنی !
    که لابلای انگشتانم جای گیرد ...

  4. 3 کاربر از پست Hinta تشکر کرده اند .


  5. Top | #3

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    دی 1389
    نوشته ها
    160
    میانگین پست در روز
    0.12
    محل سکونت
    زیر آسمون سیاه
    تشکر از کاربر
    1,775
    تشکر شده 2,218 در 300 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    بابا نویسندگان نود و هشتی کجا هستییییییییییییییید؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    هلیا بابا من یه آدم خیر پیدا نمیکنم که................

  6. 3 کاربر از پست NauGhTy AnGel تشکر کرده اند .


  7. Top | #4

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    1,794
    میانگین پست در روز
    1.19
    محل سکونت
    تبریز
    تشکر از کاربر
    12,050
    تشکر شده 18,630 در 4,325 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    خب ميتونيد يه داستان از خودتون بسازيد و بعد پايينش نتيجه بگيريد كه مثلا شتر در خواب بيند پنبه دانه!
    تو گوگل سرچ كردين؟!

    من يه چيزي پيدا كردم به دردتون ميخوره؟!؟!

    شتر در خواب بیند پنبه دانه
    گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه


    ولی گاها به طور اتفاقی
    خورد تیر شتر اندر نشانه!


    نمونش کم نبوده تا به امروز
    زنم اکنون مثالی زاهدانه


    که جمعی کودن و ابله به جایی
    کنون بر تخت شاهان حاکمانه


    که چرخی را که گردد راست هر روز
    همی برعکس گرداند زمانه


    که می گردند ان زاهد نما ها
    با مینا ها و گاهی با سمانه!


    که مردم را که خود اصل نظامند
    نهند انرا کناری دوستانه!


    کنون تعبیر گشت ان خواب اشتر
    که اکنون می خورد از پول خانه


    اينم يه متني كه تو خود نود و هشتيا هس!

    شتر در خواب بیند پنبه دانه!!! (موضوع انشاء دوره راهنمایی)

  8. 11 کاربر از پست *rainbow* تشکر کرده اند .


  9. Top | #5

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    بهمن 1388
    نوشته ها
    1,227
    میانگین پست در روز
    0.71
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    9,989
    تشکر شده 13,776 در 3,371 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    پس اگه میشه یکی هم یه متن ادبی در مورد باران به من بده

  10. 3 کاربر از پست Hinta تشکر کرده اند .


  11. Top | #6

    Banned


    تاریخ عضویت
    بهمن 1389
    نوشته ها
    74
    میانگین پست در روز
    0.05
    تشکر از کاربر
    436
    تشکر شده 2,114 در 563 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    پیشنهاد می کنم یه سر به لینک زیر بزنید شاید به دردتون بخوره
    گنه در بلخ کرد آهنگری ..... به شوشتر زدند گردن مسگری

  12. 3 کاربر از پست farshid.n تشکر کرده اند .


  13. Top | #7

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    بهمن 1388
    نوشته ها
    1,227
    میانگین پست در روز
    0.71
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    9,989
    تشکر شده 13,776 در 3,371 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    بشه ها یه متنم به همکار سایت بدین جیجه. در مورد باران

  14. 2 کاربر از پست Hinta تشکر کرده اند .


  15. Top | #8

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    1,794
    میانگین پست در روز
    1.19
    محل سکونت
    تبریز
    تشکر از کاربر
    12,050
    تشکر شده 18,630 در 4,325 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    اين خيلي خوشگله!!!خيلي خوشم اومد


    باز باران
    با ترانه
    با گوهر های فراوان
    می خورد بر بام خانه

    من به پشت شيشه تنها
    ايستاده :
    در گذرها
    رودها راه اوفتاده.

    شاد و خرم
    يک دوسه گنجشک پرگو
    باز هر دم
    می پرند اين سو و آن سو

    می خورد بر شيشه و در
    مشت و سيلی
    آسمان امروز ديگر
    نيست نيلی

    يادم آرد روز باران
    گردش يک روز ديرين
    خوب و شيرين
    توی جنگل های گيلان:

    کودکی دهساله بودم
    شاد و خرم
    نرم و نازک
    چست و چابک
    از پرنده
    از چرنده
    از خزنده
    بود جنگل گرم و زنده

    آسمان آبی چو دريا
    يک دو ابر اينجا و آنجا
    چون دل من
    روز روشن

    بوی جنگل تازه و تر
    همچو می مستی دهنده
    بر درختان می زدی پر
    هر کجا زيبا پرنده

    برکه ها آرام و آبی
    برگ و گل هر جا نمايان
    چتر نيلوفر درخشان
    آفتابی

    سنگ ها از آب جسته
    از خزه پوشيده تن را
    بس وزغ آنجا نشسته
    دمبدم در شور و غوغا

    رودخانه
    با دوصد زيبا ترانه
    زير پاهای درختان
    چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان

    چشمه ها چون شيشه های آفتابی
    نرم و خوش در جوش و لرزه
    توی آنها سنگ ريزه
    سرخ و سبز و زرد و آبی

    با دوپای کودکانه
    می پريدم همچو آهو
    می دويدم از سر جو
    دور می گشتم زخانه

    می پراندم سنگ ريزه
    تا دهد بر آب لرزه
    بهر چاه و بهر چاله
    می شکستم کرده خاله

    می کشانيدم به پايين
    شاخه های بيدمشکی
    دست من می گشت رنگين
    از تمشک سرخ و وحشی

    می شنيدم از پرنده
    داستانهای نهانی
    از لب باد وزنده
    راز های زندگانی

    هرچه می ديدم در آنجا
    بود دلکش ، بود زيبا
    شاد بودم
    می سرودم :

    " روز ! ای روز دلارا !
    داده ات خورشيد رخشان
    اين چنين رخسار زيبا
    ورنه بودی زشت و بی جان !

    " اين درختان
    با همه سبزی و خوبی
    گو چه می بودند جز پاهای چوبی
    گر نبودی مهر رخشان !

    " روز ! ای روز دلارا !
    گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد
    ای درخت سبز و زيبا
    هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... "

    اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره
    آسمان گرديده تيره
    بسته شد رخساره خورشيد رخشان
    ريخت باران ، ريخت باران

    جنگل از باد گريزان
    چرخ ها می زد چو دريا
    دانه های گرد باران
    پهن می گشتند هر جا

    برق چون شمشير بران
    پاره می کرد ابرها را
    تندر ديوانه غران
    مشت می زد ابرها را

    روی برکه مرغ آبی
    از ميانه ، از کناره
    با شتابی
    چرخ می زد بی شماره

    گيسوی سيمين مه را
    شانه می زد دست باران
    باد ها با فوت خوانا
    می نمودندش پريشان

    سبزه در زير درختان
    رفته رفته گشت دريا
    توی اين دريای جوشان
    جنگل وارونه پيدا

    بس دلارا بود جنگل
    به ! چه زيبا بود جنگل
    بس ترانه ، بس فسانه
    بس فسانه ، بس ترانه

    بس گوارا بود باران
    وه! چه زيبا بود باران
    می شنيدم اندر اين گوهرفشانی
    رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

    " بشنو از من کودک من
    پيش چشم مرد فردا
    زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن -
    هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! "

  16. 7 کاربر از پست *rainbow* تشکر کرده اند .


  17. Top | #9

    Banned


    تاریخ عضویت
    بهمن 1389
    نوشته ها
    74
    میانگین پست در روز
    0.05
    تشکر از کاربر
    436
    تشکر شده 2,114 در 563 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Hinta نمایش پست ها
    بشه ها یه متنم به همکار سایت بدین جیجه. در مورد باران
    شما می تونی از شعر معروف
    باز باران با ترانه با گهر های فراوان
    یا
    باران می بارد امشب دلم غم دارد امشب آرامه جان خسته ره می سپارد امشب
    یا
    بارون میاد شر شر پشت خونه هاجر هاجر عروسی داره دمب خروسی داره
    استفاده کنید!

  18. 5 کاربر از پست farshid.n تشکر کرده اند .


  19. Top | #10

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    بهمن 1388
    نوشته ها
    1,227
    میانگین پست در روز
    0.71
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    9,989
    تشکر شده 13,776 در 3,371 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط *rainbow* نمایش پست ها
    اين خيلي خوشگله!!!خيلي خوشم اومد


    باز باران
    با ترانه
    با گوهر های فراوان
    می خورد بر بام خانه

    من به پشت شيشه تنها
    ايستاده :
    در گذرها
    رودها راه اوفتاده.

    شاد و خرم
    يک دوسه گنجشک پرگو
    باز هر دم
    می پرند اين سو و آن سو

    می خورد بر شيشه و در
    مشت و سيلی
    آسمان امروز ديگر
    نيست نيلی

    يادم آرد روز باران
    گردش يک روز ديرين
    خوب و شيرين
    توی جنگل های گيلان:

    کودکی دهساله بودم
    شاد و خرم
    نرم و نازک
    چست و چابک
    از پرنده
    از چرنده
    از خزنده
    بود جنگل گرم و زنده

    آسمان آبی چو دريا
    يک دو ابر اينجا و آنجا
    چون دل من
    روز روشن

    بوی جنگل تازه و تر
    همچو می مستی دهنده
    بر درختان می زدی پر
    هر کجا زيبا پرنده

    برکه ها آرام و آبی
    برگ و گل هر جا نمايان
    چتر نيلوفر درخشان
    آفتابی

    سنگ ها از آب جسته
    از خزه پوشيده تن را
    بس وزغ آنجا نشسته
    دمبدم در شور و غوغا

    رودخانه
    با دوصد زيبا ترانه
    زير پاهای درختان
    چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان

    چشمه ها چون شيشه های آفتابی
    نرم و خوش در جوش و لرزه
    توی آنها سنگ ريزه
    سرخ و سبز و زرد و آبی

    با دوپای کودکانه
    می پريدم همچو آهو
    می دويدم از سر جو
    دور می گشتم زخانه

    می پراندم سنگ ريزه
    تا دهد بر آب لرزه
    بهر چاه و بهر چاله
    می شکستم کرده خاله

    می کشانيدم به پايين
    شاخه های بيدمشکی
    دست من می گشت رنگين
    از تمشک سرخ و وحشی

    می شنيدم از پرنده
    داستانهای نهانی
    از لب باد وزنده
    راز های زندگانی

    هرچه می ديدم در آنجا
    بود دلکش ، بود زيبا
    شاد بودم
    می سرودم :

    " روز ! ای روز دلارا !
    داده ات خورشيد رخشان
    اين چنين رخسار زيبا
    ورنه بودی زشت و بی جان !

    " اين درختان
    با همه سبزی و خوبی
    گو چه می بودند جز پاهای چوبی
    گر نبودی مهر رخشان !

    " روز ! ای روز دلارا !
    گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد
    ای درخت سبز و زيبا
    هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... "

    اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره
    آسمان گرديده تيره
    بسته شد رخساره خورشيد رخشان
    ريخت باران ، ريخت باران

    جنگل از باد گريزان
    چرخ ها می زد چو دريا
    دانه های گرد باران
    پهن می گشتند هر جا

    برق چون شمشير بران
    پاره می کرد ابرها را
    تندر ديوانه غران
    مشت می زد ابرها را

    روی برکه مرغ آبی
    از ميانه ، از کناره
    با شتابی
    چرخ می زد بی شماره

    گيسوی سيمين مه را
    شانه می زد دست باران
    باد ها با فوت خوانا
    می نمودندش پريشان

    سبزه در زير درختان
    رفته رفته گشت دريا
    توی اين دريای جوشان
    جنگل وارونه پيدا

    بس دلارا بود جنگل
    به ! چه زيبا بود جنگل
    بس ترانه ، بس فسانه
    بس فسانه ، بس ترانه

    بس گوارا بود باران
    وه! چه زيبا بود باران
    می شنيدم اندر اين گوهرفشانی
    رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

    " بشنو از من کودک من
    پيش چشم مرد فردا
    زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن -

    هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! "
    نقل قول نوشته اصلی توسط farshid.n نمایش پست ها
    شما می تونی از شعر معروف
    باز باران با ترانه با گهر های فراوان
    یا
    باران می بارد امشب دلم غم دارد امشب آرامه جان خسته ره می سپارد امشب
    یا
    بارون میاد شر شر پشت خونه هاجر هاجر عروسی داره دمب خروسی داره
    استفاده کنید!
    بلی شعرش خشنگه . ولی متن ادبی میخواد. ینی یه متن ساده که چند تا آرایه ی ادبی توش باشه. در حد 5 6 خط

  20. 5 کاربر از پست Hinta تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. موضوع انشا : چرا
    توسط Star-Crossed-Lover در انجمن مطالب طنز
    پاسخ ها: 44
    آخرین نوشته: 1391,05,03, ساعت : 00:49
  2. زنگ انشا حذف نمیشود
    توسط Persiana در انجمن اجتماعی
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1389,06,11, ساعت : 14:36
  3. کاریکاتور/حذف انشا!
    توسط novin در انجمن کاریکاتور
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1389,06,09, ساعت : 13:42
  4. حذف درس انشا در مدارس
    توسط آنیتا در انجمن اجتماعی
    پاسخ ها: 4
    آخرین نوشته: 1389,06,07, ساعت : 13:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •