| |||
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: دي ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : دي ۱۳۸۹ محل سکونت : زیر آسمون سیاه
نوشته ها: 162
تشکرها: 1,775
تشکر شده 2,118 بار در 299 پست
حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز سلام بچه ها یه مطلب طنز آمیز میخوام درباره ی یکی از موضوهای زیر.بچه ها خوهشا کمک کنید. موندم توش بد جوووووووور ![]() ![]() 1-شتر در خواب بیند پنبه دانه(مفهوم:خوش خیال بودن-خیال پرداز بودن) 2-گنه کرد در بلخ اهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری(مفهوم:بی عدالتی در جامعه-ستم کردن به افراد بی گناه) 3-به روباه گفتند شاهدت کو:گفت دمم!(مفهوم:شاهد دروغین آوردن) گفتی چشمها را باید شست! شستم ولی.... گفتی جور دیگر باید دید.دیدم ولی..... گفتی زیر باران باید رفت.رفتم ولی..... او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام راندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندیدو گفت: دیوانه ای باران زده! ویرایش توسط NauGhTy AnGel : ۲۲ بهمن ۱۳۸۹ در ساعت ۰۴:۲۲ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| تبلیغات | |
| | |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| همکار بازنشسته ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۸ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 1,356
تشکرها: 9,959
تشکر شده 13,610 بار در 3,352 پست
کتاب مورد علاقه : رمان! حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز فهیمه به نود و هشت رحم کن![]() دلت بسووووووووزه من دادم یکی واسم نوشت دلم تنگ می شـود گاهـی ... برای يک دوستت دارمِ سـاده ! دو فنجـان قهــوه ی داغ ! سه روز تعـطيلی در زمسـتان ! چـهار خنـده ی بلنــد ! و پنــج انگشـتِ دوست داشتـنی ! که لابلای انگشتانم جای گیرد ... | ||||||||
| | |
| | #3 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: دي ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : دي ۱۳۸۹ محل سکونت : زیر آسمون سیاه
نوشته ها: 162
تشکرها: 1,775
تشکر شده 2,118 بار در 299 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز بابا نویسندگان نود و هشتی کجا هستییییییییییییییید؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ![]() هلیا بابا من یه آدم خیر پیدا نمیکنم که................ | ||||||||
| | |
| | #4 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۹ محل سکونت : تبریز
نوشته ها: 1,924
تشکرها: 11,597
تشکر شده 18,312 بار در 4,301 پست
کتاب مورد علاقه : همخونه حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز خب ميتونيد يه داستان از خودتون بسازيد و بعد پايينش نتيجه بگيريد كه مثلا شتر در خواب بيند پنبه دانه! تو گوگل سرچ كردين؟! من يه چيزي پيدا كردم به دردتون ميخوره؟!؟! شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه ولی گاها به طور اتفاقی خورد تیر شتر اندر نشانه! نمونش کم نبوده تا به امروز زنم اکنون مثالی زاهدانه که جمعی کودن و ابله به جایی کنون بر تخت شاهان حاکمانه که چرخی را که گردد راست هر روز همی برعکس گرداند زمانه که می گردند ان زاهد نما ها با مینا ها و گاهی با سمانه! که مردم را که خود اصل نظامند نهند انرا کناری دوستانه! کنون تعبیر گشت ان خواب اشتر که اکنون می خورد از پول خانه اينم يه متني كه تو خود نود و هشتيا هس! شتر در خواب بیند پنبه دانه!!! (موضوع انشاء دوره راهنمایی) ![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #5 (لینک مستقیم) | ||||||||
| همکار بازنشسته ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۸ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 1,356
تشکرها: 9,959
تشکر شده 13,610 بار در 3,352 پست
کتاب مورد علاقه : رمان! حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز پس اگه میشه یکی هم یه متن ادبی در مورد باران به من بده | ||||||||
| | |
| | #6 (لینک مستقیم) | ||||||||
| Banned تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۹
نوشته ها: 76
تشکرها: 436
تشکر شده 2,104 بار در 563 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز پیشنهاد می کنم یه سر به لینک زیر بزنید شاید به دردتون بخوره گنه در بلخ کرد آهنگری ..... به شوشتر زدند گردن مسگری | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #7 (لینک مستقیم) | ||||||||
| همکار بازنشسته ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۸ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 1,356
تشکرها: 9,959
تشکر شده 13,610 بار در 3,352 پست
کتاب مورد علاقه : رمان! حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز بشه ها یه متنم به همکار سایت بدین جیجه. در مورد باران | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #8 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۹ محل سکونت : تبریز
نوشته ها: 1,924
تشکرها: 11,597
تشکر شده 18,312 بار در 4,301 پست
کتاب مورد علاقه : همخونه حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز اين خيلي خوشگله!!!خيلي خوشم اومد باز باران با ترانه با گوهر های فراوان می خورد بر بام خانه من به پشت شيشه تنها ايستاده : در گذرها رودها راه اوفتاده. شاد و خرم يک دوسه گنجشک پرگو باز هر دم می پرند اين سو و آن سو می خورد بر شيشه و در مشت و سيلی آسمان امروز ديگر نيست نيلی يادم آرد روز باران گردش يک روز ديرين خوب و شيرين توی جنگل های گيلان: کودکی دهساله بودم شاد و خرم نرم و نازک چست و چابک از پرنده از چرنده از خزنده بود جنگل گرم و زنده آسمان آبی چو دريا يک دو ابر اينجا و آنجا چون دل من روز روشن بوی جنگل تازه و تر همچو می مستی دهنده بر درختان می زدی پر هر کجا زيبا پرنده برکه ها آرام و آبی برگ و گل هر جا نمايان چتر نيلوفر درخشان آفتابی سنگ ها از آب جسته از خزه پوشيده تن را بس وزغ آنجا نشسته دمبدم در شور و غوغا رودخانه با دوصد زيبا ترانه زير پاهای درختان چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان چشمه ها چون شيشه های آفتابی نرم و خوش در جوش و لرزه توی آنها سنگ ريزه سرخ و سبز و زرد و آبی با دوپای کودکانه می پريدم همچو آهو می دويدم از سر جو دور می گشتم زخانه می پراندم سنگ ريزه تا دهد بر آب لرزه بهر چاه و بهر چاله می شکستم کرده خاله می کشانيدم به پايين شاخه های بيدمشکی دست من می گشت رنگين از تمشک سرخ و وحشی می شنيدم از پرنده داستانهای نهانی از لب باد وزنده راز های زندگانی هرچه می ديدم در آنجا بود دلکش ، بود زيبا شاد بودم می سرودم : " روز ! ای روز دلارا ! داده ات خورشيد رخشان اين چنين رخسار زيبا ورنه بودی زشت و بی جان ! " اين درختان با همه سبزی و خوبی گو چه می بودند جز پاهای چوبی گر نبودی مهر رخشان ! " روز ! ای روز دلارا ! گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد ای درخت سبز و زيبا هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... " اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره آسمان گرديده تيره بسته شد رخساره خورشيد رخشان ريخت باران ، ريخت باران جنگل از باد گريزان چرخ ها می زد چو دريا دانه های گرد باران پهن می گشتند هر جا برق چون شمشير بران پاره می کرد ابرها را تندر ديوانه غران مشت می زد ابرها را روی برکه مرغ آبی از ميانه ، از کناره با شتابی چرخ می زد بی شماره گيسوی سيمين مه را شانه می زد دست باران باد ها با فوت خوانا می نمودندش پريشان سبزه در زير درختان رفته رفته گشت دريا توی اين دريای جوشان جنگل وارونه پيدا بس دلارا بود جنگل به ! چه زيبا بود جنگل بس ترانه ، بس فسانه بس فسانه ، بس ترانه بس گوارا بود باران وه! چه زيبا بود باران می شنيدم اندر اين گوهرفشانی رازهای جاودانی ،پند های آسمانی " بشنو از من کودک من پيش چشم مرد فردا زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن - هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! " | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #9 (لینک مستقیم) | ||||||||
| Banned تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۹
نوشته ها: 76
تشکرها: 436
تشکر شده 2,104 بار در 563 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #10 (لینک مستقیم) | ||||||||||
| همکار بازنشسته ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۸ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 1,356
تشکرها: 9,959
تشکر شده 13,610 بار در 3,352 پست
کتاب مورد علاقه : رمان! حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
نقل قول:
![]() | ||||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| انشا, نود, نوشتن, هشتیا, کمک, کنیییید |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| موضوع انشا : چرا | Star-Crossed-Lover | مطالب طنز | 44 | ۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۴۹ قبل از ظهر |
| زنگ انشا حذف نمیشود | Persiana | اجتماعی | 0 | ۱۱ شهريور ۱۳۸۹ ۰۲:۳۶ بعد از ظهر |
| کاریکاتور/حذف انشا! | novin | کاریکاتور | 0 | ۹ شهريور ۱۳۸۹ ۰۱:۴۲ بعد از ظهر |
| حذف درس انشا در مدارس | آنیتا | اجتماعی | 4 | ۷ شهريور ۱۳۸۹ ۰۱:۱۰ بعد از ظهر |