بازگشت   نودهشتیا > درسی و دانشجویی > طرح سوالات و مشکلات درسی

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۸۹, ۰۴:۱۹ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
NauGhTy AnGel آواتار ها
 
پست مفید  +4 امتیاز     
Smile نوشتن انشا

سلام بچه ها یه مطلب طنز آمیز میخوام درباره ی یکی از موضوهای زیر.بچه ها خوهشا کمک کنید. موندم توش بد جوووووووور
1-شتر در خواب بیند پنبه دانه(مفهوم:خوش خیال بودن-خیال پرداز بودن)
2-گنه کرد در بلخ اهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری(مفهوم:بی عدالتی در جامعه-ستم کردن به افراد بی گناه)
3-به روباه گفتند شاهدت کو:گفت دمم!(مفهوم:شاهد دروغین آوردن)



گفتی چشمها را باید شست!
شستم ولی....
گفتی جور دیگر باید دید.دیدم ولی.....
گفتی زیر باران باید رفت.رفتم ولی.....
او نه چشم های خیس و شسته ام را
نه نگاه دیگرم را هیچکدام راندید
فقط در زیر باران با طعنه ای خندیدو گفت:
دیوانه ای باران زده!


ویرایش توسط NauGhTy AnGel : ۲۲ بهمن ۱۳۸۹ در ساعت ۰۴:۲۲ بعد از ظهر
NauGhTy AnGel آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۸۹, ۰۶:۳۲ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
همکار بازنشسته
 
Hinta آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

فهیمه به نود و هشت رحم کن
دلت بسووووووووزه من دادم یکی واسم نوشت



دلم تنگ می شـود گاهـی ...
برای يک دوستت دارمِ سـاده !
دو فنجـان قهــوه ی داغ !
سه روز تعـطيلی در زمسـتان !
چـهار خنـده ی بلنــد !

و پنــج انگشـتِ دوست داشتـنی !
که لابلای انگشتانم جای گیرد ...
Hinta آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۸۹, ۰۶:۵۰ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
NauGhTy AnGel آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

بابا نویسندگان نود و هشتی کجا هستییییییییییییییید؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هلیا بابا من یه آدم خیر پیدا نمیکنم که................
NauGhTy AnGel آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۸۹, ۰۷:۰۱ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
*rainbow* آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

خب ميتونيد يه داستان از خودتون بسازيد و بعد پايينش نتيجه بگيريد كه مثلا شتر در خواب بيند پنبه دانه!
تو گوگل سرچ كردين؟!

من يه چيزي پيدا كردم به دردتون ميخوره؟!؟!

شتر در خواب بیند پنبه دانه
گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه


ولی گاها به طور اتفاقی
خورد تیر شتر اندر نشانه!


نمونش کم نبوده تا به امروز
زنم اکنون مثالی زاهدانه


که جمعی کودن و ابله به جایی
کنون بر تخت شاهان حاکمانه


که چرخی را که گردد راست هر روز
همی برعکس گرداند زمانه


که می گردند ان زاهد نما ها
با مینا ها و گاهی با سمانه!


که مردم را که خود اصل نظامند
نهند انرا کناری دوستانه!


کنون تعبیر گشت ان خواب اشتر
که اکنون می خورد از پول خانه


اينم يه متني كه تو خود نود و هشتيا هس!

شتر در خواب بیند پنبه دانه!!! (موضوع انشاء دوره راهنمایی)



*rainbow* آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۸۹, ۰۷:۱۹ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
همکار بازنشسته
 
Hinta آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

پس اگه میشه یکی هم یه متن ادبی در مورد باران به من بده
Hinta آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۸۹, ۰۷:۲۷ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
Banned
 
farshid.n آواتار ها
 
farshid.n به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

پیشنهاد می کنم یه سر به لینک زیر بزنید شاید به دردتون بخوره
گنه در بلخ کرد آهنگری ..... به شوشتر زدند گردن مسگری
farshid.n آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۸۹, ۰۷:۳۳ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
همکار بازنشسته
 
Hinta آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

بشه ها یه متنم به همکار سایت بدین جیجه. در مورد باران
Hinta آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۸۹, ۰۷:۳۴ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
*rainbow* آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

اين خيلي خوشگله!!!خيلي خوشم اومد


باز باران
با ترانه
با گوهر های فراوان
می خورد بر بام خانه

من به پشت شيشه تنها
ايستاده :
در گذرها
رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم
يک دوسه گنجشک پرگو
باز هر دم
می پرند اين سو و آن سو

می خورد بر شيشه و در
مشت و سيلی
آسمان امروز ديگر
نيست نيلی

يادم آرد روز باران
گردش يک روز ديرين
خوب و شيرين
توی جنگل های گيلان:

کودکی دهساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
از پرنده
از چرنده
از خزنده
بود جنگل گرم و زنده

آسمان آبی چو دريا
يک دو ابر اينجا و آنجا
چون دل من
روز روشن

بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان می زدی پر
هر کجا زيبا پرنده

برکه ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمايان
چتر نيلوفر درخشان
آفتابی

سنگ ها از آب جسته
از خزه پوشيده تن را
بس وزغ آنجا نشسته
دمبدم در شور و غوغا

رودخانه
با دوصد زيبا ترانه
زير پاهای درختان
چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان

چشمه ها چون شيشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آنها سنگ ريزه
سرخ و سبز و زرد و آبی

با دوپای کودکانه
می پريدم همچو آهو
می دويدم از سر جو
دور می گشتم زخانه

می پراندم سنگ ريزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
می شکستم کرده خاله

می کشانيدم به پايين
شاخه های بيدمشکی
دست من می گشت رنگين
از تمشک سرخ و وحشی

می شنيدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
راز های زندگانی

هرچه می ديدم در آنجا
بود دلکش ، بود زيبا
شاد بودم
می سرودم :

" روز ! ای روز دلارا !
داده ات خورشيد رخشان
اين چنين رخسار زيبا
ورنه بودی زشت و بی جان !

" اين درختان
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان !

" روز ! ای روز دلارا !
گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد
ای درخت سبز و زيبا
هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... "

اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره
آسمان گرديده تيره
بسته شد رخساره خورشيد رخشان
ريخت باران ، ريخت باران

جنگل از باد گريزان
چرخ ها می زد چو دريا
دانه های گرد باران
پهن می گشتند هر جا

برق چون شمشير بران
پاره می کرد ابرها را
تندر ديوانه غران
مشت می زد ابرها را

روی برکه مرغ آبی
از ميانه ، از کناره
با شتابی
چرخ می زد بی شماره

گيسوی سيمين مه را
شانه می زد دست باران
باد ها با فوت خوانا
می نمودندش پريشان

سبزه در زير درختان
رفته رفته گشت دريا
توی اين دريای جوشان
جنگل وارونه پيدا

بس دلارا بود جنگل
به ! چه زيبا بود جنگل
بس ترانه ، بس فسانه
بس فسانه ، بس ترانه

بس گوارا بود باران
وه! چه زيبا بود باران
می شنيدم اندر اين گوهرفشانی
رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

" بشنو از من کودک من
پيش چشم مرد فردا
زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن -
هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! "
*rainbow* آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۸۹, ۰۷:۳۵ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
Banned
 
farshid.n آواتار ها
 
farshid.n به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط Hinta نمایش پست ها
بشه ها یه متنم به همکار سایت بدین جیجه. در مورد باران
شما می تونی از شعر معروف
باز باران با ترانه با گهر های فراوان
یا
باران می بارد امشب دلم غم دارد امشب آرامه جان خسته ره می سپارد امشب
یا
بارون میاد شر شر پشت خونه هاجر هاجر عروسی داره دمب خروسی داره
استفاده کنید!
farshid.n آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۸۹, ۰۷:۳۸ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
همکار بازنشسته
 
Hinta آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط *rainbow* نمایش پست ها
اين خيلي خوشگله!!!خيلي خوشم اومد


باز باران
با ترانه
با گوهر های فراوان
می خورد بر بام خانه

من به پشت شيشه تنها
ايستاده :
در گذرها
رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم
يک دوسه گنجشک پرگو
باز هر دم
می پرند اين سو و آن سو

می خورد بر شيشه و در
مشت و سيلی
آسمان امروز ديگر
نيست نيلی

يادم آرد روز باران
گردش يک روز ديرين
خوب و شيرين
توی جنگل های گيلان:

کودکی دهساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
از پرنده
از چرنده
از خزنده
بود جنگل گرم و زنده

آسمان آبی چو دريا
يک دو ابر اينجا و آنجا
چون دل من
روز روشن

بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان می زدی پر
هر کجا زيبا پرنده

برکه ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمايان
چتر نيلوفر درخشان
آفتابی

سنگ ها از آب جسته
از خزه پوشيده تن را
بس وزغ آنجا نشسته
دمبدم در شور و غوغا

رودخانه
با دوصد زيبا ترانه
زير پاهای درختان
چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان

چشمه ها چون شيشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آنها سنگ ريزه
سرخ و سبز و زرد و آبی

با دوپای کودکانه
می پريدم همچو آهو
می دويدم از سر جو
دور می گشتم زخانه

می پراندم سنگ ريزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
می شکستم کرده خاله

می کشانيدم به پايين
شاخه های بيدمشکی
دست من می گشت رنگين
از تمشک سرخ و وحشی

می شنيدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
راز های زندگانی

هرچه می ديدم در آنجا
بود دلکش ، بود زيبا
شاد بودم
می سرودم :

" روز ! ای روز دلارا !
داده ات خورشيد رخشان
اين چنين رخسار زيبا
ورنه بودی زشت و بی جان !

" اين درختان
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان !

" روز ! ای روز دلارا !
گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد
ای درخت سبز و زيبا
هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... "

اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره
آسمان گرديده تيره
بسته شد رخساره خورشيد رخشان
ريخت باران ، ريخت باران

جنگل از باد گريزان
چرخ ها می زد چو دريا
دانه های گرد باران
پهن می گشتند هر جا

برق چون شمشير بران
پاره می کرد ابرها را
تندر ديوانه غران
مشت می زد ابرها را

روی برکه مرغ آبی
از ميانه ، از کناره
با شتابی
چرخ می زد بی شماره

گيسوی سيمين مه را
شانه می زد دست باران
باد ها با فوت خوانا
می نمودندش پريشان

سبزه در زير درختان
رفته رفته گشت دريا
توی اين دريای جوشان
جنگل وارونه پيدا

بس دلارا بود جنگل
به ! چه زيبا بود جنگل
بس ترانه ، بس فسانه
بس فسانه ، بس ترانه

بس گوارا بود باران
وه! چه زيبا بود باران
می شنيدم اندر اين گوهرفشانی
رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

" بشنو از من کودک من
پيش چشم مرد فردا
زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن -

هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! "
نقل قول:
نوشته اصلی توسط farshid.n نمایش پست ها
شما می تونی از شعر معروف
باز باران با ترانه با گهر های فراوان
یا
باران می بارد امشب دلم غم دارد امشب آرامه جان خسته ره می سپارد امشب
یا
بارون میاد شر شر پشت خونه هاجر هاجر عروسی داره دمب خروسی داره
استفاده کنید!
بلی شعرش خشنگه . ولی متن ادبی میخواد. ینی یه متن ساده که چند تا آرایه ی ادبی توش باشه. در حد 5 6 خط
Hinta آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
انشا, نود, نوشتن, هشتیا, کمک, کنیییید

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
موضوع انشا : چرا Star-Crossed-Lover مطالب طنز 44 ۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۴۹ قبل از ظهر
زنگ انشا حذف نمیشود Persiana اجتماعی 0 ۱۱ شهريور ۱۳۸۹ ۰۲:۳۶ بعد از ظهر
کاریکاتور/حذف انشا! novin کاریکاتور 0 ۹ شهريور ۱۳۸۹ ۰۱:۴۲ بعد از ظهر
حذف درس انشا در مدارس آنیتا اجتماعی 4 ۷ شهريور ۱۳۸۹ ۰۱:۱۰ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۱۲:۰۴ قبل از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا