| |||
| | #11 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۸
نوشته ها: 2,269
تشکرها: 22,163
تشکر شده 34,357 بار در 3,099 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز این چطور عقدی بود؟ صیغه هم باز دو طرف باید بدونند دقیقا دارم به هم محرم می شن نه اینکه دختره ندونه و غیر مستقیم پسره بگه تو با این نوع عقد موافقی دختره هم بگه اره... وقتی مقصود پسره عقد صوری بود... رضایت پدر ه هم در شکل وکالت نامه یه چند روز درست و حسابی وقت می برد اینا ظرف کمتر از یک هفته عقد شدند... تازه خوبه پدر و مادره می دیدند اینا رابطه شون سگ و گربه است.... ویرایش توسط bahooneh10 : ۲۲ بهمن ۱۳۸۹ در ساعت ۰۲:۴۶ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تبلیغات | |
| | |
| | #12 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۸۹ محل سکونت : Iran
نوشته ها: 2,701
تشکرها: 14,431
تشکر شده 15,074 بار در 2,434 پست
کتاب مورد علاقه : ro0oman حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز رمان خوبی بود ولی منم با عقدشون نتونستم کنار بیام .بای دو طرف بدونن. نثرش رو خیلی دوست دارم.خیلی خوب بود. ![]() ![]() | ||||||||
| | |
| | #13 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر حرفه ای تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۸
نوشته ها: 2,269
تشکرها: 22,163
تشکر شده 34,357 بار در 3,099 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
| |||||||||
| | |
| | #14 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۹ محل سکونت : انتهای کره زمین
نوشته ها: 194
تشکرها: 3,176
تشکر شده 2,644 بار در 238 پست
کتاب مورد علاقه : همخونه حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز من تازه این کتاب رو تمام کردم و خیلی دوستش داشتم... خیلی داستان روونی داشت.. از خوندم کتاب خسته نشدم.. از اینکه شونصد سال طول نکشید تا پسره به دختره ابراز علاقه کنه خوشم اومد.. معمولا تو بعضی کتابها اینقدر سوءتفاهم وسطاش پیش می آد که هی دو طرف به عشق هم شک کنن که اعصاب آدم خورد می شه.. اما توی این کتاب خیلی جالب بود که چه جوری ابراز علاقه کردن به هم.. نه لوس بود و نه خیلی مغرورانه.. به نظرم قشنگ و دلپذیر بود... از سر و شکل همدیگه هم تعریفهای بی مورد نشده بود مکالمه هاش مخصوصا شوخی های سارا و سروناز رو دوست داشتم... یه ایرادهایی هم داشت به نظرم... سیلی زدن های سینا به سروناز و اون رفتارهای دور از ادبش مثل هل دادن اون جلوی یه پسر غریبه افراطی بود و هیچ توجیهی براش پیدا نکردم.. حتی یه زمانی وقتی که سینا بهتر شده رفتارش با سروناز و یه جورایی سر قضیه پیانو به اون مسئله اشاره می شه، خیلی دلم می خواست یه توضیح قانع کننده یا حداقل یه عذرخواهی توش پیدا می کردم...... از تکرار این جمله که «از حاضرجوابی اش خوشم نیومد» خسته شدم.. اما از جدا و آره جدا گفتن هاشون خندم می گرفت... به قول مهتاب جون یه ذره اس ام اس هاش هم زیاد بود.. شاید اگه برای بار دوم بخوام این کتاب رو بخوانم اونها رو رد کنم اما برای بار اول خیلی عذاب نداد... از اون کتابهایی بود که به خاطر روونی متن اون، طنز موجود توی گفتگوهاش و عشقی که به مرور توش شکل گرفت و معرفی شد و اصلا به نظرم لوس نبود، دوست دارم که دوباره بخونمش .. حتما هم سراغ کتاب اوج غرور این نویسنده می رم که ببینم اون چه طوریه.... | ||||||||
| | |
| | #15 (لینک مستقیم) | ||||||||
| مدیر بخش فرهنگ و هنر ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۸ محل سکونت : teh
نوشته ها: 7,053
تشکرها: 69,305
تشکر شده 69,289 بار در 8,126 پست
کتاب مورد علاقه : Jane Austen حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز این پست به هیچ عنوان جنبه ی انتقادی نداره فقط به دیده ی طنز بنگرید: ![]() انقدر که این پسره گفت به روح بابام چلاغت می کنم به روح بابام حالت و جا میارم به روح بابام خفه ات می کنم… ای تو روح اون بابات با این پسرش، واقعا دیگه زیادی قد بازی درمیاورد. خودش هر نوع بی احترامی می کرد بعد به دختره می گفت به روح بابام اگه بی احترامی کنی فلانت می کنم. از اون لحظه که دختره دوتا سیلی نوش جان کرد رمان برای من بی اندازه اعصاب خرد کن بود. اولا شخصیت پسر تضاد داشت و بالاخره نفهمیدیم دردش چیه دوما دختر خیلی مسخره برخورد می کرد مثل یه آدم بی پدر مادر لال و موش مرده که انگار زبون نداره و هر وقت پسره غلطش و کرد و رفت تازه یادش می افتاد بهش بد و بیراه بگه. آخه خجالتیم که نبود بگیم مشکلش اینه!! بعدشم تازه چقدر ادعا داشت که زبون درازه! همش چهارتا حرف و تکرار می کردن. من نمی دونم چرا بعضی از نویسنده ها انقدر شخصیت های دختر و زن و احمق و خرفت و بی دست و پا و ذلیل و بدبخت و وامونده نشون میدن. کجای دخترهای ایرونی انقدر احمق و ترسو و خرفت هستن! کجای پسرها انقدر وحشی و آمازونی هستن که دم به دقیقه یکی بزنن تو گوش دختر مردم یا هم خون خودشون! اونم کسی که براش میمیرن و در اوج دوست داشتنش هستن. واقعا که این دختر توی داستان مثل بی پدر مادرا بود. آخه این چه پدر مادری خوبی هستن که از راه دور راضی به ازدواج دخترشون با این نر خر شدن! حالا فامیله که هست بابا بعضی از این فامیل ها از صدتا گرگ بدترن! کجای ایرونی جماعت اینجوریه! حداقل انقدر از اونا تمجید نمی کرد متدین و با فرهنگ هستن. می گفت پدر و مادر بی فکر، دختر نفهم توسری خور، پسر قلدر و بی خاصیت .... باور پذیر تر بود. من متوجه نشدم چطوره که این دختر انقدر به حجاب و عفاف و سر و وضعش و اینکه یه تار موش از پشت روسریش بیرون نزنه حساس بود ولی وقتی سینا خان دست بهش می زد که هیچی تو دک و پوزشم می زد لال مونی می گرفت و گریه می کرد یا می گفت تو غلط کردی، اِ جدا؟! آره جدا... ![]() من متوجه نشدم! چه اصراریه که دوتا جوون عقد کرده توی یه خونه زندگی کنن در حالی که نه ازدواجشون حالت رسمی داره و فقط دو سه نفر می دونن نه خونه هاشون خیلی از هم دوره که یه وقت از دوری هم نپوکن یا همدیگه رو فراموش نکنن! بابا فقط چندتا دیوار و پله با هم فاصله دارن. واقعا چه معنی میده دختری که هنوز خونه ی بخت نرفته و مثلا عقد کرده هستش با اون پسر که درواقع حکم نامزدش و داره زندگی کنه؟! اونم یه همچین خانواده ای که ظاهرا خیلی قدیمی و متعصب می زدن. اونم عزیز جون با تفکرات قدیمی و متعصبش. من از معلم خیلی ببخشید خنگ و اسکل اون پسره پرهام در تعجب هستم که چطور می تونست باور کنه این انشاء ها با این کلمات کار یه پسر بچه ی دبستانی بیده باشه؟ اگه بهش تیکه انداخته بود، که خب پسره حتما می گفت، یا با نمره ی کمش خواهر خودش می فهمید. اما ظاهرا معلم یا خودش و به اون راه زده بود که از معلم ها توی این موارد بعید می باشد یا نویسنده خودش و به اون راه زده بود. شاید هم همچین چیزی عجیب نیست و من دارم بزرگش می کنم. زیادی از این کلمه ی نگاه مبهم استفاده کرده بود. نگاه این بنده خدا پسره همش مبهم بود. یا اون برق مبهمه توش بود که بعضی وقت ها خاص هم می شد. یه کلمه ی جدید خب... در کل برای اسم رمان به گمانم این چنین شده بود. ولی ایراد نیستا... یه جاهایی از این علامت (!) استفاده شده بود. انگار که ویراستار؛ حالا هر کی می خواد باشه؛ اینجوری می خواست به نویسنده بگه این جمله مشکل داره و این کلمه با احساس طرف جور در نمیاد! یا این کلمه کلا مشکل داره و با جمله در تضاد هستش. به جون خودم بعضی هاش دیگه خیلی تابلو بود. این عزیز توی مهمونی پاگشا پیش خودش نپرسید این شال روی سر این دختر چیه؟ سینا می گه اوج دوست داشتنش از دریچه ی کولر شروع می شه. بابا این چه اوج دوست داشتنیه که اول یه سیلی می خوابونه در گوش دختره بعدشم کل هیکل طرف و می خوابونه رو تخت بعد اونم خرخره ی طرف و تو دستاش می گیره و در حالی که داره به اشک هاش نگاه می کنه می خواد خفه ش کنه! بخوره تو سر همون روح باباش و ارواح باباش و خاک باباش... یکی دو مورد سوتی تایپی و نوشتاری هم داشت که اونم توی بیشتر رمان ها هست. فعلا یه مدت نمی تونم به پی اما جواب بدم. | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #16 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۸ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 451
تشکرها: 12,595
تشکر شده 1,873 بار در 455 پست
کتاب مورد علاقه : برباد رفته حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز خيلي كلمات تكراري توش داشت بعد از عقد اجباري هم زمان خيلي كند گذشت بطوري كه حدود 300 صفحه از كتاب مربوط به 3 يا 4 روز بود چه غریب ماندی ای دل نه غمی , نه غمگساری نه به انتظار یاری نه ز یار انتظاری.. | ||||||||
| | |
| | #17 (لینک مستقیم) | ||||||||
| همکار بازنشسته ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۸
نوشته ها: 4,331
تشکرها: 46,555
تشکر شده 52,774 بار در 6,779 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز این کتاب سرگرمی خوبی بود! ولی فقط سرگرمی! دیگه هیچ هدفی نداشت! شاید موضوعش جالب بود و درگیرت می کرد قلم اشون هم خوب بود! ولی چرا فقط عقده سیلی داشتن! این یکی می زد اون یکی دو تا می زد! صحنه تو قطار خیلی جالب بود! یعنی چی یکی سیلی بزنه اونم به اون محکمی کسی نمی فهمه؟ غیر واقعی بود! ولی گفتم که برای سرگرمی کتاب خوبی بود! | ||||||||
| | |
| | #18 (لینک مستقیم) | ||||||||
| مدیر ارشد ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۸۸ محل سکونت : Tehran - Iran
نوشته ها: 12,518
تشکرها: 115,043
تشکر شده 253,055 بار در 35,307 پست
کتاب مورد علاقه : Gone with the Wind حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز این تاپیک اومد بالا داغ دل من تازه شد واقعا من نمیدونم چرا بعضی از نویسنده های عزیزمون خلاقیت ندارن. خب اینکه دو نفر که از هم بدشون میاد به زور همخونه بشن بعد عاشق بشن و ازدواج کنن خیلی تکراری شده خیلی زیاد . اینکه مردهای قصه برادر مریم مقدسن و کاملا میتونن خودشون رو کنترل کنن و ... خنده داره یه کم . درسته اینجا غربالی به اسم ارشاد وجود داره ولی خب بیان نکردن یه چیز خیلی منطقی تر از وارونه جلوه دادنشه. مردان رمان های ایرانی خیلی آرمانی شدن دیگه آدم خسته میشه . صرفنظر از سوژه تکراری و کاراکترهای کاملا تکراری و دیالوگهای تکراری و پایان تکراری ، این داستان به نظر من بد آموزی داره. شخصیت مکمل زن داستان عاشق یکی بود - شرمنده من حافظه ام در مورد اسم خوب نیست- بعد خیلی راحت تا پای نفر دوم اومد وسط اولی رو فراموش کرد. البته تاکید بود که پسره خطا میکنه ولی این طرز فکر به نظر من رواج دادن خیانته و اصلا درست نیست ارتباطی هم به رفتار نفر اول نداره . من همیشه فکر میکنم نویسنده سوای نویسندگی یه وظیفه داره و اونم آگاه سازی مخاطبه. این داستان برای من کوچکترین پیام اخلاقی نداشت . شخصیت های اول داستان تا قبل از ازدواج مستقیما به هم توهین میکردن . تو گوش هم می زدن. لفظ حیوان برای هم به کار می بردن و... نمیدونم خیلی اغراق آمیز بود خیلی . قلم نویسنده خیلی افت و خیز داشت 80 % داستان بیش از اندازه کشدار بود و دقیقا جایی که باید سوالهای ذهن مخاطب رو جواب میداد پایان ! در کل اولین کاری بود که از خانوم حایری میخوندم و شناختی ازشون ندارم ولی تکرار مکررات تنها چیزیه که میتونم در مورد داستان بگم. توی 3 صفحه آخر داستان فکر کنم 10 بار اومده بود تنگتر بغلش کرد. خب مگه یه بار تنگ بغل میکنی بعد دفعه بعد تنگتر میشه ؟ امیدوارم کارهای بهتری ببینم ازشون . | ||||||||
| | |
| | #19 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر فعال بحث و گفتگو ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۸ محل سکونت : Tehran
نوشته ها: 3,650
تشکرها: 33,024
تشکر شده 43,507 بار در 5,499 پست
کتاب مورد علاقه : Let it go! Cant pick one حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
![]() ![]() شبی لیلا جون من تو هم به این نکته دقت کردی؟![]() اخه این قضیه خیلی فکر منو مشغول کرده بود موقع خوندن کتاب هی این بغله تنگتر می شد نویسنده انگار یادش رفته بود که قبلا تنگ کرده بوده ![]() منم مثل بیشتر بچه ها به نظرم داستان حرف جدیدی برای گفتن نداشت...صرفا برای گذران اوقات فراغت !!اینها خوب بود سرگرم کننده بود اما این حکایتِ از هم بدتون می یاد ولی ازدواج میکنین بعد دیرین دیرین! اینا هم در کار نیست دیگه خیلی کهنه شده! اما این نویسنده ها فهمیدن که اکثریتِ ملتِ رمان عاشقانه خون از این سوژه خوششون می یاد برا همین روش مانور میدن!...پرفروش بودن کتاب، با وجود تمام انتقادای پشت کتاب خودش تایید میکنه این قضیه رو در مورد این کتاب دیگه اینکه :نویسنده افراطِ شدید داشت تو بکار گیری 4 تا کلمه ی تکراری توکلِ کتاب..یعنی یه مسائلی انقد تو کلِ کتاب زیاد بیان شده بود که دیگه آدم اعصابش خورد می شد...یه جورایی فضا سازی نویسنده هم خوب نبود...یعنی خودش اصرار داشت به مخاطب با جمله های مستقیم یه چیزی ر والقا کنه، نه اینکه اون ویژگی مد نظرش رو لای شخصیتهای داستانش بذاره که خواننده خودش بفهمه...مثلا یه سری ویژگیهایی رو به دختره نسبت می داد مثلا می گفت فلانه اینها! اما رفتارهایی که در سراسرِ داستان از دختره می دیدی خلافِ این حرف رو نشون می داد! بعد دست به چَکِشونم حرف نداشت ولی در کل برای اینکه بخوای سرگرم بشی واینها خوب بود...اما حرف خاصی نداشت راستی حسینی! مســـــــــــــــــــــــ ــتم و دانم که هستم منـ ... | |||||||||
| | |
| | #20 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر فعال تایپ کتاب ![]() تاریخ عضویت: دي ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : دي ۱۳۸۸ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 1,165
تشکرها: 45,667
تشکر شده 18,232 بار در 2,032 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز قلم روونی داشت،نثرش خیلی خوب بود،طنز داستان قشنگ بود ولی داستان کاملاً تکراری بود و برای من جذابیتی نداشت.همخونگی... مرتاضی... دیگه تا آخرش رو خودتون می تونید حدس بزنید شخصیت سروناز پرداخت خوبی داشت یه سری از جملات زیادی تکرار شده بود،مثل: دکمه نمایش پیامک رو زد،نگاه مبهم،احساساتم رو پس زدم،جداً؟آره جداً! و... قصه ازدواج سروناز و سینا به نظرم مسخره اومد و فک می کنم نویسنده با پیچ و تاب دادن به کلمات و جملات کاملاً غیر حرفه ای به شعور من خواننده تو هین کرد و هیچ خوشم نیومد نقل قول:
کاملاً موافقم،به نظرم همون قضیه نو اومد به بازار و کهنه شد دل آزار بود هر چند نویسنده سعی کرد نشون بده که اینطوری نبوده!ولی موفق نبود در کل نقاط ضعف داستان بیشتر از نقاط قوت داستان بود برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید ویرایش توسط پروانه! : ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۰ در ساعت ۱۲:۱۸ قبل از ظهر | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| حایری, حس, عشق, مبهم, معرفی, نقد, هایده, کتاب |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| صد سال تنهایی | مارکز | معرفی کتاب | Susanna | خارجی | 14 | ۷ دي ۱۳۹۱ ۰۵:۴۸ بعد از ظهر |
| کتاب كوچك ارواح | پيامارياوس | معرفی کتاب | Mini Moon | خارجی | 0 | ۲ اسفند ۱۳۸۹ ۰۲:۳۱ بعد از ظهر |
| معرفی کتاب | هشت کتاب مهم درباره امام دوم شیعیان | novin | معرفی و نقد کتاب | 0 | ۵ شهريور ۱۳۸۹ ۱۲:۵۸ قبل از ظهر |
| آموزش کاراته به زبان ساده | استاد محمّد رضا یحیایی | معرفی کتاب | ramin2 | ایرانی | 0 | ۲۸ اسفند ۱۳۸۸ ۰۵:۴۳ بعد از ظهر |
| صراط | استاد علی صفایی حایری | موبایل | salmanpurm | مخصوص موبایل | 0 | ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ ۰۲:۱۴ قبل از ظهر |