تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 27
  1. Top | #11

    تاریخ عضویت
    1388,06,02
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    2,248
    میانگین پست در روز
    1.25
    تشکر از کاربر
    22,163
    تشکر شده 34,742 در 3,108 پست

    پیش فرض

    این چطور عقدی بود؟ صیغه هم باز دو طرف باید بدونند دقیقا دارم به هم محرم می شن نه اینکه دختره ندونه و غیر مستقیم پسره بگه تو با این نوع عقد موافقی دختره هم بگه اره...
    وقتی مقصود پسره عقد صوری بود...
    رضایت پدر ه هم در شکل وکالت نامه یه چند روز درست و حسابی وقت می برد اینا ظرف کمتر از یک هفته عقد شدند...
    تازه خوبه پدر و مادره می دیدند اینا رابطه شون سگ و گربه است....
    ویرایش توسط bahooneh10 : 1389،11،22 در ساعت ساعت : 02:46 بعد از ظهر

  2. 15 کاربر از پست bahooneh10 تشکر کرده اند .


  3. Top | #12

    تاریخ عضویت
    1389,01,30
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    2,676
    میانگین پست در روز
    1.71
    محل سکونت
    Iran
    تشکر از کاربر
    14,429
    تشکر شده 15,882 در 2,454 پست

    پیش فرض

    رمان خوبی بود ولی منم با عقدشون نتونستم کنار بیام .بای دو طرف بدونن.
    نثرش رو خیلی دوست دارم.خیلی خوب بود.










  4. 13 کاربر از پست Elysium تشکر کرده اند .


  5. Top | #13

    تاریخ عضویت
    1388,06,02
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    2,248
    میانگین پست در روز
    1.25
    تشکر از کاربر
    22,163
    تشکر شده 34,742 در 3,108 پست

    پیش فرض

    بچه هایی که کتاب رو دارن میشه لطف کنید بگید مال کدوم انتشاراته ؟

    هم این هم حس خفته کدوم نشره ؟!

    پ . ن : اگه جای پستم اینجا نیست شرمنده ! جای دیگه ای نبود !
    برای انتشارات پگاه هستش....

  6. 13 کاربر از پست bahooneh10 تشکر کرده اند .


  7. Top | #14

    تاریخ عضویت
    1389,04,12
    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    نوشته ها
    193
    میانگین پست در روز
    0.13
    محل سکونت
    انتهای کره زمین
    تشکر از کاربر
    3,176
    تشکر شده 2,676 در 238 پست

    پیش فرض

    من تازه این کتاب رو تمام کردم و خیلی دوستش داشتم...

    خیلی داستان روونی داشت.. از خوندم کتاب خسته نشدم.. از اینکه شونصد سال طول نکشید تا پسره به دختره ابراز علاقه کنه خوشم اومد.. معمولا تو بعضی کتابها اینقدر سوءتفاهم وسطاش پیش می آد که هی دو طرف به عشق هم شک کنن که اعصاب آدم خورد می شه.. اما توی این کتاب خیلی جالب بود که چه جوری ابراز علاقه کردن به هم.. نه لوس بود و نه خیلی مغرورانه.. به نظرم قشنگ و دلپذیر بود...

    از سر و شکل همدیگه هم تعریفهای بی مورد نشده بود

    مکالمه هاش مخصوصا شوخی های سارا و سروناز رو دوست داشتم...

    یه ایرادهایی هم داشت به نظرم... سیلی زدن های سینا به سروناز و اون رفتارهای دور از ادبش مثل هل دادن اون جلوی یه پسر غریبه افراطی بود و هیچ توجیهی براش پیدا نکردم.. حتی یه زمانی وقتی که سینا بهتر شده رفتارش با سروناز و یه جورایی سر قضیه پیانو به اون مسئله اشاره می شه، خیلی دلم می خواست یه توضیح قانع کننده یا حداقل یه عذرخواهی توش پیدا می کردم......

    از تکرار این جمله که «از حاضرجوابی اش خوشم نیومد» خسته شدم.. اما از جدا و آره جدا گفتن هاشون خندم می گرفت...

    به قول مهتاب جون یه ذره اس ام اس هاش هم زیاد بود.. شاید اگه برای بار دوم بخوام این کتاب رو بخوانم اونها رو رد کنم اما برای بار اول خیلی عذاب نداد...

    از اون کتابهایی بود که به خاطر روونی متن اون، طنز موجود توی گفتگوهاش و عشقی که به مرور توش شکل گرفت و معرفی شد و اصلا به نظرم لوس نبود، دوست دارم که دوباره بخونمش .. حتما هم سراغ کتاب اوج غرور این نویسنده می رم که ببینم اون چه طوریه....

  8. 15 کاربر از پست shaayan تشکر کرده اند .


  9. Top | #15

    تاریخ عضویت
    1388,03,29
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    نوشته ها
    6,979
    میانگین پست در روز
    3.73
    محل سکونت
    teh
    تشکر از کاربر
    70,470
    تشکر شده 77,482 در 8,268 پست

    پیش فرض

    این پست به هیچ عنوان جنبه ی انتقادی نداره فقط به دیده ی طنز بنگرید:
    انقدر که این پسره گفت به روح بابام چلاغت می کنم به روح بابام حالت و جا میارم به روح بابام خفه ات می کنم… ای تو روح اون بابات با این پسرش، واقعا دیگه زیادی قد بازی درمیاورد. خودش هر نوع بی احترامی می کرد بعد به دختره می گفت به روح بابام اگه بی احترامی کنی فلانت می کنم.
    از اون لحظه که دختره دوتا سیلی نوش جان کرد رمان برای من بی اندازه اعصاب خرد کن بود. اولا شخصیت پسر تضاد داشت و بالاخره نفهمیدیم دردش چیه دوما دختر خیلی مسخره برخورد می کرد مثل یه آدم بی پدر مادر لال و موش مرده که انگار زبون نداره و هر وقت پسره غلطش و کرد و رفت تازه یادش می افتاد بهش بد و بیراه بگه. آخه خجالتیم که نبود بگیم مشکلش اینه!!
    بعدشم تازه چقدر ادعا داشت که زبون درازه! همش چهارتا حرف و تکرار می کردن.
    من نمی دونم چرا بعضی از نویسنده ها انقدر شخصیت های دختر و زن و احمق و خرفت و بی دست و پا و ذلیل و بدبخت و وامونده نشون میدن.
    کجای دخترهای ایرونی انقدر احمق و ترسو و خرفت هستن! کجای پسرها انقدر وحشی و آمازونی هستن که دم به دقیقه یکی بزنن تو گوش دختر مردم یا هم خون خودشون! اونم کسی که براش میمیرن و در اوج دوست داشتنش هستن.
    واقعا که این دختر توی داستان مثل بی پدر مادرا بود. آخه این چه پدر مادری خوبی هستن که از راه دور راضی به ازدواج دخترشون با این نر خر شدن! حالا فامیله که هست بابا بعضی از این فامیل ها از صدتا گرگ بدترن! کجای ایرونی جماعت اینجوریه! حداقل انقدر از اونا تمجید نمی کرد متدین و با فرهنگ هستن.
    می گفت پدر و مادر بی فکر، دختر نفهم توسری خور، پسر قلدر و بی خاصیت .... باور پذیر تر بود.
    من متوجه نشدم چطوره که این دختر انقدر به حجاب و عفاف و سر و وضعش و اینکه یه تار موش از پشت روسریش بیرون نزنه حساس بود ولی وقتی سینا خان دست بهش می زد که هیچی تو دک و پوزشم می زد لال مونی می گرفت و گریه می کرد یا می گفت تو غلط کردی، اِ جدا؟! آره جدا...
    من متوجه نشدم! چه اصراریه که دوتا جوون عقد کرده توی یه خونه زندگی کنن در حالی که نه ازدواجشون حالت رسمی داره و فقط دو سه نفر می دونن نه خونه هاشون خیلی از هم دوره که یه وقت از دوری هم نپوکن یا همدیگه رو فراموش نکنن! بابا فقط چندتا دیوار و پله با هم فاصله دارن. واقعا چه معنی میده دختری که هنوز خونه ی بخت نرفته و مثلا عقد کرده هستش با اون پسر که درواقع حکم نامزدش و داره زندگی کنه؟! اونم یه همچین خانواده ای که ظاهرا خیلی قدیمی و متعصب می زدن. اونم عزیز جون با تفکرات قدیمی و متعصبش.
    من از معلم خیلی ببخشید خنگ و اسکل اون پسره پرهام در تعجب هستم که چطور می تونست باور کنه این انشاء ها با این کلمات کار یه پسر بچه ی دبستانی بیده باشه؟ اگه بهش تیکه انداخته بود، که خب پسره حتما می گفت، یا با نمره ی کمش خواهر خودش می فهمید. اما ظاهرا معلم یا خودش و به اون راه زده بود که از معلم ها توی این موارد بعید می باشد یا نویسنده خودش و به اون راه زده بود. شاید هم همچین چیزی عجیب نیست و من دارم بزرگش می کنم.
    زیادی از این کلمه ی نگاه مبهم استفاده کرده بود. نگاه این بنده خدا پسره همش مبهم بود. یا اون برق مبهمه توش بود که بعضی وقت ها خاص هم می شد. یه کلمه ی جدید خب... در کل برای اسم رمان به گمانم این چنین شده بود. ولی ایراد نیستا...
    یه جاهایی از این علامت (!) استفاده شده بود. انگار که ویراستار؛ حالا هر کی می خواد باشه؛ اینجوری می خواست به نویسنده بگه این جمله مشکل داره و این کلمه با احساس طرف جور در نمیاد! یا این کلمه کلا مشکل داره و با جمله در تضاد هستش. به جون خودم بعضی هاش دیگه خیلی تابلو بود.
    این عزیز توی مهمونی پاگشا پیش خودش نپرسید این شال روی سر این دختر چیه؟
    سینا می گه اوج دوست داشتنش از دریچه ی کولر شروع می شه. بابا این چه اوج دوست داشتنیه که اول یه سیلی می خوابونه در گوش دختره بعدشم کل هیکل طرف و می خوابونه رو تخت بعد اونم خرخره ی طرف و تو دستاش می گیره و در حالی که داره به اشک هاش نگاه می کنه می خواد خفه ش کنه!
    بخوره تو سر همون روح باباش و ارواح باباش و خاک باباش...
    یکی دو مورد سوتی تایپی و نوشتاری هم داشت که اونم توی بیشتر رمان ها هست.


  10. Top | #16

    تاریخ عضویت
    1388,03,17
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    نوشته ها
    489
    میانگین پست در روز
    0.26
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    23,129
    تشکر شده 2,277 در 517 پست
    حالت من
    Ghati

    پیش فرض

    خيلي كلمات تكراري توش داشت
    بعد از عقد اجباري هم زمان خيلي كند گذشت
    بطوري كه حدود 300 صفحه از كتاب مربوط به 3 يا 4 روز بود
    چه غریب ماندی ای دل
    نه غمی , نه غمگساری
    نه به انتظار یاری
    نه ز یار انتظاری..

  11. 12 کاربر از پست maryam1363 تشکر کرده اند .


  12. Top | #17

    تاریخ عضویت
    1388,12,04
    عنوان کاربر
    همکار بازنشسته
    نوشته ها
    4,247
    میانگین پست در روز
    2.62
    تشکر از کاربر
    46,992
    تشکر شده 53,544 در 6,805 پست

    پیش فرض

    این کتاب سرگرمی خوبی بود! ولی فقط سرگرمی! دیگه هیچ هدفی نداشت!
    شاید موضوعش جالب بود و درگیرت می کرد قلم اشون هم خوب بود! ولی چرا فقط عقده سیلی داشتن! این یکی می زد اون یکی دو تا می زد! صحنه تو قطار خیلی جالب بود! یعنی چی یکی سیلی بزنه اونم به اون محکمی کسی نمی فهمه؟
    غیر واقعی بود! ولی گفتم که برای سرگرمی کتاب خوبی بود!

  13. 16 کاربر از پست mahdieh67 تشکر کرده اند .


  14. Top | #18

    تاریخ عضویت
    1388,05,18
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    نوشته ها
    14,149
    میانگین پست در روز
    7.78
    محل سکونت
    Tehran - Iran
    تشکر از کاربر
    124,173
    تشکر شده 290,696 در 40,874 پست

    پیش فرض

    این تاپیک اومد بالا داغ دل من تازه شد

    واقعا من نمیدونم چرا بعضی از نویسنده های عزیزمون خلاقیت ندارن. خب اینکه دو نفر که از هم بدشون میاد به زور همخونه بشن بعد عاشق بشن و ازدواج کنن خیلی تکراری شده خیلی زیاد . اینکه مردهای قصه برادر مریم مقدسن و کاملا میتونن خودشون رو کنترل کنن و ... خنده داره یه کم . درسته اینجا غربالی به اسم ارشاد وجود داره ولی خب بیان نکردن یه چیز خیلی منطقی تر از وارونه جلوه دادنشه. مردان رمان های ایرانی خیلی آرمانی شدن دیگه آدم خسته میشه .

    صرفنظر از سوژه تکراری و کاراکترهای کاملا تکراری و دیالوگهای تکراری و پایان تکراری ، این داستان به نظر من بد آموزی داره. شخصیت مکمل زن داستان عاشق یکی بود - شرمنده من حافظه ام در مورد اسم خوب نیست- بعد خیلی راحت تا پای نفر دوم اومد وسط اولی رو فراموش کرد. البته تاکید بود که پسره خطا میکنه ولی این طرز فکر به نظر من رواج دادن خیانته و اصلا درست نیست ارتباطی هم به رفتار نفر اول نداره .

    من همیشه فکر میکنم نویسنده سوای نویسندگی یه وظیفه داره و اونم آگاه سازی مخاطبه. این داستان برای من کوچکترین پیام اخلاقی نداشت . شخصیت های اول داستان تا قبل از ازدواج مستقیما به هم توهین میکردن . تو گوش هم می زدن. لفظ حیوان برای هم به کار می بردن و... نمیدونم خیلی اغراق آمیز بود خیلی . قلم نویسنده خیلی افت و خیز داشت 80 % داستان بیش از اندازه کشدار بود و دقیقا جایی که باید سوالهای ذهن مخاطب رو جواب میداد پایان !

    در کل اولین کاری بود که از خانوم حایری میخوندم و شناختی ازشون ندارم ولی تکرار مکررات تنها چیزیه که میتونم در مورد داستان بگم. توی 3 صفحه آخر داستان فکر کنم 10 بار اومده بود تنگتر بغلش کرد. خب مگه یه بار تنگ بغل میکنی بعد دفعه بعد تنگتر میشه ؟

    امیدوارم کارهای بهتری ببینم ازشون .


    دوستان عزیز نویسنده لطفا در صورتی که قصد چاپ آثارتون و درخواست حذف تاپیک از سایت رو دارید ، قبل از ایجاد تاپیک در انجمن تصمیم بگیرید! تاپیکهای ایجاد شده و رمانهای اتمام یافته حذف نمیشن .
     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


  15. 18 کاربر از پست شبنم تشکر کرده اند .


  16. Top | #19

    تاریخ عضویت
    1388,04,08
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    4,051
    میانگین پست در روز
    2.18
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر از کاربر
    36,070
    تشکر شده 47,346 در 6,519 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط شبنم نمایش پست ها
    توی 3 صفحه آخر داستان فکر کنم 10 بار اومده بود تنگتر بغلش کرد. خب مگه یه بار تنگ بغل میکنی بعد دفعه بعد تنگتر میشه ؟
    شبی لیلا جون من تو هم به این نکته دقت کردی؟ اخه این قضیه خیلی فکر منو مشغول کرده بود موقع خوندن کتابهی این بغله تنگتر می شد نویسنده انگار یادش رفته بود که قبلا تنگ کرده بوده
    منم مثل بیشتر بچه ها به نظرم داستان حرف جدیدی برای گفتن نداشت...صرفا برای گذران اوقات فراغت !!اینها خوب بود سرگرم کننده بود اما این حکایتِ از هم بدتون می یاد ولی ازدواج میکنین بعد دیرین دیرین! اینا هم در کار نیست دیگه خیلی کهنه شده! اما این نویسنده ها فهمیدن که اکثریتِ ملتِ رمان عاشقانه خون از این سوژه خوششون می یاد برا همین روش مانور میدن!...پرفروش بودن کتاب، با وجود تمام انتقادای پشت کتاب خودش تایید میکنه این قضیه رو
    در مورد این کتاب دیگه اینکه :نویسنده افراطِ شدید داشت تو بکار گیری 4 تا کلمه ی تکراری توکلِ کتاب..یعنی یه مسائلی انقد تو کلِ کتاب زیاد بیان شده بود که دیگه آدم اعصابش خورد می شد...یه جورایی فضا سازی نویسنده هم خوب نبود...یعنی خودش اصرار داشت به مخاطب با جمله های مستقیم یه چیزی ر والقا کنه، نه اینکه اون ویژگی مد نظرش رو لای شخصیتهای داستانش بذاره که خواننده خودش بفهمه...مثلا یه سری ویژگیهایی رو به دختره نسبت می داد مثلا می گفت فلانه اینها! اما رفتارهایی که در سراسرِ داستان از دختره می دیدی خلافِ این حرف رو نشون می داد! بعد دست به چَکِشونم حرف نداشت
    ولی در کل برای اینکه بخوای سرگرم بشی واینها خوب بود...اما حرف خاصی نداشت راستی حسینی!

  17. 16 کاربر از پست Behnoush تشکر کرده اند .


  18. Top | #20

    تاریخ عضویت
    1388,10,17
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,171
    میانگین پست در روز
    0.70
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    48,711
    تشکر شده 18,622 در 2,060 پست

    پیش فرض

    قلم روونی داشت،نثرش خیلی خوب بود،طنز داستان قشنگ بود
    شخصیت سروناز پرداخت خوبی داشت
    ولی داستان کاملاً تکراری بود و برای من جذابیتی نداشت.همخونگی... مرتاضی... دیگه تا آخرش رو خودتون می تونید حدس بزنید
    یه سری از جملات زیادی تکرار شده بود،مثل: دکمه نمایش پیامک رو زد،نگاه مبهم،احساساتم رو پس زدم،جداً؟آره جداً! و...
    قصه ازدواج سروناز و سینا به نظرم مسخره اومد و فک می کنم نویسنده با پیچ و تاب دادن به کلمات و جملات کاملاً غیر حرفه ای به شعور من خواننده تو هین کرد و هیچ خوشم نیومد



    این داستان به نظر من بد آموزی داره. شخصیت مکمل زن داستان عاشق یکی بود - شرمنده من حافظه ام در مورد اسم خوب نیست- بعد خیلی راحت تا پای نفر دوم اومد وسط اولی رو فراموش کرد. البته تاکید بود که پسره خطا میکنه ولی این طرز فکر به نظر من رواج دادن خیانته و اصلا درست نیست ارتباطی هم به رفتار نفر اول نداره .

    کاملاً موافقم،به نظرم همون قضیه نو اومد به بازار و کهنه شد دل آزار بود هر چند نویسنده سعی کرد نشون بده که اینطوری نبوده!ولی موفق نبود
    در کل نقاط ضعف داستان بیشتر از نقاط قوت داستان بود
    ویرایش توسط پروانه! : 1390،02،22 در ساعت ساعت : 12:18 قبل از ظهر
     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


  19. 10 کاربر از پست پروانه! تشکر کرده اند .


صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. صد سال تنهایی | مارکز | معرفی کتاب
    توسط Susanna در انجمن خارجی
    پاسخ ها: 21
    آخرین نوشته: 1393،04،10, ساعت : 05:11 بعد از ظهر
  2. پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1389،12،02, ساعت : 02:31 بعد از ظهر
  3. معرفی کتاب | هشت کتاب مهم درباره امام دوم شیعیان
    توسط novin در انجمن معرفی و نقد کتاب
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1389،06،05, ساعت : 12:58 قبل از ظهر
  4. پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1388،12،28, ساعت : 05:43 بعد از ظهر
  5. صراط | استاد علی صفایی حایری | موبایل
    توسط salmanpurm در انجمن مخصوص موبایل
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1388،12،20, ساعت : 02:14 قبل از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •