بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > ایرانی

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۸۹, ۰۲:۴۳ بعد از ظهر   #11 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
bahooneh10 آواتار ها
 
bahooneh10 به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

این چطور عقدی بود؟ صیغه هم باز دو طرف باید بدونند دقیقا دارم به هم محرم می شن نه اینکه دختره ندونه و غیر مستقیم پسره بگه تو با این نوع عقد موافقی دختره هم بگه اره...
وقتی مقصود پسره عقد صوری بود...
رضایت پدر ه هم در شکل وکالت نامه یه چند روز درست و حسابی وقت می برد اینا ظرف کمتر از یک هفته عقد شدند...
تازه خوبه پدر و مادره می دیدند اینا رابطه شون سگ و گربه است....

ویرایش توسط bahooneh10 : ۲۲ بهمن ۱۳۸۹ در ساعت ۰۲:۴۶ بعد از ظهر
bahooneh10 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۲۸ بهمن ۱۳۸۹, ۰۶:۴۳ بعد از ظهر   #12 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
Elysium آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

رمان خوبی بود ولی منم با عقدشون نتونستم کنار بیام .بای دو طرف بدونن.
نثرش رو خیلی دوست دارم.خیلی خوب بود.












Elysium آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۸ بهمن ۱۳۸۹, ۱۱:۵۱ بعد از ظهر   #13 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
bahooneh10 آواتار ها
 
bahooneh10 به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
بچه هایی که کتاب رو دارن میشه لطف کنید بگید مال کدوم انتشاراته ؟

هم این هم حس خفته کدوم نشره ؟!

پ . ن : اگه جای پستم اینجا نیست شرمنده ! جای دیگه ای نبود !
برای انتشارات پگاه هستش....
bahooneh10 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۱ اسفند ۱۳۸۹, ۰۸:۴۱ قبل از ظهر   #14 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
shaayan آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

من تازه این کتاب رو تمام کردم و خیلی دوستش داشتم...

خیلی داستان روونی داشت.. از خوندم کتاب خسته نشدم.. از اینکه شونصد سال طول نکشید تا پسره به دختره ابراز علاقه کنه خوشم اومد.. معمولا تو بعضی کتابها اینقدر سوءتفاهم وسطاش پیش می آد که هی دو طرف به عشق هم شک کنن که اعصاب آدم خورد می شه.. اما توی این کتاب خیلی جالب بود که چه جوری ابراز علاقه کردن به هم.. نه لوس بود و نه خیلی مغرورانه.. به نظرم قشنگ و دلپذیر بود...

از سر و شکل همدیگه هم تعریفهای بی مورد نشده بود

مکالمه هاش مخصوصا شوخی های سارا و سروناز رو دوست داشتم...

یه ایرادهایی هم داشت به نظرم... سیلی زدن های سینا به سروناز و اون رفتارهای دور از ادبش مثل هل دادن اون جلوی یه پسر غریبه افراطی بود و هیچ توجیهی براش پیدا نکردم.. حتی یه زمانی وقتی که سینا بهتر شده رفتارش با سروناز و یه جورایی سر قضیه پیانو به اون مسئله اشاره می شه، خیلی دلم می خواست یه توضیح قانع کننده یا حداقل یه عذرخواهی توش پیدا می کردم......

از تکرار این جمله که «از حاضرجوابی اش خوشم نیومد» خسته شدم.. اما از جدا و آره جدا گفتن هاشون خندم می گرفت...

به قول مهتاب جون یه ذره اس ام اس هاش هم زیاد بود.. شاید اگه برای بار دوم بخوام این کتاب رو بخوانم اونها رو رد کنم اما برای بار اول خیلی عذاب نداد...

از اون کتابهایی بود که به خاطر روونی متن اون، طنز موجود توی گفتگوهاش و عشقی که به مرور توش شکل گرفت و معرفی شد و اصلا به نظرم لوس نبود، دوست دارم که دوباره بخونمش .. حتما هم سراغ کتاب اوج غرور این نویسنده می رم که ببینم اون چه طوریه....
shaayan آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۸ اسفند ۱۳۸۹, ۱۱:۵۹ قبل از ظهر   #15 (لینک مستقیم)
مدیر بازنشسته
 
hiva آواتار ها
 
hiva به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

این پست به هیچ عنوان جنبه ی انتقادی نداره فقط به دیده ی طنز بنگرید:
انقدر که این پسره گفت به روح بابام چلاغت می کنم به روح بابام حالت و جا میارم به روح بابام خفه ات می کنم… ای تو روح اون بابات با این پسرش، واقعا دیگه زیادی قد بازی درمیاورد. خودش هر نوع بی احترامی می کرد بعد به دختره می گفت به روح بابام اگه بی احترامی کنی فلانت می کنم.
از اون لحظه که دختره دوتا سیلی نوش جان کرد رمان برای من بی اندازه اعصاب خرد کن بود. اولا شخصیت پسر تضاد داشت و بالاخره نفهمیدیم دردش چیه دوما دختر خیلی مسخره برخورد می کرد مثل یه آدم بی پدر مادر لال و موش مرده که انگار زبون نداره و هر وقت پسره غلطش و کرد و رفت تازه یادش می افتاد بهش بد و بیراه بگه. آخه خجالتیم که نبود بگیم مشکلش اینه!!
بعدشم تازه چقدر ادعا داشت که زبون درازه! همش چهارتا حرف و تکرار می کردن.
من نمی دونم چرا بعضی از نویسنده ها انقدر شخصیت های دختر و زن و احمق و خرفت و بی دست و پا و ذلیل و بدبخت و وامونده نشون میدن.
کجای دخترهای ایرونی انقدر احمق و ترسو و خرفت هستن! کجای پسرها انقدر وحشی و آمازونی هستن که دم به دقیقه یکی بزنن تو گوش دختر مردم یا هم خون خودشون! اونم کسی که براش میمیرن و در اوج دوست داشتنش هستن.
واقعا که این دختر توی داستان مثل بی پدر مادرا بود. آخه این چه پدر مادری خوبی هستن که از راه دور راضی به ازدواج دخترشون با این نر خر شدن! حالا فامیله که هست بابا بعضی از این فامیل ها از صدتا گرگ بدترن! کجای ایرونی جماعت اینجوریه! حداقل انقدر از اونا تمجید نمی کرد متدین و با فرهنگ هستن.
می گفت پدر و مادر بی فکر، دختر نفهم توسری خور، پسر قلدر و بی خاصیت .... باور پذیر تر بود.
من متوجه نشدم چطوره که این دختر انقدر به حجاب و عفاف و سر و وضعش و اینکه یه تار موش از پشت روسریش بیرون نزنه حساس بود ولی وقتی سینا خان دست بهش می زد که هیچی تو دک و پوزشم می زد لال مونی می گرفت و گریه می کرد یا می گفت تو غلط کردی، اِ جدا؟! آره جدا...
من متوجه نشدم! چه اصراریه که دوتا جوون عقد کرده توی یه خونه زندگی کنن در حالی که نه ازدواجشون حالت رسمی داره و فقط دو سه نفر می دونن نه خونه هاشون خیلی از هم دوره که یه وقت از دوری هم نپوکن یا همدیگه رو فراموش نکنن! بابا فقط چندتا دیوار و پله با هم فاصله دارن. واقعا چه معنی میده دختری که هنوز خونه ی بخت نرفته و مثلا عقد کرده هستش با اون پسر که درواقع حکم نامزدش و داره زندگی کنه؟! اونم یه همچین خانواده ای که ظاهرا خیلی قدیمی و متعصب می زدن. اونم عزیز جون با تفکرات قدیمی و متعصبش.
من از معلم خیلی ببخشید خنگ و اسکل اون پسره پرهام در تعجب هستم که چطور می تونست باور کنه این انشاء ها با این کلمات کار یه پسر بچه ی دبستانی بیده باشه؟ اگه بهش تیکه انداخته بود، که خب پسره حتما می گفت، یا با نمره ی کمش خواهر خودش می فهمید. اما ظاهرا معلم یا خودش و به اون راه زده بود که از معلم ها توی این موارد بعید می باشد یا نویسنده خودش و به اون راه زده بود. شاید هم همچین چیزی عجیب نیست و من دارم بزرگش می کنم.
زیادی از این کلمه ی نگاه مبهم استفاده کرده بود. نگاه این بنده خدا پسره همش مبهم بود. یا اون برق مبهمه توش بود که بعضی وقت ها خاص هم می شد. یه کلمه ی جدید خب... در کل برای اسم رمان به گمانم این چنین شده بود. ولی ایراد نیستا...
یه جاهایی از این علامت (!) استفاده شده بود. انگار که ویراستار؛ حالا هر کی می خواد باشه؛ اینجوری می خواست به نویسنده بگه این جمله مشکل داره و این کلمه با احساس طرف جور در نمیاد! یا این کلمه کلا مشکل داره و با جمله در تضاد هستش. به جون خودم بعضی هاش دیگه خیلی تابلو بود.
این عزیز توی مهمونی پاگشا پیش خودش نپرسید این شال روی سر این دختر چیه؟
سینا می گه اوج دوست داشتنش از دریچه ی کولر شروع می شه. بابا این چه اوج دوست داشتنیه که اول یه سیلی می خوابونه در گوش دختره بعدشم کل هیکل طرف و می خوابونه رو تخت بعد اونم خرخره ی طرف و تو دستاش می گیره و در حالی که داره به اشک هاش نگاه می کنه می خواد خفه ش کنه!
بخوره تو سر همون روح باباش و ارواح باباش و خاک باباش...
یکی دو مورد سوتی تایپی و نوشتاری هم داشت که اونم توی بیشتر رمان ها هست.



دلم برای همه تنگ شده شدیــــــــــــــــــــــ ـــد!
hiva آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۳ فروردين ۱۳۹۰, ۱۲:۱۰ بعد از ظهر   #16 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
maryam1363 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

خيلي كلمات تكراري توش داشت
بعد از عقد اجباري هم زمان خيلي كند گذشت
بطوري كه حدود 300 صفحه از كتاب مربوط به 3 يا 4 روز بود



چه غریب ماندی ای دل
نه غمی , نه غمگساری
نه به انتظار یاری
نه ز یار انتظاری..
maryam1363 هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۳ فروردين ۱۳۹۰, ۱۲:۲۴ بعد از ظهر   #17 (لینک مستقیم)
همکار بازنشسته
 
mahdieh67 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

این کتاب سرگرمی خوبی بود! ولی فقط سرگرمی! دیگه هیچ هدفی نداشت!
شاید موضوعش جالب بود و درگیرت می کرد قلم اشون هم خوب بود! ولی چرا فقط عقده سیلی داشتن! این یکی می زد اون یکی دو تا می زد! صحنه تو قطار خیلی جالب بود! یعنی چی یکی سیلی بزنه اونم به اون محکمی کسی نمی فهمه؟
غیر واقعی بود! ولی گفتم که برای سرگرمی کتاب خوبی بود!
mahdieh67 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۳ فروردين ۱۳۹۰, ۱۲:۲۴ بعد از ظهر   #18 (لینک مستقیم)
مدیر ارشد
 
شبنم آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

این تاپیک اومد بالا داغ دل من تازه شد

واقعا من نمیدونم چرا بعضی از نویسنده های عزیزمون خلاقیت ندارن. خب اینکه دو نفر که از هم بدشون میاد به زور همخونه بشن بعد عاشق بشن و ازدواج کنن خیلی تکراری شده خیلی زیاد . اینکه مردهای قصه برادر مریم مقدسن و کاملا میتونن خودشون رو کنترل کنن و ... خنده داره یه کم . درسته اینجا غربالی به اسم ارشاد وجود داره ولی خب بیان نکردن یه چیز خیلی منطقی تر از وارونه جلوه دادنشه. مردان رمان های ایرانی خیلی آرمانی شدن دیگه آدم خسته میشه .

صرفنظر از سوژه تکراری و کاراکترهای کاملا تکراری و دیالوگهای تکراری و پایان تکراری ، این داستان به نظر من بد آموزی داره. شخصیت مکمل زن داستان عاشق یکی بود - شرمنده من حافظه ام در مورد اسم خوب نیست- بعد خیلی راحت تا پای نفر دوم اومد وسط اولی رو فراموش کرد. البته تاکید بود که پسره خطا میکنه ولی این طرز فکر به نظر من رواج دادن خیانته و اصلا درست نیست ارتباطی هم به رفتار نفر اول نداره .

من همیشه فکر میکنم نویسنده سوای نویسندگی یه وظیفه داره و اونم آگاه سازی مخاطبه. این داستان برای من کوچکترین پیام اخلاقی نداشت . شخصیت های اول داستان تا قبل از ازدواج مستقیما به هم توهین میکردن . تو گوش هم می زدن. لفظ حیوان برای هم به کار می بردن و... نمیدونم خیلی اغراق آمیز بود خیلی . قلم نویسنده خیلی افت و خیز داشت 80 % داستان بیش از اندازه کشدار بود و دقیقا جایی که باید سوالهای ذهن مخاطب رو جواب میداد پایان !

در کل اولین کاری بود که از خانوم حایری میخوندم و شناختی ازشون ندارم ولی تکرار مکررات تنها چیزیه که میتونم در مورد داستان بگم. توی 3 صفحه آخر داستان فکر کنم 10 بار اومده بود تنگتر بغلش کرد. خب مگه یه بار تنگ بغل میکنی بعد دفعه بعد تنگتر میشه ؟

امیدوارم کارهای بهتری ببینم ازشون .



پیشنهاد میکنم :
رمان احیا | ziba569 کاربر انجمن

دوستان نویسنده با توجه به اطلاعیه ادمین

http://www.forum.98ia.com/post12768837-44.html

در صورت نیاز به هر نوع تغییراتی (نگارشی و محتوایی) در متن رمان کامل شده تون ، حداکثر تا یک هفته بعد از تموم شدن رمان به مدیران بخش اطلاع بدید. رمانها بعد از تهیه جلد و بازخونی برای دانلود گذاشته میشن و امکان تغییر رمان دانلود شده وجود نداره
شبنم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۳ فروردين ۱۳۹۰, ۱۲:۴۳ بعد از ظهر   #19 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
Behnoush آواتار ها
 
Behnoush به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط شبنم نمایش پست ها
توی 3 صفحه آخر داستان فکر کنم 10 بار اومده بود تنگتر بغلش کرد. خب مگه یه بار تنگ بغل میکنی بعد دفعه بعد تنگتر میشه ؟
شبی لیلا جون من تو هم به این نکته دقت کردی؟ اخه این قضیه خیلی فکر منو مشغول کرده بود موقع خوندن کتابهی این بغله تنگتر می شد نویسنده انگار یادش رفته بود که قبلا تنگ کرده بوده
منم مثل بیشتر بچه ها به نظرم داستان حرف جدیدی برای گفتن نداشت...صرفا برای گذران اوقات فراغت !!اینها خوب بود سرگرم کننده بود اما این حکایتِ از هم بدتون می یاد ولی ازدواج میکنین بعد دیرین دیرین! اینا هم در کار نیست دیگه خیلی کهنه شده! اما این نویسنده ها فهمیدن که اکثریتِ ملتِ رمان عاشقانه خون از این سوژه خوششون می یاد برا همین روش مانور میدن!...پرفروش بودن کتاب، با وجود تمام انتقادای پشت کتاب خودش تایید میکنه این قضیه رو
در مورد این کتاب دیگه اینکه :نویسنده افراطِ شدید داشت تو بکار گیری 4 تا کلمه ی تکراری توکلِ کتاب..یعنی یه مسائلی انقد تو کلِ کتاب زیاد بیان شده بود که دیگه آدم اعصابش خورد می شد...یه جورایی فضا سازی نویسنده هم خوب نبود...یعنی خودش اصرار داشت به مخاطب با جمله های مستقیم یه چیزی ر والقا کنه، نه اینکه اون ویژگی مد نظرش رو لای شخصیتهای داستانش بذاره که خواننده خودش بفهمه...مثلا یه سری ویژگیهایی رو به دختره نسبت می داد مثلا می گفت فلانه اینها! اما رفتارهایی که در سراسرِ داستان از دختره می دیدی خلافِ این حرف رو نشون می داد! بعد دست به چَکِشونم حرف نداشت
ولی در کل برای اینکه بخوای سرگرم بشی واینها خوب بود...اما حرف خاصی نداشت راستی حسینی!
Behnoush آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۲:۱۵ قبل از ظهر   #20 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
پروانه! آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

قلم روونی داشت،نثرش خیلی خوب بود،طنز داستان قشنگ بود
شخصیت سروناز پرداخت خوبی داشت
ولی داستان کاملاً تکراری بود و برای من جذابیتی نداشت.همخونگی... مرتاضی... دیگه تا آخرش رو خودتون می تونید حدس بزنید
یه سری از جملات زیادی تکرار شده بود،مثل: دکمه نمایش پیامک رو زد،نگاه مبهم،احساساتم رو پس زدم،جداً؟آره جداً! و...
قصه ازدواج سروناز و سینا به نظرم مسخره اومد و فک می کنم نویسنده با پیچ و تاب دادن به کلمات و جملات کاملاً غیر حرفه ای به شعور من خواننده تو هین کرد و هیچ خوشم نیومد



نقل قول:
این داستان به نظر من بد آموزی داره. شخصیت مکمل زن داستان عاشق یکی بود - شرمنده من حافظه ام در مورد اسم خوب نیست- بعد خیلی راحت تا پای نفر دوم اومد وسط اولی رو فراموش کرد. البته تاکید بود که پسره خطا میکنه ولی این طرز فکر به نظر من رواج دادن خیانته و اصلا درست نیست ارتباطی هم به رفتار نفر اول نداره .

کاملاً موافقم،به نظرم همون قضیه نو اومد به بازار و کهنه شد دل آزار بود هر چند نویسنده سعی کرد نشون بده که اینطوری نبوده!ولی موفق نبود
در کل نقاط ضعف داستان بیشتر از نقاط قوت داستان بود





ویرایش توسط پروانه! : ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۰ در ساعت ۱۲:۱۸ قبل از ظهر
پروانه! آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
حایری, حس, عشق, مبهم, معرفی, نقد, هایده, کتاب

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
صد سال تنهایی | مارکز | معرفی کتاب Susanna خارجی 15 ۴ شهريور ۱۳۹۲ ۰۷:۴۷ بعد از ظهر
کتاب كوچك ارواح | پيامارياوس | معرفی کتاب Mini Moon خارجی 0 ۲ اسفند ۱۳۸۹ ۰۲:۳۱ بعد از ظهر
معرفی کتاب | هشت کتاب مهم درباره امام دوم شیعیان novin معرفی و نقد کتاب 0 ۵ شهريور ۱۳۸۹ ۱۲:۵۸ قبل از ظهر
آموزش کاراته به زبان ساده | استاد محمّد رضا یحیایی | معرفی کتاب ramin2 ایرانی 0 ۲۸ اسفند ۱۳۸۸ ۰۵:۴۳ بعد از ظهر
صراط | استاد علی صفایی حایری | موبایل salmanpurm مخصوص موبایل 0 ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ ۰۲:۱۴ قبل از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۲:۴۴ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا