بازگشت   نودهشتیا > فرهنگ و هنر > بیوگرافی > نویسندگان و شعرا

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۳ بهمن ۱۳۸۹, ۱۲:۲۴ قبل از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
م.ن آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
Smile زندگی نامه سید علی موسوی گرمارودی | شاعر

دکتر علی موسوی گرمارودی در سال 1320 در قم بدنیا آمد. پدرش از دانشـــمندان اهل گرمارود الموت قزوین بود. موسوی گرمارودی مدرک کارشناسی خود را در رشته علوم قضایی و کارشناسی ارشد و دکترای خودر را در رشته ادبیات فارسی از دانشگاه تهران گرفته است . او در عرصه شعر و ادبیات کشور حضور موثر داشته است که راه اندازی و مدیریت گلچـــرخ نمونه ای از تلاش های اوست. کارنامه شـعری گرمــارودی مشتمل بر 9 کتـاب شـعر با نامهای: عبور ، در سایه ســـار نخل ولایت ، ســرود رگبار ،چمن لاله، خط خون ، دســتچین ، باران اخــم ، گزیده شـــعر نیســـتان ، تا ناکجــا آبــاد و گزیـــنه شــعر به انتــخاب بهاءالدین خرمشــاهی است و همــچنین 4 اثر زیر چــاپ او عبارتــند از : صدای سبــز زندگی و شعر ادیب المـمالک فراهانی، از صدر تا ساقه و ترجمه قرآن کریم. والدين و انساب : خانواده هاي گرما رودي ازنظر اصل و نسب و ارتباط خويشاوندي به چند طايفه تقسيم مي شوند كه شامل طايفه هاي قروچي بيگي ،اورس بيك و باقري و صادقي و اندجي و خانوا ده هاي غربال بند و موسوي و چند خانواده ديگر مي باشند . خانوار موسوي از خانواده هاي مهاجر روستاي ميغ سازه كجوربه به مناطق «اوانك » و «گرمارود» مي باشند. سيد علي موسوي گرمارودي از پدري «الموتي » و مادر «تنكابني» درمحله «چهارمردان » قم به دنيا آمد . نام پدرش حجت الاسلام سيد محمد موسوي گرمارودي اوضاع اجتماعي و شرايط زندگي : پدر سيد علي موسوي گرمارودي وي ابتدا در مسجد جامع «گرمارود » مردم را راهنمايي مي كرد ، پس دردوران جواني به قم و سپس نجف هجرت و آنگاه دوباره به قم بازگشت و در همانجا سكني گزيدند . تحصيلات رسمي و حرفه اي : سيد علي موسوي گرمارودي نخست نزد پدرش مقدمات را فراگرفت و پس از آن دبستان ملي «باقريه » رفت .او دوره دبيرستان را مدرسه شهيد بهشتي (دين و دانش سابق ) هم سپري نمود و پس از آن به مشهد عزيمت نمود و درنزد علماي آن سامان ، به فراگيري علوم ديني پرداخت . درسال 1345 وارد دانشكده حقوق شد و كارشناسي آن رشته را در رشته علوم قضايي كسب كرد. او سرانجام پس از گرفتن مدرك كارشناسي زبان و ادب فارسي با اخذ درجه دكتراي زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه تهران فارغ التحصيل گرديد . خاطرات و وقايع تحصيل : سيد علي موسوي گرمارودي تحصيلات ابتدايي را دردبستان «باقريه » طي نمود ، او ازاين دوره چنين ياد مي كند :« از آن دبستان تركه هاي اناري كه درحوض بزرگ مدرسه پيوسته درآن خيس خورد تا به كف دست شاگردان متخلف كوبيده شود ، هميشه چون كابوسي ، درذهن من مانده است . گرچه دستهاي كوچك من هرگز با آن چوبها تماس نيافت اما سالياني دراز بعد از آن روزها ،وقتي درزندان شاه ستمگر ،زير كابلهاي سيمي ساواك ، به خوداز درد مي پيچيدم ،چهره شكنجه گرخودرا شبيه ناظم بي رحم آن دبستان مي ديدم . » استادان و مربيان : سيد علي موسوي گرما رودي مقدمات رانزد پدر فرا گرفت و پس از عزيمت به مشهد نزد علماي بزرگي چون : فردوسي پور ، واعظ طبسي و ابب نيشابوري دوم نهنگ و به كسب علوم ديني پرداخت . هم دوره اي ها و همکاران : سيد علي موسوي گرمارودي با شاعر بزرگ معاصر اخوان ثالث نيز آشنايي و رفت و آمد داشت و اخوان شعري نيز به نام او سروده بود. شايد از سر اين ‏آشنايي بود كه كتاب «درباره هنر و ادبيات» را ناصر حريري به گفت و شنودي با مهدي اخوان ثالث و علي موسوي گرمارودي اختصاص داد كه به ‏وسيله انتشارات كتابسراي بابل در سال قبل از وفات اخوان منتشر شد.‏ وقايع ميانسالي : اولين رويداد سياسي بوقوع پيوسته درزندگي سيد علي موسوي گرمارودي ، غائله درانجمنهاي ايالتي و ولايتي بودكه وي درمدرسه فيضيه حضور داشت. او تاآستانه دستگيري و زنداني شدن نيز رفت كه با كوشش آيت لالله رباني شيرازي نجات يافت . باورود به دانشگاه با برخي فعالان سياسي آشنا شد و باشدت گرفتن مبارزان او بر چند رژيم پهلوي ، درسال 1352 به وسيله ساواك دستگير و نزديك به چهار سال درزندانهاي اوينو قصرحبس گرديد. مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : شوراي انقلاب موسوي گرمارودي را به سرپرستي سازمان آموزشي نومرز منصوب كرد. همان مؤسسه فرانكلين سابق كه در ‏اواخر دهه ?? با ادغام در تشكيلات «وزارت فرهنگ و آموزش عالي» از صورت يك مؤسسه خارج شد و از آغاز نيز با نام «شركت ‏انتشارات علمي و فرهنگي» با انتشارات علمي و فرهنگي (بنگاه ترجمه و نشر كتاب سابق) ادغام شد. علاوه بر اين گرمارودي مدتي رايزن ‏فرهنگي ايران در تاجيكستان بود و مدتي نيز مسئوليت تالار وحدت تهران را بر عهده داشت. او در مدت اقامتش در تاجيكستان به جد جريان شعر ‏معاصر آن كشور فارسي زبان را دنبال كرد و در اين باره مقالات تحقيقي متعدد نوشت.‏ فعاليتهاي آموزشي : سيد علي موسوي گرمارودي مدت يك سال درحوزه فردوس به امر تدريس مشغول گرديد . وي پس از واقعه پانزده خرداد و دستگيري امام ،درتهران مستقيم گرديد . او ابتدا در دبستان و سپس دردبيرستان علوي مشغول كار شد . او پس از انقلاب به تدريس دردانشگاه پرداخت. مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : با پيروزي انقلاب اسلامي ،موسوي گرمارودي به همراه خانم طاهره صفارزاده «كانون فرهنگي نهضت اسلامي » را بنياد نهاد . ‏ موسوي گرمارودي راه اندازي، مديريت و سردبيري نشريه گلچرخ و انتشار يك مجله ادبي در تاجييكستان را نيز برعهده داشته است.‏ ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : سيد علي موسوي گرمارودي علاوه بر سرودن شعرو شركت درانجمنهاي ادبي ، انتشار دو دوره نشريه ادبي گلچرخ را به عهده گرفت . انتشار مجله ماهنامه «گلچرخ» رابايد به دو دوره تقسيم كرد : دوره نخست بصورت ضميمه ادبي روزنامه دراطلاعات از روز سه شنبه 12 شهريور 1365 لغايت خرداد ماه همين ماه منتشر شد. دور دوم فعاليت هاي اين ماهنامه افزودن بر فعاليتهاي روزنامه نگاري درقلمرو ادبيات داستاني و بازنويسي زندگاني معصومين ،آثار چندي ازوي منتشر شده است . آرا و گرايشهاي خاص : ‏«من آنچه را برزبان شاعر مي آيد و بر كاغذ نوشته مي شود، درخت صاعقه زده اي مي بينم كه روي زمين افتاده است. اگر گفته اند: من ‏گنگ خوابديده و عالم تمام كر ‏‎‏/ من عاجزم زگفتن و خلق از شنيدنش... مي تواند در باره همان جلوه نا پيداي شعر گفته شده باشد. آنچه از يك ‏شعر ناب بركاغذ يا زبان مي آيد در واقع تنها صورت ناظم و مرحله هبوط آن اصل اعلاست. آنچه ما از يك شاعر مي خوانيم و مي بينيم آن درخت ‏برپاي ايستاده در جنگل سبز خاطر، او نيست. توسكايي است كه آذرخش خلاقيت شاعر برآن گرفته است و آن را پيش پاي ما افكنده است. ‏منتقد با آن عوالم چه مي تواند بكند؟او هرچه مي كند با بخش بيروني شعر مي كند.» اين جملات را شاعر نام آشنا و توانا علي موسوي ‏گرمارودي در ميهماني انجمن شاعران ايران و در مراسم نكوداشت خويش بر زبان آورد. او ميهمان نهمين برنامه ميهمان ماه انجمن شاعران ايران ‏ودفتر شعر جوان بود كه در محل خانه شاعران برگزار شد.‏ گرمارودي از آن دسته شاعراني است كه ضمن توجه به مسير گذشته در شعر معاصر ره تازه مي جويد. او درباره بسياري از شاعران معاصر ‏و هم عصر خويش هم تحقيقات فراوان كرده وهم نظرات دقيق و عميقي ارائه كرده است. از آن جمله است نگاه او درباره شاعر بزرگ معاصر ‏سهراب سپهري: «سپهري از كساني است كه راه نيما را شناخته بود، اما اين را با خود با شخصيت يگانه خويش پيمود. او خود را با رنگ و كلمه ‏بيان مي كرد، مصالح خلاقيت او هم رنگ بود و هم كلمه و او با اين هر دو نقاشي مي كرد. يا با اين هر دو مأموريت ادبي خود را انجام مي داد. ‏تعجب نفرمائيد كه براي نقاشي او نيز تأمل به مأموريت ادبي شده ام. مي دانيد كه در نقاشي ايراني از گذشته هاي دور به خاطر منعي كه ‏اسلام در مبارزه با آثار بت پرستي پيش آورده بود، پرسپكتيو ناگزير حذف شده. يكي از منتقدان غربي مي گويد نقاشي در آبستره به همانجايي ‏رسيده است كه نقاشي ايران اسلامي در طي قرون مي پيمود يعني در اين نقاشي نيز مانند آبستره رنگ ها يكديگر را فرا مي خوانند. نقاشي ‏مأموريت ادبي مي يابد. اما شعر سپهري، شعر او در نخستين برخورد داراي چند ويژگي است، يكي اين كه سپهري نخستين كسي يا دست ‏كم مهم ترين شاعري است كه زبان شعر نو را با زبان محاوره پيوند زد. توضيح آن كه در شعر نو شاعران در همان حال برخي داراي زبان خاص ‏خويشند در يك چيز اشتراك دارند و آن زبان عام شاعرانه است در برابر زبان محاوره. در واقع مي توان گفت كه زبان شاعرانه هر شاعر و زبان ‏خاص وي جنس و فصل شعر او را تشكيل مي دهند.‏ زبان شاعرانه در اين تعبير يعني زباني كه علاوه بر حفظ ويژگي زبان خاص يك شاعر داراي ضخامت و اسلوب شعري است و حوزه لغات و ‏تعبيرات و بيان در آن از نوعي است كه آن را از سويي از زبان نوشتار متمايز مي كند و از سويي ديگر از زبان گفتار. اين ضخامت و اسلوب و تمايز ‏و تمايل به ارگانيسم در كاربرد لغات به دست مي آيد. اما سپهري و البته اسماعيل شاهرودي و ديگراني هم شاعراني هستند كه زبان شاعرانه ‏را با زبان محاوره پيوند زده اند و به جاي خود موفق هم بوده اند، اگر چه سپهري از اين لحاظ موفق تر است.» موسوي گرمارودي همچنان كه در عرصه شعر امروز و غزل امروز حرف تازه براي گفتن داشته، از آثار ديگر شاعران زمانه خويش نيز غفلت نكرده و ‏چه بسا خارج از باورهاي اعتقادي يا نگره سياسي و فردي، شعر آنان را ارجح بر شعر خويش، به مخاطب شعر امروز توصيه كرده است. او در ‏مرگ نوذر پرنگ از غزلسرايان فقيد معاصر اين حساسيت و دقت و توجه را به خوبي به نمايش گذاشت: «از دست رفتن نوذر پرنگ براي غزل ‏‏ معاصر ما لطمه بزرگي خواهد بود. پرنگ بي گمان يكي از برجسته ترين شاعران غزل نو است و تأثير او در نسل هاي بعد از خودش، بر كسي ‏پوشيده نيست. من درجلسه نقد و بررسي شعر پرنگ كه با حضور خود شاعر و مرحوم منوچهر آتشي برگزار شد هم به اين موضوع اشاره كردم ‏كه اشيا هم ناطق اند و گويا، اما به زبان بي زباني. اما اين طور نيست كه پديدار هاي عالم با همه سخن بگويند؛ شاعران و بخصوص ‏شاعراني مانند پرنگ محرم رازهاي پديدار ها هستند و پديدار ها با كساني مانند او بيگانه و نامحرم نيستند. برخي از غزل هاي پرنگ در ادبيات ‏‏ ما جاودانه خواهند بود. پرنگ با توجه به مضمون اين شعرش كه مي گويد: كجايي اي همه جاي تو خوش رهايي، هاي‎‏/! دلم به سوي صداي ‏‏ تو رهسپار شده است، به سوي رهايي رفت. به جاي دلش كه در زندگي به سوي صداي رهايي رهسپار شد، حالا خودش به سوي رهايي ‏رفته است. خاك بر او خوش باد»!‏ جوائز و نشانها : سيد علي موسوي گرمارودي امسال (1385) به عنوان «چهره ماندگار بخش شعر» به وسيله بنياد چهره هاي ماندگار انتخاب شد. او در مراسم اين انتخاب ‏ضمن قرائت بخشي از شعر پيامبر اعظم (ص) گفت من افتخار مي كنم كه با شعر علوي بزرگ شده ام و امروز به عنوان يك شاعر آئيني از من ‏ياد مي شود. در سالي كه به نام پيامبر بزرگ اسلام نامگذاري شده است، بايد در راستاي اهداف نبوي و توسعه مفاهيم اسلامي گام برداريم و ‏انديشه هاي نبوي را در همه جامعه اسلامي خود جاري كنيم».‏ چگونگي عرضه آثار : بهاءالدين خرمشاهي در مقدمه گزينه اشعار گرمارودي نوشته است: كارنامه شعري گرمارودي هم پر بار است هم پربرگ، كارنامه اي است كلان ومشتمل بر كتاب كه حاصل سلوك ساله شعري اوست.‏كتاب شعر او عبارتند از: عبور، در سايه سار نخل ولايت، سرود رگبار، چمن لاله، خط خون، دستچين، باران اخم، گزيده شعر نيستان، تاناكجا آباد. ‏گزينه شعر گرمارودي را نيز بهاءالدين خرمشاهي انتخاب كرده است. سهيل محمودي درباره گرمارودي مي گويد: موسوي گرمارودي يكي از كهن ترين قالب هاي شعر فارسي يعني قصيده را در عرصه اي به نام ‏شعر سپيد تعريف كرده است. او از كساني است كه با تكيه برگذشته شعر فارسي و با ارزش گذاري به گذشته كه نه تقليد است و نه فقط ‏تقديس آن، براي امروز بهره گرفته است. چيزي كه متأسفانه امروز در ادبيات ژورناليست زده ما وجود ندارد و كساني مانند اخوان يا سهراب در ‏اين راه موفق بوده اند و بخشي از اين سنت را به شكل پويا در آورده اند. اين بخشي از توجه گرمارودي به پيشينيان در قالب قصيده است. بخش ‏ديگر نگاه معرفتي و ديني اوست كه البته گاهي آنقدر به آن پرداخته شده كه حجابي روي وجه شاعري او شده است. اما نگرش و منبع فكري ‏است كه به شعر عاشقانه ماهم معني مي دهد و گرمارودي در اين وجه هم موفق بوده است. علي موسوي گرمارودي از پيشتازان شعر مذهبي امروز شناخته مي شود. او تحصيلات مقدماتي خود را در قم و مشهد به پايان رساند و ادبيات ‏عرآثار استاد گرمارودي به بخش كاملاً متفاوت تقسيم مي شود. نخست شعر، در اين زمينه ? كتاب تا به حال از او منتشر شده است. «در ‏سايه سار نخل ولايت» و «خط خون»، معروف ترين دفترهاي شعر اوست. حوزه ديگر كارهاي او، داستان نوجوانان است كه در اين زمينه هم ‏‏«داستان پيامبران» معروف تر از بقيه استب را نزد اديب پيشاوري فراگرفت. از ويژگي هاي شعري او تخيل گسترده و به دام آوردن انديشه هاي ‏نو در قالب كهن قصيده است گرمارودي در كار بازخواني و خوانش ادبيات كهن نيز بوده و مجموعه اي از ديوان حافظ با صداي او منتشر شده و انجمن شاعران ايران نيز گويا ‏روايت بوستان سعدي را با صداي او ضبط كرده است.‏ -------------------------------------------------------------------------------- آثار : 1 ‏??شعر ترجمه شده به زبان ايتاليايي (مجموعه شعر)، ‏ 2 بابا تاريخ (داستان كوتاه)، ‏ 3 پرتو انسان ها (داستان جلد اول و دوم) 4 تا ناكجا‎ ‎آباد ويژگي اثر : مجموعه شعر علي موسوي گرمارودي با نام «تا ناكجا» به چاپ رسيد كه عكس هاي زيباي ريكاردو زيپولي از كوچه باغ هاي ‏روستا هاي مناطق كويري، دشت ها، بيابان ها و... آن را همراهي مي كرد. كاري كه در زمانه خويش مجموعه شعري متفاوت را رقم زد. زيپولي ‏استاد دانشگاه «ونيز» و رايزن سابق فرهنگي سفارت ايتاليا در تهران بود. او همان است كه كتاب شعرهاي عباس كيارستمي را به زبان ‏ايتاليايي ترجمه كرد.‏ 5 ترجمه قرآن مجيد ويژگي اثر : گرمارودي ادبيات عرب را نزد اديب پيشاوري فراگرفت. آشنايي او با ادبيات عرب البته اين نتيجه را نيز به همراه داشته كه گرمارودي را ترغيب به ‏ترجمه قرآن كريم كند. ترجمه اي كه به سرعت به چاپ دوم رسيد و در چاپ دوم ترجمه اش را ويرايش دوباره نيز كرد. چاپ نخست اين ترجمه در ‏حجمي هزارو??? صفحه اي انتشار يافت، چاپ دوم آن نيز ازسوي انتشارات قدياني منتشر شد. 6 داستان پيامبران ويژگي اثر : جلد اول آن دركتاب از آدم تا مسيح كه به صورت داستاني مي باشد .‏(جلد اول: از آدم (ع) تا عيسي (ع))‏.گرمارودي علاوه بر شعر، نثر روان و فاخري نيز دارد. او در كتاب، داستان پيامبران را از آدم ابوالبشر(ع) تا حضرت ختمي مرتبت(ص) با اين نثر ‏روايت كرده است 7 داستان پيامبران ويژگي اثر : از حضرت محمد در جلد دوم 8 در مسلخ عشق ويژگي اثر : مجموعه داستاني مي باشد. 9 درباره هنر وادبيات امروز ويژگي اثر : اين كتاب مصاحبه ناصر حريري با گرمارودي 10 درمسلخ عشق (مجموعه داستان كوتاه مذهبي)، 11 دستچين (مجموعه شعر)‏ 12 زندگي شيخ محمد تقي بافقي (داستان كوتاه)، 13 سرود آسماني ويژگي اثر : ترجمه اي «از صحيفه سجاديه»‏ 14 صداي سبز ويژگي اثر : آخرين مجموعه شعر منتشرشده اين شاعر، «صداي سبز» (گزينه شعرها به اضافه بيش از شعر جديد) است.‏ 15 قلم انداز ويژگي اثر : مجموعه مقالات و سفر نامه ها از 1348 16 گزيده شعر نيستان‏ 17 گزينه شعر گرمارودي ويژگي اثر : به گزينش مقدمه بهاء الدين خرمشاهي 18 مجموعه تا كجا 19 مجموعه شعر باران اخم ويژگي اثر : گزينه شعر جنگ دفتر ادبيات و شعر مقاومت درسال 1373 تهران منتشر شده است 20 مجموعه شعر چمن لاله 21 مجموعه شعر خط خون ويژگي اثر : از انتشارات زوار به سال 1363 مي باشد 22 مجموعه شعر درسايه سار نخل ولايت ويژگي اثر : اين اثر چاپ دوم و دفترنشر فرهنگ اسلامي به سال 1358 مي باشد . 23 مجموعه شعر درفصل مردن سرخ ويژگي اثر : اين اثر از انتشارات راه امام به سال 1357 مي باشد . 24 مجموعه شعر سرود رگبار ويژگي اثر : اين اثر درسال 1357 رواق و چاپ دوم مي باشد . 25 مجموعه شعر عبور ويژگي اثر : اين اثر وي از آثار شعري اوست كه درسال 1356 چاپ دوم مي باشد . 26 نهج البلاغه ويژگي اثر : ترجمه اي 27 نوح پيامبر (داستان كوتاه)، 28 يونس (داستان كوتاه)،

چند شعر از استاد موسوی گرمارودی

خجسته باد نام خداوند، نيکوترين آفريدگاران
که تو را آفريد.

از تو در شگفت هم نمي توانم بود
که ديدن بزرگيت را، چشم کوچک من بسنده نيست:
مور، چه مي داند که بر ديواره ي اهرام مي گذرد
يا بر خشتي خام.
تو، آن بلندترين هرمي که فرعونِ تخيّل مي تواند ساخت
و من، آن کوچکترين مور، که بلنداي تو را در چشم نمي تواند داشت


***
پايي را به فراغت بر مريّخ، هِشته اي
و زلالِ چشمان را با خون آفتاب، آغشته
ستارگان را با سرانگشتان، از سرِ طيبَت، مي شکني
و در جيب جبريل مي نهي
و يا به فرشتگان ديگر مي دهي
به همان آسودگي که نان توشه ي جوين افطار را به سحر مي شکستي
يا، در آوردگاه،
به شکستن بندگان بت، کمر مي بستي
***
چگونه اين چنين که بلند بر زَبَرِ ما سوا ايستاده اي
در کنار تنور پيرزني جاي مي گيري،
و زير مهميز کودکانه بچّگکان يتيم،
و در بازارِ تنگِ کوفه...؟
***
پيش از تو، هيچ اقيانوس را نمي شناختم
که عمود بر زمين بايستد...
پيش از تو، هيچ خدايي را نديده بودم
که پاي افزاري وصله دار به پا کند،
و مَشکي کهنه بر دوش کشد
و بردگان را برادر باشد.
آه اي خداي نيمه شبهاي کوفه ي تنگ.
اي روشن ِ خدا
در شبهاي پيوسته ي تاريخ
اي روح ليلة القدر
حتّي اذا مَطلعِ الفجر
اگر تو نه از خدايي
چرا نسل خدايي حجاز «فيصله» يافته است...؟
نه، بذرِ تو، از تبار مغيلان نيست...
***
خدا را، اگر از شمشيرت هنوز خون منافق مي چکد،
با گريه ي يتيمکان کوفه، همنوا مباش!
شگرفيِ تو، عقل را ديوانه مي کند
و منطق را به خود سوزي وا مي دارد
***
خِرَد به قبضه ي شمشيرت بوسه مي زند
و دل در سرشک تو، زنگارِ خويش، مي شويد
اما:
چون از اين آميزه ي خون و اشک
جامي به هر سياه مست دهند،
قالب تهي خواهد کرد.
***
شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد
و توفان، از خشم تو، خروش را.
کلام تو، گياه را بارور مي کند
و از نـَفـَست گل مي رويد
چاه، از آن زمان که تو در آن گريستي، جوشان است.
سحر از سپيده ي چشمان تو، مي شکوفد
و شب در سياهيِ آن، به نماز مي ايستد.
هيچ ستاره نيست که وامدارِ نگاه تو نيست
لبخند تو، اجازه ي زندگي است
هيچ شکوفه نيست کز تبار گلخند تو نيست
***
زمان، در خشم تو، از بيم سِترون مي شود
شمشيرت به قاطعيّتِ «سِجيّل» مي شکافد
و به رواني خون، از رگها مي گذرد
و به رسايي شعر، در مغز مي نشيند
و چون فرود آيد، جز با جان بر نخواهد خاست
***
چشمي که تو را ديده است، چشم خداست.
اي ديدني تر
گيرم به چشمخانه ي عَمّار
يا در کاسه ي سر بوذر
***
هلا، اي رهگذاران دارالخلافه!
اي خرما فروشان کوفه!
اي ساربانان ساده ي روستا!
تمام بصيرتم برخي چشم شمايان باد
اگر به نيمروز، چون از کوچه هاي کوفه مي گذشته ايد:
از ديدگان، معبري براي علي ساخته باشيد
گيرم، که هيچ او را نشناخته باشيد.
***
چگونه شمشيري زهراگين
پيشاني بلند تو، اين کتاب خداوند را، از هم مي گشايد
چگونه مي توان به شمشيري، دريايي را شکافت!
***
به پاي تو مي گريم
با اندوهي، والاتر از غمگزايي عشق
و ديرينگي غم
براي تو با چشمِ همه ي محرومان مي گريم
با چشماني: يتيم ِ نديدنت
گريه ام، شعر شبانه ي غم توست...
***
هنگام که به همراه آفتاب
به خانه ي يتيمکان بيوه زني تابيدي
وصَولتِ حيدري را
دستمايه ي شادي کودکانه شان کردي
و بر آن شانه، که پيامبر پاي ننهاد
کودکان را نشاندي
و از آن دهان که هَرّاي شير مي خروشيد
کلمات کودکانه تراويد،
آيا تاريخ، به تحيّر، بر دَرِ سراي، خشک و لرزان نمانده بود؟
در اُحُد
که گلبوسه ي زخم ها، تنت را دشتِ شقايق کرده بود،
مگر از کدام باده ي مهر، مست بودي
که با تازيانه ي هشتاد زخم، برخود حدّ زدي؟
***
کدام وامدار تريد؟
دين به تو، يا تو بدان؟
هيچ ديني نيست که وامدار تو نيست
***
دري که به باغ ِ بينش ما گشوده اي
هزار بار خيبري تر است
مرحبا به بازوان انديشه و کردار تو
شعر سپيد من، رو سياه ماند
که در فضاي تو، به بي وزني افتاد
هر چند، کلام از تو وزن مي گيرد
وسعت تو را، چگونه در سخنِ تنگمايه، گنجانم؟
تو را در کدام نقطه بايد بپايان برد؟
تو را که چون معني نقطه مطلقي.
الله اکبر
آيا خدا نيز در تو به شگفتي در نمي نگرد؟
فتبارک الله، تبارک الله
تبارک الله احسن الخالقين
خجسته باد نام خداوند
که نيکوترين آفريدگاران است
و نام تو
که نيکوترين آفريدگاني




درختان را دوست ميدارم




كه به احترام تو قيام كردهاند




و آب را




كه مهر مادر توست ،




خون تو شرف را سرخگون كرده است :




شفق، آينه دار نجابتت ،




و فلق محرابي ،




كه تو در آن




نماز صبح شهادت گزاردهاي




.




در فكر آن گودالم




كه خون تو را مكيده است




هيچ گودالي چنين رفيع نديده بودم




در حضيض هم ميتوان عزيز بود




از گودال بپرس !




.




شمشيري كه بر گلوي تو آمد




هر چيز و همه چيز را در كائنات




به دو پاره كرد :




هرچه در سوي تو، حسيني شد




و ديگر سو، يزيدي




اينك ماييم و سنگها




ماييم و آبها




درختان، كوهساران، جويباران، بيشه زاران





كه برخي يزيدي




وگرنه حسينياند




.




خوني كه از گلوي تو تراويد




همه چيز و هر چيز را در كائنات به دو پاره كرد در رنگ !




اينك هر چيز : يا سرخ است




يا حسيني نيست !


.



آه، اي مرگ تو معيار !




مرت چنان زندگي را به سخره گرفت




و آن را بي قدر كرد




كه مردني چنان ،




غبطة بزرگ زندگاني شد !




.




خونت




يا خونبهايت حقيقت




در يك تراز ايستاد




و عزمت، ضامن دوام جهان شد




- كه جهان با دروغ ميپاشد-




و خون تو، امضاي «راستي» ست




.




تو را بايد در راستي ديد




و در گياه ،




هنگامي كه ميرويد


در آب ،
وقتي مينوشاند
در سنگ ،
چون ايستادگيست
در شمشير ،
آن زمان كه ميشكافد
و در شير ،
كه مي خروشد ؛
در شفق كه گلگون است
در فلق كه خندة خون است
در خواستن برخاستن ؛
تو را بايد در شقايق ديد
در گل بوييد
تو را بايد از خورشيد خواست
در سحر جست
از شب شكوفاند
با بذر پاشاند
با باد پاشيد
در خوشه ها چيد
تو را بايد تنها در خدا ديد
.
هركس، هرگاه، دست خويش
از گريبان حقيقت بيرون آورد
خون تو از سرانگشتانش تراواست
ابديت، آينهايست
پيش روي قامت رساي تو در عزم
آفتاب، لايق نيست
وگرنه ميگفتم
جرقة نگاه توست
.
تو تنهاتر از شجاعت
در گوشة روشن وجدان تاريخ
ايستادهاي
به پاسداري از حقيقت
و صداقت
شيرينترين لبخند
بر لبان ارادة توست
چندان تناوري و بلند
كه به هنگام تماشا
كلاه از سر كودك عقل ميافتد
.
بر تالابي از خون خويش
در گذرگه تاريخ، ايستادهاي با جامي از فرهنگ
و بشريت رهگذار را ميآشاماني
ـ هركس را كه تشنة شهادت است ـ
.
نام تو، خواب را برهم ميزند
آب را طوفان ميكند
كلامت، قانون است
خرد، در مصاف عزم تو، جنون
تنها واژة تو خون است، خون
اي خداگون !
.
مرگ در پنجة تو
زبونتر از مگسيست
كه كودكان به شيطنت در مشت ميگيرند
و يزيد، بهانهاي ،
دستمال كثيفي
كه خلط ستم را در آن تف كردند
و در زبالة تاريخ افكندند
يزيد كلمه نبود
دروغ بود
زالويي درشت
كه اكسيژن هوا را مي مكيد
مخَنثي كه تهمتِ مردي بود
بوزينهاي با گناهي درشت :
«سرقت نام انسان»
و سلام بر تو
كه مظلومتريني
نه از آن جهت كه عطشانت شهيد كردند
بل از اين رو كه دشمنت اين است
.
مرگ سرخت
تنها نه نام يزيد را شكست
و كلمة ستم را بي سيرت كرد
كه فوج كلام را نيز در هم ميشكند
هيچ كلام بشري نيست
كه در مصاف تو نشكند اي شيرشكن !
خون تو بر كلمه فزون است
خون تو در بستري از آنسوي كلام
فراسوي تاريخ
بيرون از راستاي زمان
ميگذرد
خون تو در متن خدا جاري



خسته ام

مثل مردی که تازه از پاتایا برگشته
م.ن آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
زندگی, سید, شاعر, علی, موسوی, نامه, گرمارودی

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
معرفی رمان های نوشته شده توسط کاربران Number-One معرفی و نقد کتاب 289 ۱۷ فروردين ۱۳۹۳ ۰۹:۳۷ بعد از ظهر
اگر زندگی خدا نیست ....!!!؟ خانومی مطالب جالب و خواندنی 10 ۲۶ آذر ۱۳۹۱ ۱۰:۲۷ بعد از ظهر
و براستی زندگی چیست ؟ آنیتا مطالب جالب و خواندنی 3 ۴ فروردين ۱۳۸۹ ۱۰:۵۹ قبل از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۶:۲۵ قبل از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا