ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
همه چیز از دوره ی قاجار | شاهان قاجاری - صفحه 2
bamilo

asiatech



نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 2 از 9 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 86
  1. Top | #11

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    فروردین 1389
    نوشته ها
    390
    میانگین پست در روز
    0.24
    محل سکونت
    زیر آسمون خدا
    تشکر از کاربر
    627
    تشکر شده 1,878 در 398 پست
    حالت من
    Mashghool
    اندازه فونت

    پیش فرض مخارج سرسام آور حرمسرای ناصرالدین شاه و کشف معدن طلا

    مخارج سرسام آور حرمسرای ناصرالدین شاه و کشف معدن طلا



    • مخارج سرسام آور حرمسرا و ریخت و پاشهای بی حساب درباریان خزانه را خالی کرده بود. در همین زمان ناصرالدین شاه پی در پی اخباری از کشف معادن طلا در سیبری، آلمان و حتی آفریقا می شنید.





    مخارج سرسام آور حرمسرا و ریخت و پاشهای بی حساب درباریان خزانه را خالی کرده بود. در همین زمان ناصرالدین شاه پی در پی اخباری از کشف معادن طلا در سیبری، آلمان و حتی آفریقا می شنید. همین امر سبب شد که ناصرالدین شاه به فکر بیفتد که او هم معدن طلایی کشف کند تا هم خزانه خالی را پر کند و هم توقع درباریان و زنان حرمسرا را برآورده سازد.

    در آن زمان در ایران حتی یک زمین شناس در میان درباریان نبود تا به شاه بگوید که کشف معدن طلا بدون جهت و سبب امکان پذیر نیست، بلکه ابتدا عده ای از زمین شناسان باید نقاط مورد نظر را بازدید نمایند و پس از آزمایشهایی که بر روی سنگ و خاک آن منطقه انجام می دادند اگر ثابت می شد که در آن سنگها و خاکها طلا وجود دارد تلاش را برای استخراج آغاز کنند. اما اطرافیان شاه که از معدن شناسی هیچ آگاهی نداشتند، مانند همیشه شروع به تعریف و تمجید از پیشنهاد قبله عالم! نمودند. اعتمادالسلطنه در خاطرات خود درباره این واقعه شرح مفصلی دارد. وی در خاطرات چهارشنبه جمادی الاول ۱۲۹۸ خود می نویسد:

    «... چیزی است، یعنی یکی دو سال است که در مخیله همایونی رسوخ کرده است که چرا در کالیفورنی و در بعضی نقاط آفریقا و در سیبری طلا پیدا می شود و در بعضی نقاط هم الماس و در ایران این فلز گرانبها که خدای ایران و ایرانیان است به دست نمی آید...»

    و سرانجام زمانی که وی برای گردش به سرخه حصار رفته بود، چند تن از نزدیک ترین خاصان و محرمان خود را جمع کرد و موضوع را با آنان درمیان گذارد.

    درباریان بار دیگر با تملق و چاپلوسی به ستایش از پیشنهاد قبله عالم پرداختند. ناصرالدین شاه آن گاه پرسید: خب می گویید از کجا شروع کنیم؟ یکی از درباریان جواب داد: قبله عالم به سلامت باشد! من نظرم این است که عده ای را مأمور کنیم در همین کوه های اطراف (سرخه حصار) شروع به کندن و استخراج طلا بکنند. ناصرالدین شاه پرسید: نظرتان همان کوه های دوشان تپه و جاجرود است؟ درباری، تعظیمی کرد و گفت: بله قربان!

    شاه این فکر را پسندید، ولی توصیه کرد که فقط دو تن از غلامان مورد اعتماد، مأمور کشف معدن طلا بشوند تا احتمال سؤ استفاده و دزدی نرود.

    فردای آن روز قبله عالم میرزامحمد ملیجک، فراش اندرون و آقا مردک خان برادر زن او را مأمور کشف طلا کرد و مقداری پول برای تهیه وسایل در اختیار آنها گذاشت.

    البته ناصرالدین شاه نیز خود بیکار نبود. وی هر روز به بهانه گردش و تفریح سری به دوشان تپه و سرخه حصار می زد و از دور و نزدیک با دوربینی که از فرنگ آورده بود، عملیات کاشفان طلا را برانداز می کرد!

    مدتی بعد او عده ای را مأمور کرد که غلامان خاصه و فراشان را در کشف و سپس استخراج طلا کمک برسانند. همین امر سبب شد تا شایعه کشف طلا در میان درباریان حریص بپیچد. همه خوشحال بودند که «قبله عالم اراده فرمودند» تا معادن طلای کوه های دوشان تپه و جاجرود کشف و استخراج شود. آنان امیدوار بودند که پس از کشف طلا همه مقربان و درباریان از آن استفاده کنند. چند روز بعد به ناصرالدین شاه اطلاع دادند که عده ای می خواهند فراشان کاشف( !! ) طلا را تطمیع و طلاها را سرقت کنند. ناصرالدین شاه از شنیدن این سخن سخت خشمگین شد و تصمیم گرفت خود نظارت بیشتری بر این کار داشته باشد.

    حسین لعل در این باره می نویسد: «در این مورد محرمانه گاهی آقامحمدعلی آبدارباشی و زمانی غلامعلی خان قهوه چی باشی مأمور مراقبت می شدند که عملیات هیأت کاشفان طلا را کنترل و تفتیش نمایند.»

    عملیات حفاری و کند و کاو ادامه یافت و مرتب سنگهای گچی و امثالهم را با هزاران زحمت و مشقت به شهر فرستادند و قبله عالم نیز مدتها از وقتش را در اندرون، صرف معاینه سنگها کرد. اما متأسفانه اثری از طلا دیده نشد و سرانجام ناصرالدین شاه دستور داد عملیات حفاری و کشف طلا(! ) را متوقف شود.ناصرالدین شاه و درباریان، ناامید از به دست آوردن طلا برای ادامه خرجها و ریخت و پاشهای خود به غارت مردم محروم پرداختند.ولی البته این جستجو برای معدن موهوم چندان ارزان هم برای مردم ایران تمام نشد. اعتمادالسلطنه در کتاب خاطرات خود می نویسد:

    «خیال کرده است که با زور سلطنت، سنگ خارا را می توان طلا کرد. چنانچه در ظرف ده سال است دویست هزار تومان مخارج معدن موهوم کرده است.»



    مصطفی لعل شاطری
    روزنامه قدس
    معرفی کتابهای تاریخی http://www.forum.98ia.com/t105460.html

  2. 7 کاربر از پست دختر جنگل تشکر کرده اند .


  3. Top | #12

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    مرداد 1388
    نوشته ها
    3,755
    میانگین پست در روز
    1.98
    تشکر از کاربر
    20,883
    تشکر شده 45,139 در 6,678 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض بیوگرافی میرزا ابوالحسن خان شیرازی | دوره قاجار

    ميرزا ابوالحسن خان شيرازي از رجال معروف اوايل دوره قاجار، خواهرزاده حاجي ابراهيم خان اعتمادالدوله شيرازي و پسر دوم ميرزا محمدعلي در سال 1192ق در شيراز متولد شد.

    در سال 1215ق فتحعلي شاه ميرزا ابراهيم خان كلانتر شيرازي را كه از عوامل انگلستان بود از صدارت معزول و زنداني ساخت. در آن هنگام ميرزا ابوالحسن خان، حاكم شوشتر بود و به دستور فتحعلي شاه به تهران احضار شد. شاه قصد نابودي وي را داشت ولي با وساطت عده اي از درباريان بخشيده شد و از مرگ نجات يافت و به اقامت اجباري در شيراز تن داد. 1

    ميرزا ابوالحسن خان با ياري انگليسيها از شيراز گريخت و راهي بمبئي شد و چندي بعد كه فهميد فتحعلي شاه بازماندگان حاجي ابراهيم خان اعتمادالدوله را مورد تفقد قرار داده عازم شيراز شد و در تشكيلات حكومتي حسين علي ميرزا فرمانفرما به منسب يساولي سرافراز شد. مشاراليه به سال 1224ق به فرمان فتحعلي شاه به عنوان سفير ايران به همراه جيمز موريه منشي سفارت انگلسان و مؤلف كتاب حاجي باباي اصفهاني روانه لندن شد.

    ميرزا ابوالحسن خان ايلچي از همان ابتدا تحت تأثير جنبه هاي مادي تمدن غرب قرار گرفت و با حيرت به سير و سياحت در آن ديار پرداخت و در نهايت كتاب حيرت نامه سفرا را كه از سر ذلت، ايرانيان را به تقليد از غرب در همه عرصه ها تشويق مي كرد به عنوان تحفه سفر با خود به ايران آورد.

    وي تحت تعليمات مهماندار خود سرگور اوزلي به عضويت لژ فراماسونري انگلستان درآمد.2 سرگور اوزلي مأموريت داشت تا با همكاري ايلچي در ايران لژ فراماسونري تأسيس نمايد. اين دو براي دستيابي به مقاصد خود تعداد قابل توجهي از رجال ايران را وارد حلقه فراماسونري ساختند. ميرزا ابوالحسن خان به مدت 35 سال يعني تا پايان عمر از دولت انگلستان مقرري دريافت داشت. نامبرده پس از 8 ماه به اتفاق سرگور اوزلي كه به سمت وزيرمختار انگليس در ايران انتخاب شده بود از لندن به ايران بازگشت و سالها در دوران حكومت فتحعلي شاه و محمد شاه به خدمت پرداخت.

    مشاراليه در سال 1228ق كه عهدنامه گلستان پس از 10 سال جنگ بين ايران و روسيه منعقد شد، به نمايندگي از جانب ايران عهدنامه مذكور را با نمايندگان روسيه امضاء كرد و به امضاي فتحعلي شاه نيز رسانيد. سپس از سوي شاه ايران مأموريت يافت تا به پترزبورگ رفته و عهدنامه را به امضاي امپراتور روسيه نيز برساند و درباره باز پس گرفتن قسمتي از خاك ايران كه روسيه متصرف شده بود با امپراتور مذاكره نمايد. پس از انجام اين مأموريت بار ديگر در سال 1233ق به سمت سفير ايران در لندن انتخاب شد. وي ضمن تصدي مسئوليت سفارت انگلستان، همزمان سفارت عثماني، اتريش و فرانسه را نيز عهده دار بود و پس از سه سال اقامت در اروپا به سال 1236ق به ايران بازگشت.

    نخستين دوره وزارت ميرزا ابوالحسن خان به عنوان وزير دول خارجه از سال 1239ق تا 1250ق به طول انجاميد و در همين دوران بار ديگر روابط ايران و روسيه رو به تيرگي گراييد و دوره دوم جنگهاي ايران و روسيه در ذيحجه سال 1241ق آغاز شد. سال 1243ق ميرزا ابوالحسن خان وزير خارجه وقت جهت عقد قرارداد صلح با روسيه تزاري و خاتمه دادن به جنگ، به مذاكره پرداخت كه حاصل آن، عهدنامه تركمنچاي بود.

    يك سال پس از انعقاد قرارداد صلح، ميرزا ابوالحسن خان از عزيمت به روسيه جهت عذرخواهي به دليل قتل گريبايدوف سرباز زد و در نتيجه خسروميرزا پسر هفتم عباس ميرزا به همراهي هيئتي عازم آن ديار شد.

    ميرزا ابوالحسن خان در دوران حكومت محمد شاه از سال 1254ق تا 1262ق براي بار دوم به وزارت دول خارجه منصوب شد و سرانجام در سال 1262ق ديده از جهان فرو بست.

    ----------------------------------------------
    1- مهدي بامداد، شرح حال رجال ايران در قرن 12، 13 و 14هجري، جلد1، ص 35.
    2- اسماعيل رائين، فراموشخانه و فراماسونري در ايران، جلد 1، ص 316.

    موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
    به سلامتي پسري که پول هاي مچاله شدشو اروم گذاشت جلوي فروشنده و گفت:
    براي روز پدر يک کمربند مي خوام
    فروشنده:
    چه جنسي باشه؟
    پسر کوچولو:
    ..
    ..

    فرقي نميکنه فقط دردش کم باشه

  4. 6 کاربر از پست SaRa تشکر کرده اند .


  5. Top | #13

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    آبان 1388
    نوشته ها
    4,216
    میانگین پست در روز
    2.32
    تشکر از کاربر
    21,697
    تشکر شده 20,690 در 4,521 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض واقعیتهای ناگفته از زیست جنسـی ایرانیان در دورهٔ قاجار

    بازخوانی تاریخ فرهنگی/
    واقعیتهای ناگفته از زیست جنسـی ایرانیان در دورهٔ قاجار
    می تواند فهمید چرا از پیر دختران و پیر عزب ها که این روزها در کشورهای متمدن گروه گروه از آنان دیده می شود، در ایران خبری نیست و به ندرت دختر بی عیب و نقص و خوشنامی در این مملکت وجود دارد که به علت توقعات و خودخواهی های محتمل پدرومادر، پس از بیست سالگی بدون شوهر مانده باشد... مرد شرقی اصلاً نمی فهمد وقتی امکان زن گرفتن هست چرا باید عزب بماند.
    «یاکوب ادوراد پولاک» (1818 – 1891) پزشک یهودی اتریشی دربار ناصرالدین شاه از سال 1851 تا 1860 در ایران زیسته است و در این سال ها ضمن طبابت در دربار، به عنوان اولین مدرس پزشکی مدرن در دارالفنون به فعالیت پرداخت. او پس از ده سال اقامت در ایران و سفر به شهرها و مناطق مختلف ایران، به وطن خود بازگشت و با استعانت از هوش و ذهن تحلیلی خود کتابی دربارهی ایران نوشت به نام «ایران، سرزمین و مردم آن». علاوه بر این کتاب، مقالات و رسالههای مفید دیگری نیر راجع به ایران انتشار داده است. مترجم وی «محمدحسین خان قاجار» بوده است.

    به گزارش پایگاه خبری تحلیلی پارسینه، این کتاب که در ایران با نامه «سفرنامهی پولاک» به ترجمهی «کیکاووس جهانداری» و توسط نشر خوارزمی در سال 1361 هـ.ش منتشر شده است، حاوی یادداشتها و وقایعنگاریهای دستهبندیشدهی دکتر پولاک است که دربارهی جنبههای گوناگون زندگی ایرانی در عصر قاجاری ناصری نگاشته شده است. او در 24 فصل، وجوه مختلف فرهنگ جامعهی ایران را همچون: غذاها و طرز تهیهی آنها، لباس، ورزش، تفریح، ازدواج، تربیت، علوم و فنون، دین و قانون و -نیز به خاطر نفوذ خود- ناگفتهها و ناشنیدههایی از اندرون دربار ناصرالدین شاه بازگو کرده است.

    این جامعیت نسبی، مطالعهی این اثر را که توسط یک فرنگی اما آشنا و دمخور با فرهنگ ایرانی و مسلط به زبان فارسی به قلم درآمده، برای هر ایرانی خواندنی و آموزنده میکند. اگر این سفرنامه را به مثابه آینهای کم زنگار در مقابل یک دهه از فرهنگ و جامعهی ایرانی در نظر بگیریم، نظاره در آن از ورای یک قرن و نیم و تأمل در شباهتها و تفاوتهای موجود با فرهنگ کنونی، میتواند راهگشای حل ابهامات و گرههای اجتماعی حاضر باشد.

    نظر به اهمیت و حساسیت شبه بحرانی امر ازدواج در کشورمان و نیز برخی موضعگیریهای مربوط به آن در روزهای اخیر از سوی بعضی مسئولین، تحریریهی سایت پارسینه گزیدهای از فصل 6 کتاب «سفرنامهی پولاک» را با عنوان «زندگی خانوادگی و فعالیت جنسی» منتشر میکند:

    ***

    درست است که نزد تمام قبائل و امم عالم، روابط جنسی از اهمیت زیادی برخوردار است، اما این امر نزد مسلمانان ارج و قرب بیشتری دارد و آنان به روابط جنسی به چشم پیش درآمد و منبع پایان ناپذیر لذت و سرمستی می نگرند که در جهان دیگر نیز ادامه خواهد یافت.

    ... یک دختر خوش بروبالا برای پدر و مادرش در حکم سرمایه ای است، زیرا کسی که بخواهد این دختر را به زنی بگیرد، باید «شیربها»یی در عوض بپردازد و از آن گذشته به نسبت زیبایی و رشد جسمی آن دختر باید مبلغ معتنابهی هم به عنوان «مهریه» تعهد کند. شیربها معمولا به حدود پانصد تومان بالغ می شود. به همین دلیل پدر و مادر در مواظبت، تغذیه و تهیه ی رخت و لباس دختران از هیچ دقت و کوششی فروگذار نمی کنند، حتی اگر سایر اهل خانه از این لحاظ دچار مضیقه بشوند؛ دلیل آن هم واضح است، چون تقریبا اطمینان دارند که همه ی این مخارج روزی جبران می شود.

    ... طبق قوانین و مقررات، دختر باید بعد از رسیدن به سن بلوغ شوهر کند، یعنی با شروع حیض و هنگامی که موی زیر بغل و زهار شروع به روییدن کرده باشد، عینا مانند مقررات آیین یهود... دخترانی شوهر می کنند که هنوز حیض در آن ها کامل نشده و سینه هایی صاف دارند، اما هر دو این عقب ماندگی در زمان ازدواج جبران می شود. حیض در شمال ایران تازه در حدود سیزده سالگی و در جنوب مقارن نه یا ده سالگی آغاز می شود... در شیراز دیدم زنانی را که با دوازده سال قمری صاحب اولاد بودند، در حالی که در تهران به ندرت زنی قبل از چهارده سالگی وضع حمل می کند... زنان مشرق زمین بهتر از زنان اروپایی حساب عادت ماهانه ی خود را نگه می دارند، زیرا بنای گاه شماری آن ها قمری است، روز دقیق شروع قاعدگی خود را می دانند.

    ...در مشرق زمین کار ازدواج برای هرکس سهل است. با نیاز اندک به پوشاک و مسکن، ارزانی خواربار، لطف و مساعدت طبیعت، اعتقاد به قضا و قدر، با دگرگونی همیشگی احوالات روزگار که تحصیل ثروت و از دست دادن آن را کلا در اثر تصادف وانمود می کند، دیگر پر کردن شکم بر و بچه ها رای یک نفر شرقی ایجاد ناراحتی خیال و نگرانی نمی کند. این دیگر از جمله بدیهیات است که دختری که به سن معینی رسید باید شوهر کند و به همان نسبت مسائل مربوط به ثروت و وضع طبقاتی کمتر مورد توجه قرار می گیرد. از آن گذشته سهولت طلاق دیگر اقدام به ازدواج را در دیده ی مردم مانند اروپا کاری چنان صعب و مشکل جلوه نمی دهد. پس می تواند فهمید چرا از پیر دختران و پیر عزب ها که این روزها در کشورهای متمدن گروه گروه از آنان دیده می شود، در ایران خبری نیست و به ندرت دختر بی عیب و نقص و خوشنامی در این مملکت وجود دارد که به علت توقعات و خودخواهی های محتمل پدرومادر، پس از بیست سالگی بدون شوهر مانده باشد... مرد شرقی اصلاً نمی فهمد وقتی امکان زن گرفتن هست چرا باید عزب بماند. به کرات شاهد این بودم که دختران خانواده های کم درآمد پس از آنکه بر اثر ازدواج به نان و نوایی رسیدند دست بالا کرده اند و برای پدر تنهای خود زن گرفته اند یا اصلاً کوشیده اند حرمسرای او را تکمیل کنند.

    از آنجا که مرد قبل از ازدواج نمی تواند همسر آینده خود را ببیند و دختر، حتی بدون دیدن شوهر هم حق انتخاب ندارد بلکه فقط بزرگترها اختیار وی را دارند، اغلب ازدواجها در اثر وساطت زنان خویشاوند یا دلاله ها عملی می گردد. دلاله به مردی که قصد ازدواج دارد رجوع کرده و از خصوصیات ممتاز بدنی و جسمی زنی که برایش در نظر گرفته است داد سخن می دهد و در این باره معمولاً مبالغه می کند و می گوید: پوستش سفید، چشمانش درشت، صورتش گرد و همچون ماه، ابروانش کمانی و قامتش مانند سرو است. از آنجا که پوست زنان ایرانی هیچوقت مانند زنان مغرب زمین سفید و شفاف نیست این خصلت خیلی مورد پسند قرار می گیرد. پس از آن دلاله به خانه پدر و مادر دختر می رود و از نظر مالی وضع را روشن می کند... مردانی که در آستانه 70 سالگی اند دختر بچه 10 ساله ای را به زنی می گیرند، بی آنکه این عمل آنها جلب توجه خاصی بکند یا یاوه گویی را باعث شود.

    تصوری که ما غربیها از عشق داریم به سهولت با طرز تلقی شرقیها از دلدادگی قابل تطبیق نیست؛ عشقی که شاعران در آثار خود آن را می ستایند یا رمزی و کنایه ای است و یا کاملاً جسمانی زیرا همیشه به دنبال کلمه عشق لفظ وصل می آید که به معنای آمیزش بدنی است.

    پسر بچه در 14 سالگی بالغ شده و اگر از خانواده معتبری باشد در حدود 16 و یا 17 سالگی و گاهی نیز حتی در 10 سالگی بزرگترها برایش یک زن قراردادی که صیغه نامیده می شود می گیرند؛ تازه هنگامی که کسب و کاری پیدا کرد و به سن رشد واقعی رسید وی به ازدواج واقعی(عقدی) با دختری از خانواده ای محترم، یا دختر عمویش، یا یکی از شاهزاده خانمها تن در می دهد. پیرو این ازدواج بلافاصله زن صیغه ای قبلی یا پی کار خود می رود و یا در خانه ای دیگر سکنی می گزیند.

    زود ازدواج کردن یا امید به ازدواج در آینده نزدیک داشتن توأم با این رسم که لذت جنسی مجاز را بی جهت مکتوم نمی دارند و حتی بدون هیچ کراهتی در حضور کودکان از آن بحث می کنند این حسن عمده را باعث شده که از صرع، گرفتگی عضلات، فقدان عادت ماهانه، دردهای قاعدگی و استشهاء در زنان جوان به هیچ وجه موردی مشاهده نمی شود و فقط نزد بیوه زنان و زنانی که سخت تحت مراقبت قرار دارند و شوهرانشان از آنها غفلت می ورزند گاه و بیگاه رؤیت شده است.

    ...رسم است که مرد ایرانی در سفر، جنگ یا ماموریت هرگز زن خود را به همراه نمی برد و تقریباً در هر جایی که مدت زیادی درنگ می کند زن صیغه ای می گیرد. در شهر کرمان هستند کسانی که برای هر تازه واردی که تنها قصد چند روز اقامت داشته باشد زنی را برای صیغه عرضه می دارند!

    هرگاه در مورد مقدمات، خواستگار و والدین دختر به توافق رسیدند دیگر به کار عروسی می پردازند. عقد نکاح طبق قوانین اسلامی -مانند دین یهود- بسیار ساده است. کافی است مرد از دختری که به سن بلوغ رسیده است تقاضای ازدواج بکند و زن در پاسخ بگوید «بله». گفتن این کلمات حتی بدون حضور گواهان کفایت می کند که عقد قانونی بسته شود. اما از ترس و نگرانی اینکه مبادا بعد تردیدی درباره اعتبار چنین عقدی ایجاد شود و از آنجا که طبق قانون این کلمات باید با لهجه عربی درست ادا شود و این کاری است که کمتر از عهده یک نفر ایرانی عادی بر می آید معمولاً ملایی را به هنگام عقد عروسی حاضر می کنند.

    در خانواده های ثروتمند عروسی با جلال و شکوه بسیار برگزار می شود و اغلب هفت تا هشت روز طول می کشد. در تمام این مدت هم در خانه داماد و هم در منزل پدر و مادر عروس میهمانی ها و سور و سرورها برپا می گردد. در خانه های ثروتمندان و اعیان معمولاً عروس را با داماد شب هفتم یا هشتم بعد از عقد دست به دست می دهند... تا مدتی که این جشن و سرور برپاست، مرد حق ندارد به سراغ زن خود برود و حتی نمی تواند او را ببیند. با این همه بسیار اتفاق می افتد که علیرغم تمام مراقبتهای خدمه، خواجه ها و کنیزها، داماد مخفیانه بدون آن که دیده شود (!) دزدانه به نزد زن خود برود و در این مورد از مساعدتهای مادر زن خود هم برخوردار می شود به این کار نامزد بازی می گویند.

    ...دیگر مقارن نیمه شب عروس را بر اسب می نشانند و در هیاهوی صدای طبل و تیر تفنگ و با مشعلهایی که به دست دوستان عروس حمل می شوند وی را تا خانه داماد بدرقه می کنند و وی بالآخره در اینجا چشمش به جمال عروس روشن می شود. نزاکت و آداب حاکی از این است که وی به خشونت حجاب را از رخ عروس برگیرد و او نیز در برابر این اقدام مخالفت و مقاومت کند. در آن لحظه که حجاب به کنار می رود شوهر به صدای بلند می گوید «بسم الله الرحمن الرحیم». مطابق با یک عقیده رایج خرافی هرکس بتواند پیش دستی کند و زودتر پایش را روی پای طرف بگذارد در خانه حکمش روان می شود و دست بالا را احراز می کند و در نتیجه طرفین به یک مسابقه جدی در این زمینه می پردازند. در حالی که کوشش و تلاش برای گذاردن پا به روی پای دیگری در جریان است، زن هایی که در اطاق مجاور هستند فریاد می زنند:«زود باش».

    ... هرگاه دختر شوهر نکرده، زنی بیوه یا مطلقه بخواهد وضع حمل کند مرگش حتمی است. اما چنین مطلبی اصلاً مصداق ندارد و شنیده نشده؛ بچه غیر شرعی که به آن «حرام زاده» می گویند اصلاً بین شیعیان وجود ندارد و این کلمه را فقط در حال دشنام دادن به زبان می آورند. تمام آبستنی های غیر قانونی به سقط منجر می شود و پوست نطفه را به کمک قلابی می ترکانند. ظاهراً قابله ها با مهارت چنین عملی را انجام می دهند؛ به هرحال در تهران بسیاری هستند که چنین ادعایی دارند و بازارشان گرم است. دیگر اینکه این عمل تقریباً علنی و عمومی انجام می گیرد و در راه آن رادع و مانعی وجود ندارد. فقط بعضی از موجودات بیچاره و شوربخت هستند که خود دست به سقط جنین می زنند: برخی زالو می اندازند و برخی دیگر پای خود را رگ می زنند، داروهای تهوع آور، مسهل های قوی و یا هسته خرما می خورند؛ هرگاه این تمهیدات بی فایده باشند شکم زن حامله را مشت و مال می دهند و لگدکوب می کنند. بسیاری از زنان در اثر عواقب سخت این گونه کارها جان می سپارند.

    ...زن ایرانی متوسط القامه است، نه لاغر و نه فربه، چشمانی دارد درشت، گشاده، بادامی شکل و مست و مخمور. همان چشم خمار غزلسرایان. ابروان آن ها کمانی و در بالای بینی به هم پیوسته است. چهره ی گرد سخت مورد ستایش است، و شعرا آن را ماهرو اصطلاح می کنند... سعی می کنند با توسل به وسائل مصنوعی بر زیبایی بدن بیفزایند؛ صورت را با رنگ های سرخ و سفید (سرخاب و سفیداب) بزک می کنند. موها و ابروها را مشکی می کنند و کف دست ها، ناخن ها و کف پا را به رنگ پرتقالی در می آورند... طرز رفتار و حرکت زن ایرانی ملیح است و دل ربا، در راه رفتن آزاد است و نرم و سبک پا. بسیار کنجکاو است و طناز و پایبند آرایش،... مخارج آرایه و پیرایه اغلب موجب ورشکستگی خانواده ها می شود. علاوه بر این ها، بسیاری از زنان می کوشند که در روزهای خوش، هرچه می تواند برای آینده ی خود کنار بگذارند و جمع کنند. بدین طریق تمام ثروت مکتسب مرد در اثر فریب و تهدید، در مدت کوتاهی به باد می رود. زن ایرانی ماجرا را دوست دارد، و در ماجراسازی بسیار ماهر است؛ وی که زیاد خرافاتی است بسیار به سحر و جادو، بخت، چشم بد، به خصوص در امور عشقی، پایبند است...

    ...زن فقط حق دارد در برابر شوهر و چند از نزدیکترین خویشاوندانش که به او محرمند بدون حجاب ظاهر شود؛ هرگاه در کوچه بر اثر تصادف حجاب زنی از صورتش بیفتد، رسم چنین است که مردی که با او روبرو است روی بگرداند تا آن زن دوباره حجاب خود را مرتب کند. حتی زن پیر گدای کوچه و بازار نیز بدون نقاب دیده نمی شود. زن های اروپایی که بدون حجاب در خیابان ها ظاهر بشوند، خود موجب تحریک حس کنجکاوی عمومی می شوند و حتی مردم بر آن ها دل می سوزانند.

    ... بالاترین چیزی که ممکن است بیمار به طبیبش نشان بدهد، صورت است. وی می پندارد که با این کار به فحشا دست زده است؛ اما دختر واقعی حوا در این مورد نیز چاره ای پیدا کرده است؛ اول می گوید دندان هایش معالجه لازم دارند و حجاب را تا بینی خود بالا می زند؛ بعد لکه ای روی پیشانی خود کشف می کند و قسمت بالای پیچه را پایین می کشد به صورتی که طبیب باید با افزودن این اجزا به هم، پی به کل ببرد!

    ...عنوانی که به زن محترم می دهند «خانم» است؛ زن های درجه دوم را «بیگم» و «باجی» می گویند، عنوان زنان پایین ترین مرتبه و درجه «ضعیفه» است. عنوان «بی بی» به معنی سرکار خانم سابقا سخت رواج داشته است اما فعلا استعمالی ندارد.

    ...زن ایرانی در خروج از منزل آزادی بسیار دارد. زنان طبقه ی متوسط یا حتی زنان محترم به صورت ناشناس به تنهایی به بازار و پیش طبیب می روند و غیره... رفتن به زیارت امامزاده ها یکی از سرگرمی های مورد علاقه ی زنان است و البته خیلی می شود که سوای زیارت به انجام کارهای عادی و دنیوی هم می پردازند.

    علی العموم می توان گفت که مردان با همسران خود خوب رفتار می کنند؛ تنبیهات بدنی به هیچ وجه مورد ندارد؛ زنان علی رغم جدا و مستور بودن خود بر همه ی امور اعمال نفوذ می کنند؛ حتی در کارهای سیاسی و سقوط بعضی از حکام یا وزرا نیز سرنخ را باید در اندرون جست. سوزنده ترین دردی که آتش به جان زن ایرانی می زند، زن جدید گرفتن شوهرش یا مهر ورزیدن بیشتر به هووی دیگری است؛ در چنین موردی دیگر تسلی نمی پذیرد... زن ایرانی زود پیر می شود؛ در سی و پنج سالگی دیگر عجوزه به حساب می آید. در نتیجه اغلب شنیده می شود که می گویند: «ای وای جوانی رفت.»

    ...ایرانی تا آن اندازه در خانواده ریشه دارد که هرکاری از دستش برآید برای آن می کند، کارش با خانواده بالا می گیرد، و با آن سقوط می کند و کاملا در احساس افتخار و سرافکندگی هریک از افراد فامیل خود شریک است، درست مانند اینکه ماجرا بر خود وی رفته باشد.


  6. Top | #14

    Banned


    تاریخ عضویت
    بهمن 1388
    نوشته ها
    610
    میانگین پست در روز
    0.36
    محل سکونت
    شمال
    تشکر از کاربر
    18,630
    تشکر شده 5,258 در 1,056 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض نمونهاى از هنر معمارى گيلان در دوره قاجار

    نمونهاى از هنر معمارى گيلان در دوره قاجار
    http://www.hipersian.com/uploads/admin/4a07a7e6ac01.jpg

    خانواده منجم باشي همزمان با روي كار آمدن آقامحمد خان قاجار در گيلان صاحب نام و عنوان شدند و نخستين عضو اين خاندان كه لقب منجم باشي يافت...

    نمونه اى از هنر معمارى گيلان در دوره قاجار

    خانه قدیم منجم باشی در لنگرود

    منزل قدیم منجم باشی که در فشکالی محله لنگرود است، نمونه اى از هنر معمارى گیلان در دوره قاجاریه و یکی از آثار قدیمی و تاریخی شهرستان لنگرود به شمار می رود.

    خانواده منجم باشی همزمان با روی کار آمدن آقامحمد خان قاجار در گیلان صاحب نام و عنوان شدند و نخستین عضو این خاندان که لقب منجم باشی یافت، "میرزا صادق" بود که در سال 1212 هجری قمری جسد بنیانگذار سلسله قاجاریه را برای تدفین به کربلا حمل کرد.

    یکی از نوادگان وی میرزا موسی منجم باشی به فرمانروایی گیلان رسید و در سال 1220 هجری قمری قوای روس را در روستای پیله داربن رشت شکست سختی داد، از آن پس افراد این خاندان تا مدتهای زیاد در گیلان حکومت و وزارت داشته اند.

    خانه منجم باشی در فشکالی محله و جنب سبزه میدان لنگرود واقع شده است

    خانه منجم باشی در فشکالی محله و جنب سبزه میدان لنگرود از املاک این خاندان است که تا امروز باقی مانده و در اصل شامل بیرونی، اندرونی، خلوت خانه، مسجد، حمام و... بوده است.

    ورودی اصلی ساختمان بیرونی که به "مهتابی" مشهور است سر در ورودی هلالی شکل و حاوی گچ بری ساده است، طبقه فوقانی از یک سالن پذیرایی و سه اتاق تشکیل شده است، جلوی اتاقها ایوانی به عرض یک متر و طول 10 متر وجود دارد که چهار ستون چوبی سقف آن را سر پا داشته اند، بام بنا به شیوه سنتی گیلان واشن ریزی شده و چوب یا سفال پوش است، لبه به شیوه سر بندی سه پوش و چکش برگردان ساخته شده است.

    این خانه به خانواده منجم باشى تعلق داشته که با روى کار آمدن آقا محمد خان قاجار صاحب نام شدند. سالن و تزئینات این خانه نمونه اى از هنر معمارى گیلان در دوره قاجار است. این بنا در فهرست آثار ملى به ثبت رسیده است.

    لَنگَرود یک شهر ساحلی (ساحل چمخاله) در شمال ایران و نزدیک به لاهیجان است. جمعیت این شهر بر پایه آمار سرشماری سال 85 برابر با 174 هزار و 629 نفر است.

    نام لنگرود، برای نخستین بار در سال 512 ه.ق. در متون تاریخی ذکر شد

    نام لنگرود، برای نخستین بار در سال 512 ه.ق. در متون تاریخی ذکر شده است. این سال مصادف با مرگ سلطان محمد پسر ملک شاه آلب ارسلان است. در دوره صفویان، به ویژه در دوره سلطنت شاه عباس اول، شهر لنگرود مرکز حوادث مهمی بوده است.

    فرار "احمد خان" حاکم لاهیجان از لنگرود و دستگیری اعضای خانواده وی توسط "کیا فریدون" حاکم گیلان و تحویل آنها به شاه عباس، از جمله رویدادهای مهم این دوره شهر است.

    نادر برای سرکوب تاتارهای شرق مازندران و توسعه تجارت و دستیابی به دریا، لنگرود را برای ایجاد پایگاه دریایی و کارخانه کشتی سازی انتخاب کرد و در توسعه آن کوشید.

    در زمان قاجار نیز لنگرود مورد توجه قرار گرفت. این شهر، امروزه یکی از مناطق زیبای گردشگری در استان گیلان است.

    بافت قومی مردم لنگرود، گیلک و به زبان گیلکی با لهجه بیه پیش تکلم می کنند.ا ز خانواده های اصیل لنگرود می توان به خاندان رهبر قصاب اشاره کرد که از لنگرود های اصیل هستند و بیشتر خاندان آنها در راه پشته ساکن هستند.

    از نوشته های تاریخی چنین استنباط می شود که زمین های اطراف لنگرود مساعد بوده و به مرور زمان و توسعه بازرگانی در گیلان، لنگرود هم رونق یافته و در زمینه های کشاورزی به ویژه کشت کنف از شهرهای مهم است، همچنین در زمینه صنعت دارای صنایع فلزی از جمله تفنگ سازی (شکاری) بوده که به علت مرغوبیت و کیفیت، خریدران زیادی داشته است.

    رابینو جهانگرد معروف درخصوص لنگرود چنین می نویسد: "کناره های رودخانه لنگرود زیباترین منظره ایست که من در ایران دیده ام".

    لنگرود دارای محله های به نامهای درب مسجد، فشکالی محله، سوتال محله، در مسجد، کاسه گرمحله، قصاب محله، گشته مردخال، انزلی محله و راه پشته است.

    بندر چمخاله که در شش کیلومتری لنگرود قرار دارد از جاذبه های گردشگریست و همانند دیگر بنادر دارای فعالیتهای تجاری بوده که در حال حاضر بسیار محدود است.

    طبیعت مناسب سبب شده مردم لنگرود به کارهای کشاورزی علاقمند باشند. از محصولات عمده لنگرود می توان انواع برنج، چای، صیفی جات را نام برد. همچنین صید ماهی در این شهر رایج است.

    بازار هفتگی لنگرود در روزهای شنبه و چهارشنبه با استقبال فراوان برگزار می شود. اغلب مردم لنگرود مردمانی پولدار و دارای زمین سراهای بسیاری هستند. آنان بسیار مهربان و با فرهنگ هستند.

    نام لنگرود ترکیبی از دو پاره واژه لنگر و رود است. لنگر به معنی وقار و سکون و آرامش است همان گونه که که کشتی لنگر انداخته آرامش می یابد. در ترکیب لنگر و رود دو (ر) در هم یکی شده و نام به لنگرود تبدیل می شود و معنی رود سکون یافته و آرام و با وقار معنی می گیرد و اگر به رود جاری در این بنگریم آن را دارای جریان آن چنان آرامی می بینیم که گویا حرکتی ندارد.

    شهرستان لنگرود بر روی جلگه ای سرسبز و 10 کیلومتر با دریای خزر فاصله دارد

    این شهرستان بر روی جلگه ای سرسبز و 10 کیلومتر با دریای خزر فاصله دارد و در قسمتهای جنوبی آن کوهپایه های جنوبی آن جنگلی دیده می شود.

    لنگرود که یکی از شهرهای مذهبی گیلان است. در فاصله 60 کیلومتری رشت (مرکز استان) واقع شده است و از طرف شمال و غرب به شهرستان لاهیجان، از طرف شرق به دریای خزر و از طرفی به شهرستان رودسر، و از طرف جنوب به شهر املش (از شهرهای رودسر) منتهی می شود.

    در ادامه جاذبه های گردشگری، تفریحی و امکان دیدنی شهرستان لنگرود را می توان ساحل چمخاله، تالاب زیبا و طبیعی کیا کلایه با انواع پرندگان دریایی و بوستان تفریحی فجر، لیلاکوه ، پارک آزادی در جاده چمخاله، پل خشتی لنگرود، مسجد جامع لنگرود، خانه دریا بیگی، قلعه دزدبن، پل خشتی قدیمی نالکیاشر و باغ معروف منجم باشی در روستای دیوشل نام برد.


    منبع : mehrnews.com

  7. 5 کاربر از پست Donya-70 تشکر کرده اند .


  8. Top | #15

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    نوشته ها
    1,725
    میانگین پست در روز
    1.06
    محل سکونت
    كفش هايم يك جا جفت نمي شوند
    تشکر از کاربر
    8,575
    تشکر شده 12,947 در 2,270 پست
    اندازه فونت

    Exclamation محرم در دوران قاجار


    ناصرالدین شاه در ایام محرم سبیل ها را آویزان و کلاه را کج می گذاشت و هرروز در تکیه دولت مراسم تعزیه برقرار بود

    پشتيباني و علاقه شاهان و دولتمردان سلسله قاجار به خصوص فتحعلي شاه و ناصرالدين شاه نقش اساسي در اعتلاء و تكامل تعزيهخواني داشت. فتحعلي شاه براي اولين بار سرپرستي و نظارت بر امور مربوط به مراسم عزاداري و تعزيهخواني دربار و دولت را در ماه محرم به بزرگان و رجال دربار خود سپرد. در اين تاريخ بسياري از رجال درباري و اعيان و اشراف مملكت هر يك به نوبه خود در دهه محرم در تكيهها يا حياطهاي بزرگ خانههايشان كه معمولاً آنها را به صورت تكيه ميبستند مجالس سوگ و تعزيهخواني برپا ميكردند.

    تصویری از آحاد مختلف مردم در تکیه دولت
    در اين برهه از تاريخ تكيههاي متعددي در تهران و ديگر شهرهاي ايران احداث گرديد كه مورخين عصر قاجار و سياحان غربي كه در اين تاريخ، از ايران بازديد نمودهاند به توصيف اين تكيهها و مجالس تعزيه كه در اين مكانها برگزار ميگرديده است پرداختهاند. از اين تكيهها ميتوان به تكيه دولت، كه به عنوان محل خاص انجام تعزيهها زير نظر ارگ سلطنتي اداره ميشد، اشاره كرد. اين مكان در زمان خود مورد توجه بسياري از مردم و حتي خارجيان مقيم ايران بوده است.
    عبدالله مستوفي كه در كودكي در عصر ناصرالدينشاه شاهد اجراي مجالس در تكيه دولت و ديگر تكاياي تهران بود، در زمينه گرايش و علاقه ناصرالدينشاه و مردم به تعزيه مينويسد: رفتار پادشاه براي رجال سرمشق است. شاهزادهها و رجال هم به شاه تأسي ميكردند و آنها هم تعزيهخواني راه ميانداختند. كمكم تكيههاي سر محل كه سابقاً تعزيههاي عاميانه قديمي خود را ميخواندند، از حيث نسخه و تجمل به بزرگان تأسي جسته و هر يك به فراخور توانايي اهل محل كم و بيش تجمل و شكوه را در اين عزاداري وارد كردند.


    نمای داخلی تکیه دولت
    در اواخر سلطنت ناصرالدينشاه، تعزيهخواني تجمل بيش از عزاداري شده و هر جا تعزيهاي برپا ميشد، جمعيت زيادي در آن حاضر ميشدند، به طوري كه صاحب مجلس مجبور بود همين كه مجلس پر ميشد در خانه را ببندد كه از ازدحام، مجلس بر هم نخورد.همين كه اعيانيت در تعزيه وارد شد نسخههاي تعزيه هم اصلاح شده و پارهاي چيزها كه هيچ مربوط به عزاداري نبود مانند تعزيه درهالصدف و تعزيه امير تيمور و تعزيه حضرت يوسف و عروسي دختر قريش نيز در آن وارد گرديد.»

    سرهنگ گاسپار دروويل فرانسوی که در سال ١٢٠٠ در مراسم دسته و تعزيه حضور داشته می نويسد: "درايام محرم در ايران جز شيون و زاری و فرياد و تکرار نام حسين چيزی به گوش نمی رسد. دسته های عزادار، به صورت گروه های ٥٠ نفری، در لباس های پاره، يا "حسين" گويان ازکوچه ها می گذرند و گاه دست و سينه خويش را به طورِ خطرناکی با خنجر ضربت می زنند."

    او در جايی ديگر گزارش می کند: " اما بهترين مرحله نمايش روز دهم محرم است. در آن روز يکی از درباريان که ايفای نقش حسين بن علی به وی محول شده است با سوارانی به کوفه می آيد. ناگهان عبيد بن زياد در رأس چندين هزارسرباز سر می رسد. امام از تسليم و بيعت سر باز می زند و با وجود همراهان معدود با شجاعت و شهامت بی نظيری به جنگ ادامه می دهد. من از ديدن اين صحنه جاندار، که چيزی از واقعيت کم نداشت به حيرت افتادم. حيرتم وقتی فزونترشد که ديدم پس از پايان نمايش از ٤٠٠٠ تن سوار که بدون رعايت نظم و احتياط به جان هم افتاده بودند، حتی يک تن نيز زخمی نشده است."

    يک خارجی ديگر به نام ، اوژن فلاندن، در سال ١٢١٩ می نويسد: "... منظره ای که بيشتر مرا جلب کرد جنگی بود که بين پيروان خاندان حسين ولشکر يزيد اتفاق افتاد. اين منظره چنان اثر می کرد که انسان به شک می افتاد نکند حقيقی باشد..."

    تماشاخانه آلبرت هال که تکیه دولت را از روی آن ساختند

    ناصرالدين شاه که درسفر فرنگ تماشاخانه های اروپا را ديده و خوشش آمده بود، در سال ١٢٤٨ دستور داد با الهام از معماری ' آلبرت هال' در لندن، تئاتری با گنجايش 20 هزار نفر ساخته شود. اين کار به مباشرت دوستعلی خان معيرالممالک و با مشاورت مهندسين انگليسی صورت گرفت. اما هنوز ساختمان به اتمام نرسيده بود که با موج عظيم مخالفت مجتهدان روبرو گشت، چندان که مجبورشد آن بنا را 'تکيه دولت' بنامد و به اجرای برنامه های تعزيه اختصاص بدهد.
    تکيه دولت با صرف مبلغی معادل 150 هزار تومان در زاويه جنوب غربی کاخ گلستان ساخته شد. بعد از تکيه دولت شاهزادگان و بازاری ها نيز تکيه های خود را بنا کردند. از آن ميان می توان به تکيه منيرالسلطنه، مادرکامران ميرزا نايب السطنه، تکيه قورخانه، تکيه اسمعيل بزاز و تکيه ی سيد نصرالدين اشاره کرد.

    نمای بیرونی تکیه دولت در محوطه کناری کاخ گلستان
    ترکيب ساختمان تکيه دولت بدينگونه بوده است: سکوئی در وسط؛ دو رديف پلکان دو يا سه تائی در طرفين سکو؛ گذرگاهی محيط بر سکو به عنوان جای اسب تازی و جنگ و جدال؛ غرفه ای هم سطح زمين به عنوان رخت کن بازيگران؛ محوطه ای محيط بر گذرگاه برای تماشاگران زن و کودک؛ و نهايتا غرفه ها و طاقنما هايی گرداگرد تکيه، دريک تا سه طبقه برای تماشاگران مرد.
    تکيه دولت چند مدخل داشت که از برخی از آنها برای آمد و شد تماشاگران استفاده می شد. دو مدخل به انبار يا فضای پشت تکيه راه داشت که جای نگهداری شترها و افراد قافله و اسب ها بود. سواران ازيک مدخل وارد محوطه زيرسکومی شدند، دوری می زدند و از مدخل ديگر خارج می شدند.


    سازه های فوقانی تکیه دولت
    سقف تکيه دولت چوب بست هايی بود که بر آنها چادر می کشيدند و به آسانی می شد آن را، بسته به تغيير هوا برداشت و گذاشت.
    تعزيه خوانی در تکيه دولت با شکوه و جلال همراه بود. لباس های گرانقيمت، شال های ترمه، خنجر و سپر و شمشير مرصع و کلاه خود مرواريد نشان، اين همه از موزه سلطنتی به عاريت گرفته می شد.چنانکه کالسکه ای را که ناپلئون برای فتحعليشاه به ارمغان فرستاده بود و هشت اسب آن را می کشيد، به تکيه می آوردند و يزيد و شمر از آن استفاده می کردند. تعزيه خوانان از دربار مواجب می گرفتند و شخصی با عنوان معين البکاء ( ياور گريه!) تعزيه گردانی، رهبری و آموزش آنها را به عهده داشت.

    نويسندگان نسخه های تعزيه عموما ناشناس مانده اند. همين قدر می دانيم که محمد تقی خان اميرکبير مشوق برخی از شعرا از جمله يغمای جندقی در سرودن مرثيه برای تعزيه بوده است.ساموئل بنيامين، سفير ايالات متحده آمريکا که در فاصله سال های ١٢٦٢– ١٢٦٥ در ايران بوده، به دعوت ظهيرالدوله، داماد شاه، سه بار برای تماشای تعزيه با حضور ناصرالدين شاه به تکيه دولت رفته بود.

    او در کتابش به نام ' ايران وايرانيان' درباره تکيه دولت، تعزيه، گروه موسيقی، طاقنماها و تماشاگران شرحی مبسوط و جالب آورده است. از جمله می نويسد: " تمام دايره تکيه، به استثنای راه تنگی که برای بالا رفتن بر روی سکوی ميانی باقی گذارده بودند، سرتاسر پر بود از هزار هزار زن، تخميناً چنين حدس زدم که بايد ٤٠٠٠ نفر، همه روی زمين چهار زانو نشسته بودند..."

    سفير آمريکايی در ادامه می نويسد: "زن ها روبند را به واسطه قلاب در عقب سر می بندند و نسوان متمول قلاب های طلای مکلل به الماس دارند. خيلی تماشا داشت که چهار هزار سر سفيد و چادر ديده می شد، بدون اين که صورت يک زن ديده شود ... کجا ممکن است که چهار هزار زن راغب باشند به اينکه وجاهت خود را ازچشم انسان مستور دارند، در صورتی که احتمال می رود اغلب اين زن ها خوشگل باشند."
    در نگاه اين ناظر خارجی بديهی می آمده که گاه گاهی هر دو نفر از زنان بنای نزاع بگذارند و نزاع کم کم به نبرد و زد و خورد کشيده شود و روبند را از سر هم می کشند و صورت همديگر را درمقابل اين همه جمعيت بازمی کنند."
    بنيامين در جای ديگر درباره موسيقی تعزيه گزارش می دهد: "موزيک عبارت است از يک دسته که در پشت تکيه ايستاده بودند. از خوشبختی جای آنها دور بود، زيرا که اسباب آنها عبارت بود از چند نقاره و کرناهای دراز و صدای آنها خشن و حزن انگيزبود که مرده را بيدار می کرد. نويسنده کتاب انجيل وقتی می نوشت که در روز آخرت صدای کرنايی مسموع خواهد شد و جميع مرده ها را زنده خواهد کرد، مسلماً چنين کرنايی را در نظرداشته است."

    او درباره آواز تعزيه خوانان می نويسد: " آوازی که علی اکبر، پسر امام حسين در وقت مفارقت می خواند نهايت حزن انگيزبود، مثل اين که آواز مرگ خود را می خواند. مثل اين بود که در دريای آدرياتيک، در شب تاريک، طوفان سخت شديدی کشتی متلاطمی را دچار امواج خود کرده است، تا چند دقيقه صدای گريه و ناله و گاه گاهی صدای فرياد از هر طرف اين بنا مسموع می شد. در خود طاقنای من همه گريستد جز من. و بايد اقرار کنم که حالت من هم از اين اوضاع رقت انگيز منقلب گرديده بود."

    تکیه دولت در نقاشی کمال الملک
    در دو بخش ديگر در باره ناصرالدين شاه و تعزيه می نويسد: "... وقتی عباس به اردو رسيد دوستان، به حالت گريه او را از زين اسب برداشتنتد. عباس خون آلود و بی دست بر روی ريگ افتاد و بدرود زندگی گفت. در اين اثنا شمر شمشير مشعشع خود را کشيد که سر عباس را ببرد. در تمام تکيه از يک طرف تا طرف ديگرصدای گريه و ناله فوق العاده دفعتا بلند شد. دراين وقت اعليحضرت شاه از جای خود برخاستند و تماشا دفعتا به اتمام رسيد. فورا شخص مجروح بلند شد، ايستاد و شمشير دوباره درغلاف گذاشته شد."

    شربت نذری و چای صلواتی آن هنگام نیز رایج بود
    بعد از خلع محمدعليشاه از سلطنت تعزيه خوانی در تکيه دولت برای مدتی موقوف شد و ساختمان رو به خرابی گذاشت. پس از کودتای رضاخان در سال ١٣٠٣ اعضای مجلس مؤسسان وی را در ٢١ آذر ١٣٠٤ در تکيه دولت به شاهی برگزيدند. شگفتا که هم او در سال ١٣٢٧ دستور به خرابی تکيه دولت داد.
    در نهايت اينكه : تعزيه داستان دلمويهها و سوگ چامههاي شيعه است و حكايت ديرپاي مظلوميت انسان در عنادها، نيرنگها و شقاوت ديوسيرتان تاريخ با آموزههاي بلند و ماندگاري كه اين آموزهها قاموس شيعه را زينتي ويژه بخشيده است


    منابع عکس ها از آرشیو شخص و تصاویر ارسالی دوستان
    منابع مطلب تاریخی:
    -ویکی پدیا تاريخ تئاتر جهان- اسكارگ. براكت، ترجمه هوشنگ آزاديور، ج 1، ص 48.
    همان، ص 62.
    شرح زندگاني من يا تاريخ اجتماعي و اداري دوره قاجاريه، ج 1، ص 228.
    - سایت مجله موسيقي- شماره 18. بهمن ماه 1336، نقل از يادداشتهاي صبا، ص 10.
    پيتر چلكوفسكي، بنبست جهاني تئاتر، مجله جوانان، سال 1356، درباره تعزيه و تئاتر در ايران به كوشش لاله تقيان، ص 113
    سایت تبیان
    وسایت آفتاب شرقی

    چِـه کلمـِـه مَـــظلــومــي استــــ " قِســمَت "
    تَمــــام ِ تَقصــیرهـــاي مــا را بـِـه عُهــده مــی گیـــرَد


    تاریک است | شهریور کاربر انجمن
    پارسیان و من ( راز کوه پرنده ) | آرمان آرین
    مـغـازه ای بـود ... | صـنـم کـاربـر انـجـمـن


     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید



  9. 9 کاربر از پست .LiLiM. تشکر کرده اند .


  10. Top | #16

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    نوشته ها
    739
    میانگین پست در روز
    0.40
    محل سکونت
    زیر آسمون خدا
    تشکر از کاربر
    13,613
    تشکر شده 11,512 در 6,417 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض دختری که مطرح ترین زن منتقد دوره قاجار بود

    در دوران پادشاهى تاریخ ایران بى شک «مرگ» عاقبت اکثر کسانى بوده که به «نقد» شاهان مى پرداخته اند. در دوره قاجار هم چونان دوران پیشین این عقوبت گریبانگیر بسیارى از رجال سرشناس و منتقد حکومت بوده است.

    قائم مقام فراهانى، امیرکبیر و... از جمله کسانى هستند که در زمان هاى مختلف سر در راه نقد گذاشتند و آزادمردانه مرگ را به جان خریدند. در این میان اما زنان تقریباً بى نصیب مانده اند و این عدم توفیق به عدم حضور سیاسى و اجتماعى زنان در عرصه هاى مختلف بازمى گردد. زنان عموماً تریبونى در اختیار نداشتند تا بتوانند به وسیله آن آرا و عقاید خود را به گوش دیگران برسانند. پس اگر چنین نگاه نقادانه اى هم در میان آنان وجود داشت بیشتر به محافل زنانه و گپ ها و مراسم چاى و قلیان عصرگاهى خلاصه مى شد.

    از مطرح ترین زنان منتقد دوره قاجار مى توان به تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه اشاره کرد. از تحصیلات تاج السلطنه اطلاع دقیقى در دست نیست. اما خاطراتى که از او باقى مانده حکایت از سطح آموزش و مطالعه او دارد. مطالعه آثار ویکتور هوگو و ژان ژاک روسو و آشنایى با افکار و عقاید بیسمارک باعث رشد فکرى او در حوزه هاى سیاسى- اجتماعى شده و به همین دلیل وى را تبدیل به یکى از منتقدین اصلى حکومت کرده است.

    تاج السلطنه در سال ۱۳۰۱ ق به دنیا آمد. مادرش توران السلطنه دختر عموى شاه زنى مومن و دیندار بود اما با وجود همه تعاریفى که تاج السلطنه از او کرده وى اولین کسى است که مورد نقد دخترش قرار مى گیرد. هر چند تاج السلطنه مقصر اصلى را مادر نمى داند و اخلاق حکومتى مى داند که راه سعادت را به روى همه زنان بسته و آنان را در جهل و بى اطلاعى نگاه داشته است. بى شک این نگاه تلخ تاج السلطنه از رسم سپردن اطفال به دایه و دورى از مادر نشأت مى گیرد که شامل او نیز بوده است.

    در واقع دم تیز قلم تاج السلطنه ابتدا متوجه مادر و زنان هم عصر خویش است. او مهم ترین بدبختى زنان را در عدم شناخت و درک حقوق شان مى داند و گوشه خانه نشستن و خنده و حرافى را تنها هنر زنان هم نسل خود برمى شمرد. از این رو خاطرات تاج السلطنه بیشتر به نقد یک دوره پرانتقاد تاریخى به نام قاجار مى ماند که حتى پدر- شاه هم از آن برى نیست.

    اعمال و رفتار پدر همیشه زیر ذره بین دختر بوده و بخش هاى بسیارى از خاطرات وى به بررسى مسائل و مشکلات رفتارى و کردارى پدر اختصاص یافته است. او عمده مشکلات داخلى مملکت را در عدم کفایت شاه و پرداختن او به لذایذ دنیوى مى داند و تاکید دارد که اگر شاه چنین رفتار کودکانه اى نداشت وضع مملکت به گونه اى دیگر بود. اما بیشترین انتقاد تاج السلطنه مربوط به حکومت دارى و رفتار برادرش مظفرالدین شاه است.

    او برادر خود را فردى نالایق، بى خبر، بدون عزت نفس، نادان و عشرت طلب مى داند و هر کجا فرصتى دست داده شاه را مورد نکوهش قرار داده و مسافرت هاى بى مورد و وام هاى بى دلیل و پیشکاران نالایق و فرصت طلب مظفرالدین شاه را به باد انتقاد گرفته و از نسبت دادن بدترین القاب به نزدیکان شاه دریغ نکرده است.

    تاج السلطنه یکى از زیباترین توصیفات را درباره حکومت مظفرالدین شاه دارد که بسیار جالب توجه است: «صدراعظمى و وزارت در دوره سلطنت برادر عزیز من خیلى شبیه به تعزیه شده بود که دقیقه به دقیقه تعزیه خوان رفته، لباس عوض کرده برمى گردد. این برادر عزیز من به حرف یک بچه دوساله یک صدراعظمى را فوراً معزول و به حرف یک مقلدى یک وزیر را سرنگون مى کرد.»

    وى همچنین درباره مشروطه نیز تعریف مهمى دارد: «معنى مشروطه عمل کردن به شرایط آزادى و ترقى یک ملتى بدون غرض و خیانت، تکلیف هر ملت ترقى خواهى استرداد حقوق او است. حقوق خود را به چه قسم مى تواند مسترد دارد؟ در موقعى که مملکت مشروطه در تحت یک «رگلمان» صحیحى باشد ترقى از چه تولید مى شود؟ از قانون. قانون در چه موقعى اجرا مى شود؟ در موقعى که این استبداد برچیده شود. پس از این روى مشروطه بهتر از استبداد است.»

    تاج السلطنه از کودکى به آموختن موسیقى، نقاشى، زبان فرانسه، مطالعات ادبیات، تاریخ و فلسفه دل بست و همواره از منتقدان عصر خود به شمار مى رفت.



    آباد باش ای ایران
    آزاد باش ای ایران
    از ما فرزندان خود
    دلشاد باش ای ایران

    پونه-19ساله

  11. 17 کاربر از پست sang_e_saboor تشکر کرده اند .


  12. Top | #17

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    نوشته ها
    1,725
    میانگین پست در روز
    1.06
    محل سکونت
    كفش هايم يك جا جفت نمي شوند
    تشکر از کاربر
    8,575
    تشکر شده 12,947 در 2,270 پست
    اندازه فونت

    Angry ظل السلطان شاهزاده ی دیوانه ی قاجار



    مسعود ميرزا فرزند ناصرالدين شاه قاجار ملقب به ظل السلطان معروف به شازده لوچه بدون شك اگر شاه مي شد مقتدرترين شاه قاجار لقب مي گرفت.
    از سال 1291 تا 1325 حكومت 34 ساله اين والي ظالم فقط بدان جهت استحكام يافته بود كه عليرغم شكايات و نارضايتي فراوان مردم از طرف حاكم اصفهان ماليات خوبي به تهران ارسال مي شد و اين ماليات به هر قيمتي از مردم گرفته مي شد.
    حتي اگر لازم بود مودي به قتل رسيده مي شد و اموالش مصادره مي شد.
    ظلم و تعدي ظل السلطان زبانزد برادران ظل السلطان يعني فتحعليشاه و مظفرالدين شاه بود چنانكه مظفرالدين شاه نقل مي كند در بچگي مسعود ميرزا امر مي كرد تا غلامان و خواجگان حرم شاهي گنجشكان را از هوا بگيرند سپس وي با ميخ و چاقو چشم گنجشك ها را از حدقه در مي آورد و در هوا رها مي كرد و به من مي گفت نگاه كن چگونه پرواز مي كند.
    قتل محمد رحيم خان بيگلر بيگي باني مسجد رحيم خان به بهانه عدم پرداخت ماليات از جمله جنايات اوست كه باعث شد اين مسجد همچنان ناتمام بماند.همچنين از جمله لئامت مسعود ميرزا اعمال او در مراسم خلعت پوشان است.
    بي شك سياه ترين نقطه حكومت وي تخريب بناهاي نفيس دوران صفوي است كه همواره غير از خودي ها جهانگردان آن زمان نيز بر آن تاسف خورده اند.
    بعد از آنكه به دستور ظل السلطان تمام آينه هاي ستونهاي چوبي چهلستون كه به ظرافت نمام آيينه كاري شده بود را كندند و روي نقاشي هاي بي نظير داخل تالار آن گچ كشيدند و روي مرمر هاي بي نظير ديواره ها رنگ صورتي ماليدند.كرزن جهانگرد معروف اين چنين مي گويد:اگر آن كافر را گير آورده بودم با خوشحالي وي را در بشكه اي از رنگ خودش خفه مي كردم.
    همچنين جهانگرد ديگري كه چهارباغ زمان شاه عباس را ديده بود و در دوران ظل السلطان نيز اين خيابان را مي بيند گزارش مي دهد كه ديگر از جلال و جبروت آن خيابان كه با خيابانهاي پاريس رقابت مي كرد اثري نيست و چنارهاي چند صد ساله را بريده اند و بجاي آن خيار و گرمك كاشته اند.سردر باغ هاي چهارباغ را تخريب كرده اند و سنگهاي كناره جدول هاي جوي آب روان را برده اند.

    سال 1317-1318 اوج ديوانگي اين شاهزاده قاجار بود چنانكه عمارت بي نظير كاخ آيينه خانه و هفت دست و عمارت نمكدان را كه دقيقا روبروي پل جويي بود و تا كارخانه وطن سابق ادامه داشت و محل استقبال رسمي از مهمانان خارجي بود را با خاك يكسان كرد .

    عمارت هفت دست را با تمام وسايل و تزييناتش و مصالح آن به شرط تخريب به 4000 تومان فروخت ملك التجار حاضر شد اين بنا را به 7000 تومان بخرد اما اصرار او بي فايده بود اگرچه بعدها موفق شد عالي قاپو را بخرد تا ظل السلطان از تخريب آن منصرف گردد وي با اصرار ظل السلطان را از تخريب چهلستون نيز بر حذر داشت..يادگاري از هفت دست باقي مانده كه بعدا از آن سخن خواهيم گفت.همچنين عمارت كشكول و كاخ سعادت آباد نيز كه از شاهكارهاي هنري و معماري دوران صفوي بود و در آن سوي زاينده رود حدفاصل پل خواجو و سي و سه پل واقع شده بود با خاك يكسان گرديد.

    تخريب چهل عدد از سردر هاي بي نظير باغهاي چهارباغ بالا از جمله خدمات حاكم اصفهان مي باشد.
    عمارت قصر سه طبقه جهان نما به بهانه مشرفيت بر عمارت هشت بهشت كه در اوايل حكومت ظل السلطان حرمسراي شاهي شده بود تخريب گرديد اگرچه در سالهاي بعد ضمن تيشه تيشه كردن تزيينات ديواره هاي آن تبديل به محلي براي بستن اسبهاي ايشان گرديد.......
    مدرسه ده ده خاتون - مدرسه والده –مدرسه جعفر قلي آغا كه هنوز بنايان در حال كار در آن بودند و روزهاي پاياني ساخت اين بنا بود و نقل است روبروي مدرسه چهارباغ واقع شده بود و هيچ كم از آن نداشت نيز تخريب گرديد.وي 20 مدرسه يادگار دوران صفوي را نيز تخريب كرد و كاشي هاي نفيس آنرا به يهودي ها به بهاي نازل فروخت تا ايشان به موزه هاي اروپا ببرند.
    كاروانسراي عباسي را تبديل به اصطبل اسب ها كرد.تالار طلاكاري شده اشرف را نيز انبار علوفه كرد.
    كاخ هاي نقش جهان –فتح آباد-عمارت باغ گلدسته- عمارت خورشيد-عمارت سرپوشيده-خسروخان -دروازه نقش جهان را نيز تخريب كرد.
    باغ هاي صفي ميرزا-باغ چرخاب-باغ محمود-قوشخانه-هزارجريب-و باغ زرشك نيز به جرم صفوي بودن تبديل به مخروبه گرديد.عمارت صدري نيز كه اكنون زمين فوتبال پشت مدرسه سعدي شده است از تخريب در امان نماند(سال 1317)
    در كل تخريب قريب صد اثر ارزشمند از جمله خدمات ماندگار اين حاكم اصفهان مي باشد.آنچنان كرد كه هنگامي كه در سال 1325 براي مراسم تاجگذاري برادرش به تهران رفت مردم به ابتكار آقا نجفي دست به تحصن زدند به گونه اي كه جمعيت مردم كه چادر زده بودند از مسجد امام به محوطه كاخ چهلستون و كوچه تلفنخانه رسيد.و بالاخره ظل السلطان از حكومت اصفهان عزل گرديد.

  13. 6 کاربر از پست .LiLiM. تشکر کرده اند .


  14. Top | #18

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    نوشته ها
    1,725
    میانگین پست در روز
    1.06
    محل سکونت
    كفش هايم يك جا جفت نمي شوند
    تشکر از کاربر
    8,575
    تشکر شده 12,947 در 2,270 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض بازديد ناصرالدين شاه از مجسمه خودش


    بازديد ناصرالدين شاه از اتمام ساخت مجسمه خودش در قورخانه - 1304 ه.ق
    گويا نخستین مجسمه نصب شده در ميادين تهران قدیم، مجسمه ناصرالدین شاه سوار بر اسب بوده كه در باغ شاه گذاشته شد.این مجسمه به دستور اقبالالسلطنه وزیر قورخانه و توسط میرزا علی اكبر معمار ساخته شده بود.
    در روزنامه شرف سال 5، شماره 50، ربیعالثانی 1304 قمری در صفحات 1 و 2 در این مورد چنین آمده است:
    “برحسب دستورالعمل جناب اقبالالسلطنه وزیر قورخانه مباركه مجسمهای از تمثال … بندگان اقدس … تقریباً به اندازه جسم و هیكل … مبارك سواره با لباس رسمی ساخته و ریختهاند كه از حیث صنعت ریختهگری و علم نقاشی و تناسب اعضا و دقایق اوستادی در این فن مخصوص مجسمهسازی بهتر از آن به تصویر نمیآید، مانند كارهای خوب اساتید اروپا ساخت و حال آن كه اوستادان و صنعتگران این مجسمه تماماً ایرانی هستند.”
    ساخت مجسمه در شعبان 1304 ه.ق به پایان رسید. به قول محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در روزنامه خاطرات ابتدا قصد داشتند آن را در سر میدان توپخانه بگذارند اما چنین نشد و دو سالی مجسمه در قورخانه بود تا به باغشاه برده شد. سهشنبه 10 صفر 1306 ه.ق را “عید مجسمه” گفتند و بدین مناسبت جشنی برپا داشتند .
    بناى ميدان اسب دوانى يا باغشاه كه در غرب تهران قرار داشت – حوالي ميدان حر كنوني – و خارج از محدوده شهرى بود، از دوره فتحعلى شاه است كه به گزارش اعتماد السلطنه ” خالي از اهميت ” نبوده و به منظور اسب دوانى و چابك سوارى احداث شد. فتحعلى شاه بعدها نيز بناهايى بدان افزود تا اين كه در عهد ناصرالدين شاه و در حدود سال 1277 ه.ق كوشك هاى معتبر و بناهاى عالى در آنجا ساختند.
    عمارت تازه به گزارش روزنامه ” دولت عليه ايران ” به تاريخ 5 شنبه 8 جمادي الاولي 1277 ه.ق داراي سه بخش و هر بخش دو طبقه بود، قسمت مياني كه بزرگتر از دو عمارت طرفين بود به جلوس شاه اختصاص داشت عمارت دست راست مخصوص وزيران، سران دولت و اميران كشوري و قشون بود.بناي طرف چپ به مهد عليا – مادر ناصرالدين شاه- و زنان حرم خانه اختصاص داشت. در طول سلطنت ناصرالدين شاه عمارت تازه ديگري در ميدان ساخته شد افزون بر آن در ميدان اسب دوانى، گذشته از بناى اصلى، برجى – معروف به برج منظر – نيز ساخته شده بود كه آن برج نيز در آغاز شش طبقه بوده و سپس با برداشتن دو طبقه بالايى آن به برجى چهار طبقه تبديل شد. در واپسين سال هاي سده سيزده ه.ق در محوطه ميدان اسب دواني باغي ايجاد شد كه اعتماد السلطنه از آن به عنوان ” باغي در نهايت امتياز ” ياد مي كند به سبب وجود محوطه مشجر، چهارصد فواره و درياچه بزرگى كه از آب قنات ميدان پديد آمده بود، ميدان اسبدوانى را باغشاه خواندند. از ديدنى هاى باغشاه يكى هم مجسمه سواره ناصرالدين شاه بود كه در وسط درياچه باغ بر سكويى قرار داشت.
    باغ وحش مختصرى نيز در قسمت جنوبى باغ درنظر گرفته شده بود. باغشاه بعدها به محل استقرار سربازها و لشكر گارد اختصاص يافت. از رويدادهاى باغشاه يكى فرامين محمدعلى شاه قاجار براى سركوب، مقابله و محاكمه مشروطه خواهان بود و ديگرى فرمان به توپ بستن مجلس شوراى ملى كه از آن محل صادر شد.
    این متن از اعتماد السلطنه که در روزنامه خاطرات خود مورخه سه شنبه 10 صفر 1306 ه.ق نگاشته علاوه بر نشان گر بودن طرز فکر طبقه ای از اجتماع ، بیانگر این نکته مهم است که در نزد بخش اعظمی از جامعه آن روز ایران این عمل ناصرالدین شاه چندان مورد قبول واقع نمی شده است . به مطالب وی دقت کنید :
    ” امروز عید مجسمه است . باین معنی که مجسمه همایونی را سواره در قورخانه با چدن ساخته اند ، صنعت خوبی بکار برده اند برای اینکه با بی اسبابی خیلی مشکل بود چنین مجسمه ای را ساخت. اما لازم نبود جشن بگیرند و عیدی فراهم بیاورند . این مجسمه در ملت اسلام ساختنش حرام است . چنانچه سلطان محمود سلطان عثمانی در شصت سال قبل صورت خود را در مسکوکات نقش نمود شیخ الاسلام و سایر علماء او را تکفیر کردند و فتوی به خلعش دادند که مجبورا مسکوکات را جمع نموده منتها این است که بحمدالله پادشاه قادر است هر چی می خواهند میکند . لیکن باز از این مردمان متعصب هستند که این وضع را نمی پسندند اگر عرض من قبول میشد نمیگذاشتم این تشریفات را فراهم بیاورند . شاه عصری بباغ اسب دوانی تشریف بردند که مجسمه آنجا است . سفراهم همگی با وزراء و قشون و سایر طبقات حاضر بودند سلامی تشکیل داده بودند . نایب السلطنه که مباشر این سلام بود خطبه مختصری خوانده بود و طناب پرده را که جلو مجسمه کشیده بودند که پرده رد شود و مجسمه پیدا شود هر چه خواسته بود طناب را بکشد پرده عقب نرفته بود . بسیار خفیف شده بود. تا مجبورا شخصی بالای مجسمه رفته بود و پرده را رد کرده بود ….. خلاصه شمس الشعراء قصیده و خطیب خطبه خواند ه بود شلیک توپی شده . ساعت یک بغروب مانده مراجعه بعمارت شهر فرمودند.”

  15. 9 کاربر از پست .LiLiM. تشکر کرده اند .


  16. Top | #19

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    نوشته ها
    929
    میانگین پست در روز
    0.50
    محل سکونت
    دوقوز آباد
    تشکر از کاربر
    3,642
    تشکر شده 8,480 در 1,204 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض احمدشاه از کودکي تا سلطنت

    احمدشاه از کودکي تا سلطنت
    احمد شاه آخرين پادشاه سلسله قاجار مي باشد که با وي سلطنت قاجاريه به پايان مي رسد. او وارث سلطنت يکصد و بيست ساله قاجارها در ايران بود. سلطنتي که از آقا محمد خان تا محمد علي شاه را تجربه کرده و در واپسين سالهاي خود به کودکي 21 ساله به ارث رسيده بود. سلطنت کوتاه ولي پرماجراي محمد عليشاه با فتح تهران در 7231 ه.ق و پناهنده شدن وي به سفارت روسيه در زرگنده که با موافقت انگليسيها صورت گرفت خاتمه پذيرفت و احمد ميرزا که يکسال پس از ترور ناصرالدين شاه متولد شده بود در سن دوازده سالگي از سوي فاتحان تهران به سلطنت انتخاب شد و به خاطر صغر سن تحت نظر نايب السطنه اي قرار گرفت که وي را نيز فاتحان تهران بر گزيده بودند.

    برگزيده شدن احمد ميرزا به سلطنت باعث شد که وي از پدر و مادر خود که مقرر بود خاک ايران را ترک نمايند جدا شود و به کاخ سلطنتي عزيمت کند. البته اين جدايي توأم با گريه و بي تابي طرفين به ويژه احمد شاه بود که قصد نداشت از والدين خود دور شود.

    احمد شاه هفت سال پس از سلطنت تاجگذاري کرد ولي تاجگذاري وي مصادف با وقوع جنگ جهاني اول شد که جهان و ايران را عليرغم اعلام بي طرفي در کام خود فرو برد و بخشهايي از ايران علاوه بر قشون روس و انگليس توسط قشون عثماني نيز به تصرف در آمد.

    پايان جنگ جهاني اول نويد دهنده دوران خوبي براي خاور ميانه و ايران نبود. حفظ و نگهداري هندوستان، طمع به بازارهاي داخلي منطقه، دسترسي به نفت و مقابله با خطر بلشويسم، چهار محور فعاليت استعمار انگلستان در ايران و خاور ميانه را تشکيل مي داد.

    لرد کرزن (وزير خارجه وقت انگليس) در پي انعقاد قرارداد 1919 در ايران بود که با تحقق يافتن آن ايران آشکارا به مستعمره انگلستان تبديل مي شد. در نهايت با مخالفت مردم و عدم امضاي قرارداد از سوي احمد شاه، اين قرارداد ملغي گرديد و انگليسيها در پي اجراي طرح ديگري برآمدند که همان منافع سابق را براي انگلستان با کمترين هزينه و حداقل حساسيت بين المللي تأمين مي نمود. برقراري حکومتي مقتدر و روي کار آمدن ديکتاتوري نظامي طرحي بود که افرادي نظير لويد جرج نخست وزير انگليس، سر وينستون چرچيل و حکومت هند بريتانيا و سازمان اطلاعاتي انگلستان موسوم به اينتليجنس سرويس از آن حمايت مي نمودند. بدين ترتيب زمينه براي اجراي کودتاي سوم اسفند 1299 و به قدرت رسيدن رضاخان پهلوي و در نهايت خلع قاجار فراهم آمد.

    احمد شاه در سال 1307 شمسي در حالي که هيچ گاه سلطنت پهلوي را به رسميت نشناخت در فرانسه چشم از جهان فرو بست و طبق وصيتش جنازه او به کربلا منتقل و در آنجا مدفون گرديد.

    مجموعه حاضر منتخبي از عکسهاي احمد شاه از کودکي تا سلطنت مي باشد که در نوع خود بسيار جذاب و ديدني است. اميدواريم که مورد توجه محققان حوزه تاريخ معاصر قرار بگيرد.





    احمد ميرزا در كودكي (نوزادي)



    احمد ميرزا در سن دوازده سالگي


    احمد شاه در دوران نوجواني




    احمد شاه در سنين كودكي پس از شكار پلنگ



    محمدعلي شاه و عده أي از درباريان در باغ شاه چند روز قبل از بمباران مجلس



    احمد شاه قاجار در ابتداي سلطنت



    احمد شاه قاجار در نوجواني به اتفاق عده أي از درباريان



    احمد شاه قاجار و محمدحسن ميرزا وليعهد به اتفاق عده أي از همكلاسيها و معلمان خود

    .. </SPAN>

    احمد شاه قاجار و محمدحسن ميرزا وليعهد به اتفاق عده أي از رجال و مقامات مملكتي



    احمد شاه در لباس رسمي نظامي با شمشير



    احمد شاه به هنگام جلوس بر تخت مرمر در كاخ گلستان



    مراسم سلام احمد شاه قبل از رسيدن به سنين بلوغ



    احمد شاه قاجار در نوجواني با لباس شاهي



    احمد شاه قاجار بهمراه رجال درباري



    احمدشاه قاجار، محمدحسن ميرزا وليعهد به هنگام بازديد از يك هواپيماي ملخ دار .. </SPAN>



    احمد شاه قاجار به همراه رجال درباري



    احمد شاه قاجار سوار بر اتومبيل در راه سفر به اروپا



    احمد شاه در مسافرت اول خود به اروپا به هنگام توقف در استانبول



    احمد شاه و برادرانش به هنگام تشييع جنازه محمدعلي شاه در ايتاليا


    احمد شاه قاجار در اروپا
    justg2m

    من واقعا موندم بعضیا این اعتماد به نفسو از کجا میارنبابا به خدا هیچ پخی نیستی

  17. 12 کاربر از پست مُحی تشکر کرده اند .


  18. Top | #20

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    آذر 1389
    نوشته ها
    313
    میانگین پست در روز
    0.22
    محل سکونت
    ایران...
    تشکر از کاربر
    1,659
    تشکر شده 870 در 313 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    ناصر الدین شاه برای شوخی کردن با زنانش که بیش از 200 زن عقدی و 400 زن صیغه ای بوده همیشه وقت داشته .

    یک روز تمام زنان حرمسرا رو جمع کرده و دستور میده چراغها رو خاموش کنند و به زناش پیشنهاد میده در مدتی که چراغها خاموش

    است هر نفر یا بغل دستیش هر کاری خواست بکنه ؛ خوب طبیعیه که هووها از هم دل خوش نداشته باشند و به جون هم بیفتند

    بعد از 10 دقیقه که چراغها رو روشن می کنند زنان با موهای آشفته و لباسهای پاره پوره و دست بندها و زنجیرهای طلای پاره شده

    با صورتهای زخمی و خراشیده خسته و ملول از کتک کاری در برابر شاه قرار می گیرند .ناصرالدین شاه شروع به خندیدن می کند و

    در این لحظه همسر امیر کبیر شهید که از قضا خواهر شاه هم بوده برخاسته و می گوید : شاه مملکتی که به جای رسیدگی به

    امورات کشور وقت خود را با کارهای این چنینی هدر دهد شاه نیست و مجلس را برخلاف رسوم آن زمان با شجاعت ترک میکند .

    این است ناصر الدین شاه و کارهایش که تمام وقت خود را به مسخره کردن و سر به سرگذاشتن با زنان بیسوادش میگذرانده .

    البته من این متن رو از بر نوشتم و چون نقل قول است شاید جملاتش عین کتاب ناصر الدین شاه و آخرین معشوقه نباشد .

    دوستان بر من ببخشایند .
    ویرایش توسط niagara : 1389,11,01 در ساعت ساعت : 23:22
    چنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور می نشیند؛ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چاره ای جز تسلیم و رضا نیست!

    این ماتم جانگداز را به اهالی خطه ی آذربایجان و خانواده های بازماندگان صمیمانه تسلیت عرض می کنم.....
    روحشان شاد.

    ببخشید دوست عزیزی که امضاتون رو بی اجازه برداشتم ...خواستم منم تسلیتی عرض کرده باشم.

  19. 7 کاربر از پست niagara تشکر کرده اند .


صفحه 2 از 9 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. زن آرايشگر ايراني دوره قاجار !!!!!
    توسط آنیتا در انجمن دیگر شخصیت های مطرح ایرانی
    پاسخ ها: 20
    آخرین نوشته: 1391,11,18, ساعت : 15:55
  2. مقبره كوروش هخامنشي در دوره قاجار
    توسط آنیتا در انجمن شهرها و آثار تاریخی ایران
    پاسخ ها: 14
    آخرین نوشته: 1391,10,12, ساعت : 14:48
  3. گواهینامه دوچرخه دوره قاجار
    توسط دختر جنگل در انجمن متفرقه
    پاسخ ها: 5
    آخرین نوشته: 1390,12,08, ساعت : 15:24
  4. مغازه لباس فروشی در دوره قاجار
    توسط آنیتا در انجمن متفرقه
    پاسخ ها: 7
    آخرین نوشته: 1390,09,13, ساعت : 12:58
  5. پرترههاي شاهان قاجار در لندن عرضه ميشود
    توسط خانومی در انجمن فرهنگی و هنری
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1389,11,26, ساعت : 09:29

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •