ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
رمان رزا | پدیده کاربر انجمن - صفحه 4
گل نقش طاووس



نودهشتیا
صفحه 4 از 11 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 104
  1. Top | #31

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    2,831
    میانگین پست در روز
    1.49
    محل سکونت
    Physically Tehran,Mentally My Dreams
    تشکر از کاربر
    21,531
    تشکر شده 61,906 در 4,636 پست
    حالت من
    LEH
    اندازه فونت

    پیش فرض

    _18.البته رزا بزرگتره!
    _منم همسن شما ها بودم كه اومدم اينجا،اولشم درست مثل شما ها ميخواستم برم دانشگاه و واسه خودم كسي بشم،اما هين هانيه منو كشوند توي كار!اولش همين حرفايي كه به شما زد به منم گفت كه حواست به خودت باشه.به بقيه م گفت كه صنم اين كاره نيس!اما يه دو سه ماه بعد من پول اجاره نداشتم.اونم گفت كه ميتوني بياي توي كار،تازه پولتم خودت در مياري،اونم زياد!من اول قبول نكردم اما اون گفت كه منو پرت ميكنه بيرون.منم وسايلمو جمع كردم كه برم اما پول نداشتم.پس برگشتم همينجا و به هانيه گفتم قبوله!اونم منو با اين كاره هاش آشنا كرد.خب اولش برام خيلي سخت بود چون من تا حدودي با حجاب بودم و يكمي خجالت ميكشسدم.ولي الان همونطور كه ميبيين شدم استاد اينا!از خودم بدم مياد!
    سيگارش رو با تخت خاموش كرد.دلم واسش سوخت؛واقعا اين بي پولي چه ها كه نميكرد!پرسيدم:
    _چند سالته؟
    پوزخند زد گفت:
    _21!
    _تو كه الان پول داري،چرا بازم به اين كار ادامه ميدي؟
    _كي گفته من پول دارم؟هر هفته دو تا مشتري دارم كه ميشه 40 تومن!در كل ماهي 250 تومن!اين زياده؟
    _نيس؟!تو ماهي 250 تومن در مياري!ميتوني جاي بهتري كار پيدا كني!
    پوزخندي زد و گفت:
    _من اگه اين كارو نكنم از كجا پول در بيارم؟!من ديپلمم!الان واسه فوق ليسانسشم كار نيس،مگه اينكه پارتي اي چيزي داشته باشي!بعدشم زندگي خرج داره،بايد اين خارجا رو يه جور جور كنم يا نه؟
    نفس عميقي كشيد و ادامه داد:
    _فقط حواستون باشه،اين هانيه مار هفت خطيه!پول كم اودين من بهتون ميدم ولي هيچوقت به هانيه نگين پول ندارين.حالا ئم پا شين برين!
    مائم بلند شديم و رفتيم تو اتاقمون.پريسا موبايلشو اورده بودد.با موبالش به مامانم زنگ زدم و بعد از دده ديقه حرف زدن و آبگوشت كردن كامل مخ مامانم،راضيش كردم كه شب با پريسا اونجا بمونم.
    موقع ناهار محيا اومد دنبالمون و مائم باهاش رفتيم.جلوي يه اتاق نسبتا بزرگ وايساد و به ما گفت كه بريم داخل.توي اتاقو مه دود برداشته بود....درست مثل مه!رفتيم يه گوشه نشستيم كه يه دختر به سمتمون برگشت و گفتك
    _سيگار ميخواين؟
    _نه ممنون.
    _مواد ميكشين؟اونجاس!
    و به يه طرف از اتاق اشاره كرد.پريسا گفت:
    _نه عزيزم اهلش نيستيم!
    خنديد و گفت:
    _كم كم اهلش ميشين!
    صنم ما رو صدا زد و مائم رفتيم پيشش.پرسيد:
    _مادئدده چي كارتون داشت؟
    _اون دختر خماره؟ميخواست دوديمون كنه!
    _اون كارشه!توي پاركاي بالا شهر مواد ميفروشه،اينجائم مواد ميده به بقيه در صورتي كه براش كار كنن!
    يه نگاه به بقيه كرد و ادامه داد:
    _داشتيم با بچه ها حرف ميزديم،دوس پسري چيزي دارين؟
    _نه به اون صورت!
    _يعني چي؟دارين يا نه؟
    _من يه دوس دارم اسمش كيوانه.اين پريسائم يه دوس داره اسمش عليه،البته علي بود!باهاش بهم زد.
    _چرا؟
    _خب پيشنهاد داد...منم ديگه باهاش نموندم!
    خنديد و گفت:
    _نه بابا شما واقعا اين كاره نيستين!دوس پسر تو چه شكليه؟
    با من بود.گفتم:
    _اِي بد نيس.قابل تحمله!
    _همين دور و وراس،نه؟
    _نه بابا خونه شونه!
    _خره،خونشونو ميگم!همين جاهاس؟
    _نه بابا!سعادت آباد ميشينه!
    صنم سوت زد و بقيه ئم با گفتن«ايول بابا»،«شانسو داري؟»،سوت صنمو تكيل كردن.رعنا گفت:
    _اون ميدونه بدبخت بيچاره اي؟
    _بدبخت بيچاره خودتي!اون ميدونه من فقيرم!
    _طرف عاشقه،نه؟
    _عاشقه اساس!بگمخودتو بنداز توي دريا ميندازه!
    _اوه...پس خيلي دوست داره!چرا باهاش ازدواج نميكني؟
    _از ازدواج خوشم نمياد!
    _ازدواج با يه پولدار يه نعمته!
    _چرا؟
    _چون پول به پات ميريزه!خره...از بدبختي و بي پولي نجات پيدا ميكني!
    _هر كس يه نظري داره!
    _فقط اينو بدون واقعا ناقص المغزي!پول خوشبختي مياره!
    _كي گفته؟اگه مامانت بميره،تو با پول هيچ كاري نميتوني بكني!
    اين حرفو پريسا زد و من خودمم باهاش مخالف بودم.صنم گفت:
    _دختر خوب،مامان من يا بر اثر بيماري ميميره يا مرگه خودش.اگه پول باشه،به روش اول نميره،ولي اگه روش اول باشه برات فرقي نداره فقيري يا غني،ميميره!
    پريسا كه انگار حرفش ثابت شده باشه،گفت:
    _خب وقتي بميره ديگه فرقي نداره پولدار باشي يا فقير.اين غمه كه ميمونه!
    _ولي اگه فقيرم باشي اين اتفاق ميفته!حداقل وقتي پولداري ميگي سعي خودمو كردم ولي وقتي فقيري ميگي اگه پولدار بودم ،حتما مامانم زنده ميموند.شايد حرفت مسخره باشه،اما معلوم ميشه افراد فقير خوش بختي رو توي پول ميبينن!
    پريسا جوابشو نداد.يا نميخواست باهاش يكي به دو كنه،يا ديده بود حرفش منطقيه!صنم گفت:
    _اومدم بگم ميخوايم بريم پارك،ميايين؟
    _باشه كي ميرين؟
    _حدود ساعت 4!
    ميشد يه ساعت ديگه.با پريسا رفتيم تو اتاقمون.اونجا كتابامونو باز كرديم و بنا كرديم به خوندن.
    ساعت يه ربع به چهار آماده شديم كه بريم پارك.همون مانتو طوسي م رو پوشيدم و همون شال رو سرم كردم.
    پريسا هم همون مانتوي كرم رو با شال قهوه اي به تن كرد.نه كه پوستش رنگ سفيدي داشت،شالش معمولا تيره بود.
    كفشام رو پام كردم و منتظر پريسا شدم كه داشت موهاشو درست ميكرد.
    توي حياط صنم و بقيه دخترا وايساده بودن.2-3 تاشونو نميشناختم.
    _اووووو.....دختر ما ميخوايم به مائم نيگا كنن!
    به روي رعنا خنديديم.هرچدند فقط يه لباس قديمي پوشيده بوديم و حتي آرايشم نداشتيم!پرسيدم:
    _چرا نميريم؟همه نيومدن؟
    محيا با نگاهي به طبقه سوم گفت:
    _آرش!چزا دير كرده؟
    بعد از 5 ديقه آرش اومد بيرون.يه پيراهن قهواه اي راه راه تنش بود(راه راه ها خيلي محسوس نبودن)كه آستيناش رو بالا داده بود و يه شلوار جين تيره هم پوشيده بود.قياف ش جذاب و مردونه نشون ميداد؛آدم كيف ميكرد بهش نيگا كنه.خيليم خوشتيپ شده بود.وقتي اومد كنارمون،بوي ادكلنش رو احساس و تعجب كردم!به كنايه گفتمك
    _بي پولي براي دانشجو بودنه يا قرتي بازي؟!
    برگشت طرفم و گفتك
    _چيزي گفتين؟
    _ميگم شما كه درد بي پولي دارين مجبورين برين ادكلن 100 تومني بخرين؟!
    _من 100 تومن پا ادكلن دادم؟
    _نخير من دادم!ادكلنتونو احيانا از خيابون وزرا نخريدين؟
    شوكه شد و گفت:
    _من پولامو جمع كردم تا اينو خريدم!
    با بي اعتنايي گفتم:
    _فك نميكنم ادكن خريدن انقد واجب باشه!پولاتونو واسه چيزاي مهم جمع كنين!
    _بهتر از اينه كه مثله بعضيا بو بدم!
    _ادون بعضيا عطر نميزنن،ولي حموم ميرن و مثله بعضيا به جاي آب،ادكلن روي خودشون خالي نميكنن!
    سرخ شد و هيچي نگفت.
    سر خيابون سوار اتوبوس شديم و دوباره توي يه ايستگاه پايده شده و سوار تاكسي شديم.منو پريسا و صنم و رعنا توي يه تاكسي نشستيم و محيا وآرش و دو نفر ديگه تو يه تاكسي.
    جلوي پارك ساعي ماشين از حركت ايستاد.هركدوم 2 تومن اخ كرديم و از ماشين پياده شديم.
    محيا خودشو به ما رسوند و گفت:
    _همه پولو آرش حساب كرد!
    صنم با تعجب گفت:
    _اين چه جوري اين همه پولدار شد؟
    كشي جوابشو نداد.
    با هم داشتيم از پله ها پايين ميرفتيم كه يهو زير پام خالي شد و از پله ها افتادم.اما بالافاصله يكي دستمو گرفت و كشوند عقب؛پريسا بود.به روش لبخنر زدم و اونم جوابمو با لبخند داد.آرش زماني كه داشت از كنارم درد ميشد با تمسخر گفت:
    _مواظب باش خانومي!
    كنار حوض بزرگ بوديم.بهش تنه زدم كه با دست رفت تو حوض.فقط دستاش و قفسه سينه ش خيس شد.
    منم با بدجنسي خنديدم و گفتم:
    _آب نديدي؟اين استخر نيس توش شنا كني!
    با عصبانيت بهم نيگا كرد اما چيزي نگفت.همه ي دخترا زدن زير خنده.قيلفه مضحكي پيدا كرده بود.اومد طرفم.خيلي عصباني بود.همون كاري رو كرد كه من باهاش كرده بودم؛يعني بهم تنه زد.اما اونقد محكم بود كه من تعادلمو از دست بدم و عين اين فيلماي هاليوودي كه دختره ميره بالاي كوه و همونجور كه پشتش به دره س،دستاشو به دو طرف باز ميكنه و خودشو پرت ميكنه پايين،بيفتم توي آب!
    سرم شكست،يعني مطمئن بوددم بايد همچين چيزي پيش بايد!راستش آب انقد يخ بود كه مخم يخ بسته بود و مطمئن بودم حتي اگه سرم واقعا شكسته باشه،خوني نمياد!
    چشمام ميسوخت.قيافه تار پريسا و صنمو ديدم كه سعي ميكردن منو بالا بكشن.
    پريسا با نگراني گفت:
    _فك ميكنم سرت شكسته باشه،شايدم مو برداشته باشه....نميدونم!
    خنديدم!من هميشه دوس داشتم يه جام بشكنه يا خونريزي شديد داشته باشم.ولي حالا به جفت آرزوهام با هم رسيده بودم!البته شكستگي خفيف بود و خونريزي اي در حد مرگ نداشتم-درست مثل اين فيلما كه دختره خونريزي شديد داره و دستاي پسره پر خونه،البته من پسري رو در نظر نداشتم-اما به همينم قانع بودم!
    پريسا با ديدن خنده من،باصدايي آميخته از عصبانيت و نگراني گفت:
    _ديوونه ميگم كله ت شيكسته،بعد تو داري ميخندي؟شايد ضربه مغزي شدي!....چته؟!
    جمله آخرو با ديدن حال وخيم من اضافه كرد.

    ببخشيد كه كمه!
    You Gotta Love F.R.I.E.N.D.S

    بهترین کاپیتان دنیا،تو همیشه تو اوجی!


     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید



  2. 251 کاربر از پست پدیده تشکر کرده اند .

    $...MoNiLi...$ , *artist* , *GolDeN* , *Hasti* , *saba* , *sara , *soodabeh* , *~aida bala~* , *~Faezeh~* , -bahareh- , -Farimah- , -نازلی- , .arsana. , .Mehrnoosh. , .Mona. , .Monire. , 271529 , ady25 , afi jonz , aidai , ali90 , alikhademi , angelic , ANNE , architect_shima , aristotle , arman_iran , artmisss67 , asal-661 , asal_cheshmak , ashoka , atei_69 , atousa27 , azam 24 , barane khazan , Bavar , Beautiful Jasmine , behi_aquarius , Behnaz joon , BIDAD , blacksun , brain storm , CAT-WOMAN , chandiny , delester , dj_bass , dokhijonob631 , Donya-70 , elahe70 , elahem , Elen , elmiraa_20 , elna , elnaz89 , epink , f1363 , faezeh88 , farahi , farajoon , FARAN.H , farizad , Farnaz , fatemeh.ss , fleur , gandomsa , ghazal p , ghazale49 , ghazghaz , gheisareh , gherti , ghooghool-barghi , ghorbani , goldoone22 , golgh , hagh118 , hamideh , hamideh 7 , hana_89 , harimeshgh , hasti59 , hasti_azadi , hasty 70 , helen888 , helik , Hinta , htamspam , jokerlady , kamand17 , khakestari , khanoom-damaghoo , kimia 2008 , kimiakhan0m , kimia_13662000 , kimich , leila 67 , lili5225 , lilil , lilipoot33_68 , M&M_601 , m-pezhvak , m0zhdeh , mahana1 , mahdiar , maheasemun , Mahed , mahsa.nadi , mahtab payda , mamorin , mansuri , marjanagn , martire , mary626 , maryam1 , meliika , meno , Mina , mina68 , mlika , modern girl , mona..scorpio , monir 11 , morteza va ati , nafas-t , nahayat007 , Nahid_m , najma20 , Nargis-narcisse , nasim1768 , nastaran86 , nazgol , nazi shirazi , nazi2000 , Niayesh- 74 , NIKSA , NILOUFAR , niloufar_rose , ninio , nlp16001 , Number-One , nutty , OoPs , parnar , parshang , pershian , RafOneh , RaheBipayan* , rizeh mizeh , rosa , rytu , s.love , sa.ra , saba 68 , safo , saghar23 , saharmn , sakera , saman84 , samandf , samaneh21 , sanamjooje , sanaz198x , sanaz2000 , sania555 , sansan , SaRa , sarma1010 , sasa.shima , sepideh1993 , serentipiti , setareh29 , setareh67 , setayesh73 , shafagh 69 , shahzad , shalizar2 , shide , Shifteh , shili , shiva joon , shiva-68 , silverstar , sirius , skarlet 62 , soha.f , Sokout_momtad , sotazi , Star_69 , stiv , syhbyt , s_donia323 , tama1011 , TanNazZz , TARANOMEMEHR , tara_5877 , tghyasfr , ti_na60 , UnKnOwN_Sh , uranoos , Ushya7 , vampire123 , violet_kl , Y.a.k.h , yasamin-73 , yashkin , yasi70 , yasi88 , zahra.h , zahra62 , Zahra_niki , zara14 , zebeli , ziglernata , zomorrod , ~...LoOsindA...~ , ~ELAHE~ , ~jOojoO.tAlA~ , آبجی نیلوفر , آذردخت , آرشا , آویژه , اب و اتش , اتل و متل , اسمون , اسوده , اشوزدنگهه , انائل , بازباران , برادپیت , بلور , بهارجون , بی بی گل , ترنم , جان کریستوفر , حدیث 69 , خورشید خانم , زی زی گولو , سوانا77 , شكوفه هاي گيلاس , شکیبا.. , !arefeh , لیلاحمیده , م.م.ر , مهستی , نگار.م.استقلال , نیلوفر:-) , هانی عسل , کاساندان , کریستال , گلنار , یگانه , ღ ghazali ღ

  3. Top | #32

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    2,831
    میانگین پست در روز
    1.49
    محل سکونت
    Physically Tehran,Mentally My Dreams
    تشکر از کاربر
    21,531
    تشکر شده 61,906 در 4,636 پست
    حالت من
    LEH
    اندازه فونت

    پیش فرض

    داشتم از سرما ميلرزيدم،سرمم گيج ميرفت.اين شكستگي و خونريزيم همچين جالب نيستا!!پريسا دستاشو گذاشت پشت سر من.وقتي به دستش نگاه كرد،رنگش پريد و گفت:
    _خونريزيت داره شديد ميشه!
    درست شده بود عين آرزوم:خونريزي شديد.
    چشمم به چهره پشيمون آرش افتاد.مطمئنا فكر نميكرد يه تنه اين همه عواقب داشته باشه.صنم به محيا گفت:
    _زود برو يه ماشيني چيزي گير بيار رزا رو ببريم بيمارستان!
    محيا گوشيشو دراورد و گفت:
    _ميگم سامان بياد!
    و بلند شد و شماره اي رو گرفت.
    صنم روشو كرد طرف يكي از دخترايي كه من نميشناختم و گفتم:
    _كيميا،شالشو بردار!
    پريسا روشو كرد طرفم و به نرمي گفت:
    _ميتوني پاشي؟
    _ديگه قطع نخاع كه نشدم!
    صدام ضعيف بود.
    پريسا دستمو گرفت و كشيد تا بتونم پا شم.چند لحظه از ايستادنم نميگذشت كه سرم گيج رفت و تلو تلوخوران داشتم ميفتادم.افرادي كه شاهد افتادن من توي آب بودن هر كدوم يه نصيحت ميكردن.
    پريسا دستشو دور شونهم حلقه كردد و من به كمكش چند قددم برداشتم اما ديگه نميتونستم؛به خاطر خونريزي شديد نبود،يعني فقط به خاطر اون نبود.از سرما داشتم ميمردم و زانوهام ميلرزيدن.پريسا با يه دستمال محل خونريزي رو محكم فشار ميداد.
    نگهبان پارك اومد و گفت:
    _يه خانومي ميگن بيايين،ماشين اومد.
    آرش اومد سمتم و از روي زمين بلندم كرد؛منو محكم گرفته بود و به سعت از پله ها بالا ميرفت.
    اول پريسا سوار شد و بعد آرش منو آروم گذاشت توي ماشين.كنارمم صنم نشست.جلو ئم محيا و دوست پسرش نشسته بودن.
    تو اون حال و اوضاع من فهميدم كه سمان پسري خوش قيافه و خوش پوشيه،سبزه بود.صنم گفت:
    _شماره كيوان چنده؟
    گوشيش ان 90 بود.فهميدم ايرادي نداره پريسا گوشي سوني اريكسونشو دراره.پريسا هم انگار داشت به همين فكر ميكرد،چون گفت:
    _من ميگيرم.
    گوشيشو درارود و شماره كيوانو گرفتوآهسته گفتم:
    _همه چيو واسش توضيح بده يه وقت سوتي نده!
    سرشو تكون داد و يهو گفت:
    _الو،سلام.....منم پريسا.....خب راستش آره!...بيمارستان ـــــــــــــ....باشه.
    _زودتر از ما اونجائه!
    پديسا موقع قطع كردن اينو گفته بود.ميدونستم كه الان كيوان داره از ترس سكته ميكنه!
    نميدونم چقد گذشت كه ماشين ترمز كرد.پريسا پياده شد و با كمك صنم منو بردن داخل.
    دكتر با ديدن مانتوي خوني من سريع در يه اتاقو باز كرد و من رفتم تو.موهامو كنار زد و و بعد از 2-3 ديقه گفت:
    _خونريزيتون شديده،ولي خدا رو شكر سرتون نشكسته.فقط خيلي خفيف و جزئي ترك برداشته كه به مرور زمان خوب ميشه.
    موندم چه طوري خونريزيم شديده ولي سرم فقط مو برداشته!اما وقتي دقت كردم ديدم:خب سرم مو برداشته،اما پوست سرم پاره شده!پريسا گفت:
    _من ميرم ببينم كيوان اومده يا نه!
    و نگاه معني داري به من كرد.
    داشتم از سرما ميمردم.دكتر گفت:
    _الان بهش يه مسكن ميزنم تا بخيه رو بزنم خوابش ميبره!
    ***
    آروم چشمام رو باز كردم و اولين كسي كه ديدم كيوان بود كه بالا سرم ايستاده بود و با نگراني نگام ميكرد.(در اصل نشسته بود كنار تختم.)
    وقتي ديد چشامو باز كردم آروم گفت:
    _بهتري عزيزم؟
    و همزمان سرمو دست كشيد.
    در جوابش لبخند زدم.اومو اونور كردم.اتاقو فقط منو كيوان و پريسا اشغال ميكرديم.آروم پرسيدم:
    _به مامان گفتي؟
    _نه اگه ميگفتم پا ميشد ميومد اينجا همه چي لو ميرفت!
    باز به اين عقلش رسيده بود!كيوان گفت:
    _آخه دختر اين چه كاري بود كردي؟!حالا پسره يه چيزي گفت،تو بايد شوتش كني تو آب؟!
    _به من چه عصباني بودم!
    پيشونيم رو بوسيد و گفت:
    _خب عصبانيتت رو كنترل كن!....ببين،تبم داري!
    _فك كنم قرار فردا منتفي شد!
    _كي گفته؟!فردا مجبوري بياي وگرنه مامانت ميفهمه!
    _كيوان اگه بگي،نه من نه تو!
    پريسا گفت:
    _حالا چه دل و قلوه اي رد و بدل ميكنن!!!ديگه به هوش اومدي،پاشو بريم بيرون!
    كيوان سرم اشاره كرد و گفت:
    _اون هنوز تموم نشده!
    سرم تا نصفه پر خون بود.گروه خونيه پريسا –o بود.پس پريسا نميتونست بهم خون داده باشه.گروه خوني كيوانم شبيه من بود.پريسدم:
    _تو بهم خون دادي؟
    _نه هموني كه شوتش كردي تو آب بهت خون داد!البته دكتر گفت اگه همشو از اون بگيره،خوده پسره هم حالش خراب ميشه،به خاطر همين يكمشو من دادم!
    _تو چه جور عاشقي هستي كه خون عشقتو بايد يه نفر ديگه بده؟!
    _تقصير من نبود!خيابونا خيلي شلوغ بودن،وگرنه همه خونمو ميدادم!
    نيم ساعت بعد سرم تموم شد.با كيوان از اتاق بيرون رفتم كه ديدم همه ي بچه هايي كه توي پارك بودن،اومدن بيمارستان!
    كيوان دستشو دور شونه م حلقه كرده بود و من بهش تكيه داده بودم-هر چند نياز نبود!-آرش اومد جلو و با لحني با شيمون گفت:
    _من واقعا معذرت ميخوام!نبايد اون كارو ميكردم!متأسفم!
    كيوان لبخندي دوستانه زد وگفت:
    _تقصير رزائم بوده!موردي نداره!
    _چي چيو موردي نداره؟!اگه ميمردم چي؟
    آرش خنديد و كيوان گفت:
    _خدا نكنه گل من بميره!
    آرش يه لبخند قشنگ زد و از پيش ما رفت.آهسته به كيوان گفتم:
    _كيوان تو رو خدا جلو بقيه اينجوري حرف نزن!خجالت ميكشم!
    _چشم عزيزم، قول ميدم!
    صنم اومد پيشمون و گفت:
    _رزي با ما مياي يا كيوان ميارتت؟
    _كيوان جاي من جواب داد:
    _ميبرمش خونشو(آروم زدم توي پهلوش)...خونمون،شما بفرمايين!
    صنم لبخند گنگي زد و گفتك
    _پول بيمارستانو حساب كردين؟
    _زدين دوست دخترمو ناكار كردين،حالا پولشم بايد بدم؟!
    با اينحال رفت صندوق بيمارستان تا حساب كنه.محيا زود اومد پيشومون و گفت:
    _بابا اين خيلي دوست داره!
    خنديدم.كسميا(همون دختري كه تا چند ساعت پيش نميشناختمش)اومد و شالمو بهم داد.تازه متوجه شدم كه يه روسري روي سرمه!يه روسري بنفش پررنگ.با يه تشكر شال رو ازش گرفتم.
    ***
    بچه ها از اين به بعد سعي ميكنم هر روز بذارم ولي ممكنه كم باشه!

  4. 256 کاربر از پست پدیده تشکر کرده اند .

    $...MoNiLi...$ , *GolDeN* , *saba* , *sara , *soodabeh* , *~aida bala~* , *~Faezeh~* , -bahareh- , -نازلی- , .Ice Girl. , .Mehrnoosh. , .Mona. , .Monire. , 271529 , afi jonz , afrooz87 , ali90 , alikhademi , alma gol , angelic , ANNE , architect_shima , aristotle , arman_iran , aroosak , artmisss67 , asal-661 , asal_cheshmak , ashoka , atei_69 , atousa27 , azam 24 , azita_esy , Bavar , Beautiful Jasmine , behi_aquarius , Behnaz joon , BIDAD , blacksun , brain storm , CAT-WOMAN , chandiny , coral , delester , dj_bass , dokhijonob631 , dream07 , elahe atash , elahe70 , Elen , elmiraa_20 , elna , elnaz89 , epink , extranjera , f1363 , faezeh88 , farahi , farajoon , FARAN.H , farizad , Farnaz , fatemeh.ss , fleur , gandomsa , ghazal p , ghazale49 , ghazghaz , gheisareh , gherti , ghorbani , goldoone22 , golgh , hagh118 , hamideh , hana_89 , harimeshgh , hasti59 , hasti_azadi , hasty 70 , helen888 , helik , Hinta , htamspam , jokerlady , kamand17 , khanoom-damaghoo , kimia 2008 , kimiakhan0m , kimia_13662000 , kimich , koyar , lili5225 , lilipoot33_68 , M&M_601 , m-pezhvak , m0zhdeh , mahana1 , mahbob_sh , mahdiar , maheasemun , Mahed , mahsa.nadi , mahsamoon , mahtab payda , mamorin , mansuri , marjanagn , maryam1 , maryam63279 , meno , Mina , mina68 , mlika , modern girl , mona..scorpio , monir 11 , morteza va ati , nafas-t , nahayat007 , Nahid_m , najma20 , Nargis-narcisse , nasim1768 , nastaran86 , nazgol , nazi shirazi , nazi2000 , Niayesh- 74 , Nike , NIKSA , NILOUFAR , niloufar_rose , ninio , niyayeeeeeesh , nlp16001 , Number-One , nutty , OoPs , P@rya , parnar , parshang , RafOneh , RaheBipayan* , rizeh mizeh , rosa , rytu , s.love , sa.ra , saba 68 , safo , saghar23 , sahar bala , saharmn , sakera , saman84 , samandf , samaneh21 , sanamjooje , sanaz198x , sanaz2000 , sania555 , sansan , SaRa , sarma1010 , sasa.shima , sepideh1993 , serentipiti , setareh29 , setareh67 , setayesh73 , shafagh 69 , shahzad , shalizar2 , shide , Shifteh , shili , shiva joon , shiva-68 , silverstar , sirius , skarlet 62 , soha.f , Sokout_momtad , sotazi , Star_69 , stiv , syhbyt , s_donia323 , tabesh , tala bala , tama1011 , TanNazZz , TARANOMEMEHR , tara_5877 , tghyasfr , ti_na60 , UnKnOwN_Sh , uranoos , Ushya7 , vampire123 , Y.a.k.h , yasamin-73 , yashkin , zahra.h , zahra62 , zara14 , zebeli , ziglernata , zomorrod , ~...LoOsindA...~ , ~ELAHE~ , ~jOojoO.tAlA~ , ~shahrivar~ , آبجی نیلوفر , آذردخت , آرشا , آهو , آویژه , اب و اتش , اتل و متل , اسمانی , اسمون , اسوده , اشوزدنگهه , انائل , بازباران , برادپیت , بلور , بهارجون , بی بی گل , ترنم , جان کریستوفر , جلوه , حاجی بلا , حدیث 69 , خورشید خانم , روياي ابي , روژان , زی زی گولو , سوانا77 , شکیبا.. , شیوا , صدف. , !arefeh , لیلاحمیده , م.م.ر , مهستی , نگار.م.استقلال , نیلوفر:-) , هانی عسل , هستی74 , کاساندان , کریستال , یگانه , ღ ghazali ღ

  5. Top | #33

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    2,831
    میانگین پست در روز
    1.49
    محل سکونت
    Physically Tehran,Mentally My Dreams
    تشکر از کاربر
    21,531
    تشکر شده 61,906 در 4,636 پست
    حالت من
    LEH
    اندازه فونت

    پیش فرض

    كيوان در ماشين رو باز كرد و من پياده شدم و پريسا ئم همزمان با من پياده شد.كيوان ما رو اورده بود خونه خودشون و با اين دليل كه مامانم نگران ميشه،منو قانع كرده بود.
    در رو وا كرد.ما رفتيم و بالا و اون تو ماشين نشست تا ببرتش پاركينگ.پريسا گفت:
    _شب كه اينجا نميمونيم؟
    صدام خس خس ميكرد:
    _نه بابا!موقع خواب ميريم خونه،تو خواب و بيداري كسي متوجه كله باند پيچي من نميشه!
    و سرفه كردم.زنگ در رو كه زدم كيوان هم به ما رسيد.كاميار درو باز كرد.كيوان دستشو به طرف خونه گرفت؛منظورش اين بود كه من برم تو.منم آروم پامو گذاشتم تو خونه.پريسا پشتم وارد شد و كيوان بعد از داخل شدن،در رو بست.
    عس(بچه كاوه)بدو بدو اومد طرف كيوان.كيوان دستشو آروم از رو كمرم برداشت و عسل رو بغل كرد.كاوه(برادر كيوان)اومد طرفمون و سلام كرد.صداش خيلي قشنگ بود و به دل ميشست.وقتي جوابشو دادم با لبخند گفت:
    _خوب داداش ما رو اسير خودت كرديا!!!
    احساس كردم داغ شدم.لعنتي!سرمو انداختم پايين كه كاميار گفتك
    _گول سر خم شده ش رو نخورين!اين ماره هفت خطيه واسه خودش!
    _تو شماره ي اون دختره رو ميخواستي ديگه!
    _داشتم ميگفتم،اين زن داداش ما يَك زن مظلوميه،يَك زن مظلوميه كه آدم خجالت ميكشه بهش چيزي بگه!
    همه خنديدن.عسل با يه لحن بچ گونه اي گفت:
    _همو(عمو)اين عقشته؟
    كيوان سرشو بوسيد و گفت:
    _اين كيمه؟
    عسل كه انگار ميخواست چيز ساده اي را به كيوان تفهيم كند اما او نميفهميد،دستاش رو تكون داد و گفت:
    _عقشت!همون اسمش گله!
    كيوان خنديد و گفت:
    _اون عشقه عزيزم!
    بعد با اون يكي دستش كمرمو گرفت و گفت:
    _آره اما اسمشو كوتاه كنيم اسم گله!
    حالا انگار مثلا عسل ميفهمه اون چي ميگه!!!!عسل گقت:
    _عقش آس تره!(عشق آسونتره!)....اسمت چيه؟
    _رزا...مياي بغلم؟
    خودشو دولا كرد طرفم.سنگين تر از ستاره بود،البته ستاره فقط 5 ماه داشت!اما خب عسلم براي يه دختر دو ساله تپل بود!نميدونم به خار سرما خوردگي بود يا كم خوني كه سرم گيج رفت و سريع عسل رو دادم به كيوان.كيوان با نگراني بهم نيگا كرد.مرضيه خانوم اومد دستمو گرفت و به سمت يكي از مبلاي راحتي برد.بعدم به طرف آشپزخونه حركت كرد.كيوان همونطور كه عسل بغلش بود كنارم نشست و پرسيد:
    _چي شد يهو؟
    سرمو تكون دادم و لبخند زدم.مرضيه خانوم كه يه ليوان شبت دستش بود به سمتم اومد.كيوان ليوانو از دست مرضيه خانوم گرفت و مشغول هم زدن محتويات اون شد.مرضيه خانوم گفت:
    _عزيزم بهتري؟
    _من خوبم مرضيه جون!فك كنم از سرما خوردگيم باشه!
    كيوان شربتو داد دستم.اول به مرضيه خانوم تعارف كردم و بعد خودم ازش خوردم؛هرچند تعارف بي مردي بود چون مرضيه خانوم هيچ وقت از اين شربت نميخورد!
    صداي ظريف و زنونه ي يه نفر منو به طرف ديگه اي برگردوند:
    _سلام.تو بايد رزا باشي!
    از جام بلند شدم و به روي پريناز،همسر كاوه،لبخند زدم.بغلش كردم و گفتم:
    _سلام.توئم بايد پريناز باشي!از ديدنت خيلي خوشحالم!
    متوجه پريسا كه خيلي ساكت و مظلوم-كه اصلا از خصوصيات اخلاقيش نبود- يه گوشه نشسته بود شدم.بهش اشاره كردم و گفتم:
    _اينم پريساست؛دختر عمه و خواهرم!
    _خواهرت؟يعني...؟
    حرف كاميارو قطع كردم و گفتم:
    _نخير!منظورم اين بود كه واسم مثله يه خواهره آقاي منحرف!

  6. 248 کاربر از پست پدیده تشکر کرده اند .

    $...MoNiLi...$ , *GolDeN* , *Hasti* , *saba* , *sara , *soodabeh* , *~aida bala~* , -نازلی- , .Baharak. , .Ice Girl. , .Mehrnoosh. , .Mona. , .Monire. , 271529 , afi jonz , afrooz87 , ali90 , alikhademi , alma gol , angelic , ANNE , Archi , architect_shima , aristotle , arman_iran , artmisss67 , asal-661 , asal_cheshmak , ashoka , atei_69 , atousa27 , Bavar , Beautiful Jasmine , behi_aquarius , Behnaz joon , betiya , BIDAD , blacksun , brain storm , CAT-WOMAN , coral , dj_bass , dokhijonob631 , dream07 , eglantine-m96 , elahe atash , elahe70 , Elen , elmiraa_20 , elna , elnaz 90 , elnaz89 , extranjera , f1363 , faezeh88 , farahi , farajoon , FARAN.H , farizad , Farnaz , fatemeh.ss , fleur , gandomsa , ghazal p , ghazale49 , ghazghaz , gheisareh , gherti , ghorbani , goldoone22 , golgh , hamideh , hana_89 , harimeshgh , hasti59 , hasti_azadi , helen888 , helik , hora danaei , htamspam , jokerlady , kamand17 , katerina petrova , khanoom-damaghoo , kimia 2008 , kimiakhan0m , kimia_13662000 , kimich , lili5225 , lilipoot33_68 , M&M_601 , m-pezhvak , m0zhdeh , mahana1 , mahbob_sh , mahdiar , maheasemun , Mahed , mahsa.a , mahsa.nadi , mahtab payda , mamorin , mansuri , marjanagn , maryam1 , maryam63279 , meno , Mina , mina68 , Miss-Mani , mlika , modern girl , monir 11 , morteza va ati , nafas-t , nahayat007 , Nahid_m , Nargis-narcisse , nasim1768 , nastaran86 , nazgol , nazi shirazi , nazi2000 , Niayesh- 74 , Nike , NIKSA , NILOUFAR , niloufar_rose , ninio , niyayeeeeeesh , nlp16001 , Number-One , nutty , OoPs , P@rya , paparoos , parnar , parshang , pegah! , pershian , RafOneh , RaheBipayan* , rizeh mizeh , rosa , rytu , s.love , sa.ra , saba 68 , safo , sahar bala , saman84 , samandf , samaneh21 , samaneh60 , samim , sanaz198x , sanaz2000 , sania555 , sansan , SaRa , sarma1010 , sasa.shima , sepideh1993 , serentipiti , serentipity , setareh29 , setareh67 , setayesh73 , shafagh 69 , shahzad , shalizar2 , shide , Shifteh , shili , shiva-68 , silverstar , sirius , skarlet 62 , soha.f , Sokout_momtad , sotazi , Star_69 , stiv , s_donia323 , tala bala , tama1011 , TanNazZz , tarane , TARANOMEMEHR , tara_5877 , tghyasfr , ti_na60 , Ushya7 , vampire123 , violet_kl , Y.a.k.h , yasamin-73 , yashkin , zahra.h , zahra62 , zara14 , zebeli , zomorrod , ~...LoOsindA...~ , ~ELAHE~ , ~jOojoO.tAlA~ , ~shahrivar~ , آبجی نیلوفر , آذردخت , آرشا , آهو , آویژه , اتل و متل , اسمانی , اسمون , اسوده , اشوزدنگهه , انائل , بازباران , برادپیت , بلور , بهارجون , بی بی گل , ترنم , جان کریستوفر , جلوه , حاجی بلا , حدیث 69 , خورشید خانم , روياي ابي , روژان , زی زی گولو , سوانا77 , شکیبا.. , صدف. , !arefeh , لیلاحمیده , م.م.ر , مهستی , نگار.م.استقلال , نیلوفر:-) , هانی عسل , ياابالفضل , ياسمن14 , کاساندان , کریستال , یگانه , ღ ghazali ღ

  7. Top | #34

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    2,831
    میانگین پست در روز
    1.49
    محل سکونت
    Physically Tehran,Mentally My Dreams
    تشکر از کاربر
    21,531
    تشکر شده 61,906 در 4,636 پست
    حالت من
    LEH
    اندازه فونت

    پیش فرض

    خیلی خیلی ببخشید....معذرتا!
    ممنون که دنبال میکنین!
    اگه دیدین جایی ÷ گذاشتم منظورم پ هستش!دستم نمیره پ رو بزنم...!


    كاميار به پريسا نگاه كرد و مثل كسايي كه گشنه ن و يه غذاي لذيذ ديدن،گفت:
    _واسه مائم مثل يه خواهره!
    لحن گفتارش همه رو به خنده انداخت.عسل اومد بغلم و گفت:
    _لُزا....بهم شبتر(شربت)ميدي؟
    ديدم داره به شربت روي ميز اشاره ميكنه.گفتم:
    _اون شربت دهنيه منه!بيا بريم يكي ديگه برات درست كنم.
    با هم به آشپزخونه رفتيم.پودر شربت روي ميز بود.ازش پرسيدم:
    _ليوانت كجاس؟
    به سينك اشاره كرد و گفت:
    _با ليوانم شير خوردم،كثيفه!
    كلمات «شير» و «كثيفه» رو خيلي بامزه گفت.لپشو محكم بوسيدم و،به طرف سينك رفتم تا ليوانشو بشورم.
    يه ليوان كه دو طرفش دسته داشت و به رنگ آبي بود،توي سينك قرار داشت.ليوانو كه بلند كردم متوجه دو تا چشم روي اون شدم.به ليوان آب زدم و توشو دست كشيدم.
    كيوان(از بوي ادكلنش فهميدم كيه)دستشو دورم حلقه كرد و چونه شو گذاشت ر شونه م .خودمو از بغلش كشيدم بيرون و همونطور كه پودر شربت رو توي ليوان عسل ميريختم،گفتم:
    _كيوان مگه قرار نبود جلو بقيه از اين كارا نكنيم؟!
    _اینجا که کسی نیست!
    _÷س عسل کیه؟!
    _خب عسل بچه س!
    _هر چی!بالاخره که یکی هس!این آشپزخونه اپنه!همه میتونن ببینن!
    فعلا همه روی مبلای راحتی نشسته بودن و به آشپزخونه دید نداشتن.با اینحال دوس نداشتم کیوان از این کارا توی جمع بکنه،حالاا چه ببینن چه نبینن!
    _چشم،ببخشید!
    شربت رو هم زدم و دادم دست عسل.اونم از روی صندلی بلند شد و خیلی با احتیاط پایین آمد و تاتی-تاتی از آشپزخونه بیرون رت،در همون حالت جرعه جرعه از شربتش میخورد.
    قبل از خارج شدنم از آشپزخونه سر کیوانو بوسیدم.
    کامیار سر به سر پریسا میذاشت و ÷ریسا جوابشو نمیداد.کامیار ÷رسید:
    _رزا...این خواهرت لالِ؟!
    _نخیر اگه شما فرصت بدین حرف میزنه!
    _باشه من چیزی نمیگم ببینم ایشون میتونن حرف بزنن یا نه!
    و ساکت شد.همه نگاه ها به ÷ریسا دوخته شد-البته جز عسل که به ساق ÷ای کامیار لگد میزد!-گفت:
    _آخه چی بگم؟!
    _هر چی دل تنگت میخواد!
    همه از حف کامیار خندیدن.÷ریسا گفت:
    _دل تنگم میگه شما خیلی حرف میزنین!میشه بس کنین؟!(دختره ÷ررو!)
    _دل تنگتو بیار ÷یش خودم یه کار میکنم هی کامیار- کامیار کنه!
    دوباره همه خندیدن!یخ ÷ریسا آب شده بود و جواب کامیار رو میداد.
    صدای آیفون برخاست و همه ساکت شدند.
    _حتما نیلوفره!
    کاوه اینو گفت و آیفونو برداشت.شاسی رو زد و گفت:
    _نیلوفره....من میرم کامرانو بیدار کنم!

    اینو گفت و به طرف یکی از اتاقا رفت.بعد از چند دیقه یه دختر گندمی با چشم و لبروی قشنگ وارد شد.بیشترین چیزی که توی صورتش جلب توجه میکرد،چشمای آبش بود.بینی کوچیک و ظریفی داشت و لباش خوش حالت و قرمز بودن.از عکساش خیلی نازتر بودن.
    کامران با چهره ای دخواب آلود،از اتاقش بیرون اومد.یه شلورک مشکی ÷اش بود.رفت خیلی کوتاه نیلوفرو بغل کرد و تازه متوجه من و ÷ریسا شد.به کاوه نگاه کرد و با عصبانیت گفت:
    _تو چرا نگفتی مهمون داریم؟!
    خواست بره تود اتاقش تا مظمئنا شلوارش رو عوض کنه که کامیار نذاشت:
    _بهش نیگا کن....حالا دیگه نه اونجوری داداشی قورتش دادی!...قیافه ش آشناس!
    کامران با دقت بهم نگاه کرد و بعد از 1-2 دیقه گفت:
    _والا قیافه ش که خیلی آشناس!
    کیوان اومد کنار من وایساد.کامران یه نگا به من کرد و یه نگاه به کیوان.بعد یهو انگار یه چیزی یادش اومده بود،گفت:
    _اِ...!این که زن داداش خودمونه!....امممم
    انگار میخواست اسم منو به یاد بیاره.رفتم جلو،دستمو درزا کردم و گفتم:
    _رزا!
    دستمو گرفت و رو به کیوان گفت:
    _دختر خوشگل تور میکنی!
    همه خندیدن.نیلوفر با لحنی ساختگی که ساختگی بود گفت:
    _کیوان دختر خوشگل تور میکنه،تو چرا خوشحال میشی؟!
    همه بازم خندیدن!
    سر شام قرار شد منو ÷ریسا میز شامو بچینیم.با سلیقه خودم که عاشق رنگای تیره بودم،میز رو تزئین کردم.دستمال سفره سه رنگ داشتن:سفید،مشگی و زرشکی.دور بشقاب ها گل های ریز قرمز کشیده شده بود ÷س دستمال سفره زرشکی رو انتخاب کردم.لیوانا رو سر و ته ،کنار بشقابا قرار دادم.
    ÷ریسائم غذا ها رو-که لازانیا و مرغ بودن-خیلی قشنگ تزئین کرد.÷ریسا همیشه برای تزئین از رنگای روشن استفاده میکرد.به خاطر همین گوجه هایی که برای تزئین استفاده کرده بود،قرمز روشن بودن.
    ÷ریسا خواست زرشک رو روی برنج بریزه که با دست مانعش شدم و گفت:
    _زرشکو مثله حرف«ک» بریز.منم این یکی یکی رو با« k» درست میکنم.
    دیس های برنج رو روی میز گذاشتیم.زرشک ها رو به صورت «k» روی برنج ریخته بودم و با گذاشتن خلال ÷سته دور زرشک ها،قصد در تیره جلوه دادن اون داشتم.
    اگه به من بود حتی ماست رو مشکی میکردم!همیشه عاشق شب بودم به خاطر سیاهیش.بیشتر لباسام-جز مانتو-رنگ تیره داشتن.حتی به ÷ریسا گفته بودم که میخوام لباس عروسیم مشکی یا زرشکی باشه!اونم خندیده بود و گفته بود که حتما سیاه بخت میشم!
    سر شام،اول مرضیه خانوم نشست و بعد همه آقایون واسه خانوما صندلی رو عقب کشیدن تا بشینن.کاکیار صندلی رو برای ÷ریسا عقب کشید.این وسط کسی نبود عسلو روی صندلی بنشونه.کامیار رفت که عسل رو بغل کنه تا روی صندلی بنشونه اما عسل جیغ جیغ کنان گفت:

    _نه...تو نمیخوام!برو کنار آقای منخرف!
    منظورش منحرف بود.این کلمه رو از من یاد گرفته و با حالت بسیار بامزه ای به کامیار گفته بود.کامیار روشو کرد طرفم و گفت:
    _ببین چی یاد بچه دادی!تا دیروز عمو جون بودم،از موقعی که عسل تو رو دید شدم کامی منحرف!
    _شما کامی منحرف بودی،فقط این بچه نمیدونست که اونم فهمید.
    خلاصه اون شب سر شام کامیار سر به سرم میذاشت و من جوابشو میدادم.
    ساعت حدود 10 شب بود.÷ریناز و نیلوفر داشتن با مرضیه خانوم حرف میزدن.عسل در بغل نیلوفر خوابیده بود،با اینحال نیلوفر هنوز داشت موهای لخت قهوه ایه ÷ررنگ او را نوازش میکرد.
    کیوان،کاوه و کامران داشتن در مورد شرکتی که کیوان قرار بود بزنه حرف میزدن.موضوع از این قرار بود که کیوان میخواست یه شکت صادرات واردات بزنه.رشته ش اقتصاده و با اینحال نمیدنم چرا اومده بود معلمی میکرد!انگار فقط میخواست عاشق من بشه!
    من سرمو به بازوی او تکیه داده بودم و داشتم همراه ÷ریسا،با کامیار کل مینداختم.البته کل کل که نه،ما میگفتیم اون جواب میداد....اون میگفت ما جواب میدادیم.
    مطمئنا من هیچ وقت نمیتونستم رفتار خانومانه ای مثل ÷ریناز و نیلوفر داشته باشم.نه اینکه نتونم ولی اینکه نتونم،ولی از حرف زدن درباره ی قیمت گوشت و سبزی،بدرفتاری مردا یا غیبت در باره ی این اون خوشم نمیومد.به خاطر همین ÷یش خانوما نرفتم.البته ÷ریسا و نیلوفر جوون بودن و حرفاشون زیاد هول و هوش اینجور مسائل نمیرفت.اما به نظر منفهر کی ازدواج میکرد،خود به خود راجع اینجور مسائل حرف میزد....حالا چه کم چه زیاد.این موضوع یکی از دلایلی بود که نمخواستم ازدواج کنم.
    دیگه کم کم داشت خوابم میگرفت.دوستای کامیار اومده بودن دنبالش و اونم رفته بود.موندم آخر شب کجا میخواد بره!خیلی آهسته به کیوان گفتم:
    _نمیریم؟!
    _کجا؟!
    _خونه مون!
    ابروهاشو داد بالا و گفت:
    _مگه ما خونه مشترک داریم؟
    _اِ لوس!منظورم این بود که کی لطف میکنی منو بذاری خونه خودمون؟
    _بابا...آخه مگه ما ازدواج کردیم هی میگی خونه مون،خونه مون؟!
    _کیوان اذیت نکن!کی منو میبری خونه مامانم اینا؟
    _آها،این شد!....حالا مگه خونه خودمون چشه؟!
    آروم زدم رو دستش و گفتم:
    _اِ کیوان!درست جواب بده!
    _چشم...تو بگو کی بریم من میرسونمت!
    _الان!
    _الآن؟!
    _خب آره دیگه!
    _نازنینم الان خیلی زوده.....دو ساعت دیگه میریم.
    _بابا جون من خوابم میاد!
    با دستش زو به رون ÷اش و گفت:
    _بیا بخواب!
    _اینجا؟!رو ÷ای تو؟!عمراً!
    _مگه ÷ای من چشه؟!اگه خیلی خوابت میاد برو تو اتاقم بخواب.
    سرمو تکون دادم و گفتم:
    _نه نمیخواد!
    شونه هاشو بالا انداخت و دوباره گرم گفتگو با برادرانش شد.

  8. 245 کاربر از پست پدیده تشکر کرده اند .

    $...MoNiLi...$ , *artist* , *GolDeN* , *saba* , *sara , *soodabeh* , *~aida bala~* , -نازلی- , .Dreamy-girl. , .Ice Girl. , .Mehrnoosh. , .Mona. , .Monire. , 271529 , afi jonz , afrooz87 , ali90 , alikhademi , alma gol , angelic , ANNE , Archi , aristotle , arman_iran , artmisss67 , asal-661 , asal_cheshmak , ashoka , atei_69 , atousa27 , AYDA alone , azita_esy , baroon12 , Bavar , behi_aquarius , Behnaz joon , betiya , BIDAD , blacksun , brain storm , coral , dj_bass , dokhijonob631 , dream07 , eglantine-m96 , elahe atash , elahe70 , elmiraa_20 , elna , elnaz89 , epink , extranjera , faezeh88 , farahi , farajoon , FARAN.H , farizad , Farnaz , fatemeh.ss , fleur , gandomsa , ghazal p , ghazale49 , gheisareh , gherti , ghorbani , goldoone22 , golgh , hamideh , hamideh 7 , hana_89 , harimeshgh , hasti59 , hasti_azadi , hasty 70 , helen888 , helik , Hinta , htamspam , kamand17 , khanoom-damaghoo , kimia 2008 , kimiakhan0m , kimich , leila 67 , Leila2154 , libra272 , lili5225 , lilipoot33_68 , M&M_601 , m-pezhvak , m0zhdeh , mahana1 , mahdiar , maheasemun , Mahed , mahsa.nadi , mahsamoon , mahtab payda , mamorin , mansuri , marjanagn , maryam1 , maryam63279 , maskari , meno , Mina , mina68 , mlika , modern girl , mona..scorpio , monir 11 , morteza va ati , nafas-t , nahayat007 , Nahid_m , Nargis-narcisse , nasim1768 , nastaran86 , nazgol , nazi shirazi , nazi2000 , Nike , NIKSA , NILOUFAR , niloufar_rose , ninio , nlp16001 , noodi , nutty , OoPs , P@rya , parnar , parshang , pegah! , pershian , RafOneh , RaheBipayan* , rizeh mizeh , rosa , rural girl , rytu , s.love , sa.ra , saba 68 , safo , sahar bala , saharmn , sama 69 , saman84 , samandf , samaneh21 , samim , sanamjooje , sanaz198x , sanaz2000 , sania555 , sansan , sarma1010 , sepideh1993 , serentipiti , setareh29 , setareh67 , setayesh73 , shafagh 69 , shahzad , shalizar2 , shide , Shifteh , shili , shiva joon , shiva-68 , silverstar , sirius , skarlet 62 , soha.f , Sokout_momtad , sotazi , Star_69 , stiv , s_donia323 , tala bala , tama1011 , TanNazZz , TARANOMEMEHR , tara_5877 , tghyasfr , ti_na60 , UnKnOwN_Sh , Ushya7 , vampire123 , violet_kl , Y.a.k.h , yasamin-73 , yashkin , zahra.h , zahra62 , zara14 , zebeli , ziglernata , zomorrod , ~...LoOsindA...~ , ~ELAHE~ , ~jOojoO.tAlA~ , آبجی نیلوفر , آذردخت , آرشا , آهو , آویژه , اتل و متل , اسمون , اسوده , اشوزدنگهه , انائل , بازباران , باسیلیسک , برادپیت , بلور , بلوط , بهارجون , بی بی گل , ترنم , تهمتن , جان کریستوفر , جلوه , حاجی بلا , حدیث 69 , خورشید خانم , روياي ابي , روژان , زی زی گولو , سوانا77 , شكوفه هاي گيلاس , شکیبا.. , صدف. , !arefeh , لیلاحمیده , م.م.ر , مهستی , نگار.م.استقلال , نیلوفر:-) , هانی عسل , کریستال , یگانه , ღ ghazali ღ

  9. Top | #35

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    2,831
    میانگین پست در روز
    1.49
    محل سکونت
    Physically Tehran,Mentally My Dreams
    تشکر از کاربر
    21,531
    تشکر شده 61,906 در 4,636 پست
    حالت من
    LEH
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سرم تیر کشید.یه مسکن خورده بودم و فکر میکردم که حتما اثرش رفته.صورتمو در هم کشیدم.نمیخواستم الان که همه بیدارن،خوابم ببره.رفتم پیش خانوما که همین چند دیقه پیش رفته بودن توی یکی از این اتاق خوابا.
    در زدم و وارد شدم.عسل روی تخت دو نفره خوابیده بودد و درست عین یه بالش کوچیک به نظر میومد.اتاقش به احتمال قوی به مرضیه خانوم و آقا مجتبی(بابای کیوان) تعلق داشت.آقا مجتبی برای کار رفته بود چین.
    پریناز لبخند زنان گفت:
    _بیا عزیزم....بیا اینجا بشین.
    و بین خودشو نیلوفر جا باز کرد.
    رفتم و بینشون نشسستم.نیلوفر پرسید:
    _چند سالت بود؟
    _17.البته آبان 17 سال تموم میشه!
    نیلوفر به وضوح تعجب کرد و گفت:
    _17؟!من فک میکردم20 و خورده ای باشی!
    _یعنی انقد پیر میزنم؟!
    خندید و گقت:
    _نه،اما فک نمیکنی واسه ازدواج بچه ای؟
    _چرا...اما من به کیوان گفتم تا 7-8 سال ددیگه قصد ازدواج ندارم.
    _تا 7-8 سال؟!تا دو سال دیگه واسه ازدواج آماده ای!
    _راستش من دوس ندارم تا قبل از 25 سالگی ازدواج کنم!
    _یعنی میخوای تا 7-8 سال نامزد بمونی؟!
    _آره،5-6 سال دیگه به طور رسمی نامزد میکنیم....البته اگه خدا بخواد!
    جمله آخرو با خجالت اضافه کردم.پریناز گفت:
    _داشتیم در مورد دانشگاه حرف میزدیم....چه رشته ای میخوای بخونی؟
    _من میخوام برم مدیریت!
    _تهران؟!
    _راستش،اگه شد میخوام برم پونا....توی هنده!
    _اوهو!میخوای بری پونا؟!
    _آره البته اگه شد...درخواست و اینا رو دادم بابا پیگیرشه،اگه تونستم میرم!شما چی؟
    پریناز گفت:
    _من نقشه کشی خوندم.....میخوام برم فوق بخونم!
    _خب چرا نمیری؟!

    _عسل کار داره!نمیتونم هم دانشگاه برم هم به اون برسم!
    _خب چرا واسش پرستار نمیگیری؟!
    لبخندی زد و گفت:
    _تا حالا مادر نشدی،خیلی نگرانه عسلم!البته الان پرستار داره ولی خودمم خونه م و کارامو توی خونه انجام میدم!
    _چی کاره ای؟!
    _کاره به خصوصی ندارم....یعنی با شرکتی قرار داد نبستم.فقط تک و توک سفارشای مردمو میگیرم و روش کار میکنم.
    _بابا ما رو دست کم نگیر!اولا واسه یه شرکت کار میکردم،اما بعد از به دنیا اومدن عسل تا 3 ماه سرکار نرفتم و رئیسم گفت که دیگه نمیخواد واسشون کار کنم!منم اومدم بیرون...اما انقد کارم خوب بود که تا حدودی معروف بشم.به خاطر همین اونایی که واسشون یه چیزی طراحی کردم میان پیشم.البته پدرمم کم کمکم نکرده!نمیدونم کیوان بهت گفته یا نه.....پدر من یه معمار معروفه!
    خندید و ادامه داد:
    _اون اوایل هر کی میومد پیشش میگفت دخترم-که من باشم-کارش عالیه،اگه ئم خوب کار نکرد خودم دوباره واستون یکی طراحی میکنم و پول ئم نمیگیرم!اونائم خوششون اومد...منم کم کم واسه خودم کسی شدم!
    نیلوفر به شوخی گفت:
    _هو خانوم...!چقد از خودت تعریف میکنی....به مادئم مجال بده!
    پریناز خندید و گفت:
    _باشه.....انقد حرف بزن تا دهنت کف کنه!
    نیلوفر روشو کرد طف من و گفت:
    _خب بالاخره نوبت ما شد!من حقوق خوندم،اما جایی کار نمیکنم!
    _یخنی خونه داری؟!
    _آره اما فعلا.دارم دنبال کار میگردم،شاید تونستم توی دفتری جایی کار پیدا کنم!البته کیوان قول داده منو به عنوان وکیلش استخدام کنه!
    طی صحبتامون فهمیدم که پریناز 27 سالشه و نیلوفر 23 سال.کاوه هم 29 و کامران 31-البته اینا رو میدونستم-.پریناز و کاوه 5 سال میشد ازدواج کرده بودن و کامران و نیلوفر 1 سال.
    یاد پریسا افتادم.خواستم برم بیارمش که یادم افتاد خوابه.یعنی وقتی داشتم میومدم تو اتاق،خواب و بیدار بود.
    بعد از یه عالمه فک زدن،یه نگاه به ساعت مچیم-که دیگه کار نمیکرد-انداختم و گفتم:
    _اوه اوه دیر شد.من دیگه باید برم!
    اونائم با من بلند شدن و از اتاق بیرون اومدیم.
    با نگاهم به دنبال پریسا گشتم،ولی پیداش نکردم!کیوانم نبود!از کامران پرسیدم:
    _پریسا و کیوان کجان؟
    کامران به علامت ندونستن سرشو تکون داد.تعجب کرد.این دو تا کجا،اونم همزمان،غیب شده بودن؟!
    تصمیم گرفتم برم توی اتاق کیوان.هنوزم تو این فکر بودم که اینا کجا رفتن...اما هیچی به فکرم نمیرسید!
    توی اتاق،مثل دفعه ی قبل،وایسادم و به در و دیوار نگا کردم.رفتم طرف کشوها تا شاید صداهای ظبط شده رو پیدا کنم.
    حتی توی کشوئم پر بود از عکس من!حدود یه ربع دنبالشون گشتم اما اونجا نبودن.زنگ زدم به گوشی پریسا ند تا بوق خورد و جواب داد:
    _الو سلام!
    سلامو زهر گردو!کجایی تو؟!
    _نزدیک خونه!
    خونه؟!گفت خونه؟!
    _جانم؟!تو نزدیک خونه چی کار میکنی؟!
    _کیوان داره منو میرسونه!
    از عصبانیت میخواستم منفجر بشم!تقریبا فریاد کشیدم:
    _اون غلط کرد با تو!
    _چرا داد میزنی؟!
    _حفه شو!چه فکری کردی پا شدی باهاش رفتی؟!
    _گفتم شاید تو بخوای بمونی!
    بهش فحش دادم و ارتباط رو قطع کردم.عصبانی بودم...خیلی زیاد!چندتا نفس عمیق کشیدددم و از اتاق اومدم بیرون.به مرضیه خانوم که کنار کاوه نشسته بود،گفتم:
    _مرضیه جون،من دیگه میرم.
    _کجا این وقت شب؟!
    _آخه میترسم مامان نگران شه!
    دلیلم قانع کننده نبود.مرضیه خانوم گفت:
    _حداقل وایسا کیوان برگرده برسونتت!
    کیوان...مگه دستم بهش نرسه!
    _نه دیگه....یه آزانس میگیرم،میرم!
    کامران گفت:
    _خیلی بهتون دبد میگذره؟!یه ربع که این حرفا رو نداره!
    لبخند زدم و روی یکی از مبلا نشستم.خون خونمو میخورد!چرا کیوان منو نبرده بود...؟چرا فقط پریسا؟!اَه پسره شیرین!
    بعد از یه ربع از همه خدافظی کردم و از اون خونه اومدم بیرون.
    شب،مثل همیشه با نور ستاره های طبیعی یا غیر طبیعی روشن شده بود.من عاشق اینجور صحنه ها بودم.اگه از دست کیوان ناراحت نبودم،یعنی اگه نمیخواستم تیکه تیکه ش کنم حتما لذت میبردم.اما حالا...!
    داشتم از وسط خیابون راه میرفتم.به خیابون اصلی رسیده بودم که یه ماشین واسم بوق زد.رفتم کنار اما راننده بازم واسم بوق زد.برگشتم دیدم کیوانه!رومو اونور کردم و به راهم ادامه دادم.
    سرعت ماشین رو کم کرد و با ماشین،کنارم من قرار گرفت و گفت:
    _رزا بیا بالا!
    به سردی گفتم:
    -آقا مزاحم نشو!
    _یعنی چی مزاحم نشو؟!...اصلا تو این وقت شب داری کجا میری؟!
    شما چی کاره ی من هستین که باید دبهتون جواب بدم؟!
    _رزا لوس نشو!
    با عصبانیت به سمتش برگشتم و گقتم:
    _تو کی هستی که من خودمو براش لوس کنم؟!برو...!
    _چرا چرت و پرت میگی؟!
    _درست صحبت کن!الانم حوصله ندارم،گمشو!
    _تو چت شده؟!چرا این مدلی حرف میزنی؟!
    _به خودم میربوطه....بهت میگم برو!
    توی خیابون چند تا جای خالی ماشین بودد.سریع ماشین رو پارک کرد و پیاده شد.داشتم ازش دور میشدم که گفت:
    _رزا صبر کن میرسونمت!
    حتی پشت سرمم نگا نکردم.اومد بازومو گرفت و گفت:
    _رزی چرا اینجوری میکنی؟!
    خودمو از دستش بیرون کشیدم و داد زدم:
    _ولم کن!(دوباره جلو اومد)....میگم ولم کن عوضی!
    _آخه مگه من چی کار کردم که باهام این کارو میکنی؟!
    _از من میپرسی چرا؟!
    _باید بدونم؟!
    شالمو که افتاده بود روی شونه م،سرم کردم و داد زدم:
    _واسه چی پریسا رو رسوندی؟!چرا منو خبر نکردی؟!
    حندید و گفت:
    _آها....تو حسودیت میشه!
    خنده ی عصبی لی کردم و گفتم:
    _حسودی کنم؟!به پریسا که با تو رفته بیرون؟!فکر کردی تحفه ای؟!
    اومد دستمو گرفت و فریاد کشیدم:
    _به من دست نزن!چی کارم داری؟!
    _میخوام بدونم چی کار کردم!
    _خیلی کارا!چرا پریسا رو رسوندی اما منو خبر نکردی تا باهات بیام؟!
    _اونوقت مامانت تو رو میدید نگران میشد!
    _اوه....اونوقت اگه پریسا رو بدون من میدید نگران نمیشد؟!ددخیلی مسخره س!
    _میخواستم شب پیشم باشی!
    یه نگاه حاکی از نفرت بهش کردم و گفتم:
    _واقعا که!
    و رفتم.دوباره دنبالم اومد.برگشتم طرفش و فریاد زدم:
    _لعنتی دنبالم نیا!
    پسری که داشت از ونجا رد میشد به کیوان گفت:
    _با دختره مردم چی کار داری؟!
    _شما دخالت نکن!
    پسره محکم با دستش به سینه کیوان زد و گفت:
    _مزاحم دختر مردم میشی،اونوقت میگی شما دخالت نکن؟!
    گفتم:
    _مممنون آقا...مرحم نیس!
    پسره یه نگا به من کرد و سرشو تکون داد و رفت.رومو کردم طرف کیوان و گفتم:
    _کیوان برو!برو تا دوباره قاطی نکردم!فقط بدون که...
    ادامه ندادم؛نمیدونستم میخوام چی بگم!رهمو کج کردم و رفتم.ککیوان با التماس گفت:
    _رزی میرسونمت!
    اصلا برنگشتم.چند بار دیگه هم اصرار کرد اما من اهمیت ندادم.بار چهارم،رگه هایی از خشم توی صداش بود:
    _رزا بهت میگم برو سوار ماشین شو برسونمت!
    دوباره از کوره در رفتم و گفتم:
    _تو کی باشی که به من امر و نهی میکنی؟!
    صداش اروم اما خطرناک بود:
    _رزا برو سوار ماشین شو!
    _آخه تو چی کاره ی منی؟!من نمیخوام سوار ماشینت بشم!
    اومد دستمو گرفت و کشید و قاطعانه گفت:
    _با من میای!
    دستمو از دستش کشیدم بیرون و جیغ زدم:
    _دست کثیفتو به من نزن آشغال!
    سریع ازش دور شدم.سرم گبج میرفت،دستمو روی شقیقه م فشار دادم.سرم داشت از درد میترکید،یا اینحال نایستادم.میدونستم اگه وایسم کیوان دوباره میاد دنبالم.
    یه دربست گرفتم و آدرس خونه رو بهش دادم.خیلی با سرعت میروند،تمام منظره ها جز صحنه ای تار چیز دیگه ای نبودن.بعد از نیم ساعت رسیدم خونه مون.تازه یادم افتاد پل ندارم.گفتم:
    _آقا چند دیقه اینجا منتظر بمونین من برم پول بیارم.
    تو کوچه مون مورچه ئم قدم نمیزد.راننده به طرفم برگشت و گفت:
    _از مجا معلوم برمیگردی؟!
    به خونه مون اشاره کردم و گفتم:
    _اگه برنگشتم زنگ بزنین.!
    رفتم طرف دستگیره ی در که گاز داد!با صدایی نسبتا بلند گفتم:
    _آقا کجا میری نگه دار!
    _مگه ممکنه خانوم به این نازیو از دست بدم؟!جای پول!
    با گلویی خشک گفتم:
    _خفه شو آشغال!....بهت میگم نگه دار!
    فقط خندید!بلند گفتم:
    _نگه دار وگرنه در رو باز میکنم!
    _نترس عزیزم....فقط یه حال کوچیک!کاریت ندارم که!
    تپش قلبم بالا رفت.دستم رفت طرف دستگیره و گفتم:
    _به نفعته نگه داری!
    یهو در رو قفل کرد و گفت:
    _حالا پیاده شو!
    و خودش به حرف خودش خندید.
    قفل مرکزی کرده بود.زود شالمو از سرم دراوردم و انداختم دور گردنش و گفتم:
    _نگه دار!
    نگه نداشت.شالو یه خورده به سمت خودم کشیدم که گفت:
    _دارم خفه میشم....به جرم قتل میگیرنتا!!!!!!
    _میدونستی اراذل اوباش رو دار میزنن؟!در رو باز کن!
    قفل در رو باز کرد و منم سریع پیاده شدم.
    با سرعت ازش دور شدم.میترسیدم پیاده شه.تو کوچه ماشینای زیادی پارک شده بود،اما به نظر میرسید کسی تو کوچه نباشه.
    محکم خودم به یه نفر.فکر نمیکردم کسی این موقعه ی شب بیرون باشه!یه صدای آشنا گفت:
    _تو اینجا چی کار میکنی؟!
    صدا،صدا آرش بود!خیلی خوشحال شدم که یکی هس با اینحال گفتم:
    _خودت اینجا چی کار میکنی؟!
    _فعلا که شما اومدی خوردی به من!
    و راهشو کشید رفت.
    صدای ماشین رو شنیدم.سریع به سمت آرش فتم.همونجور که قدم میزد گقت:
    _چیه ترسیدی؟!
    _نخیر...راه خونه رو از اینجا بلد نیستم!
    _مگه تو خونه دوس پسرت نبودی؟!
    _بودم!الان نمیدونم چه جوری برم خونه!
    _پریسا کجاس؟
    حالا باید واسه اون پررو بهونه میوردم!گفتم:
    _رفت خونه دوستش!
    به سمتم برگشت،طوری که نزدیک بود بهش بخورم.گفت:
    _میشه بگی واقعا چرا اینجایی؟
    _گفتم که...!
    حرفمو قطع کرد و گفت:
    _من حقیقتو میخوام!
    خواستم بهش بگم اما خب به اون چه؟!
    _حقیقت همونیه که شنیدی!
    بهم نگاه مرد و گفت:
    _خونه ی دوستت کجاس ببرمت؟
    _منو ببر خونه خودم!
    خودم از لحن خودم خندم گرفت:«منو ببر!»
    اونم لبخند شیرینی زد و پرسید:
    _پریسا نمیاد؟!
    سرمو به علامت نه تکون دادم.
    _پس مثل اینکه مجبورم ببرمت!
    _شما مجبور نیسی...خودمم میتونم برم!
    خندید و سرشو تکون داد.یه تاکسی
    رفت؛خیابونا خلوت بودن و بعد از 45 دیقه رسیدیم.من رفتم تو اتاقم و آرش هم رفت.
    * * *
    به جان شما نباشه به جان داداش بزرگم وقت نکردم!
    قربون دست طلاییتون که همینجوری میخونین.....تشرک یادتون بره منم میزنم عسلو میکشما!!!!!!!!!
    ویرایش توسط پدیده : 1389,08,07 در ساعت ساعت : 19:16

  10. 257 کاربر از پست پدیده تشکر کرده اند .

    $...MoNiLi...$ , *artist* , *GolDeN* , *Hasti* , *saba* , *sara , *soodabeh* , *~aida bala~* , -Farimah- , -نازلی- , .Dreamy-girl. , .Ice Girl. , .Mehrnoosh. , .Mona. , .Monire. , ady25 , afi jonz , afrooz87 , ali90 , alikhademi , alma gol , angelic , ANNE , aram-anlin , Archi , architect_shima , aristotle , arman_iran , artmisss67 , arzoo12 , asal-661 , asal_cheshmak , ashoka , atei_69 , atousa27 , AYDA alone , baran pr , Bavar , behi_aquarius , Behnaz joon , betiya , blacksun , blood girl , brain storm , coral , daneshmand , delester , dj_bass , dokhijonob631 , dream07 , eglantine-m96 , elahe atash , elahe70 , elmira.t , elmiraa_20 , elna , elnaz89 , epink , extranjera , f1363 , faezeh88 , farahi , farajoon , farizad , Farnaz , FARNAZ.SAMPAD , fleur , ghazal p , ghazale49 , gheisareh , gherti , ghorbani , goldoone22 , golgh , hamideh , hamideh 7 , hana_89 , harimeshgh , hasti59 , hasti_azadi , hasty 70 , helen888 , helik , Hinta , htamspam , jomajo , khanoom-damaghoo , kimia 2008 , kimiakhan0m , kimia_13662000 , kimich , king _ panther , lili5225 , lilipoot33_68 , M&M_601 , m-pezhvak , m0zhdeh , mahana1 , mahbob_sh , maheasemun , Mahed , Mahoo , mahsa.nadi , mahtab payda , mamorin , mansuri , marjanagn , mary626 , maryam1 , maryam63279 , maskari , meno , Mina , mina68 , mlika , modern girl , mojan_23 , mona..scorpio , monir 11 , morteza va ati , nafas-t , nahayat007 , Nahid_m , najma20 , Nargis-narcisse , nasim1768 , nastaran86 , nazanin88 , nazi shirazi , nazi2000 , Niayesh- 74 , Nike , NIKSA , NILOUFAR , niloufar_rose , ninio , nita.viok , niyayeeeeeesh , nlp16001 , Number-One , nutty , OoPs , P@rya , pardisa 1 , parnar , pegah! , pershian , RafOneh , RaheBipayan* , rizeh mizeh , rosa , rytu , s.love , sa.ra , saba 68 , safo , saghar23 , sahar bala , saharmn , sakera , saman84 , samandf , samaneh21 , samaneh60 , sanamjooje , sanaz198x , sanaz2000 , sansan , SaRa , sarma1010 , sepideh1993 , SETARE SOHEYL , setareh29 , shafagh 69 , shahzad , shalizar2 , shide , Shifteh , shili , shiva joon , shiva-68 , silverstar , sirius , skarlet 62 , soha.f , Sokout_momtad , sotazi , Star_69 , stiv , syhbyt , s_donia323 , tala bala , tama1011 , TanNazZz , TARANOMEMEHR , tara_5877 , tghyasfr , ti_na60 , UnKnOwN_Sh , Ushya7 , vampire123 , violet_kl , Y.a.k.h , YALDA STAR , yasamin-73 , yashkin , zahra.h , zahra62 , zara14 , zebeli , zeinabjoon , zomorrod , ~...LoOsindA...~ , ~ELAHE~ , ~jOojoO.tAlA~ , آبجی نیلوفر , آذردخت , آرشا , آهو , آویژه , اتل و متل , اسمون , اسوده , اشوزدنگهه , انائل , بازباران , باسیلیسک , برادپیت , بلور , بهارجون , بی بی گل , ترنم , تهمتن , جان کریستوفر , جلوه , حدیث 69 , خورشید خانم , روياي ابي , روژان , سوانا77 , شاشا , شكوفه هاي گيلاس , شکیبا.. , صدف. , !arefeh , لیلاحمیده , م.م.ر , مهستی , نیلوجون , نیلوفر:-) , هانی عسل , ياابالفضل , ياسمن71 , کردلیا , کریستال , یگانه , ღ ghazali ღ

  11. Top | #36

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    2,831
    میانگین پست در روز
    1.49
    محل سکونت
    Physically Tehran,Mentally My Dreams
    تشکر از کاربر
    21,531
    تشکر شده 61,906 در 4,636 پست
    حالت من
    LEH
    اندازه فونت

    پیش فرض

    با صدای در اتاق از خواب بیدار شدم و رفتم در رو باز کردم؛آرش بود:
    _سلام
    _سلام
    _حالت خوبه؟بهتری؟!
    _ممنون!
    _راستش میخواستم یه بار دیگه به خاطر اون اتفاقی که توی پارک برات افتاد،ازت عذرخواهی کنم.
    _فراموشش کن...تقصیره منم بوده!
    چندد لحظه بدون حرف زدن گذشت.آرش با کمی خجال گفت:
    _رزا،تو واقعا چرا اونجا بودی؟
    فهمیدم داره به چی فکر میکنه.سرمو انداختم و گفتم:
    _من برای اون کار اونجا نرفتم...راستش با دوستم دعوام شد!
    _اون که تو رو خیلی دوس داشت،اونقت چه جوری گذاشت از پیشش بری؟!
    _اون سعی کرد جلوی منو بگیره ...ولی من رفتم.
    _خودت نخواستی؟!....یه چیز میپرسم،یا راستشو بگو یا اصلا نگو!
    با سر موافقتم را اعلام کردم.چند لحظه مکث کرد و پرسید:
    _وا-واقعا دوسش داری؟
    خواستم بگم آره،اما یه چیزی مانعم شد.بهش نگاه کردم؛منتظر جوابم بود.گفتم:
    _اممممم....نمیدونم....شاید عاشق محبتاش شده باشم!
    _یعنی خودشو دوس نداری؟
    تو چشاش نگاه کردم و گفتم:
    _اون دیگه جزو مسائل خصوصیه!
    جا خورد!فکر نمیکرد اینجوری جوابشو بدم!ازم دور شد و زیر لب،جوری که انگار قرار بود فقط خودش بشنوه،گفت:
    _این یعنی دوسش داره!
    رفتم تو اتاق و درم بستم.یه آن به خونه فکر کردم.با خودم گفتم:
    _الان مامان حتما خودشو کشته!
    از پله ها پایین رفتم و در خونه ی هانیه اینا رو زدم.
    یه پیراهن مشکی کهنه که تا زانوهاش میرسید پوشیده بود.سلام کردم و گفتم:
    _میشه یه زنگ بزنم؟
    _بیا تو عزیزم....فقط الان آرش داره با تلفن صحبت میکنه!
    وارد یه خونه 20 متری شدم.آرش داشت با یه تلفن قدیمی نارنجی صحبت میکرد.داشت میگفت:
    _من که دیشب اومد،گفتی کی میان؟!...اووووو کو تا اون موقع!....خودت ترتیبش رو بده دیگه!!.....چطور این طور موقع ها ننه بابای تو نیستن...؟؟؟(منو دید)....من باید برم خدافظ!
    گوشی رو گذاشت و بی توجه به من،از هانیه خداحافظی کرد و رفت.
    زود شماره خونه مون رو گرفتم.یه بوق خورد و بلافاصله صدای پریشان مامانم توی گوشم پیچید:
    _رزا...؟
    _سلام مامان جون،خوبی؟
    _رزا تویی؟!
    صدای هق هقش اومد:
    _تو چرا منو خبر نکردی دختر؟!دلم هزار راه رفت!
    _چرا گریه میکنی حالا؟!.....نچ!مادر جان آروم تر!
    _زنگ زدم به کیوان گفت از پیشش رفتی!موبای-موبایلتم که با خودت نبردی!
    _من الان همون جاییم که قرار بود شب بخوابم!جامم امنه امنه!نگران نباش!
    _همین الان پا میشی میای خونه!
    _به خدا حالم خوبه!
    _میخوام مطمئن که خوبی!
    _من خوبم!الانم باید برم!خدافظ.
    _الان پریسا رو میفرستم بیاد...گفتش سرما خوردی!
    _آره اما خفیفه!خودتو نگران نکن!....دیگه خدافظ.
    با صدای لرزون خداحاظی کرد و گوشی رو گذاشتم.
    هانیه دود سیگارش رو بیرون داد و گفت:
    _تو که گفتی مامانت مرده!
    _ها؟!بله....ایشونم مامان بزرگم بود که من مادر جون صداش میکنم!
    _آها...!راستی امشب صنم میخواد شام بده،البته یه کالباس میذاره لای نون میده بخ خوردمون،با این حال بهتره بیای!
    _چی شد دیهو صنم مهربون شد؟!
    _اینجا،ما خانوما قرار گذاشتیم بعد از هر کاری پر درآمدی به بقیه یه چیز بدیم بخورن!
    _پس چرا سولماز چیزی نداد؟!
    قیافه ش وا رفت:
    _پسره پیچوندش...گفت اگه پول بگیره به پلیس لوش میده!اونم بدبخت ترسید!
    خلاصه قرار شد اگه شب تونستم برم اتاق صنم.
    * * *

  12. 233 کاربر از پست پدیده تشکر کرده اند .

    $...MoNiLi...$ , *artist* , *GolDeN* , *Hasti* , *saba* , *sara , *soodabeh* , *~aida bala~* , -نازلی- , .Dreamy-girl. , .Ice Girl. , .Mehrnoosh. , .Mona. , .Monire. , 271529 , afi jonz , afrooz87 , alikhademi , alma gol , angelic , ANNE , Archi , architect_shima , aristotle , artmisss67 , asal-661 , ashoka , atei_69 , atousa27 , AYDA alone , baroon12 , Bavar , behi_aquarius , Behnaz joon , bibi73 , blacksun , brain storm , CAT-WOMAN , coral , delester , dj_bass , dokhijonob631 , Donya-70 , dream07 , eglantine-m96 , elahe atash , elahe70 , elmira.t , elna , elnaz89 , epink , f1363 , faezeh88 , farahi , farajoon , farizad , Farnaz , fleur , ghazal p , ghazale49 , gheisareh , ghorbani , goldoone22 , golgh , hamideh , hamideh 7 , hana_89 , harimeshgh , hasti59 , hasti_azadi , hasty 70 , helen888 , helik , Hinta , htamspam , kamand17 , khanoom-damaghoo , kimia 2008 , kimiakhan0m , kimia_13662000 , kimich , leila 67 , lili5225 , lilipoot33_68 , M&M_601 , m-pezhvak , m0zhdeh , mahana1 , mahbob_sh , maheasemun , Mahed , mahsa.nadi , mahtab payda , mamorin , maniiya , mansuri , marjanagn , martire , maryam1 , maryam63279 , maskari , meno , Mina , mina68 , mlika , modern girl , mona..scorpio , monir 11 , morteza va ati , nafas-t , nahayat007 , Nahid_m , najma20 , Nargis-narcisse , nasim1768 , nastaran86 , nazi shirazi , nazi2000 , Niayesh- 74 , NIKSA , NILOUFAR , niloufar_rose , ninio , niyayeeeeeesh , nlp16001 , Number-One , nutty , OoPs , P@rya , parnar , parshang , pegah! , pershian , RafOneh , RaheBipayan* , rizeh mizeh , rosa , rytu , s.love , sa.ra , saba 68 , saghar23 , sahar bala , saharmn , sakera , samandf , samaneh21 , samaneh60 , sanamjooje , sanaz198x , sanaz2000 , sansan , SaRa , sarma1010 , sepideh1993 , setareh29 , shafagh 69 , shalizar2 , shide , Shifteh , shili , shiva joon , shiva-68 , silverstar , sirius , skarlet 62 , soha.f , sotazi , Star_69 , stiv , syhbyt , s_donia323 , tala bala , tama1011 , TanNazZz , TARANOMEMEHR , tara_5877 , tghyasfr , ti_na60 , UnKnOwN_Sh , Ushya7 , vampire123 , violet_kl , Y.a.k.h , yasamin-73 , yashkin , zahra.h , zahra62 , zara14 , zebeli , zomorrod , ~...LoOsindA...~ , ~ELAHE~ , ~jOojoO.tAlA~ , آبجی نیلوفر , آذردخت , آرشا , آهو , آویژه , اتل و متل , اسوده , اشوزدنگهه , انائل , بازباران , باسیلیسک , برادپیت , بلور , بهارجون , بی بی گل , ترنم , جان کریستوفر , جلوه , حدیث 69 , خورشید خانم , روياي ابي , روژان , ساری , سوانا77 , شكوفه هاي گيلاس , شکیبا.. , صدف. , !arefeh , لیلاحمیده , م.م.ر , مهستی , نیلوجون , نیلوفر:-) , هانی عسل , ياسمن71 , کردلیا , کریستال , یگانه , ღ ghazali ღ

  13. Top | #37

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    2,831
    میانگین پست در روز
    1.49
    محل سکونت
    Physically Tehran,Mentally My Dreams
    تشکر از کاربر
    21,531
    تشکر شده 61,906 در 4,636 پست
    حالت من
    LEH
    اندازه فونت

    پیش فرض

    معذرت....رفتری که دارم توش رمانو مینویسم دست یکی از جیقیل میقیلا بود!منم که دو روز مدرسه نرفتم...بازم ببخشین....بازم میدذارم....تشکر یادتون نره ها!!!!


    _رز من که معذرت خواستم!
    پریسا بود که اینو گفت.میخواستیم بریم پیش صنم و پریسا چند ساعتی میشد که اومده بود.ازم خواست که نظر بدم درباره ی اینکه مانتوی صورتیش رو بپوشه یا همون کرم رو که همیشه میپوشید.منم با «به من چه!» جوابسو داده بودم که اون حرف رو زد.گفتم:
    _کارت قابل بخشش نیس پریسا!
    _تقصیر کیوان بود!
    _کیوان گفت برو خودتو تو دریا غرق کن....تو میری؟!
    _اِ....!!اون گفت تو خوشحال میشی!
    _توئه احمق با خودت نگفتی من دوسش ندارم؟!ها؟!
    _ببخشید...غلط کردم...میبخشی؟!
    _کارت خیلی بد بود!
    _من غلط کردم....ببخش!
    از موقعی که اومده بود داشت معذرت خواهی میکرد.گفتم:
    _شاید اگه دستمو ببوسی بخشیدمت!
    اومد طرفم.دستشو بوسیدو روی دستم گذاشت.منم بغلش کردم.پرسید:
    _دیگه نمیخوای با کیوان باشی؟
    _چه طور مگه؟
    _هیچی!
    _راستشو بگو!
    _باشه،باشه....باهام تماس گرفت!
    _خب...؟
    _زنگ زد خواهش تمنا که به رزا بگو بهم زنگ بزنه.....رزی بهتره تمومش کنی!
    _چرا؟
    _یعنی میخوای بازم باهاش باشی؟!
    _معلاومه که نه!!حالا واسه چی بهتره تمومش کنم؟!
    _چون عاشقته!بهتره همین الان تمومش کنی چون این هر روز داره عاشق تر و امیدوارتر میشه!
    _آره میدونم....دیگه کاری به کارش ندارم!
    از بغلم بیرون رفت.گفتم:
    _پریسا تو جدیدا عاشق نشدی؟
    با عجله برگشت و گفت:
    _نه....چطور؟؟!
    _پریسا به من دروغ نگو!عاشق شدی یا نه؟!
    _نه،معلومه که نه!واسه چی میپرسی؟!
    _یعنی میخوای بگی تو به کامیار علاقه ای نداری؟!
    خشکش زد.من همون دیشب فهمیدم که ریسا از کامیار خوشش میاد.گفت:
    _کامیار؟!داداش کیوان؟!دیوونه شدی؟!
    _من نه تو!تو عاشق شدی پریسا...عاشق!
    _حالا شاید یکم دوسش داشته باشم!
    _یکم؟!والا زمانی که کامیار رفت اشکت داشت در میومد!....پریسا خیلی خری!
    _ادب داشته باش!خیلی خری یعنی چی؟!عاشق شدم....یعنی فقط از یه نفر خوشم میاد!
    _یک تو عاشق شدی!دو،پریسا میدونی عاشق کی شد؟!
    _بله عاشق کامیار،داداش کیوان!کسی که تو فریبش دادی!
    _اینا همه درستن....اما اون پسر یه عالمه دوس دختر داره!
    بی حوصله گفت:
    _تو دیگه این حرو نزن!
    _فقط یکم فک کن!اون ممکنه عاشق یه نفر دیگه شه،این وسط فقط نو ضربه میخوری!
    _شاید اون یه نفر من باشم!
    پوزخند زدم و گفتم:
    _پریسا بد عاشث شدی،بد!اصلا...اصلا قرارمون یادت نیس؟!قرار بود عاشق نشیم!
    _رزی بذار عاشق شی....دیگه حرف از غذا نمیزنی!
    _ولی اگه تو بخوای میتونی فراموشش کنی!
    _واسه چی باید فراموشش کنم؟به خاطر توئه خودخواه؟!
    _نه به خاطر خودت پریسا،به خاطر خودت!کیوان دیگه به من هیچ ربطی نداره،پس میتونه برادر شوهر تو باشه بدون اینکه به من لطمه ای بخوره!برای من فرقی نداره!چ
    _اینو الان میگی.....اگه اومد خواستگاری،باز مانع ازدواجم نمیشی؟!
    از حرفش تعجب کردم!این ریسا بود؟!گفتم:
    _پری خودتی؟!تو هنوز ا8 سالتم نشده!کامیارم هنوز بچه س!اون فقط 20 سالشه!
    _الان که ازدواج نمیکنیم!!هر موقع درسم تموم شد میریم زیر یه سقف!
    _پری خیلی از عشق کامیار نسبت به خودت مطمئنی!اون ممکنه تو رو دوس نداشته باشه،علاقه چیه؟شاید اصلا ازت متنفر باشه....پری به خودت بیا!
    _تو سرت به کاره خودت باشه،منم به کاره خودم میرسم!
    با عصبانیت شالم رو سرم کردم و بیرون رفتمومنو پریسا خیلی با هم دعوا میکردیم اما این اولین دعوای جدیمون بود..اونم سر یه پسر!ما تا حالا این همه سر هم داد نکشیده بودیم!
    خواستم برم سمت اتاق صنم که آرش رو دیدم.پرسید:
    _داری میری مهمونیه صنم؟
    هنوز عصبانی بودم....با لحن بدی گفتم:
    _اگه اجازه بفرمایین!
    نگام کرد.سریع گفتم:
    _ببخشید....عصبانیم!!
    _بله کاملا معلومه!در هر ثورت مهمونی تو خونه هانیه خانوم برگزار میشه!
    در کنارش به راه افتادم.پرسیدم:
    _جریان این مهمونیا چیه؟!
    _مطمئنا هانیه خانوم بهت گفته....اما این در اصل رد و بدل جنسه!
    _جانم؟!
    _رد و بدل جنس...مواد!
    _اینو فهمیدم!اما چرا هانیه خانوم گفت مهمونیه صنمه؟!
    _خب...تو و پریساو خانوم و 3-4 نفر دیگه،مستأجرای جدیدن.هانمیه خانوم میخواد شما روئم بکشه تو کار!
    _یعنی میخواد بهمون مواد بده!
    _یه چیزی تو همین مایه ها!بقیه دخترائم همینجوری معتاد کرد.هم معتاد کرد،هم یه کار کرد واسه همیشه براش کار کنن!
    اما صنم چیز دیگه ای گفتنه بود.از این رو گفتم:
    _اما صنم جریان دیگه ای رو تعریف کرد!
    _اون جریانو منم شنیدم.....مطمئنا صنم بهتون نگفته علاوه بر بی پولی،معتادیم اینجا کشوندتش!
    _معتادی؟!یعنی صنمم معتاده؟!
    با سر جواب مثبت داد.گفتم:
    _به قیافه ش نمیخوره!
    +به قیافه ی بقیه ئم نمیخوره اما همشون معتادن!
    بهش نگاه کردم و گفتم:
    _تو وقعا سیگار نمیکشی؟!

    _من از چیزای دودی زیاد خوشم نمیاد....البته بعضی موقع ها سیگار میکشم!
    _ولی وقتی محیا بهت تعارف کرد،تو قبول نکردی!
    _معلومه که قبول نکردم،د آینده هم قبول نمیکنم!اگه الان از دستش سیگار بگیرم پس فردا بهم شیشه تعارف میکنه!
    بهم نگاه کرد و گفت:
    _امروز از دستشون چیزی نگیر...خیلیم نخور....میدونی که؟
    با دستش ادای خوردن مشروب رو دراورد.
    خونه هانیه اینا واقعا شبیه شیره کش خونه بود!بوی گند تریاک و سیگار میومد.چندتا دختر هم یه گوشه داشتن با مردایی خیلی بزرگتر از خودشون لاس میزدن!انگار نه انگار که چند نفر میدیدنشون!
    آرش طرف مردایی که صداش کردن.پریسائم اومد و بی تفاوت از کنارم گذشت و رفت پیش صنم.منم دنبالش رفتم.صنم داشت سیگار میکشید.به پریسا تعارف کرد اما اون قبول نکرد.
    صنم با دیدن من گفت:
    _حال کله ت چطوره/
    _خوبه...سلام داره!
    _پانسمان رو باز کردی؟
    _آره خیلی زشت دیده میشد!
    خندید و بهم سیگار تعارف کرد.سیگار رو ازش گرفتم و دور از چشمش انداختم جلوی یه دختره دیگه.اونم فورا سیگارو برداشت و شروع کرد به کشیدن!از صنم پرسیدم:
    _پسره کی بود؟
    _اسمش علیه...خیلی پولداره!بهم 100 تومن داد!
    با خودم گفتمک
    _خاک بر سرت کنن صنم....آخه این موضوع خوشحالی داره؟!
    با اینحال به روش خندیدم.
    بعد از شام-که به قول هانیه کالباس لای نون بهمون دادن-آرش اومد پیشم و پرسید:
    _با پریسا خانوم قهری؟
    _نه قهره قهر ولی خب آشتیه آشتیم نه!
    _سر چی؟البته اگه میخوای بگی بگو!
    _راستش جزئ مسائل خصوصیه!
    این جمله رو از دفعه پیش نرمتر گفتم.اونم لبخند زد و چیزی نگفت....چقد ناز میخندید!یهو برگشتم سمتشو پرسیدم:
    _چرا به من میگی تو؟!
    _جانم؟!نفهمیدم!
    _میگم چرا به من میگی تو نمیگی شما؟!
    _ناراحتی؟!
    _نه ولی آخه به اسم بقیه خانوم اضافه میکنی اما به اسم من اضافه نمیکنی!
    _ناراحتی/!
    _اِ....جواب بده!
    _نمیدونم....شاید چون خانوم به رزا نمیاد....ببین میشه رزا خانوم!
    خندیدم و گفتم:
    _پس ناراحت نمیشی اگه من بهت بگم آرش دیگه؟
    _نخیر شما به من میگی آقا آرش!
    _من عادت ندارم به کسی آقا بگم!
    _عادت میکنی!
    _من به اسم همه «جون» اضافه میکنم.....به تو که نمیتونم بگم آرش جون!
    _چرا نمیتونی؟!میگی آرش جونم!
    کنارم وایساده بود.خودم رو کج کردم و بهش تنه زدم؛یعنی با بازوم به بازوش ضربه زدم و گفتم:
    _شما پررو نشین یه وقت!
    خندید و گفت:
    _حواسم هس!
    ***

    تشکر میخواما!!

  14. 238 کاربر از پست پدیده تشکر کرده اند .

    $...MoNiLi...$ , *GolDeN* , *Hasti* , *saba* , *sara , *soodabeh* , *~aida bala~* , -Farimah- , -نازلی- , .Dreamy-girl. , .Ice Girl. , .Mehrnoosh. , .Mona. , .Monire. , 271529 , afi jonz , afrooz87 , ali90 , alikhademi , angelic , ANNE , Archi , architect_shima , aristotle , arman_iran , aroosak , artmisss67 , asal-661 , ashoka , atei_69 , atousa27 , avazkhamoosh , AYDA alone , Bavar , behi_aquarius , Behnaz joon , bibi73 , blacksun , CAT-WOMAN , coral , delester , dj_bass , dokhijonob631 , Donya-70 , dream07 , eglantine-m96 , elahe atash , elahe70 , elmira.t , elmiraa_20 , elna , elnaz89 , epink , extranjera , f1363 , faezeh88 , farahi , farajoon , farizad , Farnaz , FARNAZ.SAMPAD , faty3422 , fleur , ghazal p , ghazale49 , gheisareh , gherti , ghorbani , goldoone22 , golgh , hamideh , hana_89 , harimeshgh , hasti59 , hasti_azadi , hasty 70 , helen888 , Hinta , htamspam , jomajo , kamand17 , khanoom-damaghoo , kimia 2008 , kimiakhan0m , kimia_13662000 , kimich , lili5225 , lilipoot33_68 , M&M_601 , m-pezhvak , m0zhdeh , mahana1 , mahbob_sh , maheasemun , Mahed , mahsa.nadi , mahtab payda , mamorin , maniiya , mansuri , marjanagn , maryam1 , maryam63279 , meliika , meno , Mina , mina68 , misan , mlika , modern girl , mojan_23 , monalovly , monir 11 , nafas-t , nahayat007 , Nahid_m , Nargis-narcisse , nasim1768 , nastaran86 , nazgol , nazi shirazi , nazi2000 , Nike , NIKSA , NILOUFAR , niloufar_rose , ninio , niyayeeeeeesh , nlp16001 , Number-One , nutty , OoPs , P@rya , pardisa 1 , pari_A , parnar , parshang , pegah! , pershian , rada , RafOneh , RaheBipayan* , rizeh mizeh , rosa , rural girl , rytu , s.love , sa.ra , saba 68 , saghar23 , sahar bala , saharmn , sakera , samandf , samaneh21 , Samira_Sabbaghi , sanamjooje , sanaz198x , sanaz2000 , sania555 , sansan , SaRa , sarma1010 , sepideh1993 , setareh29 , shalizar2 , shide , Shifteh , shili , shiva-68 , silverstar , sirius , skarlet 62 , soha.f , sotazi , Star_69 , stiv , syhbyt , s_donia323 , tala bala , tama1011 , TanNazZz , TARANOMEMEHR , tara_5877 , tghyasfr , ti_na60 , UnKnOwN_Sh , Ushya7 , vampire123 , violet_kl , Y.a.k.h , yasamin-73 , yashkin , zahra.h , zahra62 , zara14 , ziglernata , zomorrod , ~...LoOsindA...~ , ~ELAHE~ , ~jOojoO.tAlA~ , آبجی نیلوفر , آذردخت , آرشا , آهو , اتل و متل , اسوده , اشوزدنگهه , انائل , بازباران , باسیلیسک , بلور , بهارجون , بی بی گل , تابتا , ترنم , جان کریستوفر , جلوه , حدیث 69 , خورشید خانم , روياي ابي , شكوفه هاي گيلاس , شکیبا.. , شکیلا , صدف. , !arefeh , لیلاحمیده , م.م.ر , مهستی , نام کاربری , نیلوجون , نیلوفر:-) , هانی عسل , هستی74 , ღღ Parisa ღღ , کردلیا , کریستال , یگانه , ღ ghazali ღ

  15. Top | #38

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    2,831
    میانگین پست در روز
    1.49
    محل سکونت
    Physically Tehran,Mentally My Dreams
    تشکر از کاربر
    21,531
    تشکر شده 61,906 در 4,636 پست
    حالت من
    LEH
    اندازه فونت

    پیش فرض

    همونطور که در جربانین دفترم امروز به دستم رسید و منم واستون سریع تایپیدم فرستادیدم...قربون همه تون برم...الهی فداتون بشم....دستتون درد نکنه که کپی نمیکنین!الهی من قربونتون برم!


    یه هفته از دعوام با پریسا میگذشت و ما هنوز با هم قهر بودیم.
    تو این مدت کیوان هی به گوشیم زنگ میزد.تلفنای کیوانو جواب نمیدادم،نمیخواستم دیگه باهاش ارتباط برقرار کنم.توی یکی از تماساش گفته بود:
    _رزا،تو مگه دوسم نداشتی؟!مگه عاشقم نبودی؟!پس چرا جواب تلفنام رو نمیدی؟!
    موقع شنیدن این پیام-موبایلم پیغام گیر داشت-عذاب وجدانم بیشتر شد.میدونستم که کیوان داره عذاب میکشه اما چاره ای نداشتم؛من بالاخره باید ازش جدا میشدم.
    پنج شنبه صبح بود.میخواستم برم خونه مون تا یه دوش درست و حسابی بگیرم.از یه هفته پیش فقط یه بار رفته بودم خونه تا مامان منو ببینه.
    دلم واسه درد و دل کردن با پریسا تنگ شده بود!میخواستم برم ازش معذرت خواهی کنم،اما هر دفعه پریسا بی محلی میکرد.مثلا اگه میرفتم طرفش میرفت یه جای دیگه.
    شاید غرورمم دخیل بود.البته من با اینکه خیلی خیلی مغروربودم،اما اگه یه نفر ازم ناراحت میشد غرورم رو کنار میذاشتم و ازش عذرخواهی میکردم.این در صورتی بود که طرف خیلی از دستم نارحت و رنجیده باشه؛وگرنه من با غرورم زنده بودم و به هیچ وجه کاری نمیکردم غرورم خرد بشه!
    پریسائم داشت میرفت بیرون.میدونستم که اونم داره میره خونه شون.
    دنبالش رفتم و صداش زدم:
    _پریسا صبر کن!
    نایستاد.چندبار دیگه ئم صداش کردم.بار پنجم وایساد اما برنگشت.روبروش قرار گرفتم و گفتم:
    _پریسا تو چته؟
    _من چمه؟!تو زدی به تیپ و تارم!
    _من خوبیتو میخوام!
    پوزخند زد و گفت:
    _جهت اصلاعت منو کامیار الان با هم دوستیم!
    جا خوردم!یعنی کامیار بهش پیشنهاد رفاقت داده بود؟لبخند زدم و گفتم:
    _خب پس مبارکه!
    _لحنت ناراحته!از کیوان ناراحتی؟!
    خواستم بگم«نه به خاطر خریتت ناراحتم» اما گفتم:
    _نه بابا...داری میری خونه تون؟
    _آره...ساعت 5 با کامیار قرار دارم!
    ***


    روی تختم خزیدم.دلم واسه پتوم تنگ شده بود.توی اتاقم در طبقه دوم بودم.
    چشمام تازه داشت گرم میشد که یه نفر تقه ای به در زد و صدای مامانم اومد:
    _رزا....؟بیا بیرون کارت دارم!
    همونجور که غرغر میکردم در رو باز کردم.جای جا کلیدی یه دکمه قرار داشت که بابام با پیاده شدن 900 تومن ردیفش کرده بود.
    مامانم دم در وایساده بود.صدای در رو که شنید بدون اینکه بهم نگاه کنه گفت:
    _بیا بیرون....تو راه پله!
    انگار دنبال بازی بود!هی مامانم ا این جا به اونجا میرفت....رفتم دنبالش که حالا از در بیرون رفته بود!
    بی حوصله گفتم:بگو مامان چی کار داری؟
    جلوی در که رسیدم،با دیدن فردی که جلوی در بود،جلوی سینه رو پوشوندم و سریع از جلوش کنار رفتم.یه لباس خواب حریر سفید مشکی-به قول پریسا مثل پوست گورخر که همه خط هاش عمود بودن-به تن داشتم.این لباس خواب یقه هفت خیلی بازی داشت که جلی سینه هاش تور بود و درازاش به یه جایی بین زانوم و کمرم میرسید
    _به سمت اتاقم رفتم و ربدوشامبر مشکی که بندهای سفیدی داشت،از روی صندلی میز کامپیوتر برداشتم و پوشیدم.
    از دست مامانم حرص میخوردم.آخه چه فکری کرده بود اجازه داده بود اون بیاد پیشم؟!
    ضربه ای به در خورد و کیوان گفت:
    _لباس پوشیدی؟میتونم بیام تو؟
    با خشم گفتم:
    _نخیر نمیتونین!
    _رزا چرا با من اینطوری میکنی؟!
    _مگه من دختر خاله تم که رزا صدام میکنی؟!
    _دختر خاله م نه!عشقمی!..خواهش میکنم!
    _خواهش میکنم خواهش نکن!من یه بار بهت فرصت دادم اما تو همه چیو خراب کردی!
    صداش یه مدلی بود:
    _به خدا فکرشم نمیکردم ناراحت بشی!فکر میکردم این کارم خوشحالت میکنه!نمیدونستم عصبانی میشی...منو ببخش!
    چیزی نگفتم.نمیخواستم دوباره خودمو عاشق نشون بدم!بعد از مکث کوتاهی گفتم:
    _بخشیدمت....حالا برو!
    دوباره به در زد و گفت:
    _رزا؟خواهش میکنم.....رزا؟در رو باز کن....رزم؟...گل من؟.....رزا؟
    اعصابم خورد شد.چرا این کارو سخت میکرد؟!گفتم:
    _کیوان نمیتونم....انقد اصرار نکن!
    _رزا چرا؟!تو منو دوس داشتی!خودت بهم گفتی!رزای من...؟تو که عاشقم بودی!معذرت میخوام...غلط کردم...ببخش منو!
    بی حوصله گفتم:
    _ببخشیدمت بابا...فقط برو!
    _رزا در رو وا کن!رزا....باز کن دیگه!رزا باز کن این در رو!
    با عصبانیت به سمت در رفتم و بازش کردم.
    تازه متوجه ته ریشش شدم!موهاش مشکی بود اما ریشش قهوه ای تیره!خیلی بهش میومد،قیافه ش رو مردونه میکرد.نمیدونم چرا با دیدنش لبخند به لبم اومد. با دیدن لبخند،اونم لبخند کمرنگی زد.به خودم اومدم و گفتم:
    _خب چی کار داری؟!
    _رزا تو که منو دوس داشتی و منو بخشیدی!پس چرا اینجوری میکنی؟!...نکنه-نکنه همه چی از همون اول دروغ بوده؟
    جمله آخرش رو با تردید اضافه کرد و زل زد تو چشام.مسیر نگاهم رو تغییر دادم.اومدم راستشو بگم و خودمو خلاص کنم.اما همین که دهنم رو باز کردم تا حرفی بزنم،پشیمون شدم و دوباره بستمش.گفتم:
    _چرا چرت و پرت میگی؟!اگه دوست نمداشتم مگه مرض داشتم یه ماه از عمرم رو پای تو تلف کنم؟!
    _پس چرا اینجوری میکنی؟؟
    جواب اینو چی میدادم؟!اومد بازومو گرفت و تکرار کرد:
    _چرا؟!
    _آی!فشار نده دیوونه!(دستاشو شل کرد اما هنوزم منو توی بازوی خودش نگه داشته بود)تو....تو یه مدلی شدی!
    _چه مدلی؟!
    _یه جوری دیگه!
    _من هنوزم دوست دارم!
    _میدونم...منظورمم این نبود!ببین...تو خیلی به مسائل جنسی فک میکنی،هر موقع منو میبینی یاد...
    ادامه ندادم.با کلافگی گفت:
    _اینجوری نیس رزا!نمیدونم چرا همه ش یه حسی بهم میگه دوسم نداری!به خاطر همین میخوام یه کار کنم همیشه مال خودم باشی!
    خودخواه پررو!بزنم لهش کنم!افکارمو به زبون نیاوردم:
    _کیوان این راهش نیس!من اگه قلبی بهت پیوند نخورم خیلی راحت ترکت میکنم....کاریم به بقیه چیزا ندارم!
    _یعنی الان دوسم نداری؟!
    _من کی همچین حرفی زدم؟!
    _خودت گفتی اگه قلبی پیوند بخوری هیچ وقت ترکم نمیکنی!پس حتما دوسم نداری که میخوای ترکم کنی دیگه!
    نه راست میگفتم نه میخواستم دروغ بگم:
    _کی گفته؟!فقط تو اون مدلی میکنی!
    _یعنی اگه کاریت نداشته باشم باهام میمونی؟
    _کیوان-
    حرفم رو قطع کرد و گفت:
    _میمونی؟!
    بهش نگاه کردم و از دهنم در رفت:
    _میمونم!
    و فورا به خاطر حرفی که زدم به خودم لعنت فرستادم.چشمای کیوان برق زد و انگار دوباره انرژی گرفت و محکم بغلم کرد.
    برای بغل کردن من باید کمی خم میشد.من قد بلندی نسبت به هم سنام داشتم،ولی کیوان واسه خودش زرافه ای بود!
    _بغلت که میتونم بکنم؟
    فقط خندیدم و سرمو گذاشتم رو پهنای سینه ش.دستشو بالا اورد و موهامو دست کشید.
    وای که چقد از خودم بدم اومد!آخه چرا اون حرف رو زدم؟!وای خدا...!
    موهام رو بوسید و گفت:
    _رزا کی میشه با هم ازدواج کنیم؟
    سرمو بلند کردم و گفتم:
    -کیوان بازم رفتی تو این خطا؟!
    _ای بابا!من کی لاینم رو عوض کردم؟!اصلا حالا که اینجور شد تا یه هفته بعد از ازدواج لمستم نمیکنم!
    با خود گفتم:
    _تو هیچ وقت نمیتونی لمسم کنی!
    و بلند گفتم:
    _باشه قبول....سر حرفت باشیا....!
    _حالا من یه چیز گفتم!
    _مرده و قولش!قول بده تا یه هفته کاریم نداشته باشی!
    _چشم خانوم گل!
    _میوان قول دادیا!!!نزنی زیرش ها!
    یاد یه چیزی افتادم:امروز تولد کیوان بود!
    از بغلش بیرون اومدم.روی پنجه های پام بلند شدم و محکم گونه ش رو بوسیدم.
    _آی رزا...!
    دستمو دور گردنش حلقه کردم و گفتم:
    _تولدت مبارک عزیزم!
    _تولدم یادت بود؟!
    _مگه میشه تولد عشقم یادم بره؟!
    یه جوری منو بلند کرد که 4-5 سانت از زمین بلند شدم!گفت:
    -واسم چی خریدی؟
    _مگه قرار بود چیزی بخرم؟!
    _مگه تولد عشقت نبود؟!
    پیشونی و دو تا گونه هاشو بوسیدم و گفتم:
    _اینم هدیه ی جنابالی!
    با لحن شیطنت آمیزی گفت:
    _چیز دیگه ای نداری رو کنی؟!
    معترض گفتم:
    _کیوان ببین چی کار میکنی!بعد به من میگی-
    حرفم رو قطع کرد و گفت:
    _گفتم شاید بخوای چونه مم ببوسی!
    _چونه ت؟؟؟!
    _آره دیگه...بیا!
    سرشو بالا برد تا من راحتتر بتونم چونه ش رو بوس کنم.گفتم:
    _بیا اینم از هدیه ت!چهارتا بوسه مفت و مجانی گیرت اومد!
    لپمو کشید و گفت:
    _دست گلت درد نکنه....هیچی به پای هدیه امروزم نمیرسه!
    بند ربدوشامبرم باز شده بود.دستش روی کمرم حرکت کرد و به سر بند های لباسم رسید.یه کم ازش فاصله گرفتم.اونم به شکل پاپیون برام بستش.خندیدم و گفتم:
    _نمیدوستم بلدی پاپیونی ببندی!
    _چی فک کردی؟!حاجیت همه فن حریفه!
    _کیوان بذار ریشت بلند شه!
    _چرا؟
    _بهت میاد!
    _به خاطر دل گل تو...
    ***
    تشکر....تشکر،امتیاز،تشکر خریداریم...بدو خانوم تموم شد....شوما تشکر نمیخوای؟آقا شوما چی...؟
    ویرایش توسط پدیده : 1389,08,16 در ساعت ساعت : 16:21

  16. 239 کاربر از پست پدیده تشکر کرده اند .

    $...MoNiLi...$ , *artist* , *GolDeN* , *Hasti* , *saba* , *soodabeh* , *~aida bala~* , -Farimah- , -دایان- , -نازلی- , .Baharak. , .Dreamy-girl. , .Ice Girl. , .Mehrnoosh. , .Mona. , .Monire. , 271529 , ady25 , afarinesh , afi jonz , aflak , ali90 , alikhademi , alma gol , angelic , Archi , arman_iran , artmisss67 , asal-661 , ashoka , atei_69 , atousa27 , baran2 , Bavar , behi_aquarius , Behnaz joon , BIDAD , blacksun , brain storm , CAT-WOMAN , cool girl , daltonha , daneshmand , dj_bass , dokhijonob631 , Donya-70 , dream07 , eglantine-m96 , elahe atash , elahe70 , elmiraa_20 , elna , elnaz89 , epink , extranjera , f1363 , faezeh88 , farahi , farajoon , farizad , Farnaz , fleur , ghazal p , ghazale49 , gheisareh , gherti , ghorbani , goldoone22 , golgh , hamideh , hana_89 , harimeshgh , hasti59 , hasti_azadi , hasty 70 , helen888 , hermine , htamspam , jomajo , kamand17 , kimia 2008 , kimiakhan0m , kimia_13662000 , kimich , koshi , lili5225 , lilipoot33_68 , M&M_601 , m-pezhvak , m0zhdeh , mahana1 , mahbob_sh , maheasemun , Mahed , Mahoo , mahtab payda , mamorin , maniiya , mansuri , marjanagn , mary626 , maryam1 , maryam63279 , meno , Mina , mina68 , mlika , modern girl , mojan_23 , monir 11 , nafas-t , nahayat007 , Nahid_m , nasim1768 , nastaran86 , nazanin88 , nazi shirazi , nazi2000 , Niayesh- 74 , NIKSA , NILOUFAR , niloufar_rose , ninio , niyayeeeeeesh , nlp16001 , Number-One , nutty , OoPs , P@rya , paiez , parnar , parshang , pegah! , pershian , RafOneh , rizeh mizeh , rosa , rural girl , rytu , s.love , sa.ra , saghar23 , saghi2010 , sahar bala , saharmn , sakera , sama 69 , samandf , samaneh21 , Samira_Sabbaghi , sanamjooje , sanaz198x , sanaz2000 , sania555 , sansan , SaRa , sarma1010 , sepideh1993 , setareh29 , setareh67 , shafagh 69 , shalizar2 , shide , Shifteh , shili , shiva-68 , silver moon , silverstar , sirius , skarlet 62 , soha.f , Sokout_momtad , sotazi , stiv , syhbyt , s_donia323 , tala bala , tama1011 , TanNazZz , TARANOMEMEHR , tara_5877 , tghyasfr , ti_na60 , UnKnOwN_Sh , Ushya7 , vampire123 , Y.a.k.h , yasamin-73 , yashkin , yasi88 , zahra.h , zahra62 , zara14 , ziglernata , zomorrod , ~...LoOsindA...~ , ~ELAHE~ , ~jOojoO.tAlA~ , آبجی نیلوفر , آذردخت , آرشا , آهو , اب و اتش , اتل و متل , اسوده , اشوزدنگهه , انائل , بازباران , باسیلیسک , برادپیت , بلور , بهار سرد , بهارجون , بی بی گل , ترنم , جان کریستوفر , جلوه , حدیث 69 , خورشید خانم , روياي ابي , روژان , رویای باران , سوانا77 , شكوفه هاي گيلاس , شکیلا , صدف. , !arefeh , لیلاحمیده , م.م.ر , مهستی , نام کاربری , نگار.م.استقلال , نیلوجون , نیلوفر:-) , هانی عسل , کردلیا , کریستال , یگانه , ღ ghazali ღ

  17. Top | #39

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    2,831
    میانگین پست در روز
    1.49
    محل سکونت
    Physically Tehran,Mentally My Dreams
    تشکر از کاربر
    21,531
    تشکر شده 61,906 در 4,636 پست
    حالت من
    LEH
    اندازه فونت

    پیش فرض

    _دیروز کجا بودی؟
    نیم ساعتی میشد که رسیده بودم پایین شهر و صنم داشت سوال پیچم میکرد که«کجا بودی؟،با کی بودی؟،چرا نیومدی و...»
    _پیش رفیقم بودم!
    _رفیقت؟!
    _آره مشکلیه؟!
    صدای در اومد،من و صنم برگشتیم؛آرش توی درگاه ایستاده بود،بی اختیار بلند شدم و به سمتش رفتم.با رسیدن بهش گفتم:
    _سلام خوبی؟
    به سردی جواب داد:
    _ممنون....شما خوبید؟
    نمیدونم چرا اینجوری جوابمو داد.حسابی سنگ رو یخ شدم،برگشتم تا برم پیش صنم که گفت:
    _جوابمو ندادی...؟
    _ممنون خوبم!تن صدام بالا بود.کنار صنم نشستم،همون موقع پریسا از پله ها اومد پایین.
    آرش پیش صنم نشست و گفتک
    _چطوری خانوم؟!
    صنم که نمیدونست آرش واسه چی داره این کارو میکنه-آخه آرش زیاد به دخترا محل نمیذاشت-با گیجی اندکی گفت:
    _ها...چی؟!آها!ممنون خوبم!شما خوبی؟
    _عالیه عالی!
    باهاش خیلی گرم حرف میزد.پس چرا با من سرد برخورد کرد؟!
    بلند شدم.پریسا که تازه به حوض رسیده بود،گفتک
    _کجا میری؟!
    _میرم بالا درس بخونم....مثلا کنکور داریما!!
    _اوه....باشه برو!
    تازه به طبقه دوم رسیده بودم که با یه صدا از حرکت باز ایستادم:
    _رزا؟؟اگه سوال درسی داشتی به من بگو!
    _مگه بقیه چیزی حالیشون نمیشه که بیام از شما سوال بپرسم؟!
    _چرا،میفهمن....ولی فک نکنم بتونن به سوالای پزشکی جواب بدن!
    آرش از مجا میدونست من میخوام برم پزشکی؟!پرسیدم:
    _تو از مجا میدونی میخوام برم پزشکی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!
    دستپاچه شد و گفت:
    _ها...؟چیزه،خودت بهم گفتی!
    _خودم؟!
    در لا به لای گفت و گوهام با آرش دنبال حرف زدنم درباره رشته م گشتم.پرسیدم:
    _من کی به تو گفتم میخوام چه رشته ای برم؟!
    _چه میدونم!یه زمانی گفتی دیگه!
    شونه هامو بالا انداختم که گفت:
    _در هر صورت؛سوالی داشتی خوشحال میشم جواب بدم!
    سرمو تکون دادم و رفتم سمت اتاقم که دوباره صدام کرد:
    _رزا....کتاب داری بخونی؟!
    همونجور که به مست اتاق میرفتم گفتم:
    _اگه کتابی نداشتم چه جوری میخواستم درس بخونم؟!
    رفتم تو اتاق و در رو بستم و از شیشه ای که رو در تعبیه شده بود،به چهره ی قشنگش نگاه کردم.به در خیره شده بود،اما انگار حواسش یه جای دیگه سیر میکرد!
    بعد از اینکه کتابای دبیرستانم رو خوندم رفتم پیش پریسا اینا.
    داشتم از پله ها پایین میرفتم که با صحنه ای که توی حیاط دیدم،سریع به سمت تخت رفتم:پریسا داشت سیگار میکشید!

    ببخشید تور و خدا!
    میدونم کمه!
    خیلی وقته نذاشتم!
    خیلی بیشعورم!
    خیلیم پرروئم که ازتون میخوام بازم با تمام اینا ازم تشکر کنین!
    ویرایش توسط پدیده : 1389,11,20 در ساعت ساعت : 15:59

  18. 255 کاربر از پست پدیده تشکر کرده اند .

    $...MoNiLi...$ , *artist* , *GolDeN* , *Hasti* , *mikhak* , *saba* , *sara , *soodabeh* , *TARA* , *~aida bala~* , *~Faezeh~* , -ALI- , -نازلی- , .arsana. , .Ice Girl. , .Mehrnoosh. , .Mona. , .Monire. , a3olfazl , abby7 , ady25 , afarinesh , afrooz87 , alemeh , ali90 , alikhademi , angelic , Archi , aristotle , arman_iran , aroosak , artmisss67 , asal-661 , asal_cheshmak , ashoka , atei_69 , atousa27 , babasi , Bavar , Beautiful Jasmine , behi_aquarius , Behnaz joon , blacksun , brain storm , coral , D o n Y a , daneshmand , delester , dj_bass , dokhijonob631 , dream07 , eglantine-m96 , elahe atash , elahe70 , elnaz89 , eng2day , epink , extranjera , f1363 , faezeh88 , farahi , farajoon , farizad , Farnaz , FaTeMeH 70 , fleur , ghazal p , ghazale49 , gherti , ghorbani , goldoone22 , golgh , halle_2006 , hamideh , hana_89 , harimeshgh , hasti_azadi , hasty 70 , helen888 , helik , hiva , htamspam , kamand17 , kimia 2008 , kimiakhan0m , kimia_13662000 , kimich , lili5225 , lilipoot33_68 , M mehrane , M&M_601 , m-pezhvak , m0zhdeh , mahana1 , mahbob_sh , mahdiyeh , maheasemun , Mahed , mahsa.a , mahtab payda , mahtab888871 , mamorin , maniiya , mansuri , marjanagn , maryam1 , maryam63279 , meno , Mina , mina68 , Miss-Mani , modern girl , monalovly , moshtaba70 , m_rad , nafas-t , nahayat007 , Nahid_m , Nana_m0rena2006 , Nargis-narcisse , nasim1768 , nastaran86 , nazi shirazi , nazi2000 , NE[ )@A , NIKSA , NILOUFAR , niloufar_rose , ninio , niyayeeeeeesh , nutty , OoPs , P@rya , paiz , pardisa 1 , parnar , parshang , parvanevar , pegah! , pershian , RafOneh , rizeh mizeh , rytu , s.love , sa.ra , safo , sahar bala , saharmn , sama 69 , saman84 , samandf , samaneh21 , samim , Samira_Sabbaghi , sanamjooje , sanaz198x , sanaz2000 , sania555 , sansan , SaRa , sarma1010 , sazin513 , sepideh1993 , setareh29 , setareh67 , setayesh73 , shafagh 69 , shafiee , shalizar2 , shide , Shifteh , shili , shirin061 , shiva-68 , silver moon , silverstar , sirius , skarlet 62 , soha.f , soha_61 , Sokout_momtad , sotazi , stiv , s_donia323 , tala bala , tama1011 , taniiin , tannaz22 , TanNazZz , tarane , TARANOMEMEHR , tara_5877 , tghyasfr , ti_na60 , tono , UnKnOwN_Sh , uranoos , Ushya7 , vampire123 , Y.a.k.h , yashkin , yasi70 , zahra.h , zahra62 , zara14 , zebeli , ziglernata , zomorrod , ~...LoOsindA...~ , ~ELAHE~ , ~jOojoO.tAlA~ , آبجی نیلوفر , آذردخت , آرشا , آهو , اب و اتش , اتل و متل , اسمانی , اسوده , اشوزدنگهه , انائل , بازباران , باقری , برادپیت , بلور , بهارجون , بی بی گل , ترنم , تهمتن , جان کریستوفر , جلوه , حاجی بلا , خانم فسقلی , خورشید خانم , دريا88 , روياي ابي , روژان , زی زی گولو , سوانا77 , شكوفه هاي گيلاس , شکیبا.. , صدف. , !arefeh , لیلاحمیده , م.م.ر , نیلوفر:-) , هانی عسل , هستی74 , ياابالفضل , ياسمن71 , پدیدار , ღღ Parisa ღღ , کردلیا , یگانه , ღ ghazali ღ

  19. Top | #40

    همکار بازنشسته


    تاریخ عضویت
    آبان 1388
    نوشته ها
    2,980
    میانگین پست در روز
    1.65
    محل سکونت
    کرج
    تشکر از کاربر
    36,262
    تشکر شده 50,353 در 4,082 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط nasim274 نمایش پست ها
    چرا ديگه ادامه ي رمان رزا رو تايپ نميكنين؟
    موفق باشين.
    لطفا در تاپیک های تایپ کتاب پست ندید
    کتابها به مرور تکمیل میشن


    سرباز
    تاریخ اعزام 91/08/01
    تاریخ ترخیص 93/05/01
    ارگان : نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    یگان : پادگان جی تهران


صفحه 4 از 11 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 139
    آخرین نوشته: 1393,03,25, ساعت : 16:00
  2. معرفی و نقد رمان رقص عشق | پدیده کاربر انجمن
    توسط پدیده در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 342
    آخرین نوشته: 1392,12,25, ساعت : 16:56
  3. معرفی و نقد رمان رزا | پدیده کاربر انجمن
    توسط پدیده در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 105
    آخرین نوشته: 1391,04,21, ساعت : 15:18
  4. دانلود رمان هویت پنهان | 8000 و پدیده کاربران انجمن
    توسط asal_cheshmak در انجمن رمان نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 1
    آخرین نوشته: 1390,12,02, ساعت : 05:11
  5. دانلود رمان رزا | پدیده کاربر انجمن
    توسط honey_x در انجمن رمان نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1390,05,24, ساعت : 03:24

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •