ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
عادت می کنیم | زویا پیرزاد | معرفی و نقد کتاب - صفحه 2
bamilo

asiatech



نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 22
  1. Top | #11

    مترجم نودهشتیا


    تاریخ عضویت
    تیر 1390
    نوشته ها
    769
    میانگین پست در روز
    0.63
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    9,989
    تشکر شده 15,336 در 925 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    رمان خیلی قشنگی بود و احساسات همه شخصیت های داستان ملموس بود . کاراکترهای زن کتاب برای ما شناخته شده بودن و در طول داستان با اون ها زندگی می کردیم. سه نسل متفاوت با افکار متفاوت ... پیام هایی که کتاب میخواست به خواننده القا کنه خیلی جالب ذهن ما رو درگیر میکرد. با این حال این کتاب ضعف های خاص خودش رو هم داشت . برعکس رمان چراغ ها را من خاموش میکنم که داستان روند خیلی خیلی آرومی داشت و فقط در یک محله داستان جلو میرفت این کتاب به یک مکان خاص بسنده نمی کرد و روند داستان تندتر از کتاب دیگه بود. و همین طور شخصیت مرد داستان ( سهراب ) تا آخر رمان برای ما ناشناخته موند و تنها به نظر میومد که نویسنده میخواست سمبل یک مرد ایده آل رو به ما نشون بده ... ما هیج چیز از سهراب زرجو متوجه نشدیم! چرا به آرزو علاقه مند شده بود؟ چرا تا به حال ازدواج نکرده بود؟ چرا ... چرا های زیادی در طی داستان برای ما ایجاد می شد که با تموم شدن کتاب هم ما متوجه هیچ کدوم نشدیم.
    با این حال کتاب فوق العاده زیبایی بود و من به همه خوندنش رو پیشنهاد میکنم .من شخصا کتابهای خانم پیرزاد رو خیلی دوست دارم و به نظرم ایشون یکی از بهترین نویسندگان ایرانی هستند .

  2. 8 کاربر از پست -Farimah- تشکر کرده اند .


  3. Top | #12

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1390
    نوشته ها
    67
    میانگین پست در روز
    0.05
    محل سکونت
    سرزمین عجایب
    تشکر از کاربر
    55
    تشکر شده 145 در 76 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    کاراش باور پذیره

  4. 5 کاربر از پست آبان27 تشکر کرده اند .


  5. Top | #13

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    مرداد 1390
    نوشته ها
    2,326
    میانگین پست در روز
    1.98
    محل سکونت
    مشهد
    تشکر از کاربر
    28,652
    تشکر شده 20,291 در 6,650 پست
    حالت من
    Mashghool
    اندازه فونت

    پیش فرض

    من در کل از کتاب خوشم اومد ولی ایراد زیاد داشت که در نقد بالا بهش اشاره شده بود ولی باز هم میگویم
    که بهترین کتاب خانم پیرزاد چراغ ها را من خاموش میکنم است بقیه کتاباش درجه دو هستن

  6. 4 کاربر از پست ماه منیر تشکر کرده اند .


  7. Top | #14

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    مهر 1390
    نوشته ها
    267
    میانگین پست در روز
    0.24
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    10,416
    تشکر شده 886 در 312 پست
    حالت من
    Mehraboon
    اندازه فونت

    Lightbulb

    رمان به راحتي افكار و دغدغه هاي يه زن امروزي واحوالات دروني اش رو بيان ميكنه من كه كتاب رو خيلي دوست داشتم

  8. 4 کاربر از پست مهرزا تشکر کرده اند .


  9. Top | #15

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    نوشته ها
    724
    میانگین پست در روز
    0.49
    تشکر از کاربر
    48,394
    تشکر شده 39,620 در 1,375 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    من امروز این رمان رو تموم کردم.
    قبول دارم چراغ ها را من خاموش می کنم کار بهتری بود...ولی این کتاب هم بی نظیر بود..
    من 21 سالمه..و خیلی راحت تونستم با زن 41 ساله این کتاب کنار بیام و درکش کنم....
    خانم پیرزاد به عنوان یه زن خیلی خوب می تونه زن های قصه هاش رو به تصویر بکشه....از ایران و از شهرهایی که توش بوده شناخت خوبی داره..از آدم ها، خیابونا...
    خیلی جالب دغدغه های سه نسل رو به تصویر کشیده بود، از چیزایی حرف زده بود که برای من خیلی آشنا بودند...
    شخصیت پردازی کتاب یکی دیگه از نقاط قوت بود...نعیم، نصرت و...همه برای خودشون شخصیت های مستقل و قابل قبولی داشتن..
    و البته راجع به سهراب..من خیلی دوستش داشتم...ولی این یه دیدگاه آماتوریه...از نظر نگارش و حرفه ای شاید حرف دوستمون درست باشه که سهراب نماد استثناهای کشور ما بود...یا شاید هم حرف بقیه که نقطه ضعف می دونستن...
    کتاب خیلی کشش داشت...
    و من هنوز هم تو حال و هوای آرزو و خیابون سپه و سهراب زرجو ام....
    درست مثل چراغ ها را....
    تاثیر قلم فوق العاده نویسنده....

  10. 7 کاربر از پست -نازلی- تشکر کرده اند .


  11. Top | #16

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    خرداد 1391
    نوشته ها
    327
    میانگین پست در روز
    0.37
    محل سکونت
    یه جای جنگلی
    تشکر از کاربر
    280
    تشکر شده 2,269 در 273 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    بیان بسسسسسسسسسیار زیبایی داره، زویا پیرزاد نویسنده ای هست که بیانش آدمو میگیره. داستان یه داستان شیک و قشنگ و جدیده، از این نظر که بین بچه ها نیست، بچه بازی نیست، آدم های دوطرفه ماجرای عاشقانه بزرگسال هستن و بزرگانه رفتار می کنن. زندگی بسیار طبیعی دارن. اغراق نداره. آخرش که نامزد دوست آرزو برمیگرده آدم انتظار داره آیه و مادر آرزو هم بیخیال سختگیری بشن و ماجرا خوب و خوش تموم بشه که آخرش یکم حال آدم رو میگیره. ایجازش باعث کشش میشه، واقع نگریش آدم رو جذب میکنه خصوصیات مثبتش روی هم رفته بیشتر از نکات منفی هست.
    رمان متفاوتی را تجربه کنید
    *
    *
    *
    20 مهر باران می بارید

  12. 4 کاربر از پست amitis kian تشکر کرده اند .


  13. Top | #17

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    29
    میانگین پست در روز
    0.03
    محل سکونت
    چه فرقی می کنه؟!
    تشکر از کاربر
    206
    تشکر شده 82 در 23 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    شاید هیچ کس مثل خانوم پیرزاد نتونه روزمرگی های زندگیو به این قشنگی تعریف کنه .
    من که خیلی خوشم اومد و با اینکه یه جاهایی کشش داستان کم می شد تا آخر با شوق خوندم .

  14. 3 کاربر از پست آتوسا ایرانی تشکر کرده اند .


  15. Top | #18

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    اسفند 1390
    نوشته ها
    162
    میانگین پست در روز
    0.17
    محل سکونت
    هركجا هستم باشم اسمان مال من است
    تشکر از کاربر
    2,129
    تشکر شده 199 در 111 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    کتاب زیبایی بود و همینطور متفاوت از این نظر که ادمو به فکر فرو میبرد و هرگز از یادت نمیره که عادت میکنیم

  16. 2 کاربر از پست sokoote_zendegi تشکر کرده اند .


  17. Top | #19

    کاربر ویژه


    تاریخ عضویت
    آذر 1388
    نوشته ها
    12,699
    میانگین پست در روز
    7.18
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    111,870
    تشکر شده 242,379 در 19,070 پست
    حالت من
    Gig
    اندازه فونت

    پیش فرض

    تحلیل رمان "عادت می کنیم " نوشته زویا پیرزاد
    "عادت می کنیم " شرح زندگی روزمره و عادی یک زن است که با فراز و نشیب زندگی به خوبی توصیف شده است و روایتی است از داستان زندگی یک زن مطلقه به نام " آرزو صارم " که بعد از فوت پدرش اداره آژانس ملکی پدرش را به عهده گرفته است و مسئولیت تامین زنگی مادرش " ماه منیر " و دخترش " آیه " را بر عهده دارد و دوستش "شیرین " همکار و همدردش است.
    معرفی شصیت ها :
    1-آرزو صارم ( شخصیت اصلی )
    2-ماه منیر ( مادر آرزو)
    3-آیه (دختر آرزو)
    4-شیرین ( دوست و همکار آرزو)
    5-حمید ( همسر سابق آرزو )
    6- اسفندیار( نامزد شیرین که سال ها از او بی خبر مانده بود)
    7- سهراب زرجو(ابتدا مشتری آژانس و بعدها خواهان ازدواج با آرزو)

    زمان داستان را با توجه به برخی معادل ها در داستان می توان فهمید مثل پخش سریال پزشک دهکده .
    تنش و تضاد بن سنت و مدرنیته در طول داستان به چشم می خورد. آرزو بر خلاف جامعه مرد سالار حاکم، شغلی را به اقتضای موقعیت خود بر می گزیندکه شغلی مردانه است و "بنگاه معاملات ملکی صارم و پسر" که پدر آرزو قبل از تولد آرزو این نام را نهاده بود و خود نیز شغل را جایگاهی مردانه می دانست. با این که تمام مسئولیت خانواده و تامن مالی مادرش و دخترش به عهده آرزو است.باز هم " آیه " در حین صحبت ، از پدرش و کمک ها( وعده های کمک ها ) او حرف می زند ، هر چندکه خود نیز طبق آنچه در وبلاگش نوشته به حرف های پدر اعماد نداردو مطمئن هست که دروغ می گوید.
    شیرین دوست صمیمی آرزو و خانواده اوست. در ابتدای داستان به شدت از " ازدواج و مرد"متنفر است ولی در طول داستان و حضور زرجو ،وی به اسفندیار فکر می کند و از او صحبت می کندو در پیایان داستان علیرغم مخالفتی که با ارزو دارد تا با رزجو ازدواج نکند ،از تلفن اسفندیار به گریه می افتد (آرزو هیچ وقت گریه شیرین را ندیده است )
    در کل داستان به نظر من زن ها بدون در نظر گرفتن پایگاه جتماعی و اقتصادی خود دو دسته اند:
    یک دسته که طالب نگاه سنتی به زن هستند و دسته دیگر که خواهان تغییر نگرش به این جایگاه اند ولی با فشار نظام اجتماعی و فرهنگی جامعه ،نقش سنتی خود را پذیرفته و حفظ کرده اند.
    این وضع فقط مربوط به ایران نبوده و در هنگام اقامت آرزو و حمید در پاریس شاهد این نوع رفتار که بیشتر از سوی خود زنان تأیید شده است، هستیم.
    زنی که در پاریس با شوهرش نانوایی داشت و در هنگام درددل کردن به آرزو گفته بود که خسته است و تاصبح نخوابیده ولی از شوهرش کمک نمی گیرد چون اوتمام شب را کار کرده است ؛ در حالی که کار خود را نادیده می گیرد.
    آرزو این زن را احمق می داند ولی خود نیز همان گونه بوده،هنگامی که آیه کوچک بود حمید شب ها به اتاق دیگری می رفته تا صدای " زر زر بچه " را نشود ،چون فردا باید به دانشگاه برود و آرزو نیز دانشجو بود و نقش والدینی فقط برای آرزو بود نه حمید.
    زرجو کسی است که جهت فکری آرزو را عوض می کندو به او آرامش می دهد . آرزو در این سرگردانی بین سنت و مدرنیته ،تغییر وضع موجود را پیش می گیرد؛ آرزو هم چنین در سرگردانی بین انتخاب دونقش ؛ نتخب نقش قبلی خود که مقبول خانواده و دوستش شیرین است و یا انتخاب نقشی جدید که باازدواج با زجو شکل می گیرد و مقبول خودش و زرجوست.
    وی زرجو را این گونه معرفی می کند : "شبیه هیچ کدام از مردهایی که تا حالا دیدم نیست ، اصلاً شیه مردها نیست و در ضمن هست ..." .زرجو در اصل یک فرد نیست بلکه یک تیپ ایده آل است از مرد . شیرین در جایی از داستان می گوید : " از آلاسکا تا منجیل زن ها عاشق یک چیزند "
    و این "یک چیز " ، همان تیپ ایده آل است .زرجو در موقعیت های گوناگون ، متناسب با "بافت اجتماعی " و بافت شخص مخاطب و به ویژه روابط نقشی و پایگاه آنان رفتار می کند .
    ماه منیر نیز یک تیپ ایده آل است از یک زن با نقش سنتی خود.
    آرزو در طول داستان و با ورود زرجو ، شخصیت بدون " فردیت " که بعد به شخصتی با فردیت تبدیل می شود و جایی در جواب آیه می گوید:" برای اولین بار توی زندگیم تصمیم گرفته ام چزی را برای خودم نگه دارم . روشن شد؟ "
    و اینجا یعنی رشد فردیت و قسمت I شخصیت آرزو . آرزویی که تا قبل از این مانند پدرش فقط به راضی کردن و راضی نگه داشتن مادرش و دخترش فکر می کرد و در ضمن می پرسید چرا پدر می خواست همیشه راضی باشیم.
    دراین داستان به تغییر ساخت خانواده نیز اشاره شده است و تغییر در ارزش ها .آیه از این که مادرش با مردی دوست باشد،ناراحت نیست و آن را کاملاً قبول دارد ولی وقتی آرزو تصمیم می گیرد با زرجو ازدواج کند ،هم آیه و هم ماه منیر به شدت مخالفت می کنند.
    تفاوت بین طبقات در صحنه هایی از داستان نمایان است.در حالی که آیه لباس اسکی جدید می خواهد ، ماه منیر به فکر مهمانی های باشکوه است و از این که برای سفره امام حسن گل سبز درست شده خوشحال است ، زنی که با بچه اش سوار اتوبوس می شود از کوپن ، کار بیرون از خانه و کار ِ خانه صحبت می کند.
    در داستان به نگرش هایی که به زن در جامعه می شود ، اشاره شده است . ابتدای در صحنه شروع داستان که بر سر پارک کردن اتومبیل است و نمونه دیگر بنایی است کهدر خانه پدری آرزو کار م کندوفقط حرف آقای مهندس را قبول دارد و می گوید :" آخر عمری باید از دو تا ضعیفه فرمون ببریم "
    در حالی که زرجو در انتخاب وسایل خانه ، رنگ دیوار و ... نظر آرزو را می پرسد.
    شكاف نسلی به معنی وجود تفاوت‏های دانشی، گرايشی، و رفتاری مابين دو نسل با وجود پيوستگی‏های كلان متأثر از ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و تاريخی است. آیه در مقايسه با آرزو و شیرین که یک نسل قبل از او هستند وبا وجود اين كه در يك فضای فرهنگی زندگی می ‏كنند، اطلاعات، گرايش‏ها و رفتارهای متفاوت دارد.
    در این رمان تفاوت بین نسل آرزو و آیه به دلیل وجود جنگ و انقلاب به چشم می خورد علیرغم این که آرزو و یا شیرین اصلا از جنگ یا انقلاب صحبتی نمی کنند و فقط تنها از طریق سهراب- برادر تهمینه - خیلی کوتاه به جنگ اشاره می شود .
    اما به نا به سامانی و تنش های این دو پدیده مهم در حول داستان وتغییرات ناشی ازآنها به صورت غیر مستقیم اشاره می شود مثل احراز یک شغل مردانه توسط آرزو که قبل از این دوره نوعی هنجار شکنی بود ولی بعد از انقلاب و جنگ به دلیل تغییر نگرش در جایگاه اجتماعی و اقتصادی زنان دیگر آن گونه نبود و آرزو برای امرار معاش این شغل را انتخاب می کند.
    شاید بتوان گفت آنچه در این رمان به عنوان تفاوت بین این دو نسل (آرزو و آیه ) بیان می شود ناشی از جريان تقابل‏هاي سياسي - اجتماعي در جامعه است.
    دنیای آرزو و دخترش تفاوت دارد، آیه ازنظرحرف زدن ،نوع تفریح ،نحوه ی برقراری ارتباط با هم گروه های خود و غیره بسیار متفاوت از آرزو عمل می کند
    نوع برقراری ارتباط آیه با دوستان خود (دختر یا پسر ) با دیدگاه های آرزو فرق دارد و دنیای ارتباطی این دو به گونه ای جدای از هم است.
    ارتباط آیه با همسالان خود بسیار متفاوت از نحوه ی برقراری ارتباط آرزو با همسالان خود بود ، در داستان به ورود کامپیوتر و ارتباطات شبکه ای بسیار گسترده اشاره شده که با ارتباطات چهره به چهره نسل آرزو فرق دارد.
    در جایی ازداستان آیه انتقاد مادرش و شیرین را از محاوره ای نوشتن خود بیان می کند .
    اما این واحدهاي نسلي به رغم تجربيات متفاوت، در كليت فرهنگي اجتماعي به تعامل مي‏پردازند،با یکدیگر در تماس و ارتباط هستند و تعارضی بین این دو نسل وجود ندارد.
    اما تفاوت بین نسل ماه منیر و آیه علیرغم وجود تفاوت سنی زیاد کمتر به چشم می خورد زیرا هر دو نسل در یک سیر معوملی و متعادل تر از لحاظ تنش های سیاسی و اجتماعی زندگی کرده اند و کمتر درگیر این چنین مسائلی بوده اند .
    با اینکه آیه با دخالت ماه منیر در زندگی آرزو مخالف است وبه مادرش انتقاد می کند که نباید این قدر به حرف ماه منیر گوش دهد ولی از جهت بسیاری با مادر بزرگش هم عقیده است مثل مهمانی ها ، خرید لباس ،نحوه ی آرایش و نوع پوشش ، نقش سنتی زن و ... .
    در داستان به برخی تفاوت های فرهنگی و زبانی و نسل ( آرزو و آیه ) نیز نمایان است . از لحاظ افکار ، طرز زندگی ، محاوره ای نوشتن آیه در وبلاگ ها آرزو چندان با آیه موافق نیست. دیگر نه کسی به نوشتن خاطره می پردازد و نه سبک ادبی چندان رواج دارد بلکه نوع جدیدی از مکالمه و ارتباط در حال شکل گیری است.
    هم چنین در داستان به برخی مسائل اجتماعی جامعه اشاره کرده است مثل بازپروری معتادان ، فقر ، ورود کامپیوتر و ارتباط اینترنتی و هم چنین زندگی شاهزاده های قاجاری.

  18. 3 کاربر از پست Star_69 تشکر کرده اند .


  19. Top | #20

    کاربر ویژه


    تاریخ عضویت
    آذر 1388
    نوشته ها
    12,699
    میانگین پست در روز
    7.18
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    111,870
    تشکر شده 242,379 در 19,070 پست
    حالت من
    Gig
    اندازه فونت

    پیش فرض

    آشنایی من با خانوم پیرزاد توی سایت بود. صحبت در مورد کتاب چراغ ها را من خاموش می کنم نظرم رو جلب کرد و رفتم کتابش رو خریدم اما فرصت نشد بخونم تا وقتی وارد دانشگاه شدم. ترم 1 واحد ادبیات باید نفری یه رمان رو کنفرانس می دادیم و من اون موقع چراغ ها را من خاموش می کنم رو خوندم و در موردش تحقیق کردم و نظرات و دیدگاه خانوم پیرزاد رو خوندم.
    اونجا نقطه ی آشناییم با نوشته های خانوم پیرزاد بود و بعد از اون عادت می کنیم رو خوندم.
    جالب بود که عادت می کنیم همونقدر برام قابل لمس بود که چراغ ها را من خاموش می کنم.
    با اینکه این دوتا کتاب به نظرم تنها وجه مشترکش زنان داستانشونه اما هر جفتشونه اونقدر قابل لمس، درک، حس و نزدیکی بودن که انگار دارم در لحظه تجربه شون می کنم.

    عادت می کنیم جزو کتابایی بود که آدم رو به فکر وا می داره. در عین سادگی پر از حرف، حرفایی که هر لحظه لمس می شدن.
    این کتاب رو تا حالا دو بار خوندم و باز هم خوشحالم که به خاطر میزگردش قراره بخونمش.

  20. 3 کاربر از پست Star_69 تشکر کرده اند .


صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 47
    آخرین نوشته: 1392,11,05, ساعت : 17:28

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •