| |||
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۸ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 775
تشکرها: 22,305
تشکر شده 7,324 بار در 803 پست
کتاب مورد علاقه : شازده کوچو حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز خلاصه ي رمان همراز عشق: سپيده كياني دختر زيبايي است كه هواخواهان بسياري دارد منجمله پسر خاله اش فرشاد و دوست صميمي برادرش كيوان....ولي به هيچيك علاقه ندارد ...تا اينكه در آموزشگاه فيلمنامه نويسي با آرمان آشنا شده و عاشق وي مي شود...اما مانعي برسر راه رسيدن آن دو بهم وجود دارد و آن ازدواج قبلي آرمان است زيرا آرمان هنوز بطور رسمي از همسرش جدا نشده و صاحب فرزتدي است... سپيده بر خلاف ميلش آرمان را كنار مي گذارد و با اينكه ازدواج با كيوان را كه بسيار به او علاقمند است را ترجيح مي دهد، در مقابل تهديدات فرشاد با او ازدواج مي كند اما تعصبات بي دليل فرشاد زندگي را به كام هردو تلخ مي كند تا اينكه..... با تشكر از : fatima_000 نسيم 55 و آليس عزيز كه زحمت تايپ اين رمان رو كشيدن... ![]() اين رمان اثر ديگري از نويسنده ي رمان "سايه ي معشوق" هست.... ![]() در اين رمان هم مثل خيلي از رمانها با زيبايي افسانه اي شخصيت اول رمان مواجه بوديم ولي اينبار اين زيبايي طوري بود كه مرد هايي كه عاشق اين دختر ميشدن ديگه نمي تونستن اون رو فراموش كرده و زندگي مشترك موفقي تشكيل بدن! اين علاقه طوري بود كه حتي با وجود ازدواج و بچه دار شدنش همچنان از عشق وي خواب و خوراك نداشتن! و هر مردي هم كه سر راهش قرار مي گرفت يك ذل نه صد دل عاشقش مي شد! اين در حالي بود كه هر كدوم از آنها هه از همه نظر مقبول بودن(به استثناي فرشاد) رمان سير عجيبي داشت: سپيده با پسرخالش ازدواج مي كنه و بخاطر رفتارهاي جنون آميزش( كه حتي تا پاي كشتن زن و بچه اش و خودكشي هم پيش مي ره) از اون طلاق مي گيره...بعد با كيوان ازدواج مي كنه و عاشقش ميشه...كيوان با اثر سرطان مي ميره...و آرمان كه عشق بزرگ زندگيش بوده سر راه سپيده قرار مي گيره...سپيده با آرمان ازدواج مي كنه و صاحب پسري ميشه ولي آرمان رو هم در اثر سانحه ي رانندگي از دست مي ده...بعد دوباره با فرشاد مواجه ميشه كه توسط يكي از عاشقان و علاقمندان سابق سپيده كلي دچار تحول و روشنفكري شده....بعد تمام خطاهاي گذشته ي اون رو(اقدامات جنون آميز كه قابل صرفنظر نيستن) فراموش مي كنه و تصميم ميگيره دوباره با اون ازدواج كنه.... ميبينين؟ سير رمان خيلي فراز و نشيب داره.... ![]() ( خارج از نقد: نمي دونم چرا بعد از خوندن هر كدوم از رمانهاي اين نويسنده دلم مي خواد سرم رو بكوبم به ديوار!!!! )ویرایش توسط daneshmand : ۲۵ آذر ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۲۶ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تبلیغات | |
| | |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر متوسط ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۸۹ محل سکونت : زمین خدا
نوشته ها: 251
تشکرها: 1,067
تشکر شده 1,659 بار در 293 پست
کتاب مورد علاقه : همخونه....خواب و بیدار حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز من این رمان رو پنج شیش سال پیش خوندم و جزء اون رمان هایی بود که اساسأ کفر منو در آورد..... اتفاقات داستان بنظرم خیلی اغراق آمیز و لوس بود....به قول دوست مون زیبایی افسانه ای سپیده یا اینکه با هر کدوم از عشاقش که ازدواج می کرد اسم شوهر قبلیه رو میذاشت رو بچه این یکی خیلی مسخره بود......... ضمن اینکه من واقعأ نمی فهمیدم نویسنده چه اصراری داره که تمام عشاق دختره کامروا بشن.... دیگه کم مونده بود با نونوای محلشون هم ازدواج کنهاز همه بدتر هم که دیگه آخرش بود که دوباره رفت با فرشاد دیوونه ازدواج کرد...... آه از ثانیه ها گفته بودند که بر می گردند وای این ثانیه های بی رحم چه بلایی به سرم آوردند | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #3 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۸۹ محل سکونت : گالاپاگوس !!
نوشته ها: 1,808
تشکرها: 10,578
تشکر شده 9,041 بار در 2,347 پست
کتاب مورد علاقه : 1aalame حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز وای که چه کتاب مزخرفی بود این دختره عقل و شعور نداشت کلی ام ادعاش بود.من که تا آخر نخوندم وقتمو تلف نکردم.حیف زحمتی که پای تایپ این کتاب کشیده بودن کاربرا و من متاسفم برای ناشرای که این کتابای چیپو چاپ می کنن. برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید مـن داغـونـــم ... خـدایا میـشه بـگی خـدمـات ِ پـس از خلقـتت کـجاست ...؟ !!!! ![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #4 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۸ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 775
تشکرها: 22,305
تشکر شده 7,324 بار در 803 پست
کتاب مورد علاقه : شازده کوچو حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز نقل قول:
صد در صد موافقم! خيلي عجيب بود كه همه ي عشاق سپيده كه باهاش ازدواج كردن نسبت به شوهراي قبلي احساس احترام داشتن!ديگه كم مونده بود كه سپيده از كيوان هم صاحب پسري بشه كه اسم فرشاد رو روش بگذاره! جالب اينكه برادر سپيده كه كم مونده بود خون فرشاد رو بريزه، دست آخر خيلي راحت اون رو مي پذيره و مي گه سپيده اول وآخرش مال خودته! آدم مي مونه چي بگه! | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #5 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۹ محل سکونت : اتاقم
نوشته ها: 146
تشکرها: 15,856
تشکر شده 527 بار در 167 پست
کتاب مورد علاقه : از تو میگریزم حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز خیلی جذاب بود | ||||||||
| | |
| | #6 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۹ محل سکونت : دنیای رویاها
نوشته ها: 154
تشکرها: 815
تشکر شده 819 بار در 155 پست
کتاب مورد علاقه : کسی می آید حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز وااااای دختره 60 بار ازدواج کرد به نظرم (ببخشیدا)ولی نویسنده دیگه گندشو در آورده بود تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟ | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #7 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۹
نوشته ها: 57
تشکرها: 2,793
تشکر شده 99 بار در 33 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز واقعا با دوستان موافقم چرا بعضی از نویسندهاتخیلات مزخرفشان را بصورت داستان بخورد دیگران میدهند معمولا رمان هارا اکثرا در سنین نوجوانی ویا جوانی شروع بخواندن میکنند واین رمان ها بر روح وذهن سنین کم وحتی افرادبی تجربه مخرب وخطرافرین میباشد من ازنعجبم از بعضی از ناشران کتاب است که چرا اینگونه کتاب ها را جاپ میکنند | ||||||||
| | |
| | #8 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۹
نوشته ها: 564
تشکرها: 11,314
تشکر شده 12,499 بار در 660 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز رمان خیلی جالبی بود مخصوصا اینکه توی یه قبر2طبقه هر2تا شوهرش رو دفن کرده بود حتما سومین طبقه هم فرشاد رودفن می کرد | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #9 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۸۸ محل سکونت : زیر سایه ی خدا
نوشته ها: 1,214
تشکرها: 21,434
تشکر شده 2,904 بار در 1,091 پست
| پست معمولی : +1 امتیاز خیلی مسخره بود، 3تا ازدواج، ازدواج مجدد با شوهر اولش دیگه حتما برای این بوده که پسری توی داستان نمونده بوده، اصلا جالب نبود. به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #10 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۹۰ محل سکونت : زیرسقف آسمون
نوشته ها: 549
تشکرها: 3,331
تشکر شده 2,026 بار در 965 پست
کتاب مورد علاقه : جنگ وصلح حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز به نظر منم کتاب خیلی جالبی نبود یه کم اغراقش زیاد بود تو ازدواج دختره صمیمی ترین و شدیدترین و لطیف ترین و اهورایی ترین نیاز من نخستین آدمی، نیاز به فهمیده شدن است. | ||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| باقری, رمان, سهیلا, عشق, عشق or سهیلا, معرفی, نقد, همراز, کتاب |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| یکتا | سهیلا کریمی | معرفی و نقد کتاب | *TARA* | ایرانی | 31 | ۹ اسفند ۱۳۹۱ ۰۱:۴۲ بعد از ظهر |
| سایه ی معشوق | سهیلا باقری (فاخته) | معرفی و نقد کتاب | paradise | ایرانی | 30 | ۲۰ مرداد ۱۳۹۱ ۰۶:۱۲ قبل از ظهر |