بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > ایرانی

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۵ آذر ۱۳۸۹, ۱۱:۲۱ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
daneshmand آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض همراز عشق | سهیلا باقری | معرفی و نقد کتاب

خلاصه ي رمان همراز عشق:

سپيده كياني دختر زيبايي است كه هواخواهان بسياري دارد منجمله پسر خاله اش فرشاد و دوست صميمي برادرش كيوان....ولي به هيچيك علاقه ندارد ...تا اينكه در آموزشگاه فيلمنامه نويسي با آرمان آشنا شده و عاشق وي مي شود...اما مانعي برسر راه رسيدن آن دو بهم وجود دارد و آن ازدواج قبلي آرمان است زيرا آرمان هنوز بطور رسمي از همسرش جدا نشده و صاحب فرزتدي است...
سپيده بر خلاف ميلش آرمان را كنار مي گذارد و با اينكه ازدواج با كيوان را كه بسيار به او علاقمند است را ترجيح مي دهد، در مقابل تهديدات فرشاد با او ازدواج مي كند اما تعصبات بي دليل فرشاد زندگي را به كام هردو تلخ مي كند تا اينكه.....


با تشكر از
:
fatima_000 نسيم 55 و آليس عزيز كه زحمت تايپ اين رمان رو كشيدن...
اين رمان اثر ديگري از نويسنده ي رمان "سايه ي معشوق" هست....

در اين رمان هم مثل خيلي از رمانها با زيبايي افسانه اي شخصيت اول رمان مواجه بوديم ولي اينبار اين زيبايي طوري بود كه مرد هايي كه عاشق اين دختر ميشدن ديگه نمي تونستن اون رو فراموش كرده و زندگي مشترك موفقي تشكيل بدن! اين علاقه طوري بود كه حتي با وجود ازدواج و بچه دار شدنش همچنان از عشق وي خواب و خوراك نداشتن! و هر مردي هم كه سر راهش قرار مي گرفت يك ذل نه صد دل عاشقش مي شد!
اين در حالي بود كه هر كدوم از آنها هه از همه نظر مقبول بودن(به استثناي فرشاد)
رمان سير عجيبي داشت: سپيده با پسرخالش ازدواج مي كنه و بخاطر رفتارهاي جنون آميزش( كه حتي تا پاي كشتن زن و بچه اش و خودكشي هم پيش مي ره) از اون طلاق مي گيره...بعد با كيوان ازدواج مي كنه و عاشقش ميشه...كيوان با اثر سرطان مي ميره...و آرمان كه عشق بزرگ زندگيش بوده سر راه سپيده قرار مي گيره...سپيده با آرمان ازدواج مي كنه و صاحب پسري ميشه ولي آرمان رو هم در اثر سانحه ي رانندگي از دست مي ده...بعد دوباره با فرشاد مواجه ميشه كه توسط يكي از عاشقان و علاقمندان سابق سپيده كلي دچار تحول و روشنفكري شده....بعد تمام خطاهاي گذشته ي اون رو(اقدامات جنون آميز كه قابل صرفنظر نيستن) فراموش مي كنه و تصميم ميگيره دوباره با اون ازدواج كنه....

ميبينين؟ سير رمان خيلي فراز و نشيب داره....

( خارج از نقد: نمي دونم چرا بعد از خوندن هر كدوم از رمانهاي اين نويسنده دلم مي خواد سرم رو بكوبم به ديوار!!!!)






زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست....هركسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست....خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد......




ویرایش توسط daneshmand : ۲۵ آذر ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۲۶ بعد از ظهر
daneshmand آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۵ دي ۱۳۸۹, ۰۷:۳۸ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
t.e.d آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

من این رمان رو پنج شیش سال پیش خوندم و جزء اون رمان هایی بود که اساسأ کفر منو در آورد.....
اتفاقات داستان بنظرم خیلی اغراق آمیز و لوس بود....به قول دوست مون زیبایی افسانه ای سپیده یا اینکه با هر کدوم از عشاقش که ازدواج می کرد اسم شوهر قبلیه رو میذاشت رو بچه این یکی خیلی مسخره بود......... ضمن اینکه من واقعأ نمی فهمیدم نویسنده چه اصراری داره که تمام عشاق دختره کامروا بشن.... دیگه کم مونده بود با نونوای محلشون هم ازدواج کنهاز همه بدتر هم که دیگه آخرش بود که دوباره رفت با فرشاد دیوونه ازدواج کرد......



آه از ثانیه ها

گفته بودند که بر می گردند

وای این ثانیه های بی رحم

چه بلایی به سرم آوردند
t.e.d آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۵ دي ۱۳۸۹, ۱۰:۱۹ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
saadegi.n آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

وای که چه کتاب مزخرفی بود این دختره عقل و شعور نداشت کلی ام ادعاش بود.من که تا آخر نخوندم وقتمو تلف نکردم.حیف زحمتی که پای تایپ این کتاب کشیده بودن کاربرا و من متاسفم برای ناشرای که این کتابای چیپو چاپ می کنن.



 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید

 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید



مـن داغـونـــم ...
خـدایا
میـشه بـگی خـدمـات ِ پـس از خلقـتت کـجاست ...؟ !!!!


saadegi.n آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۳ دي ۱۳۸۹, ۰۸:۳۴ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
daneshmand آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
Wink

نقل قول:
نوشته اصلی توسط t.e.d نمایش پست ها
زیبایی افسانه ای سپیده یا اینکه با هر کدوم از عشاقش که ازدواج می کرد اسم شوهر قبلیه رو میذاشت رو بچه این یکی خیلی مسخره بود......... ضمن اینکه من واقعأ نمی فهمیدم نویسنده چه اصراری داره که تمام عشاق دختره کامروا بشن.... دیگه کم مونده بود با نونوای محلشون هم ازدواج کنهاز همه بدتر هم که دیگه آخرش بود که دوباره رفت با فرشاد دیوونه ازدواج کرد......

صد در صد موافقم! خيلي عجيب بود كه همه ي عشاق سپيده كه باهاش ازدواج كردن نسبت به شوهراي قبلي
احساس احترام داشتن!ديگه كم مونده بود كه سپيده از كيوان هم صاحب پسري بشه كه اسم فرشاد رو روش بگذاره!
جالب اينكه برادر سپيده كه كم مونده بود خون فرشاد رو بريزه، دست آخر خيلي راحت اون رو مي پذيره و مي گه سپيده اول وآخرش مال خودته!آدم مي مونه چي بگه!
daneshmand آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۳ دي ۱۳۸۹, ۰۸:۵۹ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
asemanii آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

خیلی جذاب بود
asemanii هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲ فروردين ۱۳۹۰, ۰۴:۴۸ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
H.e.D.y.e آواتار ها
 
H.e.D.y.e به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

وااااای
دختره 60 بار ازدواج کرد
به نظرم (ببخشیدا)ولی نویسنده دیگه گندشو در آورده بود



تو چه میفهمی
حال و روز
کسی را که دیگر هیـــــــــــچ
نگاهی
دلش را نمی لرزاند..؟


H.e.D.y.e آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۵ ارديبهشت ۱۳۹۰, ۱۰:۱۶ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
RADPA آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

واقعا با دوستان موافقم چرا بعضی از نویسندهاتخیلات مزخرفشان را بصورت داستان بخورد دیگران میدهند معمولا رمان هارا اکثرا در سنین نوجوانی ویا جوانی شروع بخواندن میکنند واین رمان ها بر روح وذهن سنین کم وحتی افرادبی تجربه مخرب وخطرافرین میباشد من ازنعجبم از بعضی از ناشران کتاب است که چرا اینگونه کتاب ها را جاپ میکنند
RADPA آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۹ خرداد ۱۳۹۰, ۰۴:۴۷ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
ART!ST آواتار ها
 
ART!ST به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

رمان خیلی جالبی بود مخصوصا اینکه توی یه قبر2طبقه هر2تا شوهرش رو دفن کرده بود حتما سومین طبقه هم فرشاد رودفن می کرد
ART!ST آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۰ خرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۴۴ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
mahda آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

خیلی مسخره بود، 3تا ازدواج، ازدواج مجدد با شوهر اولش دیگه حتما برای این بوده که پسری توی داستان نمونده بوده، اصلا جالب نبود.



به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم
نه عقل ماند و نه هوشم
mahda آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۰ خرداد ۱۳۹۰, ۱۰:۴۱ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
hobab آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

به نظر منم کتاب خیلی جالبی نبود یه کم اغراقش زیاد بود تو ازدواج دختره



صمیمی ترین و شدیدترین و لطیف ترین و اهورایی ترین نیاز من نخستین آدمی، نیاز به فهمیده شدن است.
hobab آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
باقری, رمان, سهیلا, عشق, عشق or سهیلا, معرفی, نقد, همراز, کتاب

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
سایه ی معشوق | سهیلا باقری (فاخته) | معرفی و نقد کتاب paradise ایرانی 37 ۱۳ اسفند ۱۳۹۲ ۰۲:۲۷ قبل از ظهر
یکتا | سهیلا کریمی | معرفی و نقد کتاب *TARA* ایرانی 31 ۹ اسفند ۱۳۹۱ ۰۱:۴۲ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۱۲:۰۸ قبل از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا