| |||
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| همکار بخش کتاب ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸ محل سکونت: tehran
نوشته ها: 14,943
(View Stats)
تشکرها: 107,731
تشکر شده 196,568 بار در 18,488 پست
کتاب مورد علاقه : بامداد خمار | بدون امتیاز : 0 امتیاز زني را مي شناسم من ،که شوق بال و پر دارد،ولي از بس که پر شور است دو صد بيم از سفر دارد . . زني را مي شناسم من ،که در يک گوشه ي خانه ميان شستن و پختن درون آشپزخانه،سرود عشق مي خواند...نگاهش ساده و تنهاست ...صدايش خسته و محزون ...اميدش در ته فرداست . . زني را مي شناسم من ،که مي گويد پشيمان است ،چرا دل را به او بسته کجا او لايق آنست . . زني هم زير لب گويد :گريزانم از اين خانه...ولي از خود چنين پرسد:چه کس موهاي طفلم را،پس از من مي زند شانه؟ . زني آبستن درد است ،زني نوزاد غم دارد...زني مي گريد و گويد ،به سينه شير کم دارد . . زني را با تار تنهايي ...لباس تور مي بافد ...زني در کنج تاريکي ،نماز نور مي خواند . . زني خو کرده با زنجير...زني مانوس با زندان...تمام سهم او اينست:نگاه سرد زندانبان . زني را مي شناسم من،که مي ميرد ز يک تحقير،ولي آواز مي خواند:که اين است بازي تقدير زني با فقر مي سازد...زني با اشک مي خوابد...زني با حسرت و حيرت ،گناهش را نمي داند . زني را مي شناسم من...که شعرش بوي غم دارد...ولي مي خندد و گويد:که دنيا پيچ و خم دارد . . زني را مي شناسم من...که هر شب کودکانش را،به شعر و قصه مي خواند ،اگر چه درد جانکاهي،درون سينه اش دارد . . زني مي ترسد از رفتن...که او شمعي ست در خانه...اگر بيرون رود از در،چه تاريک است اين خانه . . زني شرمنده از کودک ...کنار سفره ي خالي...که اي طفلم بخواب امشب..بخواب آري و من تکرار خواهم کرد سرود لايي لالايي . . زني را مي شناسم من که رنگ دامنش زرد است شب و روزش شده گريه...که او نازاي پردرد است . . زني را مي شناسم من که با شيطان نفس خود،هزاران بار جنگيده و چون فاتح شده آخربه بدنامي بد کاران تمسخر وار خنديده . . زني آواز مي خواند، زني خاموش مي ماند، زني حتي شبانگاهان ميان کوچه مي ماند . . زني در کار چون مرد است..به دستش تاول درد است..ز بس که رنج و غم دارد..فراموشش شده ديگر جنيني در شکم دارد . . زني در بستر مرگ است...زني نزديکي مرگ است...سراغش را که مي گيرد،نمي دانم؟ . . شبي در بستري کوچک..زني آهسته مي ميرد . . زني هم انتقامش را،ز مردي هرزه مي گيرد دیر باریدى باران ... دیر... من مدت هاست در حجم نبودن كسى خشكیده ام...!! | ||||||||
| | |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۸ محل سکونت: گوشه ای از جهان خلقت(تهران)
نوشته ها: 79
(View Stats)
تشکرها: 329
تشکر شده 31 بار در 14 پست
کتاب مورد علاقه : جهان خلقت حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز مشکل همیشگی زن ها متاسفانه همین بوده و هست[img]http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_evil.gif[/img][img]http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_evil.gif[/img] درد ها وزحمتها مال اونه [img]http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_cry.gif[/img]اما تو موارد دیگه مثل شهادت و دیه و ......نصف حساب می شه[img]http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_evil.gif[/img] ![]() | ||||||||
| | |
| | #3 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر متوسط ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۸ محل سکونت: زیر همین آسمون
نوشته ها: 233
(View Stats)
تشکرها: 428
تشکر شده 335 بار در 88 پست
کتاب مورد علاقه : رمان الهه ناز1-2 حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز بچه ها من که خیلی تحت تاثیر واقع شدم[img]http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_sad.gif[/img][img]http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_sad.gif[/img] واسه همینه میگم هیچ وقت ازدواج نمی کنم [img]http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_confused.gif[/img][img]http://www.98ia.com/modules/Forums/images/smiles/icon_confused.gif[/img] به تو عادت کردم مثل پروانه به شمع و تو هر لحظه که از من دوری من به ویرانگری فاصله می اندیشم در کتاب احساس واژه ی فاصله یک فاجعه معنا شده است.!!! | ||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| را, زني, شناسم, مي |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |